بهرام بیضایی
بهرام بیضایی | |
|---|---|
پرترهٔ بیضایی، کار فخرالدین فخرالدینی (۱۳۸۱) | |
| تلفظ | /ˈbeɪzɑːi/ |
| زادهٔ | ۵ دی ۱۳۱۷ |
| درگذشت | ۵ دی ۱۴۰۴ (۸۷ سال) |
| مدفن | بوستان یادمان اسکایلاون |
| دیگر نامها | ب. همراه، مهرداد رهسپار، ع. سالک، بهروز برومند، اعظم علیان، مدبّر کیان، کاوه اسماعیلی |
| تحصیلات | دیپلمِ دبیرستان |
| محل تحصیل | دبیرستان دارالفنون |
| پیشهها | |
| سالهای فعالیت | ۱۳۳۴ – ۱۴۰۴ |
| دوران | پهلوی و جمهوری اسلامی |
| سازمان(ها) | دانشگاه تهران، دانشگاه استنفورد |
| آثار | هشتمین سفر سندبادعیّارِ تنهامرگ یزدگردباشو، غریبهی کوچکسگکُشی . . . |
| همسر(ها) | منیراعظم رامینفر (ا. ۱۳۴۴) مژده شمسایی (ا. ۱۳۷۱) |
| فرزندان | نیلوفر (۱۳۴۵)، ارژنگ (۱۳۴۶)، نگار (۱۳۵۱)، نیاسان (۱۳۷۴) |
| والدین |
|
| خویشاوندان | مهدی موافق، محمّدرضا درویشی، سیاوش بیضایی، شادی بیضایی، صفورا نیّری، سعیده خضوعی، ارسلان یزدانی،[۱] داریوش دانشور[۲] |
| خانواده | بیضائی کاشانی |
| جوایز | جایزهٔ ویژهٔ جشنوارهٔ بینالمللیِ فیلمِ شیکاگو (۱۹۷۳) و . . . |
| فهرستهای کارها |
|---|
| دیـگر |
|
|
|
بهرام بیضایی (یا بیضائی؛ ۵ دی ۱۳۱۷ – ۵ دی ۱۴۰۴) نویسنده و کارگردان ایرانی فیلم و نمایش بود.[۳] از کارهای دیگر او میتوان تدوین و تهیهٔ فیلم، شاعری، مقالهنویسی، ترجمهٔ چند نمایشنامه، پژوهش تاریخی و ادبی و استادی در دانشگاه را برشمرد. بیضایی از فیلمسازان صاحب سبک و معتبر و از نویسندگان و متفکران برجستهٔ نمایش و ادبیات نوین فارسی بهشمار میرود. بعضی از نمایشنامههای او به زبانهای دیگری ترجمه و در آسیا و اروپا و آمریکا و استرالیا چاپ و اجرا شدهاند. ده فیلم بلند و چهار فیلم کوتاه و نزدیک به هفتاد کتاب و شانزده نمایش بر صحنههای شهرهای مختلف ایران و گاه غیر از ایران از سال ۱۳۴۱ تا ۱۴۰۴ بخش عمدهٔ کارنامهٔ هنری بیضایی را تشکیل میدهند. بسیاری از اهل نظر نمایشنامه و نمایش و فیلم مرگ یزدگرد را شاهکار او دانستهاند.[پانویس ۱]
بیضایی در تهران در خانوادهای اهل شعر و سخن و ادب[۴] زاده شد. در کودکی اغلب از مدرسه به سینما میگریخت و فیلم تماشا میکرد. در سال ۱۳۳۰ با خودکشی صادق هدایت با کار و سرگذشت هدایت آشنا شد و از او تأثیر گرفت. سالها بعد، از دانشجویی ادبیات فارسی دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران کنارهگرفت. ولی حاصل پژوهشهایش را به صورت کتاب نمایش در ایران منتشر کرد، که یگانه تاریخنامهٔ مهم نمایش ایرانی شد.[۵] او همزمان با بهره گرفتن از شیوههای تعزیه که نیاکانش در آران برپا میکردند به نمایشنامهنویسی گرایید. نخستین نمایشنامههای بیضایی – مانند پهلوان اکبر میمیرد – با نمایش گروه هنر ملی کامیابی یافت. هرچند گاهی چپگرایان و گاهی راستگرایان کارش را سخت نکوهیدند. در سال ۱۳۴۴ با منیراعظم رامینفر ازدواج کرد. بیضایی در اوایل دههٔ ۱۳۴۰ همکاری ناپیوستهای با گروه ادبی طرفه داشت[۶] و از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران بود. به همین خاطر ساواک به او بدگمان بود. او سال ۱۳۵۷ از کانون کنارهگرفت. بیضایی دههٔ ۱۳۵۰ را به استادی در دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران و فیلمسازی گذراند. در سال ۱۳۵۸ پس از ده سال، نمایش مرگ یزدگرد را بر صحنه برد. در سال ۱۳۶۰ از دانشگاه اخراج شد. پس از نمایش مرگ یزدگرد او تا هجده سال امکان کار تئاتری نیافت؛ هرچند با تمام فشارها و سختیهائی که دولت برایش ایجاد میکرد توانست چند فیلم بسازد.[۷] در سال ۱۳۷۱ پس از چند سال جدایی از همسر نخست، با مژده شمسایی ازدواج کرد.[۸] از سال ۱۳۷۶ دوباره کار تئاتر را آغاز کرد و به شوق نمایش از اقامت کوتاهش در استراسبورگ به ایران بازگشت و تا ۱۳۸۶ توانست برای چند نمایش و فیلم و کتاب پروانهٔ دولتی بگیرد. هرچند، گاه نمایشی از صحنه پایین کشیده شد، فیلمی گرفتار سانسور شد یا کتابی در محاق توقیف ماند. در سال ۱۳۸۹ برای استادی در دانشگاه استنفورد به آمریکا رفت.[۹] او در آمریکا نیز پرکار بود و غیر از تدریس، به نوشتن و نمایش پرداخت؛ تا سرانجام در ۵ دی ۱۴۰۴ درگذشت.
بیضایی، با نویسندگانی چون اکبر رادی و فیلمسازانی چون ناصر تقوایی و دیگران، در دگرگونی نمایش و سینما در ایران نقش مهمی داشته است. او بارها در رأیگیری از ناقدان سینمایی ایران برترین کارگردان تاریخ سینمای ایران شناخته شده است.[۱۰] باشو، غریبه کوچک که اغلب برترین فیلم تاریخ سینمای ایران شناخته شده،[۱۱] و سگکُشی که پرفروشترین فیلم سال ۱۳۸۰ ایران شد، دو اثر از برجستهترین فیلمهای بیضایی هستند. برخی تاریخنگاران سینما سرآغاز کار فیلمسازانی از نسل بیضایی و بنیانگذاران دیگر کانون سینماگران پیشرو را سرآغاز فصل تازه سینمای ایران دانستهاند که موج نو نامیده و فیلمهای دههٔ ۱۳۵۰ بیضایی مانند غریبه و مه و کلاغ را در این جریان سینمایی گنجاندهاند. در تئاتر نیز اغلب او را مهمترین نمایشنامهنویس تاریخ ادبیات فارسی گفتهاند[۱۲] که با نمایشنامههایی چون هشتمین سفر سندباد و ندبه و نمایشهایی چون مرگ یزدگرد و افرا به همراه چند نفر دیگر، گونهٔ نمایشنامه را در زبان فارسی به فرازهای در خور اعتنا[۱۳] و نمایش را به پایهای استوار رساندند تا روزگار زرین دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ در نمایش ایران به ثمر برسند.[۱۴][۱۵][پانویس ۲] واروژ کریم مسیحی، رضا قاسمی، سوسن تسلیمی، پرویز شهبازی و شماری دیگر از سینماگران و اهل نمایش و هنرمندان و اندیشهوران از شاگردان بیضایی بودهاند. بیضایی فقط فیلمنامههای خود را به فیلم درآورده و به استثنای بانو آئویی و با وجود میل به نمایش کارهایی از زآمی موتوکیو و اکبر رادی و ویلیام شکسپیر، همواره نمایشنامههای خود را به نمایش درآورده است. او تهیهکننده و تدوینگر و طراح و کارگردان بیشتر کارهای نمایشی خود بود. تأثیر بیضایی را بر اندیشه و هنر آزاد در ایران چشمگیر شمرده و او را با فردوسی مقایسه کردهاند یا . . . وارث فردوسی، یا فردوسی معاصر خواندهاند.[۱۶]
زندگی
[ویرایش | اشتراکگذاری]آغاز زندگی و خانواده
[ویرایش | اشتراکگذاری]
بهرام بیضایی در ۵ دی ۱۳۱۷ در خانوادهای بهائی در تهران زاده شد. مادرش نیره موافق نام داشت و پدرش میرزا نعمتالله بیضائی آرانی، متخلص به ذکائی و کوچکترین برادر ادیب بیضائی بود. نام «بیضایی» (یا «بیضائی») از تخلص ادیب آمده:
| جهان نمیبرد از یاد نام بیضائی | هنوز بوی محبّت ز بیستون آید |
که ذکایی نیز مانند دیگر بازماندگان، با آغاز صدور سجل همچون نام خانوادگی برگزید.[۱۷] در هنگام تولد بهرام، عموهایش از آران به تهران رفتند. یکی از ایشان چون نوزاد را در گهواره دیده گفته «بهرامْ پسر که زادهٔ شیر استی» و دیگری ادامه داده که «پیداست ز عارضش جهانگیر استی.»[۱۸]
بهرام بیضایی پدربزرگ و مادربزرگ پدری خود را ندید. اما پدربزرگ و مادربزرگ مادریش در کودکی او زنده بودند و بر وی اثر گذاشتند. مادربزرگش برای او و خواهر یک سال بزرگترش قصههایی از جمله داستانهای امیر ارسلان و سلطان مار میگفت. در کودکی این خواهر و برادر پدرشان به زندان افتاد و تا محاکمه و تبرئه، سل گرفت. این دوره به تنگدستی و دشواری گذشت.[۱۹]
پیشینهٔ شاعری در خانوادهٔ بیضایی همچنین آمیخته به نمایش بود؛ زیرا از زمان ابن روح مردان این خانواده تعزیهگردان بودند.[۲۰] میان پنج برادر و یک خواهر، ذکایی کوچکترین و ادیب بیضایی بزرگترین فرزندان میرزا محمدرضا، متخلص به ابن روح (۱۲۳۷–۱۲۸۸)، و طیبةالنسا خانم (از خانوادهٔ علمای آران؛ درگذشته سال ۱۳۱۳) هستند. ابن روح فرزند کوچکتر ملا محمد فقیه آرانی متخلص به روحالأمین (زادهٔ حوالی ۱۱۸۸) بود.[۲۱]
کودکی
[ویرایش | اشتراکگذاری]. . . در سالهای نوجوانی با چه پشتکاری و جویندگی بیمانندی با امکانات ناچیزی از این سینما به آن سینما میرفت و بسیاری از آثار کلاسیک سینمایی را بارها و بارها میدید و پلان به پلان در ذهن نگاه میداشت تا روزی فیلمساز شود.
داریوش آشوری، ۱۳۷۱[۲۲]
بهرام بیضایی در تهران از زادگاه پدرانش (آران) ودرسهای قدیمه و تعزیه که در این خانواده ارثی بهشمار میآمدند به دور بود. حوالی پایان جنگ دوم بینالملل نامش را در مدرسه نوشتند و با آموزش نوین پرورش یافت. در مدرسه شاگرد زرنگی نبود. ولی گروهی از نویسندگان و هنرمندان و ادیبان آینده، مانند داریوش آشوری و عبدالمجید ارفعی و نادر ابراهیمی و نوذر پرنگ و بهرام بیضایی با یکدیگر همدرس بودند. بیضایی نیز نویسندگی را از همین دوران آغاز کرد و نوشتههای ماندگاری چون آرش را با الهام از زبان شعر مهدی اخوان ثالث، در واکنش به شعر آرش کمانگیر گفته سیاوش کسرایی پدیدآورد. با این که آموزش ادبی و مذهبی به شیوهٔ قدیم ندید، اما همواره در خانه شعر میشنید. او بعدها گفت «سخن، ارث پدری من است.» در دوران مدرسه با اسماعیل نوریعلا و داریوش آشوری و در اوان جوانی با م. آزاد و اکبر رادی و جلال آل احمد و محمدعلی سپانلو و مهرداد صمدی دمخور بود. در دبیرستانهای ابومسلم و دارالفنون درس خواند و در سالهای آخر دو نمایشنامه با زبان تاریخی نوشت.
نخستین کارها
[ویرایش | اشتراکگذاری]بیضایی در سال ۱۳۳۸ پس از یک سال ماندن پشت کنکور دانشگاه و شاهنامه خواندن و با معافی از خدمت سربازی عمومی در قرعهکشی، دانشجوی ادبیات فارسی دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران شد و سر کلاس استادانی از جمله محمد معین و پرویز ناتل خانلری نشست. او همزمان به استخدام ادارهٔ کل ثبت اسناد و املاک دماوند درآمد. ولی نه درسش به جایی رسید و نه کارمندیش: «ادبیات، آن هم به امید اینکه در آن نمایشنامهنویسی درس بدهند. بعد وقتی دیدم خبری نیست، بیرون آمدم. در همان سال پشت دانشگاه یا شاید هم زودتر با آشنایی با اساطیر یونان و روم که شجاعالدین شفا ترجمه کرده بود، برایم این سؤال پیش آمد که چرا اساطیر ما گردآوری و طبقهبندی نشده و هیچ کار تاویلی و تحلیلی و معناشناسی روی آن انجام نشده.»[۲۵] با استادان دانشگاه (صادق کیا و لطفعلی صورتگر) نساخت و درس را ناتمام رها کرد. او در دماوند در روستای گیلیارد یک تعزیه دید و فکرش متوجه شیوهٔ ایرانی نمایش شد و پژوهشهایش را آغاز کرد. در اواخر دههٔ ۱۳۳۰ با داریوش آشوری و جلال آل احمد و هوشنگ کاووسی و همایون کاتوزیان و سیروس طاهباز در جلسههای هنری هفتگی در خانهٔ خلیل ملکی شرکت میکرد.[۲۶]
بیضایی نوشتن نقد و پژوهش و مطالب پراکنده دربارهٔ نمایش و سینما در نشریات علم و زندگی، هنر و سینما، آرش و غیر از اینها را از سال ۱۳۳۸ آغاز کرد. در سال ۱۳۴۰ مقالاتی دربارهٔ موسیقی فیلم در مجلهٔ موزیک ایران و سال ۱۳۴۱ پژوهشهایش در نمایش ایرانی را در مجله موسیقی منتشر کرد. همین سال به ادارهٔ هنرهای دراماتیک دعوت و منتقل شد. پیوستن او به گروه هنر ملی نیز در همین اوان بود.
