پرش به محتوا

دودمان صفوی

بررسی‌شده
صفحه نیمه‌حفاظت‌شده
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

دودمان صفوی
پرچم صفوی پس از ۱۵۷۶
کشورایران صفوی
تاریخ بنیان‌گذاری۲۲ دسامبر ۱۵۰۱
بنیانگذارشاه اسماعیل یکم (۱۵۲۴–۱۵۰۱)
آخرین حاکمشاه اسماعیل سوم (۱۷۳۶–۱۷۳۲)
عنوان‌هاشاهنشاه ایران
ظل‌الله
آداب و رسومشیعه دوازده‌امامی
عزلح.۱۷۳۶ میلادی

دودمان صفوی دودمان حاکم بر ایران صفوی بود که از سال ۱۵۰۱ تا ۱۷۳۶ میلادی بر بخش‌های گسترده‌ای از ایران و سرزمین‌های پیرامون فرمانروایی کرد. حکومت صفویان معمولاً آغازگر تاریخ مدرن ایران دانسته می‌شود[۱] و در شمار امپراتوری‌های باروت جای می‌گیرد.[۲] شاه اسماعیل یکم، بنیان‌گذار این دودمان، مذهب شیعهٔ دوازده‌امامی را به عنوان دین رسمی ایران برگزید و بدین‌سان یکی از نقاط عطف مهم در تاریخ اسلام را رقم زد.[۳]

ریشهٔ این دودمان به طریقت صوفی صفویه بازمی‌گردد که در شهر اردبیل در ناحیهٔ آذربایجان ایران بنیان نهاده شد.[۴] صفویان در اصل خاستگاهی ایرانی[۵] و کردی داشتند،[۶] اما در طول فرمانروایی خود با خاندان‌های ترکمان، گرجی، چرکس و یونانیِ پونتی وصلت کردند. آنان در عمل هم فارسی‌زبان و هم ترک‌زبان بودند و به‌تدریج رنگ و بوی ترک‌گرایی نیز یافتند.[۷][۸] صفویان از پایگاه خود در اردبیل توانستند بر بخش‌های بزرگی از ایران بزرگ چیره شوند و هویت ایرانی را در منطقه بازآفرینی کنند؛[۹] از این رو نخستین دودمان بومی پس از شاهنشاهی ساسانی بودند که دولتی ملی با نام رسمی ایران پدیدآوردند.[۱۰]

صفویان در دورهٔ اوج قدرت، سراسر ایران امروزی، آذربایجان، بحرین، ارمنستان، شرق گرجستان، بخش‌هایی از قفقاز شمالی (از جمله نواحی در روسیه کنونی)، عراق، کویت و افغانستان، همچنین بخش‌هایی از ترکیه، سوریه، پاکستان، ترکمنستان و ازبکستان را در قلمرو خود داشتند. پس از سقوط در ۱۷۳۶، این دودمان برای مدتی کوتاه در سال‌های ۱۷۲۹ تا ۱۷۳۶ و نیز ۱۷۵۰ تا ۱۷۷۳ احیا شد. پس از آن نادرشاه از دودمان افشاری فرمانروایی ایران را به دست گرفت.[۱۱]

با وجود فروپاشی، میراث صفویان شامل احیای جایگاه ایران به عنوان قدرت اقتصادی میان شرق و غرب، ایجاد دستگاه اداری کارآمد مبتنی بر اصل «بازداری و توازن»، نوآوری‌ها در معماری و حمایت از هنرهای زیبا بود.[۱] آنان همچنین با رسمی کردن تشیع دوازده‌امامی در ایران و گسترش آن در بخش‌های بزرگی از خاورمیانه، آسیای مرکزی، قفقاز، آناتولی، خلیج فارس و میان‌رودان، تأثیری پایدار بر تاریخ منطقه برجای گذاشتند.[۱][۳]

تبار و تاریخچه

از جنبه‌های ویژهٔ خاندان صفویه در دوران پس از اسلام ایران، رسیدن اصل و نسب و تبار آن‌ها به صوفیان است. این جنبهٔ تمایز پادشاهی صفویه سبب مقایسه آن‌ها با پادشاهی پیش از اسلام ساسانی می‌شود، دودمانی که پایه‌گذاران آن از ردهٔ موبدان زرتشتی بودند و دین زرتشتی را به عنوان دین رسمی کشور اعلام کردند. بسیاری از جزئیاتِ اولیهٔ طریقت صفویه نامشخص است. یکی از نقاط عدم اطمینان، ماهیت دقیق اعتقادات مذهبی آنهاست. در اصل، به نظر می‌رسد که آنها اعتقادات اهل سنت داشتند، اما گفته می‌شود که در دوران خواجه علی، تحت تأثیر حامیان اصلی خود (قبایل ترکمن که به یک برند محبوب شیعیان پایبند بودند) به سمت مذهب شیعه گرایش پیدا کردند.[۱۲]

شواهد موجود طبق صفوةالصفا نشان می‌دهند که جد دودمان صفوی یعنی شیخ صفی‌الدین اردبیلی تبار کردی داشته است.[۱۳] نوادگان او با خاندان‌های ترکمان،[۱۴] گرجی،[۱۵] چرکس[۱۶][۱۷] و یونانیِ پونتی[۱۸] وصلت کردند. آنچه مسلم به نظر می‌رسد این است که صفویان، بومیِ ایرانی بودند و به زبان ترکی آذری صحبت می‌کردند که در آذربایجان به کار می‌رفت. فقدانِ اطلاعاتِ موثقِ از آنجا ناشی می‌شود که صفویان پس از تأسیس دولت صفوی، عمداً اصل و نسبِ خود را جعل کردند. هدف اساسی آنها در ادعای اصل و نسب شیعی این بود که خود را از عثمانی‌ها متمایز کنند و آنها را قادر سازد تا همدردی همهٔ عناصر دگرگرا را جلب کنند. برای این منظور، آنها به‌طور سیستماتیک هر مدرکی را که نشان می‌داد شیخ صفی‌الدین اردبیلی، مؤسس طریقت صفوی، شیعه نبوده (او احتمالاً سنی مذهب شافعی بوده است) را از بین بردند و برای اثباتِ اینکه صفویان، سید، یعنی از اولاد مستقیم پیامبر بودند، منابع را جعل کردند. آنها شجره‌نامهٔ مشکوکی ساختند که تبار خاندان صفوی را از هفتمین امامِ شیعهٔ دوازده‌امامی، موسی الکاظم، ردیابی می‌کرد؛ شجره‌نامه‌ای که منابع متأخر صفوی از آن به شدت پیروی می‌کنند.[۱۹]

