شورش طبرستان (۱۶۸ تا ۲۰۰ هجری)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از شورش طبرستان)
پرش به: ناوبری، جستجو
شورش طبرستان
بخشی از حمله مسلمانان به طبرستان
Tabaristan rebellion.png

مراکز شورش علیه خلیفه در طبرستان: پریم (مرکز باوندیان)، میاندورود (مرکز مصمغان)، لپور (مرکز قارنوندیان) و رویان (مرکز پادوسپانیان)
زمان از سال ۱۶۸ تا ۲۰۰ هجری قمری
مکان از گیلان تا تمیشه (طبرستان)
نتیجه افزایش استقلال در طبرستان
تغییر رفتار عباسیان نسبت به مردم طبرستان و گیلان
قیام مازیار و داعی کبیر
گرایش مردم و حاکمان محلی به مذهب تشیع
جنگندگان
Red flag.svg قارنوندیان
Symbol of Tapuria Kingdom.png باوندیان
پادوسبانیان
Black flag.svg عباسیان
پشتیبانی:
خاندان برمکی
فرماندهان
Red flag.svg اسپهبد ونداد هرمز تسلیم‌شد
Red flag.svg وندا امید
Symbol of Tapuria Kingdom.png اسپهبد شروین یکم
استندار شهریار یکم
مصمغان دماوند
Black flag.svg عبدالحمید مضروب 
Black flag.svg سالم فرغانی 
Black flag.svg فراشه 
Black flag.svg روح بن حاتم
Black flag.svg عمر بن علاء
Black flag.svg یزید بن مزید
Black flag.svg حسن بن قحطبه
Black flag.svg عبدالله حازم
Black flag.svg مهرویه رازی 

شورش طبرستان یا قیام عمومی طبرستان در واقع عبارتی است که برای اشاره به شورش‌ها و نبردهای مردم طبرستان و مناطق پیرامون، به رهبری اسپهبدان این سرزمین علیه عباسیان، که از سال ۱۶۸ هجری قمری آغاز شد و تا ۲۰۰ هجری ادامه داشت، استفاده می‌شود.

۲۵ سال پس از خودکشی اسپهبد خورشید و انقراض گاوبارگان، با بالا رفتن نارضایتی‌ها از عمال خلیفه‌های عباسی، مردم به اسپهبد قارنوندیان رجوع کردند و از او خواستند تا رهبریشان را برای قیام برعهده گیرد. اسپهبد ونداد هرمزد پس از مشورت با دیگر اسپهبدان، از دودمان‌های پادوسپانیان، باوندیان و مصمغان، این درخواست را پذیرفت و در روزی از پیش مشخص شده، شورش بزرگی علیه اعراب شکل گرفت و مردم طبرستان و رویان در این روز پادگان‌ها را فتح نمودند و نظامیان عرب را به قتل رساندند. مورخین از این روز به عنوان «روزی که طبرستان از عمال خلیفه خالی شد» یاد می‌کنند.

پس از قتل‌عام عرب‌ها و نایبان خلیفه در طبرستان، خلافت عباسی سلسله نبردهایی برای بازپس‌گیری طبرستان آغاز کرد. خلیفه مهدی عباسی خواستار مرگ ونداد هرمزد و آوردن سر او به بغداد بود ولی هیچ‌کدام از سردارانش موفق به این کار نشدند و سرانجام ولیعهد او توانست با اعلان آتش‌بس و انعقاد پیمانی، ونداد هرمزد را همراه با خود به بغداد، پایتخت خلافت، ببرد. در طول این مسیر بود که مهدی عباسی درگذشت و هادی عباسی با رسیدن به پایتخت، به مقام خلافت رسید. ونداد هرمزد تا اواخر حکومت هادی در بغداد ماند ولی نهایتاً به طبرستان بازگشت. سرانجام در دوران خلافت هارون‌الرشید، با حضور شاهزادگان طبرستان به عنوان گروگان در بغداد، شورش‌های طبرستان به صورت کامل متوقف شدند.

پس از اقدامات هارون‌الرشید اوضاع آرام شد و در زمان مأمون طبرستان تحت امر طاهریان درآمد ولی چندی نگذشت که اسپهبد وقت قارنوندیان، مازیار، علم شورش برپا کرد و به جنگ علیه خلافت و امیران طاهری پرداخت اما نهایتاً شکست خورد و اعدام گشت. پس از شکست‌های پیاپی اسپهبدان، مردم طبرستان به شورشیان علوی مهاجر روی آورده و در اتحاد با داعی کبیر دولت علویان طبرستان را ساختند.