دوران شکوفایی
[ویرایش | اشتراکگذاری]. . . تئاتر رفت به سمت متنهای آقای بیضایی، آقای رادی و آقای غلامحسین ساعدی که اینها علمدار این دوران تئاتری بودند که کارشان تئاتر اجتماعی بود و به جامعه داشتند میگفتند که در آن زمان چه اتفاقی دارد میافتد.
از میانههای دههٔ ۱۳۳۰ ظهور نسل تازهای از نویسندگان، شاعران و کارشناسان ادبی، خبر از دورهٔ نویی از ادبیات و هنر و اندیشه و سانسور سازمانیافته و فراموشی بیسامان در ایران میداد.[۲۸][۲۹] پس از تجربههای نویسندگانی چون سید علی نصر و عبدالحسین نوشین و محمد حجازی و با گشایش نسبی در زندگی اقتصادی مردم و ایجاد تلویزیون و کوششهای ادارهٔ کل هنرهای زیبای کشور و کمی دیرتر برگزاری جشن هنر شیراز،[۳۰] فضای فرهنگی به یکباره تغییر کرد[۳۱] و از اواخر این دهه نمایشنامهنویسانی چون علی نصیریان و بیژن مفید و اکبر رادی و غلامحسین ساعدی و محسن یلفانی و بهمن فرسی و خجسته کیا و دیگران راههایی نو در نمایشنامهٔ فارسی آزمودند و «بعد از دههٔ بیست درخشانترین دورهٔ نمایش ایران»[۳۲] را آغاز کردند. بیضایی نیز از این نسل بهشمار میآید.[۳۳] او از سال ۱۳۴۰ بهطور جدی به نوشتن نمایشنامه پرداخت. او در سال ۱۳۴۱ نمایشنامههای عروسکها و غروب در دیاری غریب را نوشت و در سال ۱۳۴۲ قصهٔ ماه پنهان را به این دو افزود و هر سه را یکجا به صورت کتاب سه نمایشنامهی عروسکی منتشر کرد. در سال ۱۳۴۱ با یک دوربین قرضی، فیلمی هشتمیلیمتری چهاردقیقهای سیاهوسفید ساخت و به دوستانش نشان داد. از این فیلم چیزی باقی نمانده است. از این زمان تا ۱۳۴۹ فیلمسازی برای او میسر نشد و به نمایشنامهنویسی و هر وقت که ممکن شد، کارگردانی نمایش در گروه هنر ملی پرداخت.
در ۵ تیر ۱۳۴۲ جعفر والی نخستین بار نمایشنامه مترسکها در شب (۱۳۴۱) از بیضایی را در تلویزیون نمایش داد که بیضایی از کارهای خام خود شمرده و از تجدید چاپ آن خودداری کرد. او در تابستان همان سال یکی از پرآوازهترین نمایشنامههایش پهلوان اکبر میمیرد را نوشت. این کار تا پاییز ۱۳۴۴ به نمایش درنیامد. این زمانی بود که گروه هنر ملی از نمایش غروب در دیاری غریب و قصهٔ ماه پنهان در پاریس بازگشته بود و در تدارک جشنوارهٔ نمایشهای ایرانی برای گشایش تالار ۲۵ شهریور پهلوان اکبر میمیرد را برای نمایش برگزیده بود. در این میان بیضایی در سال ۱۳۴۳ هشتمین سفر سندباد را نیز نوشت، ولی به غیر از شصت نسخهٔ پلیکپی به صورت دیگری منتشر نکرده بود.


در فستیوال ۱۹۶۵ تئاتر ملل در تماشاخانهٔ شهر − سارا برنارد پاریس دو نمایش فرانکو زفیرلی (نسخهٔ نمایشی مادهگرگ نوشته جووانی ورگا و نسخهٔ ایتالیایی ژراردو گرییری از رومئو و ژولیت)[۳۴] بیش از کارهای گروه هنر ملی (آلونک، نوشتهٔ کورس سلحشور، و غروب در دیاری غریب و قصهٔ ماه پنهان) پسندیده شد.[۳۵] با این همه، ژان-ژاک گوتیه تکپردهایهای بیضایی را ستود.[۳۶][۳۷]
کامیابی پهلوان اکبر میمیرد در جشنوارهٔ مهر ۱۳۴۴ و اجرای عمومی دی و بهمن چشمگیر بود – شاه نیز شبی به تماشای این نمایش به تالار ۲۵ شهریور رفت – و بیضایی را همچون نمایشنامهنویسی پیشرو تثبیت کرد.[۳۸] او که هنوز امکان کار سینمایی نیافته بود، اینک در نمایشنامهنویسی جایگاه بالایی داشت.
در همان سال ۱۳۴۴ پیش از نمایش پهلوان اکبر میمیرد، در جریان نمایشهای گروه هنر ملی در آبادان، بیضایی با منیراعظم رامینفر، خواهرزادهٔ عباس جوانمرد و سپس از کارکنان انتشارات دماوند[۳۹] ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه فرزند به نامهای نیلوفر (۱۳۴۵) و ارژنگ (۱۳۴۶، مرده در صدروزگی) و نگار (۱۳۵۱) بود. نمایشنامهٔ دنیای مطبوعاتی آقای اسراری نیز کار همین سال است.
سال ۱۳۴۵ بیضایی تلاش کرد نخستین کارگردانی خود را با ساخت از پشت شیشههانوشته اکبر رادی تجربه کند که نشد.[۴۰] او در اواخر اسفند نسخهای از عروسکها را برای تلویزیون کارگردانی کرد که نخستین بار در فروردین ۱۳۴۶ پخش شد.
سال ۱۳۴۶ که پخش تلویزیونی عروسکها نوید کارهای بیشتری در تلویزیون میداد، دو طرح فیلم بیضایی در تلویزیون ملی ایران گم شد و بدین ترتیب، عروسکها نخستین و واپسین کار تلویزیونی بیضایی شد. او در بهار این سال دو نمایشنامهٔ تکپردهای ضیافت و میراث را نوشت که در پاییز با هم در تالار ۲۵ شهریور به نمایش درآورد. این نخستین نمایش زندهای بود که بیضایی کارگردانی میکرد. همین سال چهار صندوق را نیز نوشت و در زمستان در نخستین شمارهٔ دفترهای زمانه منتشر کرد.
بیضایی از پایهگذاران کانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۴۷ بود. او با هشت نویسندهٔ دیگر بانی هیئت مؤسس کانون و سپس عضو علیالبدل هیئت دبیران آن شد. در همان سال چند ماه به اصفهان کوچ کرد و همنشین بعض اعضای حلقهٔ جُنگ اصفهان شد.[۴۱] از سال ۱۳۴۸ نیز به دعوت پرویز ممنون در دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تدریس پرداخت.[۴۲] در اواخر دههٔ ۱۳۴۰ گروه دوم هنر ملی تشکیل شد که سرپرستی آنرا بیضایی بر عهده داشت.
در سال ۱۳۴۹ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برای بیضایی فرصت داستاننویسی برای کودکان و فیلمسازی را فراهم آورد. او حقیقت و مرد دانا را به درخواست فیروز شیروانلو نوشت که نخستین و واپسین آزمون وی در این کار بود. ولی فیلمسازی همان ویژگیای بود که از نوجوانی در پیاش بود. حاصل کار عمو سیبیلو شد که گشایشگر راه بیضایی برای کار سینمایی بود.
تدریش در دانشگاه و سینمای حرفهای
[ویرایش | اشتراکگذاری]
ببضایی پس از ساخت فیلم کوتاه عمو سیبیلو در سال ۱۳۴۹، نخستین فیلم بلند خود رگبار را در سال ۱۳۵۰ ساخت. فیلمنامهٔ کاملی در دست نبود، ولی این یگانه داستانی بود که کسی حاضر میشد پشتیبان ساخت آن باشد. در واقع بیضایی در دههٔ ۱۳۵۰ پیش از همه در پی ساختن عیار تنها بود،[۴۴] که دست نداد. باربد طاهری هزینههای رگبار را به موقع تأمین نمیکرد و بیضایی از پدر خود پول قرض کرد تا فیلم را به پایان برساند. رگبار در جشنوارهٔ فیلم سپاس سال ۱۳۵۲ بهترین فیلم شناخته شد و پس از جشنواره صدهزار تومان از دفتر مخصوص فرح پهلوی به تهیهکننده آن رسید.[۴۵][۴۶] ولی هنگامی که طاهری به خاطر بدهی به زندان افتاد، روزنامهها نوشتند که تهیهکنندهٔ رگبار ورشکسته شده است. این مسئله موجب بدنامی بیضایی به عنوان فیلمسازی شد که فیلمهایش کمفروش و زیانده هستند. سایهٔ این بدنامی تا سی سال بر سرش ماند تا هنگامی که سگکُشی رکورد فروش سال ۱۳۸۰ را شکست.[۴۷]

در تیر ۱۳۵۲ در واکنش به سینمای عامهپسند ایران (فیلمفارسی)، بیضایی با بیش از ده سینماگر دیگر از سندیکای هنرمندان فیلم ایرانی استعفا داده و کانون سینماگران پیشرو را تشکیل داد.[۴۸] بیضایی که در مصاحبهٔ مطبوعاتی ۱۸ تیر گروه در هتل تهران پالاس به دلیل گرفتاریهای شخصی غایب بود[۴۹] عضو علیالبدل هیئت مدیره شد.[۵۰] ولی سال بعد از کانون سینماگران پیشرو نیز کناره گرفت.
. . . استاد تئاتر شرق بود. . . . اولین باری که بیضائی را سر کلاس دیدیم یک شلوار جین تنش بود با یک تیشرت معمولی! پشت میز هم ننشست، بلکه نشست روی آن. . . . فکر میکنم ۳۲ سالش بود. . . .
سوسن تسلیمی، حدودِ ۲۰۱۰ میلادی[۵۱]
در سال ۱۳۵۲ بیضایی از ادارهٔ برنامههای تئاتر (که پیشتر «ادارهٔ هنرهای دراماتیک» نام داشت) به دانشگاه تهران که از سال ۱۳۴۸ در آن درس میداد، منتقل و استادیار تماموقت نمایش در دانشکدهٔ هنرهای زیبا و از ۱۳۵۴ مدیر دپارتمان هنرهای نمایشی شد.[۵۲][۵۳] پیشرفت چشمگیر نمایش دانشگاهی در همین اوان آغاز شده بود. گروههای دانشجویی، مانند گروه تئاتر پیاده نمایش میدادند و گروههای خارجی هم به دانشگاه رفتوآمد داشتند.[پانویس ۳] بیضایی در دانشگاه بیشتر نمایش مشرقزمین درس میداد. به جز کسانی چون پرویز ممنون و حمید سمندریان که همزمان با خودش یا از پیشتر در دانشگاه بودند، بیضایی اکبر رادی،[۵۴] هوشنگ گلشیری،[۵۵] احمد اشرف،[۵۶] داریوش آشوری، محمد کوثر، حسینعلی طباطبایی، شمیم بهار، حسین پرورش،[۵۷] شاهرخ مسکوب،[۵۸] گلی ترقی،[۵۹] غفار حسینی،[۶۰] پرتو نوریعلا، آربی اوانسیان،[۶۱] مهرداد بهار و چند تن دیگر را به کار گرفت[۶۲] و نسلی از هنرمندان ایران در دوران طلایی دانشکدهٔ هنرهای زیبا[۶۳][۶۴][۶۵][۶۶] یا به قول رضا فیاضی «عصر غولها»[۶۷] تربیت شد. بهروز غریبپور یاد کرده که در سال ۱۳۵۲ بیضایی هزینهٔ جشنی یکهفتهای در دانشگاه تهران دربارهٔ خیمهشببازی را از حساب شخصی خود پرداخت.[۶۸]
در میانههای همین دهه بود که به دعوت مرکز فرهنگ مردم درسهایی دربارهٔ فرهنگ عامه نیز برگزار کرد.[۶۹]
۱۳۵۶ و ۱۳۵۷
[ویرایش | اشتراکگذاری]در ۲۰ مهر ۱۳۵۶ در شب سوم شبهای نویسندگان و شاعران ایران، بیضایی در حضور حدود هشتهزار نفر در باغ انجمن روابط فرهنگی ایران و آلمان در تهران سخنرانی کرد. متن ویراستهٔ سخنان او در کتاب ده شب (۱۳۵۷) به نام در موقعیت تئاتر و سینما چاپ شد. او پس از شِکوِه از سانسور دولتی از فشار سانسور اجتماعی سخن گفت و از این حیث سخنانش با سخنرانان دیگر تفاوتهای بنیادین داشت. در پایان سخن چنین گفت:[۷۰]
| « | احتمالاً این درست نیست که ما بخواهیم که یک نویسنده اون چیزی رو بگه که ما میخواستیم. اون کافی نیست. نویسنده باید یک چیزی بیشتر از اون رو بگه که ما میخواستیم. اون باید یه چیزهایی رو بگه که ما نمیدونیم میخوایم. خب، در این صورت من فکر میکنم که به این نوع طرز فکر متعلّقم. فکر میکنم اگر این شستشو میبایست در فضا اتّفاق بیفته یک مقدار هم باید در ما اتّفاق بیفته. ما باید این احساس رو بکنیم که کلمات، معیارها، اصطلاحاتی که به کار میبریم به خصوص کمی فرسوده شدند از وقتی همه به کار بردن. کلمهای که از دستگاه دولتی تا روشنفکر معاصر همه به کار میبرند به من حق بدید که نسبت به اون کلمهها یککمی مشکوک باشم. اگر قرار است که دستگاههای دولتی هم مسئولیت بگه و ما هم بگیم، من یککمی به اون مسئولیت مشکوکم. اگر قراره که او هم راجع به آزادی صحبت بکنه و ما هم، من یککمی راجع به این آزادی، مشکوکم. متشکّرم. | » |
در این سال، نمایش ندبه مجال اجرا نیافت و فیلم کلاغ ساخته شد که سال بعد به آتشسوزی سینماها خورد و کم دیده شد. چریکهی تارا (۱۳۵۷) فیلم بعدی بود که در ایران به نمایش عمومی درنیامد. اما در بخش نوعی نگاه جشنوارهٔ فیلم کن ۱۹۸۰ نمایش داده شد.
