طاهره قرةالعین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
طاهره قرةالعین
Tahere.jpg
طرحی که به «چهره طاهره قُرةالعَین» معروف شده است (مورد تردید)
نام اصلی فاطمه ام‌سلمه[۱]
زمینهٔ کاری شاعر و شهید آئین بابی[۱]
زادروز ۱۲۳۰ تا ۱۲۳۳ (قمری)
قزوین[۱]
پدر و مادر آمنه خانم قزوینی، محمدصالح برغانی قزوینی
مرگ ۱۲۶۸ (قمری)(۳۵ سال)
باغ ایلخانی، تهران
ملیت ایرانی[۱]
محل زندگی قزوین، تهران، کربلا، نور
جایگاه خاکسپاری تهران
در زمان حکومت محمدشاه، ناصرالدین‌شاه
رویدادهای مهم حمایت از بابیت، سخنرانی در دشت بدشت بدون حجاب (روبنده)، اعدام به روش خفگی
لقب طاهره،[۱] زکیه،[۱] زرین‌تاج[۱]
سبک نوشتاری شعر عرفانی
تخلص طاهره
همسر(ها) ملا محمد برغانی
مدرک تحصیلی اجتهاد
شاگرد سید کاظم رشتی
اثرپذیرفته از مولوی، سید علی‌محمد باب

فاطمه زرین‌تاج برغانی قزوینی ملقب به زکیه یا ام‌سلمه و مشهور به طاهره و قُرةالعَین (زادهٔ ۱۲۳۰، ۱۲۳۱ یا ۱۲۳۳ قمری - درگذشتهٔ ۱۲۶۸ قمری) شاعر ایرانی، از اولین مریدان سید علی‌محمد باب[۲] و از رهبران جنبش باب بوده‌است.[۳] پدر و مادرش هر دو مسلمان و مجتهد بودند. پدر او محمد صالح برغانی قزوینی و عموی بزرگ او محمد تقی برغانی قزوینی از علمای شیعه و مؤسس مسجد و مدرسه صالحیه قزوین بودند. این مدرسه از اولین مدارسی بود که در زمان خود، هم مردان و هم زنان در آن به تحصیل مشغول بودند. طاهره نیز دو سال در این مدرسه تحصیل کرده است.[۴][۵]

طاهره همانند یکی از عموهایش ابتدا به شیخیه گرایش پیدا کرد و برای مدتی رهبری بخشی از شیخیه در کربلا و عراق را به دست گرفت. با علنی شدن دعوت سید علی‌محمد باب، طاهره به وی گروید و بدون آنکه موفق شود تا پایان عمر او را از نزدیک ببیند، در زمره نزدیک‌ترین یاران او درآمد. او در سفرهایش از عراق به ایران، در هر جایی به تبلیغ و تدریس کتاب قیوم الاسماء پرداخت.[۶] او نخستین زن بابی بود که روبنده از صورت برگرفت و اعلام نمود که با آمدن آیین بیانی، احکام اسلام ملغی شده‌است.

او به اتّهام دست داشتن در قتل عموی بزرگش محمدتقی برغانی معروف به «شهید ثالث» بازداشت شد و سه سال بعد، مدتی پس از ترور نافرجام ناصرالدین‌شاه و همزمان با بسیاری از بابیان دیگر، در تهران به جرم فساد فی‌الارض اعدام شد. او اولین زنی بود که به این اتهام اعدام شد.

از طاهره اشعاری باقی‌مانده‌است که بر سر انتساب پاره‌ای از این اشعار به وی اختلاف نظر وجود دارد. از سویی طاهره تفسیری انقلابی از بابی‌گری ارائه کرد که موجب جدایی در جامعه بابی‌ها در ایران و عراق گردید ولی از سوی دیگر همین تفسیر باعث پیوند موعودگرایی با مفهوم باب شد. طاهره برترین شخصیت زن در آیین بیانی و سومین و شناخته‌شده‌ترین شخصیت زن در آئین بهایی است. یکی از مشهورترین کارهای او برداشتن روبنده در واقعه بدشت بود. برخی نویسندگان معاصر این عمل را در جهت آزادی زنان و عملی فمینیستی توصیف کرده‌اند. اما دیدگاه مقابلی، طاهره را فعال فمینیست ندانسته و کارهایی مانند برداشتن روبنده در واقعه بدشت را بیشتر نمادی از الغای شریعت اسلام و اعلام شریعتی نو به رهبری سید علی‌محمد باب می‌داند.

تولد و نام‌ها[ویرایش]

نام کامل او فاطمه زرین تاج برغانی قزوینی است.[۷] به گفتهٔ افسانه نجم‌آبادی و ریچارد فولتز نام او فاطمه بیگم برغانی بوده‌است.[۸][۹] عباس افندی گفته‌است که طاهره، در کودکی ام‌سلمه نامیده شد. نام‌های دیگر طاهره، قره العین، زرین تاج، زکیه، و هنده می‌باشد. مردم قزوین وی را با نام دختر آقا یاد می‌کردند.[۱۰][۱۱][۱۲] نام «فاطمه»، برای بسیاری از بابی‌ها، مفهومی از بازگشت و رجعت دختر پیغمبر اسلام را القا می‌نمود.[۱۳] وی پس از آن‌که با سیدکاظم رشتی مکاتبه و ارتباط برقرار کرد توسط او قرةالعین نامیده شد.[۱۴][۱۵] دکتر علی الوردیّ در کتاب لمحات اجتماعیّه، موی طاهره را بور و زرین می‌داند و از این جهت او را زرین تاج خوانده است که او را صاحب تاج طلایی می‌داند.[۱۶]

دربارهٔ منشاء لقب «طاهره» اتفاق نظر وجود ندارد. شوقی افندی، عباس افندی، ملامحمد زرندی و مارتا روت به عنوان منابع بهایی گفته‌اند[۱۷] که نام طاهره توسط حسین‌علی نوری به او اطلاق شده‌است.[۱۸][۱۹] بلومفیلد و سوزان استایلزمنک یک نامه سید علی‌محمد باب به وی را سرآغاز استفاده این لقب دانسته‌اند.[۲۰][۲۱]

ریچارد فولتز سال تولد طاهره را ۱۸۱۴ م (۱۲۳۰ یا ۱۲۳۱ ق) می‌داند.[۲۲] به‌نوشته دنیس مک‌ایون بیشتر منابع سال تولد طاهره را ۱۲۳۳ ق (۱۸۱۷ م) نوشته‌اند اما او براساس مدارک ثبت شده در نزد خانواده و بازماندگان طاهره، تولد او را ۱۸۱۴م (۱۲۳۰ یا ۱۲۳۱ ق) می‌داند.[۲۳] سوزان استایلزمنک نیز تولد او را ۱۲۳۳ق (۱۸۱۷م) ذکر کرده‌است.[۲۴] موژان مؤمن نیز گزارش می‌کند که اغلب منابع بهایی تاریخ تولد طاهره را ۱۲۳۳ق (۱۸۱۷م) ثبت کرده و یک مورخ عراقی به‌نام علی الوردی تاریخ تولد وی را بر اساس مدارک موجود نزد بازماندگان وی، ۱۸۱۴ م (۱۲۳۰ یا ۱۲۳۱ ق) میلادی استخراج نموده‌است.[۲۵]

خانواده[ویرایش]

خانه پدری طاهره در قزوین

طاهره در یک خانوادهٔ روحانی شیعه در قزوین به دنیا آمد. مادرش آمنه خانم قزوینی، و پدرش ملا محمدصالح برغانی قزوینی هر دو مجتهد بودند.[۲۶] علاوه بر این پدرش به واسطه تفسیر قرآن و تألیف بیش از سیصد کتاب دینی،[۲۷] شهرت و مرجعیتی در میان اهالی قزوین داشته‌است.[۲۸] خانواده مادری او پیرو شیخیه بودند. اما خانواده پدری او از اصولیان معتقد[۲۹] و ثروتمند به‌شمار می‌آمده‌اند.[۳۰] وی دست‌کم سه برادر به نام‌های عبدالوهاب، محمدحسن و محمد[۳۱] و یک خواهر به نام مرضیه داشته‌است.[۳۲] موژان مؤمن او را بزرگترین دختر از میان هفت دختر و هشت پسر خانواده برغانی می‌داند.[۳۳]

طاهره عروس عمویش محمدتقی برغانی ملقب به شهید ثالث بود.[۳۴] حاصل ازدواج او در چهارده سالگی[۳۵] یا سیزده سالگی با پسرعمویش ملا محمد برغانی،[۳۶] چهار[۳۷] یا سه فرزند به نام‌های شیخ ابراهیم، شیخ اسماعیل و شیخ اسحاق بود که هیچ‌کدام پیروی مادر را نکردند.[۳۸] نام دختر وی زینب یا سارا بوده‌است.[۳۹] در وجود فرزندی به نام شیخ اسحاق، میان منابع اختلاف وجود دارد.[۴۰]

تکفیر شیخیه توسط پدرشوهر طاهره و دشمنی شوهرش با آنان، از جمله علل جدایی طاهره از همسرش بود. در سفرهای طاهره و در قضیه طلاق وی از همسرش، فرزندانش، وی را همراهی نکردند و نزد پدر خود باقی ماندند.[۴۱]عباس افندی در مکاتیب خود می‌گوید، قره العین شهره آفاق بود وقتی مؤمن به خدا شد و منجزب به نفحات الهی گشت از دو پسر خویش بیزاری جست زیرا مؤمن نشدند دیگر ابداً با آنها ملاقات نکرد. زرین تاج در پی پیروی تعالیم باب معتقد بود که احبای الهی که معتقد به عقاید شیخیه و باب هستند پسران او هستند.[۴۲] به گفته عباس امانت، به نظر نمی‌رسد که زندگی آنان از آغاز، خالی از نزاع‌های خانگی بوده باشد.[۴۳] در بازگشت طاهره از عراق به قزوین، همسر طاهره به وسیله عده‌ای از زنان برای وی پیغام فرستاد که به خانه او برگردد ولی طاهره در جواب همسرش می‌گوید: از قول من به آن نادان بیشعور بگویید، اگر در ادّعای قرابت و خویشاوندی بامن راه صداقت می‌پیمودی و علاقه قلبی واقعی داشتی در این مدّت که من در کربلا بودم لااقلّ بدیدن من می‌آمدی و در حین مسافرت از کربلا به ایران با من همراه می‌شدی. پیاده راه می‌پیمودی و با کمال صمیمیّت کجاوه مرا محافظت می‌کردی و تمام راه را بخدمت من می‌پرداختی.[۴۴]

تحصیلات و گرایش به شیخیه[ویرایش]

آیین بابی
Haykal-Bab-2.gif

شخصیت‌های اصلی

باب
صبح ازل
ملاحسین بشرویه - قدوس
طاهره قرةالعین
حروف حی

نوشته‌ها
کتاب بیان - قیوم الاسماء

کتاب جزآء
کتاب پنج شأن
کتاب الحیات
کتاب لعالی و مجالی

تاریخچه

احمد احسائی
شیخیه
تاریخچه دیانت بیانی
میرزا یحیی نوری
میرزا حسینعلی نوری
یحیی دولت‌آبادی
انشعاب بابی بهائی
ملا محمد جعفر کرمانی
شیخ احمد روحی
ملک المتکلمین
علی‌محمد فره‌وشی
مسیو نیکلا


تقویم وایام محرمه

تقويم بديع - میلاد باب
اعدام باب

شاخه‌های

آیین بیانی
ازلی - بهائیت -نقد بابیه


طاهره در کودکی حافظ قرآن بود و به حل مسائل فقهی علاقه نشان می‌داد.[۴۵] او توانست تحصیلاتی عالی نزد پدر و مادرش[۴۶] و همچنین سایر اعضا خانواده داشته باشد.[۴۷] طاهره همچنین در مدرسه و مسجد صالحیه که مؤسس آن پدر وی ملا محمد صالح برغانی قزوینی بود به تحصیل پرداخت. این مدرسه و مسجد در محله قملاق قرار دارد و از لحاظ وسعت در آن زمان کم‌نظیر بوده است و هفتصد تن از طلاب علوم دینیه در آن به تحصیل اشتغال داشتند. بانوان نیز در بخش مربوط به خود به کسب معارف اسلامی می‌پرداختند. طاهره نیز اغلب به این مدرسه می‌رفت و علاوه بر تحصیل علم نزد پدر خود، با دیگر استادان و شاگردان مرد و زن مدرسه به بحث می‌پرداخت.[۴۸] طاهره دو سال در این مدرسه تحصیل کرد. این مدرسه تا زمان مشروطیت رونق بسیاری داشت و از جمله مدارسی بود که هم قسمت آقایان داشت و هم قسمت بانوان.[۴۹]

