اسماعیل منتصر سامانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از منتصر سامانی)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
اسماعیل منتصر سامانی
امیرِ مُنتَصِرْ ابوابراهیمْ اسماعیل بن نوحِ سامانی
Isma'il Muntasir.jpg
دورانسامانیان
نام کامللقب: امیرِ مُنتَصِر
کنیه: ابوابراهیم
نام کوچک: اسماعیل
نسب: ابن نوح بن منصور بن نصر
نسبت: سامانی
درگذشت۳۹۵ هجری
محل درگذشتاوزکند
آرامگاهمقبره علم‌بردار، کرکی
پس ازعبدالملک دوم
پدرنوح بن منتصر
دیناسلام

ابوابراهیم اسماعیل بن نوح بن منصور بن نصر دارای لقب امیرِ مُنتَصِر آخرین بازمانده از امیران سامانی بود. تحرکات و تلاش‌های اسماعیل در نبردهایی که میان او و ایلک خان که نیروهایش از قبایل مختلف ترک تشکیل یافته بود ثمری نبخشید و سرانجام با شکست اسماعیل، قلمرو سامانی میان حاکمان نوپای ترک تقسیم شد. از میان قبایل ترک، ترکان غز تا آخرین روزهای حیات سامانیان، به آن‌ها وفادار ماندند و اسماعیل را در سال ۳۹۳ ه‍.ق هنگام نبرد با ایلک خان، یاری رساندند. سرانجام اسماعیل در ربیع‌الاول ۳۹۵ ه‍.ق توسط عربان بنی بهیج که شبانه بر او تاختند کشته شد. آرامگاه او، در میان مردم به نام «مقبرهٔ علم‌بردار یا علمدار» مشهور است و در فاصلهٔ کمی از روستای آستان بابا نزدیک کِرکی (زَم یا آتامُرادِ کنونی) واقع است.[۱][۲]

لشکرکشی به بخارا[ویرایش]

پس از دستگیری عبدالملک دوم سامانی یکی از برادرانش یعنی «امیرِ اسماعیلْ اسماعیل» توانست بگریزد. اسماعیل به بخارا رفت و در آنجا برای مدتی کوتاه مخفیانه به سر برد. سپس از بخارا به خوارزم رفت. در خوارزم شماری از بزرگان دولت سامانی، به اسماعیل پیوستند.[۳][۴] اسماعیل ارسلان بالو را به عنوان سپهسالار لشکر خود برگزید. ارسلان بالو از سوی اسماعیل به بخارا تاخت. ارسلان در بخارا جعفر تگین و شمار دیگری از امیران ایلک خان را به اسارت گرفت و به پایتخت خوارزم که جُرجانیه (گُرگانْج) بود فرستاد. ارسلان در تعقیب فراریان تا حدود سمرقند پیش رفت. پس از آن اسماعیل به بخارا بازگشت. اهالی بخارا به گرمی از او استقبال کردند. ایلک خان نیز با اطلاع از این موضوع تصمیم گرفت که برای بار دیگر به ماوراءالنهر لشکر بکشد.[۵][۶]

تصرف نیشابور[ویرایش]

اسماعیل (اسماعیل) و یارانش به خراسان عقب نشستند. در آن زمان امیر نصر برادر سلطان محمود که در نیشابور حکومت می‌کرد از رویارویی با اسماعیل پرهیزید و از نیشابور به هرات رفت. سلطان محمود پس از آگاهی از این موضوع به سوی نیشابور رفت. اسماعیل هم آن شهر را ترک کرد و به سمت اسفراین حرکت کرد. در زمان اقامت سلطان محمود در نیشابور، غلامان ترک او شوریدند. شماری از این غلامان از ترس تنبیه شدن گریختند و به اسماعیل پیوستند. از جملهٔ این افراد ابوالقاسم سیمجوری بود. پس از آن اسماعیل به همراه جمعی از یاران خود و ابوالقاسم سیمجوری برای دریافت کمک نظامی به نزد وشمگیر رفت.[۵][مشکوک ] این زمان مقارن بود با اوضاع نابسامان و آشفتهٔ حکومت آل بویه. قابوس به اسماعیل توصیه کرد ابتدا قلمرو آل بویه را تصرف کند. اسماعیل نیز به همراه پسران وشمگیر به سمت ری لشکر کشید. در آنجا بزرگان دربار آل بویه با فریب از حملهٔ وی به ری جلوگیری کردند. سپس اسماعیل به سمت نیشابور حرکت کرد. ابومنصور[مشکوک ] برادر سلطان محمود نیشابور را ترک کرد و این باعث شد نیشابور به تصرف اسماعیل درآید (شوال ۳۹۱ ه‍.ق). سلطان محمود حاجب التونتاش را به کمک امیرنصر فرستاد و آن‌ها سپاه اسماعیل را شکست دادند و او را مجبور به ترک نیشابور کردند.[۵]

