خوارزمشاهیان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
خوارزمشاهیان

 

۴۹۱۶۱۶ (قمری)
پایتخت کهنه‌گرگانج
سمرقند
غزنی
تبریز
زبان‌(ها) زبان پارسی (زبان رسمی)[۱]

ترکی قپچاقی[۲]

دین اسلام سنی
دولت نامشخص
سلطان نوشتکین غرچه (اولین)
جلال الدین منکبرنی (آخرین)
تاریخچه
 - تأسیس ۴۹۱
 - فروپاشی ۶۱۶ (قمری)
مساحت
 - ۱۲۱۰ م. ۲۳۰۰۰۰۰کیلومترمربع (۸۸۸٬۰۳۵مایل‌مربع)
 - ۱۲۱۸ م. ۳۶۰۰۰۰۰کیلومترمربع (۱٬۳۸۹٬۹۶۸مایل‌مربع)
محدوده سلطنت خوارزمشاهیان در حدود ۱۲۰۰ میلادی

خوارزمشاهیان نام دودمانی ایرانی و ترک نژاد است از غلامان ترکان سلجوقی، که در نهایت را کنار زده و بر تخت سلطنت ایران نشستند. آنها قبایل ترک‌زبانی بودند که در اطراف دریاچه خوارزم (آرال)، سیردریا و آمودریا می‌زیستند که از سال ۴۷۷ تا ۵۹۸ خورشیدی، برابر با ۴۹۱ تا ۶۱۶ قمری، و ۱۰۹۸ تا ۱۲۱۹ میلادی بر ایران فرمانروایی کردند. وسعت قلمرو این سلسله طبق تخمین ۲٫۳ (یا طبق تخمین دیگر ۳٫۶) میلیون کیلومتر مربع می‌باشد.

جغرافیای خوارزم[ویرایش]

خوارزم با نام‌های خوراسیمه و خوراسیما در منابع ذکر شده‌است که این سرزمین پس از حملهٔ مغول به ایران، خیوه نامیده شد. محققان دربارهٔ واژهٔ خوارزم، تعاریف گوناگونی ارائه داده‌اند؛ برخی از آن‌ها معتقدند که «خوار» به‌معنای «پایین» و «رزم» به‌معنای «زمینِ پَست» است. عده‌ای دیگر از پژوهشگران، خوار را به‌معنای «خورشید» گرفته‌اند و خوارزم یعنی سرزمینی که خورشید از آن بالا می‌آید. خوارزم به‌علت مجاورت با رود جیحون و موقعیت تجاری و بازرگانی آن، سرزمینی حاصلخیز بود و به‌دلیل اینکه بر سر راه کاروان‌ها قرار داشت، اقوام و گروه‌های مختلفی را به‌سوی خود جذب کرد.[۳]

در مورد حدود جغرافیایی خوارزم، نظرات مختلفی ارائه شده‌است. بدون شک، خوارزم، ماورالنهر و خراسان بزرگ، سه سرزمین جدا از هم بوده‌اند ولی بعضی از منابع جغرافیایی اسلامی، این سه سرزمین و بخشی دیگر، خراسان و خوارزم را یکی دانسته‌اند.[۴]

تاریخ خوارزم[ویرایش]

به گفته ابوریحان بیرونی اولین خاندانی که بر خوارزم حاکمیت یافتند، فرزندان سیاوش بودند؛ اما اولین سلسله که به عنوان خوارزمشاه در این منطقه قدرت یافت، آل آفریغ بود که حکومت آنان از ۳۰۵ قمری / ۹۱۷ میلادی تا ۳۸۵ قمری / ۹۹۳ میلادی ادامه داشت.[۵][۶] خاستگاه تاریخی و نسب خوارزمشاهیان افریغی در هاله‌ای از ابهام ناشی از روایت‌های اسطوره‌ای قرار گرفته‌است. منابع به جز آثار الباقیه از بیرونی اطلاعی در این باب نمی‌دهد. بنابر گفته بیرونی آل آفریغ از نسل کیخسرو هستند و سر سلسله خود را آفریغ معرفی می‌کنند.[۷] در سال ۳۸۵ قمری / ۹۹۳ میلادی امیر ابو العباس مأمون بن محمد با کشتن ابوعبدالله بن احمد[پ ۱] حکومت آنان را منقرض کرد و حکومت مامونیان بر سر کار آمد. مأمون لقب خوارزمشاه را برای خود انتخاب کرد و بدین گونه دومین سلسله خوارزمشاهی یا آل فریغون تأسیس شدند. ابوعلی مأمون بر اثر اختلافاتی که با سپه سالارانش داشت به قتل رسید و پسرش ابوالحسن جایگزین او شد.[۸][۹] قدرت‌گیری ابوالحسن مصادف با آغاز کار محمود غزنوی در سال ۳۸۸ قمری / ۹۹۸ میلادی و سقوط سامانیان همزمان شد ابوعلی ابتدا به جانبداری از اسماعیل منتصر شاه پرداخت اما با شکست و قتل او به سمت غزنویان متمایل شد و خواهر محمود غزنوی، به نام حره ختلی را به همسری خود درآورد.[۱۰] با مرگ ابوالحسن برادرش ابوالعباس بر تخت نشست. او بر تداوم سیاست همکاری با غزنویان ادامه داد اما در آن زمان قدرت سلطان محمود افزایش یافته‌بود و از یک قدرت کوچک محلی تبدیل به امپراتوری بزرگی شده‌بود. این شرایط باعث تنش‌هایی در دربار خوارزمشاه شد؛ که در نهایت موجب قتل ابوالعباس و حمله سلطان محمد به خوارزم شد.[۱۱]

