فرترکه

فْرَتَرَکههای پارس (به آرامی: 𐡐𐡓𐡕𐡓𐡊𐡀؛ prtrkʾ) گروهی از فرمانروایانِ محلیِ پارس در عصر هلنیستی بودند که بیشتر از راهِ سکههای منسوب به آنان شناخته میشوند. جایگاهِ دقیقِ این فرمانروایان در نسبت با امپراتوری سلوکی محلِ اختلاف است: آنان در برخی بازسازیها کارگزارانِ محلیِ وابسته به سلوکیان، و در برخی دیگر فرمانروایانی خودمختار یا شورشی دانسته شدهاند.
عنوانِ «فرترکه» پیشینهای هخامنشی دارد. این عنوان در اسناد آرامیِ ساتراپی مصر برایِ مقامِ اداریِ زیرِ نظرِ ساتراپ بهکار رفته و در اسناد آرامیِ ساتراپی باختر نیز بر کارگزاری زیردست اطلاق شدهاست؛ ازاینرو، کارکردِ آن در همهٔ نواحی و دورهها یکسان نبوده است. فرترکههای پارس این عنوان را در سکههای خود، غالباً در عبارتِ «𐡐𐡓𐡕𐡓𐡊𐡀 𐡆𐡉 𐡀𐡋𐡄𐡉𐡀؛ prtrkʾ zy ʾlhyʾ» (فرترکهٔ بَغان)، بهکار بردند؛ بازخوانی و معنایِ دقیقِ جزءِ پایانیِ این عبارت، «𐡀𐡋𐡄𐡉𐡀؛ ʾLHYʾ» (بغان)، همچنان مورد بحث است.
سکهها مهمترین گواه برای شناخت آناناند. این سکهها نام و عنوانِ فرمانروا و نیز مجموعهای از عناصرِ تصویریِ ایرانی و هلنیستی را دربر دارند: کلاهِ ساتراپی، فرمانروایی در برابرِ بنایی چهارگوش، کمان و درفش، پیکرهٔ بالدار، و در برخی گونهها نقشهای هلنیستی. این عناصر معمولاً با میراثِ هخامنشیِ پارس مقایسه میشوند، اما هویتِ دقیقِ پیکرهها و بناهایِ نقششده و معنای سیاسیِ آنها قطعی نیست.
تاریخِ آغازِ سکههای فرترکه و توالیِ فرمانروایانِ منسوب به آنان از مسائلِ مهمِ پژوهش است. دو رویکردِ کلی، آغازِ این سکهها را یا در اوایلِ سدهٔ سوم پیش از میلاد و یا در اوایلِ سدهٔ دوم پیش از میلاد قرار میدهند. در یکی از توالیهای پرکاربردِ جدید، فرترکههای پارس بهترتیب شاملِ اردشیر یکم، وهبرز، بغداد، وادفرداد یکم و وادفرداد دوم میشوند؛ اما جایگاه و همزمانیِ برخی از آنان، بهویژه بغداد و وادفردادها، همچنان محل اختلاف است.
در سکههای فرمانروایانِ متأخرِ پارس، عنوانِ شاه (𐡌𐡋𐡊𐡀؛ mlkʾ) جای عنوانِ فرترکه (𐡐𐡓𐡕𐡓𐡊𐡀؛ prtrkʾ) را میگیرد و این فرمانروایان معمولاً ذیلِ «شاهان پارس» طبقهبندی میشوند. چگونگی و زمانِ این گذار نیز وابسته به گاهنگاریِ پذیرفتهشدهاست، اما در مجموع نشاندهندهٔ دگرگونی در فرمانرواییِ محلیِ پارس در دورهٔ اشکانی است. فرترکهها و شاهانِ بعدیِ پارس، با بهرهگیری از میراثِ هخامنشی، بخشی از پیشزمینهٔ سیاسی و فرهنگیِ پارسِ پیش از ظهور اردشیر بابکان و شاهنشاهی ساسانی را شکل دادند؛ با این حال، تبارِ مستقیمِ ساسانیان از فرترکهها اثبات نشدهاست.
نام، عنوان و ریشهشناسی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]ریشهٔ واژه
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]
از آنجا که عنوان «فْرَتَرَکه» در سکهنوشتهها و اسناد تاریخی غالباً به خط و زبان آرامی ثبت میشد، خوانش و ریشهیابیِ دقیقِ آن در زبانهای ایرانیِ باستان، در ابتدا میان زبانشناسان محل بحث بود.[۱] با این حال، در پژوهشهای جدید، این عنوان عموماً با صورتِ بازسازیشدهٔ ایرانیِ باستانِ *frataraka- پیوند داده میشود.[۲] از منظر ریختشناسی، این واژه از ترکیبِ پیشوندِ fra- («پیش، جلو»)، پسوند تفضیلیِ tara-، و پسوندِ گسترشدهندهٔ ka- ساخته شدهاست؛ ترکیبی که گیکیو ایتو نیز آن را تأیید میکند.[۳]
بر پایهٔ همین ساختار که در لغت به معنای «پیشتر» یا «جلوتر» است، ویلهلم برندناشتاین و مانفرد مایرهوفر معنای کاربردیِ این صورت را «رهبر» یا «راهبر» ثبت کردهاند.[۴] این ریشهیابی، با واژگان همریشه در دیگر زبانهای خانوادهٔ هندواروپایی — از جمله اوستایی (fratara-)، سغدی بودایی (prtr)، سانسکریت (pratarám) و یونانی (πρότερος؛ proteros)— کاملاً همخوانی دارد[۵] و پژوهشگران معاصری چون آنتونیو پانائینو نیز این تحلیل ریشهشناختی را معتبر میدانند.[۶]
در برابر این اجماعِ معاصر، در گذشته نظریات متفاوتی نیز مطرح بود. گروهی از ایرانشناسانِ قدیمیتر (مانند فردیناند یوستی، یوزف مارکوارت، ارنست هرتسفلد و استیگ ویکاندر) تلاش کرده بودند تا جزءِ frata- را با واژهٔ ارمنیِ hrat (به معنای «آتش») همریشه بدانند؛ هدف از این پیوندِ واژگانی، اثباتِ این نظریه بود که فرترکهها احتمالاً در اصل مقامِ مذهبیِ «آتشافروز» یا «نگهبان آتش» داشتهاند.[۷][۸]
با این حال، گیکیو ایتو این پیوند را مردود میداند؛ زیرا ریشهٔ هندواروپاییِ یادشده برای «آتش»، اساساً در خانوادهٔ زبانهای هندوایرانی حضور ندارد و در این زبانها برای واژهٔ آتش از ریشهٔ کاملاً متفاوتی (یعنی ātar-) استفاده میشود.[۹]
افزون بر ردِ زبانشناختی، پژوهشهای جدیدتر نیز خوانشِ صرفاً آیینی از این عنوان را قانعکننده نمیدانند؛ برای نمونه، نواس مورنو[وا ۱] با اشاره به نگارههای این حاکمان و استفادهٔ آنان از کرباسی[الف]، تفسیرِ مذهبی از پیکره و عنوانِ فرترکه را محل تردید جدی میداند.[۱۱]
از سوی دیگر، به گزارش ایتو، پل ناستر با کالبدشکافیِ متفاوتی از این واژه، frata- را با واژهٔ یونانیِ πρῶτος (protos، «نخست») و جزءِ kara- را با واژهٔ فارسی باستانِ kāra- («سپاه») پیوند داد و نتیجه گرفت که این عنوان به معنای «فرماندهٔ سپاه» است. ایتو این خوانش را نیز رد میکند و آن را نهتنها از نظر قواعد زبانشناختی نامعتبر، بلکه از نظر کارکردِ تاریخیِ فرترکهها بیش از حد محدودکننده میداند.[۱۲]
منبع مشروعیت و بحث الوهیت
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری](فرترکهٔ بغان)
منبع اصلی برای شناخت حاکمان محلیِ ایالت پارس در دورهٔ پساهخامنشی، سکههای برجایمانده از آنان است.[۱۳][۱۴] در شماری از این سکهها، نوشتهای به زبانِ فارسیِ میانه و با الفبای آرامی دیده میشود، «𐡐𐡓𐡕𐡓𐡊𐡀 𐡆𐡉 𐡀𐡋𐡄𐡉𐡀» (prtrkʾ zy ʾlhyʾ)، که گیکیو ایتو آن را بهشکلِ fratarak ī bagān (به معنای «فرترکهٔ بغان») میخواند؛ ایتو بخشِ «ʾLHYʾ/𐡀𐡋𐡄𐡉𐡀» در این نوشته را بازنمودِ آرامیِ (هزوارشِ)[ب] کلمهٔ فارسیِ بغان (جمع بَغ) که ماهیت الوهی دارد، میدانست، هرچند همهٔ سکهها صورت کاملِ این نوشته را ندارند و در برخی بهصورت مخفف آمده است.[۱۶][۱۷]
وجود واژهٔ بغان در سکههای فرترکهها، بحثهای گستردهای را دربارهٔ منبع مشروعیت و جایگاه سیاسیِ فرترکهها در میان پژوهشگران برانگیخته است. پانائینو (۲۰۰۳) سه تفسیرِ رقیب در این باره را بررسی و نقد کرده است:[۱۸]
