آذربایجان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

آذَرْبایْجانْ (به پارسی میانه: آتورپاتَاکان)، (به پارسی باستان: آذَرباذَگان/آذَربایََگان)(به ارمنی: اَتْرَپَتَکَن)(به سریانی: اَذُربایْغان)[۱] نام منطقه‌ای جغرافیایی در انتهای شمال‌غربی ایران است که آن را «آذر»، «آذرباد»، «آذربادگان»، «آذرباذگان»، «آذربایگان»، «آذربیجان» و «اَذْرَبیجان» نیز نامند. این سرزمین از شمال به رود ارس، جمهوری آذربایجان و ارمنستان، از جنوب به استان‌های کردستان و زنجان، از شرق به استان گیلان و دریای خزر و از غرب به ترکیه و عراق محدود شده (شامل ۳ استان آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی و اردبیل) و حدود ۱۰۰٬۰۰۰ کیلومتر مربع (دقیقاً: ۱۰۰٬۸۶۱ کیلومتر مربع)[۲] مساحت دارد. شهرهای تبریز[۳]، ارومیه[۳]، اردبیل[۳]، خوی[۳]، مراغه[۳] و مهاباد[۴]، شهرهای اصلی آذربایجان محسوب می‌شوند و جمعیت آن در سال ۱۳۹۰ خورشیدی بالغ بر ۸٬۰۵۳٬۶۸۴ نفر بوده‌است.[۴][۵] در گذشته این نام به سرزمینی گفته می‌شده که از شمال به اران، از جنوب‌غرب به آشور و از غرب به ارمنستان و ترکیه محدود می‌شده و پایتخت آن شهر «گنجک» در تخت سلیمان در نزدیکی تکاب بوده که اعراب آن را «کزنا» و یونانیان «گازا» می‌نامیده‌اند.[۶]

نام

نوشتار اصلی: ریشه نام آذربایجان

نام آذربایجان معرب «آتورپاتکان» (مکان آتورپات) است. ریشهٔ این نام به سردار ایرانی هخامنشیان «آتورپات» برمی‌گردد.[۷][۸] آتورپات ساتراپ (والی) ایرانی بود که بخش‌های شمال ایران را در زمان حملهٔ اسکندر از اشغال حفظ کرد.[۹][۱۰] در پیمان‌نامه‌های ترکمانچای و گلستان به بخش شمالی رود ارس نام آذربایجان داده نشده‌است.[۱۱][۱۲] تنها در قرن بیستم است که نام آذربایجان و آذربایجانی ماهیت قومی به خود می‌گیرد.[۱۳]

نام آذربایجان در سال ۱۹۱۸ و طی کنگرهٔ حزب مساوات جایگزین نام اصلی و تاریخی قفقاز، اران و آلبانی گردید. این نام‌گذاری با هدف جدایی آذربایجان ایران انجام شد.[۱۴][۱۵] دولت مساوات در قفقاز نام آذربایجان را از آن جهت بر این مناطق گذاشته که گمان می‌رفت با برقراری یک جمهوری به نام آذربایجان، آذربایجان ایران و این جمهوری باهم یکی شده و آذربایجان ایران از این کشور جدا شود.[۱۶] در همان زمان مخالفت‌هایی با این نام‌گذاری در ایران صورت گرفت. در همین راستا حتی مارکوارت آلمانی به این کار اعتراض کرد که این اعتراض در نشریهٔ «ایرانشهر» ترجمه و چاپ گردید.[۱۷] محمد خیابانی نیز به طور موقت نام «آزادی‌سِتان» را به آذربایجان ایران اطلاق کرد تا با آذربایجان شوروی تفاوت داشته باشد.[۱۸]

پیشینه

پیش از اسلام

نوشتار اصلی: آتورپاتکان

پیش از آمدن مادها به آذربایجان، می‌توان به حکومت مانناییان اشاره کرد. زبان ماننایی‌ها روشن نیست؛ اما بخشی از نام‌های سرداران آنها آریایی است و در کل، زبان واحدی در بین ماننا حاکم نبود. اما ماننایی‌ها بر تحت نفوذ ایرانی‌شدن قرار داشتند و نام‌های ایرانی مانند «دیاکو» و «بغدادتی» و «اودکی» و «ازآ» همگی نام‌هایی ایرانی هستند که در میان آن‌ها دیده می‌شود. همچنین در این دوره می‌توان به حکومت اورارتویی اشاره کرد که اندکی از بخش‌های آذربایجان غربی را شامل می‌شد.[۱۹]

با آمدن اقوام آریایی ماد به فلات ایران، اقوام غیرآریایی با ایشان آمیخته شدند و در یک اتحاد، پادشاهی ماد را به وجود آوردند. آنان تأثیر عمیقی بر تاریخ منطقهٔ آسیای غربی گذاشتند که مهم‌ترین آن نابودکردن حکومت آشور بود. ماد از دو بخش ماد کوچک و ماد بزرگ تشکیل می‌شد که ماد کوچک همان آذربایجان امروزی است و ماد بزرگ شامل تهران، اصفهان، کرمانشاه و همدان می‌شود.[۲۰]

در زمان هخامنشیان، ماد کوچک (آذربایجان) به عنوان یکی از ساتراپ‌ها اداره می‌شد. در اواخر دوران هخامنشی و همزمان با لشکرکشی اسکندر به ایران، ساتراپ ماد کوچک فردی به نام آتورپات (آذرباد) بود. وی توانست این منطقه را از حملهٔ اسکندر حفظ کند. بعد از آن ماد کوچک به نام او «ماد آتورپات» یا «آتورپاتکان» نامیده شد.

در زمان سلوکیان و اشکانیان آذربایجان خودمختاری نسبی داشت که البته اساس کشورداری سلوکیان و پس از آن اشکانیان بر استقلال نسبی استان‌ها استوار بود. در زمان سلوکیان به نظر می‌رسد خاندان آتورپات همچنان بر آذربایجان حکم می‌راندند. در زمان اشکانیان وضعیت حکومت آذربایجان چندان روشن نیست ولی می‌توان حدس زد مانند دیگر نقاط ایران تحت سیطرهٔ خاندان‌های زمین‌دار (فئودال) با نفوذ و مطیع اشکانیان اداره می‌شده‌است. مشکل آذربایجان در زمان اشکانیان یورش‌های سهمگین آلان‌ها و گرجی از قفقاز بود که باعث ویرانی و غارت فراوان می‌شد.

در زمان ساسانیان آذربایجان اهمیت ویژه‌ای یافت. یکی از سه آتشکدهٔ معتبر ساسانیان، آتشکدهٔ آذرگشنسب در شیز آذربایجان قرار داشت. پادشاهان ساسانی در ایام سختی به زیارت آن می‌شتافتند و هدایای بسیار تقدیم می‌کردند. این آتشکده نشانهٔ اتحاد دین و دولت بود و نماد دولت ساسانی به شمار می‌رفت. در بیشاپور کازرون کتیبه‌ای وجود دارد که نام خاندان‌های زمین‌دار اوایل حکومت ساسانیان در آن ثبت شده‌است. برای آذربایجان از خاندانی به نام «وراز (Varaz)» نام برده شده که گویا محل اقتدار ایشان آذربایجان، اران و ارمنستان بوده‌است.

در زمان حکومت ساسانیان، مردمان ترک‌تبار خزر به قفقاز وارد شدند. قباد پدر انوشیروان با تلاش فراوان ایشان را عقب راند و دژهای مستحکمی در دربند قفقار برای جلوگیری از یورش‌های آنان بنا کرد. رومیان نیز هرساله مبالغی برای نگهداری این دژها به دولت ساسانی می‌پرداختند. همچنین در زمان ساسانیان جنگ سرنوشت‌ساز بهرام چوبین با خسرو پرویز در این استان بود که به شکست بهرام انجامید. دیگر رویداد مهم این دوره، واردشدن هراکلیوس امپراتور روم به آذربایجان بود که منجر به ویرانی آتشکدهٔ آذرگشنسب شد.

یاقوت حموی می‌نویسد: «ابن مقفع گفته‌است آذر به زبان پهلوی نام آتش است و بایگان، نگهدار آن که روی هم معنای آن آتشکده یا نگاهدارندهٔ آتش می‌شود و این درست‌تر است؛ زیرا آتشکده در این ناحیه بسیار بوده‌است... مردم آن نیکوروی‌اند و گونه‌های ایشان به سرخی مایل است و پوستی لطیف دارند. ایشان را زبان مخصوصی است که آذری گویند و جز خودشان کس آن را نمی‌فهمد.»[۲۱]

پس از اسلام

در زمان حملهٔ اعراب در مدارک رومی و ارمنی نام سپهبد و شاهزادهٔ آذربایجان «رستم پسر فرخ هرمز» آورده شده که البته با توجه به متن شاهنامه در بخش نامهٔ رستم فرخزاد به برادرش به نظر می‌رسد درست باشد:

چو نامه بخوانی تو با مهتران برانداز و برساز لشکر بران
همی تاز تا آذرآبادگان دیار بزرگان و آزادگان
همیدون گله هرچه داری ز اسب ببر سوی گنجور آذرگشسب

ساسانیان پی‌درپی از اعراب شکست خوردند و در سال ۶۲۲ میلادی در نهاوند (دروازهٔ ماد آتورپات) پیروزان -سردار ایرانی- بار دیگر با عرب‌ها مقابل شد. جنگی سخت رخ داد و ایرانیان شکست خوردند. آنگاه آذربایجان در برابر حملهٔ اعراب بی دفاع گشت و اثری از لشکر شاهنشاهی باقی نماند.

اعراب به آذربایجان نیز همانند دیگر نقاط ایران سرازیر شدند. به نظر می‌رسد در سده‌های یکم و دوم هجری تعدادشان در آذربایجان زیاد بوده‌است. کسروی این امر را به دو دلیل دانسته‌است؛ یکی این‌که مردمان آذربایجان بسیار پایداری کردند؛ به گونه‌ای که مسلمانان آذربایجان را به عنوان الاراضی المفتوحه عنوه (سرزمین‌های به زور گرفته شده) می‌شمردند که در فقه حکم خاص دارد و دوم سرسبزی این ایالت. از میان عشیره‌های عرب که در سده‌های یکم و دوم هجری به آذربایجان وارد شدند، «بنوتغلب»، «یمانیان» و حمدانیان ثبت شده‌است.

آذربایجان در سده‌های ابتدایی ورود اسلام به ایران از کانون‌های عمدهٔ مقاومت و شورش ایرانیان در برابر اعراب و عمال خلیفه بود و مردمانش همه‌گاه در حال زد و خورد با آنان بودند. معروف‌ترین این قیام‌ها «قیام خرمدینان» در حدود آذربایجان و جبال است. بنیانگذار این قیام «جاوید بن سهل» بود که سپس توسط بابک خرمدین به اوج رسید. ازدواج بابک با دختر «واساک» -یکی از شاهزادگان ارمنی- اتحاد عظیمی را در شمال بر ضد خلافت عباسیان ایجاد کرد. خرمدینان مدت طولانی توانستند در مقابل خلیفه و سرداران عرب مقاومت کنند و چهاربار سپاه بزرگ خلیفه را مغلوب کردند.

ورود قبایل ترک

حدود آذربایجان در دوران خلافت عباسیان؛ برگرفته از کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی.