در سال ۴۰۸ قمری / ۱۰۱۷ میلادی سلطان محمود غزنوی سپاهی به خوارزم روانه کرد؛ پس از تصرف آن همراه غلامان بسیاری که به اسارت گرفته‌بود به غزنین بازگشت؛ سلطان اداره خوارزمشاه را به یکی از سپهسالاران خود، به نام ابو سعید آلتونتاش سپرد و وی لقب خوارزمشاه یافت.[۱۲][۱۳] آلتونتاش و پسرانش تا سال ۴۳۲ قمری / ۱۰۴۰ میلادی سلسله کوتاه مدت خوارزمشاهی را تشکیل دادند. پس از شکست غزنویان از سلاجقه خوارزم ابتدا تابع خراسان شد.[۱۴] در زمان ملکشاه سلجوقی سرزمین خوارزم به «طشت‌دار» دربار سپرده شد تا هزینه طشت‌دار خانه را تأمین کند؛ بدین ترتیب سرزمین خوارزم به جد خاندان خوارزمشاهی انوشتکین غرچه رسید اما والی از سوی انوشتکین خوارزم را اداره می‌کرد؛ تا در دوره برکیارق سلجوقی حکومت خوارزم به قطب‌الدین محمد فرزند انوشتکین غرچه سپرده شد و بدین ترتیب بنیان حکومت خوارزمشاهی و قدرت یابی این خاندان آغاز شد.[۱۵][۱۶][۱۷]

آغاز کار خوارزمشاهیان[ویرایش]

نوشتارهای وابسته: سلاجقه و خوارزم

نوشتکین غرچه نیای بزرگ خوارزمشاهیان، غلامی بود از اهالی غرجستان که توسط سپهسالار کل سپاه خراسان در زمان سلجوقیان خریداری شد.

این غلام رفته رفته در دوران فرمانروایی سلجوقیان به سبب استعداد سرشار و کفایتی که از خود نشان داد به زودی مدارج ترقی را طی کرد و به مقامات عالی رسید تا این که سرانجام به امارت خوارزم برگزیده شد.

مسیر لشکرکشی‌های سرداران و پادشاهان خوارزمشاهی

نوشتکین صاحب ۹ پسر بود که بزرگ‌ترین آنها، قطب الدین محمد نام داشت.

پس از نوشتکین، فرزندش محمد از جانب برکیارق به ولایت خوارزم رسید «۴۷۷ خ. / ۴۹۱ ق. / ۱۰۹۸ م.» و سلطان سنجر نیز بعدها او را در آن سمت ابقاء کرد.

بدین ترتیب دولت جدیدی بنیانگذاری شد که بیش از هر چیز برآورده و دست پرورده سلجوقیان بود. قطب‌الدین محمد به مدت سی سال تحت قیومیت و اطاعت سلجوقیان امارت کرد.

پسرش اتسز هم که بعد از او در ۵۰۷ خ. / ۵۲۲ ق. / ۱۱۲۸ م. به فرمان سنجر امارت خوارزم یافت، از نزدیکان درگاه سلطان سلجوقی بود. هر چند بعدها کدورتی بین وی و سلطان سنجر پدید آمد که به درگیری‌های متعددی هم منجر شد، اما تا زمان حیات سلطان سنجر، اتسز نتوانست به توسعه قلمرو خوارزمشاهیان کمک چندانی بکند.