- وابستگی به شاهنشاهی اشکانی (هلموت هومباخ): در این دیدگاه، واژهٔ «بغ/بغان» لقبی برای پادشاهان اشکانی است. یعنی فرترکهها خود را «فرمانداران یا نمایندگانِ خداوندگارِ اشکانی» معرفی میکردند.[۱۹]
- تقلید از آیینهای هلنیستی (یوزف ویزهوفر، ۱۹۹۴؛ مری بویس و فرانتس گرنه، ۱۹۹۱): برخی پادشاهان سلوکی بر پایهٔ سنتهای یونانی (هلنیستی) خود را «خداشاه»[وا ۲] مینامیدند. بر اساس این نظریه، فرترکهها نیز با تقلید از همین رسم، تلاش میکردند به حکومت خود هالهای الهی ببخشند.[۲۰]
- تداوم سنت هخامنشی (گیکیو ایتو): ایتو استدلال میکرد که شاهان هخامنشی در باور مردم، «بَغ/دارای تجسدی الهی»، تلقی میشدند. در نتیجه، فرترکهها با معرفی خود به عنوان فرترکهٔ «بغان/شاهان خداگونهٔ هخامنشی»، قصد داشتند مشروعیت حکومت خود را به تبار الهیِ هخامنشیان متصل کنند.[۲۱]

پانائینو هر سه تفسیرِ بالا را قانعکننده نمیدانست. او استدلال میکند که فرترکههای حاکم بر پارس، به نظر، محافظهکار و پیرو شکلی از آیین مزدیسنا بودند و بعید بود که اصطلاحِ خداشاهِ یونانی را برای خود بهکار ببرند.[۲۲]
از سوی دیگر، شاهان اشکانی تا سدهٔ نخست پیش از میلاد هیچ لقبِ الوهیتبخشی برای خود در سکههایشان بهکار نبردند و آنگاه که چنین لقبی ظاهر شد، آن نیز به زبان یونانی و لقبِ ''theos'' بود، نه عنوانِ ایرانیِ «بَی/بیان».[پ][۲۴]
همچنین او مینویسد که شاهان هخامنشی برخلاف شاهان ساسانی در زمان حیات خود لقب خدایی/خداگونگیِ بغ (baga-) نگرفته بودند و پس از مرگ نیز صرفاً به عنوان اَرتاوان (artāvan) (درگذشتهٔ پرهیزکار) گرامی داشته میشدند، نه به عنوان بغ/خداگونه.[۲۱]
پانائینو با لحنی محتاطانه، پیشنهاد کرد که bagān/bayān در عبارت فرترکهٔ بغان، به خدایان کهنِ پارس (مانند اهورامزدا و میترا) اشاره دارد. به باور او، از آنجا که فرترکهها در آن مقطع تاریخی هنوز جایگاه خود را در حدی نمیدیدند که خود را «شاه» بخوانند، مشروعیتشان را نه از تبارِ شاهی، بلکه از حمایت مستقیمِ الهی میگرفتند. او مینویسد فرترکهها قدرت خود را «به نام» خدایان اعمال میکردند.[۲۵]
ویزههوفر در دانشنامه ایرانیکا برخلاف پانائینو که خوانش بغان به معنای شاهان خداگونه را رد میکند، موضعی محتاطانهتر دارد و مینویسد این هزوارش را میتوان در دو معنی متفاوت تفسیر کرد: هم به معنای یزدان (خدایان کهن پارس) و هم به معنای بغان (نیاکان/شاهان خداگونه).[۲۶]
کاربرد عنوان فرترکه بیرون از پارس
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]مصر هخامنشی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]کاربرد عنوان فرترکه تنها به حاکمان محلیِ پارس محدود نمیشد. اسناد اداریِ به دستآمده از دوران تسلط هخامنشیان بر مصر (معروف به پاپیروسهای الفانتین[ت] و بایگانیهای سقاره) نشان میدهد که این عنوان برای مقامات اداری ایرانی در آنجا نیز بهکار میرفته است.[۲۸]
آرتور کاولی[وا ۳] عنوان fratarak در این اسناد را از فارسی باستان fratara- مشتق دانسته و آن را «فرماندار» ترجمه میکند. بر پایهٔ بررسیهای او، جایگاهِ اداریِ فرترکه از مقامِ فرماندهٔ پادگان (رَبحَیلا)[ث] بالاتر بوده است؛ به گونهای که فرمانده تنها ادارهٔ یک پادگان، مثل پادگانِ سِیین[وا ۴] در اسوان کنونی را بر عهده داشت، اما فرترکه بر یک ناحیه یا ولایت حکومت میکرد.[۲۹]
کاولی برای استدلال خود، به مسیرِ شغلیِ یکی از مقامات نظامیِ هخامنشی در مصر به نام «ویدرنگ» (𐡅𐡉𐡃𐡓𐡍𐡂؛ wydrng) استناد میکند. اسناد نشان میدهند که ویدرنگ ابتدا فرماندهٔ پادگان بود، اما بعدها به مقامِ فرترکه رسید و جایگاهِ پیشینِ خود (فرماندهی پادگان) را به پسرش، «نِفایان» (𐡍𐡐𐡉𐡍؛ npyn)، سپرد.[۲۸]
بر پایهٔ همین اسناد، در پاپیروس شمارهٔ ۲۰ (۴۲۰ پ.م.) از شخصی به نام «رامناداینا» با عنوان فرترکه/فرماندار (𐡐𐡓𐡕𐡓𐡊؛ prtrk) و از ویدرنگ با عنوان فرماندهٔ پادگان یاد شده است. اما در پاپیروس شمارهٔ ۲۷ (که کاولی آن را حدوداً متعلق به سالِ ۴۱۱ پ.م. میداند.) و در پاپیروسهای ۳۰ و ۳۱ (۴۰۸ پ.م.) از ویدرنگ با عنوانِ فرترکه (𐡐𐡓𐡕𐡓𐡊𐡀؛ prtrkʾ) یاد میشود. ویزههوفر و برخی پژوهشهای جدیدتر، دورهٔ فرترکگیِ ویدرنگ را به طور کلیتر «از ۴۱۰ پ.م. به بعد» بیان میکنند.[۳۰]
ویزههوفر مقام فرترکه را معادلِ «زیرساتراپ» یا «فرماندارِ ولایتی» زیرِ نظرِ ساتراپِ مصر، مستقر در شهرِ ممفیس، تعریف میکند و فهرستی از سه فرترکهٔ دارای نامهای ایرانی در مصر ارائه میدهد که در زمان ساتراپ آرشام خدمت میکردهاند:[۳۰]
- رامناداینا (صورت آرامی: 𐡓𐡌𐡍𐡃𐡉𐡍؛ rmndyn): در دورۀ پادشاهی داریوش دوم، حدود ۴۲۰ پ.م.[ج][۳۲][۳۳]
- گرشپتی (صورت آرامی: 𐡂𐡓𐡔𐡐𐡕؛ gršpt): سال پنجم پادشاهی داریوش دوم، حدود ۴۱۹ پ.م.[چ][۳۴]
- ویدرنگ (صورت آرامی: 𐡅𐡉𐡃𐡓𐡍𐡂؛ wydrng): از اواخر دورۀ پادشاهی داریوش دوم، ۴۱۰ پ.م. به بعد.[۳۵][۳۶]
طبق توصیفِ ویزههوفر هرچند شخصِ فرترکه در ساختارِ سلسله مراتبِ اداری و نظامیِ هخامنشی، جایگاهی قابل توجه داشت؛ با این همه، او تحتِ فرمانِ شخصِ ساتراپ بود.[۳۷]
باختر هخامنشی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]
کاربردِ عنوان فرترکه به مصر محدود نبود. این عنوان در اسناد آرامیِ باخترِ هخامنشی نیز ثبت شدهاست. در دو پیشنویسِ نامه بر چرم از بایگانیِ اداریِ باختر، صورتِ prtrkh (𐡐𐡓𐡕𐡓𐡊𐡄) دیده میشود: سندِ A1، مورخِ ماه مَرخِشوان در سال ششم پادشاهیِ اردشیر سوم هخامنشی، برابر با نوامبر یا دسامبرِ ۳۵۳ پ.م.؛ و سندِ A5 که بیتاریخ است و ویراستاران آن را احتمالاً متعلق به حدود ۳۴۸ یا ۳۴۷ پ.م. میدانند.[۳۸]
ناوه[وا ۵] و شاکد[وا ۶] این واژه را بازتابِ صورتِ ایرانیِ باستانِ *frataraka- و به معنای «سرکارگر» یا «رئیسِ کارگران» تفسیر میکنند.[۳۹] در سند A1، اهورادات (𐡀𐡄𐡓𐡃𐡕؛ ʾhrdt) با عنوانِ prtrkh، یعنی «سرکارگرِ/فرترکهٔ او»، یاد شدهاست؛ مرجعِ ضمیرِ ملکیِ -h، باگَوَنت (𐡁𐡂𐡅𐡍𐡕؛ bgwnt)، فرماندارِ (𐡐𐡇𐡕𐡀؛ pḥtʾ، پِحا) منطقهٔ خولمی است. بنابراین اهورادات در این مورد تابعِ باگونت بوده است.[۴۰]