زمینه‌ها[ویرایش]

طبرستان واپسین سرزمین ایرانی بود که مسلمانان فتح کردند.

در میان ولایات سابق شاهنشاهی ساسانی، مناطق سواحل جنوبی دریای خزر، در برابر حمله اعراب و نفوذ اسلام، سرسختانه درایستادند. این مناطق در پناه کوه‌های بلند البرز، در برابر حملهٔ سپاه بزرگ عرب‌ها به‌هنگام پیشروی به‌سوی خراسان، جان به‌در بردند. در آن هنگام طبرستان پیشرفته‌ترین و پرجمعیت‌ترین ولایت از ولایات ساحلی دریای خزر، تحت حکومت سلسله‌ای از اسپهبدان به‌نام دابویگان بود. در آن هنگام، دودمان‌های دیگری نیز در طبرستان حاکمیت داشتند. حضور این سلسله‌ها گواه آن است که شاید رویدادهای طبرستان، بازتاب تلاشی بود در راستای بازسازی مراتب دستگاه دیوانسالاری بلندپایه‌تر ساسانی؛ در هنگامی که پیروز پسر یزدگرد سوم به احیای شاهنشاهی ساسانی امید بسته بود. احتمالاً وجود القابی همانند «گیل گیلانشاه»، «پدشخوارگرشاه»، و «اسپهبد»، که گفته شده از سوی یزدگرد سوم، آخرین شاه ساسانی بدیشان اعطا شده بود، برای پادشاهان تا اندازه‌ای گواه بقای احساسات ایران‌گرایانه باشد که تا مدت‌ها پس از انقراض گاوباریان (دابویان) به‌دست مسلمانان، همچنان حفظ لقب اسپهبد را تشویق می‌کرد.[۱]

اسپهبد خورشید، آخرین اسپهبد از دودمان گاوبارگان، در سال ۷۶۱ میلادی از سپاهیان عباسی در جنگی که مابین این دو رخ داد، شکست خورد و سرزمینش به دست آن‌ها افتاد. گرچه مرگ این اسپهبد موجب شد عباسیان بر مناطق جلگه‌ای طبرستان چیره شوند[۲] و نایبان خلیفه بتوانند به تبلیغ دین و جمع‌آوری مالیات پردازند[۳] ولی این بدان معنی نبود که عباسیان توانستند سراسر این سرزمین را تصرف کنند؛ چنانچه اسپهبدان قارنوندی، باوندی و پادوسبانی همچنان در مناطق کوهستانی طبرستان و رویان به فرمانروایی خویش ادامه می‌دادند.[۲] ۲۵ سال پس از مرگ اسپهبد خورشید،[۲] هنگامی که خلیفه مهدی عباسی درحال مبارزه با شورش‌های علوی علیه حکومتش بود؛ عبدالحمید، امیر طبرستان از جانب وی، رسوم تازه‌ای بنا نموده، باج و خراج را اضافه کرد و ستم و ظلم بر مردم روا داشت که موجب نارضایتی طبری‌ها و مقدمات شورش آن‌ها گشت.[۴]

آغاز قیام[ویرایش]

در زمان والی عبدالحمید مضروب در مناطق جلگه‌ای و هموار طبرستان ۴۵ پایگاه نظامی دایر شده بود و خراج بر مردم فشار وارد می‌کرد.[۵] عده‌ای از مردم ناراضی به خلافت عباسیان، ابتدا از «امیدوار کوه» در سوادکوه، به پریم[۶] نزد اسپهبد ونداد هرمز، فرمانروای دودمان قارنوندیان، رفتند و او را به پیشوایی انقلاب خود برگزیدند. ونداد هرمز گفت ابتدا باید با اسپهبد دودمان باوندیان، اسپهبد شروین یکم، مشورت کند[۴][۷] و از مصمغان ولاش بیعت بگیرد؛ اگر این مراحل به خوبی به انجام رسید، قیام ممکن است و من آن را رهبری می‌کنم.[۷]