احسان یارشاطر در مورد زبان مادری صفویان می‌نویسند: «خاندان صفوی در اصل ایرانی‌زبان بودند — چنانچه از دوبیتی‌های شیخ صفی‌الدین، نیای بزرگ آن‌ها برمی‌آید — ترک‌سازی شدند و زبان ترکی را به عنوان زبان مادری خود پذیرفتند.»[۲۰]

در زمان تأسیس دودمان صفوی، اعضای خانواده ترک‌سازی و ترک‌زبان شده بودند،[۲۱] و برخی از شاهان به زبان ترکی بومی آن زمان شعر می‌سرودند. همزمان، خود شاهان نیز از ادبیات، شعر و پروژه‌های هنری فارسی حمایت می‌کردند، مانند شاهنامه تهماسبی،[۲۲][۲۳] در حالی که اعضای خاندان و برخی از شاهان نیز اشعار فارسی می‌سرودند.[۲۴][۲۵]

سلطان بایزید دوم در نامه‌ای خطاب به شاه اسماعیل یکم، خاندان صفوی را ایرانی‌تبار می‌داند:

«ایرانیان نیز ملتی بوده و هستند که تا پادشاه از نجبا و از خودشان نباشد، به میل انقیاد و اطاعت نمی‌نمایند و می‌خواهند که پادشاه آن‌ها در یکی از پایتخت‌های ایران ساکن شده خود را ایرانی بشناسد و ایرانیان را نیز ملت حاکمه قرار داده به عدالت راه رود. ولله الحمد والمنه آن جناب شهامت مآب که از تمامی ایرانیان حسیب و نسیب و نجیب‌تر و منسوب به یکی از خانوادهٔ قدیم و معروف و ممدوح‌ترین ایران و صاحب انصار و اعوان هستند».[۲۶]

شاه تهماسب در جواب نامه عبیدالله‌خان ازبک دربارهٔ اصالت و تبار خود چنین می‌گوید:

«عبارات پریشان و کلمات هذیان که خامهٔ زبان بریده‌اش بر صفحهٔ صحیفهٔ سخیفهٔ ارباب انساب ابراز نموده بود مفهوم شد. پوشیده نماند که در باب سادات عالی درجات، کُتُب مبسوطهٔ مشروحهٔ غیر معدوده نوشته شده و در بلاد اهل اسلام منتشر و مشهور است و این نسب که ظاهر و شایع و مشخص است و چون دیگر انساب نیست، مثل انساب اتراک که هرگز کسی کتاب در آن باب ندیده و حقیقت نسب ایشان معلوم نگردیده».[۲۷]

بر اساس گفتهٔ راجر سیوری یکی از پژوهشگران جریان‌های دورهٔ صفویه:

براساس نوشتارهای موجود در زمان اکنون، شکی در این نیست که خاندان صفویه به‌طور قطع دارای ریشهٔ ایرانی است نه ریشهٔ ترکی که گاهی بدان خوانده می‌شود. این احتمال وجود دارد که اصلیت این خاندان از کردستان ایران آمده باشد که بعدها به آذربایجان کوچ کرده‌اند. جایی که آن‌ها زبان ترکی آذربایجانی را از ترک‌زبانان آنجا فراگرفته و سرانجام در سدهٔ یازدهم میلادی در شهر اردبیل جای گزیده‌اند.[۲۸]

همچنین بر اساس سخنان ولادیمیر مینورسکی، خاورشناس روسی:

از ۹۷۰ تا ۱۵۱۰ میلادی، آذربایجان به پناهگاه اصلی و مرکزی برای یکپارچگی صفویان تبدیل گشت؛ کسانی که از بومیان اردبیل بودند و اصالتاً به یکی از گویش‌های محلی زبان‌های ایرانی سخن می‌گفتند.[۲۹]

اصالت آذربایجانی

زبان آذری کهن زبان مادری نیای بزرگ صفویان، شیخ صفی‌الدین اردبیلی بوده است[۳۰][۳۱] و اشعاری بدین زبان در کتاب صفوةالصفا و سلسلةالنسب سروده است.[۳۲][۳۳] شیخ صفی‌الدین اردبیلی را همچنین به «پیر آذری» هم می‌خواندند.[۳۴] پدر شیخ صفی‌الدین اردبیلی، شیخ امین‌الدین جبرائیل اردبیلی (۶۵۰–۷۳۵ه‍.ق) و اجداد وی در حدود سه سده[۳۵] در قریه کلخوران اردبیل به شغل زراعت مشغول بوده‌اند.[۳۶] نوه شیخ صفی‌الدین اردبیلی و پسر شیخ صدرالدین موسی، خواجه علی سیاهپوش در هنگام مواجهه با تیمور گورکانی در حوالی جیحون موطن خود را اردبیل معرفی کرد.[۳۷] همچنین چندی دیگر از پژوهش‌گران نیز بر آذربایجانی‌بودنِ صفویان اصرار دارند.[۳۸][۳۹]

