دوره یکم عباسی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
خلفای عصر عبّاسی اول
نام دوره مدت
ابوالعبّاس ۷۵۰- ۷۵۴ م / ۱۳۲- ۱۳۶ق ۴ سال
منصور ۷۵۴- ۷۷۵ م / ۱۳۶- ۱۵۸ق ۲۲ سال
مهدی ۷۷۵- ۷۸۶ م / ۱۵۸- ۱۶۹ ق ۱۱ سال
هادی ۷۸۶- ۷۸۷ م / ۱۶۹- ۱۷۰ ق ۱ سال
هارون الرشید ۷۸۷-۸۰۹ م / ۱۷۰- ۱۹۳ ق ۲۲ سال
امين ۸۰۹- ۸۱۴م / ۱۹۳- ۱۹۸ ق ۵ سال
مأمون ۸۱۴- ۸۳۳م / ۱۹۸-۲۱۸ق ۲۰ سال
معتصم ۸۳۳- ۸۴۲م / ۲۱۸- ۲۲۷ق ۹سال
واثق ۸۴۲- ۸۴۷م /۲۲۷ -۲۳۲ ق ۵ سال

در تاریخ خاورمیانه و تاریخ شرقی اسلام، دورهٔ یکم عبّاسی یا دورهٔ اصیل عبّاسی به دورهٔ صدساله ۱۳۲ق/ ۷۴۹م تا ۲۳۲ق/ ۸۴۷م گفته می‌شود، از برپایی و جابجایی حکومت جانشینی پیامبر از امویان در شام به عباسیان در عراق به‌دست ابوالعباس سفاح تا پیش از خلافت متوکل.[۱]
جامعهٔ اموی را بدوی‌محور دانسته‌اند که عنصر بداوت هرچند با شهرنشینی آنان در فرهنگ عربی و اسلامی بازیابی شد؛ اما جامعهٔ عباسی در تمدن و شهرنشینی پیشرفت کرد، قشرهای بسیاری را جذب نمود و از گونهٔ جامعهٔ اموی دوری کرد. دولت و حاکمیت عباسیان میان پیروان دو گروه در مناقشه بود: «علویان شیعه» که ایرانیان و عرب‌های جنوب پشتیبانی‌اش می‌کردند و «عباسیان» که بیشتر اهل سنت و دولتمردان یاران آن بودند.[۱]

سیاست[ویرایش]

در طول خلافت هارون الرشید، شهر بغداد بسیار شکوفا شد و به عنوان مرکز علمی، فرهنگی و تجاری رونق یافت.

