رزا جمالی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
رزا جمالی
زادروز ۲۸ آبان ۱۳۵۶
تبریز
ملیت  ایران
پیشه شاعر، نمایش‌نامه‌نویس، مترجم


رزا جمالی (۲۸ آبان ۱۳۵۶ در تبریز) شاعر، نمایش‌نامه‌نویس و مترجم ایرانی است.

پس زمینه و سبک ادبی[ویرایش]

رزا جمالی متولد ۲۸ آبان ۱۳۵۶ در تبریز است. دانش آموختهٔ ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر. فعالیت ادبی خود را از ابتدای دهه۱۳۷۰ آغاز کرد. در کتاب «کارنمای زنان کارای ایران» او شاعری متفاوت خوانده‌ شده است که زبان و فضاهای جدیدی را ارائه می‌دهد و پسامدرن است.[۱] شاعری که در میانۀ دهۀ ۱۳۷۰ از اعضای جوان کارگاه شعر رضا براهنی بود و انتشار نخستین کتابش، «این مرده سیب نیست یا خیار است یا گلابی»، در سال ۱۳۷۷، به سبب عنوان و اشعار نامتعارفش، جنجال فراوانی برانگیخت. بعد از آن، تا سال ۱۳۸۰، او دو مجموعۀ دیگر از اشعارش را، به همراه تعدادی یادداشت و مقاله و مصاحبه در روزنامه‌ها و مجلاتِ آن دوران، به چاپ رساند و، به این طریق، خود را به عنوان شاعری پرکار و مطرح تثبیت کرد.[۲] با در نظر گرفتن تم کهن الگویی غالب، نقش محوری الهه رویش، و درهم تنیدگی انکارناپذیر ایماژ با اسطوره رویش به مثابه یک ژانر در مجموعه "این ساعت شنی که به خواب رفته است"؛ باید اذعان نمود که شعر خانم جمالی در معنای کهن الگویی کلمه زنانه و در خور اعتناست.[۳] کتاب "بزرگراه مسدود است " گزیده‌ای از شعرهای موفق پنج دفتر اوست.[۴] محور افقی در اغلب شعرها رعایت نمی‌شود و شاعر در پی پیوند و برقرار کردن ارتباط منطقی و زبانی میان سطرها و بندهای سروده خود نیست. مجموعه شعرهای اخیر او به نوعی ادامه همان شیوه در شاعری است که وی از ابتدا آن را دنبال می‌کرد؛ اما او در این شیوه به نوعی پختگی دست یافته است.[۵]

آثار[ویرایش]

شعر[ویرایش]

نمایش‌نامه[ویرایش]

  • سایه (انتشارات بوتیمار، ۱۳۹۴)

ترجمه[ویرایش]

نقد[ویرایش]

  • مقالات متعددی در تحلیل شعر در نشریات ادبی نظیر نامه کانون نویسندگان ایران ، کارنامه ، آدینه ، دنیای سخن ، جهان کتاب ، بیدار، عصر پنج شنبه و... .

نمونه شعر[ویرایش]

"هفت طبقه بودم گیاهی مخصوص به تن داشتم ؛ در جشنی شبیه مراسم ختم شرکت کرده بودم

سنگ بر پیشانی برگشتم ؛ بر سرزمین مادری ام باردیگر نگریستم وَ گریستم

پدرم سیمرغ بود ؛ مادرم الهه ای بی تاب درشوش وُ هگمتانه وُ مقبره ی مردخای

وَ خدا با من بود

این چشم ها دوربین من شده اند در تاریکی محض ، مطلق

و من اسطوره ی گُنگِ برخورد قاشق ها با چنگال بوده ام در لحظه ی شام

ایزد بانوی بزرگراه نواب من ام ، به قبرستان می روم

در منتهی الیه ی شرقی این شهر

این که مطلق باریده بر فرق سرت ، این چیست؟ این پلشتیِ آرام چیست ؟ به چه می ماند؟ چیست؟

فرشتگان بر موهای تاریکم لانه کرده بودند به ناچار

وَمن پریان را شسته بودم ، لکه گیری کرده بودم ، شبیه برنج دم کرده بودم

ساعت را می دانستی در لحظه ای که کش می آمد و خمیازه می کشید ، آن لحظه ی منجمد وُ خاموش

وقتی با چنگال های زخمی ام بر اجاق گاز سر می رفتم

وقتی تمام صحنِ میدانِ انقلاب را فراگرفته بودم وَ فوران می کردم

و با وایتکس صورتم را سفید نگه داشته بودم انگار."

برنامه‌های بین‌المللی[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. فرخزاد ۲۵۱
  2. روزنامه اعتماد
  3. همایش صد سال شعر زن فارسی سرا
  4. روزنامه ایران
  5. خبرگزاری کتاب ایران

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]