قابوس بن وشمگیر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

مختصات: ۳۷°۱۵′۲۹″ شمالی ۵۵°۱۰′۰۸″ شرقی / ۳۷.۲۵۸۱۵۴° شمالی ۵۵.۱۶۸۹۵۷° شرقی / 37.258154; 55.168957

Gonbad-e Qabus.JPG

کاووس فرزند وشمگیر فرزند زیار دیلمی نامور به شمس المعالی، از امیران پادشاهی زیاری، شاعر و خوشنویس بود. وی دارنده گرگان و تبرستان و فرزند امیر وشمگیر پسر زیار بود.

نخستین پادشاه دیلم لیلی بن نعمان بود که در روزگار نصر پسر احمد سامانی بر نیشابور چیره گردید. پس از او اسفار پسر شیرویه به شاهی رسید.

زندگی[ویرایش]

در ۳۶۷ ه.ق پس از برادرش بیستون در شهر گرگان (شهری در جای کنونی گنبد کاووس امروز) به تخت نشست. در همین سال رکن‌الدوله فرمانروای بویی نیز درگذشت و سرزمین‌های پادشاهی او میان سه پسرش عضدالدوله و مویدالدوله و فخرالدوله سه بخش شد. عضدالدوله و مویدالدوله با فخرالدوله دو سویی پیدا کردند و بین آن‌ها جنگ درگرفت. فخرالدوله به تبرستان گریخت و به کاووس که شوهرخالهٔ او بود پناه برد. عضدالدوله و مویدالدوله به کاووس پیغام فرستادند که فخرالدوله را به ایشان دهد. کاووس نپذیرفت و عضدالدوله به تبرستان و گرگان لشکرکشی کرد اما کاووس تاب رویارویی نداشت و در جنگی کوتاه در نزدیکی استرآباد شکست خورد و در ۳۷۱ ه.ق پس از چهار سال حکمرانی از حکومت برکنار و با فخرالدوله به خراسان گریختند. کاووس نزدیک به ۱۸ سال (۳۷۱ - ۳۸۸) از حکومت دور بود و در خراسان در پناه سامانی ها زندگی می‌کرد. در رویدادهای پسین و با مرگ عضدالدوله و سپس فخرالدوله و ناتوان شدن حکومت خاندان بویه او با کمک یاران دیلمی و تبرستانی خود به گرگان حمله کرد و توانست گرگان را از خاندان بویه پس بگیرد و در ۳۸۸ ه.ق دوباره به تخت نشیند. او تا سال ۴۰۳ ه.ق حکومت کرد و دامنه سرزمین های خود را از سوی باختر گسترش داد.

در سال ۴۰۳ ه.ق کاووس پرده‌دار ویژه خود را که مردی بی‌آزار و در دل لشگریان جای بود، کشت. لشکریان به شوند این کار او شورش کرده او را به زندان انداختند و کشتند.

هنر و منش[ویرایش]

کاووس پسر وشمگیر از سویی ادیب و خوش‌نویس بود و در چامه و نوشتن به عربی و پارسی سرآمد روزگار خود بود. ولی از سوی دیگر بسیار خشن و سنگدل بود. واژه نامه دهخدا درباره او نوشته‌است: «کاووس مردی درشت‌خو و بی‌گذشت و با خشم بود و به آسانی دستور کشتن می‌داد و به اندک بدگمانی دست به کشتن هر بی‌گناهی می‌زد و به همین شوند گروه بسیاری به دست او کشته شدند و کینه او در دل بیشتر سران لشگری جا گرفت.»[۱] و در چند بند پایین‌تر می‌نویسد: «کاووس از نامورترین افراد خاندان زیاری است چه او مردی ادیب و هنردوست و خوش‌خط بود. گویند صاحب بن عباد هرگاه خط او را دیدی گفتی اهذا خط قابوس او جناح طاوس. در نگارش تازی با بهترین بلغای این زمان دم برابری می‌زد و در چامه پارسی و تازی هر دو ماهر بود.»[۲]»

به هر روی او از دانشمندان و ادبای دوران خود پشتیبانی می‌کرد و ابوریحان بیرونی چند سال را در دربار او گذراند و کتاب نامدار خود آثارالباقیه عن القرون الخالیه را در سال ۳۹۰ ه. ق. در گرگان نوشت و به کاووس پیشکش کرد.

آثار[ویرایش]

از او چامه های بسیاری به جا نمانده‌است ولی نامه‌های او را علی بن محمد یزدادی در کتابی به نام کمال البلاغه گردآوری کرده‌است و قسمت‌هایی از آن را محمد پسر اسپندیار در تاریخ تبرستان بیان کرده‌است.

