فرخی سیستانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
ابوالحسن علی بن جولوغ فرخی
زادروز ۳۷۰ هـ. ق/ ۳۶۱ هـ. ش/ ۹۸۰ م.
غزنه (سیستان)
درگذشت ۴۲۹ هـ. ق/ ۴۱۶ خورشیدی/
۱۰۳۷ یا ۱۰۳۸ م.
غزنه
آرامگاه آرامگاه فرخی سیستانی،غزنه (سیستانایران)
محل زندگی سیستان
ملیت ایرانی
پیشه شاعر، نویسنده
سال‌های فعالیت قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری قمری
سبک قصیده، غزل، رباعی
لقب فرخی
دوره حکومت سلطان محمود غزنوی
سلطان مسعود غزنوی ابوالمظفر شاه چغانیان
آثار با کاروان حُلّه
داغگاه
دیوان اشعار قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید رباعیات ترجیعات

ابوالحسن علی بن جولوغ سیستانی معروف به فَرُّخی سیستانی از شاعران نامدار پارسی‌گوی سده پنجم قمری است که در سبک خراسانی می‌سرود. سروده‌های او به ستایش شاهان و برانگیختن سلطان به عدل و بخشش اختصاص دارد.[۱] وی علاوه بر تسلط بر شعر و ادب در موسیقی نیز مهارت داشت و بدین وسیله توانست به دربار ابوالمظفر شاه چغانیان و سپس به دربار سلطان محمود غزنوی راه یابد و منزلتی والا بدست آورد. فرخی را یکی از بهترین قصیده‌سرایان ایرانی می‌دانند تا جایی که گفته‌اند سخن سهل و ممتنع در عربی خاص ابوفراس حمدانی و در فارسی خاص فرخی است.[۲] سهل و ممتنع (آسان‌نمای دشوارگفت) به سخنی می‌گویند که سرودن آن در ظاهر آسان می‌نماید، اما نظیر آن گفتن مشکل باشد.[۳]

فرخی در بیان انواع احساساتی که بر عاشق دست می‌دهد چیره‌دست است. شوخ‌طبعی شاعر و گستاخی او در برابر ممدوحان خویش نیز به آثارش رونقی بخشیده است.[۴]

روایت شده‌است که فرخی علاوه بر شاعری آوازی خوش داشت و در نواختن بربط مهارت داشت. دیوان شعر فرخی شامل بیش از چند هزار بیت است که در قالب‌های قصیده، غزل، قطعه، رباعی، ترکیب‌بند، و ترجیع‌بند سروده شده‌است.

قصیده در صورت کامل خود، دربرگیرنده چهار رکن مقدمه، بیت تخلص، تنه اصلی، و شریطه یا دعا است. در دیوان فرخی سیستانی (چاپ اقبال، ۱۳۳۵)، دویست و چهارده قصیده ضبط شده که از آن میان، یکصد و شصت و شش قصیده (حدود ۷۸ درصد) چهاررکنی است و چهل و هفت قصیده فاقد مقدمه تغزلی. فرخی در قصاید بدون مقدمه‌اش از همان آغاز، مستقیم به سراغ ستایش رفته که این خلاف سنت قصیده ستایشی است. یک قصیده هم دارد که در معنی عشق سروده و فاقد مضمون مدحی است.[۵]

پیشینه[ویرایش]

پدر فرخی از ملازمان امیر خلف بانو آخرین امیر صفاری بود. علی بن جولوغ (فرخی) نخست در خدمت یکی از دهقان‌های توانگر سیستان بود و در نزد او شعر می‌گفت. فرخی با هدف پیشرفت از سیستان سفر کرده و به دربار چغانیان (در حدود ترمذ در جنوب ازبکستان امروزی) رفت. شعری در قالب قصیده سرود و آن را «با کاروان حله» نام نهاد؛ و شعر را به عمید اسعد چغانی وزیر امیر تقدیم کرد. معروف است که روز بعد فرخی قصیده‌ای به نام داغگاه ساخت و آن را برای امیر که در محل داغ زدن گوسفندان به عیش و نوش سرگرم بود برخواند. امیر و وزیر او که ظاهر ساده فرخی با جامه محلی سیستانی و پای‌افزار فرسوده او را دیده بودند انتظار چنین شعر استواری را از او نداشتند و با شنیدن آن به وجود آمدند. امیر چهل کره‌اسب به فرخی هدیه کرد و او را از نزدیکان دربارش قرار داد.

علی بن جولوغ نیز با تخلص فرخی در دربار صفاریان، چغانیان و غزنویان شعر می‌گفت. محمود غزنوی او را به ملک‌الشعرایی دربار منصوب کرد. پس از مرگ محمود در سال ۴۲۱ ق، فرخی به دربار سلطان مسعود غزنوی روی آورد و تا پایان عمر به ستایش این امیر غزنوی مشغول بود.

از آن‌جا که بیشتر قصاید فرخی در دربار غزنویان سروده شده است، ستایشگری و وصف در آن بسیار زیاد است؛ هرچند در میان شعرهای فرخی اشعاری نیز هستند که نکات آموزنده اخلاقی دربردارند. فرخی در سال ۴۲۹ ق در سنین جوانی در غزنه درگذشت.

