بهرام بیضایی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
بهرام بیضائی
Bahram Bayzai.jpg
پرترهٔ بهرام بیضایی، کارِ فخرالدین فخرالدینی (۱۳۸۱)
زادروز ۵ دی ۱۳۱۷ (۷۸ سال)
تهران
محل زندگی تهران، اصفهان، سوئد، استراسبورگ، پالو آلتو، کالیفرنیا
ملیت ایرانی
پیشه فیلم‌ساز و کارگردان تئاتر و نمایش‌نامه‌نویس و فیلم‌نامه‌نویس
سال‌های فعالیت ۱۳۴۰–اکنون
تأثیرگذاران فردوسی، نظامی گنجوی، ملک‌الشّعرای بهار، مهدی اخوان ثالث، آکیرا کوروساوا، ویلیام شکسپیر، . .
تأثیرپذیرفتگان واروژ کریم‌مسیحی، حسین کیانی و بسیاری از سینماگران و اصحاب نمایش و هنرمندان و روشنفکران
لقب استاد بیضایی
شکسپیر ایران
آثار هشتمین سفر سندباد
مرگ یزدگرد
باشو، غریبه کوچک
سگ‌کشی
همسر منیراعظم رامین‌فر (-۱۳۴۴)
مژده شمسایی (تاکنون-۱۳۷۱)
فرزندان نیلوفر (۱۳۴۵)، ارژنگ (۱۳۴۶)، نگار (۱۳۵۱)، نیاسان (۱۳۷۴)
والدین ذکایی بیضایی آرانی
نیره موافق
خویشاوندان ادیب بیضایی، پرتو بیضایی آرانی، امین‌الله رشیدی
نامزد هوگو طلایی جشنواره بین‌المللی فیلم شیکاگو ۱۹۷۲
برنده جایزه ویژه جشنواره بین‌المللی فیلم شیکاگو ۱۹۷۳
برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه جشنواره فیلم فجر ۲۰۰۱
جایزه یک عمر دستاورد جشنواره بین‌المللی فیلم استانبول ۲۰۰۴
صفحه در وب‌گاه IMDb
صفحه در وب‌گاه سوره

بهرام بیضایی (زادهٔ ۵ دی ۱۳۱۷) نمایشنامه‌نویس[۱] و فیلم‌ساز[۲] و پژوهشگر[۳] سرشناس ایرانی است. از کارهای وی می‌شود کارگردانی فیلم و نمایش، تدوین فیلم، تهیهٔ فیلم، مقاله‌نویسی، نگارش یکی دو داستان و چند شعر و بیش از چهل فیلم‌نامه و بیش از سی نمایش‌نامه و انبوهی پژوهش تاریخی و استادی در دانشگاه را برشمرد. بیضایی از فیلم‌سازانِ صاحب‌سبک و معتبر سینمای ایران و از نویسندگان برجستهٔ ادبیات نوین فارسی به‌شمار می‌رود. بعضی از نمایش‌نامه‌هایش به انگلیسی و فرانسوی و آلمانی و عربی و زبان‌های دیگری درآمده و در آسیا و اروپا و آمریکای شمالی چاپ و اجرا شده‌ است. ده فیلم بلند و چهار فیلم کوتاه و کمابیش هفتاد کتاب و نمایش‌هایی بر صحنه‌های شهرهای مختلف ایران و گاه غیر از ایران از سال ۱۳۴۱ به بعد کارنامهٔ هنریِ بیضایی را تشکیل می‌دهد.

بیضایی در تهران در خانواده‌ای اهل فرهنگ و ادب و جداافتاده از عوام به دنیا آمد. پدرش شاعری آرانی بود. بهرام از مدرسه می‌گریخت و در سینه کلوب فیلم تماشا می‌کرد. همین زمان با کار و سرگذشت صادق هدایت آشنا شد، و از او تأثیر گرفت. سپس‌تر از رشته ادبی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران کناره گرفت؛ ولی حاصل پژوهش‌هایش را به صورت کتاب نمایش در ایران چاپ کرد، که یگانه منبع مهمّ تاریخ نمایش ایرانی شد.[۴] همزمان به نمایش‌نامه‌نویسی گرایید، آن هم با بهره گرفتن از شیوه‌های تعزیه که نیاکانش در آران برپا می‌کردند. بیشترِ نخستین نمایش‌نامه‌هایش - مانند پهلوان اکبر می‌میرد - با نمایش گروه هنر ملّی کامیابی یافت؛ هرچند گاه جلال آل احمد کارش را سخت نکوهید. سال ۱۳۴۴ با منیراعظم رامین‌فر ازدواج کرد. بیضایی در اوایل دهه ۱۳۴۰ عضو گروه طرفه و از هنگام تشکیل کانون نویسندگان ایران از بنیان‌گذارنش و به همین خاطر آماج بدگمانی ساواک بود. وی سال ۱۳۵۷ از کانون کناره گرفت. دههٔ ۱۳۵۰ را به استادی در دانشگاه تهران و نیز فیلم‌سازی گذرانید. سال ۱۳۵۸، پس از ده سالی که نمایشی اجرا نکرده بود، مرگ یزدگرد را بر صحنه برد، که در ۱۳۶۰، سال اخراج دوباره‌اش این بار از کرسی استادی دانشگاه تهران، فیلم هم شد. پس از نمایش مرگ یزدگرد تا هجده سال امکان کار تئاتری نیافت، هرچند با پیگیری فراوان توانست چند فیلم بسازد. سال ۱۳۷۱ با مژده شمسایی ازدواج کرد.[۵] از سال ۱۳۷۶ دوباره کارِ تئاتر دست داد و بیضایی به شوق نمایش از اقامت کوتاهش در استراسبورگ دست شست و تا ۱۳۸۶ به تفاریق توانست برای چند نمایش و فیلم و کتاب پروانه بگیرد، هرچند گاه نمایشی از صحنه پایین کشیده شد، فیلمی دچار سانسور شد یا کتابی در محاق توقیف ماند. سال ۱۳۸۹ به استادی بخش ایران‌شناسی دانشگاه استنفورد به آمریکا رفت.[۶] این مهاجرت بیضایی دیرانجام‌ترین اقامتش دور از ایران بوده. او در آمریکا نیز پُرکار بوده و غیر از تدریس، به نوشتن و نمایش پرداخته‌ است.