سال ۱۳۵۷ بیضایی از کانون نویسندگان کنارهگرفت. پس از انقلاب ۱۳۵۷، روحالله خمینی و به پیروی از او بیشتر دیگر انقلابیون نیز با تئاتر و سینما مخالفت اساسی نکردند:[پانویس ۴] انجمن مشورتی تئاتر در اردیبهشت ۱۳۵۸ با شرکت بیضایی تشکیل شد.[۷۱] فتح اسلامی ایران زمینه و موضوع نمایش بعدی بیضایی به نام مرگ یزدگرد شد که در پاییز ۱۳۵۸ در تهران بر صحنه رفت. در سال ۱۳۶۰ بیضایی از این نمایشنامه به قول محمد حقوقی، فیلم «ارجمند»[۷۲] هم ساخت که توقیف شد.
پس از انقلاب و مهاجرت
[ویرایش | اشتراکگذاری]در انقلاب فرهنگی ایران در سال ۱۳۶۰[۷۵] بیضایی، پس از بیست سال کار دولتی از دانشگاه تهران اخراج شد.[۷۶] در توضیح چگونگی افت کیفیت دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران پس از انقلاب ۱۳۵۷ هوشنگ گلشیری[۷۷] و حمید سمندریان[۷۸] رفتن بیضایی را علتی اساسی میدانستند. در همین دوره بود که دخترش نیلوفر، درگیری سیاسی پیدا کرد و به همین خاطر ایران را به مقصد آلمان ترک کرد. در سال ۱۳۶۵ که پدرش مُرد، فیلمنامهٔ دیباچهی نوین شاهنامه را نگاشت. ذکایی بدون سنگ قبر در لعنتآباد به خاک سپرده شد.

پس از فیلم مرگ یزدگرد بیضایی باشو، غریبه کوچک و شاید وقتی دیگر را ساخت. امکان فیلم کردن فیلمنامهٔ روز واقعه برای بیضایی فراهم نشد و سپس با کارگردان دیگری به همین نام فیلم شد.
در سال ۱۳۶۷ بیضایی دارایی خود را به تدریج فروخت و به دنبال خانواده به آلمان رفت. آنجا ویزای سوئد گرفت تا به همسر و دختر دومش و سوسن تسلیمی و دخترش بپیوندد. در زمستان سرد شمالی، چون در دانمارک از قطار پیاده شده بود، ناگزیر تا مرز سوئد پیاده رفت و در مقصد از کمردرد بستری شد.[۸۰] بیضایی در سوئد هرچه پیگیر ساخت فیلم سینمایی شد مورد حمایت قرار نگرفت و نهایتاً یکی از کارهایش را به عنوان یک کار نیمهبلند چهلوپنجدقیقهای تصویب کردند که بیضایی شخصاً آن را دنبال نکرد.[۸۱] فیلمنامههای آقای لیر و برگی گمشده از اوراق هویت یک هموطن آینده و همچنین نمایشنامهٔ جنگنامهی غلامان کار دورهٔ دوری وی از ایران است.[۸۲] طومار شیخ شرزین را هم که سال ۱۳۶۵ نوشته بود، در این زمان در استکهلم منتشر کرد.[۸۳] او سرانجام از این مهاجرت پشیمان شد و سال بعد به تهران بازگشت. هنگامیکه به فرودگاه مهرآباد رسید، حتی پول کرایه نداشت که به خانهٔ پدری برود![۸۴]
در همین اوان بود که به خاطر ناهماهنگی زندگی کاری با زندگی خانوادگیاش،[۸۵] از منیراعظم رامینفر جدا شد. در فیلم مستند عیار تنها از عشق به هر دو همسرش سخن گفته و تأکید کرده که دلیل جدایی از همسر اول این بود که او نمیخواست بیضایی در سینما و تئاتر کار کند.[۸۶]
پس از جنگ و مهاجرت دوباره
[ویرایش | اشتراکگذاری]در سال ۱۳۶۸ بیضایی به ایران برگشت و فیلم مسافران را از روی پیشنویسی از سال ۱۳۵۴ نوشت و در دو سال بعدی ساخت.[۸۷] او در اواخر دههٔ ۱۳۶۰ در خانهٔ روشنک داریوش با شهلا لاهیجی آشنا شد و بدین واسطه انتشارات روشنگران ناشر تقریباً همهٔ کتابهای بیضایی شد. او در سال ۱۳۷۱ با مژده شمسایی ازدواج کرد که فرزند آخرش، نیاسان را در ۱۳۷۴ زاد. بیضایی بخشی از سال پیش از آن ۱۳۷۳ را به سفرهایی در آمریکا سپری کرد و طربنامه را نوشت. مدیا کاشیگر در این سال به سفرهای هوایی «روشنفکر امروزی» طعنه زد و آن را نشان سرگشتگی گرفت.[۸۸]
با افزایش فشارها بر روشنفکران ایران و انتشار «متن ۱۳۴» نویسنده – که بیضایی نیز از امضاکنندگان آن بود – بر این فشارها افزود.[۸۹] ساخت چه کسی رئیس را کشت؟ ممکن نشد و سال ۱۳۷۵ بیضایی با خانوادهاش به دعوت پارلمان بینالمللی نویسندگان در استراسبورگ اقامت نمود.
بازگشت به ایران در دولت خاتمی
[ویرایش | اشتراکگذاری]با گشایش فضای سیاسی و فرهنگی در آغاز ریاست جمهوری سید محمد خاتمی در سال ۱۳۷۶[۹۰] بیضایی به ایران بازگشت و پس از هجده سال دوری از صحنه، هنگامی که در ایران به قول آیدین آغداشلو «تئاتر به کلی از رمق افتاده بود»[۹۱] نمایش بانو آئویی نوشتهٔ میشیما یوکیو و نیز کارنامهٔ بُندار بیدخش را همزمان در سالن چهارسو و سالن قشقایی تئاتر شهر تهران نمایش داد. او پس از نمایش مرگ یزدگرد در پاییز ۱۳۵۸ تا نزدیک دو دهه بعد نتوانسته بود نمایشی به روی صحنه ببرد − چنانکه در این میانه بعضی دوستداران تئاتر بیضایی چون بزرگ علوی[۹۲] و محمد حقوقی[۹۳] و بهزاد عشقی[۹۴] افسوس میخوردند که او به سینما روی آورده است.
بیضاییِ این مملکت را خانهنشین کردهاند و نمیگذارند کار کند. حالا شما بروید برای فیلمهای قبلیاش ساز و دهل بزنید، به چه دردش میخورد؟ . . .
ناصر تقوایی، ۱۳۷۷[۹۵]
ولی بیضایی تئاتر را رها نکرد. او در سال ۱۳۷۷ نمایشنامهٔ مجلس قربانی سنمار را نوشت که هرگز مجال اجرایش را نیافت. سپس فیلمنامهٔ گفتگو با باد را نوشت و همین سال بخشی از قصههای کیش را ساخت که بعداً از آن فیلم چندگانه جدا شد.
در اواخر دههٔ ۱۳۷۰ الزام به دریافت پروانهٔ فیلمنامه از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پیش از ساخت فیلم منتفی شد و بدین ترتیب در سال ۱۳۷۸ ساختن سگکُشی آغاز شد. فیلم در سال بعد کامل شد و به نوزدهمین دورهٔ جشنوارهٔ فیلم فجر رسید و فیلم برگزیدهٔ تماشاکنان شد و جایزههای دیگری هم برای فیلمنامه و بازیگری و فیلمبرداری و طراحی صحنه و لباس گرفت. در همان سال ۱۳۷۹ بیضایی نمایشنامهٔ مجلس ضربت زدن را نوشت. ولی هرگز نتوانست بر صحنه برد.
بیضایی در پایان سال ۱۳۷۹ یک ماه به ژاپن رفت و چهارشنبهسوری تودایجی[۹۶][۹۷] و جشنوارهٔ گیون را مشاهده کرد.[۹۸] او در بازگشت درگیر مسائلی شد که برای فیلم سگکُشی پیش آمده بود: «در غیاب او شریک مالی کوشیده بود با قراردادهایی «سگکشی» را از دست او خارج کند و بیضایی را وادارد که پنجاه دقیقه از فیلم را حذف کند.»[۹۶] بیضایی زیر بار نرفت. ولی فیلم هم به ترتیب دلخواه به نمایشهای خارجی نرسید. با این همه، سال ۱۳۸۰ نسخهٔ کامل آن در ایران به نمایش درآمد و مورد استقبال فراوان قرار گرفت. در آبان ۱۳۸۰ مادرش، نیره موافق، مرد و نزدیک ذکایی به خاک سپرده شد.
دههٔ ۱۳۸۰
[ویرایش | اشتراکگذاری]بیضایی شب هزارویکم را در پاییز ۱۳۸۲ در تالار چهارسوی تئاتر شهر تهران اجرا کرد.
در تابستان سال ۱۳۸۴ نمایش مجلس شبیه؛ در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رُخشید فرزین را دربارهٔ قتلهای زنجیرهای ایران در سالن اصلی تئاتر شهر تهران بر صحنه برد که استقبال چشمگیری داشت. اما اجرای آن پس از بیستوچهار شب به اجبار متوقف شد و این نمایشنامه تا تابستان ۱۴۰۲ منتشر نشد (و همین انتشار هم در آمریکا ممکن شد).
در ۵ دی ۱۳۸۵ جشن تولد بیضایی در شبی از شبهای مجلهٔ بخارا در تالار بتهوون خانهٔ هنرمندان ایران در تهران با حضور خودش برگزار شد. جمعیت انبوهی سالنها و راهروهای ساختمان را پر کرده و مراسم با تأخیر آغاز شد.[۹۹]
نمایش بعدی بیضایی افرا، یا روز میگذرد بود که در زمستان ۱۳۸۶ در تالار وحدت به روی صحنه رفت و با موفقیت و استقبال کمنظیر تماشاچیان مواجه شد. این نمایش واپسین نمایشش بیضایی در ایران بود. افتتاح این نمایش چند شب پس از مرگ اکبر رادی و همزمان با سالگرد تولد بیضایی[۱۰۰] بود. مرگ رادی بیضایی را سخت منقلب کرده بود.[۱۰۱] چنانکه هایهای گریه میکرد و اشک میریخت.[۱۰۲] او این نمایش را به پیشگاه اکبر رادی پیشکش کرد.[۱۰۳]
بین سالهای ۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ وقتی همه خوابیم ساخته شد و در سال ۱۳۸۷ روی پرده رفت. ولی سال ۱۳۸۸ سهرابکُشی به جشنوارهٔ تئاتر فجر نرسید.[۱۰۴]
مهاجرت به آمریکا
[ویرایش | اشتراکگذاری]
پس از فیلم وقتی همه خوابیم بیضایی کوشید تا تاراجنامه و سهرابکُشی را به نمایش درآورد، ولی موفق نشد. پس از این کوششهای نافرجام و پس از آزارهای فراوان، از زندگی تحت نظارت پلیسی تا تماسهای تلفنی تهدیدآمیز و محرومیتهای گوناگون اجتماعی برای خود و خانوادهاش[پانویس ۶] بیضایی در اواخر مرداد ۱۳۸۹ به اروپا[۱۰۶] و از آنجا به دعوت بخش ایرانشناسی دانشکده علوم انسانی و علوم دانشگاه استنفورد همراه همسر و پسرش به ایالات متحدهٔ آمریکا رفت و در مرکز مطالعات ایرانی این دانشگاه مشغول به تدریس و پژوهش شد. (به گفته فریدون جیرانی، مجبور به مهاجرت ناخواسته شد)[۱۰۷]
دهه ۱۳۹۰ تا پایان عمر
[ویرایش | اشتراکگذاری]پس از سالها استادی در دانشگاه و بیرون از دانشگاه و انبوهی پژوهش تاریخی منتشرشده و نشده در ایران، بیضایی دومین استاد مدعو کرسی بیتا دریاباری مرکز ایرانشناسی دانشگاه استنفورد (پس از دیک دیویس) شد[۱۰۸] و یک سال به آمریکا رفت. او به درخواست عباس میلانی (مدیر برنامهٔ ایرانشناسی استنفورد) همانجا ماند و در سالیان بعد تدریس هنر ایرانی و پژوهش و نمایش نمایشنامههایش را پیگرفت.[۱۰۹] در این مدت کوششهای دوستداران برای بازگرداندن وی به ایران بینتیجه ماند.
در بهار ۱۳۹۱ پژوهش مفصل وی دربارهٔ هزار و یک شب پس از چند سال انتظار پروانهٔ نشر با نام هزارافسان کجاست؟ در ایران چاپ شد.
. . . بیضایی هیچگاه آنقدر که استحقاقش را داشت، مورد حمایت قرار نگرفت.
مارتین اسکورسیزی، ۱۳۹۲ (ترجمه از انگلیسی)[۱۱۰]
بیضایی از سال ۱۳۹۱ نمایشهایی در آمریکا اجرا کرد که نخستین آنها سایهبازی جانا و بلادور که در تیر ۱۳۹۱ در مرکز اجتماعات محلی کابرلی بود. در زمستان ۱۳۹۱ شب تولد بیضایی با محمدرضا شجریان دور از ایران سپری شد.[۱۱۱] پس از نمایشنامهخوانی آرش در سال بعد و گزارش ارداویراف در ۱۳۹۳ نمایش بعدی بیضایی طربنامه بود که در سال ۱۳۹۵ در دو قسمت با فاصلهٔ چند ماه در کوپرتینوی کالیفرنیا بر صحنه رفت.
بیضایی در سال ۱۳۹۵ دکتری افتخاری دانشگاه سنت اندروز را به خاطر مشغلهٔ تمرین نمایش طربنامه نپذیرفت.[۱۱۲] ولی سال بعد در سنت اندروز حاضر شد و در جشنی پس از نیمروز ۱ تیر از مینگیس کمبل مدرک افتخاری دکتری عالی ادبیات گرفت.[۱۱۳] پس از مراسم نیز همایش دانشگاهی چندروزه در بررسی آثار وی در همین دانشگاه برپا شد.