این نامه از سوی اخوامزدا (𐡀𐡇𐡌𐡆𐡃؛ ʾḥmzd)، ساتراپِ باختر، صادر شدهاست و به باگونت، فرماندارِ منطقهٔ خولمی، خطاب دارد.[۳۸] بنابراین، باگونت تابعِ مستقیمِ ساتراپ اخوامزدا بود و اهورادات، در A1، در جایگاهِ مقامِ تابعِ باگونت قرار داشت.[۴۰]
در A5 نیز پس از نامِ اَزدَیَپه (𐡀𐡆𐡃𐡉𐡐؛ ʾzdyp) خوانشی از prtrkh؛ فرترکهٔ او پیشنهاد شدهاست؛ با این حال، خوانشِ این واژه و جایگاهِ اداریِ ازدیهپه در نسبت با باگونت قطعی نیست. ازاینرو، این سند را نباید دلیلی قطعی بر تابعبودنِ ازدیهپه از باگونت دانست.[۴۱]
این کاربردِ عنوان فرترکه در باختر، به مقامی اجرایی تحت فرمانِ رئیس بالاتر اشاره دارد؛ کارکردی که با نمونههای مشابهِ این عنوان در پاپیروسهای الفانتین مصر نیز سازگار است. هرچند این عنوان از نظر واژهشناختی با «فرترکه»های پارس و نمونههای مصر هخامنشی پیوند دارد، جایگاه و کارکردِ دقیق آن در هر بافت باید جداگانه بررسی شود.[۴۲]
پارس در آغاز دورهٔ هلنیستی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]سقوط هخامنشیان و اهمیت ویژهٔ پارس
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]
پس از شکست و کشتهشدنِ ساتراپ هخامنشی، آریوبرزن، در نبرد دربند پارس، اسکندر مقدونی در حدود سال ۳۳۰ پ.م. فراسائورتسِ پارسی (فرزند رئومیترس) را به عنوان ساتراپ پارس گماشت.[۴۳][۴۴][۴۵] فراسائورتس پیش از بازگشت اسکندر از هند در ۳۲۴ پ.م. درگذشت[۴۴][۴۶] و پس از او، اورکسینس (نجیبزادهٔ پارسی) بدون اجازهٔ اسکندر به طور خودخوانده ادارهٔ پارس را در دست گرفت.[۴۷]
در این مقطع، ویزههوفر پارس را «میهن و سرزمینِ اصلیِ شاهان هخامنشی» میخوانَد و از نظامی از وابستگیهای متقابل سخن میگوید که از خاندان شاهی و اشراف پارسی تا کشاورزان و مزدبگیران امتداد داشت؛ سازوکاری که به باور او «کارآمد» بود.[۴۸]
بر پایهٔ تحلیلِ او، اسکندر تلاش کرد با اتخاذِ رفتاری همدلانه — مانند ادای احترام به آرامگاه کوروش بزرگ— خود را وارثِ مشروعِ داریوش سوم نشان دهد؛ اما، تلاشهای اولیهٔ او برای جلبِ حمایتِ سریع و همپیمانی با نجبای محلی با ناکامی روبهرو شد.[۴۹][۵۰] ویرانی و بهآتشکشیدنِ کاخها و خزانههای خشایارشا در تخت جمشید، در واقع واکنشی به این ناکامی، و همزمان نمادی برای پایاندادن به جنگِ یونانیان علیه ایران بود.[۴۹][۵۰]
با این وجود، این تنش و اقداماتی چون اعدامِ اورکسینس (ساتراپ خودخواندهٔ پارس پس از فراسائورتس)، اسکندر را از ادامهٔ سیاستِ ادغام بازنداشت.[۴۹][۴۷] او با انتصابِ پئوکستاس —سردارِ مقدونیِ آشنا به زبان و رسومِ پارسی— به مقامِ ساتراپِ پارس، توانست نظامِ اداری و شبکههای وابستگی را بدونِ تغییرِ بنیادین حفظ کند؛ سیاستی که به پیشگیری از شورشِ نجبای محلی و همکاریِ آنان با حاکمانِ مقدونی انجامید و به پئوکستاس اجازه داد تا نیروهای نظامیِ وفاداری از منطقه گرد آورد.[۴۹][۴۷]
در نهایت، اسکندر و جانشینانِ سلوکیِ او دریافتند که حفظِ ثبات در این گستره، ناگزیر در گروِ احترام به سنتهای بومی و سازش با اشرافِ پارسی است.[۵۱][۵۲]
دادههای باستانشناختی از تداومهایی مهم، اما ناهمسان، حکایت دارند: در تنگه بلاغی، استقرارِ محوطهٔ TB 76 از دورهٔ هخامنشی تا پساهخامنشی بدون وقفهٔ آشکار در توالی ادامه یافت؛ در ممسنی نیز دستکم دوازده محوطهٔ هخامنشی در دورهٔ پساهخامنشی همچنان مسکون بودند. در پاسارگاد، تداوم قابلتوجهِ تولید سفال گزارش شدهاست.[۵۳]
با این همه، دشواریِ تفکیک سفال هخامنشی از پساهخامنشی، تعمیم این الگو به همهٔ پارس را ناممکن میکند.[۵۴] ویزههوفر خود تنها با احتیاط میگوید این نظام و پیوند با سنتهای بومی «احتمالاً» بر اسکندر هم اثر گذاشته است.[۴۸]
دیادوخها و پیوستن پارس به قلمرو سلوکی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]

پس از مرگ اسکندر در ۳۲۳ پ.م.، قلمروِ او در کشمکشِ جنگهای میانِ سردارانِ اسکندر (دیادوخها) گرفتار شد.[۵۵] در سطحِ نخبگانِ سیاسی، تداومِ شرایطِ دورهٔ اسکندر شکنندهتر بود: گرینجر[وا ۸] نشان میدهد که پس از شکستِ یکی از سردارانِ اسکندر به نامِ ائومنس در ۳۱۶ پ.م.، آنتیگونوس تکچشم، سردارِ رقیب و فاتحِ جنگ، با وجودِ مخالفتِ اشرافِ پارسی، ساتراپِ منصوبِ اسکندر، پئوکستاس، را از مقامش برکنار کرد و آسکلپیودوروس را به جای او گماشت؛ او همچنین نجیبزادهای پارسی به نامِ تسپیوس را که به این اقدام اعتراض کرده بود، اعدام کرد.[۵۶]
پس از آسکلپیودوروس، اِواگوراس آخرین ساتراپِ پارس تحت امر آنتیگونوس بود. در جریانِ جنگ بابلی در ۳۱۱ پ.م.، هنگامی که سردارِ اسکندر، سلوکوس برای بازپسگیریِ بابل از آنتیگونوس به شرق بازگشت، در نبردی شبانه ارتش آنتیگونوس را غافلگیر کرد؛ با کشتهشدنِ اِواگوراس، ساتراپِ پارس، در همان ابتدای نبرد، ارتشِ تحت امرش متلاشی شد و پارس بیساتراپ ماند.[۵۷]
سپس، گرینجر استدلال میکند که سلوکوس در جریانِ لشکرکشیِ خود در ایران در ۳۱۰ پ.م. ناگزیر ساتراپانی تازه برای ماد و پارس گماشت، هرچند تاریخِ کلاسیک نام این کارگزاران سلوکی را ثبت نکرده و هویت آنان ناشناخته مانده است؛ همچنین روشن نیست که آیا سلوکوس شخصاً تا پارس پیش رفته باشد یا نه.[۵۸]
صلحی میان سلوکوس و آنتیگونوس در اواخر ۳۰۸ یا شاید ۳۰۷ پ.م. برقرار شد، اما جزئیاتِ آن روشن نیست. گرینجر احتمال میدهد که پیمان بر حفظِ متصرفاتِ موجود استوار بوده باشد؛ در این چارچوب، پارس نیز در شمارِ سرزمینهای تحتِ کنترلِ سلوکوس قرار میگرفت.[۵۹] بر پایهٔ این رخدادها، ویزههوفر نتیجه میگیرد که سلوکوس یکم اندکی پس از ۳۱۲ پ.م. پارس را تصاحب کرد و بابل را کانونِ امپراتوریِ خویش قرار داد.[۶۰][۶۱]
در منابع و پژوهشهای جدید، اصطلاحِ «ساتراپیهای بالایی»[وا ۹] برای اشاره به ماد و سرزمینهای شرقیتر، از جمله پارت، باختر، آراخوزیا و گاه پارس، استفاده میشود. گرینجر این قلمروِ وسیع را در دورهٔ پادشاهیِ مشترکِ سلوکوس همراه با پسرش آنتیوخوس[ح] (حدود ۲۹۲ تا ۲۸۱ پ.م.)، حوزهٔ مسئولیتِ مستقیمِ آنتیوخوس برای تثبیتِ اقتدارِ سلوکیان در شرقِ زاگرس میداند. به گفتهٔ گرینجر، حضورِ دهساله و مستمرِ آنتیوخوس یکم در این منطقه، احتمالاً نخستین توجهِ پایدار و متمرکزِ یک فرمانروای مقدونی به نیازهای اداری و امنیتیِ شرق، پس از فتوحاتِ اسکندر مقدونی بود. او در این مدت در پارس نیز حضورِ فعال یافت، به بازسازیِ تشکیلات اداری و نظام مالیاتی پرداخت و مستعمرهای به نام «انطاکیه در پارس»[وا ۱۰] را در کرانههای خلیج فارس بنیان گذاشت.[۶۳]