در سده‌های نخستین اسلامی ترکان ماورای قفقاز -که ایرانی‌ها به آن‌ها خزر می‌گفتند- مجدداً تلاش‌های خود را برای ورود به درون اران و آذربایجان از سرگرفتند و چندین تلاش آن‌ها توسط سپاهیان خلافت عربی عقب رانده شد. در سال ۱۷۸ خورشیدی یک جمع بزرگ از خزرها از گذرگاه‌های قفقاز به درون اران سرازیر شده و دست به تخریب و کشتار زدند. هارون‌الرشید «خازم بن خزیمه» را به منطقه فرستاد و او آن‌ها را بیرون راند و دربندهای کوهستانی قفقاز را بازسازی کرد. البته این حمله‌ها را ناشی از تحریکات امپراتوری روم شرقی در جهت ایجاد دردسر برای خلیفه در مرزهای شمالی کشورش هم می‌دانند و آن را با تلاش‌های رومی‌ها برای بازپس‌گیری ارمنستان و بخش‌هایی از آناتولی که در اشغال عرب‌های مسلمان بوده، ارتباط می‌دهند.

نوشتهٔ تارخ‌نویسان سده‌های چهارم و پتجم هجری مانند ابوالفضل بیهقی و ابن اثیر نشان می‌دهد که ترکان غز در اواخر سدهٔ چهارم هجری در آذربایجان بوده‌اند. سلطان محمود غزنوی این گروه از ترکان را -که در ابتدا هواداری او را می‌کردند- از آن‌سوی سیحون به خراسان آورده بود؛ ولی بعدها سر به شورش و نافرمانی گذاشتند. گردیزی می‌نویسد: «ارسلان به سلطان گفت: این خطا بود که کردی. اکنون که آوردی همه رابکش و یا به من ده، انگشت‌های نر ایشان را ببرم تا تیر نتوانند انداخت.» به هر روی ایشان از خراسان رانده شدند و پس از چند سال آوردگی در ایران و زدوخوردهای فراوان در نواحی دیگر به آذربایجان رسیدند.

«چامچیان» -تاریخ‌نگار ارمنی- دربارهٔ جنگی که بین ایلات غز و شهریاران محلی آذربایجان (واسپورگان) در سال‌های ۴۱۱ و ۴۱۲ هجری در گرفته، می‌نویسد: «در این سال ترکان که همچون سیل به آذربایگان رسیده بودند، روی به نواحی ارمنستان آورده به واسپورگان درآمدند؛ دست به تاراج و تالان بگشاده، بسیار جاها پایمال ساختند.»[۲۲] همچنین محمدجواد مشکور دربارهٔ آمدن قبایل ترک به آذربایجان چنین می‌نویسد: «حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. بعد از سلجوقیان، دورِ سلسله‌جنبانی ترکان آتابای یا اتابکان آغاز و با نفوذ این اقوام و گسترش زبان ترکی، سیطرهٔ زبان آذری محدود و رفته‌رفته رو به کاهش نهاد.»[۲۳]

در زمان سلجوقیان ترک‌های بیش‌تری به آذربایجان روی آورده‌اند. با ادامهٔ تسلط ترکان در دوران اتابکان، باز هم عدهٔ ترک‌ها در آن سرزمین فزونی یافت و زبان ترکی رونق بیش‌تری گرفت. همچنین حکومت ترکمانان آق‌قویونلو و قراقویونلو و اسکان آن‌ها در آذربایجان، بیش از پیش موجب رونق زبان ترکی و تضعیف زبان آذری گردید. جنگ‌ها و عصیان‌هایی که در فاصلهٔ برافتادن و برخاستن صفویان پیش آمد، سربازان ترک بیش‌تری را به آذربایجان سرازیر کرد. وجود قزلباش‌های ترک نیز مزید بر علت شده و زبان ترکی را در آن سرزمین رونق بخشید.[۲۴]

نفوذ بر اران

به گفتهٔ عنایت‌الله رضا، اران بعد از دورهٔ حملهٔ مغول گاه تحت فرمان شروانشاهان و گاه تحت نفوذ فرمانروایان آذربایجان بود.[۲۵] این در حالی است که ریچارد فرای می‌گوید اران بعد از هجوم مغول، همواره تحت فرمان حکمرانان آذربایجان بوده‌است.[۲۶] همچنین در کتاب حدود العالم سه منطقهٔ اران، ارمنستان و آذربایجان جدا از هم ذکر شده‌است.[۲۷].

محمد بن نجیب بکران در کتاب جهان‌نامه -که آن را به سلطان محمد خوارزمشاه تقدیم کرده‌است- دربارهٔ حدود آذربایجان چنین می‌نویسد:[۲۸] «کر جیحونی است در حدود آذرباذکان بر سه فرسنگی شهر بردعه که آن را کر خوانند.»،[۲۹] «از آذرباذکان جنزه کنجه را خوانند هم از حدود آذرباذکان نشوی نخجوان را خوانند آذرباذکان ولایتست و قصبه آن را اردبیل خوانند.»،[۲۹] «اندراب در آذرباذکان شهری معروفست که آن را بردعه خوانند.»[۲۹]

در سندی از دورهٔ تیموریان (۱۴۰۰ میلادی) نخجوان بخشی از آذربایجان ذکر شده‌است:[۳۰] «مناصب الکاء قپانات و سیسجان تومان نخچوان من کوره آذربیجان در دارالقضات معسکر ضفر اثر تصدیق شده که تمامت محدوده شش دانک املاک قریه خوط و شینهر و حالزور اول وادی رودخانه قریه اورط که داخل میانه سنور قریه خوط و بوردی می‌شود و عبور الفاصله متیمد جاری بلسان المتعارف ابودرق ثانی یذهب الذی ذوغالودرق الی الفاصل ایضاً ذوغالو زمین و ثانی عبور متصله بالماء مشهور همید...»[۳۱][۳۲]

در دورهٔ صفویان ایالت آذربایجان از چهار بیگلربیگی تشکیل می‌شده‌است: بیگلربیگی‌های تبریز (شامل آذربایجان، آستارا، تالش، زنجان، سلطانیه و قاپان)، قره‌باغ (شامل گنجه، برگشاد، پرتو، جوانشیر و لوری)، چخورسعد (شامل ایروان، بایزید، ماکو و نخجوان) و شیروان (شامل باکو، سالیان، شکی و قوبا).[۲۸] همچنین ژان شاردن که در همین دوره از ایران سیاحت کرده، دربارهٔ آذربایجان می‌نویسد:[۲۸] «در دربند از توابع ماد آذربایجان همچنین چمنزارها و چراگاه‌های عالی وجود دارد.»[۳۳]

سام میرزای صفوی در کتاب تذکرهٔ تحفه سامی (۹۶۸ هجری) در معرفی میرزا کافی می‌گوید:[۲۸] «از جملهٔ بزرگ‌زادگان اردوباد آذربایجان است.»[۳۴] همچنین در شناساندن حبیبی برگشادی می‌نویسد: «از برگشاد آذربایجان.»[۳۴] سندی دیگر از دورهٔ صفویه که قره‌باغ را در قلمرو آذربایجان به حساب آورده‌است:[۳۵][۳۶] «...تمامت شش دانک ملک قریه خزاز من اعمال کوچز توابع اران قراباغ من کوره آذربایجان مع حدود اربعه...»[۳۷]

در سال ۱۱۴۷ هجری، نادرشاه در جنگی خونین بر عبدالله پاشا غلبه کرد و عبدالله پاشا در جنگ کشته شد. بنابر گفتهٔ محمدکاظم مروی او پس از این غلبه:[۲۸] «تدبیر و صلاح چنان دید که اولاً معاوت به ایروان و گنجه نماییم و آن بلده را که معظم بلاد آذربایجان است تسخیر (نماید).»[۳۸] همچنین میرزا محمدصادق (نامی اصفهانی) در کتاب «تاریخ گیتی‌گشا» در دورهٔ زندیان می‌نویسد:[۳۹] «رود ارس که از مشاهیر رودهایی کبیرست در وسط آذربایجان جاری و متصل به دریای خزر.»[۴۰]

در یکی از فرمان‌های کریم‌خان زند در سال ۱۱۷۷ هجری، شهرهای گنجه، قراباغ، نخجوان، شروان و قلمرو علیشکر در محدودهٔ مرزهای آذربایجان آورده شده‌است:[۴۱][۴۲][۴۳][۴۴][۴۵][۴۶][۴۷] «...و پادریان کرملیان دو نیکان و جزونت و کنحوجی و اکوستن و غیره که در ولایت آذربایجان از شیروان و قراباغ و دارالسلطنهٔ تبریز و گنجه و نخجوان و قلمرو علیشکی دارالسلطنهٔ اصفهان و الکاء فارس از شیراز و بندرعباس و سایر ممالک محروسه می‌باشند...»

محدوده آذربایجان در گذر زمان

استرابو جغرافی‌نگار یونانی در دفتر یازدهم جغرافی از آلبانیا (اران و شروان دوران اسلامی)، آتورپاتکان و ارمنستان نام می‌برد و می‌گوید که رود ارس از مرز آتورپاتکان در جنوب و ارمنستان در شمال می‌گذرد.[۵۵] در تاریخ پلینی نیز حدود آتورپاتکان تا رود است و رود ارس از میان ارمنستان کبیر با آتورپاتکان عبور می‌کند.[۵۶] در زمان ساسانیان، آذربایجان به شکل باستانی آتورپاتکان خوانده شده‌است.[۵۷] در کتیبهٔ شاپور، این منطقه یکی از استان‌های ایرانشهر[۵۸] و در کنار ارمنستان، ایبریا (گرجستان امروزی)، آلبانیا (اران و شروان) و بلاشکان حساب شده‌است.[۵۹]

ابن فقیه همدانی در کتاب «البلدان» در سدهٔ سوم هجری، حدود آذربایجان را این‌گونه شرح می‌دهد: «آذربایجان از یک‌سو رود ارس و از سوی دیگر مرز زنجان و حدود دیلمستان و طارم و گیلان را شامل می‌شود.»[۶۰] ابن رسته نیز در کتاب «اعلاق‌النفیسه» و در همین سده، حدود آذربایجان را این‌چنین نوشته‌است: «اردبیل، مرند، باخروان، ورثان و مراغه.»[۶۱] اصطخری دیگر جغرافی‌دان سدهٔ سوم هجری در کتاب المسالک و الممالک ذیل فصلی تحت عنوان «ذکر ارمنیه و اران و آذربایجان» از شهرهای آذربایجان چنین یاد کرده‌است: «اردویل، مراغه، اورمیه، میانه و خونه، بروانان، دیرخقان، سلماس، نشوی، مرند، برزند، ورثان، موقان، جابروان و واشنه.» به نوشتهٔ وی: «حدود آذربایجان از تارم تا حدود زنگان تا دینور تا حلوان تا شهرزور تا دجله و به حدود ارمینیه بازگردد.»[۶۲]

ابن حوقل در کتاب «صورةالارض» در سدهٔ چهارم هجری، شهرهای مراغه، تبریز، ارومیه، خوی، سلماس، برکری، اردبیل، داخرقان، اشنه، میانج، مرند و برزند را جزء شهرهای مهم آذربایجان ذکر کرده‌است.[۶۳] در کتاب حدود العالم نیز -که تألیف همین سده‌است- مناطق اران، ارمنستان و آذربایجان جدا از هم ذکر شده‌اند.[۶۴] محمد مقدسی -دیگر جغرافی‌دان سدهٔ چهارم هجری- در حالی که بین مناطق اران، ارمنستان و آذربایجان تفاوت قائل می‌شود، سلماس، ارومیه، مراغه و خوی را جزء ارمنستان شمرده[۶۵] و رسبه، تبریز، جابروان، خونج، میانج، سراة، بروی، ورثان، موقان، میمذ و برزند را جزء شهرهای آذربایجان ذکر کرده‌است.