بیضایی در زمستان ۱۳۹۶ تمرین نمایش چهارراه سرگرفت که در نوروز ۱۳۹۷ در دانشگاه استنفورد به نمایش درآمد. در زمستان ۱۳۹۷ بیضایی تدارک نمایش تازه داش آکل به گفتهی مرجان از نوشتههای خود را آغاز کرد. ولی این نمایش به خاطر تعطیلی دانشگاه استنفورد در دنیاگیری کووید ۱۹ در منطقهٔ خلیج سان فرانسیسکو به اجرا در نوروز ۱۳۹۹ نرسید.
در ۲۰ فروردین ۱۴۰۳ بیست روز پس از آن که محمد خزاعی، رئیس سازمان امور سینمایی و سمعی بصری، در شبکهٔ دوی تلویزیون جمهوری اسلامی ایران گفت که میخواهد بیضایی را برای فیلم ساختن به ایران فراخواند، عکس و خبری دربارهٔ بیماری مهلکی[۱۱۴] منتشر شد[۱۱۵] که سه ماه پیشتر، حمید امجد گفته بود بیضایی پشت سر گذاشته است.[۱۱۶] در اوایل تابستان همین سال آکادمی علوم و هنرهای سینما بیضایی را به عضویت دعوت کرد.[۱۱۷] و در پایان همین تابستان بود که بیضایی نیمهٔ نخست داش آکُل به گُفتهٔ مرجان را در برکلی) به نمایش درآورد.[۸۹] در ۲ دی ۱۴۰۳ به مناسبت سالگرد تولد بیضایی و مرگ اکبر رادی، «شب نمایشنامهنویس» در تهران برگزار شد.[۱۱۸] نیمهٔ دوم داش آکُل به گُفتهٔ مرجان نیز مرداد ۱۴۰۴ بر صحنه رفت.[۸۹]
کُجائی گلندام − بهرام رفت / پی آهوی مرگ در غار تَف
زد آن داسمند خُرّم درخت / فکندم ز پیکر همه بند و رخت
همین است آری و جز این مجوی
در این دامِ هستی چه آسان چه سخت
گُلندام از سی سال پیش از تولّد مژده با من بوده [بهرام و گلندام]
تصویرِ دستخط در فیلم امروز (۵۹، بهمنِ ۱۴۰۴): ۴۴
مرگ در زادروز
[ویرایش | اشتراکگذاری]او به راهِ خویش میرود
بی که اعتنا کند
برین یا بر آن
میشکافد آسمانِ سبزِ صبح را
رو به رنگهای بیکران.
محمّدرضا شفیعی کدکنی، ۶ دیِ ۱۴۰۴، در مرگِ بیضایی[۱۱۹]
بهرام بیضائی
هیچگاه نخواهد رفت
مسعود کیمیایی، دیِ ۱۴۰۴، در مرگِ بیضایی[۱۲۰]
در شامگاه ۶ دی ۱۴۰۴ اعلام شد که زندگی بیضایی دیروز، در ۵ دی[۱۲۱] هشتادوهفتمین سالگرد تولدش[۱۲۲] در خانهاش در پالو آلتو، کالیفرنیا به پایان رسید.[۱۲۳] گفته شده که بیضایی از سرطان مرد[۱۲۴][۱۲۵] که پنج سال بود که دچارش بود. او در واپسین ساعات هشیاری دربارهٔ مرگ خود شعر گفت و با اشاراتی با مژده شمسایی ارتباط برقرار کرد.[۱۲۶] بلافاصله پس از اعلام مرگ بیضایی افشین هاشمی در تلویزیون فارسی بیبیسی از احوالش در واپسین ساعات هشیاری گفت. در مرگ بیضایی بسیاری دیگر[۱۲۷] از مسعود پزشکیان[۱۲۸] و فرح پهلوی[۱۲۹] تا محمود دولتآبادی[۱۳۰] و رسول خادم[۱۳۱] و اصغر فرهادی[۱۲۷] و کیهان کلهر[۱۳۲] و جعفر پناهی[۱۳۳] و غیره سوگواری نمودند.[۱۳۴][۱۳۵] مراسم مختلفی از جمله یکی در تئاتر شهر تهران و یکی در استکهلم به یاد بیضایی برگزار شد.[۱۳۶] برخی دوستداران بیضایی خواستار انتقال جنازه به ایران شدند؛[۱۳۷][پانویس ۷] ولی مژده شمسایی گفت انتشار آثار بیضایی در ایران اولیتر است و دوستداران بیضایی میتوانند به یادش درخت بکارند: «بهرام بیضایی هر کجا باشد آنجا ایران است.»[۱۳۸] ۱۳ دی (پیش از نیمروز ۳ ژانویهٔ ۲۰۲۶) مراسم خاکسپاری بیضایی در بوستان یادمان اسکایلاون با مناجاتخوانی همسر و شعرخوانی برادرش و نیز سخنرانی عباس میلانی و با نوای نوبانگ کهن برگزار شد.[۱۳۹][۱۴۰] شمسایی پارههایی از سیاوشخوانی را نیز برای مشایعان خواند. تصویر لحظاتی از این مراسم بهطور زنده از تلویزیون ایران اینترنشنال پخش شد. هوشنگ گلمکانی نوشت: «دفن بیضایی در شمال کالیفرنیا . . . واکنشی بهحق و بیضاییوار به جفایی بود که در حق او شد. گویی ما و این خاک سزاوارش نیستیم.»[۱۴۱]
تقارن تقویمی تولد و مرگ بیضایی گمانها و تفسیرهایی برانگیخت.[پانویس ۸] پیش از این هم ۵ دی در ایران، به مناسبت تولد بیضایی و مرگ اکبر رادی، گرامی داشته میشد.[۱۴۲][۱۴۳]
کارنامه
[ویرایش | اشتراکگذاری]| " | بیضائی همهفنحریف است: نویسندهٔ نمایشنامه و نمایش عروسکی، مقالهنویس، نویسندهٔ داستان، کارگردان تئاتر، همچنین منتقد سینمایی بوده و تجربهٔ سینما را در سال ۱۹۵۵ با ساختن فیلمی ۸میلیمتری آغاز کرده است. . . . هر بار و هدف هر چه باشد، این کلّ فرهنگ غنی اوست که به نمایش گذاشته میشود. | " |
—رافائل بسان، حدودِ ۱۹۸۰ میلادی (ترجمهٔ احمد میرعلایی و انور میرعلایی)[۱۴۴] | ||
کارهای بیضایی را میشود به تفکیک شیوه چند دسته کرد. اینجا کارنامهٔ بیضایی به پنج بخش فیلم و نمایش و کتاب و سخنرانی و بایگانی دستنوشتهها و یادگارها به اضافهٔ فهرستی از کارهای ناتمامش بخش شده است.
فیلمها
[ویرایش | اشتراکگذاری]نمایشها
[ویرایش | اشتراکگذاری]نوشتهها
[ویرایش | اشتراکگذاری]سخنرانیها و گفتارها
[ویرایش | اشتراکگذاری]پروژههای ناتمام
[ویرایش | اشتراکگذاری]دستنوشتهها و متعلقات
[ویرایش | اشتراکگذاری]| " | اگر روزی همهٔ این خاطرات و شاید دستنوشتههای او در جایی گرد هم بیاید، سویههایی مهم از تاریخ روشنفکری ایران را باید بازخواند و بازنوشت. | " |
—عبّاس میلانی، زمستانِ ۱۴۰۴[۱۴۵] | ||
بخش اصلی مجموعهٔ خصوصی بیضایی (از دستنوشته و فیلم و عکس و کتاب و سند و غیره)، منهای هر چه که طی سالها از آن گم و پراکنده یا بخشیده شده، به هیچ کتابخانه یا موزهای سپرده نشده و نزد خانوادهاش هستند. جزوهای دربارهٔ وسترن[۱۴۶] و دستنوشتههایی نمایشی از دوران نوجوانیش،[۱۴۷] چنانکه هوشنگ کاووسی و عبدالمجید ارفعی گفتهاند، از همان زمان نزد ایشان بوده است. دستنوشتهٔ بعض فیلمنامهها و نمایشنامههایش نیز گاه اصل و گاه کُپی، نزد بازیگران هست. از جمله فیلمنامهٔ مسافران به خط نویسنده که در مجموعهٔ خصوصی حسن پورشیرازی است.[۱۴۸] دستخط سپاس بیضایی از حمید امجد و محمد رضایی راد برای کمک در انتشار هزارافسان کجاست؟ و دستخط امضا و اهدای کتابهایش به دیگران، از اکبر رادی و منوچهر فرید و شبنم فرشادجو[۱۴۹] و دیگران، نزد ایشان یا بازماندگانشان بوده است. دستخط آن مرد (۱۳۸۹) در پاییز ۱۳۹۸ در خانه-موزهٔ بتهوون تهران به نمایش گذاشته شد. پیش از آن نیز در پاییز ۱۳۸۷ دو دفترچه از دستنوشتههای منتشرنشدهٔ بیضایی از دههٔ ۱۳۳۰ در سالن شمارهٔ سهٔ موزهٔ سینمای ایران به نمایش درآمده بود.[۱۵۰]
منشآت اداری بیضایی در بایگانیهای سازمانهایی که در آنها کار میکرده، از دانشگاه تهران و غیره بوده است. از بعضی از این نوشتهها خبرهایی مانند تشویقنامه و درخواست بورسیهاش برای بهروز غریبپور هست.[۱۵۱]
بازیگران و همکاران بیضایی
[ویرایش | اشتراکگذاری]گروه لیسار
[ویرایش | اشتراکگذاری]در جریان فیلمبرداری چریکهی تارا در ۱۳۵۷ بیضایی و همکارانش در قلعهٔ لیسار گروهی به نام «گروه لیسار» را بنیان گذاردند که نامش تا دههٔ ۱۳۸۰ بر گروههای فیلمسازی و نمایشی بیضایی ماند.[۱۵۲]
سبک و مایگان
[ویرایش | اشتراکگذاری]تاریخنگاری و افسانهشناسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]بهرام بیضایی، در این کار سهم بزرگ و باارزشی دارد . . . جمعآوری اطلاعات دقیق در مورد سابقههای تاریخی و تحلیل ارزشهای نمایشنامههای عامیانه، کاری است که او انجام داده . . . حتی در میان مستشرقین هم کس کاری باین جامعی و درستی انجام نداده . . . کار بیضائی فقط یادکردن از این نمایشها نبوده، بلکه با یک تحلیلی که لازمهٔ کار تاریخنویسی است، توأم بوده است . . . بیضایی جزو اولین کسانی است که بهطور جدی مسایل نمایشنامههای عامیانه را شکافت، ریشهیابی کرد و شناساند.
پرویز صیّاد، ۱۳۵۲[۱۵۳]
بیضایی نویسندهٔ مهمترین کتاب نمایش در ایران است که پیش از کتاب شدن در سال ۱۳۴۴ سلسلهای از چهارده مقاله بود که بین سالهای ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲ در مجله موسیقی چاپ شد. این پژوهش را بیضایی پس از آن نوشت که امکان نیافت در دورهٔ کارشناسی ادبیات فارسی دانشگاه تهران به فراگیری نمایش در ایران بپردازد و بیش از یک سال در دانشگاه نماند. پس خود، پژوهشهایش را پیگرفت و مقالات را منتشر کرد و بعداً آنها را کتاب کرد. او غیر از نمایش در ایران، نمایش در ژاپن (۱۳۴۳) و نمایش در چین (۱۳۴۹) و نیز جزوهای در نمایش هندی و مقالات فراوان و سرانجام ریشهیابی درخت کهن (۱۳۸۳) و هزارافسان کجاست؟ (۱۳۹۱) را نوشت. ولی برجستهترین کار تاریخنویسی او نمایش در ایران بود. در این کتاب بیضایی نمایشهای کهن ایرانی را طبقهبندی کرده و از کهنترین روزگاران تا حوالی جنبش مشروطهخواهی به اجمال بررسی کرده است. بیضایی قدرت را از سیر دگرگونی نمایش ایرانی حدا نمیکند. پس از نمایش در ایران کتابهای فراوانی در تاریخ نمایش نو و کهن ایرانی نوشته شد که بیشتر از این کتاب الهام گرفته بودند.
پژوهشهای چشمگیر دیگر بیضایی به صورت کتابهای ریشهیابی درخت کهن (۱۳۸۳) و هزارافسان کجاست؟ (۱۳۹۱) منتشر شدند. در این کتابها بیضایی به تبار داستان اژدهاکُشی در فرهنگ هندوایرانی پرداخت.
نمایش
[ویرایش | اشتراکگذاری]. . . قسم به نام او (که تویی)، و نامت حجّت است بر تآتر ایران، و تویی در آستانهٔ این سالگرد خجسته، قلمدار صحنههای ما که از برجستگان درام جهان کسری نداری و چیزی هم سری.
از نظر نویسندگان فرهنگ ادبیات فارسی فلسفه و جامعه مبحث نمایشنامههای بیضایی بودهاند.[۱۵۵] او هم در صحنهٔ نمایش و هم در سینما کارنامهای درخشان دارد. در عین حال به پژوهش در نمایش هم علاقه داشته و در سالهای دههٔ ۱۳۴۰ کتابهایی دربارهٔ نمایش در چین و ژاپن و ایران منتشر کرده که منبع درسی دانشجویان نمایش بهشمار میرود. علیاصغر گرمسیری از تحقیقات بیضایی در تئاتر معاصر هم خبر داده است.[۱۵۶]
بیضایی در نمایش از صحنهپردازی، به نفع بازی کاست، بطوریکه در بهترین کارهایش صحنه، خالی و تنها، سکویی گرد است. او این عنصر را از نقالی و تعزیه وام گرفت که در برخی کارهای غربی هم رایج میشد. این بازاندیشی صوری تا بازاندیشی مفهومی تاریخ نیز گسترش یافت و نمایشهای تاریخی بیضایی با زمانهستیزی و بیزاری از گذشته دست به بازسازی بخشهای محذوف تاریخ زد.
در سالهایی که بیضایی از صحنه به دور ماند و امکان فیلمسازی نداشت به نوشتن نمایشنامه و فیلمنامه و پژوهش مشغول بود که برخی به وسیلهٔ انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شدند. بعض نمایشنامههای مهم وی مرگ یزدگرد، فتحنامهی کلات و سهرابکُشی هستند. نوشتههای وی از جهت زبان مورد توجه هستند. برای نمونه در آرش هیچ واژهٔ عربی به کار نبرده است.