در همین راستا، کاوشها در زیرِ صفهٔ تخت جمشید پنج کتیبهٔ یونانی را آشکار کردند که به خدایانِ هلنیستی وقف شدهاند: زئوسِ مگیستوس، آتنایِ باسیلیا، آپولون، آرتمیس و هلیوس.[۶۰] ویزههوفر استدلال میکند این نامهایِ یونانی در واقع نقابی بر خدایانِ ایرانیِ زرتشتی بودهاند — زئوس برایِ اهورمزد، آپولون/هلیوس برایِ مهر، آرتمیس/آتنا برایِ آناهیتا — و نشانگرِ سیاستِ دینیِ ترکیبیِ مقدونی-پارسی است.[۶۰]
تاریخگذاریِ این کتیبهها خود محلِ اختلاف است: ویزههوفر آنها را به دورانِ ساتراپیِ پئوکستاس، اواخرِ سدهٔ چهارمِ پیش از میلاد نسبت میدهد، در حالیکه برخی دیگر آنها را در بسترِ ادارهٔ سلوکی-پارسیِ فرترکهها در سدهٔ سومِ پیش از میلاد جای میدهند.[۶۰][۶۴]
با این وجود، دربارهٔ شکلِ دقیقِ ادارهٔ بومیِ پارس و میزان خودمختاریِ آن در این دوره نمیتوان داوریِ قطعی کرد؛ ویزههوفر تصریح میکند که حتی وجودِ کتیبههای حضورِ پادشاهانِ سلوکی (مانند آنتیوخوس سوم) در انطاکیهٔ پارس، اگرچه استقلالِ کاملِ پارس را در آن مقطع منتفی میسازد، اما دربارهٔ شیوهٔ ادارهٔ پارس در این زمان چیزی نمیگوید.[۶۵]
شواهدِ محدود و جایگاه پارس در جهانِ سلوکی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]
ویزههوفر مینویسد که برای تاریخِ پارس در فاصلهٔ ۲۸۰ تا ۱۴۰ پ.م.، با احتسابِ مجموعِ گواهیهای ادبی و کتیبهایِ یونانی و لاتین، تنها دوازده ارجاع باقی مانده است؛ این ارجاعها نیز عمدتاً اشارههایی گذرا یا برداشتهایی کوتاهاند، نه روایتهایی پیوسته و منسجم.[۶۶] ناواس مورنو نیز تأکید میکند که مهمترین و مستقیمترین شواهد برای بازسازیِ تاریخِ این دوره، خودِ سکههای ضربشدهاند.[۶۷]
این کمبود منابع مکتوب در کنارِ دشواریهای باستانشناختیِ جدی قرار دارد: در پژوهشی نشان داده شد که سفالِ هخامنشی و پساهخامنشی را بهسختی میتوان از هم بازشناخت و همین امر باعثِ خطا در برخی از پیمایشهای قدیمی (مانندِ کارِ سامنر) شدهاست.[۵۴]
ویزههوفر دربارهٔ میزانِ «هلنیشدنِ» پارس در سدههای سوم و دوم پ.م. صریحاً میگوید این پرسش «بهسختی قابل تعیین است»؛ دادههای باستانشناختی از حضورِ محدودِ یونانی-مقدونی حکایت دارند، اما بهسببِ فقدانِ سنتِ مکتوب نباید داوریِ کلی صادر کرد.[۶۸]
در همین راستا، ناواس مورنو با اشاره به یافتههایی چون سفالینههای هلنیستی در تل تخت (پاسارگاد) و تل ضحاک و همچنین سردیسِ مرمریِ آفرودیت در فسا، هشدار میدهد که وجودِ این آثار و بقایای فرهنگی لزوماً سکونتِ مهاجرانِ یونانی-مقدونی را بازتاب نمیدهد؛ بلکه میتواند برخاسته از تجارت، تبادلِ فرهنگی یا الگوبرداریِ نخبگانِ بومیِ پارسی باشد.[۶۹]
استروتمن[وا ۱۱] یادآور میشود که مفهومِ سنتیِ «هلنیشدن» به مثابهٔ گسترشِ یکسویه و از بالابهپایینِ فرهنگِ یونانی، در پژوهشهای جدید تا حدِ زیادی کنار گذاشته شدهاست[۷۰] و نظریهٔ «مقاومتِ ملیِ ایرانی» در برابرِ فرهنگِ یونانی را نیز بعید میشمارد، چرا که مفهومِ ملیگراییِ نوین در آن دوران وجود نداشت و سلوکیان سیاستِ تحمیلِ فرهنگی از بالا نداشتند.[۷۱] بر همین پایه، از عبارتهایی چون «سلوکیان پارس را کاملاً یونانی کردند» یا «پارس از همان آغاز مستقل بود» باید پرهیز کرد؛ زمانِ دقیقِ شکلگیریِ نهادِ فرترکه نیز خود محلِ مناقشهٔ پژوهشی است.[۷۲][۷۳][۷۴][۷۵]
حکومتِ سلوکی، نخبگانِ محلی و میراثِ هخامنشی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]
حکومتِ سلوکی در سرزمینهای شرقی را نباید صرفاً حکومتی مستقیم و یونانی تصور کرد. ناواس مورنو، در جمعبندیِ خود از پژوهشهای پیشین، مینویسد که سلوکیان در ساتراپیهای شرقیِ آن سوی زاگرس غالباً کنترلِ غیرمستقیم اعمال میکردند. برخی پژوهشگران این الگو را «فدرال»، «خراجگزار» یا «فئودالی» نامیدهاند؛ در این مدل، خودمختاریِ محلی با همکاریِ نظامی و پرداختِ خراج و بهرسمیتشناختنِ اسمیِ برتریِ سلوکی همراه بود.[۷۶]
استروتمن استدلال میکند که محدودیتهای زیرساختی و ارتباطی، اعمالِ قدرتِ مستقیمِ سلوکیان در سرزمینهای ایرانی را دشوار میکرد و آنان را به همکاری با نخبگانِ محلیِ ایرانی وامیداشت.[۷۷] او استدلال میکند که فرمانروایان و رهبرانِ نظامیِ محلی در ساتراپیهای بالایی، از جمله پارس، ایرانی بودند؛ با این حال، این گزاره، تحلیلی کلی دربارهٔ منطقه است و مدارک باستانشناختی در مورد نام و نشانِ صاحبمنصبانِ پارس در این مقطع ساکتند.[۷۸]
بر همین اساس و همانطور که ویزههوفر در استدلالِ بنیادینِ خود مطرح میکند، چنین چارچوبی امکانِ ظهورِ فرمانروایانِ مستقلترِ پارسی را قابلِ فهم میسازد، اما به خودی خود نه شورش و نه استقلالِ فوریِ آنان را اثبات نمیکند.[۷۹][۸۰][۸۱][۷۴][۸۲]
روششناسی: ماهیت و محدودیتِ شواهد
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]ماهیت و محدودیتِ شواهد
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]با توجه به ناچیز بودن منابع مکتوب پیرامون پارس در این برههٔ زمانی، برای بازسازیِ تاریخِ فرترکهها، چارهای جز توجه به سکههای ضربشدهٔ آنها وجود ندارد.[۶۶][۶۷] کاربردِ پیشاهلنیستیِ عنوانِ فرترکه نیز فقط پیشینهای زبانشناختی و اداری برای این واژه فراهم میکند، نه شاهدی مستقیم برای جایگاهِ سیاسیِ فرمانروایان پارس: این عنوان در پاپیروسهای مصر برای مقامی ولایتی زیرِ نظرِ ساتراپ، و در اسنادِ آرامیِ باختر برای شخصی زیرِ فرمانِ مقامِ بالاتر ثبت شدهاست.[۸۳][۸۴]
شواهدِ سکهشناختی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]

سکههای نخستین فرمانروایانِ پارس از نقرهاند و به سه گونهٔ تترادراخم، درهم و کسرهای نقرهای ضرب شدهاند.[۸۵] رویِ سکهها عموماً چهرهٔ نیمرخِ فرمانروا و در پشتِ آنها نقشِ نیایشگر در کنار نمادهای مختلفی ترسیم شدهاست و کتیبههای آنها به خط آرامی است.[۸۶] این سکهها مهمترین و گاه تنها اسنادِ در دسترس برای استخراج نامها و شناسایی فرمانروایان این دورهاند؛ بااینحال، محدودیتهای فنی و زبانشناختیِ این اسناد، تاریخگذاری و بازسازی توالیِ قطعی را بسیار دشوار کرده است.[۸۷] (برای شرح مفصلِ نقوش و نمادها، بخش شمایلنگاری را ببینید).