بیضایی با نویسندگانی چون اکبر رادی و فیلم‌سازانی چون ناصر تقوایی و دیگرانی در دگرگونی نمایش و سینما در ایران نقش مهمّی داشته. در رأی‌گیری از ۵۵ منقّد سینمایی ایرانی به سال ۱۳۸۱ بیضایی با ۴۰ رأی برترین کارگردان تاریخ سینمای ایران شناخته شد.[۷] باشو، غریبه‌ی کوچک، که همراهِ گوزن‌ها کارِ مسعود کیمیایی برترین فیلم تاریخ سینمای ایران شناخته شده،[۸] و سگ‌کشی، که پرفروش‌ترین فیلم سال ۱۳۸۰ ایران شد، دو تا از برجسته‌ترین فیلم‌های بیضایی است. بعضی از مورّخان سینما سرآغاز فیلم‌سازیِ فیلم‌سازانی از نسل بیضایی و تقوایی و کیمیایی را سرآغاز فصل جدید سینمای ایران دانسته‌اند که «موج نو» نامیده‌اند؛ و فیلم‌های دههٔ ۱۳۵۰ بیضایی مانند غریبه و مه و کلاغ را در این جریان سینمایی گنجانیده‌اند. در نمایش نیز اغلب او را مهم‌ترین نمایش‌نامه‌نویسن تاریخ ادبیات فارسی گفته‌اند، که با نمایشنامه‌هایی مانند هشتمین سفر سندباد و ندبه و مرگ یزدگرد، و همراهِ نمایش‌نامه‌نویسانِ دیگری چون ساتم الغ‌زاده و علی نصیریان و غلامحسین ساعدی و اکبر رادی گونهٔ نمایشنامه را در زبان فارسی استوار کرده و به پایه‌ای جدّی‌تر رسانید و سبب شد تا روزگار زرّینِ دهه ۱۳۴۰ در نمایشنامه‌نویسی ایران به حصول پیوست.[۹] بیضایی تنها فیلم‌نامه‌های خود را به فیلم درآورده و - به استثنای بانو آئویی و با وجود علاقه به نمایش کارهایی از شکسپیر و سه‌آمی موتوکیو و اکبر رادی - همواره نمایش‌نامه‌های خود را به نمایش درآورده است. او تهیّه‌کننده و تدوین‌گر و طرّاح و کارگردان بیشتر کارهای نمایشیِ خود بوده. تأثیر بیضایی را بر هنر و اندیشه در ایران بزرگ شمرده‌اند.

سرگذشت[ویرایش]

جستار وابسته: سال‌شمار بهرام بیضایی

سال‌های آغازین[ویرایش]

زایش و نیاکان

بهرام بیضایی در ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران زاده‌شد. مادرش نیّره موافق و پدرش میرزا نعمت‌الله بیضائی آرانی، کوچک‌ترین برادرِ ادیب بیضائی، بود. لغتِ «بیضایی» (یا «بیضائی») از تخلّصِ ادیب آمده؛ که ذکایی نیز همچون دیگر بازماندگان با آغاز صدور سجل همچون نام خانوادگی برگزید. در هنگام تولّدِ بهرام پنج سالی می‌شد که ادیب درگذشته بود، ولی عموهای دیگرش که همگی شاعرپیشه بودند در قید حیات بودند. مادرش آورده که هنگامی که او متولّد شد، عموهایش از آران به تهران آمده بودند. یکی از عموها چون نوزاد را در گهواره دیده گفته «بهرامْ پسر که زادهٔ شیر استی» و عموی دیگر ادامه داده «پیداست ز عارضش جهانگیر استی»![۱۰]

پیشینهٔ شاعری و سخنوری در خانوادهٔ بیضایی همچنین آمیخته به پیشینهٔ نمایش، چراکه از زمان ابن روح اعضای این خانواده تعزیه‌گردان بودند. زادگاه این خانواده آرانِ کاشان است. میان پنج برادر و یک خواهر، ذکایی کوچک‌ترین و ادیب بیضایی بزرگ‌ترین فرزندان میرزا محمدرضا، متخلّص به ابن روح (۱۲۸۸–۱۲۳۷ خورشیدی)، و طیّبةالنسا خانم (از خانوادهٔ علمای آران؛ درگذشته به سال ۱۳۱۳ خورشیدی) هستند؛ و ابن روح فرزندِ کوچک‌ترِ ملّا محمد فقیه آرانی متخلّص به روح‌الأمین (زادهٔ حوالی ۱۱۸۸ خورشیدی). شجرهٔ مختصر تبار این خانوادهٔ شاعرپیشه و تعزیه‌گردان - که از بیشترشان آثار منظوم و گاه منثور برجاست - از این قرار است:

ذکاییِ تذکره‌نویس و شاعر در ۱۳۰۶ خورشیدی به تهران کوچید و به خدمت دولتی درآمد. ذکایی تعزیه‌خوان بوده‌است و برادر (ادیب بیضایی آرانی) و پدرش (ابن روح آرانی)[۱۱] دست‌اندرکار تعزیه و تنظیم متن برای تعزیه بوده‌اند.[۱۲]

کودکی - از اشغالِ ایران تا سقوطِ مصدّق

بهرام بیضایی در تهران، از زادگاه پدرانش به دور بود و نیز از درس‌های قدیمه و تعزیه و سخنوری که در این خانواده ارثی به‌شمار می‌آمد. نامش را در مدرسه نوشتند و با آموزش نوین پرورش یافت. او در مدرسه شاگرد زرنگی نبود؛ ولی گروهی از نویسندگان و هنرمندان و ادیبانِ آینده مانند داریوش آشوری و محمدعلی سپانلو و عبدالمجید ارفعی و بهرام بیضایی با یکدیگر هم‌درس بودند. بیضایی نیز نویسندگی را از همین دوران آغاز کرد و نوشته‌های ماندگاری مانند آرش را، با الهام از زبانِ شعرِ مهدی اخوان ثالث، در واکنش به «آرش کمانگیر» سیاوش کسرایی پدیدآورد. با این که آموزش ادبی و مذهبی به شیوه قدیم ندید، ولی همواره در خانه شعر می‌شنید و در مدرسه هم شاگرد خوبی نبود. سپس‌تر گفته «سخن ارث پدری من است.» در دوران مدرسه با اسماعیل نوری علا و نادر ابراهیمی و در اوان جوانی با م. آزاد و اکبر رادی و جلال آل احمد و محمدعلی سپانلو دمخور بود. در سال‌های آخر دبیرستان دو نمایشنامه با زبان تاریخی نوشت.