مصمغان و شروین یکم با این درخواست موافقت کردند[۷] و با استندار شهریار یکم، استندار دودمان پادوسبانیان، نیز هم‌عهد شدند که علیه خلفای عباسی بشورند. سپس از اهالی رویان و طبرستان، بیعت گرفتند[۴] و پس از بحث و تبادل نظر عمومی،[۷] قرار بر آن شد که همگی در روز مشخص و ساعت معینی علیه نایبان خلیفه قیام کنند.[۴][۷] اتحاد دو خاندان باوندیان و قارنوندیان که در این عصر شکل گرفت تا مدت‌ها برقرار ماند. ظهیرالدین مرعشی دربارهٔ این اتحاد نوشته‌است که شروین باوندی چون پادشاه طبرستان بود و ونداد هرمزد صاحب‌الجیش و سپهسالاری او را می‌کرد.[۸]

کار به جایی رسید که زنان شوهران از ریش گرفته و بیرون می‌آوردند و به کسان سپرده، گردن می‌زدند.
«
»

در سال ۱۶۸ هجری قمری بود که قیام انجام گرفت.[۴] در شب موعود به رسم زرتشتیان آتشکده‌ها را روشن کردند و مطابق اعلامی که از قبل انجام شده‌بود، بر کوه‌ها آتش افروختند.[۹] تمام مردم منطقهٔ طبرستان از گیلان تا تمیشه، هرجا نایبان و مردمِ خلیفه را می‌دیدند، آن‌ها را می‌کشتند.[۴] مردم با هر وسیله و آلت قتّاله‌ای که تهیه‌اش ممکن بود، به عرب‌ها و عمال خلیفه حمله می‌کردند و آن‌ها را می‌کشتند[۷] تنها عرب‌ها هدف این کشتار نبودند و افراد محلی که مسلمان شده‌بودند هم به قتل رسیدند.[۱۰]

قشون منظم اسپهبدان نیز با رهبری ونداد هرمز و معاونت شروین یکم علیه سپاهیان عرب تاختند و ۵۰ پادگان نظامی را که برای مقابله با شورش‌های احتمالی ساخته شده‌بودند، اشغال کردند و حدود بیست هزار نفر از نظامیان عرب را کشتند؛ به طوری که اجساد مقتولین مانع رفت و آمد در برخی راه‌ها می‌شد.[۹] همچنین به نیروهای نظامی مستقر در «هرمزآباد» (در نزدیکی آمل)، که محل استقرار نایب خلیفه در طبرستان بود، حمله کردند.[۶]

خسارات مالی و جانی فراوانی در این شورش به دستگاه خلافت وارد شد. چنانچه تنها در رویان شش هزار، در گیلان‌آباد پانصد نفر، در ولاشجرد پانصد نفر، در سعیدآباد یک هزار نفر، در چالوس پانصد نفر و در کلارستاق پانصد نفر نیروی رزمنده کشته شدند؛ و این آمار فقط مربوط به ناحیهٔ رویان و کلار است.[۶]

رویکرد مهدی عباسی[ویرایش]

خالد بن برمک، که در ری بود، خبر شورش را به مرکز خلافت رساند.[۶] قاصدی که خبر را به دربار برد، سالم فرغانی معروف به شیطان فرغانی بود، که خلیفه به او اعتماد داشت. خلیفه مهدی عباسی، پس از شنیدن اخبار اذعان داشت که در میان فرماندهان عرب، کسی نیست که بتواند سر ونداد هرمزد را برایش بیاورد. سالم فرغانی داوطلب شد تا با لشکر کافی این کار را بعهده گیرد.[۱۱] خلیفه پذیرفت و فرغانی را اعزام نبرد کرد.[۴] در صحرای اسرم دو سپاه به مقابل یکدیگر ایستادند و ابتدا جنگ تن به تن میان ونداد هرمزد و سالم فرغانی بی‌نتیجه باقی مانده و با رسیدن شب از پیکار دست کشیدند.[۱۱] ونداد هرمزد به هرمزآباد بازگشت و داوطلبی برای نبرد با سالم فرغانی طلب کرد که فرزندش، وندا امید، آن را پذیرفت و با ترغیب دایی خود، کوهیار، از بی‌راهه خود را به لشکر سالم رساند. دیدبانی سالم لشکریان وندا امید را دید و نبرد تن‌به‌تن درگرفت که وندا امید در آن سالم فرغانی را شکست داده و کشت.[۱۲]