هدف از «دعوت به آل محمد»، رساندن خلافت به نسل فردی از محمد بن عبدالله، آن بود که علویان (فرزندان علی بن ابی‌طالب) به منصب برسند. اما عباسیان که خود نیز از نسل عباس عموی پیامبر بودند همانند علویان که از نسل ابوطالب عموی دیگر پیامبر بودند، توانستند حاکمیت را در دست بگیرند و با ابوالعباس عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس، بیعت کنند.[۱]
ابوالعبّاس امویان و پیروانشان را با کشتار و آوارگی دفع نمود تا اینکه خلافت تازه‌ای بنیان گذارد. او کوفه را پایتخت قرار داد سپس از آن کوچید چرا که مرکزی برای «علویان» بود؛ او انبار، بر کرانهٔ فرات در شمال عراق را پایتخت نوین برگزید. ابوالعبّاس سفّاح چهارسال حکمرانی نمود و در سال ۱۳۶ق/۷۵۴م درگذشت. برادرش ابوجعفر منصور جانشین او شد، با اینکه پیرتر از او بود، اما چونکه مادرش کنیز بود، از سفّاح دیرتر به خلافت رسید اما مادر سفّاح آزاده بود.[۱]
انبار دارای گروه‌های تندرو بود، منصور شهر بغداد را در سال ۱۴۵ق/۷۶۲م بنیان نهاد و به‌عنوان پایتخت برگزید. شهری که از سرزمین پیشین امویان، شام، دور بود و به ایران نزدیک. در روزگار منصور جنبش‌های دینی مانند راوندیان و سنباد برپا شد. منصور هر دو جنبش را سرکوب نمود. مهمترین آنچه در زمان منصور روی داد، تولیت وزارت به خالد بن برمک بود که پس آن فرزندش یحیی، سپس نوه‌هایش فضل و جعفر به آن رسیدند. برمکیان تا وقتی که هارون‌الرشید آنان را برکنار نمود (۱۷۸ق/۸۰۳م)، نفوذ داشتند.[۱]
در زمان هارون‌الرشید عمران اوج گرفت، تمدن اسلامی به برتری رسید و پیشرفت‌ها در علوم و ادبیات بالا رفت. عصر هارون‌الرشید را بالاترین مرتبهٔ شکوفایی سیاسی اسلامی و گسترده‌ترین پیشرفت‌ها در عمران، تمدن و ادبیات و علوم در سده‌های میانهٔ اسلامی می‌دانند.[۱]
پس از هارون، امین و مأمون و معتصم جانشین او شدند. هارون سرزمین‌های عباسیان را در سال ۱۷۵ق/ ۷۹۱م میان امین و مأمون تقسیم کرد. به امین وصیت نمود که غرب را برگیرد (بغداد و ورای غربی آن را)، جایی که عنصر عربی و پیروان امین بیشتر بودند. به مأمون وصیت نمود که شرق (ورای شرقی بغداد) را برگیرد؛ جایی که عنصر ایرانی و پیروان مأمون بیشتر بودند. این بخش‌بندی برپایهٔ مادرانگی آن دو به نظر می‌رسد: مادر امین عرب و مادر مأمون ایرانی بود. پس از درگذشت هارون، به‌زودی نزاع بین دو برادر شدّت گرفت که با قتل امین در سال ۱۹۹ق/ ۸۱۳م پایان گرفت و وحدت امپراتوری زیر سلطهٔ مأمون قرار گرفت. اما مأمون پس از قتل امین، سیاست ایرانی‌گرایی را رها کرد. پایتختش را از مرو به بغداد در سال ۲۰۴ق بُرد. اما نفوذ ایرانی در ارتش، دولت و سبک زندگی کمرنگ نشد.[۱]
معتصم در سال ۲۱۸ق/۸۳۳م آمد، برای مقابله با نفوذ ایرانی، ترک‌تباران را به ارتش راه داد. هنگامی که سربازان ترک در بغداد بسیار شدند، او شهر سامرا در چهل کیلومتری شمال بغداد را برای کاستن از حضورشان در بغداد بنیان نهاد که همچو پادگانی برای آنان باشد. مادر معتصم نیز ترک بوده و در واقع در زمان او، پایتخت عباسیان سامرا بود. روزگار معتصم دو رویداد مهم شکل گرفت: برچیدن قیام بابک خرمدین و فتح عموریه.[۱]
پس از معتصم، دو تن از فرزندانش به خلافت رسیند: واثق در ۲۲۷ق/۸۴۲م و متوکل در ۲۳۲ق/۸۴۷م. روزگار این دو را چندان باشکوه نمی‌نامند. نفوذ ترک‌تباران در دستگاهشان بالا گرفت و تا حدی که خود دستور می‌دادند و آزادی بسیار در عمل داشتند. تا اینکه خود متوکل را در سال ۲۴۷ق/۸۶۱م به قتل رساندند. دوران متوکل و در واقع پیش از خلافت او را، پایان عصر اول عباسی نامیده‌اند.[۱]

جامعه[ویرایش]