قالبها، بازضربها و گنجینهها
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]برای چیدن ترتیب زمانی سکهها، بررسی «قالبهای ضرب سکه» و «سکههای بازضربشده»[خ] دو ابزار اصلی هستند. با این همه، اشتراکِ قالب بهتنهایی تقدم و تأخر را ثابت نمیکند؛ بلکه تنها پیوندِ فنیِ ضرب را نشان میدهد. بررسیِ میزان فرسودگی یا تَرَکهای موجود در یک قالب مشترک است که میتواند تقدم نسبی را پیشنهاد کند. همچنین، بازضربها تنها تقدمِ سکهٔ زیرین بر سکهٔ روئین را نشان میدهند و جانشینیِ قطعی و بلافصلِ فرمانروایان را ثابت نمیکنند.[۸۹]
شواهدِ بهدستآمده از سکههای بازضربشده نیز گاه متناقضاند؛ برای نمونه، وستا کورتیس وجودِ نامِ حکاکیشدهٔ بغداد بر روی سکهای از وادفرداد یکم را نخست قرینهای برای جانشینی بغداد پس از وادفرداد دانست، اما در نمونهای دیگر، تصویرِ وادفرداد بر روی سکهٔ بغداد بازضرب شدهاست.[۹۰]
گنجینههای سکه (دفینهها) نیز دادهٔ مهمی بهشمار میروند؛ برای نمونه، گنجینهٔ سکهٔ تختجمشیدِ هرتسفلد (۱۹۳۴) ترکیبی از سکههای سلوکی و نخستین سکههای فرترکهای است و گنجینهٔ شیراز (۲۰۱۵) شاملِ هشت سکهٔ فرسودهٔ بغداد در کنارِ ۲۹۷ سکهٔ نویافتهٔ وادفرداد یکم است.[۹۱] با این همه، ثبتِ جزئیات و بافتارِ محلِ کشفِ گنجینهها در کاوشهای قدیمی اغلب ضعیف بوده است؛ چنانکه محلِ دقیقِ کشفِ گنجینهٔ تختجمشید هرگز مستند نشد.[د][۹۳]
خوانشِ سکهنوشتهها
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]خوانشِ کتیبهها با دشواریهای زبانشناختی روبهروست؛ زیرا چند حرفِ آرامی (بهویژه D، K، R و W) در نگارشِ روی سکهها تقریباً یکساناند، اصطلاحاتِ فارسی و آرامی درهم آمیختهاند، و بسیاری از سکهها دارای غلطهای املایی هستند.[۹۴][۹۵]
متخصصان در خوانشِ بخشهای مختلف متن نیز اختلافِ نظر دارند. کیارش غلامی خوانشِ تازهای از نوشتهٔ روی برخی از سکههای بغداد پیشنهاد کرده است: `bgdt-prtrkʾ-ZY-ʾLH[Yʾ]-[BR]-bgwrt-prs`. در تفسیرِ او، واژهٔ `prs` به ایالت پارس و `bgwrt` به نامِ پدرِ بغداد اشاره دارد؛ عناصری که در خوانشهای پیشینِ پژوهشگران نیامده بودند.[۹۶] نوشتههای روی سکههای وهبرز نیز محلِ اختلافِ مشابهی است؛ برای نمونه، خوانش نوشتهٔ سکهٔ پیروزی وهبرز محل اختلاف است.[۹۷] (برای بحثِ تفصیلیِ این اختلاف، بخشِ وهبرز را ببینید)
شواهدِ نوشتاری
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]
مهمترین گواهیِ ادبی که معمولاً به وهبرز پیوند داده میشود، دو حکایتِ کوتاهِ پولیانوس در استراتژماتا[وا ۱۲] (۷٫۳۹–۷٫۴۰) است. با این حال، اعتبارِ این گزارش محلِ تردیدِ جدی است؛ ناواس مورنو و انگلس[وا ۱۳] هر دو به شباهتِ ساختاریِ چشمگیرِ این دو حکایت اشاره کردهاند (از جمله کشتهشدنِ دقیقاً سههزار نفر در هر دو داستان) که نشاندهندهٔ مشکلی در انتقالِ متن یا دوبارهنویسیِ یک روایتِ واحد است.[ذ] ازاینرو، استفاده از این گزارشها برای تعیینِ تاریخِ دقیقِ رویدادها مستلزمِ احتیاط است.[۱۰۰]
دیگر گواهیهای نوشتاریِ یونانی و کتیبهای عمدتاً به وضعیتِ کلیِ پارس در قلمرو سلوکی مربوطاند و ارزشِ آنها بیشتر در تعیینِ بافتِ تاریخیِ منطقه است تا در بازسازیِ مستقیمِ تاریخِ این فرمانروایان.[۱۰۱]
دادههای باستانشناختی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]حفاریهای تخت جمشید (از جمله بازسازیهای دورهٔ پساهخامنشی در گوشهٔ جنوبغربیِ سکو و بنایِ موسوم به «معبد فرترکهها») و نیز کاوشهای تل تختِ پاسارگاد، از منابعِ اصلیِ دادههای باستانشناختی بهشمار میروند.[۱۰۲] با این همه، تفسیرِ کارکرد یا تاریخگذاریِ دقیقِ این یافتهها همواره با چالشهایی همراه است؛ برای نمونه، دقیقاً مشخص نیست بنای معروف به «معبد فرترکهها» در چه شرایط و لایهای از خاک کشف شده و چه تغییراتی در طول زمان کرده، به همین جهت کاربرد واقعی و تاریخ دقیق ساخت آن هنوز یک معماست.[۱۰۳]
گاهنگاری: الگوهای توالی و تاریخگذاری
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]دو رویکردِ کلی: گاهنگاریِ متقدم و متأخر
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]
تاریخگذاریِ مطلقِ سکهها و توالی فرمانروایان فرترکه از مسائل مورد مناقشه است. ناواس مورنو پژوهشگران را بهطور کلی در دو گرایش دستهبندی میکند: «گاهنگاریِ متقدم»، که آغازِ ضربِ سکههای فرترکه را در اوایلِ سدهٔ سوم پ.م. قرار میدهد، و «گاهنگاریِ متأخر»، که این آغاز را به اوایلِ سدهٔ دوم پ.م. میکشاند.[ر][۷۵]
مدافعانِ گاهنگاری متقدم (مانند موزلر) بر اساس مونوگرامهای مشترک میان سکههای وهبرز با سکههای سلوکوس یکم و بررسی میزان فرسودگی سکههای زیرلایه در بازضربها، استدلال میکنند که نخستین فرترکهها باید در اوایل دورهٔ سلوکی حاکم پارس بوده باشند.[۱۰۵] ناواس مورنو و وستا کورتیس نیز با استناد به پیوستگی نمادهای هخامنشی، از این دیدگاه حمایت میکنند.[۱۰۶][۱۰۷] از سوی دیگر، کلوزه و موزلر در کاتالوگِ ۲۰۰۸ خود، میانِ سریِ نخستِ سکههای فرترکه و سریهای متأخرترِ پارسه/استخر، وقفهای حدود یکسدهای در ضرب سکه فرض کردند.[۱۰۸]
در مقابل، طرفدارانِ گاهنگاریِ متأخر، این استدلالها را قانعکننده نمیدانند. ویزههوفر نظریهٔ وقفهٔ صدساله را صراحتاً رد میکند و تأکید دارد که شواهدی چون گنجینهها و بازضربها، بهتنهایی جانشینیِ بلافصلِ نخستین فرترکهها را از سلوکوس یکم ثابت نمیکنند.[۱۰۹] کالیری و پاتس نیز بر پایهٔ شواهدِ باستانشناختیِ محدود از تاریخگذاریِ متأخرتر دفاع میکنند.[۷۵]
توالیِ سنتی و تجدیدنظرِ ویزههوفر
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]در چینش توالی فرمانروایان، ویزههوفر در کتابِ ۱۹۹۴ خود، ترتیب را بهصورت «بغداد ← اردشیر یکم ← وهبرز ← وادفرداد یکم» میپذیرفت؛ اما در بازنگریِ سال ۲۰۱۰، با توجه به تحلیلِ الیور هوور بر روی سکههای بازضربشده، ترتیبِ «اردشیر یکم ← وهبرز ← بغداد ← وادفرداد یکم» را پیشنهاد کرد.[۱۱۰]
در بازسازیِ جدیدِ او، اردشیر و وهبرز در آغاز با اجازه یا چشمپوشیِ حکومتِ سلوکی سکه زدهاند. او احتمال میدهد که خیزشِ وهبرز ناکام مانده و پس از آن، بغداد در جایگاهِ فرمانروایِ متحد سلوکیان ظاهر شده باشد؛ و در خوانشِ او، استقلالِ کاملترِ پارس در میانهٔ سدهٔ دوم پ.م. با وادفرداد یکم پدیدار شدهاست.[۱۱۱][۱۱۲]
مایکل آلرام نیز با استفاده از شواهد فرسودگی قالب، تقدمِ احتمالیِ اردشیر بر وهبرز را پیشنهاد کرده بود؛ بااینحال همانگونه که در بخشِ روششناسی بررسی شد، تناقض در بازضربهای میان بغداد و وادفرداد یکم باعث شده تا برخی پژوهشگران (مانند غلامی و هوور) این دو را رقیبانی همزمان در یک کشمکش داخلی بدانند، نه حاکمانی با توالی خطی.[۹۰][۱۱۳]
تاریخهای مشخصِ پیشنهادی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]در چارچوبِ گاهنگاری متأخر، رحیم شایگان (۲۰۱۱) تاریخهای مشخصی برایِ فرمانرواییِ بغداد و وادفرداد یکم پیشنهاد داده است: فرمانرواییِ بغداد میانِ ۱۶۴ تا ۱۴۶ پ.م.، دورهای احتمالی از همزمانیِ دو حاکمِ رقیب میانِ ۱۵۰ تا ۱۴۶ پ.م.، و فرمانرواییِ یگانه و مستقلِ پیشنهادیِ وادفرداد یکم میانِ ۱۴۶ تا ۱۳۸ پ.م.[۱۱۴]
گزارش پلینی از نبرد نومنیوس (که پیش از زمستانِ ۱۶۴ پ.م. رخ داده است) در بازسازیهای متأخرِ ویزههوفر و شایگان میتواند نشانهای از دومین تلاشِ پارس برای جدایی از سلوکیان، یا آغازِ فرمانرواییِ مستقلِ وادفرداد یکم باشد؛ هرچند این پیوند همچنان فرضی است.[۱۱۵] افزون بر این، ویزههوفر بهطور فرضی تاریخِ ویرانیِ تلتختِ پاسارگاد را با شورشِ وهبرز در اوایلِ سدهٔ دوم پ.م. مرتبط دانسته است.[۱۱۶]
بهطور کلی، هیچیک از توالیها و تاریخگذاریهای پیشنهادی از اجماعِ کاملِ پژوهشگران برخوردار نیست. تغییرِ موضعِ مورخان و مناقشات مستقیم بر سر شواهد سکهشناختی نشاندهندهٔ تداومِ این پیچیدگیها در مطالعاتِ این دوره است.[۱۱۷][۱۱۸][۱۱۹]
فرمانروایانِ منسوب و توالیِ پیشنهادی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]نامهای این فرمانروایان از نوشتههای آرامیِ روی سکهها شناخته میشوند؛ با این همه، بازسازیِ ایرانیِ نامها، شمارهگذاریِ فرمانروایانِ همنام، و جایگاهِ آنان در یک توالیِ سیاسی، حاصلِ پژوهشِ نوین و در مواردی محلِ اختلاف است.[۱۲۰][۱۲۱] ردیفهای جدولِ زیر بر پایهٔ الگویِ پذیرفتهشدهترِ اردشیر یکم ← وهبرز ← بغداد ← وادفرداد یکم ← وادفرداد دوم تنظیم شدهاند؛ اختلافهای گاهنگارانه و الگوهای قدیمیتر در بخشِ پیشین بررسی شدهاند.
