امیر شاهی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

امیر آق‌ملک یا امیرشاهی سبزواری (۷۶۶ در سبزوار - ۸۵۷ قمری/۱۴۵۲ م.) متخلص به شاهی شاعر ایرانی است. سروده‌های او در قالب‌های غزل، قطعه، رباعی و قصیده و درباره عشق و عرفان است.

زندگی[ویرایش]

او فرزند جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری است. او در آغاز زندگی در هرات، به بایسنقرمیرزا خدمت می‌کرد. امیرشاهی از خاندان امرای سربداری سبزوار بود. آغاز جوانی را در هرات به آموختن دانش و هنر گذراند. سپس به دربار شاهزاده مشهور تیموری، بایسنقر میرزا پیوست. امیر را مردی آراسته به هنرهای گوناگون چون شاعری، نقاشی، موسیقی دانی، خوش نویسی و جز آن دانسته اند. توانایی او در شعر و لطافت سروده هایش مورد ستایش معاصرین و نویسندگان و شعرای پس از وی قرار گرفته است.

شاعری نامدار چون جامی درباره شعر او می نویسد:« او را اشعار لطیف است، یکدست و هموار، با عبارات پاکیزه و پرچاشنی». وزیر ادیب و دانشمند هنرور و هنرمند پروری چون امیر علیشیر نوایی در پیرامون او نوشته است:« شعر او را در چاشنی و سلامت و لطافت احتیاح به تعریف نیست». سرانجام آنکه دولتشاه سمرقندی، نویسنده «تذکرة الشعرا»، توصیف شعر او را به حد کمال رسانیده و نوشته است که سوز سخن امیر خسرو دهلوی و نازک خیالی کمال الدین اسماعیل و صفای سخن حافظ در شعر امیرشاهی جمع است و «همین لطافت او را کفایت است که در ایجاز و اختصار کوشیده ...».

پس از ستیزی که میان او و بایسنقرمیرزا روی داد، امیرشاهی باقی عمر را در سبزوار به گوشه‌نشینی گذراند.

اگرچه گفته می شود که او در طول عمر خود بیش از دوازده هزار بیت شعر سروده، اما دیوان بازمانده از او شامل یکهزار بیت بیشتر نیست. جمعی بر آنند که دیوانش دست چینی است از بهترین آثار برگزیده ی خود او و بقیه ی آثارش را به آب شسته است.

امیرشاهی موسیقیدان نیز بود و نوشته‌اند عود را نیکو می نواخت. او در نگارگری و تذهیب نیز استاد بود. امیر به سال ۸۵۷ ه.ق در استرآباد درگذشت و جنازه اش را به سبزوار بردند و در خانقاهی که نیاکانش برپا داشته بودند به خاک سپردند.

چند نسخه از «دیوان» او در کتابخانه کاخ گلستان موجود است.

نمونه‌اشعار[ویرایش]

هرشب من و اندوه تو و گوشهٔ محنت کاقبال نداند ره کاشانهٔ ما را
آن بخت نداریم که یکشب مه رویت روشن کند این کلبهٔ ویرانهٔ ما را

منابع[ویرایش]

  • ذبیح‌الله صفا. تاریخ ادبیات در ایران. چاپ سوم. تهران: ابن‌سینا، ۱۳۴۲. ۴۴۸.