جنگ اسماعیل با ایلک خان[ویرایش]

نوشتار وابسته: ایلک خان

اسماعیل پس از آن به گرگان رفت. در این زمان او ارسلان بالو را که سپهسالارش بود به دلیل استیلای زیاد به قتل رساند. اسماعیل با سپاه امیر نصر درگیر شد ولی از او شکست خورد. در این نبرد و درگیری ابوالقاسم سیمجوری و توزتاش به دام سپاه غزنوی افتادند. اسماعیل پس از شکست مدتی را در نواحی گوناگون سرگردان بود. او به قلمرو ترکان غز رفت و با یاری آن‌ها با ایلک خان درگیرشد و ضربه‌ای بر لشکر ایلک خان وارد کرد.

پس از آن اسماعیل به خراسان برگشت ولی موفقیت نظامی به دست نیاورد.[۷] اسماعیل در حمله به بخارا موفقیت‌هایی کسب کرد. در همین زمان بود که سپهسالار سمرقند به هواداری از اسماعیل با سه هزار تن از سپاهیانش به او پیوست. اسماعیل در شعبان ۳۹۴ ه‍.ق موفق شد ایلک خان را بتاراند. ایلک پس از شکستی که از وی خورد به ترکستان رفت و به جمع‌آوری سپاه پرداخت و سپس بار دیگر به جنگ با اسماعیل پرداخت. سپاهان غز به دلیل اموال بسیاری که از سپاه ایلک به دست آورده بودند از اسماعیل جدا شدند. از جمله یکی از سران سپاهش به نام ابوالحسن طاق با پنج هزار نفر به ایلک پیوست. این نبرد با شکست اسماعیل تمام شد و وی مجبور شد بگریزد. اسماعیل پس از شکست، بار دیگر برای گردآوری سپاه به خراسان رفت اما به هر کجا می‌تاخت با ناکامی روبه‌رو می‌شد. سرانجام قلمرو سامانیان میان قراخانیان و غزنویان تقسیم شد.[۸]

شکست ایلک خان[بازهٔ زمانی؟][ویرایش]

غزان از تسلیم اسرا به اسماعیل خودداری کردند. اسماعیل از ترس سازش آن‌ها با ایلک خان از قلمرو غزان خارج شد و به همراه و یاری سیصد سواره و چهارصد پیاده در گذرگاه درغان از جیحون که یخ بسته بود عبور کرد و به آمل شط رفت.[۹] در آنجا نامه‌ای شکایت‌آمیز به محمود نوشت و از او برای دفع ایلک خان استمداد کرد. سپس به امید کمک ابوجعفر خواهرزاده از دست پروردگان سامانی به مرو رفت که با ایستادگی او دفع شد[گنگ] و در سال ۳۹۴ وارد ابیورد شد.[۱۰] در آن ناحیه، ابونصر بن محمود حاجب به اسماعیل کمک کرد در نِسا خطبه به نام او خواند. مردم نسا از ترس مخالفت با خوارزمشاه از او کمک خواستند.[۱۱] اسماعیل به جوشان رفت. در جوشان در برابر لشکر اعزامی خوارزمشاه شکست خوردند و تعدادی از یارانش از جمله ابونصر کشته شدند.[۱۲] پس از آن اسماعیل به اسفراین رفت مردم اسفراین هم از ترسی که داشتند او را بیرون کردند. اسماعیل پس از چند روز توقف در سرخس سپاهیانش را که پراکنده شده بودند گرد هم آورد و به ساحل قطنان در آن سوی جیحون حرکت کرد.[۱۳] او در جنگ با مدافعان بخارا به ثغرنور بخارا عقب‌نشینی کرد. اما پس از مدتی در جنگی آنان را شکست داد و تارومار کرد.[۱۴] در این هنگام بود که رئیس‌الفتیان سمرقند، به نام ابن علمدار به همراه سه هزار مرد به او پیوستند. غزان هم دوباره به او پیوستند و اسماعیل نیروهایی تازه یافت و در شعبان سال ۳۹۴ ایلک خان را در نبرد سخت به نام بورنمذ شکست داد.[۱۵]