زکریای قزوینی در سدهٔ هفتم هجری و در کتاب «آثارالبلاد و اخبارالعباد»، آذربایجان را سرزمینی پهناور بین اران و کوهستان می‌داند و می‌گوید شهرها، روستاها، کوه‌ها و رودخانه‌ها در آن سرزمین بسیار است.[۶۶] حمدالله مستوفی نیز در همین سده از ۹ تومان بلاد اداری آذربایجان در دوران ایلخانان این‌گونه یاد می‌کند: «یکم تومان تبریز (شامل تبریز، اوجان و طسوج)، دوم تومان اردبیل (شامل اردبیل و خلخال)، سوم تومان پیشگین (شامل پیشگین، خیاو اوناد، ارجاق، اهر، تکلفه و کلئبر)، چهارم تومان خوی (شامل خوی، سلماس، ارومیه و اشنویه)، پنجم تومان مراغه (شامل مراغه، دهخوارقان و نیلان)، هفتم تومان مرند (شامل مرند، دزمار، زنگیان، ریوز و گرکر)، هشتم تومان نخجوان (شامل نخجوان، اردوباد، آزاد و ماکویه).»[۶۷]

در ترجمهٔ فارسی کتاب یاقوت حموی (سدهٔ هفتم هجری) چنین آمده‌است: «حدود آذربایجان از بردعه تا مشرق تا از زنجان در مغرب و از سمت شمال به سرزمین‌های دیلم، جیل (گیلان) و طرم (طارم) است. و او (آذربایجان) اقلیم بزرگ و وسیعی است و از شهرهای مشهورش تبریز امروزه مرکز و بزرگترین شهر آذربایجان است و قبلاً مرکز آن مراغه بود و از شهرهایش خوی، سلماس، ارومیه، اردبیل، مرند و غیره‌است.»[۶۸] محمدجواد مشکور باور دارد یاقوت در مورد تعیین حدود آذربایجان دچار اشتباه شده و عبارت وی را چنین تصحیح کرده‌است: «حد آذربایجان از شمال بردعه از شرق بلاد، دیلم و گیلان و از مغرب از زنجان از جنوب بلاد طارم و زنجان است.»[۶۹] برپایهٔ این گفتهٔ یاقوت، بخشی از اران تا بردع نیز جزو آذربایجان بوده‌است؛ ولی در کتاب دیگر خود «گزیدهٔ مشترک» رود ارس را مرز میان آذربایجان و اران دانسته‌است.[۷۰]

گاهی زنجان را نیز به عنوان بخشی از آذربایجان به حساب می‌آورند. حسین آلیاری برپایهٔ نوشتهٔ جغرافی‌دانان و گردشگران اسلامی، حدود آذربایجان را این‌طور می‌نویسد: «تبریز، اردبیل، مراغه، خنج، ورثان، سیر، میانج، برزه، ارومیه، جابروان، خوی، مرند، گلسره، باجروان، برزند، سلماس، شیز، سلق، نریز، سندبابا، سابرخاست، سراو، ماینهرج، بذ، میمذ، نیر و زنجان.»[۷۱]

ایران

حدود و مرز آذربایجان در طول تاریخ از دید جغرافی‌دانان و جهانگردان متفاوت بوده‌است. نقشه‌های موجود از سده‌های پیش از سدهٔ بیستم، آن را جنوب ارس ترسیم کرده‌اند.[۷۲] بنابر نظر سویچسکی در منابع کتبی به ندرت اران با آذربایجان یکی شمرده شده‌است.[۷۳] منابعی نیز اران را جزء ارمنستان شمرده‌اند.[۷۴] بنابر نظر گروهی از دانشمندان، اطلاق نام آذربایجان به حاکمیت دولت مساوات برای جمهوری نوین آذربایجان، یک امر سیاسی برای جدایی آذربایجان تاریخی (آذربایجان ایران) بوده‌است[۷۵][۷۶][۷۷] و آذربایجان تاریخی را شامل نمی‌شود.[۷۸]

بنابر نظر بورنوتیان در دورهٔ صفویان به خاطر گرفتن مالیات، برخی از سرزمین‌های شمال ارس جزء آذربایجان حساب می‌شد. اما این رسم در سدهٔ هجدم و نوزدهم میلادی به تدریج از بین رفت و برای تاریخ‌نگاران مسلمان محلی قفقازی -مانند میرزا جمال جوانشیر و میرزا آدیگوزل‌بگ- و سایر تاریخ‌نگاران این منطقه، آذربایجان واقع در جنوب ارس بوده‌است.[۷۹] همچنین بنابر نظر مایکل کروسانت، بخش‌هایی از اران جزء ارمنستان نیز به شمار آمده‌است.[۸۰]

احمد کسروی معتقد است: «در قرن‌های نخستین اسلام که تازیکان در همه‌جای ایران رشتهٔ فرمانروایی را در دست داشتند، اران بیش‌تر تابع آذربایجان بود و کسی که به عنوان والی برای هردو از شام یا بغداد فرستاده می‌شد، در آذربایجان می‌نشست. گاهی ارمنستان نیز تابع آن‌جا بود... از این‌جاست که از این سه سرزمین یک‌جا و باهم یاد می‌شد.»[۸۱]

به عقیدهٔ عباس زریاب خویی، دلیل این تناقض در مورد مرز شمالی آذربایجان در سده‌های چهارم و پنجم هجری تا زمان یاقوت حموی (سدهٔ هفتم قمری)، تسلط مسلمانان بر سراسر آذربایجان و اران و مسلمان‌شدن اهالی این دو سرزمین است و به همین جهت، جغرافی‌نگاران حدود اران و آذربایجان را گم کردند و از این‌رو گاهی حد شمالی آذربایجان را تا قسمت‌های خیلی شمالی‌تر رود ارس بالا برده‌اند.[۸۲]

پس از مهاجرت ترکان سلجوقی به آذربایجان و اران، از بین‌رفتن زبان‌های بومی، گسترش زبان ترکی و پس از آن رواج مذهب شیعه در دوسوی رود ارس و در هر دو سرزمین باعث پیوند هرچه بیش‌تر مردم این مناطق گردید و نام اران تحت‌تأثیر نام آذربایجان -که معروف‌تر بود- قرار گرفت. به گونه‌ای که واسیلی بارتلد معتقد است در این زمان اران بدون واسطه به آذربایجان ملحق شد.[۸۳]

بنابر نظر چند پژوهشگر در حقیقت در سده‌های گذشته و نقشه‌های پیش از سال ۱۹۱۸ میلادی، هیچ‌گاه بخشی که هم‌اکنون جمهوری آذربایجان نامیده می‌شود، نام آذربایجان برخود نداشته و همیشه قسمت جنوبی رود ارس -که هم‌اکنون در ایران قرار دارد- آذربایجان نامیده می‌شده و قسمت‌های شمال‌غربی رود ارس آلبانیا و سرزمین‌های شمال‌شرق رود ارس شروان نام داشته‌است و در دوران شوروی نام آذربایجان بر این مناطق گذاشته شد.[۸۴][۸۵][۱۶]

در جغرافیای دوران اسلامی، اکثراً اران و شروان دو ناحیهٔ جداگانه از هم حساب می‌شوند و شروان از دورهٔ خلافت عباسیان تا دورهٔ صفویان زیر سلطهٔ حاکمان محلی به نام شروانشاهان بوده‌است.[۸۶] بنابر نظر ولادیمیر مینورسکی، جمهوری آذربایجان از لحاظ تاریخی نامش آلبانیای قفقاز بوده‌است و در دوران اسلامی به آن اران می‌گفتند.[۸۷]

ابن حوقل با ارائهٔ تصویر جداگانه از سه ناحیهٔ ارمینیه، آذربایجان و اران در اثر خود، رود ارس را مرز میان آذربایجان و اران دانسته‌است. او شهرهای برذعه، جنزه، شمکور، شماخیه، شروان، شابران، قبله و شکی را از سرزمین اران و شهرهای اردبیل، داخرقان، تبریز، سلماس، خوی، برکری، ارومیه، مراغه، اشنه، میانج، مرند، برزند را جزء آذربایجان معرفی کرده‌است.[۸۸]

قفقاز

بنابر نظر واسیلی بارتلد، نام آذربایجان از آن جهت بر مناطق قفقاز گذاشته شد که گمان می‌رفت با برقراری یک جمهوری جدید به نام آذربایجان، آذربایجان ایران و این جمهوری نوبنیاد باهم یکی شده و آذربایجان ایران از این کشور جدا شود.[۸۹] وی می‌گوید: «نام آذربایجان برای جمهوری آذربایجان از آن جهت انتخاب شد که گمان می‌رفت با برقراری جمهوری آذربایجان، آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان یکی شوند... نام آذربایجان از این نظر برگزیده شد. هرگاه لازم باشد نامی انتخاب شود که بتواند سراسر جمهوری آذربایجان را شامل گردد، در آن صورت می‌توان نام اران را برگزید.»[۹۰]

در همان زمان مخالفت‌هایی با این نام‌گذاری در ایران انجام شد[۹۱] و افراد و رسانه‌ها، محمد خیابانی، روزنامهٔ جنگل و روشنفکران آذربایجانی ایرانی، واکنش منفی به این نام‌گذاری نشان دادند.[۹۲][۹۳] ولادیمیر مینورسکی می‌گوید که این نام‌گذاری دولت مساوات در زمان نوری‌پاشا انجام گرفت.[۹۴]

در همین راستا یوزف مارکوارت یک مقاله نوشت که در نشریهٔ «ایرانشهر» ترجمه و چاپ گردید:[۱۷][۹۵] «پیش از همه لازمست که حکومت ایران با استناد تمام عناصر ملت ایرانی بدون تفریق زبان و مذهب برضد اسعتمال نام آذربایجان که جمهوریت تاتار قفقازی برخلاف حقیقت علمی و بدون استحقاق به خود چسپانده‌است، یک اعتراض سختی و قطعی به عمل بیاورند. در صفحات تاریخ به قدری کافی ثابت و مبرهنست که آذربادگان و یا آذربایجان -که عرب‌ها آذربیجان نوشته‌اند- در تمام ازمنهٔ تاریخی در شمال ایران تا رود ارس امتداد داشت و در ابتدا قسمتی از ایالت شمالی ایران یعنی مدی را تشکیل می‌داده‌است. این قسمت از ایالت مدی در زمان استیلای ایران از طرف اسکندر در زیر ادارهٔ ساتراپ یعنی حاکم آن زمان که آتورپات (آذرباد) نام داشت، دم از استقلال می‌زد و از نام این ساتراپ آتورپاتکان یا آذربادگان نامیده می‌شد. گرچه یکی از جانشینان آتورپات که آرتابازان نام داشت حوزهٔ حکومت خود را وسعت داده و از شمال و شمال‌غربی تا کوه‌های قفقاز و تا گرجستان رسانید؛ ولی این توسیع مملکت موقتی بود زیرا پس از تأسیس سلطنت ارمنستان شرقی از طرف آرتاکسیس باز آن قسمت پس داده شد. و اما مملکتی که در شمال رود ارس بود و امروز اکثر اهالی آن تاتار هستند، در زمان قدیم آلبانی نامیده می‌شد که به زبان پارسی میانه یعنی پهلوی و به سریانی اران (به تشدید را) می‌گفتند و در کتب مورخین عرب نیز الران مذکور است. این تعبیر در تاریخ زندگانی شاه اسماعیل و در تاریخ کردستان تألیف شرف‌الدین بتلیسی پیش می‌آید. دولت روس بدبختانه این تعبیر تاریخی یعنی اران را به کار نبرده‌است؛ در صورتی که بعضی نام‌های دیگر تاریخی را مانند فرغانه و غیره چنان‌که هم می‌بایست نگه‌داشت. این دو مملکت اران و آذربایجان که اولی در شمال و دویمی در جنوب رود ارس واقع است با استثنای گوشهٔ شرقی آن یعنی شیروان امروزی از حیث روابط نژادی اساساً و به کلی متفاوت هستند و تا عهد مغول‌ها هریک از این‌ها تاریخ جداگانهٔ مخصوص برای خود داشته‌است. و بدین‌جهت باید هریک از این‌ها علاحده به زیر تدقیق و تحقیق گذاشته شود...»[۱۷][۹۶]