طاهره ادبیات و شعر فارسی را نزد مادر خود و فقه، اصول، حدیث و تفسیر را نزد پدر، برادر (عبدالوهاب) و عمویش (شهید ثالث) فراگرفت. وی همچنین فلسفه، حکمت و عرفان را نزد دو تن از پسرعموهای پدرش آموخت. منابع اسلامی، بلاغت و فصاحت کلام وی را تأئید کرده‌اند.[۵۰] پدر طاهره اهمیت زیادی به تحصیلات وی نشان می‌داد. عباس افندی در تذکره الوفا به این موضوع اشاره کرده و به نقل از پدر طاهره می‌گوید اگر این دختر پسر بود خاندان مرا روشن می‌نمود و جانشین من می‌گشت.[۵۱] در مقطعی از زمان طاهره تصمیم گرفت تا با مراجع شیعه مکاتبه کند و از آنان اجازه اجتهاد بگیرد. از نوشته‌های خود او چنین برمی‌آید که مجتهدان شیعه در عین حال که طاهره را دارای شرایط اجازه اجتهاد می‌دانستند، اعطای اجازه به یک زن را خلاف عرف می‌دانستند.[۵۲]

طاهره چه بطور مستقل و یا آنطور که گفته‌شده‌است تحت تأثیر پسر دایی‌اش ملاجواد ولیانی و یا عمویش ملامحمدعلی، به شیخیه گرایش پیدا کرد.[۵۳] پس از ازدواج، او مشتاقانه دروس شیخ احمد احسایی (مؤسس مکتب شیخیه که عموی کوچکترش ملامحمدعلی برغانی نیز به او گرایش داشت)[۵۴] را دنبال می‌کرد. شیخ احمد کسی بود که شوهر و پدرشوهر طاهره بر سر مسایل اعتقادی با وی در تقابل بودند.[۵۵] مبنای اعتقادی شیخیه چهار اصل توحید، نبوت، امامت و رکن رابع بود. آنان معاد و عدل را در زمره اصول دین نمی‌شمردند و در عوض به رکن رابع یا باب امام دوازدهم شیعیان اعتقاد داشتند و رکن رابع را رابط میان امام دوازدهم شیعیان و مردم می‌دانستند.[۵۶] ملا محمد علی برغانی گرایش زیادی به شیخیه داشت، و بعد از سید کاظم رشتی بر طبق ادعای باب در کتاب قیوم الاسماء که خود را باب امام دوازدهم شیعیان خوانده بود به او ایمان آورد. اشراق خاوری در مائده آسمانی به نقل از میرزا حسین علی نوری می‌گوید که ملا محمد علی بعد از ادعای قائمیت باب از اعتقاد خود دست کشید و به گوشه گیری گروید.[۵۷]

اقامت در عراق[ویرایش]

طاهره اندکی پس از ازدواج و به همراه همسرش برای سیزده سال به کربلا و نجف رفت و تحصیلات در زمینه فقه، کلام و سایر علوم دینی را دنبال نمود.[۵۸] او موفق شد در کربلا در محضر سیدکاظم رشتی تدریس نموده و در سال ۱۸۴۱ به همراه همسر و خانوده‌اش به قزوین بازگردد.[۵۹] در طول این مدت، همسرش به تحصیل نزد ملامحمدباقر قزوینی از روحانیون اصولی می‌پرداخت و طاهره به شیخیه گرایش داشت.[۶۰] در بازگشت به قزوین این دو از یکدیگر جدا شده و پس از وقفه‌ای سه ساله، در سال ۱۸۴۴ طاهره به همراه خواهر و شوهرخواهرش به کربلا بازگشته‌اند.[۶۱]

در طول این سه سال، طاهره افکار جدید شیخی را به‌صورت علنی تبلیغ می‌کرد. همین باعث شده بود تا همسر، عمو و پدرش او را به خاطر گرایشش به شیخیه سرزنش کرده و او را از مطالعه بیشتر افکار شیخی برحذر بدارند. به نظر می‌رسد او نیز ابتدا از حمایت عموی کوچک‌ترش ملاعلی و بعدتر از حمایت شوهرخواهرش ملامحمدعلی قزوینی (که بعدها یکی از حروف حی شد) برخوردار بوده‌است.[۶۲] طاهره بعد از شیخ احمد احسایی، با جانشین او سید کاظم رشتی، رهبر شیخیه مکاتبه داشت.[۶۳] در همین مکاتبات بود که به وسیله او به «قره‌العین» ملقب شد. سیدکاظم رشتی سخت تحت تأثیر استعداد این زن جوان قرار گرفت. از طرفی او خوشحال بود که در میان خانواده برغانی (که شیخیه را تکفیر کرده بودند) به‌جز ملاعلی هواداری دیگر نیز یافته‌است.[۶۴]

در این میان طاهره تصمیم گرفت با خواهر و شوهرخواهرش دوباره به کربلا بازگردد. ملاصالح نتوانست او را از تصمیم خود بازگرداند. از سوی دیگر ملا صالح هرگز فتوای تکفیر شیخیه توسط برادرش را تأیید نکرده بود.[۶۵] بنابراین سفر دوم طاهره به کربلا در حدود سال ۱۸۴۳ انجام شد.[۶۶] ولی سیدکاظم رشتی حدوداً ۱۰ روز پیش از رسیدن طاهره به کربلا درگذشته بود[۶۷] و طاهره با حمایت بیوه سید کاظم رشتی، اجازه یافت که به تدریس شاگردان سیدکاظم از پس پرده بپردازد.[۶۸]

گرویدن به باب[ویرایش]

سید علی‌محمد شیرازی مشهور به باب
لوح حروف حی به خط سید علی‌محمد باب

منابع اولیه موجود، در مورد سال‌های بعدی زندگی طاهره متناقض هستند. بیشتر منابع چنین می‌نویسند که طاهره زمانی که احتمالاً از طریق ملا علی بسطامی اخبار دعوت سیدعلی محمد باب را شنید، در کربلا حاضر بود.[۶۹] اما طاهره در نامه‌اش به پسر دایی‌اش ملا جواد ولیانی تأکید کرده‌است که او زمانی که در قزوین بوده، در مورد ظهور باب شنیده‌است. به گفته دنیس مک‌ایون طاهره احتمالاً اندکی پس از این و همزمان با آمدن ملا علی بسطامی به کربلا برگشته‌است.[۷۰] در منزل سید کاظم هرساله مراسم روضه خوانی به مناسبت محرم برپا می‌شده است. طاهره در زمان سکونتش در کربلا و پس از مرگ سید کاظم، در ماه محرمی، مراسم عزاداری امام سوم شیعیان را تعطیل کردند زیرا که با شب تولد باب قرین شده بود و به جای آن مراسم حنا بندان راه انداخته، لباس‌های رنگین پوشیدند.[۷۱][۷۲] باب در رساله بین الحرمین مطرح می‌کند که در شب اول محرم باید لباس حزن پوشید. بهاءالله نیز در زیارت نامه سیدالشهداء عنوان می‌کند که لباس‌های سرخ و سفید خود را به سیاه بدل کنید.[۷۳]

به گفته ادوارد براون، طاهره در زمانی که در کربلا مشغول تدریس بود، عریضه‌ای به شیعه کامل یا همان رکن چهارم ناشناس نوشت و آن را به ملاحسین بشرویه که از شاگردان برجستهٔ سیدکاظم رشتی بود، سپرد. وی همچنین از ملاحسین خواست تا هرگاه به «رکن چهارم» دست یافت، بدون تأمل این عریضه را تقدیم او کند. شش ماه بعد از درگذشت سیدکاظم رشتی، ملاحسین بشرویه به شیراز رسید و با سیدعلی‌محمد شیرازی ملاقات کرد. باب نیز کتاب قیوم الاسماء خود را به او عرضه می‌کند و به این وسیله ملا حسین او را شایستهٔ احراز مقام «شیعهٔ کامل» دیده و به جرگهٔ مریدان او درمی آید. اشراق خاوری در کتاب رحیق مختوم به نقل از کتاب قیوم الاسماء باب، می‌نویسد: به درستی که خدا مقدّر کرده است که این کتاب را در تفسیر نیکوترین داستان‌ها ‏‏(سورهٔ یوسف) از نزد محمد فرزند حسن فرزند علی فرزند محمد فرزند علی فرزند موسی فرزند جعفر فرزند محمد فرزند علی فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالب بر بنده اش خارج سازد تا از نزد ذکر ‏(یکی از القاب باب) حجت رسانندهٔ خدا بر اهل عالم باشد. ‏[۷۴] مازندرانی بیان می‌دارد که باب در اولین کتاب آیات خود، یعنی شرح سورهٔ یوسف، ندا به عنوان بابیت مرتفع نمود.[۷۵] ملا حسین همچنین نامهٔ از پیش نوشته شدهٔ قره‌العین را به علی محمد شیرازی تقدیم می‌کند. باب نیز طاهره را در زمرهٔ حروف حی یا هجده نفر اولی که او را «باب» ارتباط با امام غایب می‌شناختند، محسوب می‌کند.[۷۶][۷۷][۷۸] او همچنین نخستین زنی بود که به علی محمد شیرازی گروید.[۷۹] باب در آن زمان تنها ادعای بابیت امام دوازدهم شیعه را آشکار کرده بود.[۸۰]

بهائیان معتقدند که او از طریق رؤیای صادقه به سید علی‌محمد باب ایمان آورده است. در این راستا، ملا علی بسطامی در عراق به دیدار طاهره می‌رود. او تفسیر سوره یوسف یا قیوم الاسماء را به طاهره می‌دهد. طاهره یکی از جملاتی که در خواب دیده بود را در آن کتاب می‌بیند و لذا به باب ایمان می‌آورد. از میان ۱۸ حروف حی که به عنوان ۱۸ مؤمن اولیه به باب بودند، ۱۷ نفر آنها از طریق خواب به باب ایمان آوردند.[۸۱] به هرحال، طاهره هیچ‌گاه تا پایان عمر، علی‌محمد باب را از نزدیک ندید.[۸۲]

در مقابل دیدگاه اکثریت در مورد گرویدن طاهره به آئین باب، دیدگاه اقلیتی وجود دارد که ضمن تأئید گرایش قرةالعین به شیخیه، بابی بودن او را مردود می‌دانند. جمعی از اعضای خانواده و بازماندگان وی و همچنین چندتن از شخصیت‌های دینی بر این نظرند که مورخان مستقل آن دوره به واسطه جّو مذهبی و سیاسی حاکم بر محیط، سکوت اختیار کردند و مورخان نزدیک به حکومت قاجاریه، دیدگاه‌های رسمی حکومت را به عنوان واقعیت منعکس کردند.[۸۳] زینب، تنها دختر طاهره که در تمام سفرها وی را همراهی کرد و در دوران حبس او در تهران تا زمان اعدام با وی در ارتباط بود، بر درگذشت مادرش به مذهب شیعه تأکید کرده‌است.[نیازمند منبع] همچنین شیخ ابراهیم، پسر بزرگ وی نیز او را مسلمان دانسته و به عبادات اسلامی او در زندان خانگی پیش از اعدام استناد نموده‌است.[۸۴] مارتا روث و میرزا حسین همدانی از نارضایتی پدر طاهره از گرویدن به باب سخن گفته‌اند. به گفته آنها، پدر طاهره بارها کوشید که او را از گرویدن به باب منصرف کند اما هیچگاه موفق نشد. همواره به طاهره می‌گفت تو با این وسعت فضل و شدّت ذکاء اگر خود ادّعا می‌کردی من می‌پذیرفتم. متأسّفم که از این پسر شیرازی تبعیّت کرده‌ای.[۸۵][۸۶]