اصالت کردی

کهن‌ترین اثر نوشته‌شده دربارهٔ تبارنامهٔ خاندان صفوی و نیز تنها نوشته‌ای در اینباره که به پیش از سال ۱۵۰۱ میلادی بازمی‌گردد کتابی با نام صفوةالصفا است[۱۳] و ابن بزاز اردبیلی آن را نوشته است که خود وی از مریدان شیخ صدرالدین اردبیلی پسر شیخ صفی‌الدین اردبیلی بوده است. بر اساس نوشتهٔ ابن بزاز «شیخ صفی‌الدین از نوادگان یک نجیب‌زاده کرد به نام فیروزشاه زرین‌کلاه بوده است.»[۴۰] نیای پدری خاندان صفوی بر اساس کهن‌ترین ویرایش خطی کتاب صفوه‌الصفا به شرح زیر است:

شیخ صفی‌الدین ابوالفتح اسحق بن شیخ امین‌الدین جبراییل بن قطب‌الدین بن صالح بن محمدحافظ بن عوض بن فیروزشاه زرین‌کلاه.[۴۰]

صفویان برای هر چه بیشتر مشروعیت بخشیدن به حاکمیتشان در جهان شیعه، خودشان را از تبار محمد برمی‌شمردند[۱۳] و به همین دلیل احتمالاً نوشته‌های ابن بزاز را دست‌کاری کرده[۴۱] و نشانه‌های اصالتشان در خاندان صفوی را تاریک و گنگ ساختند.[۱۳] به نظر می‌رسد امروزه میان پژوهش‌گران و تاریخ‌دانانِ دودمان صفویه، این هم‌نظری وجود دارد که اصالت خاندان صفوی به کردستان بازمی‌گردد[۴۲] که در سدهٔ یازدهم میلادی به آذربایجان کوچ کرده و در اردبیل جای گزیده‌اند.[۴۰] از این رو امروزه بیشتر پژوهش‌گران بر اساس اصالت شیخ صفی‌الدین اردبیلی، خاندان صفوی را از تبار کردها می‌دانند و به همین روی، صفویان اصالتاً یک خاندان ایرانی‌زبان به‌شمار می‌رود.[۱۳][۴۰][۴۳][۴۴][۴۵][۴۶][۴۷][۴۸][۴۹][۵۰][۵۱][۵۲][۵۳][۵۴][۵۵] از سویی دیگر بر اساس کتاب نزهت‌القلوب حمدالله مستوفی که معاصر با شیخ صفی‌الدین زندگی می‌کرده است او را یک سنی شافعی معرفی می‌کند، آیینی که امروزه هم بیشتر مردم کرد از آن پیروی می‌کنند.[۵۶]

هویت و نگرش

هویتی که شاهان صفوی و نخبگان شهری فارسی‌زبانِ پشتیبان آنان ایجاد کردند، بر پایهٔ دین استوار بود. صفویان خود را جانشینان برحق دوازده امام در تشیع معرفی کردند و برای تقویت این ادعا، نسب‌نامه‌ای ساختند که آنان را به امام سوم شیعیان، حسین بن علی، پیوند می‌داد؛ نسبی که از طریق ازدواج فرضی حسین با شهربانو، دختر آخرین شاه ساسانی، یزدگرد سوم، برقرار می‌شد.[۵۷] با این تبارسازی، صفویان بر میراث نسب ایرانی خود تأکید کردند. [۵۸]

صفویان همچنین از گذشته‌های تاریخی و اسطوره‌ای الهام گرفتند. در بخش تاریخی، آنان خود را وارث سنت ترکی-مغولی می‌دانستند و تصویرشان از تیمور، سردار قرن چهاردهم، بر هویتشان اثر گذاشت. شاه تهماسب یکم در خاطرات خود نوشته است که بارها تاریخ تیمور را مطالعه می‌کرد. این گذشتهٔ رمانتیک‌شده، پس از آن‌که صفویان نقش مجاهدی خود را کنار گذاشتند، دوباره برجسته شد.[۵۷]

در بخش اسطوره‌ای، شاه اسماعیل یکم در اشعار خود خود را با شاهان و قهرمانان پیشااسلامی چون ضحاک، فریدون و جمشید مقایسه می‌کرد. دو پسر او، سام و رستم، نیز نام‌های سنتی ایرانی داشتند. هنگام تاج‌گذاری شاه سلطان حسین در سال ۱۶۹۴، محمدباقر مجلسی (شیخ‌الاسلام اصفهان) در خطبهٔ مراسم از چهره‌های اسطوره‌ای چون جمشید و کی‌قباد یاد کرد. اثر تحفة العالم که حدود ده سال پس از تاج‌گذاری او سروده شد، همین مضامین را بازتاب داد. هرچند بسیاری از دودمان‌های ایرانی تنها بخش‌هایی از گذشته را به یاد می‌آوردند، اما همچنان می‌کوشیدند خود را به آن پیوند دهند؛ سنتی که صفویان نیز ادامه دادند. ایران‌شناس هلندی رودی متی یادآور می‌شود که هدفشان بیشتر تقویت مشروعیت سیاسی و مذهبی بود، نه بازسازی کامل و نظام‌مند هویت تاریخی ایران.[۵۷]