جدول خلاصهٔ فرمانروایان منسوب
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]| ردیف | سکه | نامِ فارسیِ بازسازیشده | صورتِ آرامیِ نام | جایگذاری در گاهنگاریهای متقدم | جایگذاری در گاهنگاریِ متأخر |
|---|---|---|---|---|---|
| ۱ | اردشیر یکمِ پارس | 𐡀𐡓𐡕𐡇𐡔𐡕𐡓𐡉 (ʾrthštrʾ) |
|
اوایلِ سدهٔ دوم پ.م. در بازسازیِ ویزههوفر؛ شایگان برای او تاریخِ مطلقِ جداگانهای عرضه نکرده است.[۱۱۷][۱۱۲] | |
| ۲ | وهبرز | 𐡅𐡄𐡅𐡁𐡓𐡆 (whwbrz) |
|
در بازسازیِ شایگان، شورشِ منسوب به او پس از ناکامیِ آنتیوخوس سوم (۲۲۲–۱۸۷ پ.م.) در یونان در ۱۸۹ پ.م. رخ داده و شاید در لشکرکشیِ ایلامیِ آنتیوخوس در ۱۸۷ پ.م. پایان یافته باشد؛ تاریخِ قطعیِ سلطنت عرضه نشدهاست.[۱۲۶] | |
| ۳ | بغداد | 𐡁𐡂𐡃𐡕 (bgdt) |
۱۶۴ تا ۱۴۶ پ.م.؛ در بازسازیِ شایگان، او و وادفرداد یکم در حدودِ ۱۵۰ تا ۱۴۶ پ.م. فرمانروایانی رقیب، با پشتیبانیِ جناحهای متفاوتِ سلوکی، بودند.[۱۱۴] | ||
| ۴ | وادفرداد یکم | 𐡅𐡕𐡐𐡓𐡃𐡕 (wtprdt) |
|
در بازسازیِ شایگان، رقیبِ بغداد در حدودِ ۱۵۰ تا ۱۴۶ پ.م. و سپس فرمانروای یگانهٔ پارس در ۱۴۶ تا ۱۳۸ پ.م.[۱۱۴] | |
| ۵ | وادفرداد دوم | 𐡅𐡕𐡐𐡓𐡃𐡕 (wtprdt) |
شایگان برای او تاریخِ مطلقِ مشخصی عرضه نکرده است. جایگذاریِ او در پیوند با گسترشِ قدرت اشکانی، بخشی از بازسازیِ کلیِ ویزههوفر است، نه تاریخگذاریِ صریحِ شایگان.[۵۱][۱۳۳] |
اردشیر یکمِ پارس
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]
(اردشیر)
(فرترکهٔ بغان)
(سکهٔ ساتراپ در کیلیکیه، ۳۷۵ پ.م.)
نام، عنوان و کتیبه
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]اردشیر یکمِ پارس (صورت آرامی: 𐡀𐡓𐡕𐡇𐡔𐡕𐡓𐡉؛ ʾrtḥštry؛ بازسازی ایرانی: *Ardaxšir*)، طبق نوشتهٔ سکههایش، با عنوانِ کاملِ 𐡐𐡓𐡕𐡓𐡊𐡀 𐡆𐡉 𐡀𐡋𐡄𐡉𐡀 (prtrk' ZY ALHYA؛ «فرترکهٔ بغان») شناخته میشود. نوشتههای روی سکهها اغلب ناقص و فرسودهاند و نامِ او با غلطهای کتابتی همراه است؛ برای نمونه، رویِ نخستین سکهٔ شناختهشده، آلرام دو حرفِ آغازین و پایانیِ نام را جابهجاشده میداند. در سریِ دوم، عبارتِ 𐡁𐡓 𐡐𐡓𐡎 ([br] prs؛ «پسرِ پارس/پارسی»؛ طبق خوانش غلامی) هم به کتیبه افزوده شدهاست.[۱۳۴][۱۳۵]
شمایل و شواهدِ سکهشناختی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]سکههایش او را با کلاهِ ساتراپیِ هخامنشی (کرباسی) و دیهیمی هلنیستی بر رویِ آن نشان میدهند؛ سبکی که جانشینانش، وهبرز و وادفرداد یکم، نیز ادامه دادند و به نشانِ استانداردِ فرمانروایانِ تحتِ فرمانِ سلوکیِ پارس تبدیل شد.[۱۳۶]
پشتِ سکه پیکرهٔ فرمانروا را در برابرِ بنایی چهارگوش نشان میدهد؛ عناصرِ نقشِ روی سکه، از جمله نشانههای بر فرازِ بنا و درفشِ کنارِ آن، تفسیرهای گوناگون یافتهاند. انگلس و ویزههوفر این مجموعه را با ترکیبی از سنتهای هخامنشی و هلنیستی توضیح دادهاند و نشانهای از رابطهٔ اردشیر با حکومت سلوکی و در عین حال حفظ هویت پارسی میدانند.[۱۳۷][۱۱۲] بر پایهٔ مطالعهٔ قالبهای ضربِ سکه، قالبهای فرسودهشدهٔ اردشیر در ضرابخانهها برای ضرب سکههای اولیهٔ وهبرز به کار رفتهاند که نشانگر تقدمِ نسبی اردشیر بر وهبرز است.[۱۳۵][۱۳۸]
تفسیرهای تاریخی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]ویزههوفر کلاهِ ساتراپی، دیهیم هلنیستی، معیارِ وزنیِ اتیک (سلوکی)، و نبودِ عنوانِ شاه 𐡌𐡋𐡊𐡀 (mlkʾ) را قرینههایی میداند که اردشیر را فرمانروایی محلی و وابسته به سلوکیان نشان میدهند، نه پادشاهی کاملاً مستقل.[۱۳۹][۱۱۲] موزلر نیز استدلال میکند که در دورهٔ اردشیر هنوز تغییرِ آشکاری در جایگاهِ رسمیِ فرمانروای تختجمشید در چارچوبِ قدرتِ سلوکی دیده نمیشود.[۱۴۰]
دربارهٔ زمانِ دقیقِ فرمانرواییِ اردشیر، در گاهنگاری متقدم، او در اوایلِ سدهٔ سوم پ.م. (همزمان یا اندکی پس از سلوکوس یکم) جای میگیرد؛ چنانکه انگلس او را نخستین فرمانروایِ بومیِ پارس پس از سقوط هخامنشیان میداند.[۱۴۱] در مقابل، در گاهنگاریِ متأخر، او به «اوایلِ سدهٔ دوم پ.م.» منتقل میشود.[۵۱][۱۴۲] جز سکهها، روایتِ مستقلی از چگونگیِ رسیدنِ اردشیر به قدرت در دست نیست و روشن نمیکند که اقتدارِ او از راهِ وراثت، انتصابِ سلوکی یا رقابتِ نظامی به دست آمده بود.[۶۶][۶۷]
وهبرز
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]
(کارانوس)
𐡊𐡋𐡕 𐡆𐡉 (klt-ZY) غلامی
(وهبرز)

(حدود ۴۷۵–۵۰۰ پ.م.)
(دوران اردشیر یکم هخامنشی)
نام، عنوان و سکههای آغازین
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]وهبرز (صورتِ آرامیِ نام: 𐡅𐡄𐡅𐡁𐡓𐡆؛ whwbrz؛ بازسازیِ ایرانی: *Vahbarz*)، ایتو نامش را با ریشهٔ فارسی باستانِ *vahu- («نیک») مرتبط میداند و آن را «بلندمرتبه در نیکی» معنی میکند.[۱] او نیز با فرمولِ عنوانیِ رایجِ فرترکهها (𐡐𐡓𐡕𐡓𐡊𐡀 𐡆𐡉 𐡀𐡋𐡄𐡉𐡀) بر سکههایش معرفی میشود و در برخی خوانشها اجزای دیگری چون 𐡁𐡓 𐡐𐡓𐡎 ([br] prs؛ «پسرِ پارس/پارسی») در آن دیده میشود.[۱۴۳][۱۴۴]
بسیاری از پژوهشگران، اوبورزوس[وا ۱۴] یادشده در حکایتهای پولیانوس را با وهبرز یکی میدانند، هرچند همانطور که در بخش روششناسی بررسی شد، اعتبارِ این گواهیِ نوشتاریِ باستانی محلِ تردید است.[۱۴۵]
سکهٔ پیروزی و شواهد سکهشناختی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]سکهٔ نادرِ پیروزیِ وهبرز — که پیکرهٔ فرمانروای پارسی را در حالِ کشتنِ سربازی بهظاهر یونانی نشان میدهد، همراه با عنوانِ نظامیِ 𐡊𐡓𐡍𐡉 (krny؛ کارانوس)[ز] — و تترادراخمِ نادرِ نگهداریشده در مونیخ با مونوگرام یونانی، هر دو منشأ تفسیرهای گوناگونی بودهاند.[۱۴۷][۱۴۸] خوانشِ نوشتهٔ پایینیِ این سکه نیز محل اختلاف است: غلامی آن را klt-ZY (برگزیدهٔ الهی) و انگلس آن را wn(n)-hwy (پیروز بر سوسیانا) میخواند.[۹۷][۱۴۹]
غلامی معتقد است که قالبِ ضربِ سکههای پیروزیِ وهبرز را همان حکاکی ساخته است که پیشتر قالبِ سکههای پیروزی سلوکوس یکم را در شوش طراحی کرده بود و احتمالاً بعدتر به خدمت وهبرز در پارس درآمده. او معتقد است رَدهایِ کمرنگِ بالی که بر پشتِ پیکرهٔ وهبرز دیده میشود، نتیجهٔ بازطراحیِ همان حکاک بر قالبی سلوکی است که پیشتر تصویرِ نیکه در آن حک شده بوده.[۱۵۰]
تفسیرهای تاریخی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]دربارهٔ معنایِ سیاسیِ عنوانِ 𐡊𐡓𐡍𐡉 (krny؛ کارانوس) و خودِ سکهٔ پیروزی، دو خوانشِ متضاد در پژوهشها وجود دارد. ویزههوفر آن را نشانِ شورشی علیه سلوکیان میداند.[۱۱۲]
در برابر، انگلس در الگویِ «مسالمتآمیزِ» خود، کارانوس را عنوانی نظامی و اعطاشده از سویِ دستگاهِ سلوکی میداند. بر این پایه، انگلس احتمال میدهد این رویداد با بحرانهای دورهٔ سلوکوس دوم، از جمله جنگ سوری سوم و حملهٔ بطلمیوس سوم به بینالنهرین، پیوند داشته باشد. در این تفسیر، سربازِ مغلوب بطلمیوسی است، نه سلوکی. او همچنین احتمال میدهد اقتدار نظامیِ وهبرز با تأیید سلوکیان تا شرق امپراتوری گسترش یافته باشد. این بازسازیِ انگلس با خوانشِ شورشِ ضدسلوکیِ سکه در پژوهشهای دیگر ناسازگار است.[۱۵۱]
موزلر از زاویهای متفاوت به صحنه مینگرد: او صحنهٔ کشتهشدنِ سرباز یونانی بهدستِ فرمانروای پارسی را نه توصیفِ رویدادی مشخص، بلکه بازآفرینیِ طرحِ دو مُهرِ هخامنشیِ سدهٔ چهارم پ.م. میداند و آن را بیانی انتزاعی و دینی از پیروزیِ ایران بر «دشمنِ دیرینِ یونانی» بهحساب میآورد و نه بازنماییِ رویدادی تاریخی، معاصرِ وهبرز.[۱۵۲]
بغداد
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]
فرمانروا با خرقهٔ بلند بر تخت نشسته و عصای سلطنتی و گل نیلوفر آبی در دست دارد، درحالیکه درفشی مشابه درفش کاویانی در برابر اوست. این سکه بر روی تترادراخمی قدیمیتر (احتمالاً از ضربهای سلوکوس یکم) بازضرب شدهاست.