حضور در کربلا، کاظمین و بغداد[ویرایش]

به گفته افسانه نجم‌آبادی او به تدریج رهبر شیخیه اقلیت شد که سرانجام به جنبش سید علی‌محمد باب پیوستند.[۸۷] لاوسون نیز بر رهبری او بر شیخیه در عتبات تأکید کرده‌است.[۸۸] اکثریت شیخیه پیرو محمدکریم‌خان کرمانی شدند و از پیروی سید علی‌محمد باب خودداری کردند.[۸۹] در کربلا طاهره به‌عنوان نماینده رسمی بابیان درآمد و خود باب در بیش از یک نامه این نقش طاهره را تأیید کرد. به‌گفته دنیس مک‌ایون عملکرد طاهره در این نقش باعث برانگیختن سوظن‌ها و دشمنی‌هایی علیه بابیان شد. همچنین در دوران فعالیت طاهره در کربلا انشقاق و جدایی بین پیروان باب در کربلا پیش آمد. از مهمترین آنها انشقاقی بود که بین طاهره و طرفدارانش از یک طرف و ملااحمد معلم حصاری و پیروانش از سوی دیگر به‌وجود آمد. ملااحمد دلیل مخالفتش را با طاهره، بدعت‌های نادرستی عنوان می‌کرد که به‌گفته او توسط طاهره در تعالیم باب بوجود آمده‌است.[۹۰]

دکتر الوردی در کتاب لمحات خود می‌نویسد با بازگشت طاهره از کاظمین (که مدت ۶ ماهی در آنجا به سربرد) به کربلا در سال ۱۸۴۷ میلادی، وی دیگر طریق تقیه را کنار نهاد و به تبلیغ آشکار پرداخت. در این میان شکافی بین بابیان ایجاد شد. عده‌ای طرفداران طاهره بودند که به قرتیه شهرت یافتند. در میان قرتیه ملاّ باقر تبریزی یکی از حرف حی دیده می‌شد.[۹۱] گروه دیگر با شیوه طاهره در ابلاغ جهری آئین باب موافقت نداشتند. این گروه به طرفداری از ملاّ احمد خراسانی (حصاری) که سرپرست خانه جناب سیّد کاظم رشتی بود پرداختند.[۹۲] نظر دکتر الوردی مبنی بر دوگروه شدن بابیان مستند به دو مدرک است. اول کتاب عقاید الشیخیه که ملا احمد حصاری مؤلف آن است و در آن از طاهره انتقاد کرده است و او را به جای بنت صالح، بنت طالح خوانده است. مدرک بعدی رساله شیخ سلطان کربلایی است. این رساله در جلد سوم کتاب ظهور الحق تألیف فاضل مازندرانی آمده است.[۹۳] شیخ سلطان در این رساله از طاهره دفاع کرده است و با ملا احمد مخالفت نموده است.[۹۴]

طاهره در منزل رشتی برای سه گروه جلسات درس جداگانه تشکیل می‌داد. جلساتی که بر روی هر علاقه‌مندی باز بود. کلاس‌هایی مخصوص مردان بابی بود و همچنین کلاسی که مخصوص زنان بابی بود. علاوه بر این‌ها، طاهره جلساتی داشت که به خواص او تعلق داشت و در آنها تعالیم خاص شیخیه و بابیه را مطرح می‌کرد.[۹۵] او در کربلا محبوبیت زیادی در میان شاگردان خود به‌دست‌آورد.[۹۶] طاهره همچنین به ترجمه کتاب قیوم الاسماء باب پرداخت و هر روز آن کتاب را در مدرس خویش تفسیر و تدریس می‌کرد.[۹۷] این کتاب و دیگر کتب بابی خالی از خشونت نیست. به گفته کتاب حضرت طاهره، وی در بدشت فعالیت مسلحانه را بر اساس تعالیم کتاب قیوم الاسماء مجاز اعلام کرد.[۹۸] همچنین میرزا حسین علی نوری در کتب مختلف به این مسئله اشاره کرده است. از جمله در کتاب مجموعه الواح می‌گوید به یاری باری شمشیرهای برنده حزب بابی بگفتار نیک و کردار پسندیده به غلاف راجع، لازال اخیار بگفتار، حدائق وجود را تصرّف نمودند.[۹۹] در ادامه به برخی از تعالیم بابی از جمله زدن گردن‌ها، سوزاندن کتاب‌ها غیر از منطوق بیان، قتل‌عام غیر بابی‌ها در صورت عدم ایمان و غیره اشاره می‌کند.[۱۰۰] ابوالفضل گلپایگانی نیز در کشف الغطاء خود خطاب به مستر بروان همین تعالیم باب مانند زدن گردن‌ها و سوزاندن کتاب‌ها را به چالش می‌کشد.[۱۰۱] عباس افندی نیز در مکاتیب خود به این گونه اعمال خشونت آمیز بابیان اشاره کرده است.[۱۰۲] میرزا حسین علی نوری همچنین در جای دیگر بعد از اقدام بابیان به ترور ناصرالدین شاه، به انتقاد از این عمل و نوع رفتار همراه با خشونت آنها می‌پردازد.[۱۰۳]

در سال ۱۸۴۶ طاهره برای مدت ۶ ماه به کاظمین رفت و در آن‌جا به تدریس پرداخت. موژان مؤمن گزارش می‌کند که او در این شهر به فتوای خود که بر اثر اجازه علی‌محمد باب بود، گاهی در گرما روبنده از صورت بر می‌گرفته‌است.[۱۰۴] در سایر مواقع تدریس او به مردان از پس پرده انجام می‌شد.[۱۰۵] گلپایگانی در کتاب کشف الغطاء مینویسدکه قرّةالعین در مجلس درس نزد دانش آموزان نقاب نمی‌پوشید و مکشوف الوجه در مجلس درس جالس می‌شد ولکن در مجالسُ آخری و حضور سائر علماء از پشت پرده با آنها سخن می‌گفت.[۱۰۶] همچنین، طاهره در ماه محرم خشم مردم را با پوشیدن تعمدی لباس‌های شاد و ظاهر شدن بی‌نقاب به بهانه جشن تولد باب بر انگیخت.[۱۰۷] در این میان گروهی از مردم به محل سکونت وی حمله کردند. حکومت عثمانی ناچار به مداخله شد و ابتدا وی را در کربلا در حبس خانگی نگه داشت. سپس وی را به بغداد اعزام نمود[۱۰۸] طاهره سرانجام در اوایل سال ۱۸۴۷ میلادی در خانه شهاب‌الدین آلوسی، مفتی اهل سنت بغداد در حبس خانگی قرار گرفت.[۱۰۹][۱۱۰] آلوسی از جمله کسانی بود که در مجلس محاکمه ملا علی بسطامی حضور داشت و فتوای تکفیر و اعدام او را امضاء کرده بود. ملا علی بسطامی کسی بود که کتاب قیوم الاسماء باب را در کربلا به طاهره داد و طاهره به واسطه آن کتاب و تعالیم موجود در آن به باب به عنوان رکن رابع ایمان آورد.[۱۱۱] طاهره حدوداً سه ماه در منزل آلوسی به حبس گذراند. در این زمان طبق گزارش گلپایگانی در کشف الغطاء، طاهره به مباحثه با آلوسی می‌پرداخت. به نقل از خدمتکار آلوسی در یکی از مباحثات، وی به طاهره می‌گوید که ای قرّةالعین سوگند بر خداوند که من با تو هم مذهبم ولکن از شمشیرهای عثمانیان می‌ترسم.[۱۱۲] عباس افندی نیز به مباحثه‌های طاهره با آلوسی در تذکره الوفاء اشاره کرده است.[۱۱۳]

اخراج از عثمانی و بازگشت به ایران[ویرایش]

در همین زمان فعالیت‌های طاهره باعث آزردگی خانواده او در قزوین شده بود. همچنین کارهایی مانند کشف حجاب طاهره باعث رواج شایعاتی در مورد بی‌اخلاقی‌های طاهره شده بود. در چنین موقعیتی پدر طاهره از طریق خویشاوندی در عراق، والی عراق را ترغیب نمود که طاهره را به ایران برگرداند.[۱۱۴] اخراج طاهره از عراق، علل دیگری نیز دارد. به گفته دنیس مک ایون عملکرد طاهره باعث تفرقه میان بابیان و ایجاد درگیری‌ها و جذب سؤ ظن‌هایی به بابیان شده بود.[۱۱۵] مک ایون همچنین به حبس طاهره در کربلا و در بغداد در منزل آلوسی در مقاله خود پرداخته است.[۱۱۶] مدتی بعد و در سال ۱۸۴۷ میلادی، طاهره به دستور حاکم عثمانی از عراق اخراج شد.[۱۱۷] او قصد داشت مستقیم به تهران و نزد شاه برود و بخت خود را برای دعوت او به آئین خود آزمایش کند؛ ولی پدرش متوجه شد و کسانی را به استقبال او فرستاد تا از میانه راه او را به قزوین باز گردانند.[۱۱۸]

سفر طاهره از عراق تا قزوین حواشی زیادی داشت. او به هر آبادی‌ای می‌رسید شروع به تبلیغ آئین باب می‌کرد. در کرند غرب حدود ۱۲۰۰ نفر به او پیوستند. در کرمانشاه، همسر حاکم این شهر پیرو او شد.[۱۱۹] او برای مدت ۴۰ روز، با روحانیون این شهر مناظره کرد. در شهر صحنه اهل حق استقبال زیادی از او کردند.[۱۲۰] در همدان طاهره موفق شد ملاقات‌هایی را با برخی روحانیون و زنان شاخص شهر ترتیب دهد. بسیاری از گروندگان به آئین جدید در طول این سفر، از خاندان سلطنتی بودند.[۱۲۱] در همدان مدتی در خانه پزشکی یهودی بنام عازار ساکن شد اما از ترس برنینگیختن شورش‌های ضد یهودی به‌خاطر پناه دادن یک خانواده یهودی به یک زن شورشی مسلمان، طاهره مجبور به ترک آن خانه شد.[۱۲۲]

بازگشت به قزوین[ویرایش]

سرانجام طاهره پس از سه سال به قزوین بازگشت.[۱۲۳] در قزوین پدر طاهره تلاش کرد تا وی را از آئین باب منصرف کرده و به خانه شوهر سابقش بازگرداند اما در این تلاش خود ناموفق ماند.[۱۲۴] همچنین با بازگشت طاهره به قزوین، ملا محمد همسر طاهره نیز برای برگرداندن طاهره به زندگی مشترکش تلاش کرد. محمد حسینی به نقل از زرندی در کتاب حضرت طاهره می‌نویسد، ملا محمد به وسیله چندی از زنان پیغامی به همسرش فرستاد و درخواست کرد که به خانه او برگردد. طاهره در جواب همسرش می‌گوید: از قول من به آن نادان بیشعور بگویید، اگر در ادّعای قرابت و خویشاوندی بامن راه صداقت می‌پیمودی و علاقه قلبی واقعی داشتی در این مدّت که من در کربلا بودم لااقلّ بدیدن من می‌آمدی و در حین مسافرت از کربلا به ایران با من همراه می‌شدی.[۱۲۵] پیاده راه می‌پیمودی و با کمال صمیمیّت کجاوه مرا محافظت می‌کردی و تمام راه را بخدمت من می‌پرداختی. آن وقت چون صمیمیّت تورا مشاهده می‌نمودم از خواب غفلت بیدارت می‌ساختم و حقیقت امرالهی را برای تو شرح می‌دادم. حال که چنین نکردی و مدّت سه سال می‌گذرد که از هم جدا هستیم بهتر آنست که این مفارقت ابدی باشد. یعنی نه در این دنیا و نه در جهان دیگری برای ما ملاقات و اجتماع میسّر نشود. آری جدائی ما ابدی و مفارقت ما دائمی است. من از تو چشم پوشیدم و دیگر مورد اعتناء نخواهی بود.[۱۲۶]