اجراهای صحنهای بیضایی اغلب از نمایشهای پربیننده بوده است. گفته میشود که پیتر بروک خطاب به او گفته: «بهرام عزیز، تو پانصد سال از تئاتر ایران جلوتر هستی و یک صد سال از تئاتر امروز جهان پیشتازی. به خوبی میدانم که روزی برای ملت ایران به یک اسطوره بدل خواهی شد.»[۱۵۷]
سینما
[ویرایش | اشتراکگذاری]او استاد بزرگی است.
سهراب شهید ثالث، ۲۶ دیِ ۱۳۷۶[۱۵۸]
بیضایی اغلب برای ساختن فیلمهایش با مشکلات فراوان، اغلب مربوط به نوعی از سانسور، روبرو بوده است.[۱۵۹] او جز کارگردانی، تدوین، ساخت عنوانبندی و تهیهکنندگی را نیز در سینما آزمود.
در ابتدای دههٔ ۱۳۵۰ بود که بیضایی به سینما روی آورد و محمود دولتآبادی در این باره گفته است: «بیضایی زمانیکه دیگر نتوانست تئاتر روی صحنه ببرد، سراغ سینما رفت.» در این دهه بیضایی، پس از ساخت دو فیلم کوتاه، فیلم رگبار را جلوی دوربین برد که با قیصر مسعود کیمیایی و گاو داریوش مهرجویی در زمرهٔ آثار سینمای موج نو ایران قرار گرفتند.
بیضایی همچنین پیشرو نگاه نوینی به زن از جمله در سینما شناخته شده و نگرش او به زن در سینما موضوع پژوهشهایش بوده است. از نخستین کتابها در این باره سیمای زن در آثار بهرام بیضایی کار شهلا لاهیجی بوده است.[۱۶۰] با این همه کسانی مانند شیرین بزرگمهر نیز بودهاند که این مطلب را قبول نداشتهاند.[۱۶۱]
عقیده
[ویرایش | اشتراکگذاری]بهرام بیضایی بهائیزادهای است[۱۶۲][۱۶۳][۱۶۴][۱۶۵] که به این مذهب نگرویده است.[۱۶۶][۱۶۷]
یادمانها و شمایل فرهنگی
[ویرایش | اشتراکگذاری]. . . یکی از عبارتهای مناسب برای توصیف شمایل فرهنگی او . . . : «نمایشنامهنویس به منزلهٔ اندیشمند» . . .
«بهرام بیضایی همیشه شمایل فرهیختگی و دانایی بوده است.»[۱۶۹] او را «ستایششدهترین و ستودنیترین فیلمساز و درامپرداز تاریخ هنرهای نمایشی ایران» گفتهاند.[۱۷۰] بصیر نصیبی او را «مقاومترین و سرسختترین فیلمساز ایرانی» میشناخته که «بیشترین لطمه و درد و رنج را در سینمای جمهوری اسلامی تحمل کرد، ولی هیچگاه به سازش با آخوندها تن درنداد.»[۱۷۱] برخی آثار نمایشی و تجسمی بیضایی را به صورتهای گوناگون بازنمودهاند. در زمان زندگی، جز در شابلون چهرهٔ هنرمندان نمایش در ایستگاه متروی تئاتر شهر تهران، شمایل چشمگیری از بیضایی در معابر عمومی نبوده است.[۱۷۲] مرتضی فرشباف نیز در دههٔ ۱۳۹۰ فیلمی تاریخی به نام سهراب شهید ثالث در دست ساخت داشته که یکی از نقشهایش شخصیت جوانی بیضایی بوده است. ولی نخستین شمایل چشمگیر بیضایی در سریال تاسیان (۱۴۰۳) در حال سخنرانی در موقعیت تئاتر و سینما به تصویر کشیده شد.
بیضایی در برخی از آثار خود، مانند نمایشنامهٔ مجلس شبیه؛ در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رُخشید فرزین به خودش اشاره کرده است.
جشنوارهٔ تئاتر تجربه نیز جایزهٔ پژوهشی خود را به نام بیضایی نامیده است.
در ۷ بهمن ۱۴۰۴ در سالگرد تأسیس تئاتر شهر تهران، یک نهال افرا به یاد بیضایی در غرب ساختمان کاشته شد.[۱۷۳]
میراث
[ویرایش | اشتراکگذاری]. . . یکی از معلمان بزرگ قرن ما بهشمار میآید . . .
شهلا لاهیجی، ۱۳۹۹[۱۷۴]
. . . بنا کرد از نثر کاخی بلند . . .
داریوش فرهنگ، دیِ ۱۴۰۴[۱۷۵]
جایزهها
[ویرایش | اشتراکگذاری]
بیشتر جایزههای بیضایی در موزهٔ سینمای ایران نگهداری میشود.
پانویس
[ویرایش | اشتراکگذاری]توضیحات
[ویرایش | اشتراکگذاری]- ↑ مثلاً میهن بهرامی (نقد فیلم و نمایش. تهران: کارگاه موسیقی. ۱۴۰۳. ص. ۴۲۵. شابک ۹۷۸-۶۲۲-۹۰۸۴۳-۶-۶.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)) - ↑ عزّتالله انتظامی بر آن بود که «دورهٔ طلایی نمایش در تهران» از نیمهٔ دههٔ ۱۳۲۰ آغاز شده بود. (شهریاری، خسرو، ویراستار (۱۳۸۱). پسِ پشتِ سحر. تهران: انتشارات کاوشگر. ص. ۸۸−۸۹.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)) - ↑ مثلاً سالِ ۱۳۵۰ بود که گروهی فرانسوی به کارگردانیِ ایو گاسک ریشتراش اشبیلیهٔ پیر بومارشه را در تالارِ فردوسیِ دانشکدهٔ ادبیاتِ دانشگاهِ تهران بر صحنه برد. (شعاعی، حمید (۲۵۳۵ شاهنشاهی). نمایشنامه و فیلمنامه در ایران. تهران: نویسنده. ص. ۱۷۸.
{{cite book}}: تاریخ وارد شده دررا بررسی کنید (کمک)نگهداری یادکرد:سال (رده))|سال= - ↑ مثلاً سخنرانیِ ۱۸ شهریورِ ۱۳۴۳ خمینی در مسجدِ اعظمِ قم (صحیفهٔ امام، جلدِ ۱، صفحهٔ ۳۹۳) را میشود سنجید با سخنرانیِ همو در ۱۶ تیرِ ۱۳۵۸ (همانجا، ج. ۸، ص. ۴۹۶) و با سخنرانیِ همو در ۱۷ آبانِ ۱۳۶۲ (همانجا، ج. ۱۸، ص. ۲۱۶) و با گفتارِ همو در ۱۷ دیِ ۱۳۶۲ (همانجا، ج. ۱۸، ص. ۲۸۷) و با پیامِ همو در ۲۲ بهمنِ ۱۳۶۳ (همانجا، ج. ۱۹، ص. ۱۵۹).
- ↑ مثلاً ناصر تقوایی (تقوایی، ناصر؛ حجتی، مهرداد (۲۱ مهر ۱۳۹۲). «صدایم بلند است؛ چون نگرانم». شرق (۱۸۵۶): ۸–۹.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)) و علی نصیریان (نصیریان، علی؛ برآبادی، سعید (بهمن ۱۳۹۴). «سینما وضع خوشی ندارد!». کتاب هفته خبر (۹۳): ۳۴–۵۳.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)) - ↑ جهانبخش نورایی چیزی از این مزاحمتها را روایت کرده است. («بیضایی چرا از ایران رفت؟». فیلم امروز (۵۹): ۹۲−۹۳. بهمن ۱۴۰۴.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)) - ↑ مثلاً مهرانگیز کار و امیر فرضاللهی (فرضاللهی، امیر (۱۰ دی ۱۴۰۴). «پیکر بیضایی را در ایران خاک کنید». اعتماد (۶۲۲۹): ۶.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)) - ↑ مثلاً بهمن فرمانآرا تاریخِ اعلامیِ مرگِ بیضایی را نادرست دانست. (فرمانآرا، بهمن؛ غلامی، احمد (۱۴ دی ۱۴۰۴). «حق بیضایی ادا نشد». شرق (۵۲۹۶): ۶.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)) علیرضا داوودنژاد و نغمه ثمینی هم گفتند که این تقارن بیمعنی نیست. (فیلم امروز (۵۹). بهمنِ ۱۴۰۴.)
ارجاعات
[ویرایش | اشتراکگذاری]- ↑ نیلوفر بیضایی: مادر ارسلان یزدانی شهروند بهایی در حبس احضار شد / ۱۲ مهرِ ۱۴۰۰
- ↑ اندیشه پویا (۹۴). دی و بهمن ۱۴۰۳. ص. ۱۰۹.
- ↑ «بهرام بیضایی در جشنواره سینمای ایران در دانشگاه لس آنجلس». BBC News فارسی. ۲۰۱۳-۰۴-۱۷. دریافتشده در ۲۰۲۴-۰۲-۱۵.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ خلخالی، «تذکرهٔ شعرای مُعاصر ایران»، ۶۴.
- ↑ Encyclopaedia Iranica. "Drama". M. R. Ghanoonparvar. بایگانیشده در ۱۷ مه ۲۰۱۷ توسط Wayback Machine
- ↑ نوری علا، «جمعهگردیهای اسماعیل نوری علا»، ۸۲۰.
- ↑ نوری علا، پرتو (۱۴۰۰). یگانگی ذهن و زبان: مجموعهٔ گفتگوها با پرتو نوری علا. آفتاب. ص. ۲۸. شابک ۹۷۸-۱-۴۷۱۷-۳۲۹۵-۹.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ «خبرگزاری ایلنا. ۱۳۹۵». بایگانیشده از روی نسخهٔ اصلی در ۱۱ اوت ۲۰۱۷. دریافتشده در ۳ آوریل ۲۰۱۷.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ «خبرگزاری ایبنا. ۱۳۹۱». بایگانیشده از روی نسخهٔ اصلی در ۵ دسامبر ۲۰۱۶. دریافتشده در ۳ آوریل ۲۰۱۷.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ جعفرینژاد، «از «گاو» تا «گوزنها»، از «ریوبراوو» تا «سرگیجه»»، ۱۰−۱۱.
- ↑ دنیای تصویر، شمارهٔ ۷۴, November 1999, ISSN 1023-2613
- ↑ آشفته، «باید از بهرام بیضایی گذر کرد»، ۲۰.
- ↑ سرکوهی، «یاس و داس»، ۴۹.
- ↑ Kapuscinski، Modern Persian Drama، 384.
- ↑ رضایی راد، «اَدَبیّاتِ نَمایشی»، ۵۹۶.
- ↑ امجد، «در چند و چونِ معاصر بودن»، ۱۴۹.
- ↑ بیضائی، «چهلوهشت تن از شعرای معاصر»، ۳۴.
- ↑ شمسایی، «تولدت مبارک بهرامْ پسر»، ۱۴.
- ↑ عبدی، «غریبهٔ بزرگ»، ۱۵–۱۳.
- ↑ سلمانی آرانی، حبیبالله (۱۳۷۷). نگاهی به آران و بیدگل. انجمن اهل قلم آران و بیدگل. شابک ۹۶۴-۳۳۰-۱۸۳-۴.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ «بهرام بیضایی سانسور نمایشش را تکذیب کرد». فردا. ۲ بهمن ۱۳۸۶. بایگانیشده از اصلی در ۴ مارس ۲۰۱۶. دریافتشده در ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۹.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ آشوری، داریوش (دی ۱۳۷۱). «تاریخ، رؤیا، کابوس: نگاهی به «ناصرالدین شاه، آکتور سینما»». کِلک (۳۴): ۱۳۴–۱۳۵.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ پارسینژاد، «یادها و دیدارها»، ۲۸۰.
- ↑ بلوکباشی و محمّدی، «نمیدانم کی آرام خواهیم گرفت»، ۲۶.
- ↑ جدال با جهل (مصاحبه با نوشابه امیری، نشر ثالث، چاپ پنجم ۱۳۹۷، ص۲۵).
- ↑ کاتوزیان، ««غربزدگی» خردهبورژوازی و پرولتاریای وارداتی نبود»، ۱۰.
- ↑ ولیزاده، «یک عُمر با عزّت»، ۲۵۳.
- ↑ اسلامی ندوشن، محمدعلی (زمستان ۱۳۶۸). «چند نکتهٔ گفتنی و ناگفتنی دربارهٔ ادب معاصر ایران». مجلّهٔ ایرانشناسی (۴): ۶۴۹–۶۷۴.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ سپانلو، محمدعلی (۱۳۷۹). تعلّق و تماشا. تهران: نشر قطره. ص. ۳۱۷. شابک ۹۶۴-۳۴۱-۰۷۸-۱.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Y. -S. (Yar-Shater)، E. (Ehsan) (۲۰۰۲). «Persia». در Gassner، John؛ Quinn، Edward (ویراستاران). The Reader’s Encyclopedia of World Drama. Mineola, New York: Dover Publications, Inc. صص. ۶۵۱–۶۵۲. شابک ۰-۴۸۶-۴۲۰۶۴-۷.
{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ دادور، «الفبای تئاتر»، ۲۷۰.
- ↑ دادور، «الفبای تئاتر»، ۲۷۰.
- ↑ فُرسی، «منات به دنبال»، ۷۳.
- ↑ Spectacle: Romeo e Giulietta
- ↑ جعفری، «گروه هنر ملی»، ۵۰۴.
- ↑ جوانمرد، عباس (بهمن ۱۳۷۳). «پژوهش جعلی پدرخواندهها». آدینه (۹۸): ۲۸.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ جعفری، «گروه هنر ملی»، ۵۱۲.
- ↑ اسماعیلپور، «آوانگارد»، ۱۵.
- ↑ کوبان، «آن درخت برومند»، ۶۸.
- ↑ طالبی، فرامرز (مهر ۱۳۸۹). «سالشمار زندگی و آثار اکبر رادی». آزما (۷۳): ۹.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ بیضایی، بهرام (اسفند ۱۳۹۴). «روشنفکر تماموقت». اندیشه پویا (۳۳): ۱۱۴–۱۱۵.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ ممنون، «زندگی با تئاتر»، ۱۳۹.
- ↑ در مجموعهٔ خصوصیِ پوران صلح کل (بخارا، ۹۵ و ۹۶، پاییزِ ۱۳۹۲)
- ↑ بیضائی، بهرام؛ نیک آذر، احمد (۳ تیر ۲۵۳۷ شاهنشاهی). «با «کلیشه» های متداول به جنگ «کلیشه» سازی رفتم . . ». رستاخیز جوانان (۱۴۷): ۳۶.