چون اتسز پیش از سنجر وفات یافت، پسرش ایل ارسلان «۵۳۵ خ. / ۵۵۱ ق. / ۱۱۵۶ م.» امیر خوارزم شد. اما در زمان او که سلطان سنجر نیز وفات یافته بود، نزاع داخلی سلجوقیان، امکانی را فراهم آورد تا ایل ارسلان به قسمتی از خراسان «۵۴۲ خ. / ۵۵۸ ق. / ۱۱۶۳ م.» و ماوراءالنهر «۵۳۷ خ. / ۵۵۳ ق / ۱۱۵۸ م» که هر دو در آن ایام دچار فترت بودند، دست یابد و به این ترتیب نزدیک به پانزده سال به عنوان خوارزمشاه حکومت کند.

خوارزمشاهیان (۱۲۳۱ → ۱۰۷۱)

میراث سلجوقی در اختیار خوارزمشاهیان[ویرایش]

زمینهٔ فروهر
تاریخ ایران

بعد از ایل ارسلان، منازعاتی که بین پسرانش سلطانشاه و علاءالدین تکش برای دستیابی به فرمانروایی ولایات بروز کرد، بارها موجب رویارویی نیروهای این دو برادر شد، تا این که عاقبت با استیلای تکش این درگیریها به پایان رسید.

در زمان تکش تمامی خراسان، ری و عراق عجم، یعنی آخرین میراث سلجوقی به دست خوارزمشاهیان افتاد. غلبه تکش بر تمام میراث سلجوقی، نارضایتی خلیفه بغداد را به دنبال خود داشت که اثر این ناخرسندی و عواقب آن، بعدها دامنگیر محمد بن تکش شد. با درگذشت علاءالدین تکش «رمضان ۵۹۶ ق / ژوئن ۱۲۰۰ م»، پسرش محمد خود را علاءالدین محمد خواند و به این ترتیب سلطان محمد خوارزمشاه شد.

رویارویی علاء الدین محمد با خلیفه عباسی[ویرایش]

بیست سال «۵۹۶–۶۱۶ ق / ۱۲۰۰–۱۲۱۹ م» فرمانروایی علاءالدین محمد خوارزمشاه به طول انجامید. سلطان محمد که میراث دشمنی با خلیفه را از پدر داشت، از همان آغاز امارت، خود را از تأیید و حمایت فقیهان و ائمه ولایت محروم دید به همین دلیل ناچار شد تا بر امیران قبچاق خویش، یعنی ترکان قنقلی که خویشان مادرش ترکان خاتون بودند، تکیه کند و با میدان دادن به این دسته از سپاهیانِ عاری از انضباط که در نزد اهل خوارزم بیگانه هم تلقی می‌شدند، به تدریج حکومت خوارزمشاه را در همه جا مورد نفرت عام ساخت.

رویارویی با مغولان[ویرایش]

در طی همان ایامی که محمد خوارزمشاه قدرت خود را در نواحی شرقی مرزهای فرارودان (ماوراءالنهر) گسترش می‌داد، خلیفهٔ بغداد — الناصر الدین بالله — برای مقابله با توسعه قدرت او در جبال و عراق سرگرم توطئه بود.

در آن سوی مرزهای شرقیِ قلمروِ خوارزمشاهیان، قدرت نوخاسته‌ای در حال طلوع بود.

مغولان که در آن ایام با ایجاد اتحادیه‌ای از طوایف بَدَوی یا بدوی‌گونه خود را برای حرکت به سوی فرارودان آماده می‌ساختند اهمیت و قدرتشان در معادلات و مجادلات سیاسیِ سلطانِ خوارزمشاه و خلیفه بغداد نه تنها جایگاهی پیدا نکرد بلکه به حساب هم آورده نشد.

در نتیجه فاجعه عظیمی که تدارک دیده می‌شد از دید دو قدرت و نیروی مهم آن پوشیده ماند به‌طوری‌که هنگامی که دهان باز کرد، نه از سلطنت پر آوازه خوارزم چیزی باقی گذاشت و نه از دستگاه خلافت. آنچه باقی‌ماند ویرانی، تباهی، کشتارهای دسته جمعی، روحیهٔ تباه‌شده و در یک‌کلام ویرانی یک تمدن بود. هنگامی که چنگیز خان به تختگاه خویش بازمی‌گشت، بخش عمده ایران به کلی ویران شده و بسیاری از آثار تمدنیِ آن نابود شده بود.