سپس خلیفه فراشه را با ده هزار نفر راهی طبرستان کرد.[۴] چون فراشه به ری رسید، افرادی توسط خالد برمک به لشکرش ملحق شدند و از راه لاویج به سوی طبرستان حرکت کردند. ونداد هرمزد که جاسوسانی در ری داشت، از این لشکرکشی مطلع شد و دستور داد کسی در مسیر آن ممانعتی به عمل نیاورد تا لشکریان فراشه دلیر شوند، همچنین فرمان داد چهارصد طبل و بوق تهیه کردند و چهار هزار نفر از مردان و زنان را با تبر و اره به دو سوی تنگهٔ لاویج فرستاد. سپس همراه صد الی چهارصد نفر به سمت لشکریان فراشه رفت و آن‌ها را به سوی کمین‌گاه کشاند. چون لشکریان فراشه وارد کمین شدند، صدای بوق و طبل در تنگه بالا گرفت و درخت‌هایی که آماده کرده‌بودند را به پایین ریختند تا خروجی کمین‌گاه بسته شود. دو هزار نفر از لشکر فراشه کشته شدند و باقی به اسارت درآمدند. فراشه نیز در ملأعام گردن زده شد.[۱۳] ونداد هرمزد کلاه و لباس فراشه را به تن کرد و شمشیرش را به کمر خود بست.[۱۴] وی با آن که اسپهبد شروین در این نبرد شرکت نکرده‌بود، او را در غنائم شریک کرد.[۱۳]

مهدی پس از آن روح بن حاتم را برای سرکوب شورشیان فرستاد. روح بن حاتم مردی تندخو بود و مردم را به اسیری می‌گرفت و می‌فروخت. مردم از وی نزد خلیفه شکایت کردند و خلیفه این بار خالد بن برمک را راهی منطقه کرد.[۴] خالد از خاندان برمکیان، که تباری ایرانی داشتند، بود و پیش از این هم مدتی والی طبرستان بود. با ورود وی مردم ساری به استقبالش رفتند.[۱۵] خالد با ونداد هرمز صلح نموده و با طبرستانی‌ها مدارا می‌کرد. خلیفه او را نیز عزل کرد[۴] زیرا عملاً نیروهای ونداد هرمزد بر نیروهای او مسلط بودند.[۱۲] پس از خروج خالد بن برمک، اسپهبدان پایگاه‌هایی که او در کوهستان ساخته بود را ویران کردند و شورش خود را از سر گرفتند.[۱۶]

پس از خالد برمکی، عمر بن علاء حکم طبرستان گرفت. وی که برای سومین بار راهی این منطقه می‌شد،[۴] توانست کوهستان را از ونداد هرمزد بستاند و او مجبور شد در جنگل‌ها مخفی شود. یکی از یاران ونداد هرمزد توسط عمر بن علا دستگیر شد و وعده داد که مخفیگاه او را نشان دهد ولی ونداد هرمزد را از لشکرکشی عمر مطلع کرده و در نبردی لشکریان خلیفه شکست خوردند و عمر از معرکه گریخت.[۱۷] لذا عمر بن علا نیز عزل گشت و پس از او افرادی چون تمیم بن سنان، یزید بن مزید و حسن بن قحطبه به منطقه اعزام شدند.[۴] تمیم راه صلح پیش گرفت و دو دیگر علی‌رغم موفقیت‌های نظامی نتوانستند ونداد هرمزد را دستگیر کنند. نهایتاً خلیفه فرزند و جانشین خود، ابومحمد موسی هادی، را فرستاد.[۱۷]

رویکرد هادی عباسی[ویرایش]

هادی ابتدا در گرگان با ونداد هرمزد آتش‌بس نموده، او را ملاقات کرد و کوهستان را به او سپرد.[۱۸] سپس با همدیگر به بغداد رفتند و هادی با مرگ پدرش، خلیفه شد. پس از مدتی که بدین منوال گذشت، ونداسفان، برادر ونداد هرمزد، شخصی تازه‌مسلمان را در گرگان کشت که موجب خشم خلیفه شد.[۱۷] خلیفه ابتدا خواستار اعدام ونداد هرمزد به عنوان قصاص آن شخص شد ولی ونداد هرمزد با حضور در آتشکده‌ای سوگند خورد تا در ازای بازگشت به طبرستان، برادرش را برای قصاص سر بریده و نزد خلیفه آورد.[۱۴] هادی پذیرفت و ونداد هرمزد در نامه‌ای به برادرش از او خواست به جایی رود که هیچگاه او را نبیند تا مجبور نشود سوگندش را اعمال کند. مدت اندکی پس از آن هادی درگذشت و در ربیع‌الاول ۱۷۰ هجری فرزندش، هارون‌الرشید، به خلافت رسید.[۱۷]