{{cite journal}}: تاریخ وارد شده دررا بررسی کنید (کمک)|تاریخ= - ↑ طاهری و فرزاد، «گفتگویی با باربد طاهری»، ۹.
- ↑ طاهری و جویانی، «گفتگو با باربد طاهری»، ۷۴.
- ↑ جاهد، «بیضایی: «رگبار» شعار سیاسی نمیدهد»، ۱۴.
- ↑ −، «سینماگران پیشرو ایران»، ۵۵.
- ↑ − (۱۹ تیر ۱۳۵۲). «اگر موفق نشدیم بوتیک بازمیکنیم!». اطّلاعات (۱۴۱۴۷): ۷.
{{cite journal}}:|نام خانوادگی=نام عددی دارد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ شعاعی، حمید (۱۳۵۴). فرهنگ سینمای ایران. تهران: شرکت تعاونی تهیه و توزیع ناشران و کتابفروشان. ص. ۳۸۰.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ تسلیمی و عبدی، «سوسن تسلیمی»، ۱۲۱.
- ↑ ا.، «چکیدهای از زندگی و کارنامهٔ بهرام بیضایی»، ۸.
- ↑ ممنون، «زندگی با تئاتر»، ۱۴۲.
- ↑ رادی، اکبر (۱۳۹۵). عنقا، حمیده بانو (ویراستار). نامههای اکبر رادی. تهران: نشر نشانه. ص. ۱۹. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۷۶۹۳-۲۲-۳.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ میرعابدینی، «گُلْشیری، هوشَنْگ»، ۴۳۹.
- ↑ شهبازی، کاظم؛ کیانافراز، اعظم (۱۳۸۷). از ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷. تهران: انتشارات افراز. ص. ۳۲۳. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۲۸۳۷-۳۲-۸.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ کیانیان، «شعبده بازیگری»، ۲۳۳.
- ↑ بزرگیان، علی (۱۴۰۳). شاهرخ مسکوب. تهران: مان کتاب. ص. ۹۹. شابک ۹۷۸۶۲۲۶۷۳۱۹۴۲.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ ترقی، فانی و دهباشی، «گفتگو با گلی ترقی»، ۴۱.
- ↑ احیاء، «گلشیری و تآتر»، ۱۷۱.
- ↑ جهانبگلو، رامین (ویراستار). ایران و مدرنیته. تهران: گفتار. ۱۳۷۹. ص. ۱۹۶.
- ↑ شیخی، پیمان. خاطرهبازی پیشکسوتان تئاتر. جلد ۲. صفحهٔ ۹۶.
- ↑ زاهدی و −، «نباید اجازه بدهیم تئاتر فرهیختگی خود را از دست بدهد»، ۹۵.
- ↑ شاه محمدلو و کیانیان، «حکایت سالهای کودکی»، ۶۹.
- ↑ بابک و کیانیان، «کودکی که کودک ماند»، ۸۵.
- ↑ پرورش، «خاطرهها و نوشتههای دیگر»، ۸۸.
- ↑ فیاضی، «ما در عصر غولها درس خواندیم»، ۳۴.
- ↑ غریبپور، «بیضایی تخت جمشید است»، ۱۲.
- ↑ عظیمی فرد، «ثبت علمی فرهنگ مردم؛ دستاورد سید ابوالقاسم انجوی شیرازی»، ۱۷۴.
- ↑ خسروپناه، «شبهای نویسندگان و شاعران ایران»، ۱۰۶–۱۰۷.
- ↑ کیهان، ۸ اردیبهشت ۱۳۵۸، ص. ۸
- ↑ حقوقی، «ادبیات امروز ایران»، ۱: ۴۰.
- ↑ نادری، گلمکانی و مهرابی، «همهٔ ذرات فضا در فیلم من تأثیر میگذارد»، ۱۸.
- ↑ نادری، امیر (بهمن ۱۴۰۴). «ماهیِ بیرون از آب». فیلم امروز (۵۹): ۴۸.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ «بهرام بیضایی در دانشگاه تهران؛ از سال ۱۳۶۰ اجازه تدریس ندارم». روزنامه اعتماد. ۲۲ اسفند ۱۳۸۷. بایگانیشده از اصلی در ۱۴ مارس ۲۰۰۹. دریافتشده در ۱۲ مارس ۲۰۰۹.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ «بهرام بیضایی در جدال با جهل». بایگانیشده از اصلی در ۱۲ ژانویه ۲۰۱۲. دریافتشده در ۲۱ ژوئن ۲۰۱۱.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ تندرو صالح، «گفتمان سکوت»، ۳۳۲.
- ↑ سمندریان و ماهیان، «این صحنه خانهٔ من است»، ۳۲۱.
- ↑ مهرجویی و مقصودلو، «سینماگر متفکر»، ۷۳.
- ↑ عبدی، «غریبهٔ بزرگ»، ۴۹–۴۸.
- ↑ (پادکست) ابدیت و یک روز؛ شماره هشتادوهفت، گفتگو با علیرضا مجلّل
- ↑ بیضایی، «سالشمار زندگی و آثار بهرام بیضایی»، ۲۳.
- ↑ عبدی، «غریبهٔ بزرگ»، ۴۹.
- ↑ عبدی، «غریبهٔ بزرگ»، ۴۹.
- ↑ صفاریان، ناصر. مردی که شبیه شعر خود نیست. ص. ۱۷۸.
- ↑ «بیضایی و عشق به دو همسر». سینماروزان{ژورنال سینمای ایران}. ۲۶ اکتبر ۲۰۲۰.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ بیضایی، «سالشمار زندگی و آثار بهرام بیضایی»، ۲۳.
- ↑ کاشیگر، «در آستانهٔ هزارهٔ سوم»، ۷.
- 1 2 3 «در رثای بهرام بیضایی؛ «من میمیرم و دانایی را نمیشود کشت»». رادیو فردا. ۷ دی ۱۴۰۴. دریافتشده در ۱۰ دی ۱۴۰۴.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ میر کتولی، «بهرام بیضایی و هشت خوان گلرخ»، ۴۰.
- ↑ آغداشلو، عبداللهی و عبدی، «از پیدا و پنهان»، ۲۰۷.
- ↑ مؤمنی، «در خلوت دوست»، ۲۱۹.
- ↑ حقوقی، «ادبیات امروز ایران»، ۱: ۴۰–۴۱.
- ↑ عشقی، «با شلاق عشق در مقابل یک درامنویس شریف»، ۱۶۲.
- ↑ جلالی فخر، «سیرک بزرگ زندگی»، ۳۰.
- 1 2 قوکاسیان، «مقدّمه»، ۲۱.
- ↑ بیضایی و دیگران، «موزاییک استعارهها»، ۵۲.
- ↑ پارسینژاد، ایرج (بهمن و اسفند ۱۴۰۴). «بهرام بیضایی: این مبتلای ایران». بخارا (۱۷۲): ۴۸۴−۴۸۷.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ بخارا، شمارهٔ ۵۷
- ↑ تسلیمی، شورش (۱۰ دی ۱۴۰۱). «تولد بیضایی، درگذشت رادی، دعوت به خرد». اعتماد (۵۳۸۹): ۷.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ عنقا و حسینی، «آقای نمایشنامهنویس از نمای نزدیک»، ۲۶.
- ↑ روایت مرضیه برومند از یک ماجرای غریب برای بهرام بیضایی
- ↑ برنوشتِ اَفرا
- ↑ «بیضایی و چرمشیر از شرکت در جشنواره تئاتر فجر انصراف دادند». دریافتشده در ۲۹ مهر ۱۳۸۸.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ خسروجاه و غفاری، «بهرام بیضایی به جامعه ایرانی کالیفرنیا عمق فرهنگی بخشید / نمایشنامه «مرغ سحر» را از شجریان وام گرفتم / روایت سپیده خسروجاه از درامنویسی تا فعالیت تئاتری در آمریکا»، هنرآنلاین.
- ↑ −، «بهرام بیضایی ۳ کتاب تازه منتشر میکند»، ۷.
- ↑ کیانی، «مظنونین همیشگی».
- ↑ "بهرام بیضایی و کرسیِ بیتا دریاباری".
- ↑ «شخصیت نگار - بهرام بیضایی». بایگانیشده از اصلی در ۲۹ ژوئیه ۲۰۱۶. دریافتشده در ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۹.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ −، «ستایش اسکورسیزی از بیضایی»، ۱۶.
- ↑ «محمدرضا شجریان در جشن تولد بیضایی + عکس». افکارنیوز. بایگانیشده از اصلی در ۲۱ آوریل ۲۰۱۷. دریافتشده در ۱۱ شهریور ۱۳۹۵.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ میلانی، «دربارهٔ تجدد، سیاست، فرهنگ»، ۱۶۹.
- ↑ −، «دکترای افتخاری ادبیات دانشگاه «سنت اندروز» اسکاتلند به استاد بهرام بیضایی»، ۳.
- ↑ طالبینژاد، «بیضایی فرهنگ ایران است»، ۴.
- ↑ خبر سرطان کارگردان مشهور ایرانی تأیید شد
- ↑ امجد، «برای او که جوان میماند»، ۳۶.
- ↑ − (۷ تیر ۱۴۰۳). «دعوت آکادمی اسکار از بهرام بیضایی». آرمان ملّی (۱۸۶۱): ۵.
{{cite journal}}:|نام خانوادگی=نام عددی دارد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ «اولین شب نمایشنامهنویس برگزار شد». مهر. ۳ دی ۱۴۰۳. دریافتشده در ۱۰ دی ۱۴۰۴.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ پیام تسلیت شفیعی کدکنی برای درگذشت بهرام بیضایی + عکس
- ↑ کیمیایی، مسعود (بهمن ۱۴۰۴). «هیچگاه نخواهد رفت». فیلم امروز (۵۹): ۴۶.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ https://iranian-studies.stanford.edu/news/bahram-beyzaie-1938-2025
- ↑ https://www.theguardian.com/film/2025/dec/29/the-most-culturally-iranian-of-all-iranians-died-so-far-from-iran-the-towering-legacy-of-bahram-beyzaie
- ↑ «بهرام بیضایی، نمایشنامهنویس و سینماگر سرشناس ایرانی درگذشت». بیبیسی فارسی. ۲۷ دسامبر ۲۰۲۵. دریافتشده در ۲۷ دسامبر ۲۰۲۵.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ https://www.lefigaro.fr/culture/legende-iranienne-du-cinema-et-du-theatre-bahram-beyzai-est-decede-20251227
- ↑ https://www.hollywoodreporter.com/movies/movie-news/bahram-beyzaie-dead-iranian-director-bashu-little-stranger-1236459950/
- ↑ شمسایی، مژده (بهمن ۱۴۰۴). «کجایی گلاندام، بهرام رفت». فیلم امروز (۵۹): ۴۴.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - 1 2 «واکنشهای گسترده به درگذشت بهرام بیضایی؛ «او را با بیمهری از وطنش دور کردند»». رادیوفردا. ۷ دی ۱۴۰۴. دریافتشده در ۸ دی ۱۴۰۴.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ پزشکیان، مسعود (۸ دی ۱۴۰۴). «سرمایهای ماندگار برای فرهنگ ایرانزمین». ایران (۸۹۲۳): ۲۰.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ https://www.bbc.com/persian/articles/cvgq27j0xjqo
- ↑ «محمود دولتآبادی: دریغ بیضایی!». ایسنا. ۷ دی ۱۴۰۴. دریافتشده در ۲۵ بهمن ۱۴۰۴.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ https://www.iranintl.com/202512282192
- ↑ − (۸ دی ۱۴۰۴). «بیضایی راوی تاریخ، اسطوره و فرهنگ». اطّلاعات (۲۹۱۳۱): ۱۶.
{{cite journal}}:|نام خانوادگی=نام عددی دارد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ واکنشها به درگذشت بهرام بیضایی
- ↑ دلنوشتهها و همه پیامها در سوگ بهرام بیضایی؛ از همسرش تا وزیر ارشاد
- ↑ https://parsi.euronews.com/2025/12/28/bahram-beyzaie-death-legendary-iranian-scholar-passed-away-in-exile
- ↑ https://www.bbc.com/persian/articles/ce8rvxv4647o
- ↑ − (بهمن ۱۴۰۴). «هنرمند در برزخ تبعید». فیلم امروز (۵۹): ۱۴.
{{cite journal}}:|نام خانوادگی=نام عددی دارد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ مژده شمسایی: بهرام بیضایی در آمریکا به خاک سپرده میشود
- ↑ − (۱۵ دی ۱۴۰۴). «بهرام بیضایی در خاک آرام گرفت». اطّلاعات (۲۹۱۳۶): ۱۶.
{{cite journal}}:|نام خانوادگی=نام عددی دارد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ «یک وداع غریبانه». دنیای اقتصاد. ۱۵ دیِ ۱۴۰۴. ص. ۳۲.
- ↑ − (بهمن ۱۴۰۴). «هنرمند در برزخ تبعید». فیلم امروز (۵۹): ۱۴.
{{cite journal}}:|نام خانوادگی=نام عددی دارد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ https://iranian-studies.stanford.edu/news/bahram-beyzaie-1938-2025
- ↑ https://www.iranicaonline.org/announcement/remembering-bahram-beyzaie-1938-2025/
- ↑ قوکاسیان، «مجموعهٔ مقالات در نقد و معرفی آثار بهرام بیضایی»، ۱۱۵.
- ↑ میلانی، عباس (اسفند ۱۴۰۴). «شکسپیر زمانهٔ ما». فیلم امروز (۶۰): ۱۹.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ کاووسی، هوشنگ؛ عظیمی، شاپور (۸ بهمن ۱۳۷۳). ابرار (۱۸۱۲).
{{cite journal}}: پارامتر|عنوان= یا |title=ناموجود یا خالی (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ ارفعی، عبدالمجید؛ شهبازی، مریم (۲۴ فروردین ۱۳۹۸). «عاشق نبودم سراغ گلنبشتهها نمیرفتم». ایران (۷۰۳۳): ۱۵.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ پورشیرازی، «فراتر از تفاهم»، ۱۱۳.
- ↑ http://khabaronline.ir/news/1628284
- ↑ −، «نمایش دستنوشتههای بهرام بیضایی در موزه سینما»، ۱۶.
- ↑ فنائیان، «هنر نمایش در ایران (تا سال ۱۳۵۷)»، ۱۹۶.