چنگیز خان پس از چیره شدن بر چین و بخشی از آسیای میانه با خوارزمشاهیان همسایه شد. خواسته چنگیز خان بازکردن راه بازرگانی میان قلمرو خوارزمشاهیان و چین بود. او در ابتدا، نسبت به سلطان محمد خوارزمشاه ادب و احترام را رعایت نمود، ولی این پادشاه با تدابیر خصمانهٔ خود موجبات غضب خان مغول را فراهم کرد و هجوم او را به ممالک اسلامی باعث گردید. حملهٔ مغول در پی قتل ۴۵۰ بازرگان مسلمان مغولی در شهر اترار آغاز شد. شروع نخستین لشکرکشی در سپتامبر سال ۱۲۱۹ میلادی (پائیز ۵۹۸ خ. / ۶۱۶ ق) و به فرماندهی چنگیز خان بود. سلطان محمد خوارزمشاه در همان سال با سپاهی به مبارزه با مغول برآمد، ولی از جوجی پسر چنگیز شکست خورد و از آن پس تصمیم گرفت که از مواجهه با لشکر مغول خودداری کند. چنگیز برای دستگیری سلطان محمد دو نفر از بزرگان لشکر خود را به تعقیب او فرستاد. سال بعد سلطان محمد در بستر مرگ، جلال‌الدین خوارزمشاه را به جانشینی خویش برگزید و جلال‌الدین بیش از ۱۰ سال پس از مرگ پدر در برابر سپاهیان مغول ایستادگی کرد. دومین لشکرکشی در سال ۶۲۶ ه‍.ق به امر اوگتای قاآن و به فرماندهی جرماغون نویان بود. این لشکرکشی به قصد پایان دادن به مقاومت جلال‌الدین خوارزمشاه و تسخیر مناطقی که تحت سلطه خوارزمشاهیان باقی‌مانده بود، انجام شد. در پایان این دو حمله مغولان به سلطنت خوارزمشاهیان بر ایران پایان دادند و بسیاری از شهرهای ایران مانند سمرقند، مرو، بامیان، هرات، طوس، نیشابور و پایتخت این سلسله گرگانج به کلی ویران شد و مردم آن قتل‌عام شدند. خط سیر تخریب و ویرانی فقط منحصر به شمال و شمال شرقی ایران نبود، در مرکز و غرب ایران نیز شهرهای ری، قم، قزوین، همدان، مراغه و اردبیل نیز تحت هدف حمله قرار گرفتند.

دستاوردهای دولت خوارزمشاهی که با سعی و کوشش بنیانگذاران آن که می‌توانست آینده بهتری را برای ایران زمین و تمدن اسلامی رقم زند، در استبداد مطلق، ماجراجویی‌های شاهانه و تنگ‌نظری‌های مذهبی و سیاسی، رنگ باخت و تباهی را نصیب مجریان، کارگزاران، کارگردانان و از همه مهم‌تر مردم محروم نمود.

در کل علل سقوط خوارزمشاهیان را می‌توان در چند مورد زیر خلاصه کرد:

  • خوارزمشاهیان مغولان را اقوامی پست می‌دیدند و به همین دلیل به حمله آن‌ها به قلمرو شمال غربی توجه نکردند.
  • دخالت‌های بسیار نابجا و قدرت نامحدود و نفوذ فوق‌العاده ترکان خاتون.
  • آرایش دفاعی نیروهای خوارزمشاهیان در شهرها.
  • از بین رفتن حکومت قراختاییان توسط سلطان محمد که ایران را با امپراتوری مغول همسایه ساخت.

فرمانروایان خوارزم[ویرایش]

فرمانداران مأمونی خوارزم[ویرایش]

نام عنوانی نام شخصی دوران (میلادی
امیر ابوعلی مأمون بن محمد ۹۹۵–۹۹۷
امیر ابوالحسن علی بن مأمون ۹۹۷–۱۰۱۷
امیر ابوالعباس مأمون بن مأمون ۱۰۸۹–۱۰۱۷
امیر ابوالحارث محمد بن علی ۱۰۸۹
محمود بن سبک‌تگین آن را به قلمروی امپراتوری غزنوی افزود؛ او آلتون‌تاش را فرماندار خوارزم نمود.

فرمانداران آلتون‌تاشی خوارزم[ویرایش]

نام عنوانی نام شخصی دوران (میلادی)
امیر ابوسعید آلتون‌تاش ۱۰۱۷–۱۰۳۲
امیر هارون بن آلتون‌تاش ۱۰۳۲–۱۰۳۴
امیر اسماعیل خاندان بن آلتون‌تاش ۱۰۳۴–۱۰۴۱
مسعود غزنوی آن را دوباره به امپراتوری غزنوی ملحق کرد که فرمانده‌اش شاه ملک، یک ترک اغوز را فرستاد.