از شاعر هم‌عصرش لبیبی در رثای اوست که:

گر فرخی بمرد چرا عنصری نمرد؟ پیری بماند دیر و جوانی برفت زود
فرزانه‌ای برفت و ز رفتنش هر زیان دیوانه‌ای بماند و ز ماندنش هیچ سود[۶]

نمونهٔ اشعار[ویرایش]

نقل شده که فرخی شعر زیر را در مدح ابوالمظفر چغانی سرود و ابوالمظفر بسیار از آن خوشش آمد. از آن‌جا که امیر در آن زمان در داغگاه اسبان خویش بود او را چهل و دو کره‌اسب سفید داد.

تا پرند نیلگون بر روی پوشد مرغزارپرنیان هفت‌رنگ اندر سر آرد روزگار
خاک را چون ناف آهو مشک زاید بی‌قیاسبید را چون پرّ طوطی برگ روید بی‌شمار
دوش وقت نیم‌شب بوی بهار آورد بادحبذا باد شمال و خرّما بوی بهار
باد گویی مشک سوده دارد اندر آستینباغ گویی لعبتان جلوه دارد در کنار
نسترن لؤلؤی بیضا دارد اندر مرسلهارغوان لعل بدخشی دارد اندر گوشوار
تا برآمد جام‌های سرخ مل از شاخ گلپنجه‌های دست مردم سر فروکرد از چنار
باغ بوقلمون‌لباس و شاخ بوقلمون‌نمایآب مرواریدرنگ و ابر مرواریدبار
راست پنداری که خلعت‌های رنگین یافتندباغ‌های پرنگار از داغگاه شهریار
داغگاه شهریار اکنون چنان خرم شودکاندر او از خرمی خیره بماند روزگار
سبزه اندر سبزه بینی چون سپهر اندر سپهرخیمه اندر خیمه بینی چون حصار اندر حصار
هرکجا خیمه‌ست خفته عاشقی با دوست مستهرکجا سبزه‌ست شادان یاری از دیدار یار
سبزه‌ها با بانگ چنگ و مطربان نغزگویخیمه‌ها با بانگ نوش و ساقیان می‌گسار
عاشقان بوس و کنار و نیکوان ناز و عتابمطربان رود و سرود و خفتگان خواب و خمار
بر در پرده‌سرای خسرو فیروزبختاز پی داغ آتشی افروفته خورشیدوار
برکشیده آتشی چون مطربی دیبای زردگرم چون طبع جوانان زرد چون زرّ عیار
داغ‌ها چون شاخ‌های بُسّد یاقوت‌رنگهریکی چون ناردانه گشته اندر زیر نار
ریدکان خواب‌نادیده مصاف اندر مصافمرکبان داغ‌ناکرده قطار اندر قطار
خسرو فرخ‌سیر بر باره دریاگذربا کمند اندر میان دشت چون اسفندیار
همچو زلف نیکوان خوردساله تاب خوردهمچو عهد دوستان سال‌خورده استوار
میر عادل بوالمظفر شاه با پیوستگانشهریار شهرگیر و پادشاه شهردار
هرکه را اندر کمند تاب‌خورده افکندگشت نامش بر سرین و شانه و رویش نگار
هرچه زین سو داغ کرد از سوی دیگر می‌دهدشاعران را با لگام و زائران را با فسار
گل بخندید و باغ شد پدرامای خوشا این جهان بدین هنگام
چون بناگوش نیکوان شد باغاز گل سیب و از گل بادام
هم‌چو لوح زمردین گشته‌ستدشت هم‌چون صحیفه زر خام
گل سوری به دست باد بهارسوی بوده همی‌دهد پیغام
که مرا با تو ار مناظره‌ای‌ستمن به باغ آمدم، به باغ خرام
شرف و قیمت و قدر تو به فضل و هنر استنه به دیدار و به دینار و به سود و به زیان
هر امیری که به فضل و به هنر گشت بزرگنشود خرد به بد گفتن بهمان و فلان
گرچه بسیار بمانَد به نیام اندر، تیغنشود کُند و نگردد هنر تیغ، نهان
ورچه از چشم نهان گردد ماه اندر میغنشود تیره و افروخته باشد به میان
شیر هم شیر بُوَد گرچه به زنجیر بُوَدنبَرَد بند و قِلاده شرفِ شیر ژیان
باز هم باز بُوَد گرچه که او بسته بُوَدشرف بازی از باز فگندن نتوان

پانویس[ویرایش]

  1. رستگار فسایی، منصور؛ اثنی‌عشری، اطلس: هویت ایرانی در ادب فارسی تا حمله مغول. در نشریه: مجله علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز ۱۳۸۴ شماره ۴۲.
  2. گنجور. بازدید: آوریل ۲۰۱۶.
  3. لغتنامه دهخدا: مدخل سهل ممتنع.
  4. تاریخ ادبیات در ایران صفا ج ۱ صص ۵۳۱–۵۴۶
  5. زرقانی، سیدمهدی؛ غریب، مصطفی؛ مهدوی، محمد جواد: نقش سنائی در تحول قصیده فارسی. در مجله شعرپژوهی (بوستان ادب). دوره و شماره: دوره ۷، شماره ۴، زمستان ۱۳۹۴. ص۵۲.
  6. هزار سال شعر فارسی. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. ۱۳۶۵ تهران

منابع[ویرایش]

  • ذبیح‌الله صفا. تاریخ ادبیات در ایران. چاپ سوم. تهران: ابن‌سینا، ۱۳۴۲. ۴۴۸.