بندهشن

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

بُنْدَهِشْن نام کتابی است به پهلوی که تدوین نهایی آن در سدهٔ سوم هجری قمری رخ داده‌است.*[۱] نام این کتاب در فارسی به صورت بندهش هم آمده‌است. نویسنده (تدوین‌کنندهٔ نهایی) آن «فَرْنْبَغ»، فرزند «دادویه» نام داشت.[۱]

بندهشن به معنی «آفرینش آغازین» یا «آفرینش بنیادین» است. نام اصلی کتاب، چنان‌که در ابتدای متن کتاب آمده،[۲] احتمالاً «زندآگاهی» به معنی «آگاهی مبتنی بر زند» بوده‌است. این خود می‌رساند که نویسنده اساس کار خود را بر تفسیر اوستا قرار داده‌است. مطالب کتاب در سه محور اصلی است:

  1. آفرینش آغازین
  2. شرح آفریدگان
  3. نسب‌نامهٔ کیانیان.

از این کتاب دو تحریر موجود است اولی موسوم به بندهشن هندی که مختصرتر است و دومی موسوم به بندهشن بزرگ یا بندهشن ایرانی که مفصل‌تر است. صفت هندی یا ایرانی از آن رو بر آن‌دو نهاده شده‌است که نسخ اولی در هند استنساخ شده‌است و نسخ دومی در ایران.

فهرست بندهشن[ویرایش]

بندهشن در ۳۶ فصل نوشته شده و بخش‌های این کتاب در ویرایش مهرداد بهار این‌گونه است:

بخش نخست: سرآغاز

بخش دوم: دربارهٔ آفرینش مادی

بخش سوم: دربارهٔ فراز آفریدن روشنان

بخش چهارم: دربارهٔ چگونگی و علت آفریدگان برای نبرد

بخش پنجم: تازش اهریمن بر آفرینش

بخش شم: دربارهٔ دشمنی دو مینو

بخش هفتم: دربارهٔ زیج گیهان که چگونه اتفاق افتاد

بخش هشتم: دربارهٔ نبرد کردن آفریدگان گیتی با مقابلهٔ اهریمن

بخش نهم: دربارهٔ نحوهٔ آن آفرینش

دربارهٔ چونگی زمین‌ها/ دربارهٔ چگونگی کوه‌ها/ دربارهٔ چگونگی دریاها/ دربارهٔ چگونگی رودها/ دربارهٔ رودهای نامور/ دربارهٔ چگونگی دریاچه‌ها/ / دربارهٔ چگونگی جانوران به پنج شکل/ دربارهٔ چگونگی مردمان/ دربارهٔ چگونگی زنان/ دربارهٔ چگونگی زایش هر سرده/ دربارهٔ چگونگی گیاهان/ دربارهٔ سروری مردمان و گوسفندان و هر چیزی/ دربارهٔ چگونگی آتش/ دربارهٔ چگونگی خواب/ دربارهٔ چگونگی بانگ‌ها/ دربارهٔ چگونگی باد، ابر، باران/ دربارهٔ چگونگی خرفستران/ دربارهٔ چگونگی گرگ سردگان/ دربارهٔ چیز چیز که به چه گونه‌ای آفریده شده‌است

بخش دهم: دربارهٔ سال دینی

بخش یازدهم: دربارهٔ بزرگ کرداری ایزدان مینوی

کشاورزی در بندهشن[ویرایش]

طبقه‌بندی گیاهان بیش از ۲۰۱۰ سال پیش:

  • باشد که گیاه این چند گونه است: دار، درخت، میوه، دانه، گل، اسپرغم، تره، افزار، گیاه، نهال، دارو، چسب، هیزم، بوی، روغن، رنگ و جامه.
  • هر چه را بار به خواربار مردمان میهمان نیست و سالوار است، مانند سرو و چنار، سپیدار و شمشاد و شیز و گز و دیگر از این‌گونه، دار خوانند.
  • هر چه را به خواربار مردمان میهمان است و سالوار است، مانند خرما، کنار، انگور، به، سیب، بادرنگ و انار و

شفتالو و امرود و انجیر و گوز و بادام و دیگر از این‌گونه، میوه خوانند.

  • هر چه را بار شایسته خواربار مردمان باشد یا نباشد و سالوار باشد، درخت خوانند.
  • هر چه به خوراک هر روزه شایسته‌است و چون بر بستانید، بن بخشکد، مانند گندم و جو و برنج و گرگر، مژو، بنو، ارزن و

گاورس و نخود و دیگر از این‌گونه را، دانه خوانند.