بیضایی از دارالفنون، که دبیرستان شده بود، با یک سال فاصله به
دانشکده ادبیات دانشگاه تهران رفت؛ ولی آنجا هم نماند و سال ۱۳۳۸
دانشگاه را ترک کرد.
نخستین کارها - پژوهش و نمایشنامه و یک فیلم

بیضایی، که پس از یک سال ماندن پشت کنکور و شاهنامه خواندن دانشجوی ادبیات فارسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شده بود، با استادان نساخت و درس را ناتمام رها کرد؛ و در ۱۳۳۸ به استخدام ادارهٔ کل ثبت اسناد و املاک دماوند درآمد و کارمندی کرد. در ۱۳۴۱ به اداره هنرهای دراماتیک که بعدها اداره برنامه‌های تئاتر نامیدندش منتقل شد. در این سال پژوهش‌هایش در نمایش در ایران را در مجله موسیقی منتشر کرد.

بیضایی نوشتن نقد، پژوهش و مطالب پراکنده دربارهٔ نمایش و سینما در نشریات علم و زندگی، هنر و سینما، آرش، مجله موسیقی، کیهان ماه، ماهنامه ستاره سینما، کتاب چراغ و غیر از این‌ها را از ۱۳۳۸ آغاز کرد.

در ۱۳۴۱ با یک دوربین قرضی یک فیلم هشت‌میلیمتری چهاردقیقه‌ای سیاه‌وسفید ساخت و به دوستانش نشان داد. این فیلم باقی نمانده‌است. از این زمان تا ۱۳۴۹ فیلم‌سازی میسّر نشد و بیضایی به نمایشنامه‌نویسی و گاه کارگردانی نمایش در گروه هنر ملّی پرداخت.

دههٔ ۱۳۴۰: نمایش در ایران[ویرایش]

در دههٔ چهل نمایشنامه‌نویسانی چون علی نصیریان، بیژن مفید، اکبر رادی، غلامحسین ساعدی، اسماعیل خلج، بهمن فرسی و دیگران راه‌هایی نو در نمایشنامهٔ فارسی آزمودند و بیضایی نیز از این نسل به‌شمار می‌آید. او از سال ۱۳۴۰ به طور جدی به نوشتن نمایشنامه پرداخت. سال ۱۳۴۱ عروسکها و غروب در دیاری غریب را نوشت، و سال ۱۳۴۲ قصّهٔ ماه پنهان را به این دو افزود و هر سه را یکجا به صورت کتاب سه نمایشنامه‌ی عروسکی منتشر کرد.

Nasser Taghvai.jpg
من اولین بار در آبادان و زمانی که برای اجرای یک نمایش به همراه عباس جوانمرد به این شهر سفر کرده بود با او آشنا شدم که همان دیدار سرآغاز یک دوستی دیرینه شد.

ناصر تقوایی، در سخنرانی در تئاتر شهر در زادروز بیضایی ۱۳۹۵

سال ۱۳۴۲ جعفر والی نخستین بار نمایشنامه‌ای از بیضایی را در تلویزیون نمایش داد؛ و این نمایشنامه همانا مترسکها در شب (۱۳۴۱) بود که بیضایی آن را از کارهای خامِ خود شمرده و از تجدید چاپش خودداری کرده‌است. در تابستانِ همین سال امّا یکی از پرآوازه‌ترین نمایشنامه‌هایش را که پهلوان اکبر می‌میرد باشد نوشت. این کار تا پاییزِ ۱۳۴۴ به نمایش درنیامد؛ و این زمانی بود که گروه هنر ملّی از نمایشِ غروب در دیاری غریب و قصّهٔ ماه پنهان در پاریس بازگشته بود، و در تدارکِ جشنوارهٔ نمایش‌های ایرانی برای گشایش تالار ۲۵ شهریور پهلوان اکبر می‌میرد را برای نمایش برگزیده بود. در این میان بیضایی در سال ۱۳۴۳ هشتمین سفر سندباد را نیز نوشته بود، ولی منتشر نکرده بود. کامیابی پهلوان اکبر می‌میرد در جشنوارهٔ مهرماه ۱۳۴۴ و اجرای عمومی در دی و بهمن چشمگیر بود و بیضایی را همچون نمایشنامه‌نویسی پیشرو تثبیت کرد. بیضایی که امکانِ کار سینمایی نیافته بود، اینک در نمایشنامه‌نویسی پایگاهی بلند یافته بود؛ ولی چشم‌انداز سینما همچنان دور و دلخواه می‌نمود.

«تماشاخانهٔ شهر» پاریس که در زمانِ نمایشِ کارهای بیضایی در آن به نامِ سارا برنارد ناموَر بود.

در همین سال ۱۳۴۴ بیضایی با منیراعظم رامین‌فر، خواهرزادهٔ عبّاس جوانمرد، ازدواج کرد؛ که حاصل سه فرزند به نام‌های نیلوفر (۱۳۴۵) و ارژنگ (۱۳۴۶، درگذشته در صدروزگی) و نگار (۱۳۵۱) بود. نمایشنامهٔ دنیای مطبوعاتی آقای اسراری نیز کارِ همین سال است.

سال ۱۳۴۵ بیضایی نخستین بار کارگردانی را تجربه کرد: اواخر اسفند نسخه‌ای کمی متفاوت از عروسکها را برای تلویزیون کارگردانی کرد که نخستین بار در فروردین سال بعد پخش شد.

سال ۱۳۴۶ چهار صندوق را نوشت و در نخستین شمارهٔ دفترهای زمانه منتشر کرد.

بیضایی یکی از نُه پایه‌گذارِ کانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۴۷ بود؛ که در سال ۱۳۵۷ از آن کناره گرفت. در سال ۱۳۴۸ استاد مدعو دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد.

