بیژن الهی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
بیژن الهی
زادروز ۱۶ تیرماه ۱۳۲۴
درگذشت ۱۰ آذر ۱۳۸۹ (۶۵ سال)
تهران،
علت مرگ عارضه قلبی
آرامگاه روستای بیدج نو - مرزن آباد مازندران
ملیت ایرانی
پیشه شاعر، مترجم و نقاش
همسر ژاله کاظمی
غزاله علیزاده
فرزندان سلمی


بیژن الهی (زادهٔ تیر ۱۳۲۴ – درگذشتهٔ ۱۰ آذر ۱۳۸۹ در تهران) شاعر، مترجم و نقاش ایرانی بود.

زندگی‌نامه[ویرایش]

بیژن الهی در تیرماه ۱۳۲۴ زاده شد. چهارده‌ساله بود که صحنهٔ گِل‌گرفتن و پاره‌کردن آثار نقاشانی را که مدرنیست و پیرو پیکاسو خطاب می‌شدند - در خیابان لاله‌زار، نمایشگاه مهرگان - دید.[۱] الهی در نوجوانی در خانهٔ محلهٔ استخر در چهارراه حسن‌آباد (همان‌جا که متولد شده بود) به کلاس‌های جواد حمیدی می‌رفت و از همان سال‌ها به واسطهٔ حرف‌های حمیدی از زندگی و هنر نقاشان فرنگی، نقاشی را نه هنری تفننی، بلکه مقوله‌ای حرفه‌ای می‌پنداشت. در این دهه به واسطهٔ حضور صادق هدایت، حسن شهیدنورایی و مصطفی فرزانه در پاریس و حضور چند نقاش برجسته در مدرسهٔ هنری بوزار علاقهٔ جوانان روشنفکر تهران به پاریس بی‌اندازه بود. بیژن نوجوان نیز می‌خواست به مدرسهٔ بوزار برود، اما خانواده او را تشویق به نقاشی و هنر نمی‌کردند؛ چون می‌پنداشتند نقاشان و هنرمندان پیوسته انسان‌هایی فقیر و تهی‌دست بوده‌اند. این نگرش خانوادگی - که ریشه در دریافت‌های خانواده‌های اعیانی در آن دوره بود - برای او که خوش داشت به دانشکدهٔ هنرهای زیبا برود و هنر بیاموزد، مانعی به حساب می‌آمد.

الهی در ابتدای دههٔ ۴۰، با حضور در محافل شعری و چاپ اشعاری در مجلهٔ جزوهٔ شعر، که اسماعیل نوری‌علاء در قطع دفتر مشق مدرسه درمی‌آورد و به قولی پیشتازترین صحنه شعر آن دوره بود، به تبیین فضاهای شعری خود دست یازید. تأثیر شعر الهی بر شاعران این جزوه را می‌توان نظیر همان تأثیر غیرمحسوسی دانست که ازرا پاوند بر جُنگ سوررئالیست‌ها داشت.

الهی به دلایل نامعلوم، پس از بازگشت از سفر دایرهٔ رفاقت‌های گروهی و حضور در مجامع ادبی را ترک کرد. اما هرگز سایهٔ او از سر شاعران شعر دیگر و شعر حجم کم نشد. آن‌چنان‌که با ترجمه‌هایی که در تنهایی و به یاری همفکران خود می‌کرد، سایه‌ای بر شعر مدرن ایران انداخته که تأثیر آن انکارنشدنی است. او در ترجمه‌ها و بازسرایی‌های خود از کاوافی، اوسیپ ماندلشتام، آرتور رمبو، هانری میشو، هولدرلین، و چند شاعر دیگر تلاش داشته تا راهی برای دیگری اندیشیدن در شعر فارسی باز کند. او از شاعران نحلهٔ «شعر موج نو» و «شعر دیگر» - مثل پرویز اسلامپور، بهرام اردبیلی، هوشنگ چالنگی، محمود شجاعی، فیروز ناجی، هوشنگ آزادی‌ور، ایرج کیانی، هوتن نجات و… بود. برخی شعر حجم را جریانی رادیکال و متأثر از «شعر دیگر» می‌دانند که بیژن الهی سرچشمهٔ اصلی آن بوده‌است.

نخستین شعرش را در مجله طرفه و برخی از ترجمه‌هایش را در مجلهٔ اندیشه و هنر منتشر کرد.

بیژن الهی مدتی همسر غزاله علیزاده، نویسنده، و مدتی همسر ژاله کاظمی بود. به گفتهٔ اسماعیل خویی، «بیژن الهی و غزاله علیزاده در مدتی که با هم زندگی کردند، از یکدیگر بسیار آموختند.»