نقاشي جان فردریک لوئیز از ندیمه‌ای که نوشیدنی حمل می‌کند، مربوط به داستان‌های هزار و یک شب
  • برخوردهای مردم عرب با غیرعرب: که نتیجهٔ آن برگرفتن امور بسیاری در تمدن و سبک‌های فکری بود. مسلمانان غیرعرب، شیوه‌های نگرش و رسوم پیشین خود که مغایرتی با اصول قرآنی نداشت را نگه داشتند. آنان در مسائل اسلامی پرسمان می‌کردند و آن را با آیین پیشین خود می‌سنجیدند و بحث‌های نوینی را شکل می‌دادند، مانند «تفریق میان ذات خدا و صفات او»، «بحث دربارهٔ بهشت و دوزخ»، «اعمال انسان». جنبش اعتزال که از میانهٔ دوره اموی آغاز شده بود، در دورهٔ اول عباسی گسترش بسیاری یافت؛ آن‌هایی که به تنهایی بر عقل در همه امور حتی باورهای دینی تکیه می‌کردند.[۱] برخی دولتمردان عباسی به این جنبش اعتراض داشتند چرا که نوعی آزادی فکری در آن می‌دیدند که به زیان سیاست‌ها و برنامه هایشان بود. اصطلاح «زندیق» در این عصر تعریف شد. با این عبارت به افراد بسیاری تهمت زندیق بودن می‌زدند، حتی واعظی عرب‌تبار مانند صالح بن عبدالقدوس که در مسجد جامع بصره به بیان سرگذشت‌های پیشنیان و وعظ می‌پرادخت، به‌ویژه از دین زرتشتی مثال می‌زد، به اتهام «زندیق» بودن دستگیر شد. مهدی خود حکم قتلش را انجام داد و دستور داد پیکرش را چند روز همگانی در پل بغداد بیاویزند.[۱]
  • ازدواج با زنان غیرعرب: ازدواج‌ها با زنان غیرعرب باعث دگرگونی‌های بسیاری در حیات خانگی مردم عرب شد که حتی به شیوهٔ پوشاک، آداب و رفتار تأثیر گذاشت. نسل‌هایی شکل گرفت که ممکن بود در یک خانواده، خاله‌ها ایرانی، رومی یا ترک بودند و عمه‌ها عرب یا عرب‌زبان. این نسل برپایه رواج تفکر برابری همهٔ مسلمانان شکل گرفت، برخلاف امویان که «عرب» بودن را برتری برای حکمرانی می‌دانستند. این نسل را «مُولّد» نیز می‌نامند.[۱]
  • ندیمان/کنیزکان: قشری دیگر در این عصر بسیار تأثیرگذار شد، زنانی که عموماً «کنیز/کنیزک» و در اصل «دوشیزه» (به عربی: جاریه، جمع جَواری: به‌معنای:دوشیزه، دختر، زن جوان) خوانده می‌شدند. اینان اغلب کنیز خانگی نبودند و استادان بسیاری در رشته‌های گوناگون شدند. آموزگاران ویژهٔ آنان موظف بودند که رایگان به آنان آموزش دهند، تا حدّی که برخی از آنان به سرآمدی و برجستگی می‌رسیدند و مایه مباهات و افتخار صاحبانشان یا حتی اهل یک شهر می‌شدند. بهای برخی از آنان بسیار بود، مثلاً امین از پسرعمویش جعفر، کنیزش «بَذل» را به میلیون دینار خرید. برخی از ازین کنیزکان به شعرگویی و خوانندگی می‌پرداختند و خود به تنهایی درآمد داشتند و مستقل انگاشته می‌شدند. مردم بسیار به ازدواج به آنان راغب بودند و آنچنان که مادران بسیاری از بزرگان و حتی خلفا از کنیزان بودند. زیاده‌روی در این امر، به‌ویژه برای سرگرمی‌های ناسودمند و «لهو» به فساد اجتماعی انجامید که طبقهٔ غلمان و خصیان را به وجود آورد.[۱]
  • عرب‌گرایی: (تَعَرُّب) زیاد شدن همانندی به مردم عرب در میان غیرعرب که حتی به ساختن نسب‌نامهٔ عربی انجامید؛ مثلاً ابوتمام رومی، «حبیب بن اوس بن حارث بن... طیء» شد. در واقع، برخی از ملت‌های مسلمان احساس وابستگی به قومیت عرب داشتند، ترک‌ها، ایرانیان و رومیان. این امر برگرفته از زبان عربی بود. آنانی که حتی مسلمان نشدند و اهل ذمه بودند نیز به عربی شدن گرایش داشتند و مثلاً کُنیهٔ عربی برای خود می‌گزیند.[۱]

فرهنگ[ویرایش]

ادبیات[ویرایش]

زبان[ویرایش]

نگارش[ویرایش]

منابع[ویرایش]