هویت صفویان در برخی جنبه‌ها گسترده و مطابق با سنت‌های پیشامدرن بود. دودمان صفوی احتمالاً ریشهٔ کردی داشت، در حالی‌که شاه اسماعیل یکم از تبار یونانیان پونتیک بود و به گونه‌ای از زبان ترکی آذربایجانی سخن می‌گفت.[۵۷] رودی متی و ایران‌شناس انگلیسی-آمریکایی دیک دیویس هر دو بر این باورند که «هویت خالص بخشی از آگاهی چندقومیتی و امپراتوری ایرانِ اولیه نبود و تنها در دوران ساسانی پدید آمد.» با این حال، صفویان خود را از دیگران متمایز می‌کردند و معیار اصلی آنان سطح تمدن بود. کسانی که «بربر» تلقی می‌شدند، نه‌تنها بیگانگان بلکه برخی همسایگان مسلمان همچون عرب‌ها، ترک‌ها و کردها بودند. متون فارسی صفوی آنان را ابتدایی، غیرقابل پیش‌بینی و غیرقابل اعتماد توصیف می‌کردند. گروه‌های واقعاً «غیرمتمدن» از نگاه صفویان شامل ترکمن‌ها، لزگی‌ها، قبچاق‌ها و ازبک‌ها بودند. این دسته‌بندی روس‌ها را نیز دربر می‌گرفت که ایرانیان آنان را «ازبک‌های اروپا» می‌نامیدند. نگاه صفویان به تمدن، اروپای غربی را نیز شامل می‌شد، هرچند در متون فارسی به‌ندرت به آنان اشاره شده است. این نوشته‌ها اروپا (فرنگستان) را نه رقیب، نه تهدید و نه نقطهٔ مقایسه می‌دانستند، حتی مدت‌ها پس از پایان دودمان صفوی. بیشتر اطلاعات دربارهٔ دیدگاه صفویان نسبت به اروپاییان از منابع ثانویهٔ اروپایی به دست آمده است.[۵۹]

مشروعیت در تاریخ‌نگاری صفوی بر حمایت از شاه و اطرافیان او استوار بود، نه بر پایبندی به نظم الهی اسلامی یا پیوند با سرزمین. در این نظام، وفاداری شرط اصلی و تقریباً یگانه برای پذیرش به‌شمار می‌رفت.[۵۹] نخبگان روحانی ایران این دیدگاه را با استدلال‌های دینی توجیه می‌کردند و دودمان صفوی و شاه آن را برای حفظ و پاسداری از نظم الهی ضروری می‌دانستند.[۶۰]

فرهنگ

پس از سقوط شاهنشاهی ساسانی در قرن هفتم میلادی، مفهوم ایران به‌عنوان یک دولت سیاسی از میان رفت، اما این مفهوم همچنان در شکل‌دهی به احساسات ملی ایرانیان نقش داشت. در دوران ایلخانان مغول (۱۲۵۶–۱۳۳۵)، این اندیشه دوباره احیا شد.[۶۱] مغولان پس از استقرار در ایران، به‌طور فعال از میراث فرهنگی آن زمان حمایت کردند و توجه ویژه‌ای به شاهنامه نشان دادند. این روند با ظهور زبان فارسی نو به‌عنوان زبان غالب فرهنگی در این منطقهٔ وسیع تقویت شد. در دورهٔ صفوی، این عوامل در کنار هم قرار گرفتند و صفویان قرن‌ها دستاورد فرهنگی را گردآوری و هدایت کردند. این میراث حفظ‌شده، مقاوم و پایدار باقی ماند و حتی پس از فروپاشی حکومت صفوی و تحمیل فرهنگ روسی در پی جنگ‌های ایران و روسیه در اوایل قرن نوزدهم نیز دوام آورد.[۶۲]

به‌ویژه در شهرها، ادبیات صفوی و شعر فارسی پلی میان گذشته و حال ساخت و سنت‌های فرهنگی مشترکی را برای مردم و نخبگان پدیدآورد. گذشتهٔ اسطوره‌ای ایرانِ پیشااسلامی — با شاهانی که در شاهنامه در برابر نیروهای اهریمنی جاودانه می‌جنگیدند — در عصر اسلامیِ صفوی بازتاب یافت؛ دورانی که خود سرشار از نمادهای حقانیت و رستگاری بود.[۶۳]

صفویان ممالک محروسه ایران را احیا کردند.[۶۴] مفهوم «ممالک محروسه» از احساس یگانگی سرزمینی و سیاسی در جامعه‌ای شکل گرفت که عناصر فرهنگی مشترکی چون زبان فارسی، نظام سلطنتی و مذهب تشیع را در خود داشت.[۶۵] علاوه بر حمایت از فرهنگ مادی پیشرفتهٔ فارسی، صفویان به توسعهٔ میراث فلسفی و الهیاتی اسلامی نیز کمک کردند. آنان همچنین روابط تجاری و دیپلماتیک با اروپا برقرار کردند و ایران را برای نخستین بار با تحولات غربی آشنا ساختند.[۶۴]

دودمان صفوی ایران را هم به‌عنوان سرزمین و هم به‌عنوان یک مفهوم، تحت حاکمیت خود و در پناه الهی می‌دانست. نام «ایران» در منابع اولیه به‌ندرت ذکر شده است؛ این موضوع نشان می‌دهد موقعیت آن چنان آشکار بوده که نیازی به تکرار مداوم نداشته است.[۶۶] توجه به ایران به‌عنوان یک واحد یکپارچه که تحت حفاظت ارتش قرار داشت، در دوران شاه عباس یکم پررنگ‌تر شد. او کشور را در برابر دشمنان خارجی پاسداری کرد و هم‌زمان از میزان خودمختاری مناطق و جزایر دورافتاده کاست. به‌نظر می‌رسد ایران، بی‌آنکه نیاز به اعلام رسمی داشته باشد، به‌عنوان یک موجودیت سیاسی شناخته می‌شد.[۶۶]

میراث و ارزیابی

تندیس شاه عباس بزرگ در اصفهان اثر ایرج محمدی که پس از انقلاب ۱۳۵۷ ناپدید شد.[۶۷]

