آل اخشید

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از اخشیدیان)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
الإخشیدیون (al-Ikhshīdīyūn)
سالهای حکومت

935–969
 

پایتخت فسطاط (قاهره)
زبان‌(ها) زبان عربی (زبان اصلی), زبان ترکی (زبان سپاهیان)
دین اسلام (مذهب سنی حنفی), مذهب رسمی دولت عباسی، اقلیت اقلیت‌های دیگر: یهودی و مسیحی
دولت حکومت سلطنتی
Wali (governor)
 - 935–946 محمد بن طغج ملقب به اخشید
 - 946–961 ابوالقاسم انجور بن اخشید
 - 961–966 ابوالحسن علی بن اخشید
 - 966–968 ابوالمسک کافور
 - 968–969 ابولفوارس احمد بن علی بن اخشید
تاریخچه
 - تأسیس 935
 - انقراض 969
مساحت ۲٬۰۰۰٬۰۰۰کیلومترمربع (۷۷۲٬۲۰۴مایل‌مربع)
یکای پول دینار
امروزه بخشی از

آل اِخْشید، اخشیدیان یا اخشیدیه، سلسله‌ای از فرمانروایان فرغانه بودند که در میان سال‌های ۳۲۳-۳۵۸ قمری/۹۳۵-۹۶۹ میلادی به تفاریق بر مصر و شام فرمان راندند.[۱]

وجه تسمیه[ویرایش]

دربارهٔ علت نامگذاری این سلسله چند نظر مختلف مطرح شده‌است. اول اینکه محمد (مؤسس این حکومت) از اهالی فرغانه بود و شاهان فرغانه را اخشید (مانند خورشید) می‌خواندند و راضی بالله نیز برای اینکه محمد را تابع بغداد کند، در سال ۳۲۹ هجری لقب اخشید را به او اعطا کرد. دوم اینکه اخشید شکل سغدی واژهٔ ایرانی خشیته به معنی نورانی است. سوم اینکه طبق نظر اشپولر و گرشویچ این واژه از ریشهٔ خشایثیه به معنی فرمانروا گرفته شده‌است. چهارم اینکه کریستین سن واژه شاذ به معنی شاه را شکل دیگری از واژه اخشید دانسته‌است. اِخشید واژه‌ای سغدی به معنی شاه و فرمانروا است. این واژه هم‌ریشه با واژهٔ فارسی شاه و پارسی باستان خشایاثیه است. عنوان شاد در ترکی قدیم نیز از همین واژهٔ سغدی به وام گرفته شده‌است.[۱]

جُف[ویرایش]

جف اولین فرد از این خاندان بود که در زمان خلافت معتصم (حک: ۱۹۷–۲۲۷ ه‍.ق) وارد دستگاه حکومتی عباسیان شد.[۲] چون آوازهٔ دلاوریهای ترکان ماوراءالنهر، سمرقند و فرغانه به گوش معتصم رسید، تلاش کرد تا سپاهی نیرومند متشکل از ترکان این سرزمینها به وجود آورد. این سپاهیان در بغداد موجب آزار و اذیت مردم می‌شدند به همین خاطر اهالی بغداد شکایت به پیش معتصم بردند و معتصم که توان مقابله با این ترکان را نداشت مرکز خلافت را از سامراء به بغداد منتقل کرد.[۳]

طُغج[ویرایش]

نسب این خاندان به طغج میرسد. طغج پسر جف یکی از سران لشکر عباسی در بغداد بود. طغج از بغداد به سمت مصر رفت و در آنجا با لولو -که از جانب احمد بن طولون بر مصر و شام ولایت یافته بود – همراه گشته و به خدمت طولونیان درآمد و در دستگاه حکومتی طولونی منصب یافت. او در زمان خمارویه والی شام شد؛ ولی به علت خشم حسن بن عباس (وزیر عباسیان) از او، به همراه فرزندش محبوس شد. طغج در زندان مرد. اما فرزندش محمد از زندان عباسیان رها شد.[۴]

فرمانرواها[ویرایش]

فرمانروایان این سلسله بدین قرارند:[۵]

نام فرمانروا سال فرمانروایی
محمد بن طغج اخشید ۳۲۳ق/۹۳۵م
ابوالقاسم اونجور بن اخشید ۳۳۴ق/۹۴۶م
ابوالحسن علی بن اخشید ۳۴۹ق/۹۶۱م
کافور اخشیدی ۳۵۵ق/۹۶۶م
ابوالفوارس احمد بن علی ۳۵۸ق-۳۵۷ق/۹۶۹م-۹۶۸م

محمد بن طغج ملقب به اخشید (مؤسس حکومت اخشیدیان)[ویرایش]


محمد با کشتن وزیر انتقام خون پدرش را گرفت و سپس به شام گریخت و به احمد بن بسطام والی شام پیوست. در این زمان خلافت عباسی دچار هرج و مرج بود و خلیفه الراضی برای اینکه از جانب فاطمیان احساس خطر میکرد برای حفاظت از مرکز خلافت، محمد را در سال ۳۲۳ به عنوان والی مصر و سپس شام برگزید و به او لقب اخشید داد. محمد در سال ۳۲۳–۳۳۴ هجری سلسله اخشیدیان را در قاهره تأسیس کرد.[۶]

نقشه دولت عباسی که به دولتهایی از جمله به دولت اخشیدی تفکیک شده‌است.