مرگ اسماعیل[ویرایش]

باقی لشکریان اسماعیل کشته شدند اسماعیل پس از شکستی که خورد از جیحون عبور کرد و به خراسان فرار کرد. او به اندخوذ از نواحی جوزجان رفت و در تعقیب و گریز از برابر والیان وفادار سلطان محمود به جنابد، جومند و بسطام رفت. قابوس زیاری به کمک دو هزار مرد او را دفع کرد. اسماعیل پس از آن به سمت نسا حرکت کرد و از آنجا به امید وعدهٔ خویشاوند خود به نام ابن سرخک سامانی به بخارا رفت امااین وعده فریب و دروغی بیش نبود. وقتی اسماعیل به چاه حماد در بیابان آمل شط رسید بسیاری از سپاهیان او که از جنگ و گریز چندساله خسته شده بودند از او جداشدند و او را رها کردند و با عبور از جیحون به حاجیان ایلک خان پیوستند. دشمن همهٔ گذرگاه‌های جیحون را محاصره کرد. اسماعیل هم مورد محاصره قرار گرفت. دو برادر اسماعیل اسیر شدند و به اوزکند فرستاده شدند و اسماعیل به منزلگاه ابن بهیج اعرابی از عربهای چادرنشین بیابان گریخت. در ربیع‌الاول سال ۳۹۵ عربان شبانه بر اسماعیل هجوم بردند و او را به قتل رساندند.[۱۶][۱۷] سپس پیکر اسماعیل را به روستای مایمرغ از نواحی رودبار زم در کرانه جیحون بردند و در همان‌جا او را به خاک سپردند. مقبرهٔ نه چندان بزرگ آخرین بازمانده امیر سامانی، ابوابراهیم اسماعیل اسماعیل که در بین مردم به مقبره علم بردار یا علمدار مشهوراست مسافت کمی باروستای آستان بابا در نزدیکی کرکی دارد. مقبره او مانند آرامگاه سامانیان بنایی است مربع شکل و گنبدپوش. در مقبره علمدار به جای گچ‌بری در شکل‌های گوناگون شاهد کنده‌کاری روی آجر هستیم.[۱۸]

سیاست‌های ایلک خان[ویرایش]

