مسعود سعد سلمان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

مسعود سعد سلمان شاعر، خوش‌نویس، ادیب و اسب شناس دوره غزنویان در نیمه دوم قرن پنجم و آغاز قرن ششم هجری بود. بیشتر اشعار او در قالب قصیده و باقی آنها به صورت رباعی و قطعه هستند.

زندگی[ویرایش]

تاریخ و محل تولد[ویرایش]

مسعود سعد سلمان، در سال ۴۳۸ هجری به دنیا آمد.[۱] پدر مسعود فردی ثروتمند بود که به عنوان سفیر از سوی غزنویان به هند فرستاده شده بود. با اینکه اجداد مسعود اهل همدان بودند اما اربابان تذکره دربارهٔ زادبومش اختلاف نظر دارند. بنا به گفته محمد عوفی وی در همدان به دنیا آمده[۲] دولتشاه سمرقندی زادگاهش را جرجان می‌داند.[۳] واله داغستانی گوید که اصلش از همدان است ولی مدت‌ها در لاهور به سر برده‌است[۴]؛ غلام‌علی آزاده[۵] وی را اهل لاهور می‌داند و بدیع‌الزمان فروزانفر در سخن و سخنوران زادگاهش را لاهور نوشته‌است.[۶][۷]

خدمت به غزنویان[ویرایش]

حیات مسعود سعد سلمان مصادف با حکومت شش پادشاه غزنوی فرخزاد غزنوی، ابراهیم غزنوی، مسعود بن ابراهیم، شیرزاد غزنوی، ارسلان‌شاه غزنوی و بهرام‌شاه بوده‌است. زندگی مسعود سعد در زمان پادشاه فرخزاد و زندگی ادبی و خدمت شاهی او از دوره سلطان ابراهیم آغاز می‌شود.[۸] در سال ۴۳۸ هجری قمری هنگامی که سلطان مسعود غزنوی، فرزند خود «مجدود» را به فرمانفرمایی هند فرستاد، پدر سعد سلمان همراه او بود. مسعود سعد به مدت شصت سال به عنوان یکی از کارگزاران دیوان غزنوی خدمت کرد. شغل رسمی او کتاب‌دار سلطنتی بوده‌است.[۹]

زندان[ویرایش]

بخشی از حیات هشتاد ساله او به دلیل همدستی با مسعود بن ابراهیم در توطئه علیه پدرش (ابراهیم غزنوی) در زندان‌های دهک، نای، سو و مرنجاب گذشت.[۱۰] بار نخست در سال ۴۷۷ قمری به زندان افتاد و پس از ۱۱ سال در ۴۸۸ هجری توسط فرماندار «چَلَنِدر» آزاد شد و به لاهور بازگشت. ۲ سال بعد و در پی تغییرات سیاسی، بار دیگر برای ۸ سال به زندان افتاد. سال‌های پایانی عمر او به سرودن بهترین شعرهایش در زندان نای گذشت.[۱۱] او خاطرات و رنج‌های خود از زندان را در قالب شعر و زندان‌نامه نگاشته‌است.[۱۲]

مرگ[ویرایش]

مسعود سعد سلمان در سال ۵۱۸ هجری کشته شد.

فرزندان[ویرایش]

مسعود سعد سلمان دو پسر و یک دختر داشت. یکی از پسرها معروف به «سعادت» که شاعر بود و پسر دیگر «صالح» (یا محمد) نام داشته که هنگام زندانی بودن پدر، در مرنجاب وفات یافت.[۱۳]

آثار[ویرایش]

قصیده‌ها[ویرایش]

قصیده‌هایش به سبک خراسانی اغلب در مدح پادشاهان غزنوی هستند بیانی ساده و روان داشته و چنین می‌نماید که به فلسفه و ریاضیات آشنا بوده‌است. در اشعارش برخی کلمات هندی دیده می‌شوند.

دیوان‌ها[ویرایش]

مسعود، دیوان‌هایی به به زبان‌های فارسی و عربی و هندی داشته‌است.

دیوان فارسی[ویرایش]

دیوان فارسی وی قریب به هجده‌هزار بیت دانسته شده‌است[۱۴] و غیر از قصیده، دارای غزل و رباعی، مثنوی، قطعه و چیستان نیز دارد.

دیوان عربی[ویرایش]

جز ابیاتی عربی در حدائق السحر فی دقائق الشعر چیزی از دیوان عربی او در دست نیست.

دیوان هندی[ویرایش]

دیوان هندی او نیز به کلی مفقود است.

دیدگاه دیگر شعرا[ویرایش]

شاعران تأثیرگذار[ویرایش]

اشعار مسعود سعد سلمان متأثر از سروده‌های عنصری بلخی (از قصیده‌هایش) و منوچهری دامغانی و ناصرخسرو و فرخی سیستانی است.

الهام گرفتگان[ویرایش]

کمال‌الدین اسماعیل و ظهیرالدین نیشابوری از مقلدان سبک او بوده‌اند.

ارتباط با دیگر ادیبان هم عصر[ویرایش]

عثمان مختاری، ابوالفرج رونی و سنایی از دوستان و آشنایان او بوده‌اند.

نقد[ویرایش]

سنایی او را در شعر «پیشوای کیهان»[۱۵] و رشیدی «تاج شاعران»[۱۶] نامیده‌است.