قیام دوم طبرستان [۱۵][ویرایش]

قیام سال ۱۸۰ هجری[ویرایش]

ولایات تحت قیادت خلافت عباسی در زمان هارون‌الرشید

در سال ۱۸۰ هجری قمری مردم چالوس با همراهی رویان علیه والی خلیفه، عبدالله حازم، شورش کرده و نایب او، به نام سلّام و معروف به «سیاه مرد»، را از شهر بیرون کردند و با مردم دیلم هم‌پیمان شدند. دلیل این شورش روابط جنسی سلام بود که مردم را به رهبری یک قاضی محلی به قیام کشانید. عبدالله حازم با شنیدن خبر به چالوس رفته و ضمن اعدام قاضی محلی، شورشیان را قتل‌عام کرد. سپس به سعیدآباد رفت و کسانی که در قلعه پناه گرفته بودند را از دم کشت. پس از این وقایع والیانی از خاندان برمکیان به ولایت طبرستان منصوب شدند. هارون‌الرشید مدتی بعد علیه این خاندان خشم گرفته و تمامی برمکیان را عزل کرد.

از تمیشه تا رویان بی‌اجازت ایشان کسی از هامون پای به بالا نتوانستی نهاد. همه کهستان‌ها به تصرف ایشان بود و مسلمانان را چون وفات رسیدی، نگذاشتندی به خاک ولایت ایشان دفن کنند.
«
»

پس از برمکی‌ها، خلیفه بن سعید به نمایندگی از خلیفه عباسی وارد طبرستان شد و در گرگان جلوس نمود. وی مَهرویه رازی را در آمل و نافع را در ساری به نیابت از خود گماشت. در این هنگام اسپهبد شروین و ونداد هرمزد شبانه به ساری حمله کرده و نافع را کشتند ولی از کشتن عامل دربار خلیفه، که در ساری بود، امتناع کردند. وی در نامه‌ای به مهرویه رازی از این شورش اطلاع داده و گفت اهالی طبرستان قصد انقلاب دیگری دارند. مهرویه رازی نامه را بلند خواند و در آخر گفت «آملی‌های سیرخور کجا توان و لیاقت شورش علیه حکومت من را دارند». این توهین و تحقیر موجب قیام مردم آمل شد و آن‌ها شبانه به قصر فرمانداری حمله کرده و سر مهرویه را بریدند و جسدش را سر بازار آمل آویختند و بر تخت حکومتش دسته‌ای سیر گذاشتند.

از آنجا که در هیچ‌کدام از شورش‌های یادشده سرقتی روی نداد و تجاوزی به اموال و دارایی‌های فرمانداری‌ها نشد، هارون‌الرشید تنها اقدام به عزل فرماندار طبرستان و جایگزینی عبدالله بن سعید نمود.[۲۰]

خاموش شدن آتش طبرستان[ویرایش]

هارون‌الرشید از مشهورترین خلیفه‌های عباسی است که در دوران خلافتش بغداد به اوج شکوه و زیبایی خود رسید. هارون‌الرشید با حاکمان دیگر کشورها، از چین تا اروپا، روابط حسنه ایجاد کرد. (در نقاشی فوق ملاقات هارون‌الرشید و شارلمانی، بانی امپراتوری مقدس روم، را مشاهده می‌کنید)