احمد کسروی در شهریاران گمنام می‌نویسد: «شگفت است که آران را اکنون «آذربایجان» می‌خوانند؛ با آن‌که آذربایجان یا آذربایگان نام سرزمین دیگریست که در پهلوی آران و بزرگ‌تر و شناس‌تر از آن می‌باشد و از دیرین‌زمان که آگاهی در دست هست، همواره این دو سرزمین از هم جدا بوده و هیچ‌گاه نام آذربایجان بر آران گفته نشده‌است. ما تاکنون ندانسته‌ایم که برادران آرانی ما که حکومت آزادی برای سرزمین خود برپا کرده و می‌خواستند نامی نیز بر آن‌جا بگذارند، برای چه نام تاریخی و کهن خود را کنار نهاده، دست یغما به سوی آذربایگان دراز کردند؟ و چه سودی را از این کار شگفت خود امیدوار بودند؟ این خرده‌گیری نه از آنست که ما برخاسته آذربایگانیم و تعصب بوم و میهن خود نگه می‌داریم. چه آذربایگان را از این کار هیچ‌گونه زیان نیست؛ بلکه از اینست که برادران آرانی ما در آغاز زندگانی ملی و آزاد خود، پشت‌پا به تاریخ و گذشتهٔ سرزمینشان می‌زنند و این خود زیانی بزرگ است. و آن‌گاه تاریخ مانند چنین کار شگفت سراغ ندارد!»[۹۷]

محمدجواد مشکور نیز در این باره نوشته‌است: «ایالت اران که در دوران اسلامی به این نام مشهور بود، از زمان ترکان قراقویونلو و آق‌قویونلو تا جنگ جهانی اول قراباغ... خوانده میشد. پس از شکست روسیهٔ تزاری، مردم آن ناحیه دعوی استقلال کرده، در سپتامبر سال ۱۹۱۸ میلادی حکومتی به نام آذربایجان تحت نفوذ دولت عثمانی تشکیل دادند. غرض از این نام‌گذاری این بود که از ضعف دولت مرکزی ایران در اواخر قاجاریه استفاده کرده، آذربایجان ایران را -که مردم آن مانند اهالی قرهباغ به لهجههای ترکی سخن میگفتند- با آذربایجان ساختگی به هم پیوند داده و در دوسوی رود ارس حکومتی تحت نفوذ عثمانی تشکیل دهند؛ ولی ترکان به زودی شکستخورده و امپراتوری عثمانی تجزیه شد.»[۹۸]


جغرافیا

جنگل های مه گرفته ارسباران.

آذربایجان ایران در محل تلاقی رشته کوه البرز و زاگرس واقع شده است و سرزمینی عمداتا کوهستانی می باشد. رودهای آذربایجان بیشتر در حوزه آبریز دریاچه ارومیه و دریاچه خزر جاری می باشند. آب و هوای اکثر مناطق غرب و شمالغرب آذربایجان مرطوب مدیترانه ای و در نواحی جنوبی مدیترانه ای با تابستان گرم می باشد.[۹۹]

دریاچه ها

  • دریاچه ارومیه بزرگترین دریاچه در محدوده آذربایجان و ایران می باشد که در بین استان های آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی واقع شده است.
  • دریاچه شورابیل این دریاچه در جنوب شهر اردبیل واقع می باشد.
  • دریاچه قوریگل دریاچه آب شیرین در دامنه کوه سهند و در نزدیکی شهر بستان آباد واقع شده است.

قله ها

بلند ترین قله های آذربایجان

رودها

جلگه

جلگه مغان در شمال شرق آذربایجان و در نزدیکی دریاچه خزر برگترین جلگه آذربایجان می باشد.[۱۰۰]

مردم

زبان

ولادیمیر مینورسکی معتقد است مردم آذربایجان به چندین گویش صحبت می‌کردند؛ چنان‌چه به استناد محمد مقدسی به ۷۰ زبان در اطراف اردبیل صبحت می‌شد. گرچه امروزه اکثریت مردم آذربایجان به زبان ترکی آذربایجانی صحبت می‌کنند، اما آثاری از زبان ایرانیان پیشین به زبان آذری باقی‌مانده و هنوز هم در نزدیکی جلفا و سهند به این زبان سخن گفته می‌شود.[۱۰۱] ابن ندیم و یاقوت حموی نیز آذربایجان را جزء مناطق فهله دانسته و زبانش را فهلوی خوانده‌اند.[۱۰۲]

نژاد

آذربایجانی‌ها بسیار به سایر ایرانیان قرابت دارند و گرچه زبانشان ترکی است، ولی دی‌ان‌ای ساکنان بومی منطقه تفاوت چندانی با با دیگر نقاط ایران ندارند[۱۰۳]. بر مبنای یک مقاله منتشر شده در سال ۲۰۱۳، که مقایسه‌ای است در مورد ساختار ژنتیکی ۳۵۲ ایرانی‌، با وجود اینکه تنوع ژنتیکی کل ایرانیان بسیار بالا است، اما آذری‌های ایرانی نسبتاً قرابت ژنتیکی نزدیکتری با مردم گرجستان در مقایسه با قشقایی‌های ترکزبان و فارسی‌زبانان دارند. این مقاله اشاره می‌کند که آذری‌های ساکن جمهوری آذربایجان، گروه کاملاً مجزایی با آذری‌های ایران تشکیل می‌دهند، و بین فارسی‌زبانان و اهالی ترکیه قرار می‌گیرند.[۱۰۴] در واقعیت امر مذهب شیعه آذربایجانی‌ها را از دیگر ترک‌زبانان -که سنی هستند- متمایز می‌گرداند و در طول زمان باعث قرابت فرهنگی در ایران شده است.


موسیقی و ادبیات

آذربایجان موسیقی متفاوتی با دیگر مناطق ایران دارد. در سالهای اخیر بخشی از این موسیقی، که تحت عنوان موسیقی عاشقی شناخته میشود و یکی‌ از پایه‌های هویت فرهنگی آذربایجان را تشکیل میدهد، توسط دولت ایران تشویق شده است .

گرچه ترکی آذربایجانی زبان رسمی در ایران نیست و در مدارس آموزش داده نمیشود، ولی به آسانی در بسیاری از مکالمات از آن استفاده می‌شود.

بسیاری از شاعرانی که از آذربایجان برخاسته‌اند، اغلب هم به زبان ترکی و هم به زبان فارسی شعر سروده‌اند، مانند عمادالدین نسیمی، محمدحسین شهریار، محمد فضولی و شاه اسماعیل یکم. زبان ترکی آذربایجانی زبان دربار برخی از سلسله‌های ایرانی از قراقویونلو، آق‌قویونلو تا صفویان، افشاریان و قاجاریان بوده‌است.

از آذربایجان به عنوان یکی از بخش‌های اصلی ایران، به مراتب در ادبیات فارسی به نیکی یاد شده‌است.

گزیده هرچه در ایران بزرگان زآذربایگان و ری و گرگان
از آنجا به تدبیر آزادگان بیامد سوی آذرآبادگان
به یک ماه در آذرآبادگان ببودند شاهان و آزادگان
همه ویژه گردان آزادگان بیامد سوی آذرآبادگان

تقسیمات کشوری

جایگاه استان های آذربایجان در نقشهٔ ایران شامل استان زنجان.
جایگاه استان آذربایجان در نقشهٔ ایران بدون در نظر گرفتن استان زنجان.

آذربایجان از چهار استان آذربایجانشرقی، آذربایجانغربی، اردبیل، و زنجان تشکیل یافته است و پرجمعیت ترین شهرهای آذربایجان شامل تبریز، ارومیه، زنجان، اردبیل و خوی میباشد.[۱۰۵][۱۰۶] در برخی مراجع استان زنجان جزو آذربایجان محسوب نشده است.[۴] آذربایجانی های ایران جمعیتی بالغ بر 15 میلیون نفر می باشند که این جمعیت 85 درصد کل جمعیت ترک زبانان ساکن در ایران است. بسیاری از آذربایجانی های مقیم چهار استان فوق الذکر می باشند، هر چند تعداد زیادی از آذری ها در شهرهای تهران و کرج و همچنین در مناطق همجوار استان های آذربایجان در استان های همدان و قزوین زندگی می کنند. بر اساس سر شماری کشوری در سال ۱۳۹۰ خورشیدی جمعیت برخی از شهرهای آذربایجان به ترتیب زیر است (لازم به ذکر است که اقلیت قابل ملاحظه ای از ساکنان استان آذربایجانغربی کرد می باشند):[۱۰۷]