  • هر چه را برگ بویا و به دست ورز مردمان کشته شود و همواره هست، اسپرغم خوانند.
  • هر چه را شکوفه خوشبوی است و به (دست) ورز مردمان هنگام هنگام باشد، یا بن همواره هست و به هنگام، بشکوفهٔ خوشبوی (از او) بشکفد،

مانند گل و نرگس و یاسمن و نسترن و آلاله، کبیکه و کیده و چمبگ، خیری، کرکم، زردک، بنفشه، کاردک و دیگر از این‌گونه، گل خوانند.

  • هر چه را بار خوشبوی یا شکوفه خوشبوی است و دست ورز مردمان نیست و بهنگام باشد، نهال خوانند.
  • هر چه به خواربار ستوران و گوسفندان میهمان است، گیاه خوانند.
  • هر چه به پیشپارگی اشتها آور در شود افزارها خوانند.
  • هر چه با نان و خوراک خوردن میهمان است، چون اسفناج و کرفس و گشنیز و کاگیزه، تره خوانند.
  • هر چه، چون شان و نای، پنبه و دیگر از این‌گونه را، جامه خوانند.
  • هر چه را مغز دارای چربی است، چون کنجد دوشدانه و شاهدانه و زیت و دیگر از این‌گونه، روغن خوانند.
  • هر چه را جامه به (آن) شاید رشتن، مانند کرکم و دارپرنیان و زردچوبه و …، روناس و نیل، رنگ خوانند.
  • هر چه را ریشه یا پوست یا چوب بویا است، چون کندر، راشت، کوست،... ، صندل، پلنگ مشک، کاکوله، کافور، بادنج بوی و دیگر

از این‌گونه، بوی دار خوانند.

  • هر چه را از او چسب گیاهی بیاید، ژده خوانند.

این همه چوب این گیاهان را، چون بریده شد، خشک یا تر، هیزم خوانند.

  • این همه گیاهان را به تنهائی تاک، دار، ون خوانند.
  • گیاهان همه بر دو گونه‌اند (که آنها را) دو بخشی‌ها و یک بخشی‌ها خوانند.
  • میوه‌های مایه ور سی گونه است.
  • ده گونه اش را درون و بیرون شاید خوردن، مانند انجیر و سیب و به و بادرنگ و انگور و توت بن و امرود و…
  • ده (گونه) را بیرون شاید خوردن، درون نشاید خوردن، مانند خرما و شفتالو، زردآلو، سنجد، …، کنار، آلوچه و …
  • ده (گونه) آن است که درون را شاید خوردن، بیرون را نشاید خوردن، مانند گردو، بادام و نارگیل و فندق و شاه بلوط و درخت گرگانی که پسته نیز خوانند و چیزی بیش از (این) است، اما مایه ور این چند است.
  • آن را که از پیوند دو درخت نشانند، مانند به – خرمل و آلوچه – بادام (؟) و دیگر از این‌گونه، پیوندی خوانند.

معانی برخی لغات بیان شده در بالا:

  • تره (به فتح ت)، سبزی خام یا پخته خوردنی
  • فزار- گیاهان ادویه ای
  • نهال - درختان وحشی که دارای گل یا میوه باشند
  • شیز – آبنوس
  • گوز – جوز - گردو
  • بهنگام – فصلی
  • کبیکه – گونه‌ای از آلاله
  • چمنگ – نوعی درخت – نوعی گل یاس معطر
  • کرکم – زعفران
  • زردک – گل رنگ – کاجیره – شاید گل زرد
  • پیشپارگی – اشتهاآور
  • کاگیزه – تره تیزک
  • شان – کنف
  • نای – حصیر
  • دوشدانه – کرچک
  • رشتن (به فتح ر) – رنگ کردن
  • پوست – پوست درخت – توز فارسی
  • راشت – چوب راش
  • کوست – قسط – گیاهی از تیره زنجبیل
  • پلنگ مشک – گیاهی از تیره نعنائیان
  • کاکوله – هل یا رازیانه آبی
  • بادنج بوی – گیاهی از تیره نعنائیان
  • یک بخشی و دو بخشی – گیاه یک پایه و دوپایه
  • مایه ور – اصلی

پانویس[ویرایش]

  1. ^  کتاب بر اصلی بسیار قدیمی‌تر استوار است.
  2. ^  تفضلی: تاریخ ا. ص ۱۴۱
  3. ^  تفضلی: تاریخ ا. ص ۱۴۲
  4. ^  تفضلی: تاریخ ا. ص ۱۴۵

منابع[ویرایش]

  1. تاوادیا، جهانگیر. زبان و ادبیات پهلوی (فارسی میانه). تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1348. ج۱، ص۹۴. شابک ‎۹۶۴۰۳۴۸۶۸۶. 
  2. بندهش. تهران: توس، 1395. 31. شابک ‎۹۶۴۳۱۵۲۹۲۸. 

پیوند به بیرون[ویرایش]