انوجور و علی[ویرایش]

بعد از مرگ محمد پسرش انوجور به حکومت رسید و چون انجور خردسال بود کافور (غلام سیاه اخشید) به وزرات برگزیده شد. کافور از ناتوانی دو حاکم خردسال این سلسله (انوجور و علی) استفاده کرد و زمام حکومت

اخشیدیان را به دست گرفت. با مرگ انوجور در سال ۳۵۵ کافور حاکم مطلق مصر و شام شد. کافور در سال ۳۵۸ مرد و مسیر حکومت به اخشیدیان بازگشت.[۷]

وزارت در دوره اخشیدی[ویرایش]

در دولت اخشیدیان وزارت در دست صاحب قرار داشت. از جمله این افراد یازوری بود که منصب وزارت، داعی الدعاتی، قاضی القضاتی اخشیدیان را بر عهده داشت. یازوری به حدی قدرت یافت که می‌خواست به نام خودش سکه ضرب کند.[۸]

وضعیت علمی و فرهنگی در دوره اخشیدیان[ویرایش]

مجسمه ابوالطیب متنبی که در دوره اخشیدیان در مصر می‌زیست.

مجالس علمی در خانه بزرگان برگزار می‌شد و محدثین بزرگی در این خانه‌ها به گردآوری حدیث می‌پرداختند.

از جمله پرورش یافتگان این مجالس علمی میتوان به ابن یونس (زندگی: ۲۸۱–۳۴۷ هجری قمری)، کندی (زندگی: ۲۸۳–۳۵۰ هجری قمری)، ابن زولاق اشاره کرد.[۹]

توجه حاکمان اخشیدی به علم و فرهنگ سبب شد تا شاعرانی همچون متنبی به مصر مهاجرت کنند.[۱۰]

در سال ۳۴۶ هجری بیمارستان کافور در فسطاط ساخته شد و انوجور املاک و دکانهای متعلق به خودش در محله قیساریه را بر آن وقف کرد.[۱۱]

وضعیت تجاری[ویرایش]

کالاهای تجاری این دوره عبارت بودند از: همچون عطر، ادویه، برده، منسوجات.[۱۲] تجارت برده در این دوره رونق داشت. اخشیدیان در دوره‌های اقتدارشان به نوبه و غرب صحرای آفریقا حملاتی داشتند و همین مسئله باعث افزایش خرید و فروش برده شد.[۱۳]

سرانجام حکومت اخشیدیان[ویرایش]

بعد از مرگ کافور ابوالفوارس احمد بن علی به امارت مصر منصوب شد. حکومت اخشیدی بعد از مرگ کافور رو به ضعف نهاد. خلیفه فاطمی المعز لدین الله از این فرصت استفاده کرد و سردار خودش جوهر صقلی را برای فتح مصر فرستاد. جوهر در سال ۳۵۸ مصر را متصرف شد و احمد بن علی را به قتل رساند و به حکومت اخشیدی پایان بخشید.[۱۴]

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ رضا رضازاده لنگرودی. «آل اخشید». دایرةالمعاف بزرگ اسلامی، 1374. 
  2. ابن خلکان، احمد بن محمد. وفیات الاعیان و أنباء أبناء الزمان. بیروت: دارالفکر. صص. جلد ۵، ۵۶.
  3. مسعودی (۱۴۲۵). مروج الذهب و معادن الجوهر. بیروت: مکتب العصریه. صص. جلد ۴، ۴۴-۴۶.
  4. ابن خلکان، احمد بن محمد. وفیات الاعیان و أنباء أبناء الزمان. بیروت: دارالفکر. صص. جلد ۵، ۵۷-۵۶.
  5. باسورث، کلیفورد ادموند. سلسله‌های اسلامی. ترجمهٔ فریدون بدره‌ای. مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه)، ۱۳۷۱. 
  6. طقوش، محمد سهیل (۱۳۸۰). دولت عباسیان. قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه. صص. ۲۰۹.
  7. ابن اثیر، علی بن محمد (۱۳۷۱). الکامل. تهران: موسسه مطبوعاتی علمی. صص. ۱۷۴.
  8. ابن خلدون، ابوزید عبدالرحمن بن محمد (۱۳۶۳). العبر. موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی. صص. ۷۷.
  9. امین، احمد (بی‌تا). ظهر الاسلام. بیروت: دارالکتب العربیه. صص. جلد ۱، ۱۶۶. تاریخ وارد شده در |سال= را بررسی کنید (کمک)
  10. ابن تغری بردی، ابوالمحاسن جمال الدین یوسف (بی‌تا). النجوم الزاهره فی ملوک مصر و القاهره. وزاره الثقافه. صص. جلد ۴، ۷. تاریخ وارد شده در |سال= را بررسی کنید (کمک)
  11. مقریزی، تقی الدین (بی‌تا). خطط المقریزیه. بغداد: مکتبه المثنی. صص. جلد ۲، ۴۰۶. تاریخ وارد شده در |سال= را بررسی کنید (کمک)
  12. مسعودی، ابوالحسن (۱۳۶۵). التنبیه و الاشراف. تهران: شرکت علمی و فرهنگی. صص. ۱۵۷.
  13. متز، آدام (۱۳۶۴). تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری. تهران: انتشارات امیرکبیر. صص. جلد۲، ۱۸.
  14. ابن خلدون، ابوزید عبدالرحمن بن محمد (۱۳۶۳). العبر. موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی. صص. جلد ۴، ۴۰۹.