رتبه نام شهرستان نام استان جمعیت (نفر) رتبه در
استان
۱ تبریز آذربایجان شرقی ۱٬۶۹۵٬۰۹۴ ۱
۲ ارومیه آذربایجان غربی ۹۶۳٬۷۳۸ ۱
۳ اردبیل اردبیل ۵۶۴٬۳۶۵ ۱
۴ خوی آذربایجان غربی ۳۵۴٬۳۰۹ ۲
۵ میاندوآب آذربایجان غربی ۲۶۰٬۶۲۸ ۳
۶ مراغه آذربایجان شرقی ۲۴۷٬۶۸۱ ۲
۷ مرند آذربایجان شرقی ۲۳۹٬۲۰۹ ۳
۸ بوکان آذربایجان غربی ۲۲۴٬۶۲۸ ۴
۹ مهاباد آذربایجان غربی ۲۱۵٬۵۲۹ ۵
۱۰ سلماس آذربایجان غربی ۱۹۲٬۵۹۱ ۶
۱۱ میانه آذربایجان شرقی ۱۸۵٬۸۰۶ ۴
۱۲ پارس‌آباد اردبیل ۱۷۳٬۱۸۲ ۲
۱۳ مشگین‌شهر اردبیل ۱۵۱٬۱۵۶ ۳
۱۴ اهر آذربایجان شرقی ۱۵۰٬۱۱۱ ۵
۱۵ سراب آذربایجان شرقی ۱۳۱٬۹۳۴ ۶
۱۶ بناب آذربایجان شرقی ۱۲۹٬۷۹۵ ۷
۱۷ شبستر آذربایجان شرقی ۱۲۴٬۴۹۹ ۸
۱۸ پیرانشهر آذربایجان غربی ۱۲۳٬۶۳۹ ۷
۱۹ نقده آذربایجان غربی ۱۲۱٬۶۰۲ ۸
۲۰ سردشت آذربایجان غربی ۱۱۱٬۵۹۰ ۹
۲۱ آذرشهر آذربایجان شرقی ۱۰٬۷۵۷۹ ۹
۲۲ ملکان آذربایجان شرقی ۱۰۶٬۱۱۸ ۱۰
۲۳ اسکو آذربایجان شرقی ۹۸٬۹۸۸ ۱۱
۲۴ بستان‌آباد آذربایجان شرقی ۹۴٬۹۸۵ ۱۲
۲۵ خلخال اردبیل ۹۲٬۳۳۲ ۴
۲۶ شاهین‌دژ آذربایجان غربی ۹۱٬۱۱۳ ۱۰
۲۷ ماکو آذربایجان غربی ۸۸٬۸۶۳ ۱۱
۲۸ گرمی اردبیل ۸۴٬۲۶۷ ۵
۲۹ تکاب آذربایجان غربی ۷۸٬۱۲۲ ۱۲
۳۰ اشنویه آذربایجان غربی ۷۰٬۰۳۰ ۱۳
۳۱ هریس آذربایجان شرقی ۶۷٬۸۲۰ ۱۳
۳۲ عجب‌شیر آذربایجان شرقی ۶۶٬۷۴۶ ۱۴
۳۳ نمین اردبیل ۶۱٬۳۳۳ ۶
۳۴ هشترود آذربایجان شرقی ۶۰٬۸۲۲ ۱۵
۳۵ جلفا آذربایجان شرقی ۵۵٬۱۶۶ ۱۶
۳۶ بیله‌سوار اردبیل ۵۳٬۷۶۸ ۷
۳۷ شوط آذربایجان غربی ۵۲٬۵۱۹ ۱۴
۳۸ کلیبر آذربایجان شرقی ۴۸٬۸۳۷ ۱۷
۳۹ چالدران آذربایجان غربی ۴۶٬۳۹۸ ۱۵
۴۰ ورزقان آذربایجان شرقی ۴۵٬۷۰۸ ۱۸
۴۱ چایپاره آذربایجان غربی ۴۳٬۲۰۶ ۱۶
۴۲ پلدشت آذربایجان غربی ۴۲٬۰۷۱ ۱۷
۴۳ خداآفرین آذربایجان شرقی ۳۴٬۹۷۷ ۱۹
۴۴ چاراویماق آذربایجان شرقی ۳۲٬۷۴۵ ۲۰
۴۵ کوثر اردبیل ۲۶٬۱۹۸ ۸
۴۶ نیر اردبیل ۲۳٬۶۵۶ ۹
۴۷ سرعین اردبیل ۱۸٬۲۳۱ ۱۰