سال ۱۳۴۹ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سبب شد تا بیضایی دو کارِ نکرده را نخستین بار بیازماید: داستان نوشتن برای کودکان و فیلم‌سازی. حقیقت و مرد دانا را به خواهشِ فیروز شیروانلو نوشت؛ و این نخستین و واپسین آزمونش در این کار بود؛ ولی فیلم‌سازی همان بویه‌ای بود که از نوجوانی در پی‌اش بود و یک بار هم به طوری محدود با یک دوربین ساده دست داده بود، ولی این بار می‌توانست فیلمی برای نمایش روی پردهٔ بزرگ بسازد. حاصلِ کار عمو سیبیلو شد، که راهی بود برای آن که بیضایی سرانجام بتواند کارِ سینمایی کند. فیلم‌سازی جدّی‌ترش از دههٔ ۱۳۵۰ مقدور شد، ولی همچنان نشد که فیلمنامهٔ بزرگی چون عیّار تنها را فیلم کند. سپس‌تر بعضِ تاریخ‌نگاران سینما فیلم‌های نوجو و نوآیینِ این دوره، از جمله کارهای بیضایی، را، به تقلید از اصطلاحِ «موج نوی فرانسه»، «موج نوی سینمای ایران» نامیدند، و آن را جنبشی ضدّ «فیلم‌فارسی» دانستند.

دههٔ انقلاب: دانشگاه و سینما[ویرایش]

پس از ساخت فیلم کوتاه عمو سیبیلو در سال ۱۳۴۹، اولین فیلم بلندش رگبار را در سال ۱۳۵۰ ساخت. در سال ۱۳۵۲ از ادارهٔ برنامه‌های تئاتر به دانشگاه تهران منتقل شد و استادیار تمام‌وقت نمایش در دانشکده هنرهای زیبا و مدیر رشتهٔ هنرهای نمایشی شد. وی هوشنگ گلشیری[۱۳] و حمید سمندریان و علی رفیعی و محمد کوثر و شمیم بهار و حسین پرورش و پرویز ممنون[۱۴] و چند تن دیگر را در دانشگاه به کار گرفت و نسلی از هنرمندان ایران در این دانشگاه تربیت شد.

از شاگردانِ بیضایی در دانشگاه تهران می‌شود سوسن تسلیمی و پرویز پورحسینی و امین تارخ و اصغر همّت و رضا کیانیان و رضا قاسمی و بسیاری هنرمندان دیگر را نام برد.

پاییزِ شورانگیزِ ۱۳۵۶ با شب‌های نویسندگان و شاعران ایران در انیستیتو گوته رسید. بیضایی در شب سوّم، در بیستمِ مهر، در حضور چیزی حدود هشت‌هزار نفر سخن راند. متنِ ویراستهٔ سخنانش در کتاب ده شب (۱۳۵۷) چاپ شد و به نام «در موقعیت تئاتر و سینما» نامور شد. او پس از شِکوه از سانسور دولتی، از فشار سانسور اجتماعی سخن گفت؛ و از این حیث سخنانش با سخنرانان دیگر تفاوت‌های بنیادین داشت. وی در پایان سخن چنین گفت:

چریکه تارا (۱۳۵۷) در ایران به نمایش عمومی در نیامد؛ ولی بیضایی آن را در بخش نوعی نگاه جشنواره فیلم کن ۱۹۸۰ به نمایش درآورد.

نمایشِ مرگ یزدگرد در سال ۱۳۵۸ به نمایش درآمد. سال ۱۳۶۰ بیضایی از این نمایشنامه فیلمی ساخت که در محاق توقیف ماند.

پس از مرگ یزدگرد: فیلم‌سازی در سال‌های جنگ[ویرایش]

در سال ۱۳۶۰ پس از بیست سال کار دولتی از دانشگاه تهران اخراج شد.[۱۵] وی، چنان‌که خود گفته‌است، در سال‌های پس از انقلاب فرهنگی اجازهٔ تدریس در دانشگاه‌های ایران را ندارد.[۱۶] در سال‌های ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۶ خانواده‌اش از ایران مهاجرت کردند. در سال ۱۳۶۵ که پدرش درگذشت، فیلمنامهٔ دیباچه‌ی نوین شاهنامه را نگاشت.

پس از فیلمِ مرگ یزدگرد بیضایی باشو، غریبه‌ی کوچک و شاید وقتی دیگر را ساخت. امکان فیلم کردنِ فیلمنامهٔ روز واقعه فراهم نشد و سپس‌تر با کارگردانی دیگری به همین نام فیلم شد.

میانِ رفتن و ماندن - درنگی در سوئد

سال ۱۳۶۷ بیضایی دار و ندارش را به تدریج در تهران فروخت و در پی خانواده به آلمان رفت، ویزای سوئد گرفت، و سرانجام در سوئد به خانواده‌اش پیوست. او که در زمستان سرد شمالی در دانمارک از قطار پیاده شده بود ناگزیر تا مرز سوئد پیاده رفت، و در مقصد از کمردرد بستری شد.[۱۷] دو فیلمنامهٔ منتشرنشدهٔ آقای لیر و برگی گم‌شده از اوراق هویت یک هموطن آینده و نیز نمایشنامهٔ جنگنامه‌ی غلامان کارِ این دورهٔ دوری از ایران است.[۱۸] سرانجام بیضایی از این مهاجرت پشیمان شد و سال بعد به تهران بازگشت، و چون به فرودگاه مهرآباد رسید، حتّی پولِ کرایه هم نداشت که به خانهٔ پدری برود![۱۹]

از پایانِ جنگ تا زمانهٔ تکنوکراسی: یک فیلم و چند کتاب[ویرایش]

سال ۱۳۶۸ بیضایی به ایران برگشت و مسافران را از روی پیش‌نویسی کهنه از سال ۱۳۵۴ نوشت و ساخت. در سال ۱۳۷۱ با مژده شمسایی ازدواج کرد. فرزند آخرش نیاسان در سال ۱۳۷۴ متولد شد.

میانِ ماندن و رفتن - سال‌های استراسبورگ

در سال ۱۳۷۵ به دعوت پارلمان بین‌المللی نویسندگان در استراسبورگ اقامت نمود.