دورهٔ مدرن ایران غالباً با دودمان صفوی پیوند داده می‌شود؛ دودمانی که بنیان‌های دولت-ملت ایرانی را نیز بنا نهاد. در دوران صفوی، ایران به یک واحد سیاسی یکپارچه تبدیل شد و جمعیت عمدتاً عشیره‌ای و کوچ‌نشین آن به زندگی یکجانشینی روی آورد و اقتصاد خود را بر پایهٔ کشاورزی و تجارت سامان داد. نظام پادشاهی موروثی که ترکیبی از اقتدار سرزمینی و مشروعیت مذهبی بود، توسط صفویان معرفی شد و با تغییراتی تا قرن بیستم ادامه یافت.[۶۸]

در این دوره، ساختار سیاسی‌ای شکل گرفت که حوزه‌های مذهبی و سیاسی در آن درهم‌تنیده بودند. زبان فارسی به‌عنوان زبان اصلی و ادبی تثبیت شد و حتی به‌تدریج جایگزین زبان عربی در مباحث الهیاتی گردید. بسیاری از نهادهای اداری که در عصر صفوی پایه‌گذاری یا از دوره‌های پیشین اصلاح شده بودند، تا دوران قاجار نیز به حیات خود ادامه دادند. همچنین روابط دیپلماتیک و تجاری منظم و بلندمدت میان ایران و اروپا نخستین بار در عصر صفوی برقرار شد.[۶۸]

جنبش اصلاحات دینی در اروپای شمالی و مرکزی و نهضت ضداصلاح پس از آن، قابل مقایسه با تشیع دولتی است که با ظهور صفویان شکل گرفت و واکنش اهل سنت را برانگیخت. شکاف میان شیعه و سنی در این دوره مشابه شکاف میان پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها در اروپا بود که روند شکل‌گیری دولت-ملت‌ها را تسریع کرد.[۶۹] پیدایش دولت صفوی و پذیرش تشیع به‌عنوان دین رسمی، نقطهٔ عطفی بود که تأثیرات عمیقی بر ایران و مناطق پیرامونی با اکثریت سنی گذاشت.[۷۰] تبدیل تشیع به دین رسمی دولتی، پیوندی فراهم آورد که عناصر بنیادین دولت صفوی را به هم متصل کرد؛ مشابه آنچه در دولت‌های اولیه‌ای چون اسپانیا و انگلستان رخ داد.[۷۱] ترکیب دین و سیاست در عصر صفوی، ایران را به یک امپراتوری سرزمینی با هویت خاص و متمایز تبدیل کرد.[۷۲]

