غضائری رازی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

اَبوزَید محمد غضائری رازی (درگذشتهٔ ۴۲۶ قمری) شاعر ایرانی، از شاعران بزرگ عراق و از مداحان امرای آخر دیلمی در ری و نیز سلطان محمود غزنوی بوده‌است. لقب شعری او غضایری است؛ غضاری هم نوشته‌اند. غضایری یعنی کسی که منسوب است به گلی که به آن گل سفال سازند. تذکره‌نویسان متاخر همچون دولتشاه سمرقندی در شرح احوال غضائری نوشته‌اند که او از ولایت ری به عزم خدمت سلطان محمود به غزنین رفت و در خدمت او تقرب بسیار یافت، و محسود شاعران دربار شد، چنانکه عنصری بر او رشک برد و دیوان او را در حضورش به آب شست . لیکن اولاً غضائری در قصیده‌ای که در جواب عنصری ساخته و به غزنین فرستاده اشارات صریح به دوری از غزنین دارد، و ثانیاً مسعود سعد در اشارتی که به غضائری و قصیدهٔ لامیه او دارد به دوری وی از غزنین و ارسال هر قصیده از شهر ری تصریح می‌کند.

گفته‌اند که غضائری مذهب شیعه داشت و ابیاتی که از غضائری نقل کرده و دلیل تشیع او قرار داده‌اند این است :

مرا شفاعت این پنج تن بسنده بودکه روز حشر بدین پنج تن رسانم تن
بهین خلق و برادرش و دختر و دو پسرمحمد و علی و فاطمه، حسین و حسن

نمونه شعر[ویرایش]

از جمله قصایدی که در مدح محمود غزنوی به غزنین فرستاده قصیدهٔ لامیهٔ معروف است که در آن از کثرت عطایای محمودی اظهار ملال کرده و از حیث ابتکار این معنی در میان شاعران شهرت خاص یافته‌است:

اگر کمال به جاه اندرست و جاه به مالمرا ببین که ببینی کمال را به کمال
من آن کسم که به من تا به حشر فخر کندهر آنکه بر سر یک بیت من نویسد قال
همه کس از قبل نیستی فغان دارندگه ضعیفی و بیچارگی و سستی حال
من آن کسم که فغانم به چرخ زهره رسیدز جود آن ملکی کم ز مال داد ملال
روا بود که ز بس بار شکر نعمت شاهفغان کنم که ملالم گرفت زین اموال
چو شعر شکر فرستم ازین سپس بر شاهنگر چه خواهم گفتن ز کبر و غنج و دلال
بس ای ملک که نه لولو فروختم به سلمبس ای ملک که نه گوهر فروختم به جوال
بس ای ملک که ازین شاعری و شعر مراملک فریب بخوانند و جادوی محتال
بس ای ملک که جهان را به شبهت افگندیکه زر سرخ است این یا شکسته سنگ و سفال
بس ای ملک که ضیاع من و عقار مرانه آفتاب مساحت کند نه باد شمال

منابع[ویرایش]

  • لغت‌نامهٔ دهخدا، مادهٔ غضائری رازی