پس از هجوم ایلک خان به ماوراءالنهر و تسخیر و تصرف بخارا، ایلک خان ادعا می‌کرد برای اطاعت از امیر سامانی آمده‌است، اما بلافاصله شروع کرد به دستگیر کردن فرماندهان نظامی، و بقایای خاندان آل سامان.[۱۹] عبدالملک امیرسامانی، و برادرش منصور دوم، که نابینا شده‌بود و برادر دیگرش ابوابراهیم وابویعقوب و سایر بازماندگان سامانی را بازداشت کرد و هر کدام از آن‌ها را از هم جداکرد و به زندان انداخت تا با یکدیگر توطئه‌ای را ایجاد نکنند.[۲۰] از میان فرزندان نوح سوم سامانی، ابوابراهیم اسماعیل بن نوح که دستگیر شده‌بود توانست با سر کردن چادر کنیزی از خدمت کارانش از میان محبوسان بگریزد و در خانه پیرزنی از اهالی بخارا پنهان شود.[۲۱] قراخانیان تلاش کردند برای پیدا کردن او ولی موفق نشدند تااینکه از پیدا کردنش ناامید شدند. پس از آن اسماعیل به سمت خوارزم گریخت. ارسلان موفق شد با دستیابی بر بخارا بسیاری از امرا و فراریان را دستگیر کند و آن‌ها را تا حدود سمرقند تعقیب کند.[۲] حتی در برخوردی هم، مدافعان دیگر سمرقند را به شکست وادار کرد. وقتی این خبرها از بخارا به اسماعیل دوم سامانی رسید، به بخارا رفت. در همین میان وقتی ایلک خان باخبر شد با سپاهی گسترده عازم بخارا شد و زمانی‌که اسماعیل هم این خبر را شنید به سمت ابیورد فرار کرد.[۲۲] اسماعیل در ابیورد، پس از سر و سامان دادن به سپاه به سمت نیشابور رفت. نصر بن سبکتکین، برادر سلطان محودغزنوی، که خلافت نیشابور را در دست داشت وقتی از مقابله با او ناتوان شد به هرات فرارکرد.[۲۳] اسماعیل، با استقرار در نیشابور، به رتق و فتق امور پرداخت این وضع هم دوام نیاورد محمودغزموی، بلافاصله به بخارا رفت و اسماعیل را سرکوب کرد. پس از آن، اسماعیل به اسفراین گریخت. قبل ازآن، ابوالقاسم سیمجوری به او پیوسته بود، او در اسفراین می‌خواست به جمع‌آوری مالیات بپردازد ولی اهالی آنجا، مخالفت کردند و مجبورشد اسفراین را ترک کند.[۲۴] اسماعیل پس از آنکه هجوم محمودغزنوی را به خراسان دید دیگر در آنجا نماند و به سمت گرگان رفت و به نزد شمس المعالی قابوس بن وشمگیر پناه گرفت. قابوس هم پس از استقبال از او، بهترین اقدام را از سوی اسماعیل حرکت به سوی ری، و دست یابی بر این ناحیه خالی از مدعا دید.[۱] پس از آن اسماعیل به ری رفت. در وسط راه، با منصرف شدن از این مقصود سردارانش، تصمیم گرفت به نیشابور هجوم برد و آنجا را تسخیر کند. او در شوال سال۳۹۱ در نیشابور مستقرشد.[۱] پس از آن سریعاً، مأموران جمع مالیات را به ولایات اطراف فرستاد. با هجوم امیر نصرغزنوی، به نیشابور، اسماعیل مجبورشد به سمت گرگان فرارکند.[۱] این بار قابوس، بر خلاف دفعهٔ قبل که از او استقبال کرد، بر بی‌کفایتی اسماعیل و اطمینان از عدم توفیق و موفقیت او در آینده مطمئن شد. به همین دلیل دو هزار سپاهی برای بیرون کردن او از این منطقه فرستاد.[۱] ظاهراً پس از شکست در نیشابور که ارسلان بالو، سردار خود را به دلیل قصور در جنگ به قتل رساند و به دنبال رانده‌شدن از گرگان ناگزیر، به سمت سرخس به راه افتاد.[۲۵] در ربیع‌الاول سال۳۹۲، سپاه نصر بن سبکتکین به مقابله با او در سرخس شتافت. در این نبرد اسماعیل شکست خورد و بسیاری از سردارانش به اسارت گرفته شدند و به غزنه فرستاده شدند. اسماعیل پس از شکست مجبورشد که به ترکان غز که به سامانیان اظهاروفاداری می‌کردند روکند. پس در شوال سال ۳۹۳، باکمک آنها، به ماوراءالنهر حرکت کرد تا باایلک خان جنگ کند.[۲۶] در نواحی سمرقند باایلک خان رو به رو شد و او را شکست داد. اسیران بسیاری به دستش افتاد اما زمانی‌که غزان از تسلیم اسیران سپاه قراخانی، خودداری کردند، اسماعیل نسبت به وفاداری آن‌ها دچار گمان شد. پس از اینکه متوجه شد آن‌ها قصد آزادی اسیران را دارند برای اینکه به ایلک خان نزدیک شوند با گروهی از یاران مورد اعتمادش از جیحون گذشت.[۲۷] به دلیل زشت کاری‌های اسماعیل و سوءرفتارهایش با مردم به هر کجا که می‌رفت مردم او را بیرون می‌کردند. در اینجا بود که اسماعیل به دلیل ناامیدی نامه‌ای به محمودغزنوی نوشت و از او برای دفع ایلک خان کمک خواست.[۲۸] اوشعری راهم بیان کرد:

از دیده که نقش تو نمودم تو بهیوز دل که فروگذاشت زودم تو بهی
وز جان که نداشت هیچ سودم تو بهیدیدم همه را و آزمودم تو بهی

بنابراین در مرو به سرو سامان دادن به سپاهیانش پرداخت سپس به ابیورد و شهرهای دیگر خراسان رفت.[۲۹] و پس از آن با سپاهیانش به بخارا هجوم برد. با وجود ضربات سنگینی که به سپاهیانش وارد شد به دلیل پیوستن مردم سمرقند و قبایل غزبه او در شعبان سال ۳۹۴، ایلک خان را در حوالی سمرقند شکست داد.[۳۰] چون ایلک خان نمی‌خواست ماوراءالنهر را از دست بدهد با سپاهی عظیم برگشت. در کنار سپاه ایلک خان بسیاری از افراد به اسماعیل پشت کردند و این عوامل باعث شکست اسماعیل می‌شد.[۳۱] پس اسماعیل از جیحون عبور کرد و در حوالی جوزجان رفت. در آنجا شروع به جمع‌آوری مالیات کرد از این رو از آنجا هم بیرون شد و به مرو رفت.[۳۲] سپاهیان محمودغزنوی هم او را از مرو بیرون کردند سپس به بسطام رفت. در بسطام با سپاهیان قابوس رو به رو شد و ناامیدانه به سمت ماوراءالنهر بازگشت.[۳۳] سپاهیان اسماعیل که دیگر از این جنگ و گریزها خسته شده بودند در ناحیه آمل شط او را رها کردند و به سپاهیان ایلک خان پیوستند. در این زمان اسماعیل مورد محاصره ترکان قرار گرفت و راهی جز فرار نداشت.[۳۴] حتی برادرانش به دست ترکان ایلک خانی افتادند.