نگارخانه

پانویس

  1. Minorsky, V. ; Minorsky, V. "Ādharbaydjān (Azarbāydjān)." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. <http://www.encislam.brill.nl/subscriber/entry?entry=islam_COM-0016 “ called in Middle Persian Āturpātākān, older new-Persian Ād̲h̲arbād̲h̲agān, Ād̲h̲arbāyagān, at present Āzarbāyd̲j̲ān, Greek ᾿Ατροπατήνη, Byzantine Greek ᾿Αδραβιγάνων, Armenian Atrapatakan, Syriac Ad̲h̲orbāyg̲h̲ān. The province was called after the general Atropates (“protected by fire”), who at the time of Alexander's invasion proclaimed his independence (328 B.C.) and thus preserved his kingdom (Media Minor, Strabo, xi, 13, 1) in the north-western corner of later Persia (cf. Ibn al-Muḳaffaʿ, in Yāḳūt, i, 172, and al-Maḳdisī, 375: Ād̲h̲arbād̲h̲ b. Bīwarasf).
  2. http://salnameh.sci.org.ir/AllUser/MainTableComplete.aspx?NodeId=101
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ Azerbaijan (region, Iran). In Columbia Encyclopedia. Retrieved October 13, 2013. 
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ «Azerbaijan.» Encyclopædia Britannica. 2009. Encyclopædia Britannica Online. 09 Mar. 2009 <http://www.britannica.com/EBchecked/topic/46770/Azerbaijan>. excerpt:«geographic region that comprises the extreme northwestern portion of Iran. It is bounded on the north by the Aras River, which separates it from independent Azerbaijan and Armenia; on the east by the Iranian region of Gīlān and the Caspian Sea; on the south by the Iranian regions of Zanjān and Kordestān; and on the west by Iraq and Turkey. Azerbaijan is about 40,000 square miles (100,000 square km) in area.»
  5. مرکز آمار ایران.
  6. واژه‌نامه دهخدا
  7. Minorsky, V. ; Minorsky, V. "Ādharbaydjān (Azarbāydjān)." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online “ called in Middle Persian Āturpātākān, older new-Persian Ād̲h̲arbād̲h̲agān, Ād̲h̲arbāyagān, at present Āzarbāyd̲j̲ān, Greek ᾿Ατροπατήνη, Byzantine Greek ᾿Αδραβιγάνων, Armenian Atrapatakan, Syriac Ad̲h̲orbāyg̲h̲ān. The province was called after the general Atropates (“protected by fire”), who at the time of Alexander's invasion proclaimed his independence (328 B.C.) and thus preserved his kingdom (Media Minor, Strabo, xi, 13, 1) in the north-western corner of later Persia (cf. Ibn al-Muḳaffaʿ, in Yāḳūt, i, 172, and al-Maḳdisī, 375: Ād̲h̲arbād̲h̲ b. Bīwarasf).
  8. K. Shippman, "Azerbaijan: Pre-Islamic History" in Encyclopædia Iranica In the Achaemenid period Azerbaijan was part of the satrapy of Media. When the Achaemenid empire collapsed, Atropates, the Persian satrap of Media, made himself independent in the northwest of this region in 321 B.C. Thereafter Greek and Latin writers named the territory Media Atropatene or, less frequently, Media Minor (e.g. Strabo 11.13.1; Justin 23.4.13). The Middle Persian form of the name was (early) Āturpātākān, (later) Ādurbādgān) whence the New Persian Ādarbāyjān
  9. محسنی، محمد رضا ۱۳۸۹: پان ترکیسم، ایران و آذربایجان، انتشارات سمرقند، ص ۱۲۷
  10. مدخل ATROPATES در دانشنامه ایرانیکا
  11. محسنی، محمد رضا ۱۳۸۹: پان ترکیسم، ایران و آذربایجان، انتشارات سمرقند، ص ۳۱
  12. این دو پیمان در مجله ایران شناسی جلد ۱ شماره ۳ چاپ ۱۹۸۹ رویه ۴۵۸ تحت عنوان آذربایجان کجاست توسط جلال متینی چاپ شده است
  13. منبع یک: In fact, the very name “Azerbaijani” was not widely used until the 1930s; before that Azerbaijani intellectuals were unsure whether they should call themselves Caucasian Turks, Muslims, Tatars, or something else”(Kauffman 2001:56 Kaufman, S. (2001), Modern Hatreds: The Symbolic Politics of Ethnic War, Cornell University Press.) “ منبع دو: The concept of Azeri identity barely appears at all before 1920. Up until that point Azerbaijan had been a purely geographical area. Before 1924, the Russians called Azeri Tatars "Turk" or "Muslims" Roy, O. (2007), The new Central Asia, I.B. Tauris
  14. احمد کسروی، شهریاران گمنام، تهران، انتشارات امیر کبیر، چ ۵، ۱۳۵۷، صفحه‌های ۲۵۵ الی ۲۵۷
  15. http://www.iranicaonline.org/articles/azerbaijan-index دانشنامه ایرانیکا مدخل آذربایجان
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ Vasily Bartold Bartold V.V. , "Sochineniia", volume II, part 1, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ ۱۷٫۲ ایرانشهر، شماره ۲، مورخ ۱۸ اکتبر ۱۹۲۳، صفحات ۹۵ تا ۱۰۳
  18. Recasting Oneself, Rejecting the Other: Pan-Turkism and Iranian Nationalism By: Dr. Touraj Atabaki Van Schendel, Willem(Editor). Identity Politics in Central Asia and the Muslim World: Nationalism, Ethnicity and Labour in the Twentieth Century. London, , GBR: I. B. Tauris & Company, Limited, 2001. p 80. Khiyabani and his fellow Democrats, in order to dissociate themselves from the Transcaucasians, decided to change the name of Iranian Azerbaijan to Azadistan (Land of Freedom). (34) By way of justifying this decision, they referred to the important ‘heroic role’ Azerbaijan had played in the struggle to establish the Constitution in Iran which, in their view, warranted adopting the name Azadistan. (35)
  19. R. Zadok, "Mannea" in Encyclopædia Iranica [۱] It is unlikely that there was any ethnolinguistic unity in Mannea. Like other peoples of the Iranian plateau, the Manneans were subjected to an ever increasing Iranian (i.e. Indo-European) penetration. Boehmer's analysis of several anthroponyms and toponyms needs modification and augmentation. Melikishvili (1949, p. 60) tried to confine the Iranian presence in Mannea to its periphery, pointing out that both Daiukku (cf. Schmitt, 1973) and Bagdatti were active in the periphery of Mannea, but this is imprecise, in view of the fact that the names of two early Mannean rulers, viz. Udaki and Azā, are explicable in Old Iranian terms.
  20. A) "Mede" Encyclopædia Britannica 2008 (Encyclopædia Britannica Online) 16 January 2008 <http://www.britannica.com/eb/article-9051719>. B) Andrew Dalby, Dictionary of Languages: the definitive reference to more than 400 languages, Columbia University Press, 2004, pg 278. C) Gwendolyn Leick, Who's Who in the Ancient Near East, Routledge, Published 2001. pg 192 D) Ian Shaw, Robert Jameson, A Dictionary of Archaeology, Blackwell Publishing, 1999. E) Sabatino Moscati, Face of the Ancient Orient, Courier Dover Publications, Published 2001. pg 67 F) John Prevas, Xenophon's March: Into the Lair of the Persian Lion, Da Capo Press, 2002. pg 20. G) I.M. Diakonoff, "Media" In Cambridge History of Iran (ed. William Bayne Fisher, Ilya Gershevitch), Volume 2. Pg 140 "Archaeological evidence for the religion of the Iranian-speaking Medes of the.." H) Amélie Kuhrt, "The Persian Empire, Volume 1", Chp 2: Medes, Routledge, 2007. excerpt from pg 19: "The early history of the western Iranians (Medes and Persian) is a thorny problem..." I) John Curtis, British Museum, 2000, 2nd edition. pg 34: "They were an Indo-European people who, like the related Persians, spoke an Iranian language" J) "Encyclopedia of Indo-European Culture or EIEC, edited by J. P. Mallory and Douglas Q. Adams, published in 1997 by Fitzroy Dearborn. pg 30: "..and the Medes (Iranians of what is now north-west Iran).."
  21. مشکور، محمدجواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، انتشارات کهکشان، چاپ دوم ۱۳۷۵، گنجینهٔ ایران: ۲۱. ص۱۸۸.
  22. م. چامچیان، تاریخ ارمنیان، کتاب۳، ونیز۱۷۸۶.
  23. (نظری به تاریخ آذربایجان، ج ۱، تهران ۱۳۳۹، ص ۱۵۲)
  24. شاو٬استانفوردجی. تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیه جدید (سه جلد)٬ترجمه محمد رمضان زاده٬مشهد ٬آستان قدس رضوی، ۱۳۷۰.
  25. رضا، عنایت الله، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد ۷، «اران»، چاپ اول: ۱۳۷۵، تهران، صص ۴۲۱ تا ۴۲۴
  26. R. N. FRYE, Encyclopedia of islam , volume 1 , "ARRAN" ,ISBN 90-04-08114-3, page 660-661
  27. Hudud al-Alam ("the regions of the world"): a Persian geography, 372 A.H. -982 A.D. , translated and explained by V. Minorsky; with the preface by V.V. Barthold. Karachi: Indus Publications, 1980. pg 77 Another river, called Aras, rises on the eastern side of the Armenian mountains, from a place adjoining the Rum. Taking the eastern direction it flows on until, having skirted Vartan and followed the frontier between Adharbadhagan, Armenia, and Arran, it joins the Khazar sea
  28. ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ ۲۸٫۲ ۲۸٫۳ ۲۸٫۴ پرویز زارع شاهمرسی. آذربایجان ایران و آذربایجان قفقاز. انتشارات اختر. تبریز ۱۳۸۵
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ ۲۹٫۲ نجیب بکران ٔ محمد بن. جهان نامه. مسکو. ۱۹۶۰. انستیتوی ملل آسیا ص ۳۸
  30. سرحدنامه سه قریه املاک کلیسای طاتف
  31. Papazian, Akop Davidovich. Persidskie dokumenty Matenadarana: II Kupchie (۱۴-۱۶ vv.). Erevan: Izdatel'stvo Akademii Nauk Armianskoi SSR, 1968. ۵۵-۵۷, ۲۵۱-۵۳, ۴۱۳-۱۶, ۵۱۳-۱۴
  32. سرحدنامه سه قریه املاک کلیسای طاتف
  33. سیاحتنامه شاردن. ترجمه محمد عباسی. امیرکبیر. ۱۳۵۰. جلدسوم. تهران. ص ۱۶
  34. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ سام میرزای صفوی. تذکره تحفه سامی. به تصحیح رکن الدین همایون فرخ. شرکت سهامی علمی. تهران. بی تا. ص ۳۵۷
  35. Papazian, Akop Davidovich. Persidskie dokumenty Matenadarana: II Kupchie (۱۴-۱۶ vv.). Erevan: Izdatel'stvo Akademii Nauk Armianskoi SSR, 1968. ۱۱۶-۱۷, ۳۱۶-۱۷, ۴۸۵-۸۷, ۵۸۲
  36. قباله شش دانگ ملک در ناحیه کوچز قراباغ
  37. قره باغ آذربایجان متن اصلاح شده
  38. مروی. محمد کاظم (وزیر مر). عالم آرای نادری. به تصحیح محمد امین ریاحی. علم. تهران. ۱۳۶۹. ص ۳۸۰
  39. پرویز زارع شاهمرسی. آذربایجان ایران و آذربایجان قفقاز. انتشارات اختر. تبریز ۱۳۸۵
  40. موسوی، میرزا محمد صادق (نامی اصفهانی)، تاریخ گیتی گشا، به تصحیح سعید نفیسی، تهران، انتشارات اقبال، ۱۳۶۶ ص ۱۱۰
  41. مفخم، محسن. «اسناد و مکاتبات تاریخی.» بررسی‌های تاریخی ۲، ۳-۴ (۱۳۴۶): ۳۶۳-۳۶۶. ۳۶۵-۶۶
  42. قائم مقامی، جهانگیر. یکصد و پنجاه سند تاریخی: از جلایریان تا پهلوی. تهران: چاپخانهٔ ارتش شاهنشاهی ایران، ۱۳۴۸: ۱۰۳-۱۰۴.
  43. اسناد و مکاتبات تاریخی: فرمان علی مرادخان (۲ صفحه - از ۱۵۱ تا ۱۵۲ و ۳۶۶-۳۶۵). نشریه بررسی‌های تاریخی - دی ۱۳۴۶ - شماره ۱۱. نویسنده: مفخم، محسن (وابسته به: نشریه ستاد بزرگ ارتشتاران- کمیته تاریخ نظامی. دو ماهنامه بررسی‌های تاریخی، تاریخ و تحقیقات ایرانشناسی، قطع: کتابی. هیئت رئیسه افتخاری: تیمسار سپهبد اسدالله صنیعی، تیمسار فریدون جم، دکتر عالیخانی. هیئت مدیره: تیمسار سپهبد غلامرضا ازهاری، تیمسار سپهبد علی کریملو، تیمسار سرلشگرحسین رستگار نامدار. هیئت تحریریه: آقای دکتر خانبابا بیانی، دکتر عباس زریاب خوئی، سیدمحمد تقی مصطفوی، سرهنگ دکتر جهانگیر قائم مقامی)
  44. قائم مقامی، جهانگیر، یکصد و پنجاه سند تاریخی از جلایریان تا پهلوی، تهران، چاپخانه ارتش، ۱۳۴۸.
  45. آزربایجان ین تاریخ و مده‌نییه‌تینین بورژووا ساختالاشدیریجیلارینا قارشی. پروفئسور شٶوکه‌ت تاقییئوا، باکی. ۱۹۷۸
  46. علی مراد خان زند: قلمرو علیشکر (همدان، ساوه، اراک، یک دوم کردستان، یک سوم کرمانشاه،...) و قراباغ و شیروان و گنجه و نخجوان جز ولایت آزربایجان است ــ مئهران بهارلی
  47. فرمان کریم خان زند
  48. سند اصلی
  49. نخچوان من کوره آذربیجان ۱۳٫۱۱٫۱۴۰۰ متن اصلاح شده
  50. قره باغ در دوره صفویه سند اصلی
  51. Papazian, Akop Davidovich. Persidskie dokumenty Matenadarana: II Kupchie (۱۴-۱۶ vv.). Erevan: Izdatel'stvo Akademii Nauk Armianskoi SSR, 1968. ۱۱۶-۱۷, ۳۱۶-۱۷, ۴۸۵-۸۷, ۵۸۲
  52. [http://asnad.cnms.uni-marburg.de/media/editions/sanad_000621-01.pdf قره‌باغ در دروهٔ صفویه (متن اصلاح شده)
  53. فرمان کریم خان زند، سند اصلی ۱
  54. رمان کریم خان زند، سند اصلی ۲
  55. منبع: استرابو، کتاب جغرافی، دفتر یازهم: [۲] And then on the north by the Ocean as far as the mouth of the Caspian Sea; and then on the east by this same sea as far as the boundary between Albania and Armenia, where empty the rivers Cyrus and Araxes, the Araxes flowing through Armenia and the Cyrus through Iberia and Albania; and lastly, on the south by the tract of country which extends from the outlet of the Cyrus River to Colchis, which is about three thousand stadia from sea to sea, across the territory of the Albanians and the Iberians, and therefore is described as an isthmus. ... The other part is Atropatian Media, which got its name from the commander Atropates, who prevented also this country, which was a part of Greater Media, from becoming subject to the Macedonians. Furthermore, after he was proclaimed king, he organized this country into a separate state by itself, and his succession of descendants is preserved to this day, and his successors have contracted marriages with the kings of the Armenians and Syrians and, in later times, with the kings of the Parthians.... Their royal summer palace is situated in a plain at Gazaca, and their winter palace in a fortress called Vera, which was besieged by Antony on his expedition against the Parthians. This fortress is distant from the Araxes, which forms the boundary between Armenia and Atropene, two thousand four hundred stadia, according to Dellius, the friend of Antony, who wrote an account of Antony's expedition against the Parthians, on which he accompanied Antony and was himself a commander.