بدیع‌الزمان فروزانفر مثنویات او را متوسط شمرده و گفته «اگر نمی‌ساخت بهتر بود».[۱۷]

نمونه شعر[ویرایش]

هفت سالم بسود سو و دهکپس از آنم سه سال قلعه نای
***
آن گوهر حسامم در دست روزگارکاخر برونم آرد یک روز در وغا
در صد مصاف معرکه گر کند گشته‌امروزی به یک صقال بجا آید آن مضا
***
تاری از موی من سفید نبودچون به زندان مرا فلک بنشاند
ماندم اندر بلا و غم چندانکه یکی موی من سیاه نماند
***
سال‌ها بوده‌ام چنان‌که بودبچه شیرخوار بی‌مادر
***
تا نیابی مراد خویش بکوشتا نسازد زمانه با تو بساز
***
با همت باز باش و با کبر پلنگزیبا به گه شکار و پیروز به جنگ
کم کن بر عندلیب و طاووس درنگکانجا همه آواز است، اینجا همه رنگ
***
تیغ و تیر است بر دل و جگرمغم و تیمار دختر و پسرم
هم بدینسان گداز دم شب و روزغم و تیمار مادر و پدرم
نه خبر می‌رسد مرا ز ایشاننه بدیشان همی رسد خبرم
کمر کوه تا نشست من استبر میان دو دست شد کمرم
یا ز دیده ستاره می‌بارمیا به دیده ستاره می‌شمرم
ای جهان سختی تو چند کشم؟وی فلک عشوه تو چند خرم؟
***
در آرزوی بوی گل نوروزمدر حسرت آن نگار جان افروزم
از شمع سه گونه کار می‌آموزممی‌گریم و می‌گدازم و می‌سوزم
***
چون بدیدم به دیده تحقیقکه جهان منزل فناست کنون
راد مردان نیک محضر راروی در برقع حیاست کنون
آسمان چون حریف نامنصفبر سر عشوه و دغاست کنون
دل فگار است همچو دانه از آنکهزیر این سبز آسیاست کنون
طبع بیمار من ز بستر آزشکر یزدان درست خاست کنون
در عقاقیر خانه توبهنوشداروی صدق خواست کنون
آن زبانی که مدح شاهان گفتمادح حضرت خداست کنون
لهجه پرنوای خوش نعمتبلبل باغ مصطفاست کنون
مدتی خدمت شهان کردمنوبت خدمت خداست کنون
***

برشکال (موسم باران) لاهور:

برشکال، ای بهار هندوستانای نجات از بلای تابستان
دادی از تیر مه بشارت‌هاباز رستیم از حرارت‌ها
بادهای تو میغ‌ها دارندمیغ‌های تو تیغ‌ها دارند
رعدهای تو کوس‌ها کوبندچرخ گوید همین که بگشو بند
طبع و حال هوا دگر کردیدشت‌ها را همه شمر کردی
سبزه‌ها را طراوتی دادیعمرها را حلاوتی دادی
راغ را گل زمردین کردیباغ را شاخ بسدین کردی
تو بدین حمله‌ای که افکندیبیخ خشکی ز خاک برکندی
تیر بگذشت ناگهان بر مامنهدم گشت لشکر گرما
حبذا ابرهای پرنم توخرما سبزه‌های خرم تو

از حبسیات مسعود سعد (اشعاری که در زندان سروده است):

از کردهٔ خویشتن پشیمانمجز توبه ره دگر نمی‌دانم
تا زاده‌ام ای شگفت محبوسمتا مرگ مگر که وقف زندانم
چون پیرهن عمل بپوشیدمبگرفت قضای بد گریبانم
بر مغز من ای سپهر هر ساعتچندین چه زنی تو؟ من نه سندانم
اندر زندان چو خویشتن بینمتنها گویی که در بیابانم
گوری است سیاه رنگ دهلیزمخوکی است کریه روی دژبانم
بی‌جرم نگر که چون درافتادمدانی که کنون چگونه حیرانم

جستارهای وابسته[ویرایش]

پی‌نوشت[ویرایش]

  1. هزار سال شعر فارسی. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. تهران ۱۳۶۵
  2. لباب‌الالباب، ج۲، ص۲۴۶
  3. تذکرة الشعرا، ص۴۷
  4. ریاض الشعرا
  5. خزانه عامره، ص۱۵–۱۶
  6. سخن و سخنوران، ج۱، ص۲۱۳–۲۱۴
  7. سدارنگانی، پارسی‌گویان هند و سند.
  8. هزار سال شعر فارسی. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. تهران ۱۳۶۵
  9. هزار سال شعر فارسی. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. تهران ۱۳۶۵
  10. C.E. Bosworth, The Later Ghaznavids, (Columbia University Press, 1977), 66.
  11. «روایت بهمن احمدی امویی از زندان؛ مروری بر 'تمرین شکست'». بی‌بی‌سی فارسی - ۷ آذر ۱۳۹۵. 
  12. نظامی عروضی (چهار مقاله، ص۷۱) گوید: ارباب خرد و اصحاب انصاف دانند که حبسیات مسعود در علو به چه رسیده‌است و در فصاحت به چه پایه بود. وقت باشد که من از اشعار او همی خوانم، موی بر اندام من بر پای خیزد و جای آن بود که آب از چشم من برود.
  13. هزار سال شعر فارسی. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. تهران ۱۳۶۵
  14. سدارنگانی، پارسی‌گویان هند و سند.
  15. گوید:
    چه دعا گویمت که خود هنرتمرترا پیشوای گیهان کرد
  16. عوفی در لباب‌الالباب (ج۲، ص۱۷۷) چند بیت از قصیده رشیدی را در مدح مسعود نقل کرده‌است، از آن جمله:
    رسید شعر تو ای تاج شاعران بر منچو نوشکفته گل اندر بهار گرد چمن
  17. سدارنگانی، پارسی‌گویان هند و سند.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]