  • کار جهان

الگو:چامه

کار جهان سراسر آز است یا نیاز من پیش دل نیارم آز و نیاز را
من هشت چیز را ز جهان برگزیده‌ام تا هم بدان گذارم عمر دراز را
شعر و سرود و رود و می‌خوشگوار را شطرنج و نَرد و صیدگه و یوز و باز را[۳]
میدان و گوی و بارگه و رزم و بزم را اسب و سلاح و خُود[۴] و دعا و نماز را[۵].
  • نصیب دل
شش چیز در آن زلف تو دارد مسکن پیچ و گره و بند و خم و تاب و شکن
شش چیز دگر از آن نصیب دل من عشق و غم و درد و رنج و تیمار و محن.[۶]

پایان کار[ویرایش]

ابو سعد آبی در تاریخ خود گوید که در ماه ربیع الآخر سال ۴۰۳ بر سر زبان‌ها افتاد که کاووس مرده‌است و پس از آن خبر رسید که نمرده بلکه از پادشاهی افتاده‌است. سبب آن بود که در کشتن زیاده‌روی می‌کرد و در پادافره (مجازات) مرزی نمی‌شناخت جز گردن زدن و کشتن. فرقی هم نمی‌کرد حتا اگر خویشاوند نزدیک بود یا از نزدیکان دولت. هیچ‌کس از افراد مردم از سران سپاهش شکایتی نمی‌کرد مگر این که آن سردار را می‌کشت بی‌آن که پرس و جو کند که آیا آن چه می‌گویند راست است یا ناراست. سپاه و دیگران از کردارهای او به جان آمدند و بر جان خود بیمناک شدند. پس با یکدیگر در نهان رأی زدند و سوگند خوردند که او را به ناگاه فروگیرند. کاووس دژی ساخته بود بس استوار به نام شمرآباد و در آن می‌زیست و دست یافتن بدان دشوار بود. شبی به دژ حمله بردند ولی نتوانستند کاری کنند. اما می‌دانستند که فردا این راز گشوده خواهد شد و همه طعمه تیغ خواهند گشت.

پس سخن درانداختند که کاووس مرده‌است. با این خبر همه اسب‌ها و مادیانش به غارت رفت و او نتوانست از آن جا که بود بگریزد. ابوالعباس غانمی را به همدستی با دسیسه گران متهم نمود و درجا کشت. سران سپاه فرزندش منوچهر را که در تبرستان بود، و پیشاپیش از ماجرا آگاه بود فراخواندند و گفتند اگر دیر بیاید دیگری را پادشاه می‌کنند. منوچهر به تندی به پایتخت آمد. این خبر به کاووس رسید و به ناچار با چند تن از آنان که به او وفادار مانده بودند رهسپار بستام شد ولی او را گرفتند و به دستور فرزندش به یکی از دژها به نام جناشک بردند و در سرما بدون پوشش مناسبی رهایش کردند. کاووس فریاد می‌زد: چیزی به من دهید هر چند جل اسبی باشد. و پیاپی فریاد می‌زد تا این که از سرما مرد. اکنون منوچهر پادشاه بود و او را فلک المعالی لقب دادند.

مرگ[ویرایش]

پس ازاین رویدادها در ماه جمادی‌الثانی خبر مرگ او رسید و سوگواری بر پا شد. پیکر بی جان او را به گرگان بردند و در آرامگاه بزرگی که برای خود ساخته و هزینه بسیار برای آن کرده بود به خاک سپردند.

سپس منوچهر کسانی را که به کشتن پدرش دسیسه کرده بودند اسیر کرد که شش نفر بودند، پنج نفر را کشت و ششمی به خراسان گریخت. محمود پسر سبکتکین او را گرفت و نزد منوچهر فرستاد. شوند این کار را از او پرسیدند. گفت: نمی‌خواهم مردم در کشتن پادشاهان دلیر شوند. پس او نیز کشته شد.

منوچهر در سال ۴۲۳ درگذشت. پسرش انوشیروان جای او را گرفت. انوشیروان در سال ۴۳۵ بدرود زندگانی گفت و پسرش جستان به جای نشست.

تبارنامه[ویرایش]

 
وردان
 
 
 
دختر تیرداد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
زیار
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مرداویج
فرمانروایی ۳۰۷ تا ۳۱۳ خورشیدی
 
 
 
وشمگیر
فرمانروایی ۳۱۳ تا ۳۴۶ خورشیدی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
فرهاد
 
بیستون
فرمانروایی ۳۴۶ تا ۳۵۵ خورشیدی
 
قابوس
فرمانروایی ۳۵۵ تا ۳۹۱ خورشیدی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
منوچهر
فرمانروایی ۳۹۱ تا ۴۱۰ خورشیدی
 
دارا
 
اسکندر
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انوشیروان
فرمانروایی ۴۱۰ تا ۴۲۲ خورشیدی
 
 
 
 
 
کیکاووس
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
جستان
 
 
 
 
 
گیلانشاه
 


مقایسه مدت حکومت امیران زیاری[ویرایش]

عنصرالمعالی انوشیروان پسر منوچهر منوچهر پسر قابوس قابوس بن وشمگیر بهستون وشمگیر مرداویج


پانویس[ویرایش]

  1. علی‌اکبر دهخدا، جلد ۳۸ صفحهٔ ۱۲-۱۳
  2. همان جا، صفحهٔ ۱۳
  3. علی‌اکبر دهخدا، این شعر بیان شده‌است ولی این بیت در آن نیست.
  4. علی‌اکبر دهخدا، «جود» آمده‌است.
  5. محمد دبیرسیاقی، صفحهٔ ۱۹۳
  6. علی‌اکبر دهخدا، جلد ۳۸ صفحهٔ ۱۳

منابع[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]