او در عصر سه‌شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۹ در ۶۵ سالگی در تهران بر اثر عارضه قلبی درگذشت.[۲]

دیدگاه دیگران در مورد وی[ویرایش]

جعفر مدرس صادقی، داستان‌نویس:

بیژن الهی مال این زمانه نبود. از جنس اولیا بود. این که با شمار اندکی از دوستان نشست و برخاستی می‌کرد و سخنی می‌گفت، همه از سر لطف بود. وگرنه او نه هم‌سخنی داشت و نه هم‌دمی. سخت‌تنها بود و پوست کلفتی هم نداشت که با بی‌رحمی زمانه دست و پنجه نرم کند. گاهی شکایتی می‌کرد، اما فقط درد دلی بود

یدالله رؤیایی، شاعر و مجری طرح مانیفست شعر حجم در می‌گوید:

در امروز ما بیژن، همیشه فردا بود. فردای او از گذشته‌های دور می‌آمد؛ و دیروزهای دور، گاهی که شاعر پس‌فردا می‌شد، وقتی که فردا را از میان برمی‌داشت و به گذشته‌های دورتر می‌برد؛ و در این معامله غبار از گذشته برمی‌داشت، مادر لغت می‌شد؛ که می‌برید، و می‌ساخت. یک «نئولوگ» عاشق، عاشق لوگوس.

پیش‌تر و بیشتر از همه دریافته بود که زبان، نیاز به نئولوژی (فُرس نو) دارد؛ و فرس نو دالانش ترجمه‌است.

اسماعیل نوری‌علا، شاعر و منتقد سیاسی، در یک نوشته بلند در* از بیژن الهی می‌گوید، او در بخشی از این خاطره می‌آورد: انتشار جزوهٔ نهم برای موج نویی‌ها حکم یک «دور قدرت نمائی» (tour de force) را داشت و، بنظر من، آنکه در میان ما بیش از همه برجهیده و چهره‌ای شگفت از خود نشان می‌داد بیژن بود که هنوز فکر می‌کنم بهترین کارهایش را همان‌جا عرضه کرده بود؛ با شعرهایی همچون «تراخم» (همراه تقدیم نامچه‌ای اینگونه: برای خودم و مسعود کیمیائی)، «طاعون»، «سل» و «گلیلی در پردهٔ خون (شبانه)».

حافظ موسوی، شاعر، در یادداشتی در مجله وازنامی نویسد: بیژن الهی یکی از رازآلودترین چهره‌های شعر نیم قرن اخیر ایران بود. نامی پرجاذبه که گویی فقط یک نام بود. یک دال بدون مدلول. یا بهتر است بگوییم دالی که مدلولش مخفی بود. مخفی و رازآلود. بودی که خودش را به نبودن زده بود. از خودش یک غیاب ساخته بود. گاهی بر زبان دیگران حاضر می‌شد. گاهی چون شایعه‌ای دهان به دهان می‌گشت. مرگش هم آنقدر ناگهانی و غافل‌گیر کننده بود که گویی می‌خواسته‌است تا دیر نشده همهٔ جستجوگرانش را برای همیشه ناکام بگذارد. نهمین روز از نهمین ماه سال هشتاد و نه، به راحتی آب خوردن مرد.

اسماعیل خویی، شاعر، دربارهٔ بیژن الهی به بی‌بی‌سی فارسی گفت:

«او شاعر نوآوری بود. یک جستجوگر شعر بود و با آنچه داشت هرگز راضی نمی‌شد. هر راهی که می‌رفت و هر کاری که می‌کرد، برای این بود که گونه‌های شعر خودش را نوتر کند.»

به گفته آقای خویی در اندیشه‌های آقای الهی دگرگونی‌هایی ایجاد شده و به عرفان روی آورده بود. اسماعیل خویی همچنین گفت:

«او به عالم عشق به معنای عرفانی اش راه یافت و ترجمه‌های خوبی از شعرهای منصور حلاج ارائه کرد.»

هوشیار انصاری‌فر، شاعر:

اشعار زیادی بیژن الهی سروده و فقط تعداد اندکی از آن‌ها در اختیار دیگران قرار گرفته‌است، می‌گوید: «بی‌شک شعرهای منتشرشدهٔ او از درخشان‌ترین شعرهایی است که در این سال‌ها خوانده‌ایم. متأسف هستیم که چرا شعر بیشتری از او در دسترس نبوده‌است چون خودش تمایلی به این کار نداشت.»

اسماعیل خویی گفت:

«او زبان فرانسه را خوب می‌دانست. قصدش از پژوهش در شعر فرانسه، بیشتر آموختن بود تا ترجمه کردن ولی دید که ترجمه شعر هم زمینه‌ای است برای تمرین سرودن.»

الهی جز ترجمه و سرودن شعر، نقاشی هم می‌کرد.