بازگشت به ایران در دولت خاتمی: دو نمایش و دو فیلم[ویرایش]

در سال ۱۳۷۶ به ایران بازگشت و پس از هجده سال دوری از صحنه نمایشِ بانو آئویی نوشتهٔ میشیما یوکیو و نیز کارنامه‌ی بندار بیدخش را هم‌زمان در سالن چهارسو و سالن قشقایی واقع در تئاتر شهر تهران نمایش داد.

سال ۱۳۷۷ نمایشنامهٔ مجلس قربانی سنمّار را نوشت، که هرگز مجال اجرایش را نیافت. سپس فیلمنامهٔ گفتگو با باد را نوشت و همین سال همچون بخشی از قصه‌های کیش ساختش.

پس از گفتگو با باد پروانهٔ فیلمنامه پیش از ساخت منتفی شد و سال ۱۳۷۸ ساختنِ فیلمِ سگ‌کشی آغاز شد.

دههٔ ۱۳۸۰: از سگ‌کشی تا وقتی همه خوابیم[ویرایش]

پوسترِ شبِ بخارای بهرام بیضایی به تاریخ ۵ دی ۱۳۸۵، جشنِ تولّدِ شصت‌وهشت‌سالگیش، در تالار بتهوون خانهٔ هنرمندان ایران

بیضایی در آغازِ سال ۱۳۸۰ یک ماه به ژاپن رفت و توشه‌ای را که از نوجوانی از نمایش ژاپنی اندوخته بود پربارتر ساخت.[۲۰] ولی این خوشی دیری نپایید و در بازگشت درگیر مسائلی شد که برای سگ‌کشی پیش آمده بود: «در غیاب او شریک مالی کوشیده بود با قراردادهایی «سگ‌کشی» را از دست او خارج کند و بیضایی را وادارد که پنجاه دقیقه از فیلم را حذف کند.»[۲۱] بیضایی زیر بار نرفت، ولی فیلم هم به ترتیب دلخواه به نمایش‌های خارجی نرسید. با این همه نسخهٔ کاملش در ایران به نمایش درآمد و اقبال فراوان یافت و پرفروش‌ترین فیلم سال ۱۳۸۰ شد. در ماهِ آبان مادرش نیّره موافق درگذشت.

سال ۱۳۸۲ دیوان نمایش منتشر شد.

شب هزارویکم را نیز در سال ۱۳۸۲ در سالن چهارسو اجرا کرد. در تابستان سال ۱۳۸۴ نمایش «مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین» را که نمایشنامهٔ آن با نیم‌نگاهی به قتل‌های زنجیره‌ای نوشته شده بود، در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه برد که باز هم با استقبال گرم تماشاگران روبرو شد اما پس از مدتی کوتاه و پس از ۲۴ اجرا به دلیلی نامعلوم اجرای آن متوقف گردید. نمایش بعدی او در ایران «افرا؛ یا روز می‌گذرد» در زمستان ۱۳۸۶ در تالار وحدت تهران به صحنه رفت و با موفقیت و استقبال کم‌نظیر تماشاگران مواجه شد.

پنجم دی ۱۳۸۵ جشن تولّد بیضایی در شبی از شب‌های مجلّهٔ بخارا در تالار بتهوون خانه هنرمندان ایران برگزار شد. جمعیت انبوهی سالن‌ها و راهروهای ساختمان را آکند و مراسم با تأخیر آغاز شد.

سال ۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ وقتی همه خوابیم ساخته شد و در سال ۱۳۸۷ روی پرده رفت.

بیرون کشیدن از این ورطه رختِ خویش

پس از فیلمِ وقتی همه خوابیم بیضایی کوشید تا تاراج‌نامه و سهراب‌کشی را به نمایش درآورد، ولی نشد. پس از این کوشش‌های نافرجام بیضایی سفر را برگزید: در نیمهٔ سال ۱۳۸۹ به دعوتِ دانشگاه استنفورد همراهِ همسرش مژده شمسایی به ایالات متحده رفت و در این دانشگاه مشغول تدریس و تحقیق شد.

دههٔ ۱۳۹۰: نمایش در امریکا[ویرایش]

از نیمهٔ سال ۱۳۸۹ بیضایی به دانشگاه استنفورد رفت و پس از نزدیکِ سی سال استادی در دانشگاه را از سر گرفت.

پس از سال‌ها استادی در دانشگاه و غیر از دانشگاه و انبوهی پژوهش تاریخی منتشر شده و نشده در ایران، بیضایی استاد مدعو گروه ایرانشناسی دانشگاه استنفورد شد؛ و نمایش در ایران، سینما در ایران و هنر ایرانی در مهاجرت از جمله درس‌هایی است که در این دانشگاه تدریس کرده‌است.[۲۲]

سال ۱۳۹۱ پژوهش مفصّلش دربارهٔ هزارافسان را پس از سال‌ها انتظار پروانهٔ نشر چاپ کرد. هزارافسان کجاست؟ سال‌ها پیش‌تر در ۱۳۸۴، چندی پس از نمایشِ شب هزارویکم و اندکی پس از انتشارِ پارهٔ نخستش در همان سال ۱۳۸۳ که ریشه‌یابی درخت کهن نام داشت، نوشته شده بود و بنا بود به نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در اردیبهشت ۱۳۸۵ برسد، ولی انتشارش تا بهار ۱۳۹۱ پس‌افتاد.

در سال ۲۰۱۱ جایزهٔ بیتا و در ۲۰۱۲ جایزه میراث فرهنگ در همین دانشگاه به او اهدا شد؛ و در سال ۲۰۱۳ نیز جایزهٔ سینا را در دانشگاه هاروارد دریافت کرد.[۲۳]

بنیاد سینمای جهان نخستین فیلم بلند بیضایی را که رگبار باشد ترمیم کرده و در سال ۱۳۹۲ به نمایش درآورد.

بیضایی از سال ۱۳۹۱ نمایش‌های در آمریکا اجرا کرده‌است. سایه‌بازی جانا و بلادور که در تیرماه ۱۳۹۱ در مرکز اجتماعات محلّی کابرلی به نمایش درآمد نخستین از این نمایش‌هاست. زمستانِ همین سال محمدرضا شجریان به تبریکِ زادروزِ بیضایی به خانهٔ وی در پالو آلتو رفت؛[۲۴] و بهارِ سال بعد در آواخوانیِ آرش بیضایی در دانشگاه استنفورد حضور یافت.[۲۵] واپسین نمایشِ بیضایی نیز طرب‌نامه بوده‌است که در سال ۱۳۹۵ در کالج دی انزا به نمایش درآمد.