پس از حضور عبدالله بن سعید به طبرستان، وی با استقبال مردم مواجه شد و سه سال و چهار ماه والی طبرستان بود. وی قاتلان مهرویه رازی را دستگیر و راهی بغداد کرده و در سال ۱۸۷ هجری اقدام به جمع‌آوری خراج کرد. در این سال ونداد اسپان، برادر ونداد هرمزد، در سوادکوه نتوانست حضور عمال او را تحمل کند و جعفر بن هارون، که برای گردآوری مالیات آمده‌بود، را با زوبین از پای درآورد. هارون‌الرشید شخصاً به شهر ری آمده و عبدالله بن سعید را به حضور طلبید. سپس سیصد نفر را به نمایندگانی به طبرستان فرستاد تا دربارهٔ این حادثه تحقیق کنند. پس از پانزده روز تحقیق گزارش را به هارون ارائه دادند و گفتند که اقدام ونداد اسپان عملی برنامه‌ریزی شده نبود و حادثه‌ای خودسرانه از یک شاهزاده است و چون وی با برادرش مخالف است، نمی‌توان این عمل را به ونداد هرمزد مرتبط دانست. هارون‌الرشید قانع نشد و اسپهبدان باوندی و قارنوندی را به حضور طلبید ولی اسپهبدان برای رفتن نزد وی، تقاضای گروگان کردند. هارون نپذیرفت و گفت «چگونه می‌تواند مسلمانی را به گروگان نزد زرتشتیان بفرستد؟» لذا با تهدید به شروع جنگ، ونداد هرمزد به حضور خلیفه رسید و گفت هر حکمی باشد، به اسپهبد شروین نیز می‌رساند، زیرا او به بهانهٔ کسالت عازم ملاقات نشده‌بود. در ابتدا عباسیان قصد قتل ونداد هرمزد را داشتند ولی نهایتاً قرار بر این شد که هارون‌الرشید فرزند خود را نزد ونداد هرمزد بفرستد تا او زمین‌هایش را به وی بخشد؛ چنین شد و هارون‌الرشید هدایایی در عوض نزد ونداد هرمزد فرستاد که او را ناراحت کرد. ونداد هرمزد از هارون‌الرشید خواست به جای هدایا، حکمی دهد تا دیگر از عبدالله بن سعید دستور نگیرد. هارون هَرثمه را فرستاد تا در ازای این حُکم ولیعهدهای دو اسپهبد را در سال ۱۸۹ به بغداد آورد.[۲۱]

نهایتاً هارون‌الرشید با زیرکی توانست دو تن از فرزندان اسپهبدان را نزد خود گروگان بگیرد. این دو نفر قارن پسر ونداامید و شهریار پسر شروین بودند، که خلیفه آن‌ها را به دربار خود بُرد و با احترام نزد خود نگهداشت تا پدرانشان در طبرستان دست به شورش نزنند.[۱۸] تا چهار سال بعد این دو گروگان نزد خلیفه ماندند.[۲۲] پس از آن هارون‌الرشید شخصی به نام عبدالله بن مالک را والی طبرستان معرفی کرده و دستور داد به جز نواحی کوهستانی، دیگر متصرفات ونداد هرمزد و شروین را بگیرد.[۲۱] این دو پسر که در زمان سفر هارون به ایران همراه او بودند، وقتی هارون در ری «رنجور» شد، با اجازهٔ او به سرزمین خود بازگشتند و مدتی بعد هم‌زمان با مرگ هارون‌الرشید، پدران آن دو نیز مُردند و آن‌ها به فرمانروایی بخش‌هایی از کوه‌های طبرستان رسیدند.[۱۸]

پیامدها[ویرایش]

رنگ سرخ نشان‌دهنده طبرستان است که مازیار در آن به حکومت و شورش پرداخت. مناطق زرد رنگ نیز نشانگر آذربایجان در زمان شورش بابک خرمدین است. مازیار با بابک ارتباط داشت و نهایتاً هر دو در زمان معتصم دستگیرشده و در پایتخت خلافت شکنجه و اعدام شدند.[۲۳]

ونداد هرمزد در سال ۲۰۵ هجری، در زمان خلافت مأمون، درگذشت؛ این تاریخ ۴۲ سال پس از آغاز شورش است. پس از او قارن دوم به اسپهبدی قارنوندیان رسید و با شهریار یکم از خاندان باوند معاصر بود و با حضور در خدمت خلیفه توانست مقرب درگاه عباسی قرار گیرد. با مرگ اسپهبد قارن باوندیان در قلمرو جانشین او، مازیار، تصرف کردند و مازیار نهایتاً به دامان خلافت گریخت و مسلمان شد. با مرگ شهریار و جانشینی شاپور باوندی، نارضایتی از باوندیان در طبرستان بالا گرفت و مأمون مازیار را همراه با «موسی بن حفص» فرمان طبرستان داد. مازیار باوندیان را در جنگی ساقط کرد و شاپور را کشت. او با درگذشت موسی بن حفص به قلمرو خلافت نیز تجاوز کرد و با نامه‌نگاری‌های فریبکارانه، سرکوب مخالفین و برپایی استحکامات دفاعی، به اعمال خود مبادرت ورزید. پس از مرگ مأمون و تغییر خلافت، مازیار از دین اسلام بازگشت و علم قیام علیه خلافت برپا کرد. او در ۲۲۵ هجری توسط عمال خلیفه، معتصم، اعدام شد و دودمان قارنوندیان با درگذشت او قلمرو خود را از دست داد.[۲۴] [۲۵]