شاخه‌های فرعی

با وجود تلاش‌های شاهان صفوی برای مهار شاخه‌های خانوادگی خود — از جمله محدود کردن شاهزادگان در حرمسرا — خاندان بهرامی-صفوی از سال ۱۵۱۷ تا ۱۵۹۳ قدرت قابل توجهی در اختیار داشت. این خاندان در دههٔ ۱۵۹۰، در پی فشارهای شاه عباس بزرگ برای تمرکز قدرت، به هند مهاجرت کرد. آنان از نوادگان بهرام میرزا، فرزند شاه اسماعیل یکم، بودند و از میان اعضای برجستهٔ این شاخه می‌توان به سلطان رستم میرزا، که از صوبه‌داران و درباریان بانفوذ بود، و همچنین دو همسر از امپراتوران گورکانی، دلرس بانو بیگم و قندهاری بیگم، اشاره کرد. این خاندان در هند به مدت دو سده به حیات خود ادامه داد.[۷۳]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. 1 2 3 Matthee, Rudi (13 June 2017) [28 July 2008]. "SAFAVID DYNASTY". Encyclopædia Iranica. New York: Columbia University. doi:10.1163/2330-4804_EIRO_COM_509. ISSN 2330-4804. Archived from the original on 25 May 2022. Retrieved 23 June 2022.
  2. Streusand, Douglas E. , Islamic Gunpowder Empires: Ottomans, Safavids, and Mughals (Boulder, Col: Westview Press, 2011) ("Streusand"), p. 135.
  3. 1 2 Savory, Roger (2012) [1995]. "Ṣafawids". In Bosworth, C. E.; van Donzel, E. J.; Heinrichs, W. P.; Lewis, B.; Pellat, Ch.; Schacht, J. (eds.). Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Vol. 8. Leiden and Boston: Brill Publishers. doi:10.1163/1573-3912_islam_COM_0964. ISBN 978-90-04-16121-4.
  4. Baltacıoğlu-Brammer, Ayşe (2021). "The emergence of the Safavids as a mystical order and their subsequent rise to power in the fourteenth and fifteenth centuries". In Matthee, Rudi (ed.). The Safavid World. Routledge Worlds (1st ed.). New York and London: Routledge. pp. 15–36. doi:10.4324/9781003170822. ISBN 978-1-00-317082-2. S2CID 236371308.
  5. "SAFAVID DYNASTY". Encyclopædia Iranica.
    • Matthee, Rudi. (2005). The Pursuit of Pleasure: Drugs and Stimulants in Iranian History, 1500-1900. Princeton University Press. p. 18; "The Safavids, as Iranians of Kurdish ancestry and of nontribal background (...)".
    • Savory, Roger. (2008). "EBN BAZZĀZ". Encyclopaedia Iranica, Vol. VIII, Fasc. 1. p. 8. "This official version contains textual changes designed to obscure the Kurdish origins of the Safavid family and to vindicate their claim to descent from the Imams."
    • Amoretti, Biancamaria Scarcia; Matthee, Rudi. (2009). "Ṣafavid Dynasty". In Esposito, John L. (ed.) The Oxford Encyclopedia of the Islamic World. Oxford University Press. "Of Kurdish ancestry, the Ṣafavids started as a Sunnī mystical order (...)"
  6. Yarshater 2012.
  7. (Dale 2020، صص. 73–74) "Ismāʿīl – who evidently knew both Persian and what has been described as a Southern Turkic dialect"
  8. "Why is there such confusion about the origins of this important dynasty, which reasserted Iranian identity and established an independent Iranian state after eight and a half centuries of rule by foreign dynasties?" RM Savory, Iran Under the Safavids (Cambridge University Press, Cambridge, 1980), p. 3.
  9. Alireza Shapur Shahbazi (2005), "The History of the Idea of Iran", in Vesta Curtis ed. , Birth of the Persian Empire, IB Tauris, London, p. 108: "Similarly the collapse of Sassanian Eranshahr in AD 650 did not end Iranians' national idea. The name "Iran" disappeared from official records of the Saffarids, Samanids, Buyids, Saljuqs and their successor. But one unofficially used the name Iran, Eranshahr, and similar national designations, particularly Mamalek-e Iran or "Iranian lands", which exactly translated the old Avestan term Ariyanam Daihunam. On the other hand, when the Safavids (not Reza Shah, as is popularly assumed) revived a national state officially known as Iran, bureaucratic usage in the Ottoman empire and even Iran itself could still refer to it by other descriptive and traditional appellations".
  10. رستم التواریخ، نویسنده محمد هاشم آصف
  11. Much about the early Safavid order remains unclear. One point of uncertainty is the precise nature of their religious beliefs. Originally, they seem to have harbored Sunni convictions, but under Ḵᵛāja ʿAli they are said to have gravitated toward Shiʿism under the influence of their main supporters—Turkmen tribes who adhered to a popular brand of Shiʿism, (Rudi Matthee). , “SAFAVID DYNASTY,” Encyclopædia Iranica, online edition Originally Published: July 28, 2008
  12. 1 2 3 4 5 R.M. Savory. Ebn Bazzaz. Encyclopædia Iranica
    • Roemer, H. R. (1986). "The Safavid Period" in Jackson, Peter; Lockhart, Laurence. The Cambridge History of Iran, Vol. 6: The Timurid and Safavid Periods. Cambridge University Press. pp. 214, 229
    • Blow, David (2009). Shah Abbas: The Ruthless King Who Became an Iranian Legend. I.B.Tauris. p. 3
    • Savory, Roger M. ; Karamustafa, Ahmet T. (1998) "ESMĀʿĪL I ṢAFAWĪ". Encyclopaedia Iranica Vol. VIII, Fasc. 6, pp. 628–636
    • Ghereghlou, Kioumars (2016). "ḤAYDAR ṢAFAVI". Encyclopaedia Iranica
  13. Aptin Khanbaghi (2006) The Fire, the Star and the Cross: Minority Religions in Medieval and Early. London & New York. IB Tauris. شابک ۱−۸۴۵۱۱−۰۵۶−۰, pp. 130–1
  14. Yarshater 2001, p. 493.
  15. Khanbaghi 2006, p. 130.
  16. Anthony Bryer. "Greeks and Türkmens: The Pontic Exception", Dumbarton Oaks Papers, Vol. 29 (1975), Appendix II "Genealogy of the Muslim Marriages of the Princesses of Trebizond"