بیضایی در سال ۱۳۹۵ دکتری افتخاری دانشگاه سنت اندروز را به خاطر مشغلهٔ تمرین نمایش طرب‌نامه نپذیرفت؛ ولی سال بعد در سنت اندروز حاضر شد و در مراسمی پس از نیمروزِ یکُمِ تیر ماه از رئیس آن دانشگاه، منزیس کمپبل، افتخاراً دکتری عالی ادبیات دریافت کرد.[۲۶] پس از مراسم نیز سمپوزیومی چندروزه در بررسی آثار بیضایی در همین دانشگاه برپا شد.

بزرگداشتی نیز در تابستان ۱۳۹۶ در جشنواره تیرگان در تورنتو برای بیضایی برگزار شد.

. . . از او نوشته بودی و توانسته بودی وضع دردناک امّا تحسین‌آور بیضایی را روی کاغذ بیاوری. . . . اگر روزی روزگاری به بیضایی رسیدی سلام به او برسان و بگو درود بر تو که گوشه‌ای از توفیق را نصیب بردی. . . .

ابراهیم گلستان، ۳ آگوست ۲۰۱۷، در نامه‌ای به پرویز جاهد[۲۷]

کارنامه[ویرایش]

فیلم‌ها[ویرایش]

کوتاه
بلند

نمایش‌ها[ویرایش]

آگهی نمایشِ سلطان مار به زبانِ ترکی به وسیلهٔ یک گروهِ آذربایجانی در لنکران

کتاب‌ها[ویرایش]

بیضایی چیزی حدود هفتاد کتابِ فارسی چاپ‌شده، از نمایشنامه و فیلمنامه و داستان و گفتگو و پژوهش تاریخی و فرهنگی و غیره، دارد؛ که برخی به زبان‌های دیگر نیز ترجمه شده‌است. گزیده‌ای از این‌ها عبارت است از:

نمایشنامه

فیلمنامه
روایت
پژوهش
گفتارها و گفتگوها
  • هیچکاک در قاب-۱۳۷۴
  • گفت‌وگو با بهرام بیضایی / زاون قوکاسیان (انتشارات آگاه)
  • بهرام بیضایی: جدال با جهل

سبک و نوآوری[ویرایش]

در تاریخ‌نگاری: قدرت و عَرَض[ویرایش]

بیضایی نویسندهٔ مهم‌ترین تاریخ نمایش ایرانی است. نمایش در ایران پیش از کتاب شدن در سال ۱۳۴۴ سلسله‌ای از چهارده مقاله بود که به سال‌های ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲ در مجله موسیقی چاپ شد. این پژوهش را بیضایی پس از آن نوشت که امکان نیافت در مقطع لیسانس ادبیات فارسی دانشگاه تهران به نمایش در ایران بپردازد و بیش از یک سال در دانشگاه نماند. پس خود پژوهش‌هایش را پی‌گرفت و مقالات را منتشر کرد و پس کتابش کرد. غیر از نمایش در ایران، بیضایی نمایش در ژاپن (۱۳۴۳) و نمایش در چین (۱۳۴۹) را نیز منتشر کرد، و نیز جزوه‌ای در نمایش هندی و مقالات فراوان و سرانجام ریشه‌یابی درخت کهن (۱۳۸۳) و هزارافسان کجاست؟ (۱۳۹۱). ولی مهم‌ترین کار تاریخ‌نویسی او نمایش در ایران بوده‌است. این کتاب بازنوشت مفصّلی نیز دارد که منتشر نشده‌است.

در این کتاب بیضایی نمایش‌های کهن ایرانی را طبقه‌بندی کرده و از کهن‌ترین روزگاران تا سرآغاز مدرنیته، یعنی سرآغاز آمدن مدرنیته به ایران با افول قاجار، به اجمال برمی‌رسد. بیضایی قدرت را از سیر دگرگونی نمایش ایرانی منفک نمی‌کند.

پس از نمایش در ایران کتاب‌های فراوانی در تاریخ نمایش نو و کهن ایرانی نوشته شد که اغلب از این کتاب ملهم شده بود.

در نمایش: بازاندیشیِ گذشته[ویرایش]

Akbar Radi.jpg
بگذار در مقام یک شاهد عادل مرجع ملّی دستی به فتوا بلند کنم چنین؛ قسم به نام او (که تویی)، و نامت حجّت است بر تآتر ایران، و تویی در آستانهٔ این سالگرد خجسته، قلمدار صحنه‌های ما که از برجستگان درام جهان کسری نداری و چیزی هم سری.

اکبر رادی، «تو آن درخت روشنی»[۲۸]

بهرام بیضایی یکی از معدود هنرمندان ایرانی است که هم در صحنهٔ نمایش کارنامه‌ای درخشان دارد و هم در سینما. در عین حال او همیشه به پژوهش در زمینهٔ نمایش هم علاقه داشته و در سال‌های دههٔ ۱۳۴۰ کتاب‌هایی را دربارهٔ نمایش در چین، ژاپن و ایران منتشر کرده که منبع درسی دانشجویان رشته نمایش به‌شمار می‌رود.

بیضایی در نمایش از صحنه‌پردازی به نفع بازی کاست، به طوری که در بهترین کارهایش صحنه خالی است و تنها سکّویی گرد دارد. این عنصر را از نقّالی و تعزیه وام گرفت، که در برخی کارهای غربی هم رایج می‌شد. این بازاندیشی صوری تا بازاندیشی مفهومی تاریخ نیز گسترش یافت و نمایش‌های تاریخی بیضایی با زمانه‌ستیزی و بیزاری از گذشته دست به بازسازی بخش‌های محذوف تاریخ زد.