- ↑ بیضایی، «سالشمار زندگی و آثار بهرام بیضایی»، ۲۰–۲۱.
- ↑ صیاد و −، «سینماگران ما خانوادهها را از سینما گریزاندهاند»، ۱۶.
- ↑ رادی، «تو آن درخت روشنی»، ۲۰.
- ↑ شریفی، «بِیضائی، بهرام»، ۴۰۱.
- ↑ «دریای هنر بیانتهاست». فیلم. شمارهٔ ۸۵. بهمنِ ۱۳۶۸.
- ↑ − (۸ دی ۱۴۰۴). «زمین زیر پایمان سست است». اعتماد (۶۲۲۷): ۷.
{{cite journal}}:|نام خانوادگی=نام عددی دارد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ شهید ثالث، «آخرین گفتگو با سهراب شهید ثالث دربارهٔ یک اتفاق ساده»، ۴۴۶.
- ↑ اکرمی، «قیچیهای تیز در دستهای کور»، ۴۷۰.
- ↑ «عشق و سکس در سینمای ایران». بایگانیشده از روی نسخهٔ اصلی در ۲۲ فوریه ۲۰۱۸. دریافتشده در ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۹.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ بزرگمهر و آشفته، «زنان در تئاتر نقش قهرمانان را بازی نمیکنند»، هنرآنلاین.
- ↑ ثابتی، عرفان (۲۰۱۹-۰۹-۱۵). «تبعیض علیه بهائیان، ضربهای به پیکر ایران». دریافتشده در ۲۰۱۹-۱۱-۳۰.
{{cite news}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ "نعمتالله ذکایی بیضایی – اطلس اقلیتهای دینی ایران". Retrieved 2024-04-30.
- ↑ «۴۰ کتاب از کارگردان بهایی در نمایشگاه کتاب». ehavadar. بایگانیشده از اصلی در ۸ آوریل ۲۰۲۳.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ «بیضایی و عقاید فرقهای؛ دانشی که برای ساختن یک جهان وهمی در سینما، تئاتر یا متون نمایشی به کار آمده است». cinemapress.news.
- ↑ «بهرام بیضایی؛ استعاریترین سینماگر متنفر از سیاست». radiofarda.
- ↑ «روایت بهرام بیضایی از سوختن نگاتیو فیلمها در شورآباد». khabar.us.news. بایگانیشده از اصلی در ۱۳ ژانویه ۲۰۲۱.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ امجد، «نمایشنامهنویس به منزلهٔ اندیشمند»، ۸۰.
- ↑ سلماسی، «خداحافظی طولانی»، ۱۸.
- ↑ امید، «دایرهٔ مینا»، ۶۳۶.
- ↑ نصیبی، بصیر (۲۰۰۰ میلادی). با اجازهٔ آقای فللینی. هامبورگ: انتشارات سنبله. ص. ۶۹.
{{cite book}}: تاریخ وارد شده دررا بررسی کنید (کمک)نگهداری یادکرد:سال (رده)|سال= - ↑ عکسهای مخدوش شده سینماییها در حوض
- ↑ کاشت درخت «افرا» به یاد بهرام بیضایی
- ↑ لاهیجی، «بهرام بیضایی معلم ماندگار قرن ما است»، ۲۰.
- ↑ فرهنگ، داریوش (۸ دی ۱۴۰۴). «استادِ همیشه استاد». اعتماد (۶۲۲۷): ۷.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)
منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- − (شهریور ۱۳۵۲). «سینماگران پیشرو ایران». سینما ۵۲ (۲): ۵۵.
{{cite journal}}:|نام خانوادگی=نام عددی دارد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - − (۲ شهریور ۱۳۸۹). «بهرام بیضایی ۳ کتاب تازه منتشر میکند». فرهیختگان (۳۵۷): ۷.
{{cite journal}}:|نام خانوادگی=نام عددی دارد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - − (۳ تیر ۱۳۹۶). «دکترای افتخاری ادبیات دانشگاه «سنت اندروز» اسکاتلند به استاد بهرام بیضایی». اطّلاعات (۲۶۷۵۱): ۳.
{{cite journal}}:|نام خانوادگی=نام عددی دارد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - − (۱۶ تیر ۱۳۹۲). «ستایش اسکورسیزی از بیضایی». اعتماد (۲۷۲۰): ۱۶.
{{cite journal}}:|نام خانوادگی=نام عددی دارد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - − (۲۳ مهر ۱۳۸۷). «نمایش دستنوشتههای بهرام بیضایی در موزه سینما». اعتماد (۱۷۹۴): ۱۶.
{{cite journal}}:|نام خانوادگی=نام عددی دارد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - آشفته، رضا (۲۹ آذر ۱۳۹۹). «باید از بهرام بیضایی گذر کرد». ایران (۷۵۲۰): ۲۰.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - آغداشلو، آیدین؛ عبداللهی، اصغر؛ عبدی، محمد (۱۳۷۹). از پیدا و پنهان: آیدین آغداشلو در گفتوگویی بلند با اصغر عبداللهی و محمد عبدی. تهران: انتشارات کتاب سیامک. شابک ۹۶۴-۶۱۴۱-۳۰-۷.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - احیاء، حمید (مهر ۱۳۷۹). «گلشیری و تآتر». کتاب نمایش (۸): ۱۷۱–۱۷۳.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - اسماعیلپور، مهبیز (۱۳۸۱). «آوانگارد». در انوشه، حسن (ویراستار). فرهنگنامهٔ ادبی فارسی. ج. ۲. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. صص. ۹−۱۵. شابک ۹۶۴-۴۲۲-۰۵۹-۵.
{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - اکرمی، جمشید (تابستان ۱۳۷۵). «قیچیهای تیز در دستهای کور: سانسور فیلم در ایران، از آغاز تا امروز». ایراننامه (۵۵): ۴۵۷–۴۷۶.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ا.، ح. (حمید امجد) (۱۳۹۷). «چکیدهای از زندگی و کارنامهٔ بهرام بیضایی». دفترهای تآتر (۱۵): ۶–۱۵.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - امجد، حمید (۱۳۸۵). «در چند و چونِ معاصر بودن». بخارا (۵۷): ۱۴۴–۱۵۲.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - امجد، حمید (تیر و مرداد ۱۴۰۱). «نمایشنامهنویس به منزلهٔ اندیشمند: تسلایی برای بغض ناگفتهٔ بیضایی که از ابتدا در گستردهترین مفهوم «شاعر» بوده است». اندیشه پویا (۸۰): ۸۰−۸۳.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - امجد، حمید (پاییز و زمستان ۱۴۰۲). «برای او که جوان میماند». مامطیر (۱۵ و ۱۶): ۳۵–۳۶.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - امید، جمال (۱۴۰۲). دایرهٔ مینا: نکتهها، حاشیهها، خاطرهها، دانستنیها، پشت صحنههای فیلمهای تاریخ سینمای ایران: ۱۳۹۰–۱۳۰۹. تهران: مؤسسه انتشارات نگاه. شابک ۹۷۸-۶۲۲-۲۶۷-۴۳۹-۷.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - بابک، رضا؛ کیانیان، داوود (۱۴۰۰). کودکی که کودک ماند. تهران: نشر ثالث. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۴۰۵-۷۰۸-۰.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - بزرگمهر، شیرین؛ آشفته، رضا (۷ مرداد ۱۳۹۷). «زنان در تئاتر نقش قهرمانان را بازی نمیکنند / پر کردن خلأهای موجود در زمینه منابع تئاتری / گفتوگو با شیرین بزرگمهر، مترجم و استاد دانشگاه». هنرآنلاین. دریافتشده در ۲۷ فروردین ۱۴۰۰.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - بلوکباشی، علی؛ محمّدی، حمیدرضا (۶ بهمن ۱۳۹۰). «نمیدانم کِی آرام خواهیم گرفت». ضمیمهٔ روزنامهٔ شرق (۱۴۴۹): ۲۵–۲۸.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - بیضائی، ذکائی (۱۳۳۹). چهلوهشت تن از شعرای معاصر. تهران: انجمن ادبی طهران.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - بیضایی، بهرام؛ معصومی، پروانه؛ تسلیمی، سوسن؛ شمسایی، مژده؛ مقصودلو، بهمن (۱۴۰۲). موزاییک استعارهها: گفتوگو با بهرام بیضایی و زنان فیلمهایش. تهران: نشر برج. شابک ۹۷۸-۶۲۲-۵۶۹۶-۵۷-۰.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - بیضایی، بهرام (زمستان ۱۳۸۶). «سالشمار زندگی و آثار بهرام بیضایی». سیمیا (۲): ۱۵–۲۸.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - پارسینژاد، ایرج (۱۴۰۰). یادها و دیدارها. تهران: فرهنگ نشر نو و نشر آسیم. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۴۹۰-۲۰۴-۵.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - پرورش، پرویز (۲۰۲۴ میلادی). خاطرهها و نوشتههای دیگر. شهرستان اورنج، کالیفرنیا.
{{cite book}}: تاریخ وارد شده دررا بررسی کنید (کمک)نگهداری یادکرد:سال (رده)|سال= - پورشیرازی، حسن (دی ۱۳۸۰). «فراتر از تفاهم». فیلم (۲۷۹): ۱۱۲–۱۱۵.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ترقی، گلی؛ فانی، کامران؛ دهباشی، علی (مرداد ۱۳۸۰). «گفتگو با گلی ترقی». بخارا (۱۹): ۳۱–۵۴.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - تسلیمی، سوسن؛ عبدی، محمد (۱۳۹۹). سوسن تسلیمی در گفتوگویی بلند با محمد عبدی. تهران: انتشارات بیدگل. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۷۸۰۶-۹۶-۸.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - تندرو صالح، شاهرخ، ویراستار (۱۳۷۹). گفتمان سکوت: پیرامون مسایل عمومی ادبیات داستانی پس از انقلاب. تهران.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - جاهد، پرویز (۹ مرداد ۱۳۹۶). «بیضایی: «رگبار» شعار سیاسی نمیدهد». شرق (۲۹۲۴): ۱۴ و ۱۹.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - جعفری، روحالله، ویراستار (۱۳۹۵). گروه هنر ملی از آغاز تا پایان (۱۳۵۷–۱۳۳۵). تهران: انتشارات افراز. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۲۴۳-۵۵۸-۶.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - جعفرینژاد، شهرام (خرداد ۱۳۹۸). «از «گاو» تا «گوزنها»، از «ریوبراوو» تا «سرگیجه»: نتایج سه دورهٔ پیشین در یک نگاه». فیلم (۵۵۸): ۱۰−۱۱.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - جلالی فخر، مصطفی (آبان ۱۴۰۴). «سیرک بزرگ زندگی». فیلم امروز (۵۶): ۲۶−۳۰.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - حاج سید جوادی، حسن (۱۳۸۲). بررسی و تحقیق در ادبیات معاصر ایران. تهران: گروه پژوهشگران ایران. شابک ۹۶۴-۹۱۲۰۶-۶-۱.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - حقوقی، محمد (۱۳۷۷). مروری بر تاریخ ادب و ادبیات امروز ایران. ج. ۱. تهران: نشر قطره. شابک ۹۶۴-۵۹۵۸-۵۱-۲.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - خسروپناه، محمدحسین (۱۳۹۶). شبهای نویسندگان و شاعران ایران: انستیتو گوته − تهران ۲۷–۱۸ مهر ۱۳۵۶. تهران: پیام امروز. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۵۷۰۶-۹۵-۹.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - خسروجاه، سپیده؛ غفاری، عباس (۱۷ اسفند ۱۳۹۵). «بهرام بیضایی به جامعه ایرانی کالیفرنیا عمق فرهنگی بخشید / نمایشنامه «مرغ سحر» را از شجریان وام گرفتم / روایت سپیده خسروجاه از درامنویسی تا فعالیت تئاتری در آمریکا». هنرآنلاین. دریافتشده در ۲۶ شهریور ۱۳۹۹.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - خلخالی، سیّد عبدالحمید (۱۳۳۷). تذکرهٔ شعرای مُعاصر ایران. ج. ۲. تهران: کتابخانه طهوری.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - رادی، اکبر (۵ دی ۱۳۸۶). «تو آن درخت روشنی». اعتماد (۱۵۷۵): ۲۰.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - دادور، نازنین. الفبای تئاتر. تهران: انتشارات افراز.
- رضایی راد، محمّد (۱۳۹۸). «اَدَبیّاتِ نَمایشی». در سعادت، اسماعیل (ویراستار). دانشنامهٔ زبان و ادب فارسی. ج. ۱ (ویراست ۲). تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی و انتشارات سخن. صص. ۵۹۲−۵۹۸.
{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - زاهدی، فریندخت؛ − (تیر ۱۳۹۳). «نباید اجازه بدهیم تئاتر فرهیختگی خود را از دست بدهد». نمایش (۱۷۸): ۹۵−۱۰۰.
{{cite journal}}:|نام خانوادگی۲=نام عددی دارد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - سرکوهی، فرج (۲۰۰۲ میلادی). یاس و داس: بیست سال روشنفکری و امنیتیها. سوئد: نشر باران.
{{cite book}}: تاریخ وارد شده دررا بررسی کنید (کمک)نگهداری یادکرد:سال (رده)|سال= - سلماسی، مهرنوش (۱۳۹۸). «خداحافظی طولانی: فیلمسازان جوان دهه پنجاه چگونه از قطار سینمای ایران پیاده شدند». همشهری (۷۸۲۸): ۱۸.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - سمندریان، حمید؛ ماهیان، افسانه (۱۳۸۸). این صحنه خانهٔ من است: زندگی، اندیشه و آثار حمید سمندریان در گفتوگو با افسانه ماهیان. تهران: نشر قطره. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۴۱-۹۱۸-۹.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - شاه محمدلو، بهرام؛ کیانیان، داوود (۱۴۰۰). حکایت سالهای کودکی. تهران: نشر ثالث. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۴۰۵-۷۰۹-۷.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - شریفی، محمّد (۱۳۹۶). «بِیضائی، بهرام». در جعفری، محمّدرضا (ویراستار). فرهنگ ادبیّات فارسی (ویراست ۲). تهران: فرهنگ نشر نو و انتشارات آسیم. صص. ۴۰۰–۴۰۱. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۷۴۳۹-۸۲-۱.