  17. Despite recent research, the origins of the Safavid family are still obscure. Such evidence as we have seems to suggest that the family hailed from Kurdistān. What does seem certain is that the Safavids were of native Iranian stock, and spoke Āzarī, the form of Turkish used in Āzarbāyjān. Our lack of reliable information derives from the fact that the Safavids, after the establishment of the Safavid state, deliberately falsified the evidence of their own origins. Their fundamental object in claiming a Shi‘ī origin was to differentiate themselves from the Ottomans and to enable them to enlist the sympathies of all heterodox elements. To this end they systematically destroyed any evidence which indicated that Shaykh Safī al-Dīn Ishāq, the founder of the Safavid tarīqa was not a Shī‘ī (he was probably a Sunnī of the Shāfi‘ī madhhab), and they fabricated evidence to prove that the Safavids were sayyids, that is, direct descendants of the Prophet, R.M.SAVORY. , “Safavid Persia from Part III - The central Islamic lands in the Ottoman period ,” Published online by Cambridge University Press: 28 March 2008
  18. E. Yarshater,"AZERBAIJAN vii. The Iranian Language of Azerbaijan",Encyclopædia Iranica,Vol. III, Fasc. 3, pp. 238-245
  19. دودمان صفوی at دانشنامه ایرانیکا, "The origins of the Safavids are clouded in obscurity. They may have been of Kurdish origin (see R. Savory, Iran Under the Safavids, 1980, p. 2; R. Matthee, "Safavid Dynasty" at iranica.com), but for all practical purposes they were Turkish-speaking and Turkified."
  20. John L. Esposito, The Oxford History of Islam, Oxford University Press US, 1999. pp 364: "To support their legitimacy, the Safavid dynasty of Iran (1501–1732) devoted a cultural policy to establish their regime as the reconstruction of the historic Iranian monarchy. To the end, they commissioned elaborate copies of the Shahnameh, the Iranian national epic, such as this one made for Tahmasp in the 1520s."
  21. Ira Marvin Lapidus, A history of Islamic Societies, Cambridge University Press, 2002, 2nd ed. , p. 445: To bolster the prestige of the state, the Safavid dynasty sponsored an Iran-Islamic style of culture concentrating on court poetry, painting, and monumental architecture that symbolized not only the Islamic credentials of the state but also the glory of the ancient Persian traditions."
  22. Colin P. Mitchell, "Ṭahmāsp I" in Encyclopædia Iranica. "Shah Ṭahmāsp's own brother, Sām Mirzā, wrote the Taḏkera-yetoḥfa-ye sāmi, in which he mentioned 700 poets during the reigns of the first two Safavid rulers. Sām Mirzā himself was an ardent poet, writing 8,000 verses and a Šāh-nāma dedicated to his brother, Ṭahmāsp (see Sām Mirzā, ed. Homāyun-Farroḵ, 1969)."
  23. See: Willem Floor, Hasan Javadi (2009), The Heavenly Rose-Garden: A History of Shirvan & Daghestan by Abbas Qoli Aqa Bakikhanov, Mage Publishers, 2009. (see Sections on Safavids quoting poems of Shah Tahmasp I)
  24. انقلاب الاسلام بین الخواص و العوام، محمدعارف اسپناقچی پاشازاده، تصحیح رسول جعفریان، ص ۵۲
  25. شاه طهماسب صفوی (مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی همراه با یادداشت‌های تفصیلی)، عبدالحسین نوایی، ص ۴۱
  26. Roger M. Savory. "Safavids" in Peter Burke, Irfan Habib, Halil İnalcık:"History of Humanity-Scientific and Cultural Development: From the Sixteenth to the Eighteenth Century", Taylor & Francis. 1999. Excerpt from pg 259: "From the evidence available at the present time, it is certain that the Safavid family was of indigineous Iranian stock, and not of Turkish ancestry as it is sometimes claimed. It is probable that the family originated in Persian Kurdistan, and later moved to Azerbaijan, where they adopted the Azari form of Turkish spoken there, and eventually settled in the small town of Ardabil sometimes during the eleventh century."
  27. (Minorsky, V. ; "Adgharbaydjan (Azarbaydjan), Encyclopedia of Islam. 2nd edition. Edited by P. Berman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Henrichs. Brill 2009. Accessed through Brill online: www.encislam.brill.nl (2009)
  28. «نسخه آرشیو شده» (PDF). بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۱۹ آوریل ۲۰۰۹. دریافت‌شده در ۴ اوت ۲۰۱۳.
  29. تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا.آ. گرانتوسکی - م.آ. داندامایو، مترجم، کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید ۱۳۸۵
  30. احمدی، حسین، تالشان (از دوره صفویه تا پایان جنگ دوم ایران و روس)، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، تهران ۱۳۸۰.
  31. کسروی، احمد، آذری یا زبان باستان آذربایجان، ۱۳۰۴، ص. ۳۳–۲۶.
  32. سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، پورتال دبیرخانه دائمی شیخ صفی‌الدین اردبیلی بایگانی‌شده در ۷ ژانویه ۲۰۱۸ توسط Wayback Machine ابن بزار اردبیلی که کتابی در ترجمهٔ احوال و اقوال و کرامات او نوشته و پژوهشگران آن را مأخذی معتبر می‌شمارند، می‌نویسد صفی‌الدین در جوانی از بابت زیبایی و حسن صورت چنان بود که او را "یوسف ثانی" لقب داده بودند و"… به سن بلوغ نارسیده زنان در عشق او دست‌ها می‌بریدند" ولی "دل مبارک او از ایشان می‌رمید" و این حسن صورت در دوران بلوغ به مرتبه‌ای بود که اولیاءالله "وی را پیر آذری خواندندی" و "جماعت طالبان او را زرین محاسن می‌گفتند".
  33. "Safavid order was founded by Safi al-Din (1252/53-1334) whose ancestors had during three centuries acquired a reputation for piety in Azerbaijani mountain town of Ardabil." See MacEachern, Sally, The New Cultural Atlas of the Islamic World, Marshall Cavendish, 2010, p. 48.
  34. سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، پورتال دبیرخانه دائمی شیخ صفی‌الدین اردبیلی بایگانی‌شده در ۷ ژانویه ۲۰۱۸ توسط Wayback Machine شیخ صفی الدین ابوالفتح اسحق بن شیخ امین‌الدین جبرائیل اردبیلی(۶۵۰–۷۳۵ه‍.ق) عارف و صوفی مشهور ایرانی، که سلاطین به سبب انتساب به نام او به صفویه یا صفویان موسوم شده‌اند. صفی الدین پسر سلطان جبرائیل بود و در اردبیل به دنیا آمد (۷۱۳–۶۳۱ خورشیدی برابر ۷۳۵–۶۵۰ قمری) پدر و اجداد وی در قریه کلخوران اردبیل زراعت داشتند و پیشینیان آن‌ها از قریه رنگین گیلان به اسفرنجان در حدود اردبیل آمده بودند.