در سال‌هایی که بیضایی از صحنه به دور ماند و مجال فیلم‌سازی نداشت، به نوشتن نمایشنامه و فیلمنامه و پژوهش مشغول بود که برخی به وسیلهٔ انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شده‌اند. برخی نمایشنامه‌های مهم وی عبارتند از مرگ یزدگرد، فتحنامهٔ کلات و سهراب کشی. نوشته‌های وی از جهت زبان آنها مورد توجه است، چرا که در برخوانی‌های «آرش»، «اژدهاک»، «مرگ یزدگرد»، «سهراب کشی» و «کارنامه بندار بیدخش»، هیچ واژهٔ عربی به کار نبرده‌است.

اجراهای صحنه‌ای او اغلب از نمایش‌های پربیننده بوده.

در سینما: تکنیکِ نو[ویرایش]

Aydin Aghdashloo in 2004.jpg
بهرام بیضایی، فرهنگی وسیع، سابقه‌ای آبرومند، وسواسی بغایت و تسلّطی کافی در کار خود دارد. . . . امّا این گوهر پیچیده و این ترکیب خاص چگونه فراهم آمده‌است؟ او می‌تواند تمام آهنگ تیتراژ فیلم ضربهٔ شیطان اورسن ولز را با دهانش بزند. می‌تواند همهٔ فیلم‌های میتزوگوشی و اوزو را تک‌تک و با شرح و تفصیل نام ببرد. می‌تواند خاطرات شخصی‌اش را از تآترهای روحوضی و دوران کارآموزیش را در گروه آناهیتا طوری نقل کند که شنونده از خنده روده‌بر شود. او تقریباً همهٔ مینیاتورهای قدیمی ایرانی را که صحنه‌ای از رقص یا نمایش را تصویر کرده‌اند می‌شناسد. می‌تواند تاریخ وصّاف را از رو، بی‌غلط و بی‌تپق بخواند - او نمونهٔ کاملی است از نسل هنرمندانی که در جستجوی معنا و هویت، از فرهنگی ترکیبی و معضل و مفصل، خود را انباشته‌اند. . . . امّا در روزگار ما، بیضایی گوهری است. . . . حضورش همچنان موهبتی است. چراکه از نسل بزرگان است.

آیدین آغداشلو، ۱۳۶۸[۲۹]

بیضایی یک کلمه است: استاد. تنها یک کلمه. کاش می‌توانستم آن گونه که بیان می‌کنم نوشته شود استاد. چشم‌هایش چیزهایی می‌داند آن قدر دور، ناب و کمیاب که نمی‌توان در مورد آنها صحبت کرد. . . .

فرهنگ معیّری. از مقاله دربارهٔ فیلم سگ‌کشی.[۳۰]

او اغلب برای ساختن فیلم‌هایش با مشکلات فراوان روبه‌رو بوده‌است. از او تا کنون ۱۰ فیلم بلند و ۴ فیلم کوتاه منتشر شده‌است. بیضایی جز کارگردانی، تدوین، ساخت عنوان بندی و تهیه‌کنندگی را نیز در سینما آزموده‌است.

در ابتدای دهه پنجاه بود که بیضایی به سینما روی آورد و محمود دولت‌آبادی در این باره گفته‌است: «بیضایی زمانیکه دیگر نتوانست تئاتر روی صحنه ببرد، سراغ سینما رفت.» در این دهه، بیضایی پس از ساخت دو فیلم کوتاه، فیلم رگبار را جلوی دوربین برد که همراه با قیصر مسعود کیمیایی و گاو داریوش مهرجویی در زمره آثار سینمای موج نو ایران قرار گرفتند. چند سال بعد فیلم چریکه تارا جلوی دوربین رفت که به رغم ظرایف فراوان در این اثر، مورد تحسین احمد شاملو قرار گرفت. بیضایی همچنین پیشرو نگاه نوینی به زن از جمله در سینما بوده و نگرش او به زن در سینما موضوع پژوهش‌های بسیاری بوده‌است. از نخستین کتاب‌ها در این باره سیمای زن در آثار بهرام بیضایی کارِ شهلا لاهیجی بوده‌است.[۳۱]

سه بازیگر زن نقش اوّل اصلی در سینمای بیضایی پروانه معصومی و سوسن تسلیمی و مژده شمسایی بوده‌اند.

جایزه‌ها[ویرایش]