دامنه اختلافات خانوادگی در میان خانواده برغانی به طاهره و شوهرش خاتمه نیافت. اختلاف میان ملاعلی (عموی کوچکتر طاهره که بابی شده بود) با برادران بزرگترش شدت یافته بود. شوهرخواهر طاهره و برادرش (که به تازگی او هم بابی شده بود) در سوی دیگر اختلافات بودند.[۱۲۷] از طرفی با ورود طاهره به قزوین، درگیری‌های عمومی نیز در این شهر فزونی یافت. اصولی‌ها و در راس آنان خانواده پدری طاهره از تریبون منابر به تبلیغ وسیع علیه بابی‌ها پرداختند و مردم را از معامله با آنان منع کردند. این احکام به تدریج منجر به درگیری‌هایی در بازار قزوین شد.[۱۲۸] به تعبیر امانت جنگ حیدری و نعمتی در شهر قزوین حاکم شد.[۱۲۹]

ترور محمدتقی برغانی قزوینی[ویرایش]

پرده مجلس ترور محمدتقی برغانی در هنگام عبادت. این نگاره هفت سال پس از ترور و در کتاب مجالس المتقین که به قلم شهید ثالث نوشته شده بود، انتشار یافت. به گفته موژان مؤمن، «بدون شک زنی که در سمت راست و بر بالای سر قاتل بی‌حجاب بوده و باده به دست دارد، نمادی از طاهره است»[۱۳۰]

اندکی بعد محمدتقی برغانی پدرشوهر سابق طاهره که رهبر مذهبی شهر شمرده می‌شد، در مسجد و هنگام عبادت مورد حمله قرار گرفت و کشته شد. قاتل یک فرد بابی بود به نام میرزا عبدالله که از شیراز به قزوین آمده بود. طبق گفته نبیل زرندی، میرزا عبدالله به عمل خود اعتراف می‌کند. او می‌گوید که خنجری از بازار تهیه کرده، به مسجد رفته و در وقت نماز به پشت گردن ملا محمد تقی برغانی فرو می‌کند.[۱۳۱] میرزا عبدالله دستگیر و زندانی شد و پیش از قصاص به جرم خود اعتراف کرد. همچنین در قزوین شایع شد که طاهره در ترور عمویش دست داشته است. همسر سابق طاهره، ملا محمد تقی وی را متهم به صدور فرمان قتل کرد.[۱۳۲][۱۳۳]حاکم قزوین او را زندانی کرد، ولی طاهره موفق شد با کمک زنان بابی دیگر، از زندان بگریزد و به تهران برود.[۱۳۴] میرزا عبدالله نیز شبانه از زندان فرار کرد و به خانه رضا خان پسر میر آخور محمد شاه رفت. آن دو سپس به قلعه طبرسی رفتند و در آنجا به همراه بابیان دیگر در جنگ قلعه طبرسی شرکت کردند و هر دو آنها در آن جنگ کشته شدند.[۱۳۵][۱۳۶]

اندکی بعد، طاهره در بدشت فعالیت مسلحانه را نیز مجاز اعلام کرد.[۱۳۷] طاهره با مطالعه کتاب قیوم الاسماء که ملا علی بسطامی در کربلا به او تقدیم کرده بود به باب گروید. در تعالیم کتاب قیوم الاسماء مطالب متنوعی از مدل برخورد با غیر مؤمنین به باب آمده است.[۱۳۸] از جمله باب بیان می‌دارد که مسئولیت او تسخیر حکومت‌های سرزمین هاست.[۱۳۹] عباس افندی در مکاتیب خود در مورد مدل برخود با غیر مؤمنین به باب می‌گوید: و در یوم ظهور حضرت اعلی منطوق بیان ضرب اعناق و حرق کتب و اوراق وهدم بقاع و قتل‌عام الامن آمن و صدق بود.[۱۴۰] در این فراز عباس افندی اشاره می‌کند که در کل نوشته‌های باب که به منطوق بیان معروف است، زدن گردن‌ها و سوزاندن کتاب‌های و انهدام زیارتگاه‌ها و کشتن همه غیر بابی‌ها از جمله تعالیم این آئین بوده است. همین تعابیر در کتاب کشف الغطاء گلپایگانی که وی به دستور عباس افندی در جوابیه کتاب نقطه الکاف میرزا جانی کاشانی که بعدها توسط مستر بروان احیا شد، هم دیده می‌شود.[۱۴۱][۱۴۲] طبق گفته محمد حسینی در کتاب حضرت طاهره، وی در سفرهایش از عراق به ایران، در هر جایی به تبلیغ و تدریس کتاب قیوم الاسماء پرداخت.[۱۴۳]

در این میان، در اینکه طاهره در قتل عموی خود نقش داشته یا خیر نظرات متفاوتی وجود دارد. صبیر آفاقی دست داشتن او در هر گونه عمل خشونت‌آمیز علیه اعضای خانوادهٔ خود را نامحتمل دانسته است.[۱۴۴] عباس امانت نیز هرگونه نقش یا اطلاع طاهره را در این ترور رد می‌کند،[۱۴۵] ولی حمید دباشی نتیجه‌گیری امانت را «شتابزده» ارزیابی می‌کند. وی در ادامه می‌افزاید: «قره‌العین می‌توانسته، به دلایلی کاملاً قابل توجیه برای هدف انقلابی‌اش، دستور ترور ملاتقی را، که مزاحم‌ترین دشمن شیخیه و بابیه در قزوین بود، داده بوده باشد؛ ولی همانند هر ارتباط پنهانی دیگری در یک ترور سیاسی، هیچ راهی برای اطمینان له یا علیه آن وجود ندارد.»[۱۴۶] شواهدی که شاید نشان از اطلاع پیشین طاهره از واقعه قتل عموی خود باشد را در کتب مختلفی می‌توان مشاهده کرد. از جمله فاضل مازندرانی در ظهور الحق اشاره می‌کند که محمد تقی برغانی عموی طاهره بعد از چندین روز مباحثه با طاهره همچنان در مخالفت خود با طاهره جدی بود و در منابر مردم را از متابعت و پیروی ایشان ممانعت می‌فرمود تا آن که دو نفر ازپیروان شیخ احمد احسایی وسیدکاظم رشتی بر قتل او مصمم شدند و قبل از حدوث این حادثه جناب طاهره تمامی احباب و اصحاب را که در قزوین بودند امر به حرکت و مسافرت داده و همگی حرکت کردند.[۱۴۷]کواکب الدریه مشابه همین عبارات را آورده است.[۱۴۸] ابوالفضل گلپایگانی در کشف الغطاء خود داستان روزهای قبل از آن واقعه را نیز نقل کرده است. وی اشاره می‌کند که طاهره از طریق پسری ده ساله به نام آقا محمد مصطفی البغدادی پیام‌های خود را به پدر او به نام شبل منتقل می‌کرده است. روزی طاهره به محمّد مصطفی گفت که به اصحاب باقیمانده ابلاغ نماید که هر چه زودتر قزوین را ترک نموده عازم ارض مقدّس طهران شوند. یاران وی دستور او را تعبیر به مطلبی روحانی می‌نمایند و به سفر نمی‌روند. روز بعد طاهره پیام می‌فرستد که بابیان به قم روند. این بار نیز آنها تعبیر روحانی دیگری می‌کنند.[۱۴۹] روز بعدی طاهره دستور خود را از طریق محمد مصطفی می‌رساند و بابیان را دستور می‌دهد که به مشهد بروند. این بار نیز یاران وی حرکت نمی‌کنند. تا این که روز بعد طاهره دستور قاطعی می‌دهد. گلپایگانی نقل می‌کند که طاهره دستور می‌دهد که مقام تاویل نیست البته سفر کنید زیرا امر عظیمی پیش خواهد آمد و تزلزل بزرگی ظاهر خواهد شد که جمیع قزوین از آن خواهد لرزید و خون همه شما ریخته خواهد شد.[۱۵۰] گلپایگانی داستان را به این جمله ختم می‌کند: پس از تفرق آنها نزدیکی پانزده روز بیشتر نگذشت که حادثه قتل حاج ملا تقی عم قره العین پیش آمد و آشوب عظیمی که به آن انذار فرموده بود ظاهر شد.[۱۵۱]

فتحی می‌گوید، طاهره موفق شد با کمک زنان بابی دیگر، از زندان بگریزد و به تهران برود.[۱۵۲] افندی در تذکره الوفا و زرندی در تاریخ نبیل می‌نویسند فردی به نام محمد هادی قزوینی بعد از دستگیری طاهره به خاطر اتهام به دست داشتن در قتل عموی خود به دستور میرزا حسین علی نوری از طهران به قزوین رفت و طاهره را شبانه از زندان فراری داد و به طهران و به منزل میرزا حسین علی نوری برد.[۱۵۳][۱۵۴] کواکب الدریه نام فرد دیگری به نام قلی را نیز در جریان فراری دادن طاهره از زندان ذکر کرده است.[۱۵۵]

گردهمایی بدشت[ویرایش]

نوشتار اصلی: گردهمایی بدشت

در نوشته‌های اولیه باب، بر ضرورت پیروی پیروان او از دستورهای دین اسلام -حتّی در مستحبات و نوافل- تأکید شده بود و شواهدی وجود دارد که بابی‌ها، به همان اندازه که بعد تر مشهور به ردّ دین اسلام شدند، در این دوره معروف به پایبندی کامل به سنّت‌های اسلامی بودند. با این حال عناصری در ادعای باب - به عنوان مدعی مأمور رسمی خدا- وجود داشت که این موضع محافظه کارانه باب را تهدید می‌کرد. به نظر می‌رسد طاهره پیش از حتّی خود باب به مفهوم قدرت بالا دستی باب در امور مذهبی دست یافته بود و آن را با ایده‌هایی که از شیخیه نشأت گرفته بودند پیوند داد. قرةالعین، شاید نیروی محرکه رویدادهای بدشت در سال ۱۸۴۸ میلادی بود.[۱۵۶]

به گفته ریچارد فولتز، این طاهره بود که در تهران به فکر تشکیل جلسه‌ای با حضور همه بابی‌های سرشناس افتاد. برجستگان بابی دعوت او را پذیرفتند و در ربیع‌الثانی سال ۱۲۶۴ هجری قمری و همزمان با محاکمه سیدعلی‌محمد باب در آذربایجان، این اجتماع در روستای بَدَشت از توابع شاهرود[۱۵۷][۱۵۸] که روستایی در تقاطع راه تهران-مشهد و راه مازندران-هزارجریب-شاهرود بود تشکیل شد.[۱۵۹]

دربارهٔ وقایعی که در بدشت رخ داد، منابع مختلف نظرات گوناگونی ابراز کرده‌اند. بر روی بسیاری از جزئیات رویدادها اختلاف نظر وجود دارد. نگار متحده مدت کنفرانس را سه هفته ذکر کرده‌است.[۱۶۰] ولی هدی محمودی مدت کنفرانس را ده روز می‌داند.[۱۶۱]

دربارهٔ اهداف تجمع بابیان در بدشت، افسانه نجم‌آبادی می‌نویسد به‌دنبال شدت گرفتن سرکوب بابیان، رهبران بابی در بدشت جمع شدند تا در مورد سمت و سوی آینده آئین جدید تصمیم بگیرند.[۱۶۲]از دیدگاه خوان کول، هدف از گردهم‌آیی بدشت آزادسازی سیدعلی‌محمد باب بود که در آن زمان در قلعه ماکو در زندان بود.[۱۶۳] ماریون وودمن هدف کنفرانس را اعلام جدایی و استقلال کامل آئین باب از اسلام دانسته‌است.[۱۶۴] به گفته منگول بیات اینکه سران بابی در بدشت به دنبال یک قیام مسلحانه بودند مطلقاً غیرقابل تردید است.[۱۶۵]

در بدشت اختلاف از یک سو بین طاهره که خواستار جدایی کامل آئین باب از اسلام و اقدام نظامی برای دفاع از جامعه بابی بود و محمدعلی بارفروشی از سوی دیگر که محافظه کارتر بود و در ابتدا خواستار آن بود که این آئین در قالب جنبشی با هدف نوزایی اسلام باقی بماند شدت گرفت.[۱۶۶]