  35. ترکمان، اسکندر بیگ، تاریخ عالم‌آرای عباسی، نشر امیرکبیر، تهران، ۱۳۸۲. ص. ۱۵. (تیمور لنگ) یک مرتبه وقتی که از جیحون به عزم یورش خراسان عبور می‌نمود تازیانه‌اش بر آب افتاد. درویشی زنده پوش (خواجه علی) بنظرش آمد که تازیانه‌اش را از آب برآورده بدستش داد. امیر تیمور بدین معنی تفأل نموده از احوال شریفش پرسید. آن درویش گفت موطنم اردبیل، محل ظهورم دزفول و مدفنم قدس خلیل خواهد بود. (...)
  36. Tamara Sonn. A Brief History of Islam, Blackwell Publishing, 2004, p. 83, ISBN 1-4051-0900-9
  37. É. Á. Csató, B. Isaksson, C. Jahani. Linguistic Convergence and Areal Diffusion: Case Studies from Iranian, Semitic and Turkic, Routledge, 2004, p. 228, ISBN 0-415-30804-6
  38. 1 2 3 4 Z. V. Togan, "Sur l’Origine des Safavides," in Melanges Louis Massignon, Damascus, 1957, III, pp. 345–57
  39. EBN BAZZAÚZ R.M. Savory. Ebn Bazzaz, Encyclopædia Iranica
  40. Roger M. Savory. "Safavids" in Peter Burke, Irfan Habib, خلیل اینالجیک:"History of Humanity-Scientific and Cultural Development: From the Sixteenth to the Eighteenth Century", Taylor & Francis. 1999. Excerpt from pg 259: "From the evidence available at the present time, it is certain that the Safavid family was of indigineous Iranian stock, and not of Turkish ancestry as it is sometimes claimed. It is probable that the family originated in Persian Kurdistan, and later moved to Azerbaijan, where they adopted the Azari form of Turkish spoken there, and eventually settled in the small town of Ardabil sometimes during the eleventh century."
  41. John R. Perry, "Turkic-Iranian contacts", Encyclopaedia Iranica, January 24, 2006. Excerpt: the Turcophone Safavid family of Ardabil in Azerbaijan, probably of Turkicized Iranian (perhaps Kurdish), origin
  42. Heinz Halm, Shia Islam, translated by Janet Watson. New Material translated by Marian Hill, 2nd edition, Columbia University Press, pp 75
  43. Ira Marvin Lapidus. A History of Islamic Societies, Cambridge University Press, 2002, p. 233
  44. Tapper, Richard, FRONTIER NOMADS OF IRAN. A political and social history of the Shahsevan. Cambridge, Cambridge Univ. Press, 1997. pp 39.
  45. Izady, Mehrdad, The Kurds: A Concise Handbook. Taylor and Francis, Inc. , Washington. 1992. pp 50
  46. E. Yarshater, Encyclopaedia Iranica, "The Iranian Language of Azerbaijan"
  47. Kathryn Babayan, Mystics, Monarchs and Messiahs: Cultural Landscapes of Early Modern Iran , Cambridge , Mass. ; London: Harvard University Press, 2002. pg ۱۴۳: “It is true that during their revolutionary phase (1447–1501), Safavi guides had played on their descent from the family of the Prophet. The hagiography of the founder of the Safavi order, Shaykh Safi al-Din Safvat al-Safa written by Ibn Bazzaz in 1350-was tampered with during this very phase. An initial stage of revisions saw the transformation of Safavi identity as Sunni Kurds into Arab blood descendants of Muhammad. ”
  48. Emeri van Donzel, Islamic Desk Reference compiled from the Encyclopedia of Islam, E.J. Brill, 1994, pp 381
  49. Farhad Daftary, Intellectual Traditions in Islam, I.B.Tauris, 2000. pp 147:But the origins of the family of Shaykh Safi al-Din go back not to the Hijaz but to Kurdistan, from where, seven generations before him, Firuz Shah Zarin-kulah had migrated to Adharbayjan.
  50. Gene Ralph Garthwaite, “The Persians”, Blackwell Publishing, 2004. pg 159: Chapter on Safavids. "The Safavid family’s base of power sprang from a Sufi order, and the name of the order came from its founder Shaykh Safi al-Din. The Shaykh’s family had been resident in Azerbaijan since Saljuk times and then in Ardabil, and was probably Kurdish in origin.
  51. Elton L. Daniel, The history of Iran, Greenwood Press, 2000. pg 83:The Safavid order had been founded by Shaykh Safi al-Din (1252–1334), a man of uncertain but probably Kurdish origin
  52. Muhammad Kamal, Mulla Sadra's Transcendent Philosophy, Ashgate Publishing, Ltd. , 2006. pg 24:"The Safawid was originally a Sufi order whose founder, Shaykh Safi al-Din (1252–1334) was a Sunni Sufi master from a Kurdish family in north-west Iran"
  53. Roger M. Savory. "Safavids" in Peter Burke, Irfan Habib, Halil Inalci: History of Humanity-Scientific and Cultural Development: From the Sixteenth to the Eighteenth Century, Taylor & Francis. 1999. Excerpt from pg 259: "From the evidence available at the present time, it is certain that the Safavid family was of indigineous Iranian stock, and not of Turkish ancestry as it is sometimes claimed. It is probable that the family originated in Persian Kurdistan, and later moved to Azerbaijan, where they adopted the Azari form of Turkish spoken there, and eventually settled in the small town of Ardabil sometimes during the eleventh century.
  54. Federal Research Division, Federal Research Div Staff, Turkey: A Country Study, Kessinger Publishers, 2004. pg 141:"Unlike, the Sunni Turks, who follow the Hanafi school of Islamic law, the Sunni Kurds follow the Shafi'i school.
  55. 1 2 3 4 Matthee 2021, p. 85.
  56. Ashraf 2006.
  57. 1 2 Matthee 2021, p. 86.
  58. Matthee 2021, p. 87.
  59. Melville 2019, p. 42.
  60. Matthee 2021, p. 84.
  61. Matthee 2009, pp. 243–244.
  62. 1 2 Amanat 2017, p. 35.
  63. Amanat 1997, p. 15.
  64. 1 2 Matthee 2021, p. 95.
  65. «سرنوشت مجسمه شاه عباس اصفهان». باشگاه خبرنگاران جوان. ۷ بهمن ۱۳۹۶. دریافت‌شده در ۱۳ آذر ۱۴۰۴.
  66. 1 2 Matthee 2008.
  67. Amanat 2017, pp. 37–38.
  68. Amanat 2017, pp. 33–34.
  69. Amanat 2017, p. 75.
  70. Amanat 2017, p. 59.
  71. Geevers 2015, pp. 293–295.

منابع

    پیوند به بیرون

    صفویان
    تاریخ تأسیس: ۹۰۷ (قمری)
    تاریخ عزل: ۱۱۴۸ (قمری)
    تاریخ انحلال: ۱۲۰۰ (قمری)
    بدون متصدی
    آخرین تصدی توسط:
    دودمان تیمور
    دودمان حاکم بر ایران بزرگ
    ۹۰۷ – ۱۱۴۸
    متصدی همزمان: هوتکیان (۱۱۳۵–۱۱۴۲)
    پسین:
    افشاریان