  56. The Natural History of Pliny by John Bostock, M.D. , F.R.S, and H.T. Riley, Esq. , B.A. , Vol. II, published in 1890, pages 27-28 “ Adjoining the other front of Greater Armenia, which runs down towards the Caspian Sea, we find Atropatene, which is separated from Otene, a region of Armenia, by the river Araxes; Gazae is its chief city, distant from Artaxata four hundred and fifty miles, and the same from Ecbatana in Media, to which country Atropatene belongs
  57. Minorsky, V. ; Minorsky, V. "Ādharbaydjān (Azarbāydjān)." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. <http://www.encislam.brill.nl/subscriber/entry?entry=islam_COM-0016>
  58. MacKenzie, David Niel (1998). "Ērān, Ērānšahr". Encyclopædia Iranica. 8. Costa Mesa: Mazda. http://www.iranicaonline.org/articles/eran-eransah.. Accessed online versuib on April 12, 2010.
  59. Encyclopedia Britannica, Encyclopædia Britannica. 2007. Encyclopædia Britannica Online. 4 May 2007 <http://www.britannica.com/eb/article-32148>:The list of provinces given in the inscription of Ka'be-ye Zardusht defines the extent of the empire under Shapur, in clockwise geographic enumeration: (1) Persis (Fars), (2) Parthia, (3) Susiana (Khuzestan), (4) Maishan (Mesene), (5) Asuristan (southern Mesopotamia), (6) Adiabene, (7) Arabistan (northern Mesopotamia), (8) Atropatene (Azerbaijan), (9) Armenia, (10) Iberia (Georgia), (11) Machelonia, (12) Albania (eastern Caucasus), (13) Balasagan up to the Caucasus Mountains and the Gate of Albania (also known as Gate of the Alans), (14) Patishkhwagar (all of the Elburz Mountains), (15) Media, (16) Hyrcania (Gorgan), (17) Margiana (Merv), (18) Aria, (19) Abarshahr, (20) Carmania (Kerman), (21) Sakastan (Sistan), (22) Turan, (23) Mokran (Makran), (24) Paratan (Paradene), (25) India (probably restricted to the Indus River delta area), (26) Kushanshahr, until as far as Peshawar and until Kashgar and (the borders of) Sogdiana and Tashkent, and (27), on the farther side of the sea, Mazun (Oman)
  60. البلدان نوشته ابن فقیه ابوبکر احمد بن اسحاق همدانی ترجمه مختصر حسن مسعودی از البلدان از انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، سال ۱۳۴۹هجری خورشیدی، در صفحات ۱۲۸ و ۱۳۰
  61. ابن رسته، اعلاق الانفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۵، ص ۱۲۲۱۲۲
  62. ابواسحق ابراهیم، اصطخری، المسالک و الممالک، به اهتمام ایرج افشار، تهران علی و فرهنگی، ۱۳۶۸، صص ۱۵۵، و نیز و. ک به: ابوالفدا تقویم البدان، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹،>هر یک از این سه اقلیم، اقلیم بزرگی است که به سبب تداخل در یکدیگر، ارباب فن هر سه را در ذکر و تصویر به یکجا آورده‌اند<ص ۴۴۲.
  63. محمد، ابن حوقل، سفرنامه ابن حوقل (ایران در صوره‌الارض)، ترجمه و توضیح جعفر شعار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۶، ص ۸۱
  64. Hudud al-Alam ("the regions of the world"): a Persian geography, 372 A.H. -982 A.D. , translated and explained by V. Minorsky; with the preface by V.V. Barthold. Karachi: Indus Publications, 1980. pg 77 Another river, called Aras, rises on the eastern side of the Armenian mountains, from a place adjoining the Rum. Taking the eastern direction it flows on until, having skirted Vartan and followed the frontier between Adharbadhagan, Armenia, and Arran, it joins the Khazar sea
  65. المقدسی (اصل عربی):«فأما الران فإنها تکون نحو الثلث من الإقلیم فی مثل جزیرة بین البحیرة ونهر الرس ونهر الملک یشمقها طولاً، قصبتها برذعة ومن مدنها: تفلیس، القلعة، خنان، شمکور، جنزة، یردیج، الشما خیة، شروان، باکوه، الشا بران، باب‌الأبواب، الأبخان، قبلة، شکی، ملازکرد، تبلا. وأما أرمینیة فإنها کورة جلیلة رسمها أرمینی بن کنظر بن یافث بن نوح ومنها ترتفع الستور والزلالی الرفیعة کثیرة الخصائص قصبتها دبیل ومن مدنها: بدلیس، خلاط، أرجیش، برکری، خوی، سلماس، أرمیة، داخرقان، مراغة، أهر، مرند، سنجان، قالیقلا، قندریة، قلعة یونس، نورین. وأما آذربیجان فإنها کورة اختطها اذرباذ بن بیوراسف بن الأسود بن سام بن نوح علیه السلام قصبتها وهی مصر الإقلیم أردبیل بها جبل مساحته مائة وأربعون فرسخاً کله قری ومزارع یقال أن به سبعین لساناً کثرة خیرات أردبیل منه. أکثر بیوتهم تحت‌الأرض ومن مدنها: رسبة، تبریز، جابروان، خونج، المیا نج، السراة، بروی، ورثان، موقان، میمذ، برزند. فإن زعم زاعم أن بدلیس من إقلیم أقور واستدل بأنها کانت فی ولایات بنی حمدان أجیب بأنه لما ادعاها أهل الإقلیمین جعلناها من هذا لانا وجدنا لها نظیراً فی الاسم وهی تفلیس، وأما الولایات فلیست حجة فی هذا الباب الا تری أن سیف الدولة کانت له قنسرین والرقة ولم یقل أحد أن الرقة من الشام» منبع: الکتاب: أحسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم المؤلف: المقدسی البشاری مصدر الکتاب: الوراق برگرفته از: http://islamport.com/d/3/bld/1/2/13.html
  66. ذکر یا قزوینی، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه عبدالرحمن شرفکندی (هژار) تهران، موسسه علمی اندیشه جوان، ۱۳۶۶، ص ۶۵
  67. حمدالله مستوفی، نزهت القلوب، به تصحیح گای لسترنج، تهران دنیای کتاب، ۱۳۶۳، صص ۷۵ الی ۸۹
  68. متن عربی گفته یاقوت چنین است: «حد اذربیجان من بردعه مشرقاً الی ارزنجان مغرباً، یتصل و حدها من جهه الشمال بیلاد الدیلم، و الطرم و هو اقلیم واسع و من مشهور مدائنها: تبریز، و هی الیوم قصبتها و اکبر مدنها و کانت قصبتها قدیماً المراغه و من مدنها خوی و سلماس، و ارمیه, و اردبیل و مرند و غیرذالک» ابوعبدالله یاقوت بن عبدالله، یاقوت حموی، معجم البدان، ج ۱، (بیروت، دارصادر، ۱۹۵۵ م). ص ۱۲۸.
  69. محمد جواد مشکور، جغرافیایی تاریخی ایران باستان، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۲، ص ۲۹۵
  70. یاقوت حموی، برگزیده مشترک، ترجمه محمد پروین گنابادی، تهران
  71. دکتر حسین آلیاری،>نام شهرها و وضع راه‌های آذربایجان در قرون نخستین اسلامی نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، ص ۸۳
  72. نقشه‌های موجود پیش از قرن بیستم آن را جنوب ارس ترسیم کرده‌اند Rouben Galichian , "Historic Maps of Armenia: The Cartographic Heritage",I. B. Tauris (July 23, 2004)(pg 9-10:"In accounts and maps produced prior to 1918, the region of Iran called Azerbaijan or Aderbaijan(also known as Atropatene, which is the old version of Azerbaijan) has always been to the south of Arax(es) River, which is the border of Iran and Armenia today.... This territory, prior to being called Azerbaijan, was called Albania (Arran), which included the various khanates (khan's districts) of Derband, Shirvan, Daghestan, Talish, Shusha and Moghan بنگرید به نقشه ابن حوقل، ادریسی، استخری و حدود صد+ نقشه در این کتاب.
  73. Tadeusz Swietochowski, Russia and Azerbaijan: A Borderland in Transition (New York: Columbia University Press, 1995. pg 16 and the formation of the two gubernias of Eastern Transcaucasia resulted in territorial block that the “Shirvanis” or “Arranis” would regard as the core of their homeland. Even the term Azerbaijan, although seldom used for the territory north of Araxes, began to appear in the works of European scholars or journalists. ”
  74. ابن رسته از جغرافی نگاران سده سوم و اوایل سده چهارم هجری، در کتاب خود تحت عنوان اعلاق‌النفیسه، در مورد حدود آذربایجان چنین نوشته‌است: «حوزه‌های آذربایجان عبارتند از: اردبیل و مرند، باخروان، ورثان و مراغه و حوزه‌های ارمینیه به قرار زیر است: اران و جرزان، نشوی، خلاط، دبیل و سراج و صغدبیل باخیس و ارجیش، سیجان، شهرباب ابواب، ابن رسته، اعلاق الانفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۵، ص ۱۲۲ /منبع دو: ابن واضح یعقوبی می‌نویسد: «خزر بر همهٔ شهرهای ارمنستان دست یافته پادشاهی می‌داشتند که «خاقان» گفته می‌شد. او را جانشینی بود که او را «یزید بلاش» می‌گفتند و بر آران و جزران و بسفرجان و سیسجان حکومت می‌کرد و این استان را ارمنستان چهارم می‌گفتند که قباد پادشاهی ایران فتح کرد" احمد بن ابی یعقوب، البلدان. ترجمه دکتر ابراهیم آیتی, تهران , ۱۳۵۶, ص ۱۴۵
  75. Ben Fowkes, Ethnicity and ethnic conflict in the post-communist world (Basingstoke: Palgrave, 2002) pg 30 “ In fact, in medieval times the name 'Azarbaijan' was applied not to the area of present independent Azerbaijan but to the lands to the south of Araxes river, now part of Iran. The lands to the north west of the Araxes were known as Albania; the lands to the north east, the heart of present-day post-Soviet Azerbaijan, were known as Sharvan (or Shirwan) and Derbent
  76. مارکورات، ایرانشهر، شماره ۲، مورخ ۱۸ اکتبر ۱۹۲۳، صفحات ۹۵ تا ۱۰۳ [۳]
  77. Vasily Bartold Bartold V.V. , "Sochineniia", volume II, part 1, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳ اصل روسی: В. В. Бартольд. Сочинения. Том ۲/۱, с.۷۰۳ «Ширван никогда не употреблялся в том смысле, чтобы он охватывал территорию теперешней Азербайджанской республики. Ширван — это небольшая часть с главным городом Шемахой, а такие города, как Гянджа и др. , никогда в состав Ширвана не входили, и если нужно было бы придумать термин для всех областей, которые объединяет сейчас Азербайджанская Республика, то, скорее всего, можно было бы принять название Арран, но термин Азербайджан избран потому, что когда устанавливалась Азербайджанская Республика, предполагалось, что персидский и этот Азербайджан составят одно целое, так как по составу населения они имеют очень большое сходство. На этом основании было принято название Азербайджан, но, конечно, теперь, когда слово Азербайджан употребляется в двух смыслах — в качестве персидского Азербайджана и особой республики, приходится путаться и спрашивать, какой Азербайджан имеется в виду: Азербайджан персидский или этот Азербайджан?.»
  78. (Bert G. Fragner, ‘Soviet Nationalism’: An Ideological Legacy to the Independent Republics of Central Asia ’ in” in Van Schendel, Willem(Editor). Identity Politics in Central Asia and the Muslim World: Nationalism, Ethnicity and Labour in the Twentieth Century. London , GBR: I. B. Tauris & Company, Limited, 2001.) In the case of Azerbaijan , there is another irrational assault on sober treatment of history to be witnessed: its denomination. The borders of historical Azerbaijan crossed the Araxcs to the north only in the case of the territory of Nakhichevan. Prior to 1918, even Lenkoran and Astara were perceived as belonging not to Azerbaijan proper but to Talysh, an area closely linked to the Caspian territory of Gilan. Since antiquity, Azerbaijan has been considered as the region centered around Tabriz , Ardabil, Maraghch, Orumiych and Zanjan in today's (and also in historical) Iran. The homonym republic consists of a number of political areas traditionally called Arran. Shirvan, Sheki, Ganjeh and so on. They never belonged to historical Azerbaijan , which dates back to post-Achaemcnid, Alexandrian 'Media Atropatene'. Azerbaijan gained extreme importance under (and after) the Mongol Ilkhanids of the thirteenth and fourteenth centuries, when it was regarded as the heartland of Iran.
  79. “ The use of the term "Azerbaijan" requires clarification, as well. Although Azerbaijan was a geographical entity in the eighteenth and nineteenth centuries, the term was only used to identify the province in northwestern Persia. The Safavids, at one time, for revenue purposes, included some of the lands north of the Arax River as part of the province of Azerbaijan. This practice gradually fell out of use after the fall of the Safavids. To Mirza Jamal and Mirza Adigozal Beg, as well as other eighteenth and nineteenth-century authors, Azerbaijan referred to the region located south of the Arax River. George A. Bournoutian, “Two Chronicles on The History of Karabagh: Mirza Jamal Javanshir’s Tarikh-e Karabagh and Mirza Adigozal Beg’s Karabagh-name”, Mazda Publisher, California (2004). Pg XV
  80. Michael P. Croissant The Armenian-Azerbaijan conflict: Causes and Implications Greenwood Publishing Group, 1998 "In 387 A.D. , the kingdom of Armenia was partitioned between Byzantium and Sassanid empire in Iran, with Arsakh becoming part of the IRanian province of Albania"