طاهره در اجتماع بدشت سخنرانی نمود و با حاضر شدن بدون نقاب روبنده حاضران را شوکه کرد. او همچنین جدائی دین بابی از دین اسلام و نسخ احکام و سنن قدیم را اعلام نمود.[۱۶۷] این اتفاق باعث افزایش نگرانی‌های دولتیان و علما در آن زمان شد.[۱۶۸] به گفته امانت، بیشتر منابع تأکید دارند که طاهره پیش از واقعه بدشت هیچ‌گاه بدون روبنده در میان عموم حاضر نشده‌است.[۱۶۹] افندی در قرن بدیع می‌گوید با شنیدن سخنان طاهره ترس دلهای بابیان را فرا گرفت و قدرت تکلم از همگی سلب شد. در این میان عبدالخالق اصفهانی از شدت ترس و اضطراب گلوی خود را چاک داد و در حالی که آغشته به خون بود صحنه را ترک کرد.[۱۷۰] البته طبق گفته شوقی افندی در قرن بدیع باب پس از واقعه بدشت اظهار مقام قائمیت خود را اعلان کرد و تا قبل از آن او تنها برای خود مقام رکن رابع امام دوازدهم شیعیان را قائل بود.[۱۷۱]

حضور طاهره بدون روبنده در جمع مردان،[۱۷۲] موجب اختلاف میان بابیان شد.[۱۷۳] ادوارد براون گزارش می‌کند که گروهی از بابیان به آنچه می‌دیدند باور نداشتند و گمان می‌کردند که حجاب قره‌العین فقط کمی «لغزیده» است.[۱۷۴] گروهی از بابیان به تردید افتاده و به رهبری محمدعلی بارفروشی با وی مخالفت کردند. سرانجام طاهره موفق شد محمدعلی بارفروشی را متقاعد کند که احکام شریعت اسلام ملغی شده‌است.[۱۷۵] بهائیان مباحثات بین محمدعلی بارفروشی و طاهره را هماهنگ شده و قهر آنان را ظاهری می‌دانند[۱۷۶] کواکب الدریه نیز به قرار قبلی طاهره، محمد علی بارفروش و حسین علی نوری در این باره اشاره کرده است.[۱۷۷]

بعد از اعلان نسخ اسلام، به نقل از ناسخ التواریخ اهالی آن نواحی نسبت به گروه بابی خشمگین شدند و حمله‌هایی از طرف آنها به کاروان بابی صورت گرفت. او ادامه می‌دهد که خشم مردم آن منطقه زمانی به اوج رسید که مشاهده کردند طاهره و محمدعلی بارفروشی هر دو با هم بر روی یک مرکب سوارند و به یک مهمانسرا و یک حمام عمومی رفتند.[۱۷۸] همچنین زرندی در تاریخ خود می‌نویسد، پس از اتمام گردهمایی بدشت عده‌ای از حاضران از جمله محمد علی بارفروش (معروف به قدوس)، طاهره و حسین علی نوری به طرف مازندران روانه شدند. به دستور حسین علی نوری کجاوه‌ای فراهم شد که قدوس و طاهره بر آن سوار شوند. در میان راه اشعاری انشا و با صوت رسا قرائت می‌کردند و یاران نیز با آنها تغنی می‌کردند.[۱۷۹] مازندرانی در ظهور الحق خود می‌نویسد، پس از بدشت جانمازها چنان برچیده شد که دیگر مبسوط نگردید.[۱۸۰] اشراق خاوری در قاموس توقیع منیع می‌گوید، مهرها که تا آن روز روی هم چیده می‌شد، توسط بابیان شکسته شد و بت خوانده شد.[۱۸۱]

طاهره شعری نیز سرود و ملغی شدن احکام اسلامی را چنین تشریح کرد:[۱۸۲]

ای عاشقان ای عاشقان شد آشکارا وجه حق رفع حجب گردید هان از قدرت رب‌الخلق
آمد زمان راستی کژی شد اندر کاستی آن شد که آن می‌خواستی از عدل و قانون و نسق

نتایج گردهمایی بدشت[ویرایش]

به دنبال این موضع‌گیری و توافق میان رهبران، برخی شرکت‌کنندگان دست به اقدامات افراطی زدند[۱۸۳] و گروهی نیز از آئین بابی دست کشیدند.[۱۸۴] به گفته احمد کسروی، خواهر عبدالبهاء بعدها در این باره در نامه خود به بهائیان تهران چنین نوشت: «قره العین یک دفعه بی‌حکمتی کرد و هنوز از کله مردم نمی‌توانیم به در آوریم»[۱۸۵] اما بهائیان از واقعه بدشت به کشف حجاب، رفع حجاب و «قیام طاهره» تعبیر می‌کنند[۱۸۶] و اگرچه آن را «غیر متعارف» می‌دانند، ولی آن را دارای پیام «مبارزه علیه تحقیر و تبعیض جنسی و همچنین سنن و قیود موجود آنزمان علیه زنان، و تأکید بر بهبود وضع زنان و تحقق برابری حقوق زنان و مردان» می‌دانند.[۱۸۷] بیت‌العدل جهانی بهائیان در پیام ۲۰ ژوئن ۲۰۰۸ می‌نویسد: «طاهره، آن شیرزن بی‌مثیل تاریخ ایران، در سال ۱۲۲۷ شمسی، زمانی که فعّالیّت‌های مربوط به بهبود اوضاع اجتماعی زنان در بعضی از نقاط عالم تازه در حال نضج گرفتن بود، شجاعانه به دفاع از آزادی زنان قیام نمود.»[۱۸۸] کتب تاریخی و آثار به جای مانده از طاهره و به خصوص تفسیر سوره یوسف که طاهره آن را ترجمه و تدریس می‌نمود، سخنی از فعالیت اختصاصی وی برای حقوق زنان ارائه نکرده است.[۱۸۹][۱۹۰] همچنین ریچارد فولتس، لوئیس بِک و گیتی نشاط کشف حجاب طاهره را نه به عنوان حرکتی برای آزادی زنان، بلکه این کار طاهره را بیشتر سمبل لغو شریعت اسلامی و گرویدن به آئین جدید می‌دانند.[۱۹۱][۱۹۲]اروند شرما در کتاب دین و زنان خود، کشف حجاب طاهره را تنها به منظور اعلان استقلال آئین بابی دانسته است. او اشاره می‌کند که نوشته‌های طاهره و باب هیچ‌کدام درباره آزادی زنان و جنبش‌هایی برای بهبود وضع زنان سخنی نگفته‌اند.[۱۹۳] کتب متعدد بابی بیان می‌دارند که طاهره هرگز کشف حجاب کامل نکرده‌است.[۱۹۴] نصرت‌الله محمدحسینی به‌نقل از ادوارد براون و یحیی ازل گفته‌است که «طاهره هرگز کشف حجاب کامل نکرده و گاه که هنگام ادای سخن حجاب صورتش را به کنار می‌زده پس از لحظاتی مجدداً صورت خود را می‌پوشیده‌است».[۱۹۵] نگار متحده بی‌حجابی طاهره را با زینب خواهر حسین بن علی در واقعه کربلا مقایسه کرده‌است.[۱۹۶]

عزیه نوری، خواهر بهاالله، در کتاب تنبیه‌النائمین گفته‌است: «(حسین‌علی نوری) در قضیه بدشت با جمعی اصحاب در خدمت جناب طاهره بوده و لقب «بهاء» از آن مطهرهٔ معظمه شنوده و باین لقب ممتاز و بین اقران مفتخر و سرافراز گردیدند»[۱۹۷] پس از پایان گردهمایی بدشت و به‌دنبال اظهارات جسورانه طاهره و محمدعلی بارفروشی (قدوس) در مورد کنار گذاشتن اسلام، کاروان بابیان شرکت کننده در بدشت مورد حمله اهالی روستای نیالا از توابع هزار جریب قرار گرفت. پس از حمله هرکدام از بابیان به سمتی پراکنده شدند. طاهره به همراه برادران نوری (صبح ازل و بهاالله) از طریق آمل به سمت نور، زادگاه این دو برادر رهسپار شدند.[۱۹۸]

برخی تضاد میان عقاید بابی و عقاید برخی از روستاییان میانه راه دلیل حمله روستاییان به کاروان می‌دانند.[۱۹۹][۲۰۰]در متونی مانند ناسخ التواریخ (نوشته لسان الملک) آمده است خشم اهالی منطقه علیه گروه بابی زمانی به اوج رسید که مشاهده کردند طاهره و محمدعلی بارفروشی هر دو با هم به یک مهمانسرا و یک حمام عمومی رفتند.[۲۰۱] منگول بیات می‌نویسد گرچه برخی نویسندگان منابع اولیه به وجود شیطنت‌هایی از جانب بعضی پیروان بی‌مسئولیت این آئین اشاره کرده‌اند، گزارش‌های اشتراک زنان و اتهامات غیراخلاقی نسبت به بابیان به شکل بیش از اندازه‌ای مبالغه آمیز هستند.[۲۰۲]

دستگیری و کشته شدن[ویرایش]

وضعیت فعلی قلعه طبرسی در مازندران
طاهره سال‌های پایانی عمر را در این خانه در تهران زندانی بود.

ماجرای بدشت همچنین باعث شد که بابی‌ها با مأموران حکومتی درگیر شوند.[۲۰۳] طاهره برای مدت نزدیک به یک سال روستا به روستا زندگی مخفیانه‌ای داشت.[۲۰۴] وی زمانی که از نور قصد رفتن به جنگ قلعه طبرسی و پیوستن به سایر بابی‌ها را داشت، با اتهام قدیمی صدور دستور کشتن عمویش دستگیر و به تهران اعزام شد.[۲۰۵]

برای مدت حدود سه‌سال، طاهره در بالاخانه محمد خان کلانتر، رئیس پلیس تهران[۲۰۶] در حبس خانگی بود. بر شهرت او افزوده می‌شد و زنان برجسته تهران نیز به دیدن او می‌رفتند.[۲۰۷] فرزانه میلانی استاد ادبیات فارسی و مطالعات زنان در دانشگاه ویرجینیا[۲۰۸] گفته‌است: «طاهره در آخرین سال‌های عمر، دیگر نظریات مغایر با عقیدهٔ خویش را برنمی‌تافت. آرزوی او برای برقراری دیالوگ، برای درافتادن با اعتقادات مستقر زمان از راه گفتگو و تبادل نظر غیرقابل تحقق می‌نمود.»[۲۰۹]

در طول این سال‌ها، باب اعدام شده بود و عده‌ای از هواداران او به قصد انتقام، به ناصرالدین شاه در نیاوران و در روز ۲۸ شوال ۱۲۶۸ هجری قمری تیراندازی کردند.[۲۱۰] این ترور نافرجام ماند. شاه نیز در عوض دستور کشتار بابی‌ها را صادر کرد.[۲۱۱] گفته می‌شود که سال‌ها بعد از جدایی طاهره از همسرش و پیش از اعدام وی در تهران،[۲۱۲] ناصرالدین‌شاه خواستگاری نافرجامی از او کرده‌است.[۲۱۳] طاهره در پاسخ به این خواستگاری بیت زیر را برای شاه فرستاده‌است.[۲۱۴][۲۱۵]

تو و ملک وجاه سکندری، من و رسم و راه قلندری اگر آن نکوست تو در خوری، اگر این بد است مرا سزا

نورالدین مدرسی چهاردهی، از منابع ازلی اصل دیدار شاه با طاهره را رد کرده و گزارش کرده‌است که: «طاهره در زمان زندانی بودن خود تقاضای ملاقات با ناصرالدین شاه نمود و شاه مایل به ازدواج با او بود. درباریان، از ملاقات طاهره بیمناک شده وهم داشتند که شاه تحت سیطرهٔ طاهره قرار گیرد و زیبایی او موجب شود که شاه مفتونش گردد، لذا مرگ او را جلو آوردند.» همچنین شیخ حسین لنکرانی به عنوان یک منبع مسلمان گفته‌است که: «خدمت بزرگ دیگری که امیرکبیر به اسلام و ایران کرد، تسریع در اعدام قره‌العین، و از بین بردن زمینهٔ دیدار آن زن فتّانه با ناصرالدین شاه جوان بود که زمام نفس خویش را در دست نداشت و ممکن بود دلباختهٔ ناز و غمزهٔ او شده و این امر (همراه با وسوسه‌دوانی‌های دول اجنبی ذی‌نفع در ماجرا) کار پایان دادن به غائلهٔ ایران‌سوز بابیان را دچار مشکل سازد.»[۲۱۶]

سرانجام در سال ۱۸۵۲ میلادی[۲۱۷] با حکم دو مجتهد ارشد، طاهره که حدوداً ۳۵ سال داشت نیز محکوم به اعدام شد. هر چند رهبران مرد بابی در ملأ عام کشته شدند، طاهره را در خفا به باغ ایلخانی بردند، خفه کردند[۲۱۸] و جسدش را در چاه انداختند.[۲۱۹] به نوشته افسانه نجم‌آبادی، در سیستم قضایی ناصرالدین شاه، طاهره ابتدا به حبس ابد و سپس در دادگاه تجدید نظر به اعدام محکوم شد. طاهره همچنین اولین زنی در ایران بوده‌است که به اتهام مفسد فی‌الارض اعدام شد.[۲۲۰]

تأثیر طاهره بر فعالان حقوق زنان[ویرایش]

نوشتار(های) وابسته: جنبش حقوق زنان در ایران و کشف حجاب

منابع بهایی آخرین کلام طاهره را پیش از اعدام چنین ثبت نموده‌اند.[۲۲۱] (اروند شرما این نقل قول را احتمالاً جعلی می‌داند):[۲۲۲]

می‌توانید به زودی، هر گاه که اراده کردید، مرا به قتل برسانید. اما جلوی آزادی زنان را نمی‌توانید بگیرید.