شعرهای از بیژن الهی[ویرایش]

از «دورهٔ سیاه در سرایش پارسی» (۴۹–۵۰)

 Dupin Detects

آن یکی خال به پیشانی داشت،

نقشه هم دقیق بود: حفره یی درسقف…

و ماه در خسوف…

هر دو تو آمده بودند ولی بعد فضای سفید بود،

خیر گی شده بود، از درون

یا بیرون،

حتم نداریم، و گر نه ساده‌تر می‌بود:

شاید برقِ جواهر بیرون

از حدِّ تصوربود، یا شاید

صاحبخانه غفلتاً کلید چراغ را زده بود.

هر دزد، به جا، ثابت شد،

صاحبخانه به جا و ثبوتِ این همه، باری، ثبوتِ نور شد

این جا، درین اتاق ___ با این اثاث ساده: یک میز

و روی قفسه

یک مجسمهٔ شیوا ___

در عکسی،

نقطهٔ شروعِ ردیابیِ ما، سفید، واقعاً سفیدِ سفید…

وحتم نداریم که از نور دید گی ست،

که دوربینِ بی صاحب را

جای تاریکخانه در فضای نورانی

بازکرده‌اند، یا از اصل

عکسی نگرفته بوده‌اند.

تعطیلات جاودانی استاد

دائماً زنگ می‌زنند ___ آقا،

آنچه نباید بشود شده. بعد

قرار ملاقات می‌گذارند. اما

درِبی صاحب را که هیچ‌کس نمی‌یابد،

که هیچ‌کس نمی‌داند

که باز می‌شود به حیاط،

به یک درختِ گردوی گِرده‌ها کلاغها نهفته در نمی‌دانم

کجاهای این سرِ دنیای کوفتی.

این جا که همیشه می‌نشینی وچای هم می‌زنیّ وبه ابرها

نگاه می‌کنی

که دائماً بزرگ می‌شوند و کوچک و این قدر، خلاصه، دقیقه دقیقه که انگار

بازمان می‌رقصند.

گاهی اتفاق می‌افتد غروبها

چیزی انگار گُمت شده باشد، بعد می‌بینی از نبودِ نور بوده وقتی آن رفیقِ قدیمی

کلید چراغ را می‌زند ___ سلام هُلمس، چرا

در تاریکی نشسته ای؟

درخانهٔ ما

در خانهٔ ما یک تلهٔ موش بگیری ست که لقَ می‌زند نمی‌گیرد.

چه سوزنِ کُندی، فنرِشُلی!

لکنته را برای که رو به راه می‌کنیم؟

به یک نسیم، تِلِک می‌بندد.

موشها، شب، ته راهرو به خواب ما می‌آیند،

صبحها

به زمزمه‌های چه شیرین می‌خایند،

هرروزه خانه را به شکل تازه میارایند،

مثل دهانی پُرِ ترَنانه، که زبانِ آشنا

چیز دیگری، نیمه گنگ، می‌سازد.

گاهی نفسی گذرا

تله را، جای خانه گرفته، بادمی کند:

خونهای فراموش گوش می‌شود، پنجره‌های رنگ رنگ،

و آن سوزنکِ رو به زنگ، یک ناقوس.

آثار[ویرایش]

تألیف[ویرایش]

کتاب

سه کتاب دیدن (چهار دفتر شعر از سال‌های ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۰)، نشر بیدگل، ۱۳۹۳

جوانی‌ها (مجموعه شعر شامل ۸۸ شعر از سال‌های ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۱)، نشر بیدگل ۱۳۹۴

مجله

ترجمه[ویرایش]

کتاب: نیت خیر نوشته فریدریش هلدرلین، نشر بیدگل، ۱۳۹۴

بهانه‌های مأنوس (ترجمه داستان‌هایی از گوستاو فلوبر، مارسل پروست، جیمز جویس و ولادیمیر نابوکوف)، نشر بیدگل، ۱۳۹۳

حلاج‌الاسرار (ترجمه اخبار و اشعار حلاج)، نشر پیکره، ۱۳۹۳

اش‍راق‍ه‍ا: اوراق م‍ص‍ور آرت‍ور رم‍ب‍و (شعرهای به نثر ۱۸۷۵–۱۸۷۲)، نشر بیدگل

مستغلات (ترجمه اشعار هانری میشو)، نشر بیدگل

مجله

پیرامون آثار بیژن الهی[ویرایش]

  • این شماره با تأخیر - شمارهٔ ۶: ویژهٔ بیژن الهی، محسن طاهر نوکنده، تهران: انتشارات آوانوشت، تیر ۱۳۹۰

جستارهای وابسته[ویرایش]

پی‌نوشت[ویرایش]

منابع[ویرایش]