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ هروی، جواد. تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعد از اسلام. صص. ص۴۷۰.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ هروی، جواد. تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعد از اسلام. صص. ص۴۶۸.
  3. هروی، جواد. تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعد از اسلام. صص. صص۴۶۷–۴۶۸.
  4. ناجی، محمدرضا. فرهنگ تمدن اسلامی در قلمرو سامانیان. صص. ص ۱۳۳.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ ناجی، محمدرضا. فرهنگ و تمدن اسلامی در قلمرو سامانیان. صص. ص ۱۳۳.
  6. لغت‌نامهٔ دهخدا، درآیند «ارسلان بالو»
  7. ناجی، محمدرضا. فرهنگ و تمدن اسلامی در قلمرو سامانیان. صص. ص۱۳۵.
  8. ناجی، محمدرضا. فرهنگ و تمدن اسلامی در قلمرو سامانیان. صص. ص۱۳۵.
  9. ناجی، محمدرضا. فرهنگ و تمدن اسلامی در قلمرو سامانیان. صص. ص۹۴.
  10. ناجی، محمدرضا. فرهنگ و تمدن اسلامی در قلمرو سامانیان. صص. ص۹۴.
  11. ناجی، محمدرضا. فرهنگ و تمدن اسلامی در قلمرو سامانیان. صص. ص۹۴.
  12. ناجی، محمدرضا. فرهنگ و تمدن اسلامی در قلمرو سامانیان. صص. ص۹۴.
  13. ناجی، محمدرضا. فرهنگ و تمدن اسلامی در قلمرو سامانیان. صص. ص۹۴.
  14. ناجی، محمدرضا. فرهنگ و تمدن اسلامی در قلمرو سامانیان. صص. ص۹۴.
  15. ناجی، محمدرضا. فرهنگ و تمدن اسلامی درقلمرو سامانیان. صص. ص۹۴.
  16. ناجی، محمدرضا. فرهنگ و تمدن اسلامی در قلمرو سامانیان. صص. ص۹۵.
  17. هروی، جواد. تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعد از اسلام. صص. ص۴۷۲.
  18. ناجی، محمدرضا. فرهنگ و تمدن اسلامی در قلمرو سامانیان. صص. ص۳۹۱.
  19. هروی. تاریخ سامانیان عصر طلایی ایران بعد از اسلام. صص. ص۴۶۷.
  20. هروی، جواد. تاریخ سامانیان عصرطلایی ایران بعد از اسلام. صص. ص۴۶۷.
  21. هروی، جواد. تاریخ سامانیان عصر طلایی ایران بعد از اسلام. صص. ص۴۶۷.
  22. هروی، جواد. تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعد از اسلام. صص. ص۴۶۹.
  23. هروی، جوادص. تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعد از اسلام. صص. ص۴۶۹.
  24. هروی، جواد. تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعد از اسلام. صص. ص۴۶۹.
  25. هروی، جواد. تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعد از اسلام. صص. صص۴۷۰–۴۷۱.
  26. هروی، جواد. تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعد از اسلام. صص. ص۴۷۱.
  27. هروی، جواد. تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعد از اسلام. صص. ص۴۷۱.
  28. هروی، جواد. تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعد از اسلام. صص. ص۴۷۱.
  29. هروی، جواد. تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعد از اسلام. صص. ص۴۷۱.
  30. هروی، جواد. تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعد از اسلام. صص. ص۴۷۲.
  31. هروی، جواد. تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعد از اسلام. صص. ص۴۷۲.
  32. هروی، جواد. تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعد از اسلام. صص. ص۴۷۲.
  33. هروی، جواد. تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعد از اسلام. صص. ص۴۷۲.
  34. هروی، جواد. تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعد از اسلام. صص. ص۴۷۲.

منابع[ویرایش]