بیضایی با قبای سیاه و باشلق زردِ دکتری افتخاری ادبیاتِ دانشگاه سنت اندروز، اسکاتلند، عصرِ یکُمِ تیرِ ۱۳۹۶
جشنواره‌های فیلم
  1. برندهٔ مجسمهٔ سپاس بهترین فیلمنامه دورهٔ پنجم جشنوارهٔ سپاس (رگبار) (۱۳۵۱)
  2. برنده جایزه بهترین فیلم از نخستین دوره فستیوال فیلم تهران (رگبار) (۱۳۵۱)
  3. برنده جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره فیلم مسکو (رگبار) (۱۳۵۱)
  4. نامزد لوح زرین بهترین تدوین جشنواره فیلم فجر (شاید وقتی دیگر) (۱۳۶۶)
  5. نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم فجر (مسافران) (۱۳۷۰)
  6. برنده سیمرغ بلورین جایزهٔ ویژهٔ هیئت داوران (مسافران) (۱۳۷۰)
  7. نامزد سیمرغ بلورین بهترین تدوین (مسافران) (۱۳۷۰)
  8. نامزد سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (روز واقعه) (۱۳۷۳)
  9. برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (سگ‌کشی) (۱۳۷۹)
  10. نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (سگ‌کشی) (۱۳۷۹)
  11. نامزد سیمرغ بلورین بهترین فیلم (سگ‌کشی) (۱۳۷۹)
  12. برنده سیمرغ بلورین بهترین تدوین (وقتی همه خوابیم) (۱۳۸۷)
  13. نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (وقتی همه خوابیم) (۱۳۸۷)
خانه سینما و انجمن نویسندگان و منتقدان
  1. نامزد تندیس زرین بهترین فیلمنامه در جشن خانه سینما (سگ‌کشی) (۱۳۷۹)
  2. برنده تندیس زرین بهترین کارگردانی جشن خانه سینما (سگ‌کشی) (۱۳۸۰)
  3. نامزد تندیس زرین بهترین فیلم جشن خانه سینما (سگ‌کشی) (۱۳۸۰)
  4. نامزد تندیس زرین فیلم منتخب انجمن نویسندگان و منتقدان (سگ‌کشی) (۱۳۸۰)
  5. نامزد تندیس زرین بهترین تدوین جشن خانه سینما (سگ‌کشی) (۱۳۸۰)
  6. نامزد تندیس زرین بهترین عنوان‌بندی جشن خانه سینما (سگ‌کشی) (۱۳۸۰)
  7. برنده جایزه بهترین فیلم کوتاه از جشنواره بین‌المللی فیلم شیکاگو (سفر) (۱۳۵۱)
  8. برنده جایزه بهترین فیلم کوتاه از جشنواره فیلم مسکو (سفر) (۱۳۵۱)
  9. برنده جایزه ویژه جشنواره بین‌المللی فیلم قاهره (غریبه و مه) ۱۳۵۴
  10. نامزد لوح زرین بهترین تدوین جشنواره فیلم فجر (شاید وقتی دیگر…) (۱۳۶۶)
  11. برنده جایزه اول جشنواره فیلم و هنر فرانسه (باشو؛ غریبه کوچک) (۱۳۶۹)
  12. نامزد جایزه هوگو طلایی بهترین فیلم جشنواره بین‌المللی فیلم شیکاگو (رگبار) (۱۳۵۱)
  13. برنده جایزه ویژه جشنواره بین‌المللی فیلم قاهره (غریبه و مه) (۱۳۵۴)
  14. نامزد جایزه بالن طلایی جشنواره سه قاره (کلاغ) (۱۳۵۵)
  15. برنده جایزه بهترین فیلم جشنواره بین‌المللی فیلم وایادولید (چریکه تارا) (۱۳۵۹)
  16. نامزد جایزه بالن طلایی جشنواره سه قاره (شاید وقتی دیگر) (۱۳۶۶)
  17. برنده جایزه بهترین فیلم جشنواره بین‌المللی فیلم هنر و تجربه اوبرویلیه (باشو غریبه کوچک) (۱۳۶۹)
  18. برنده جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره فیلم آدانا ترکیه (باشو غریبه کوچک) (۱۳۶۹)
دیگر
  1. جایزه یک عمر دستاورد جشنواره بین‌المللی فیلم استانبول (۲۰۰۴)
  2. جایزه بیتا (۲۰۱۱)
  3. جایزه میراث فرهنگ از بنیاد فرهنگ (۲۰۱۲)
  4. جایزه سینا (۲۰۱۳)

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. در باره بهرام بیضایی در سایت خبرگزاری مهر، ۱۳۸۷
  2. در باره بهرام بیضایی در سایت بی‌بی‌سی، ۱۳۹۲
  3. در باره بهرام بیضایی در سایت خبرگزاری ایلنا، ۱۳۹۶
  4. Encyclopaedia Iranica. "Drama". M. R. Ghanoonparvar.
  5. خبرگزاری ایلنا. ۱۳۹۵
  6. خبرگزاری ایبنا. ۱۳۹۱
  7. فراستی، «بهترینهای عمر ما»، ۷۳.
  8. فراستی، «بهترینهای عمر ما»، ۷۳.
  9. Yarshater, Ehsan. "The Modern Literary Idiom." Critical Perspectives on Modern Persian Literature. Edited and Compiled by Thomas M. Ricks. Washington, D. C: Three Continents Press. 1984. page 59.
  10. شمسایی، «تولدت مبارک بهرامْ پسر»، ۱۴.
  11. سلمانی آرانی، حبیب‌الله. نگاهی به آران و بیدگل. انجمن اهل قلم آران و بیدگل، ۱۳۷۷. شابک ‎۹۶۴-۳۳۰-۱۸۳-۴. 
  12. «بهرام بیضایی سانسور نمایشش را تکذیب کرد.». فردا، ۲ بهمن ۱۳۸۶. 
  13. شیری، «جادوی جن‌کشی»، ۳۵.
  14. کیانیان، «شعبده بازیگری»، ۲۳۳.
  15. «بهرام بیضایی در جدال با جهل». 
  16. «بهرام بیضایی در دانشگاه تهران؛ از سال ۱۳۶۰ اجازه تدریس ندارم». روزنامه اعتماد، ۲۲ اسفند ۱۳۸۷. 
  17. عبدی، «غریبهٔ بزرگ»، ۴۹–۴۸.
  18. بیضایی، «سالشمار زندگی و آثار بهرام بیضایی»، ۲۳.
  19. عبدی، «غریبهٔ بزرگ»، ۴۹.
  20. قوکاسیان، «مقدّمه»، ۲۱.
  21. قوکاسیان، «مقدّمه»، ۲۱.
  22. شخصیت نگار - بهرام بیضایی
  23. «بیضایی بعد از تدریس در استنفورد به ایران می‌آید». ۱۳ بهمن ۱۳۸۹. 
  24. «محمدرضا شجریان در جشن تولد بیضایی + عکس». افکارنیوز. بازبینی‌شده در ۱۱ شهریور ۱۳۹۵ - کد مطلب: ۱۷۸۱۸۳. 
  25. «ĀRAŠ». دانشنامه ایرانیکا. بازبینی‌شده در ۱۱ شهریور ۱۳۹۵. 
  26. ، «دکترای افتخاری ادبیات دانشگاه «سنت اندروز» اسکاتلند به استاد بهرام بیضایی»، ۳.
  27. گلستان، «ابراهیم گلستان از بیضایی می‌گوید»، ۱۴.
  28. رادی، اکبر. «تو آن درخت روشنی».
  29. آغداشلو، «از خوشی‌ها و حسرت‌ها»، ۲۵۶–۲۵۴.
  30. معیّری. ««فرهنگ معیّری طراح چهره‌پرداز» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی». ۱۳۸۱. ۱۸۳–۱۸۵. 
  31. عشق و سکس در سینمای ایران

منابع[ویرایش]

  • Yarshater, Ehsan. "The Modern Literary Idiom." Critical Perspectives on Modern Persian Literature. Edited and Compiled by Thomas M. Ricks. Washington, D. C: Three Continents Press. 1984.
  • کاوه، علیرضا: دوساعت گفتگوی علیرضا کاوه با بهرام بیضایی /... به گفتگوی واقعی نیازمندیم

پیوند به بیرون[ویرایش]