برخی از فعالان حقوق زنان، طاهره را الگوی مبارزات زنان دانسته‌اند. برای نمونه ماریان هانیش،[یادداشت ۱] مادر رئیس‌جمهور اتریش و بنیان‌گذار جنبش نوین زنان در سال ۱۹۲۵ گفت که در فعالیت‌های خود از زندگی طاهره الهام گرفته‌است.[۲۲۳] به گفته کاوه لوئیس همت او از اولین قهرمانان جنبش برابری زن و مرد در ایران بوده‌است.[۲۲۴]

با این‌حال ریچارد فولتس، لوئیس بِک و گیتی نشاط با رد دیدگاه آن دسته از نویسندگان معاصر که کشف حجاب طاهره را فمنیستی تعبیر می‌کنند، این کار طاهره را بیشتر سمبل لغو شریعت اسلامی و گرویدن به آئین جدید می‌دانند.[۲۲۵][۲۲۶] به گفته ویلسون، فشار مذهب جدید به اندازه کافی قوی نبوده‌است که باعث آزادی زنان گردد و زنان بهائی پس از طاهره همچنان حجاب بر سر می‌گذاشتند.[۲۲۷]

در بررسی مذهب پیشگامان جنبش حقوق زنان در ایران می‌بینیم که مذهب یک یا دو نفر از آنان بابی است. البته مسئله مذهب برای بابیان که تحت آزار و اذیت قرار داشتند مسئله‌ای حساس بود و بسیاری مذهب خود را پنهان می‌کردند. همچنین با اینکه فقط یک یا دو نفر از فعالان پیشگام از خانواده‌ای بابی بودند، اما اکثر خانواده پشتیبان آزادی زنان بودند. در نتیجهٔ همهٔ این عوامل، تعیین اینکه چه کسی واقعاً بابی بود و چه کسی نبود تقریباً ناممکن شود.[۲۲۸]

برای مثال، صدیقه دولت‌آبادی سردبیر نشریه زبان زنان احتمالاً بابی بوده است. هرچند که در خاطرات وی می‌خوانیم در سال ۱۳۰۰ که مأمور گمرک از دیدن سفر یک زن ایرانی تنها به اروپا تعجب کرده بود، فکر می‌کرد او غیرمسلمان است اما صدیقه دولت‌آبادی تأکید کرده که مسلمان است. الیز ساناساریان این پرسش‌ها را مطرح می‌کند که آیا او واقعاً در آن زمان مسلمان بوده و بعداً بابی شده است؟ آیا خواهر و برادرش، پری و یحیی دولت‌آبادی که آنها هم از جنبش حقوق زنان حمایت می‌کنند، نیز بابی بوده‌اند؟[۲۲۹]

امروزه در آمریکا یک سازمان حقوق بشری با عنوان طاهره به فعالیت‌های حقوق بشری زنان و دختران می‌پردازد.[۲۳۰][۲۳۱]

طاهره در آثار هنری[ویرایش]

سارا برنادت هنرپیشه‌ای که نقش طاهره را در یک نمایش ایفا کرد

طاهره موضوع چند نمایش و فیلم بوده‌است. سارا برنادت(۱۸۴۴–۱۹۲۳) بازیگر فرانسوی در نمایش‌نامه‌ای در نقش طاهره در سن پطرزبورگ بازی کرده‌است. در دهه نود یک فیلم درام تلویزیونی در مورد طاهره در لس آنجلس ساخته شد و در شیکاگو یک سری نمایشنامه به کارگردانی عزت گوشه‌گیر بر روی صحنه رفت.[۲۳۲] در سال ۲۰۱۱ نیلوفر بیضایی نمایشی را به روی صحنه برد که به اندیشه‌های طاهره و شرایطی که باعث پیوستن او به بابیان و ترک خانه و کاشانه شد می‌پرداخت.[۲۳۳]

شعر و ادب[ویرایش]

دست‌خط طاهره در یکی از نامه‌های او

طاهره قرةالعین طبع شعر و نویسندگی داشت. آثار قلمی متعددی به صورت شعر و نامه از وی به‌جا مانده‌است. بخشی از مقالات و نامه‌هایش در بخش سوم کتاب ظهور الحق (تهران، ۱۳۲۲ ق) و بخشی دیگر در کتاب الکواکب الدریه فی مآثر البهائیه در مصر به چاپ رسیده‌است.[۲۳۴] از او اشعاری با موضوعات عرفانی و فلسفی باقی‌مانده‌است. اشعار او رویکرد شدید مذهبی او را نشان‌می‌دهد. به‌علاوه او هزلی در مورد رد کردن خواستگاری ناصرالدین شاه دارد.[۲۳۵]

به دلیل کشتار عمومی بابی‌ها، بسیاری از اسناد مکتوب بابی‌ها از میان رفته‌اند. به همین دلیل اشعاری که از طاهره باقی‌مانده‌است، بیشتر به صورت سینه به سینه و از حفظ نقل شده‌اند.[۲۳۶] مجموع اشعار باقی‌مانده از طاهره به کمتر از ۶۰ شعر کوتاه و متوسط می‌رسد.[۲۳۷] برخی نویسندگان مدرن‌تر اشعار او را به دلیل به کار گیری کلمات پرتکلف مورد نقد قرار داده‌اند.[۲۳۸] یکصد و پنجاه سال پس از مرگ طاهره و در سال ۱۹۹۰ میلادی، یک محقق آذربایجانی[یادداشت ۲] مدعی شد که اشعاری از طاهره به زبان ترکی را یافته‌است.[۲۳۹][یادداشت ۳]

اشعار زیادی به طاهره قرةالعین منسوب است اما بسیاری از آنها از ام هانی، عفت نسابه، عشرت شیرازی و محمدباقر صحبت لاری و دیگران است. زیرا به نوشتهٔ نعمت‌الله ذکایی بیضایی «او هر کجا شعری عرفانی می‌یافت و یا جالب به نظرش می‌رسید، یادداشت و حفظ می‌کرد و در مواقع مناسب بر زبان می‌آورد. نزدیکان وی که آن اشعار را از او می‌شنیدند و یا به خط او می‌دیدند، چون از مأخذ آنها اطلاعی نداشتند، تصور می‌کردند از آن خود اوست و به نام او در یادداشت‌هایشان ضبط می‌کردند.» حسین پرتو بیضائی در کتاب خود، اشعار معروفی را که به قرةالعین منسوب است اما از شعرای دیگر می‌باشد، نمایانده‌است. به نوشتهٔ او قرةالعین دفتر شعری شامل ۷۳ صفحه و بالغ بر ۴۷۵ بیت شعر و در هشت قسمت یا منظومه داشته‌است که دو قسمت از آن مربوط به شخصی به نام بهجت است.[۲۴۰]

به گفته سوزان استایلزمنک، منابع دانشورانه مسلمان، ثابت کرده‌اند که بعضی از اشعاری که زمانی به وی منسوب بوده‌اند، در واقع اثر شعرای قدیمی‌تر مانند محمدباقر صحبت‌لاری هستند.[۲۴۱][یادداشت ۴] ولی فرانکلین لوئیس، استاد کرسی ادبیات فارسی دانشگاه شیکاگو، این اشعار را تضمین طاهره از شعرایی مانند صحبت‌لاری می‌داند.[۲۴۲]

غزل زیر از مشهورترین غزل‌های منسوب به اوست[۲۴۳] و ترانه‌ای بر اساس این غزل توسط فریدون فروغی اجرا شده‌است.[۲۴۴] همچنین، محمدرضا شجریان این شعر را بر روی ترانه چهره به چهره با آهنگی از محمدرضا لطفی در جشن هنر شیراز اجرا نموده‌است.[۲۴۵]

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده‌ام خانه به خانه در به در کوُچه به کوچه کو به کو
می‌رود از فراق تو خون دل از دو دیده‌ام دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو
دور دهان تنگ تو عارض عنبرین خطت غنچه به غنچه گل به گل لاله به لاله بو به بو
ابرو و چشم و خال تو صید نموده مرغ دل طبع به طبع دل به دل مهر به مهر و خو به خو
مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان رشته به رشته نخ به نخ تار به تار پو به پو
در دل خویش «طاهره» گشت و ندید جز تو را صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو

محیط طباطبایی با ذکر مخمسی از میرزا محمد طاهر وحید که صد و ده سال پیش از طاهره می‌زیسته‌است، نشان داده که این غزل نه از طاهره و نه از میرزا طاهر، بلکه از طاهر کاشی است.[۲۴۶] نصرت‌الله محمدحسینی، نویسنده بهائی نیز می‌گوید: «[این غزل] به احتمال قوی سروده طاهر کاشانی است. استناد نگارنده به جُنگی از اشعار شاعران پارسی‌گوی است که در زمان فتحعلی‌شاه قاجار فراهم گشته و در کتابخانه ملک طهران موجود است.»[۲۴۷]

طاهره و بابیان[ویرایش]

در نزد بسیاری از بابیان، طاهره، ظهور مجدد یا رجعت فاطمه (دختر محمد پیامبر اسلام) بود. حتی فارغ از این ادعا، در هر صورت این موضوع غیرقابل چالش است که طاهره در نزد بابیان همان مقام معنوی و سمبلیکی داشت که فاطمه در نزد شیعیان دارد.[۲۴۸]

نخستین اثر سید علی‌محمد باب تفسیر سوره یوسف است که شوقی افندی آن را قرآن دوره بابی می‌داند. در این اثر که به احسن‌القصص و قیوم‌الاسماء نیز معروف است،[۲۴۹] بارها و بارها به شکل مستقیم از طاهره نام برده می‌شود. سید علی‌محمد باب در جای دیگر در خصوص طاهره مطلبی گفته که بیانگر تام‌الاختیار بودن او است:[۲۵۰]

بدانید که او به خدایش ایمان آورد و با نفس خود مخالفت کرد، از عدل خدا ترسان است و از روز دیدار رب رعایت می‌کند. آنچه از آیات و خبرها و آثار بیان می‌کند، از سوی ماست. دوست ندارم کسی او را انکار کند، اگر چه سخن‌های او از عقل شما دور باشد.