(بغداد، فرترکهٔ)
(بغان؛ ʾlhyʾ)
(بغورت)


با نوشتهٔ آرامیِ «بغداد، فرترکهٔ بغان، پسرِ بغورت»
نام، عنوان و کتیبه
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]بغداد (صورتِ آرامیِ نام: 𐡁𐡂𐡃𐡕؛ bgdt؛ بازسازیِ ایرانی: *Baydād*)، در خوانشِ پیشنهادیِ غلامی از نوشتۀ سکههای نوعِ یکمِ او، با نوشتهای شاملِ نامِ پدرش «بغورت» و نام ایالت «پارس» شناخته میشود. سکههای اردشیر و وهبرز به گفتهٔ موزلر فاقدِ هرگونه نسب یا نامِ پدر هستند.[۹۶][۱۵۳]
شمایل و شواهدِ سکهشناختی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]غلامی کلاهِ بغداد را کلاهی به سبکِ «زیرساتراپی» میداند: بر خلافِ اردشیر، وهبرز و وادفرداد یکم، گوشپوش و دهانپوشِ کلاهش زیرِ نواری در بالای سر جمع شدهاند — سبکی که او به مقاماتِ تحتِ فرمانِ ساتراپ، مانندِ شاهانِ شهری، نسبت میدهد.[۱۵۴]
نوعِ دومِ سکههایش شمایلِ تازهای دارند: بغداد بر تختی نشسته، عصا و گلِ نیلوفر آبی در دست دارد؛ صحنهای که مستقیماً از نقشبرجستههایِ تخت جمشید اقتباس شدهاست. دربارهٔ ترتیب زمانی ضرب سکهٔ تختنشینی و سکهٔ استاندارد (آتشدان)، میان آلرام و غلامی اختلافنظر وجود دارد که بر پایهٔ تفسیرِ متفاوتِ آنها از قالبهای فرسوده شکل گرفته است.[۱۵۵][۱۵۶]
تفسیرهای تاریخی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]جایگاهِ سیاسی و زمانیِ بغداد در توالیِ فرمانروایان بارها بازنگری شدهاست. پژوهشگرانِ اولیه او را نخستین فرترکه میدانستند، اما تحلیلِ بازضربها این جایگاه را واژگون کرد. غلامی با استناد به بررسی الگوهای قالب و شواهد گنجینهها (مانند گنجینهٔ شیراز)، بغداد را جانشینِ بلافصلِ وهبرز میداند.[۱۱۳]
او فراتر میرود و بغداد و وادفرداد یکم را رقیبانی همزمان در یک کشمکشِ داخلی میخواند: به باورِ او، بغداد که نخست جانشینِ وهبرز بود، بعدها در برابرِ ادعایِ وادفرداد یکم قرار گرفت و با ضربِ سکهٔ «تختنشینی» تلاش کرد خود را پیروز جلوه دهد؛ هرچند سرانجام در اوایلِ فرمانرواییِ وادفرداد یکم شکست خورد. در بازنگریِ متأخرِ ویزههوفر، بغداد فرمانداری وفادار به حکومت سلوکی معرفی میشود که پس از شکستِ شورشِ وهبرز به قدرت بازگشته است.[۱۱۱][۱۱۳]
وادفرداد یکم
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]
بازضربشده بر تترادراخمی از سلوکوس یکم، ضربِ شوش، از نوع نیکهدار؛ بخشهایی از نقشِ سکهٔ زیرین همچنان دیده میشود.

«نیکهٔ تاجگذار» و پیکرهٔ بالدار مشابه فروهر و درفش مشابه درفش کاویانی در آن حضور دارند.

(حدود ۲۸۱ پ.م.)

نام، عنوان و کتیبه
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]وادفرداد یکم (صورتِ آرامی: 𐡅𐡕𐡐𐡓𐡃𐡕؛ wtprdt؛ بازسازیِ ایرانی: *Vādfradād*؛ در منابعِ یونانی: اتوفراداتس[وا ۱۵]) نیز با فرمولِ عنوانیِ رایجِ فرترکهها بر سکههایش معرفی میشود. نوشتههای روی سکهٔ او، به گفتهٔ آلرام، بهسببِ کیفیتِ پایینِ ضرابخانهٔ محلی و بازاستفادهٔ مکررِ قالبهای فرسوده، غالباً بسیار ناقص یا فاسدند.[۱۵۷][۱۵۸][۱۵۹]
شمایل و شواهدِ سکهشناختی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]وادفرداد یکم تنها به نقره سکه ضرب کرده است و چهرهٔ بدونِ ریشِ او مستقیماً از همان الگویِ رویِ سکههایِ اردشیر یکم پیروی میکند.[۱۶۰][۱۵۹] پشتِ سکههای او، وی را ایستاده در جامهٔ مادی و با کمانی دوقوسی در دست نشان میدهد. حضور کمان دوقوسی، تفسیرهای متفاوتی یافته است؛ ویزههوفر آن را نشانهٔ رویکرد خصمانه علیه سلوکیان میخواند، درحالیکه انگلس آن را با نقشِ نجیبزادگان در «نقشبرجستهٔ قزقاپان» مقایسه کرده و بازتابِ واقعیتِ نظامیِ فرمانروا میداند.[۵۱][۱۶۱]
در نوعِ سومِ سکههای او، پیکرهای (احتمالاً نیکه) در پشتِ فرمانروا نشان داده شده که تاجی بر سرش مینهد. دربارهٔ مفهوم استقلالطلبانه یا مسالمتآمیزِ این تاجگذاری میان مورخان اختلاف است. غلامی نیز این سکه را نه مرتبط با سلوکیان، بلکه جشنی برای پیروزیِ نهاییِ وادفرداد یکم بر رقیبِ محلیاش بغداد میداند.[۱۶۲][۱۱۲][۱۶۱]
تفسیرهای تاریخی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]بهدلیل تناقض در شواهدِ بازضرب، رابطهٔ او با بغداد بسیار پیچیده است و همانگونه که اشاره شد، برخی پژوهشگران آنها را رقیبانی همزمان میدانند تا فرمانروایانی در توالیِ خطی.[۱۶۳][۱۶۴]
دربارهٔ زمانِ دقیقِ فرمانرواییِ وادفرداد یکم دو دیدگاهِ کلی وجود دارد. در گاهنگاریهای متقدم، وادفرداد یکم عموماً در اوایلِ سدهٔ سوم پ.م. جای میگیرد. غلامی فقط نشان میدهد که یک سکهٔ بازضربشدهٔ او نمیتواند پیش از سپتامبر ۲۸۱ پ.م. ضرب شده باشد.[۱۳۰] در چارچوبِ گاهنگاری متأخر، او به میانهٔ سدهٔ دوم پ.م. منتقل میشود؛ برای نمونه، شایگان فرمانرواییِ یگانه و مستقلِ پیشنهادیِ او را در حدودِ ۱۴۶ تا ۱۳۸ پ.م. قرار میدهد.[۱۱۴]
وادفرداد همچنان عنوانِ زیرساتراپیِ فرترکه را حفظ کرد، که به باور ویزههوفر نشان میدهد حتی در دورانِ خودمختاری، همچنان به طورِ اسمی در چارچوبِ امپراتوریِ سلوکی باقی مانده بود.[۱۱۲]
وادفرداد دوم
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری](پیشتر: شاه ناشناس یکم)
نام، عنوان و کتیبه
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]وادفرداد دوم (صورتِ آرامی: 𐡅𐡕𐡐𐡓𐡃𐡕؛ wtprdt؛ بازسازیِ ایرانی: *Vādfradād*؛ در منابعِ یونانی: اتوفراداتس دوم[وا ۱۶]) همان نامِ فرمانرواییِ پیشازِ خود را بر سکهها دارد؛ شمارهگذاریِ «دوم» صرفاً قراردادی پژوهشی است. نوشتههای این سری عموماً فاسد و ناخوانا هستند؛ کورتیس مهمترین تغییرِ این سری را «حذفِ خودِ عنوانِ فرترکه» میداند، درحالیکه غلامی معتقد است این عنوان همچنان وجود داشته اما بهندرت سالم دیده میشود.[۱۶۵][۱۶۶][۹۶]
شمایل و شواهدِ سکهشناختی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]آلرام در توضیح نقوش روی سکه، چهرهٔ ریشدارِ فرمانروا را با کلاهی تزیینشده با عقابی با بالهای گشوده، نشان میدهد.[۱۶۷] انتسابِ نوعِ سومِ سکههای بیکتیبه به وادفرداد دوم، برایِ مدتها محلِ تردید بود و زیر عنوان «شاه ناشناس یکم» طبقهبندی میشد. غلامی با نشاندادنِ زخمِ گونهٔ یکسان بر رویِ سکههای کتیبهدار و بیکتیبه، این سری را از نظر سبکشناختی به وادفرداد دوم منتسب کرد.[۱۶۶][۱۶۸] حضور عقاب بر درفش او نیز در میان پژوهشگران (ناواس مورنو و انگلس) نمادی از استقلال یا اقتباسِ هلنیستی تفسیر شده است.[۱۶۹][۱۶۱]