  81. احمد، کسروی، شهریاران گمنام، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۳، صص ۲۵۹-۲۵۸
  82. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی ج ۱، ص ۱۹۹
  83. و. و. بارتولد، گزیده مقالات تحقیقی، ترجمه و گردآوری کریم کشاورز، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۸، ص ۶۷.
  84. Professor Ben Fowkes: Ben Fowkes, Ethnicity and ethnic conflict in the post-communist world (Basingstoke: Palgrave, 2002) pg ۳۰:
  85. مارکورات، ایرانشهر، شماره ۲، مورخ ۱۸ اکتبر ۱۹۲۳، صفحات ۹۵ تا ۱۰۳
  86. C.E. Bosworth, "ŠERVĀNŠAHS" in Encyclopædia Iranica. Excerpt 1: "ŠERVĀNŠAHS (Šarvānšāhs), the various lines of rulers, originally Arab in ethnos but speedily Persianized within their culturally Persian environment" Excerpt 2:"). Just as an originally Arab family like the Rawwādids in Azerbaijan became Kurdicized from their Kurdish milieu, so the Šervānšāhs clearly became gradually Persianized, probably helped by intermarriage with the local families of eastern Transcaucasia; from the time of Manučehr b. Yazid (r. 418-25/1028-34), their names became almost entirely Persian rather than Arabic, with favored names from the heroic national Iranian past and with claims made to descent from such figures as Bahrām
  87. Minorsky, V. ; Minorsky, V. "Ādharbaydjān (Azarbāydjān)." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. <http://www.encislam.brill.nl/subscriber/entry?entry=islam_COM-0016> Historically the territory of the republic corresponds to the Albania of the classical authors (Strabo, xi, 4; Ptolemy, v, 11), or in Armenian Alvan-k, and in Arabic Arran. The part of the republic lying north of the Kur (Kura) formed the kingdom of Sharwan (later Shirwan). After the collapse of the Imperial Russian army Baku was protectively occupied by the Allies (General Dunsterville, 17 August-14 September 1918) on behalf of Russia. The Turkish troops under Nuri Pasha occupied Baku on 15 September 1918 and reorganized the former province under the name of Azarbayd̲j̲ān—as it was explained, in view of the similarity of its Turkish-speaking population with the Turkish-speaking population of the Persian province of Ādharbaydjān.
  88. (ابن حوقل، صورةالارض، ترجمه جعفر شعار، ص۱۰۰-۸۱; نیز مراجعه کنید به: ابوالفداء، تقویمالبلدان، ترجمه عبدالحمید آیتی، ص۴۴۳.)
  89. Vasily Bartold Bartold V.V. , "Sochineniia", volume II, part 1, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳ ↑ Vasily Bartold Bartold V.V. , "Sochineniia", volume II, part 1, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳ اصل روسی: В. В. Бартольд. Сочинения. Том 2/1, с.703 «Ширван никогда не употреблялся в том смысле, чтобы он охватывал территорию теперешней Азербайджанской республики. Ширван — это небольшая часть с главным городом Шемахой, а такие города, как Гянджа и др. , никогда в состав Ширвана не входили, и если нужно было бы придумать термин для всех областей, которые объединяет сейчас Азербайджанская Республика, то, скорее всего, можно было бы принять название Арран, но термин Азербайджан избран потому, что когда устанавливалась Азербайджанская Республика, предполагалось, что персидский и этот Азербайджан составят одно целое, так как по составу населения они имеют очень большое сходство. На этом основании было принято название Азербайджан, но, конечно, теперь, когда слово Азербайджан употребляется в двух смыслах — в качестве персидского Азербайджана и особой республики, приходится
  90. (Bartold V.V,Sochineniia, Tom II, chast 1,Moscow,1963,p.703) اصل روسی: ↑ Vasily Bartold Bartold V.V. , "Sochineniia", volume II, part 1, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳ اصل روسی: В. В. Бартольд. Сочинения. Том ۲/۱, с.۷۰۳ «Ширван никогда не употреблялся в том смысле, чтобы он охватывал территорию теперешней Азербайджанской республики. Ширван — это небольшая часть с главным городом Шемахой, а такие города, как Гянджа и др. , никогда в состав Ширвана не входили, и если нужно было бы придумать термин для всех областей, которые объединяет сейчас Азербайджанская Республика, то, скорее всего, можно было бы принять название Арран, но термин Азербайджан избран потому, что когда устанавливалась Азербайджанская Республика, предполагалось, что персидский и этот Азербайджан составят одно целое, так как по составу населения они имеют очень большое сходство. На этом основании было принято название Азербайджан, но, конечно, теперь, когда слово Азербайджан употребляется в двух смыслах — в качестве персидского Азербайджана и особой республики, приходится
  91. “ Although the proclamation restricted its claim to the territory north of the Araxes, the use of the name Azerbaijan would soon bring objections from Iran. In Teheran, suspicions were aroused that the Republic of Azerbaijan served as an Ottoman device for detaching the Tabriz province from Iran. Likewise, the national revolutionary Jangali movement in Gilan, while welcoming the independence of every Muslim land as a "source of joy", asked in its newspaper if the choice of the name Azerbaijan implied the new republic's desire to join Iran. If so, they said, it should be stated clearly, otherwise Iranians would be opposed to calling that republic Azerbaijan. Consequently, to allay Iranian fears, the Azerbaijani government would accommodatingly use the term Caucasian Azerbaijan in its documents for circulation abroad.
  92. Touraj Atabaki, "Azerbaijan: ethnicity and the struggle for power in Iran ", I.B.Tauris, 2000. pg 50: "On 27 may 1918, when the new republic of Azerbaijan was founded in the territory lying north of the Araxes River and to the south-east of Trancaucasia, the adoption of the name Azerbaijan caused consternation in Iran and especially among Azerbaijani intellectuals. Khiyabani and his fellow Democrats, in order to dissociate themselves from the Transcaucasians, decided to change the name of the provide to Azadistan (Land of Freedom). By way of justifying the decision, they referred to the important "heroic role" Azerbaijan had played in the struggle to establish the Constitution in Iran which, in ther view, warranted adopting the new name Azadistan. "
  93. چگونگی و چرایی نامگذاری جمهوری آذربایجان - برگرفته از روزنامه جنگل این مقاله درشماره ۲۴ روزنامه جنگل (نشریه نهضت جنگل) مورخه ۲۳ ربیع‌الثانی۱۳۳۶ هجری قمری برابر با ۱۷ بهمن ۱۲۹۶ خورشیدی به قلم ناشناس چاپ شده بود. متن کامل این مقاله را در کتاب مجموعهٔ روزنامه‌های جنگل در صفحات ۱۶۳-۱۶۱ می‌توانید ببینید. کتاب، مجموعهٔ روزنامه‌های جنگل، در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، عرضه شده‌است. علاقه‌مندان جهت خرید کتاب می‌توانند به مکان نمایشگاه، سالن ناشران عمومی، راهرو (۷) هفت، غرفه شمارهٔ (۵) پنج، انتشارات امید مهر مراجعه فرمایند. مشخصات کتاب:نام کتاب:مجموعهٔ روزنامه‌های جنگل-به کوشش: امیر نعمتی لیمائی-ناشر و محل نشر: امیدمهر، مشهد-سال نشر: ۱۳۸۹-قطع کتاب: رحلی-تعداد صفحات: ۲۴۰-
  94. Minorsky, V. ; Minorsky, V. "Ādharbaydjān (Azarbāydjān)." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. <http://www.encislam.brill.nl/subscriber/entry?entry=islam_COM-0016> Historically the territory of the republic corresponds to the Albania of the classical authors (Strabo, xi, 4; Ptolemy, v, 11), or in Armenian Alvan-k, and in Arabic Arran. The part of the republic lying north of the Kur (Kura) formed the kingdom of Sharwan (later Shirwan). After the collapse of the Imperial Russian army Baku was protectively occupied by the Allies (General Dunsterville, 17 August-14 September 1918) on behalf of Russia. The Turkish troops under Nuri Pasha occupied Baku on 15 September 1918 and reorganized the former province under the name of Azarbayd̲j̲ān—as it was explained, in view of the similarity of its Turkish-speaking population with the Turkish-speaking population of the Persian province of Ādharbaydjān.
  95. In reply, Iranshahr published an article by J. Marquart, the eminent German Iranist of the early twentieth century, which dealt with the historical bonds exisiting between Azerbaijan and the rest of Iran. At the end of the article, there appeared a poem by ‘Aref, the Iranian radical Constitutionalist poet, denouncing the Turkish language. “(Azerbaijan: Ethnicity and Autonomy in the Twentieth-Century Iran (London, IB Tauris, 1993). Pg 55)
  96. In reply, Iranshahr published an article by J. Marquart, the eminent German Iranist of the early twentieth century, which dealt with the historical bonds exisiting between Azerbaijan and the rest of Iran. At the end of the article, there appeared a poem by ‘Aref, the Iranian radical Constitutionalist poet, denouncing the Turkish language. “(Azerbaijan: Ethnicity and Autonomy in the Twentieth-Century Iran (London, IB Tauris, 1993). Pg 55)
  97. احمد کسروی، شهریاران گمنام، تهران، انتشارات امیرکبیر، ج ۵، ۱۳۵۷، صص ۵۷ ـ ۲۵۵
  98. مشکور، محمدجواد، جغرافیای تاریخی ایرانباستان، ص ۲۷۲.
  99. Peel, M. C., Finlayson, B. L., and McMahon, T. A.: Updated world map of the Köppen-Geiger climate classification, Hydrol. Earth Syst. Sci., 11, 1633-1644, doi:10.5194/hess-11-1633-2007, 2007.
  100. http://www.iranicaonline.org/articles/mogan-parent-i-ii
  101. "ADHARBAYDJAN",THE ENCYCLOPAEDIA OF ISLAM,vol.1
  102. منبع یکم: شهاب الدین عبدالله یاقوب الحموی, مجمع البلدان - داراصلدر بیروت - ۱۹۸۴ فَهْلَو: بالفتح ثم السکون ولام ویقال فهلة. قال حمزة الأصبهانی فی کتاب التنبیه کان کلام الفرس قدیماً یجری علی خمسة ألسنة وهی الفهلویة والدریة والفارسیة والخوزیة والسریانیة فأما الفهلویة فکان یجری بها کلام الملوک فی مجالسهم وهی لغة منسوبة إلی فهلة. وهو اسم یقع علی خمسة بلدان أصبهان والری وهمذان وماء نهاوند وأذربیجان، منبع دوم: ابن‌ندیم، الفهرست، ترجمه محمدرضا تجدد، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۶، ص ۲۲. فأما الفهلویة فمنسوب إلی فهله اسم یقع علی خمسة بلدان وهی أصفهان والری وهمدان وماه نهاوند وأذربیجان وأما الدریة فلغة مدن المدائن وبها کان یتکلم من بباب الملک وهی منسوبة إلی حاضرة الباب والغالب علیها من لغة أهل خراسان والمشرق و اللغة أهل بلخ وأما الفارسیة فتکلم بها الموابدة والعلماء وأشباههم وهی لغة أهل فارس وأما الخوزیة فبها کان یتکلم الملوک والأشراف فی الخلوة ومواضع اللعب واللذة ومع الحاشیة وأما السریانیة فکان یتکلم بها أهل السواد والمکاتبة فی نوع من اللغة بالسریانی فارسی (= اما فهلوی منسوب است به فهله که نام نهاده شده‌است بر پنج شهر: اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان. و دری لغت شهرهای مداین است و درباریان پادشاه بدان زبان سخن می‌گفتند و منسوب است به مردم دربار و لغت اهل خراسان و مشرق و لغت مردم بلخ بر آن زبان غالب است. اما فارسی کلامی است که موبدان و علما و مانند ایشان بدان سخن گویند و آن زبان مردم اهل فارس باشد. اما خوزی زبانی است که ملوک و اشراف در خلوت و مواضع لعب و لذت با ندیمان و حاشیت خود گفتگو کنند. اما سریانی آن است که مردم سواد بدان سخن رانند).
  103. http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC1808191/
  104. Derenko, M., Malyarchuk, B., Bahmanimehr, A., Denisova, G., Perkova, M., Farjadian, S., & Yepiskoposyan, L. (2013). Complete Mitochondrial DNA Diversity in Iranians. PloS one, 8(11), e80673.
  105. Tadeusz Swietochowski, Brian C. Collins, Historical Dictionary of Azerbaijan, Scarecrow Press, 1999 (P66).
  106. M. Behrooz, Rebels With A Cause: The Failure of the Left in Iran, I. B. Tauris; 2000 (see page 27).
  107. . مرکز آمار ایران. http://www.amar.org.ir/Portals/2/census-90/shahrestanha-jamiat-90.xlsx
    جایگاه استان آذربایجان (۱۳۳۷−۱۳۲۵) در نقشهٔ ایران.
    . بازبینی‌شده در ۱۳۹۲/۰۷/۲۳. 
  108. [۴] 1837 Malte-Brun Map of Persia & Arabia (Iraq, Saudi Arabia, Iran, Jordan)
  109. Map showing the region north of Iran's Caucasus border as Georgia

جستارهای وابسته

منابع

  • مرکز آمار ایران، سالنامهٔ آماری کشور، ۱۳۸۲.
  • گیتاشناسی، اطلس ایران و جهان، چاپ دوم، ۱۳۷۵.
  • احمد کسروی تبریزی، نام شهرها و دیه‌های ایران.
  • ریچارد فرای، میراث ایران، ترجمهٔ مسعود رجب‌نیا.
  • ا. م. دیاکانوف، تاریخ ماد، ترجمهٔ کریم کشاورز.
  • عبدالحسین زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران (ایران قبل از اسلام).
  • محمدجواد مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان، جلد ۱، تهران، ۱۳۳۹.

مقاله‌های برخط

پیوند به بیرون

جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ آذربایجان موجود است.