ازلی‌ها رابطه طاهره و باب را از نوع جذبه مولوی به شمس تبریز ارزیابی نموده و اشعار طاهره را نیز ناشی از خلسه چنین جذبه‌ای تفسیر می‌کنند.[۲۵۱]

منابع ازلی، نه‌تنها لقب طاهره را از سوی سید علی‌محمد باب می‌دانند، بلکه اعطای لقب «بهاء» به حسین‌علی نوری را نیز از سوی طاهره دانسته‌اند. عزیه‌خانم، عمه عباس افندی، در کتاب تنبیه‌النائمین گفته‌است: «(حسین‌علی نوری) در قضیه بدشت با جمعی اصحاب در خدمت جناب طاهره بوده و لقب بهاء از آن مطهرهٔ معظمه شنوده و باین لقب ممتاز و بین اقران مفتخر و سرافراز گردیدند»[۲۵۲]

سهم طاهره در جنبش باب[ویرایش]

دربارهٔ تأثیر مثبت یا منفی طاهره در ترویج آئین بابی اختلاف نظر وجود دارد. طاهره در تأکید برگزار از سنت‌های اسلامی از دیگر رهبران بابی بی‌پرده‌تر و صریح‌تر بوده‌است. حسن موقر بالیوزی، یکی از مورخین بهایی گزارش کرده‌است که «طاهره نقش بسیار مؤثری در اقبال تعدادی از یهودیان به دیانت بابی در همدان داشته‌است»[۲۵۳] به گفته دنیس مک‌ایون طاهره عملاً پس از سید علی محمد باب تأثیر گذارترین شخصیت جنبش باب بود.[۲۵۴] طاهره تفسیری رادیکال از بابی گری ارائه کرد که گرچه موجب جدایی در جامعه بابی‌ها در ایران و عراق گردید[۲۵۵] ولی باعث پیوند موعودگرایی با مفهوم باب شد.[۲۵۶][۲۵۷]

ولی احمد کسروی دربارهٔ اقدامات قرةالعین می‌نویسد: «داستان قرةالعین شگفت‌آور است ولی دلیلی از آن به سود کیش‌های بابی و بهایی نتوان آورد. در کوشش‌ها نیز زیان قرةالعین کمتر از سودش نبوده. در جستن او از خانه شوهر و همرهیش با مردان و آن داستان دشت بدشت که خود بهائیان پوشیده نداشته‌اند، دستاویز دشمنان بیشتر گردیده تا دستاویز دوستان»[۲۵۸]

به‌هرحال حتی در زمان حیات او، نه فقط مسلمانان، بلکه بابیان زیادی از صراحت لهجه و رک‌گویی او در عذاب بودند. بابیان زیادی به طور مکرر نزد باب از طاهره گله و شکایت می‌کردند. سید علی‌محمد باب همواره در اینگونه موارد جانب طاهره را می‌گرفت و از پیروانش می‌خواست که از طاهره پشتیبانی نمایند.[۲۵۹]

طاهره و بهائیان[ویرایش]

بهائیان طاهره را یک زن الگو[۲۶۰] و مظهر شجاعت و تهور می‌دانند و بر این خصوصیت او بیش‌تر تأکید می‌کنند. شوقی افندی او را شاعره‌ای جوان، از خاندانی برجسته صاحب جمال و بلاغتی مسحور کننده، روحی شکست ناپذیر، نظریاتی متهورانه و رفتاری بی‌نهایت شجاعانه معرفی کرده‌است.[۲۶۱] بهائیان همچنین اظهار می‌کنند که طاهره به مقامی که قرار بود در آینده بهاءالله به آن دست پیدا کند واقف بوده‌است.[۱۸۷]

سوزان استایلزمنک و ارویند شارما طاهره را سومین زن مهم در آئین بهایی (پس از همسر و دختر حسین‌علی نوری) می‌دانند، با این‌حال تأکید می‌کنند که نام طاهره محبوبترین نام برای نوزادان دختر بهایی در هر دو کشور ایران و ایالات متحده است.[۲۶۲][۲۶۳] البته باید توجه داشته که طاهره در سال ۱۲۶۸ هجری قمری دو سال پس از مرگ باب، کشته شد، و در آن زمان میرزا حسین علی نوری اعلان مظهریت نکرده بود.[۲۶۴]

بهائیان از واقعه بدشت به کشف حجاب، رفع حجاب و «قیام طاهره» تعبیر می‌کنند[۲۶۵] و اگرچه آن را «غیر متعارف» می‌دانند، ولی آن را تعبیر به «مبارزه علیه تحقیر و تبعیض جنسی و همچنین سنن و قیود موجود آنزمان علیه زنان، و تأکید بر بهبود وضع زنان و تحقق برابری حقوق زنان و مردان» می‌کنند.[۱۸۷] این در حالی است که بابیان گفته‌اند طاهره هرگز کشف حجاب کامل نکرده‌است.[۲۶۶] نصرت‌الله محمدحسینی به‌نقل از پروفسور براون و یحیی ازل گفته‌است که «طاهره هرگز کشف حجاب کامل نکرده و گاه که هنگام ادای سخن روبنده خود را به کنار می‌زده پس از لحظاتی مجدداً صورت خود را می‌پوشیده‌است».[۲۶۷] بیت‌العدل بهائیان در پیام ۲۰ ژوئن ۲۰۰۸ می‌نویسد:[۲۶۸]

طاهره، آن شیرزن بی‌مثیل تاریخ ایران، در سال ۱۲۲۷ شمسی، زمانی که فعّالیّت‌های مربوط به بهبود اوضاع اجتماعی زنان در بعضی از نقاط عالم تازه در حال نضج گرفتن بود، شجاعانه به دفاع از آزادی زنان قیام نمود.

نگار متحده بی‌حجابی طاهره را با زینب خواهر حسین بن علی در واقعه کربلا مقایسه کرده‌است.[۲۶۹] طاهره مترجم و مدرس کتاب قیوم الاسماء باب و تعالیم باب را ترویج و تبلیغ می‌کرد.[۲۷۰] شاید تنها حرکت طاهره که بتوان آن را تعبیر به حرکت وی برای آزادی زنان دانست، همان کنار زندن روبنده و یا به نقلی ضعیف تر کشف حجاب او باشد. منابع بابی و به خصوص کتاب قیوم الاسماء دربارهٔ برابری حقوق زن و مرد و حرکت برای آزادی زنان به طور اختصاصی مطلبی ذکر نکرده است.[۲۳][۲۷۱]اروند شرما در کتاب دین و زنان خود، کشف حجاب طاهره را تنها به منظور اعلان استقلال آئین بابی دانسته است. او اشاره می‌کند که نوشته‌های طاهره و باب هیچ‌کدام درباره آزادی زنان و جنبش‌هایی برای بهبود وضع زنان سخنی نگفته‌اند.[۲۷۲]

سمینار های بزرگداشت طاهره[ویرایش]

بهائیان در فرصت های مختلف گردهمایی هایی در بزرگداشت طاهره برگزار می کنند. از جمله گردهمایی های برگزار شده تا به حال گردهمایی ۱۸ ژوئیه ۲۰۱۵ میلادی در ویرجینیای آمریکا می باشد. [۲۷۳] در این سمینار فعالان حقوق بشر مانند مهرانگیز کار نیز سخنرانی کردند. وی در سخرانی خود به تمجید از طاهره در پایداری در اعتقادش به تعالیم باب می پردازد. همچنین مهرانگیز کار به موضوع عدم امکان حضور زنان در میان اعضای بیت العدل جهانی اشاره می کند و بهائیان را دعوت می کند که بدون پرداختن به توجیه های دینی، کاستی های تبعیض آمیز و جنسیتی آئین بهائی را عنوان کنند. مهر انگیز کار که یکی از فعالان حقوق بشر و به ویژه حقوق بانوان است، معتقد است که احترام به جنسیت با مدح و ثنای طاهره کامل نمی شود، و بیت العدل جهانی بهائیان می بایست به حضور بانوان در میان اعضای خود تمکین کند. [۲۷۴]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. Marianne Hainisch
  2. عزیز غفارزاده
  3. نویسنده اضافه می‌کند که: «این ادعا نه غیرمحتمل بود و نه تعجب‌آور. در شهر قزوین (زادگاه طاهره) هنوز مردم به هر دو زبان فارسی و ترکی صحبت می‌کنند»
  4. منبع دانشورانه مزبور «حسام‌الدین نقبایی» (کتاب طاهره) بوده و دو غزل معروف منسوب به طاهره، یکی به محمدباقر صحبت لاری و دیگری به طاهره اصفهانی منتسب شده‌اند.

