کمال‌الدین بنایی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
کمال‌الدین بنایی هروی
زادروز سدهٔ ۹ خ.
هرات
درگذشت ۸۹۱ خ./۹۱۸ ق.
ماوراءالنهر
محل زندگی هرات، فارس،
آذربایجان و ماوراءالنهر
نام‌های دیگر کمال‌الدین شیرعلی هروی
پیشه شعر فارسی
لقب بنایی، حالی

کمال‌الدین شیرعلی بنایی حالی هروی (مرگ ۸۹۱ خ./۹۱۸ ق.) از شاعران و قصیده‌سرایان توانای سده نهم خورشیدی (اوخر سده نهم و اوایل سده دهم قمری) است. وی در طول زندگی دو تخلص شاعری برگزیده است؛ یکبار دیوانی با تخلص «بنایی» سروده است و در پایان زندگی نیز با تخلص «حالی» به پاسخگویی برخی از غزل‌های سعدی و حافظ پرداخته است. اما بیشتر او را با نام «بنایی» می‌شناسند.

اوایل زندگی در هرات[ویرایش]

«کمال‌الدین شیرعلی» در سده نهم خورشیدی در هرات به دنیا آمد. نام پدر او بنا به گفته خواندمیر، «استاد محمد سبز معمار» بوده است و دلیل تخلص بنایی نیز به خاطر پیشه پدر بوده است. بنایی از ابتدای جوانی به فراگرفتن دانش سرگرم شد و به خاطر توانایی ذهنی‌اش به دانش‌های عقلی و نقلی آگاهی یافت.

او از فرزانگان روزگار خود بود و به خاطر خوش‌فکری و نکته‌سنجی به شعر روی آورد و در خوشنویسی و موسیقی نیز هنرمندی توانا بود. بنایی فردی شوخ‌طبع و خوش‌بیان بود و این لطیفه‌گویی باعث رنجیدن برخی - مانند علیشیر نوایی - می‌شد. علیشیر نوایی درباره بنایی گفته است: «مولانا بنایی از اواسط‌الناس است و مولدش شهر هرات است و قابل است ... چون بی‌پیر بود و کار بسر خود کرد، فایده‌ای به او نرسید و از طعن مردم در هری (هرات) نتوانست بود. به عراق رفت و از آن دیار اخبارش به همین طور آمد. چون جوان است و مقبل و شکستگی غربت دید، امید است که به نفس او هم شکست رسیده باشد».

رفتن از خراسان به فارس[ویرایش]

بنایی به خاطر همین دشمنی‌ها خراسان را رها کرد و به فارس و عراق عجم رهسپار شد. و شعری که در اینباره سروده است مشخص می‌کند که رفتن او از هرات با میل خودش نبوده است:

کز خراسان بخت بد بر رفتنم آمد دلیل راست چون آدم که ابلیس اش برون کرد از جنان

بنایی در شیراز مرید شیخ شمس‌الدین محمد لاهیجی نوربخشی - پیشوای صوفیان نوربخشیه در فارس - شد و او را در اشعارش ستایش گفت. قاضی نوراللّه در اینباره قصیده‌ای با مطلع زیر از بنایی نقل کرده است:

ای بی‌گمان نهاده بر اعیان داد و دین هر خشت آستان تو، آینه یقین

در آذربایجان[ویرایش]

بعداً بنایی از مردم فارس دلگیر می‌شود و قصیده‌ای بلند در نکوهش آنها می‌سراید و آنجا را ترک می‌کند. چون در فارس نیز مانند خراسان دچار دشمنان می‌شود، همینکه که دعوتنامه‌ای به دستش می‌رسد به تبریز و پیش سلطان یعقوب آق‌قویونلو (۸۷۰-۸۵۷ خ.) می‌رود و در درگاه او مقامی بلندمرتبه می‌یابد و منظومهٔ بهرام و بهروز را به نام او می‌سراید و تا پایان عمر او در آذربایجان به سر می‌برد و در همان حال به ستایش فرخ یسار شروانشاه نیز می‌پردارد. هنگامی که در سال ۸۷۰ خ. سلطان یعقوب و یوسف میرزا آق‌قویونلو در قشلاق قره‌باغ درگذشتند، بنایی ترجیع‌بندی شیوا در مرثیهٔ آنها می‌سازد با این ترجیع:

نه از یوسف نشان آمد، نه از یعقوب آثاری عزیزان یوسف ار گم شد چه شد یعقوب را باری

بازگشت به خراسان و رفتن به ماوراءالنهر[ویرایش]

