عمعق بخاری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

امیرالشعرا شهاب‌الدین عَمعَق بُخاری (؟ –۵۴۲ یا ۵۴۳ قمری) مُکَنی به ابوالنجیب و ملقب به شهاب الدین و امیرالشعراء، از شاعران پارسی گوی سدهٔ پنجم و ششم قمری در ماوراءالنهر است. او به درگاه پادشاهان آل افراسیاب تعلق داشت و چند تن از امیران آن را مدح کرده‌است. اشعار وی آکنده از صنایع بدیعی است. او بخصوص در تشبیه چیره‌دست است. عمعق عمری دراز (بیشتر از صد سال) یافت. انوری ابیوردی عمعق را در شعر اهل خراسان خود به عنوان استاد سخن یاد می‌کند و مصرعی از شعر او :خاک خون آلود ای باد به اصفهان بر" را تضمین می‌کند.

تخلص او را برخی عمیق و عمیقی گفته‌اند، ولی گویا تخلصش در اصل عقعق (که نام مرغی است هشیار) بوده و بعدها توسط رونویسان بصورت عمعق (که ظاهراً کلمه‌ای است بی‌معنی) درآمده.

پیشینه[ویرایش]

عمعق در حدود سال ۴۴۰ هـ.ق. در بخارا زاده شد و پس از مهارت در شعر و ادب به سمرقند رفت و به دربار آل خاقان راه یافت و در نزد پادشاهان این دودمان تقربی تمام پیدا کرد؛ و از سلجوقیان با سنجر نیز رابطه داشت؛ و از شاعران ماوراءالنهر با رشیدی سمرقندی در دربار آل خاقان بسر می‌برد و این دو شاعر با هم مناقشاتی داشتند. انوری شاعر نیز معاصر عمعق بود و به استادی وی در شعر مقر است. عمعق را پسری بود به نام حمیدی یا حمید یا حمیدالدین که برخی می‌گویند وی نیز شاعر بود و با سوزنی مهاجات داشت. عمر عمعق را فزون بر صد سال نوشته‌اند و درگذشت او باید در حدود سال ۵۴۲ یا ۵۴۳ هَ.ق. باشد.

او نه تنها به لفظ ملقب به امیر الشعرا است، بله، به معنای فئودالی، واقعاً شایسته چنین منصبی بود و همه شاعران دربار ایلگ خان را در بخارا به تجلیل و تکریم خود وامی‌داشت. در پرتو عنایات امیری که مخدومش بود، مال و منال و بردگان بی‌شمار به دست آورد.

او مدیحه‌سرایی ممتاز بود؛ ولی، با این همه، شهرتش بیش‌تر در سرودن شکواییه بود. یک مثنوی تألیف کرده که متأسفانه به دست نمانده. تاریخ نگارش آن پس از ابوالمؤید و امانی و موضوعش سرگذشت یوسف و زلیخا بوده. در سرودنش فنون فوق‌العاده متصنع شاعری به کار رفته بود؛ چنان‌که هر بیتش به دو بحر مختلف خوانده می‌شد.

از اشعار اوست:

خیال آن صنم سروقدّ سیم‌ذقنبه خواب، دوش، یکی صورتی نمود به من
هلال‌وار رخ روشنش گرفته خسوفکمندوار قد راستش گرفته شکن
نه نزدِ عارض گلرنگ او نشانهٔ گلنه گِردِ سینهٔ سیمین او نسیم سمن
سمنْش سوخته و ریخته گُلش در گِلیکی ز دودِ دریغ و یکی ز بادِ مِحَن
رخی که بود چو جانِ فریشته رخشانز خاک و خون شده همچون لباس اهریمن
شهیدوار به خون اندرون گرفته مُقامغریب‌وار به خاک اندرون گرفته وطن
یکی سرشک و هزاران‌هزار درد و دریغیکی دریغ و هزاران‌هزار کُرم و حَزَن
گسسته بر رخ بیجاده‌گون طویلهٔ درگرفته در عرق گوهرین عقیق یمن
چه گفت، گفت دریغا امید من که مراغلط فتاد چنین در وفا و مهر تو ظن
گمان نبرده بُدم من که تو بدین زودیصبوروار ببندی ز یاد بنده دهن
هنوز نرگس سیراب من ندیده جهانهنوز سوسن آزاد من ندیده چمن
هنوز ناچِده از بوستان من کس گلهنوز ناشده سیر این لبان من ز لبن
کنار پر گل من رفته در کنار زمینتو در کنار سمن‌سینگان سیم‌بدن
بنفشه موی مرا خاک برگشاده گرهتو با بنفشه‌عذاران گره زده دامن
همان کسم که بُدی صورتم جمالِ بهارهمان کسم که بُدی عارضم نگارِ ختن
همان کسم که مرا هرکه دیدییی گفتیسهیل مشکن‌موییّ و ماه زهره‌ذقن
کنون به زیر زمینم چو صدهزار غریبگرفته این تن مسکین من به گِل مسکن
ز خاک و خشت همی‌کرده بستر و بالینز درد و حسرت کرده اِزار و پیراهن
چو چشم‌های یتیمان ز آب دیده لحدچو جامه‌های شهیدان ز خون دیده کفن
نه کس بیارد روزی ز روزگارم یادنه کس بگردد روزی مرا به پیرامَن
به زیر خاک فراموش گشته بر دل خلقستم رسیده ز جور زمانهٔ ریمن
گرفته یاد تو را دوست‌وار اندر دلنهاده عهد تو را طوق‌وار در گردن
گذاشتیم و گذشتیم و آمدیم و شدیمتو شاد زی و بکن نوش بادهٔ روشن

منابع[ویرایش]

  • صفا، ذبیح‌الله. تاریخ ادبیات ایران (جلد اول). چاپ بیستم. ققنوس، ۱۳۸۱. ۲۶۸–۲۷۲. 
  • یان ریپکا، با همکاری اوتاکار کلیما … [و دیگران]؛ تاریخ ادبیات ایران از دوران باستان تا قاجاریه؛ ویراستار کال یان؛ مترجم عیسی شهابی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۱. ص۱۷۰. چاپ سوم. شابک: ۹۶۴-۴۴۵-۳۲۳-۹. ص۲۸۴.
  • مقالهٔ عمعق بخارایی به قلم صفا مجلهٔ مهر، سال سوم ص ۳۸۹.