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ ۱٫۶ Elwell-Sutton و MacEoin، Ḳurrat al-ʿAyn in El2، 5:‎ 502.
  2. Hemmat Kaveh، ۵۴۴–۵۴۵.
  3. Najmabadi، ۴۳۲.
  4. گلریز، محمدعلی. مینو در باب یا باب الجنه قزوین شرح حال و آثار رجال و دانشمندان قزوین. طه، کتاب‌های جوانه، ۰۱–۰۲–۱۳۶۹، ۲۰۱۱. 
  5. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  6. محمدحسینی، حضرت طاهره.
  7. Linda S. Walbridge، ۹۵–۹۶.
  8. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  9. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  10. Sabir Afaqi، ۳.
  11. محمدحسینی، حضرت باب، ۳۳۳.
  12. محمدحسینی، حضرت طاهره، ۱۵۵.
  13. Todd Lawson، The Authority of the Feminine.
  14. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  15. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  16. الوردی، علی. لمحات اجتماعیه. 
  17. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  18. Hakimia Donn.
  19. محمدحسینی، شرح حیات و آثار منظوم و منثور قرّة العین، ۲۵۷–۲۸۷.
  20. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  21. Blomfield، index13.
  22. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ McEoin، ۲۱۴–۲۱۸.
  24. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  25. Moojan Momen، ۳۲۷.
  26. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  27. «برغانی», دانشنامه جهان اسلام.
  28. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  29. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  30. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  31. «برغانی», دانشنامه جهان اسلام.
  32. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  33. Moojan Momen، ۳۲۶.
  34. «برغانی», دانشنامه جهان اسلام.
  35. McEoin، ۲۱۴.
  36. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  37. Jestise Phyllis، ۸۳۵.
  38. «برغانی», دانشنامه جهان اسلام.
  39. محمدحسینی، حضرت طاهره، ۱۵۵.
  40. Moojan Momen، ۳۲۹.
  41. Jestise Phyllis، ۸۳۵.
  42. عباس افندی، مکاتیب، ج۲، ۱۵۳.
  43. Abbas Amanat، ۲۹۷.
  44. محمدحسینی، حضرت طاهره، ۲۱۱.
  45. Jestise Phyllis، ۸۳۵.
  46. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  47. Guity Nashat، ۱۵.
  48. گلریز، محمدعلی. مینو در باب یا باب الجنه قزوین شرح حال و آثار رجال‌و دانشمندان قزوین. طه، کتاب‌های جوانه، ۰۱–۰۲–۱۳۶۹، ۲۰۱۱. 
  49. محمد علی گلریز، مینو در باب یا باب الجنه قزوین شرح حال و آثار رجال‌و دانشمندان قزوین.
  50. Moojan Momen، ۳۲۸.
  51. افندی، عباس. تذکره الوفا. ۲۹۱. 
  52. McEoin، ۲۱۴.
  53. McEoin، ۲۱۵.
  54. «برغانی», دانشنامه جهان اسلام.
  55. Jestise Phyllis، ۸۳۵.
  56. Khodaverdi Tajabadi، ۱۲۶۷.
  57. اشراق خاوری، مائده آسمانی جلد ۷، ۲۴۵.
  58. McEoin، ۲۱۴.
  59. McEoin، ۲۱۵.
  60. Abbas Amanat، ۲۹۷.
  61. Moojan Momen، ۳۲۹.
  62. Abbas Amanat، ۲۹۸.
  63. Jestise Phyllis، ۸۳۵.
  64. Abbas Amanat، ۲۹۸.
  65. Abbas Amanat، ۲۹۸.
  66. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  67. محمدحسینی، حضرت طاهره، ۱۶۸.
  68. Jestise Phyllis، ۸۳۵.
  69. McEoin، ۲۱۵.
  70. McEoin، ۲۱۵.
  71. محمدحسینی، حضرت طاهره، ۱۷۸.
  72. کاظم سمندر، تاریخ سمندر، ۳۴۶.
  73. باب، رساله بین الحرمین، ۶.
  74. اشراق خاوری، رحیق مختوم، ۲۱.
  75. فاضل مازندرانی، اسرار الآثار ج ۲، ۱۱.
  76. اوحدی، طاهره قرةالعین.
  77. محمدحسینی، حضرت باب، ۳۴۲.
  78. Hakimia Donn.
  79. Munro Sarah، ۱۲.
  80. فاضل مازندرانی، اسرار الآثار ج ۲، ۱۱.
  81. محمدحسینی، حضرت باب، ۳۴۲.
  82. Abbas Amanat، ۲۹۹.
  83. عسگری، «قره‌العین»، دائرةالمعارف تشیع، ۱۰۸.
  84. Moojan Momen، ۳۳۳–۳۳۴.
  85. تاریخ میرزا حسین همدانی (تاریخ جدید). ۲۶۹–۲۷۳. 
  86. روث، مارتا. Tahirih. ۶۹–۷۰. 
  87. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  88. Todd Lawson، The Authority of the Feminine.
  89. Khodaverdi Tajabadi، ۱۲۶۷.
  90. McEoin، ۲۲۷–۲۳۰و ۱۵۹.
  91. الوردی، علی. لمحات اجتماعیه. 
  92. الوردی، لمحات اجتماعیه، ۱۵۸.
  93. فاضل مازندرانی، ظهور الحق ج ۳، ۲۴۵.
  94. الوردی، لمحات اجتماعیه، ۱۶۸.
  95. McEoin، ۲۱۶.
  96. Mottahedeh، Representing the unpresentable، ۱۱۱.
  97. محمدحسینی، حضرت طاهره.
  98. محمدحسینی، حضرت طاهره.
  99. میرزا حسین علی نوری، مجموعه الواح مبارکه، ۲۷۸.
  100. میرزا حسین علی نوری، مجموعه الواح مبارکه، ۲۹۴.
  101. ابوالفضل گلپایگانی، کشف الغطاء.
  102. عباس افندی، مکاتیب، ج۲، ۲۶۶.
  103. میرزا حسین علی نوری، لوح ابن الذئب، ۱۶.
  104. Moojan Momen، ۳۳۱.
  105. Mottahedeh، Representing the unpresentable، ۱۱۱.
  106. ابوالفضل گلپایگانی، کشف الغطاء، ۹۶.
  107. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  108. Arvind Sharma، ۲۱۴.
  109. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  110. McEoin، ۱۲۷–۸.
  111. افنان، چهار رساله تاریخی، ۲۳.
  112. ابوالفضل گلپایگانی، کشف الغطاء، ۹۶.
  113. عباس افندی، تذکره الوفاء، ۲۹۸.
  114. Arvind Sharma، ۲۱۴.
  115. McEoin، Ḳurrat al-ʿAyn.
  116. McEoin، ۱۲۷–۸.
  117. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  118. Fathi Asghar، ۸۱.
  119. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  120. Abbas Amanat، ۳۱۲–۳۱۳.
  121. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  122. Mehrdad Amanat.
  123. Abbas Amanat، ۳۱۶.
  124. Fathi Asghar، ۸۱.
  125. محمدحسینی، حضرت طاهره، ۲۱۱.
  126. اشراق خاوری، مطالع الانوار، ۲۶۶.
  127. Abbas Amanat، ۳۱۶–۳۱۷.
  128. Moojan Momen، ۳۳۲.
  129. Abbas Amanat، ۳۱۶–۳۱۷.
  130. Moojan Momen، ۳۳۵.
  131. نبیل زرندی، تاریخ نبیل زرندی، ۲۶۹.
  132. «برغانی», دانشنامه جهان اسلام.
  133. Moojan Momen، ۳۳۳.
  134. Fathi Asghar، ۱۳۶.
  135. عباس افندی، تذکره الوفاء، ۳۰۳.
  136. اشراق خاوری، تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ۲۷۱.
  137. محمدحسینی، حضرت طاهره.
  138. محمدحسینی و ۱۳۹۰، حضرت طاهره.
  139. علی محمد شیرازی، قیوم الاسماء، سوره الورقه.
  140. عباس افندی، مکاتیب، ج۲، ۲۶۶.
  141. ابوالفضل گلپایگانی، کشف الغطاء.
  142. میرزاجانی کاشانی، نقطه الکاف.
  143. محمدحسینی، حضرت طاهره.
  144. Sabir Afaqi، ۱۳۶.
  145. Abbas Amanat، ۳۲۲.
  146. Hamid Dabashi، ۳۷۴.
  147. فاضل مازندرانی، ظهور الحق، ۳۲۴.
  148. عبدالحسین آیتی، کواکب الدریه ج ۱، ۱۲۰.
  149. ابوالفضل گلپایگانی، کشف الغطاء، ۱۰۶.
  150. ابوالفضل گلپایگانی، کشف الغطاء، ۱۰۶.
  151. ابوالفضل گلپایگانی، کشف الغطاء، ۱۰۷.
  152. Fathi Asghar، ۱۳۶.
  153. نبیل زرندی، تاریخ نبیل زرندی، ۲۸۲.
  154. عباس افندی، تذکره الوفاء، ۳۰۵.
  155. عبدالحسین آیتی، کواکب الدریه ج ۱، ۱۲۵.
  156. «بابیت» از دانشنامه ایرانیکا
  157. Fathi Asghar، ۸۱.
  158. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  159. Kazembeyki، ۴۳۲.
  160. Mottahedeh، Ruptured Spaces and Effective Histories، ۸۱–۹۵.
  161. Fathi Asghar، ۸۲.
  162. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  163. Juan Cole.
  164. Woodman Marion، ۲.
  165. Bayat, Mysticism and Dissent, 118.
  166. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  167. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  168. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  169. Abbas Amanat، ۳۲۰.
  170. شوقی افندی، قرن بدیع ج ۱، ۹۵.
  171. شوقی افندی، قرن بدیع ج ۱، ۹۷.
  172. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  173. Fathi Asghar، ۸۲.
  174. Mutilated Body of the Modern Nation، Mottahedeh، ۳۸–۵۰.
  175. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  176. محمدحسینی، شرح حیات و آثار منظوم و منثور قرّة العین، ۲۵۷–۲۸۷.
  177. عبدالحسین آیتی، کواکب الدریه ج ۱، ۱۳۰.
  178. Bayat, Mysticism and Dissent, 117.
  179. نبیل زرندی، تاریخ نبیل زرندی، ۲۹۹.
  180. فاضل مازندرانی، ظهور الحق، ۱۱۱.
  181. اشراق خاوری، قاموس توقیع منیع، ۵.
  182. Banani Amin، ۱۱–۱۲.
  183. Mutilated Body of the Modern Nation، Mottahedeh، ۳۸–۵۰.
  184. Mottahedeh، Ruptured Spaces and Effective Histories، ۸۱–۹۵.
  185. بهاییگری، احمد کسروی صفحهٔ ۸۶
  186. محمدحسینی، حضرت باب، ۳۸۶.
  187. ۱۸۷٫۰ ۱۸۷٫۱ ۱۸۷٫۲ محمدحسینی، طاهره (قره‌العین).
  188. بیت‌العدل العظم.
  189. Arvind Sharma، ۲۱۴.
  190. علی محمد شیرازی، قیوم الاسماء.
  191. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  192. Guity Nashat، ۱۵.
  193. Arvind Sharma، ۲۱۴.
  194. Mottahedeh، Ruptured Spaces and Effective Histories، ۸۱–۹۵.
  195. محمدحسینی، شرح حیات و آثار منظوم و منثور قرّة العین، ۲۱۲.
  196. Mottahedeh، Representing the unpresentable، ۱۷۷.
  197. فاضل مازندرانی، ۸۵.
  198. Kazembeyki، ۴۳۲.
  199. Fathi, Women and the family in Iran, 82–83.
  200. Kazembeyki، ۴۳۲.
  201. Bayat, Mysticism and Dissent, 117.
  202. Bayat, Mysticism and Dissent, 116.
  203. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  204. Arvind Sharma، ۲۱۷.
  205. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  206. Najmabadi، ۵۶۶.
  207. Hemmat Kaveh، ۵۴۴–۵۴۵.
  208. پریچهر فرزام، صدای آمریکا.
  209. حورا یاوری، ۱۸۴.
  210. «طاهره». بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۰۷ مه ۲۰۱۲. بازبینی‌شده در ۱۵ فوریه ۲۰۱۲. 
  211. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  212. Maneck، Táhirih.
  213. Brugnol Angelico، ۷۵.
  214. ۱۹۹۹، Mutilated Body of the Modern Nation، ۳۸–۵۰.
  215. واثقی، ۷۵.
  216. ابوالحسنی، ۱۰۷.
  217. Hemmat Kaveh، ۵۴۴–۵۴۵.
  218. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  219. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  220. Najmabadi، ۴۳۲.
  221. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  222. Arvind Sharma، ۲۱۷.
  223. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  224. Hemmat Kaveh، ۵۴۴–۵۴۵.
  225. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  226. Guity Nashat، ۱۵.
  227. Wilson، ۹۱۸.
  228. ساناساریان، ۷۲.
  229. ساناساریان، ۷۲.
  230. Juliette Terzieff.
  231. Jeanne Smoot.
  232. Hemmat Kaveh، ۵۴۴–۵۴۵.
  233. نیلوفر بیضایی، رادیوزمانه.
  234. رجبی، مشاهیر زنان ایرانی و پارسی‌گوی از آغاز تا مشروطه، ۱۹۰.
  235. Hemmat Kaveh، ۵۴۴–۵۴۵.
  236. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  237. Banani Amin، ۴.
  238. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  239. Banani Amin، ۵.
  240. رجبی، مشاهیر زنان ایرانی و پارسی‌گوی از آغاز تا مشروطه، ۱۹۰.
  241. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  242. Franklin.
  243. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  244. «آینده‌نیوز».
  245. شجریان، «زندگینامه».
  246. محیط‌طباطبائی، ۵۸۱–۵۸۸.
  247. محمدحسینی، شرح حیات و آثار منظوم و منثور قرّة العین، ۲۵۷–۲۸۷.
  248. Linda S. Walbridge، ۹۵–۹۶.
  249. Todd Lawson، Interpretation as Revelation.
  250. مهدویت.
  251. یحیی نوری، «ازلیه».
  252. فاضل مازندرانی، ۸۵.
  253. استیلزمنک.
  254. McEoin، ۵۴۰.
  255. Hamid Dabashi، ۲۱۷.
  256. Hamid Dabashi، ۳۴۱.
  257. Abbas Amanat، ۲۹۵.
  258. کسروی، «بهائی‌گری».
  259. Fathi Asghar، ۸۳.
  260. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  261. محمدحسینی، حضرت باب، ۶۱۵.
  262. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  263. Arvind Sharma، ۲۳۸.
  264. محمدحسینی، حضرت طاهره.
  265. محمدحسینی، حضرت باب، ۳۸۶.
  266. Mottahedeh، Ruptured Spaces and Effective Histories، ۸۱–۹۵.
  267. محمدحسینی، شرح حیات و آثار منظوم و منثور قرّة العین، ۲۱۲.
  268. بیت‌العدل العظم.
  269. Mottahedeh، Representing the unpresentable، ۱۷۷.
  270. محمدحسینی، حضرت طاهره.
  271. علی محمد شیرازی، قیوم الاسماء.
  272. Arvind Sharma، ۲۱۴.
  273. «کشف حجاب طاهره قره العین، بستر تاریخی و تاثیرات اجتماعی این رویداد». خبرگزاری ایرانشهر، ۱۸ ژوئیه ۲۰۱۵. بازبینی‌شده در ۱۳ اوت ۲۰۱۵. 
  274. مهرانگیز کار. «طاهره را به بیت العدل راه ندادند». روز آنلاین، ۴ مرداد ۱۳۹۴. بازبینی‌شده در ۲۳ مرداد ۱۳۹۴. 

منابع[ویرایش]

منابع انگلیسی
منابع فارسی
منابع دیگر

پیوند به بیرون[ویرایش]

طاهره قرةالعین در پروژه‌های خواهر

در ویکی‌گفتاورد گفتاوردهای مرتبط در ویکی‌گفتاورد
در ویکی‌انبار پرونده‌های مرتبط در ویکی‌انبار