فرماندار غیردودمانی[ویرایش]

نام عنوانی نام شخصی دوران
میلادی قمری
امیر
ابوالفوارس
شاه ملک بن علی ۱۰۴۱–۱۰۴۲ ۴۳۳–۴۳۴
طغرل‌بیک و چغری‌بیک از امپراتوری سلجوقی، خوارزم را فتح کردند.

انوشتکین فرماندار[ویرایش]

عنوان نام شخصی دوران
میلادی قمری
شهنا انوشتکین غرچه ۱۰۷۷–۱۰۹۷ ۴۷۰–۴۹۱

فرماندار غیردودمانی[ویرایش]

عنوان نام شخصی دوران
میلادی قمری
شهنا اکینچی بن قچار ۱۰۹۷ ۴۹۱

پادشاهان انوشتکینی[ویرایش]

نام عنوانی نام شخصی دوران
میلادی قمری
شاه

قطب‌الدنیا والدین ابوالفتح

قطب‌الدین محمد ۱۰۹۷–۱۱۲۷ ۴۹۱–۵۲۱
شاه

علاءالدنیا والدین ابوالمظفر

علاءالدین اتسز ۱۱۲۷–۱۱۵۶ ۵۲۱–۵۵۱
شاه

تاج‌الدنیا والدین ابوالفتح

ایل‌ارسلان ۱۱۵۶–۱۱۷۲ ۵۵۱–۵۶۸
شاه

علاءالدنیا والدین ابوالمظفر

علاءالدین تکش ۱۱۷۲–۱۲۰۰ ۵۶۸–۵۹۶
شاه

جلاالدنیا والدین ابوالقاسم

محمود سلطان‌شاه ۱۱۷۲–۱۱۹۳ ۵۶۹–۵۸۹
شاه

علاءالدنیا والدین ابوالفتح

علاءالدین محمد ۱۲۰۰–۱۲۲۰ ۵۹۶–۶۱۷
چنگیز خان

حملهٔ چنگیز خان به خوارزم، علاءالدین محمد را وادار کرد که به همراه پسرش به جزیره‌ای در دریای کاسپین فرار کند. جایی که او در آنجا به‌علت پلورزی مُرد.

جلال‌الدنیا والدین ابوالمظفر جلال‌الدین منکبرنی ۱۲۲۰–۱۲۳۱ ۶۱۷–۶۲۸
تأسیس حکومت ایلخانان مغولی

یاداشت‌ها[ویرایش]

  1. حاکم آفریغ

پانویس[ویرایش]

  1. Kathryn Babayan, Mystics, monarchs, and messiahs: cultural landscapes of early modern Iran, (Harvard Center for Middle Eastern Studies, 2003), 14
  2. Bobodzhan Gafurovich Gafurov, Central Asia:Pre-Historic to Pre-Modern Times, Vol.2, (Shipra Publications, 1989), 359.
  3. خلعتبری، اللهیار؛ شرفی، محبوبه (۱۳۹۳). تاریخ خوارزمشاهیان. تهران: سمت. صص. ۴. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۵۹-۵۲۰-۲.
  4. خلعتبری، اللهیار؛ شرفی، محبوبه (۱۳۹۳). تاریخ خوارزمشاهیان. تهران: سمت. صص. ۵. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۵۹-۵۲۰-۲.
  5. خلعتبری، تاریخ خوارزمشاهیان، ۱۳.
  6. حسن‌زاده، تاریخ ایران در عهد خوارزمشاهیان، ۳۲.
  7. حسن‌زاده، تاریخ ایران در عهد خوارزمشاهیان، ۳۵.
  8. حسن‌زاده، تاریخ ایران در عهد خوارزمشاهیان، ۳۵.
  9. خلعتبری، تاریخ خوارزمشاهیان، ۱۳.
  10. حسن‌زاده، تاریخ ایران در عهد خوارزمشاهیان، ۳۵.
  11. حسن‌زاده، تاریخ ایران در عهد خوارزمشاهیان، ۳۶و۳۷.
  12. خلعتبری، تاریخ خوارزمشاهیان، ۱۳.
  13. حسن‌زاده، تاریخ ایران در عهد خوارزمشاهیان، ۳۸.
  14. حسن‌زاده، تاریخ ایران در عهد خوارزمشاهیان، ۴۰.
  15. خلعتبری، تاریخ خوارزمشاهیان، ۱۴.
  16. حسن‌زاده، تاریخ ایران در عهد خوارزمشاهیان، ۴۱.
  17. حلمی، دولت سلجوقیان، ۶۹–۷۰.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]