در زمان حکومت طاهریان، که خاندانی ایرانی‌تبار ولی تابع دستگاه خلافت بودند، طبرستان به شکل یک استان در ولایت خراسان بزرگ درآمد. حاکمان طاهری پس از سرکوب شورش مازیار دارایی او را مصادره کردند و بستگانش آواره و کشته شدند.[۲۶] مردم طبرستان با عوامل طاهری نیز کنار نیامدند چون طاهریان را مستقل نمی‌دانستند و آنان را وابسته و عامل خلیفه می‌دیدند.[۲۷]

از طرفی سادات علوی، که مذهب تشیع داشتند، از سمت غرب طبرستان بستر جنبشی شیعی را فراهم می‌کردند. بسترهای درونی و بیرونی جنبش علوی در خلال دو قرن شکل گرفت و کماکان گسترش می‌یافت. در سال ۲۵۰ هجری مردم غرب طبرستان از یک علوی، به نام حسن بن زید، دعوت کردند تا رهبری قیامشان را به عهده گیرد. وی، که به داعی کبیر معروف است، با پذیرش این دعوت حکومت علویان طبرستان را در کلار بنیان نهاد.[۲۸] مردم غالباً زرتشتی شرق طبرستان ابتدا با انگیزه صرفاً سیاسی علویان را پذیرفتند ولی تدریجاً جذب مذهب تشیع شدند.[۲۷] دکتر اسلامی دربارهٔ این واقعه می‌گوید: «مردم طبرستان از دست خودشان خسته شدند؛ دنبال بیگانه (عرب) رفتند.»[۲۶]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. مادلونگ، تاریخ ایران کمبریج، ۱۷۲–۱۷۳.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ اعظمی سنگسری، ۴۲.
  3. مفرد، ۵۱.
  4. ۴٫۰۰ ۴٫۰۱ ۴٫۰۲ ۴٫۰۳ ۴٫۰۴ ۴٫۰۵ ۴٫۰۶ ۴٫۰۷ ۴٫۰۸ ۴٫۰۹ ۴٫۱۰ ۴٫۱۱ ۴٫۱۲ مفرد، ۵۲.
  5. اعظمی سنگسری، ۷۳۲.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ ۶٫۴ اسلامی، ۲۰۸–۹.
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ ۷٫۳ ۷٫۴ ۷٫۵ ۷٫۶ رفیع، ۳۰۲.
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ انصاری، ۲۳–۲۴.
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ رفیع، ۳۰۳.
  10. زرین‌کوب، 187.
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ رفیع، ۳۴۲–۳۴۳.
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ اسلامی، ۲۱۱–۲۱۲.
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ رفیع، ۳۴۴–۳۴۶.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ اعظمی سنگسری، ۷۳۳.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ اسلامی، ۱۰۳.
  16. Madelung 1975, p. ۲۰۲.
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ ۱۷٫۲ ۱۷٫۳ رفیع، ۳۴۷–۳۴۸.
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ مفرد، ۵۳.
  19. انصاری، ۲۶.
  20. اسلامی، ۲۱۶–۲۱۸.
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ اسلامی، ۲۱۹–۲۲۰.
  22. Madelung 1975, pp. ۲۰۲, ۲۰۴.
  23. انصاری، ۳۱–۳۲.
  24. اعظمی سنگسری، ۸۴۴–۸۴۶.
  25. Madelung 1975, p. ۲۰۴–۲۰۶.
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ اسلامی، ۲۳۵–۲۳۷.
  27. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ اسلامی، ۱۱۷–۱۱۹.
  28. اسلامی، ۲۴۹–۲۵۲.

منابع[ویرایش]

مطالعهٔ بیشتر[ویرایش]