{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - شمسایی، مژده (۵ دی ۱۳۹۵). «تولدت مبارک بهرامْ پسر». شرق (۲۷۵۹): ۱۴.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - شهید ثالث، سهراب (۱۳۷۸). دهباشی، علی (ویراستار). یادنامهٔ سهراب شهید ثالث. تهران: انتشارات سخن و انتشارات شهاب ثاقب.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - صلاحی، عمران (۱۳۸۷). تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران: عمران صلاحی. تهران: نشر ثالث. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۸۰-۳۶۹-۸.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - صیاد، پرویز؛ − (۲۵ مرداد ۱۳۵۲). «سینماگران ما خانوادهها را از سینما گریزاندهاند». فیلم و هنر (۴۴۶): ۱۶−۱۷ و ۴۷.
{{cite journal}}:|نام خانوادگی۲=نام عددی دارد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - طالبینژاد، احمد (۲۵ فروردین ۱۴۰۳). «بیضایی فرهنگ ایران است». اعتماد (۵۷۳۶): ۴.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - طاهری، باربد؛ فرزاد، سیروس (۲۳ آذر ۱۳۵۱). «گفتگویی با باربد طاهری تهیهکننده فیلم رگبار». ستاره سینما (۸۰۵): ۸−۹.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - طاهری، باربد؛ جویانی، شهروز (پاییز ۱۳۶۳). «گفتگو با باربد طاهری». سینمای نوین (۴): ۷۲–۸۰.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - عشقی، بهزاد (مهر ۱۳۶۹). «با شلاق عشق در مقابل یک درامنویس شریف». کِلک (۷): ۱۶۲−۱۶۸.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - فُرسی، بهمن (۱۴۰۲). منات به دنبال. تهران: انتشارات بیدگل. شابک ۹۷۸-۶۲۲-۳۱۳-۱۰۶-۶.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - فنائیان، تاجبخش (۱۳۸۶). هنر نمایش در ایران (تا سال ۱۳۵۷). تهران: انتشارات دانشگاه تهران. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۰۳-۵۷۲۵-۵.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - فیاضی، رضا (۱۴۰۲). «ما در عصر غولها درس خواندیم». کتاب آواژ (۳): ۳۰−۳۴.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - قوکاسیان، زاون، ویراستار (۱۳۸۱). بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگکشی. تهران: انتشارات خجسته. شابک ۹۶۴-۶۲۳۳-۴۸-۱.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - قوکاسیان، زاون، ویراستار (۱۳۷۸). مجموعهٔ مقالات در نقد و معرفی آثار بهرام بیضایی (ویراست ۲). تهران: انتشارات آگاه. شابک ۹۶۴-۴۱۶-۱۰۹-۲.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ماهنامهٔ هنرهای نمایشی، دورهٔ دوم، شمارهٔ دو، مهر و آبان ۱۳۸۲
- کاتوزیان، همایون (۴ مهر ۱۳۹۲). ««غربزدگی» خردهبورژوازی و پرولتاریای وارداتی نبود». اعتماد (۲۷۸۷): ۱۰.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - کاشیگر، مدیا (شهریور و مهر ۱۳۷۳). «در آستانهٔ هزارهٔ سوم». تکاپو (۱۲): ۶−۷.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - کوبان، سیما (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۷). «آن درخت برومند». بخارا (۶۵): ۶۴–۶۹.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - کوشان، ناصر (۱۳۷۹). تاریخ تئاتر در اصفهان. نشر آتروپات. شابک ۹۶۴-۷۰۲۳-۰۱-۴.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - کیانی، نرگس (۴ آذر ۱۴۰۲). «مظنونین همیشگی». هممیهن (۳۸۱).
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - کیانیان، رضا (۱۳۹۳). شعبده بازیگری. تهران: نقش و نگار. شابک ۹۶۴-۷۰۰۲-۰۷-۶.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - عبدی، محمّد (۱۳۸۳). غریبهٔ بزرگ: زندگی و سینمای بهرام بیضائی. تهران: نشر ثالث. شابک ۹۶۴-۳۸۰-۰۷۹-۲.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - عظیمی فرد، فاطمه (بهار ۱۳۹۸). «ثبت علمی فرهنگ مردم؛ دستاورد سید ابوالقاسم انجوی شیرازی». فرهنگ مردم ایران (۵۶): ۱۶۵–۱۸۱.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - عنقا، حمیده بانو؛ حسینی، سید فرزام (مهر ۱۳۹۵). «آقای نمایشنامهنویس از نمای نزدیک». کتاب هفته خبر (۱۲۳): ۲۱–۳۰.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - غریبپور، بهروز (۵ دی ۱۳۹۵). «بیضایی تخت جمشید است». ایران (۶۳۹۰): ۱۲.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - لاهیجی، شهلا (۴ دی ۱۳۹۹). «بهرام بیضایی معلم ماندگار قرن ما است». ایران (۷۵۲۵): ۲۰.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ممنون، پرویر (۱۴۰۱). زندگی با تئاتر. تهران: ناشر–مؤلف. شابک ۹۷۸-۶۲۲-۰۰-۲۱۵۳-۷.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - مؤمنی، باقر، ویراستار (۱۳۸۲). در خلوت دوست: نامههای بزرگ علوی به باقر مؤمنی. تهران: موسسهٔ انتشارات عطائی. شابک ۹۶۴-۳۱۳-۵۸۶-۱.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - مهرجویی، داریوش؛ مقصودلو، بهمن (۱۴۰۴). سینماگر متفکر: گفتوگو با داریوش مهرجویی. تهران: نشر برج. شابک ۹۷۸-۶۲۲-۴۷۳۸-۰۷-۳.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - میرعابدینی، حسن (۱۳۹۸). «گُلْشیری، هوشَنْگ». در سعادت، اسماعیل (ویراستار). دانشنامهٔ زبان و ادب فارسی. ج. ۹ (ویراست ۲). تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی و انتشارات سخن. صص. ۴۳۴−۴۴۲.
{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - میر کتولی، دنیا سادات (۳۱ خرداد ۱۳۸۵). «بهرام بیضایی و هشت خوان گلرخ». اطّلاعات هفتگی (۳۲۳۶): ۴۰−۴۱ و ۵۷.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - میلانی، عباس (۱۴۰۲). دربارهٔ تجدد، سیاست، فرهنگ. تهران: فرهنگ نشر نو و نشر آسیم. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۴۹۰-۳۸۷-۵.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - نادری، امیر؛ گلمکانی، هوشنگ؛ مهرابی، مسعود (بهمن ۱۳۶۴). «همهٔ ذرات فضا در فیلم من تأثیر میگذارد». فیلم (۳۳): ۱۶−۲۰ و ۴۶.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - نوری علا، اسماعیل (۱۴۰۴). رضایی تازیک، م. (ویراستار). جمعهگردیهای اسماعیل نوری علا. ج. ۱. سوئیس: انتشارات جنبش سکولار دموکراسی ایران و انتشارات فروغ. شابک ۹۷۸-۳-۹۶۵۳۱-۱۳۴-۳.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ولیزاده، محمّد، ویراستار (۱۳۹۸). یک عُمر با عزّت: یادنامهٔ زندهیاد عزّتالله انتظامی. تهران: انتشارات بامداد نو. شابک ۹۷۸-۶۲۲-۶۶۳۷-۰۳-۹.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)
- Jahed, Parviz (2022). The New Wave Cinema in Iran: A Critical Study. New York: Bloomsbury. ISBN 978-1-5013-6912-4.
- Kapuscinski, Gisèle (1988). "Modern Persian Drama". In Ehsan Yarshater (ed.). Persian Literature. New York: Bibliotheca Persica. p. 381−402.
پیوند به بیرون
[ویرایش | اشتراکگذاری]- وبگاه دانشگاه استنفورد برای بهرام بیضایی
- ریاضی، فرهاد. «مقالهای جامع درباره استاد بهرام بیضایی». راسخون
- از رئالیسم رادی تا اسطورهگرایی بیضایی
- ۸۲سالگی بهرام بیضایی؛ هنرمندی که مقابل نظام حذف و سانسور کرنش نکرد[پیوند مرده]
- بهرام بیضایی در وبگاه ایران اکت
- درباره بیضایی در روزنامه شرق
- به بهانهاجرای نمایش «افرا»؛ نگاهی به آثار و فعالیتهای هنری «بهرام بیضایی»
- چرا همه خوابیم؟
- بهرام بیضایی
- اخراجیان از دانشگاه در انقلاب فرهنگی ایران
- استادان برنامه ایرانشناسی دانشگاه استنفورد
- استادان دانشکده هنرهای دراماتیک
- استادان دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران
- استادان دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی
- استادان دانشگاه دور از وطن اهل ایران در ایالات متحده آمریکا
- اعضای هیئت مؤسس کانون نویسندگان ایران
- افراد با تحصیلات ناتمام در دانشگاه تهران
- افسانهنگاران
- اگزیستانسیالیستها
- انسانگرایان اهل ایران
- اهالی آجودانیه
- اهالی امیرآباد (تهران)
- اهالی باغشاه (تهران)
- اهالی حسنآباد (تهران)
- اهالی خیابان پرچم
- اهالی شهر زیبا
- ایرانیتبارهای مهاجرتکرده به فرانسه
- ایرانیهای مهاجرتکرده به سوئد
- ایرانشناسان اهل ایران
- برندگان تندیس زرین بهترین کارگردانی
- برندگان جایزه بیتا
- برندگان جایزه سپاس
- برندگان جایزههای ادبی
- برندگان سیمرغ بلورین بهترین تدوین
- برندگان سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه
- بیرونرفتگان از کانون نویسندگان ایران
- پژوهشگران ادبیات اهل ایران
- پژوهشگران ادبیات تطبیقی
- پژوهشگران فرهنگ اهل ایران
- پژوهشگران فرهنگ عامه ایران
- تاریخنگاران نمایش
- تاریخنگاران هنر اهل ایران
- تاریخنگاران هنر ایرانی
- تدوینگران اهل ایران
- تهیهکنندگان برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه تماشاگران
- تهیهکنندگان فیلم اهل ایران
- جستارنویسان مرد اهل ایران
- چینشناسان اهل ایران
- حفاظتگراهای اهل ایران
- خاکسپاریها در کالیفرنیا
- خاندان بیضایی
- دانشوران فارسیزبان
- دانشوران مستقل
- دانشآموختگان دارالفنون
- درگذشتگان ۱۴۰۴
- درگذشتگان ۱۴۴۷ (قمری)
- درگذشتگان ۲۰۲۵ (میلادی)
- دریافتکنندگان نشان عالی هنر برای صلح
- دور از وطنهای اهل ایران در سوئد
- دور از وطنهای اهل ایران در فرانسه
- روزنامهنگاران سینمایی اهل ایران
- زادگان ۱۳۱۷
- زادگان ۱۳۵۷ (قمری)
- زادگان ۱۹۳۸ (میلادی)
- زبانشناسان فارسی
- ژاپنشناسان اهل ایران
- سکولارهای اهل ایران
- شاعران اهل تهران
- شاعران سده ۲۰ (میلادی) اهل ایران
- شاعران سده ۲۱ (میلادی) اهل ایران
- شاعران فارسیزبان اهل ایران
- شاعران فارسیزبان سده ۱۵ (قمری)
- شاعران قصیدهسرا
- شاعران مرد اهل ایران
- شاگردان زینالعابدین مؤتمن
- شاهنامهپژوهان
- صاحبنظران نمایش
- طراحان صحنه اهل ایران
- طنزپردازان اهل ایران
- عوامشناسان اهل ایران
- فردوسیپژوهان
- فرششناسان
- فعالان آزادی بیان
- فیلمسازان اهل ایران
- فیلمنامهنویسان اهل تهران
- فیلمنامهنویسان ایرانی سده ۲۰ (میلادی)
- فیلمنامهنویسان ایرانی سده ۲۱ (میلادی)
- فیلمنامهنویسان فارسیزبان
- فیلمنامهنویسان مرد اهل ایران
- کارگردانان اهل اصفهان
- کارگردانان اهل تهران
- کارگردانان تئاتر اهل ایران
- کارگردانان فیلم اهل ایران
- کارگردانان فیلمهای فارسیزبان
- کارگردانان فیلمهای گیلکیزبان
- کارمندان
- گروه هنر ملی
- گلچینشناسان
- لغتسازان
- لغتشناسان اهل ایران
- مترجمان از انگلیسی به فارسی
- مترجمان اهل تهران
- مترجمان زآمی موتوکیو
- مترجمان سده ۲۰ (میلادی) اهل ایران
- دانشوران سده ۲۰ (میلادی)
- دانشوران سده ۲۱ (میلادی)
- مربیان
- مقالهنویسان سده ۲۰ (میلادی) اهل ایران
- مقالهنویسان سده ۲۱ (میلادی) اهل ایران
- منتقدان اجتماعی
- منتقدان فرهنگی اهل ایران
- منتقدان فیلم اهل ایران
- مهاجران ایرانی به ایالات متحده آمریکا
- نامهنگاران ایرانی
- نظریهپردازان بازیگری
- نمایشنامهنویسان سده ۱۴ اهل ایران
- نمایشنامهنویسان سده ۱۵ اهل ایران
- نمایشنامهنویسان سده ۲۰ (میلادی) اهل ایران
- نمایشنامهنویسان سده ۲۱ (میلادی) اهل ایران
- نمایشنامهنویسان فارسیزبان سده ۱۴
- نمایشنامهنویسان فارسیزبان سده ۱۵
- نمایشنامهنویسان مرد اهل ایران
- نمایششناسان
- نویسندگان ادبیات کودک اهل ایران
- نویسندگان اندیشه آزاد
- نویسندگان اهل اصفهان
- نویسندگان اهل پالو آلتو، کالیفرنیا
- نویسندگان اهل تهران
- نویسندگان با نام مستعار سده ۲۰ (میلادی)
- نویسندگان پستمدرن
- نویسندگان داستان کوتاه سده ۲۰ (میلادی) اهل ایران
- نویسندگان داستان کوتاه مرد اهل ایران
- نویسندگان غیرداستانی سده ۲۰ (میلادی) اهل ایران
- نویسندگان غیرداستانی سده ۲۱ (میلادی) اهل ایران
- نویسندگان فارسیزبان اهل ایران
- نویسندگان کتابهای درسی ایرانی
- نویسندگان مرد سده ۲۰ (میلادی) اهل ایران
- نویسندگان مرد سده ۲۱ (میلادی) اهل ایران
- نویسندگان مرد غیرداستانی اهل ایران
- نویسندگان هنرمند
- هندشناسان اهل ایران
- هنرمندان با نام مستعار