بنایی پس از این رخداد در تاریخ نامعلومی به هرات بازمی‌گردد. چون تذکره‌نویسان نوشته‌اند که پس از بازگشت به هرات باز میان او و علیشیر نوایی اختلاف افتاد، پس این بازگشت باید پیش از سال ۸۷۹ خ. (۹۰۶ ق.) یعنی سال مرگ نوایی باشد. او باز هم به خاطر این دشمنی‌ها به ماوراءالنهر می‌گریزد و در دستگاه سلطان احمد میرزا پسر سلطان ابوسعید تیموری جاه و مقام می‌یابد.

مرگ[ویرایش]

بنایی بعداً به خدمت شیبک خان ازبک می‌شتابد و با او به خراسان می‌آید. اما در سال ۸۸۹ خ. (۹۱۶ ق.) شیبک خان به دست شاه اسماعیل یکم صفوی کشته می‌شود و بنایی همراه تیمور سلطان - پسر شیبک خان - به ماوراءالنهر می‌گریزد. در پاییز ۸۹۱، نجم ثانی فرمانده سپاه قزلباش ایران به ماوراءالنهر یورش می‌برد و بنایی در کشتارهای آن نواحی جان خود را از دست می‌دهد.

دیوان[ویرایش]

دیوان بنایی شمال دو دفتر است؛ یکی با تخلص «بنایی» که دارای قصیده‌ها، غزل‌ها، مقطع‌ها و رباعی‌ها است. و دفتر دیگری با تخلص «حالی» در پایان عمر سراییده است که در آن غزل‌های سعدی و حافظ را پاسخ گفته است. تقی‌الدین این دو دفتر را دیده است و اولی را دارای شش هزار بیت و دومی را حاوی سه هزار بیت گفته است. به جز این بنایی، منظومه‌های باغ ارم یا بهرام و بهروز را به نام سلطان یعقوب آق‌قویونلو ساخته است و مثنوی دیگری هم به نام شیبک خان و فتوحات وی پرداخته است که با حساب دو دفتر یادشده، اشعار او حدود ۹ هزار بیت است.

جایگاه و سخن بنایی[ویرایش]

بنایی را سخن‌شناسان پس از او «اشعر شعرای خراسان» دانسته‌اند. او از تواناترین شاعران عصر خود است که مانند استادان پیشین، شاعری را با آموختن مقدمات علوم و فنون گوناگون آغاز کرده بود و نبوغ فکری را با توانایی ذوق و قریحه همراه کرده بود. یکدستی سخن و کوشش در داشتن تعبیرها و تشبیه‌های مبتنی بر اطلاعات گوناگون علمی و ادبی او را مانند گویندگان نامدار سده‌های پنجم و ششم می‌سازد.

با این همه، بنایی در شعر خود ضعفها و مسامحه‌هایی زبانی دارد که به انحطاط زبان فارسی در عصر او بازمی‌گردد. او بیشتر قصیده‌سرایی تواناست که البته غزل‌های خوبی نیز گفته است و برخی از غزل‌هایش که به استقبال از دو استاد سخن شیراز گفته است، خالی از شور و زیبایی نیست. غزل‌های وی از نوع عاشقانه-عارفانه هستند.

نمونه اشعار[ویرایش]

باز عروس چمن جلوه‌گری ساخت کار ورنه عروسانه چیست گل زده گرد عذار
گر نفگنده است گل عکس در آب از چه روست گاه تماشا در آب دیدهٔ بلبل چهار
نوبت آن شد که باز از عمل نامیه نقش گل آید برون از پی صوت هزار
طفل شکوفه که باد، از سر دوش درخت افکندش بر زمین، جوی نهد بر کنار
شاخ گل زرد دید نرگس و یک غنچه کند تا بسر ناخنش باز کند طفل‌وار
دست عروس چنار بر لب جو شد دراز رفت ز عکس هلال در تک آبش سوار

منابع[ویرایش]

  • صفا، ذبیح‌اللّه، تاریخ ادبیات در ایران (۵ جلد)، انتشارات فردوس، ۱۳۶۷. (جلد ۴، صص ۳۹۳ تا ۴۱۱)
  • تاریخ ادبیات ایران و جهان (۱و۲)، سال دوم و سوم آموزش متوسطه، رشتهٔ علوم انسانی، دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتاب‌های درسی ایران، ۱۳۸۲ و ۱۳۸۳.