صباحی بیدگلی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

صباحی بیدگلی از شاعران بزرگ و نامی سده ۱۲ خورشیدی و هم دوره زندیه و از پیشگامان سبک بازگشت ادبی است. وی در علم نجوم، ریاضیات، ادبیات فارسی فیزیک و عربی تبحر داشته‌است.

زندگی[ویرایش]

سلیمان صباحی بیدگلی، فرزند ملا عبدالهادی، متخلص به صباحی متولد شهر آران و بیدگل است. هیچ‌یک از منابع معتبر از سال تولد، کیفیت زندگی، خانواده، مکان و میزان تحصیلات و استادان او خبری نداده‌اند. در دیوان او نیز پاسخی بر این پرسش‌ها دیده نمی‌شود. چنین می‌نماید که وی سخت دل‌بسته زادگاهش بوده و به جز سفرهایی که به قم، اصفهان، شیراز و حجاز داشته، بیشتر سالهای عمرش را در زادگاهش سپری کرده‌است.[۱]و در زمان آقا محمد قلی خان به دلیل اشعار در خصوص شاهان زندیه مورد غضب و تنفر او بود لذا در زمان فتحعلی شاه[۲] با وساطت قاضی ملاعلی آرانی[۳] از شاگردان ملااحمد نراقی که برای بحث با ملاهای یهودی به تهران رفته بود؛ به دربار قاجار راه یافت.

آثار[ویرایش]

صباحی با آذر بیگدلی و هاتف اصفهانی معاشر و مصاحب بود و در غزل‌سرایی نیز مانند آن‌ها از سبک عراقی پیروی می‌کرد و در این زمینه آثاری از خود باقی گذاشته‌است.

شهرت صباحی بیشتر در زمینهٔ مرثیه‌سرایی خاصه، یافتن ماده تاریخ‌های مناسب و ممتاز است. در دیوان او مقدار زیادی ماده تاریخ در هر موضوع و مطلبی دیده می‌شود؛ گاه در تاریخ فوت اشخاص و گاه در بنای مسجد یا عمارت نوبنیاد و گاهی برای جشن‌ها و عروسی‌های معاصرین خود ماده تاریخ‌های برجسته‌ای یافته‌است. صباحی، قصاید مفصلی نیز به همان شیوهٔ عراقی، دربارهٔ پیامبر اکرم و خاندان وی به رشتهٔ نظم کشیده.

دیوان شعر صباحی به چاپ رسیده‌است. ترکیب‌بند او مرثیه‌ای با چهارده بند است که به اقتضای محتشم کاشانی برای حسین بن علی سرود شده و از بهترین اشعار اوست.[۴] عمر وی بیش از هفتاد سال بوده و وفات او در سال ۱۲۱۳ ه‍.ق اتفاق افتاده‌است.

فتحعلی خان صبای کاشانی استاد بزرگ دورهٔ قاجاریه، از شاگردان و دست‌پروردگان صباحی بود و قصایدی در مراتب سخنرانی و فضایل او سروده‌است.[۵]

مقبره شاعر[ویرایش]

مقبره این شاعر در امامزاده حسین شهر آران و بیدگل قرار دارد و به تازگی[نیازمند منبع] توسط هیئت امنای مردمی بازسازی و با گنبدی که یادآور معماری دوران زندیه است توسط مجید ستاری طراحی شده‌است.

غزل صباحی بیدگلی که روی سنگ مزار او نقش شده‌است چنین است:

مکش به خون پر و بالم که من هرآنچه پریدمبه غیر گوشهٔ بامت نشیمنی نگزیدم
هزار دانه فشاندند و رامشان نشدم منهزار سنگ به بالم زدی و من نپریدم
ندیدم آنکه توانم به او گریختن از توکه بود دام تو گسترده هر طرف که دویدم
نظارهٔ گل و گشت چمن به مرغ چمن خوشکه من به دام فتادم، چو زآشیانه پریدم
سزد اگر نفروشم غم تو را به دو عالمکه نقد عمر ز کف دادم و غم تو خریدم
مرا به جرم چه کردی برون ز گلشن کویت؟بری ز نخل تو خوردم؟ گلی ز شاخ تو چیدم؟
وطن به بیدگل اما کسی ندیده صباحیبه دست، دستهٔ گل، یا به فرق، سایهٔ بیدم

پی‌نوشت[ویرایش]

  1. مسعودی آرانی، عبدالله. دیوان حاج سلیمان صباحی بیدگلی. اسوه، ۱۳۹۲. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۵۴۳-۳۹۶-۲. 
  2. فتحعلی شاه قاجار
  3. ملاعلی
  4. سلمانی آرانی، حبیب‌الله. نگاهی به آران و بیدگل. انجمن اهل قلم آران و بیدگل، ۱۳۷۷. شابک ‎۹۶۴-۳۳۰-۱۸۳-۴. 
  5. نصیری‌فر، حبیب‌الله. «گل‌های جاویدان»، صص ۴۳۹ و ۴۴۰

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]