تفسیرهای تاریخی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]دربارهٔ جایگاهِ زمانی و سیاسیِ وادفرداد دوم، بسته به الگوی گاهنگاری، اختلاف وجود دارد. در گاهنگاریِ متأخر (آلرام و ویزههوفر)، او حدودِ ۱۴۰ پ.م. و بهعنوان فرمانروایی زیرِ نظرِ اشکانیان جای میگیرد. در بازسازی کلوزه و موزلر، سریای که به وادفرداد دوم نسبت داده میشود پس از وقفهای حدود یکسدهای قرار میگیرد.[۱۰۸] در مقابل، انگلس در گاهنگاری متقدم، این وقفه را رد کرده و او را در اواخرِ سدهٔ سوم پ.م. جای میدهد.[۱۶۷][۵۱][۱۳۱] غلامی نیز او را جانشینِ بلافصلِ وادفرداد یکم میداند و نتیجه میگیرد که او پیش از برآمدن نخستین «شاهِ پارس» (دارایان یکم)، دوران نسبتاً طولانیای فرمانروایی کرده است.[۱۷۰]
داریو/دارایان یکم
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]
(دارایان)
(شاه؛ mlkʾ)
نام، عنوان و کتیبه
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]داریو/دارایان یکم (صورت آرامی: 𐡃𐡀𐡓𐡉𐡅 𐡌𐡋𐡊𐡀؛ d'ryw MLK'؛ بازسازی ایرانی: *Dārev/Dārāyān Shah*) نخستین فرمانروایی است که در توالی سکههای پارس، عنوان سنتی فرترکه را به طور کامل کنار گذاشته و به جای آن عنوان صریح شاه (𐡌𐡋𐡊𐡀؛ mlkʾ) را برگزیده است.[۱۷۱][۱۷۲] خوانش آواییِ نام او در میان پژوهشگران از «داریو» (آلرامِ متقدم) تا «دارایان» (بهمعنای از تبار داریوش، پیشنهاد اسکروو) در نوسان است.[۱۷۳][۱۷۲]
شمایل و شواهد سکهشناختی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]سکههای دارایان یکم منحصراً از جنس نقرهاند و او هرگز تترادراخم با معیار وزنی اتیک (سلوکی) ضرب نکرده است.[۱۷۱][۱۷۲] چهرهٔ او بر روی سکه با ریش و با کلاهی مسطح شبیه کاوسیای مقدونی نمایش داده میشود. در پشت سکه، شاه ایستاده در برابر نسخهای بسیار سادهشده از بناهای پیشین دیده میشود و ستونی با پرندهای نشسته بر فرازش برپاست.[۱۷۱][۱۷۲]
تفسیرهای تاریخی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]اجماع غالب پژوهشگران امروزی، دارایان یکم را نه به فرترکهها بلکه به گروه متأخرتر «شاهان پارسِ» منسوب میکند. تغییر صریح عنوان از فرترکه به شاه، دگرگونی شمایلنگارانه و گذار به عیار درهم اشکانی به جای تترادراخم سلوکی، از علتهای این انتساب هستند.[۱۷۴]
گاهنگاری او نیز محل مناقشه است. آلرام و ویزههوفر، در چارچوب گاهنگاری متأخر، او را به اواخر سدهٔ دوم پیش از میلاد نسبت میدهند و او را شاهی تابع امپراتوری اشکانی میدانند.[۱۷۱][۱۷۵] در نقطهٔ مقابل، دیوید انگلس در چارچوب گاهنگاری متقدم، دارایان یکم را در دههٔ ۱۶۰ پیش از میلاد جای داده و پذیرش عنوان شاه را امتیازی صلحآمیز از سوی شاهان سلوکی برای تضمین وفاداری او میداند.[۱۷۲]
خط و تحول آن
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]خطِ نوشتههای سکههای دوران فرترکهها به خط آرامی سنگنبشتهای نزدیک است و شکل حروف آن از سنت حکاکی روی سنگ اقتباس شدهاست.[۱۷۶] به گفتهٔ خداداد رضاخانی، این خط در سراسر دوران حکومتهای پارسی بهتدریج دگرگون میشود؛ نمونهاش شکل حرف «د» و «ل» است که در دوران دارایان یکم ساده میشوند. همچنین، کاربردِ پیوستهٔ عنوانِ شاه (MLKA) در سکههای دارایان یکم، بررسیِ شکلِ حرف «م» را در این مرحله ممکن میکند. این تحولِ خط، همزمان با پذیرش عنوان شاه به جای فرترکه توسط دارایان یکم رخ میدهد.[۱۷۷]
نوشتار فارسی میانهٔ متأخر (خطِ پهلوی کتیبهای، که نوشتههای سکههای شاپور شاه پارس و اردشیر پنجم/یکم ساسانی به آن نوشته شدهاند) از سنت هزوارشنویسی[وا ۱۷] بهره میبرد — واژههای رایج به خط آرامی نوشته میشوند اما به فارسی میانه خوانده میشوند.[۱۷۸] نمونهاش نوشتهٔ سکهٔ شاپور است: «šhpwhly MLKA BRH bgy p'pky MLKA»، یعنی «شاپورِ شاه، پسر بغ پابگِ شاه»، که در آن MLKA نوشته میشود اما «شاه» خوانده میشود.[۱۷۷]
رضاخانی تحول تدریجیِ این سنت نوشتاری را تا دورهٔ شاهان پارس دنبال میکند و میان آن و هزوارشنویسیِ پهلویِ کتیبهای پیوندی پیشنهادی میبیند. بااینحال، تفاوتهای چشمگیرِ خط پهلویِ متأخر با خط آرامیِ سکههای فرترکه، مانع از آن است که این پیوند را تداومی ساده و بیواسطه بدانیم.[۱۷۹]
شمایلنگاری، بازنماییِ هخامنشی و زبانِ مشروعیت
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]عناصر شمایلنگارانه
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]پوشش فرمانروایان فرترکه بر روی سکهها — از جمله جامهٔ مادی و پوشش دهان (پدام) — با نقشبرجستههای هخامنشیِ تخت جمشید، گنجینهٔ آمودریا، و مُهرهای هخامنشی شباهتهایی دارد و از تداومِ ارجاع به سنت هخامنشی حکایت میکند.[۱۸۰]
بنای چهارگوشِ پشتِ سکههای اولیه با سازههای برجمانندِ هخامنشی، از جمله زندان سلیمان و کعبهٔ زرتشت، شباهتهایی دارد؛ اما هویت دقیق آن روشن نیست. در برخی گونههای متأخر، این نقش به صورتی سادهتر درآمده و گاه با آتشدان مقایسه شده است.[۱۸۰]
حضور الههٔ هلنیستی نیکه بر روی سکههای متأخرتر فرترکهها (بهویژه وادفرداد یکم) در کنار حضور نمادهای ایرانی مانند لباس مادی و کلاه ساتراپی، به گفتهٔ کورتیس نشانهٔ آمیزش فرهنگی پارسی-یونانی است، نه بازگشت به فرهنگ خالص پارسی-هخامنشی.[۱۸۰]
ایدئولوژیِ سیاسی و زبانِ مشروعیت
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]سکههای فرترکهها را نمیتوان صرفاً بازتابِ باورهای دینی یا گزارشِ تصویریِ واقعیتِ سیاسیِ پارس دانست. این سکهها رسانهای فشرده برایِ نمایشِ اقتدار بودند: فرمانروایی محلی، در محیطِ سیاسیِ سلوکی، با استفاده از نشانههایِ شناختهشدهٔ پارسی، جایگاهِ خود را برای مخاطبانِ محلی و فرامنطقهای صورتبندی میکرد. ازاینرو، ارجاعهایِ هخامنشیِ موجود در نامها، پوششِ سر، کمان، درفش و صحنههایِ پشتِ سکه، بیش از آنکه اثباتِ تبارِ مستقیم از هخامنشیان باشند، زبانی برایِ ساختنِ مشروعیتاند.[۱۸۱][۱۸۲]
گذشتهٔ هخامنشی به عنوانِ منبعِ اقتدار
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]فرترکهها در سرزمینی فرمان میراندند که تختجمشید، نقشرستم و دیگر یادمانهای هخامنشی همچنان در چشماندازِ سیاسی و فرهنگیِ آن حضور داشتند. بهرهگیری از کلاه ساتراپی، کمان و برخی الگوهایِ معماری و درباریِ هخامنشی در سکهها، این فرمانروایان را در پیوند با گذشتهٔ ممتازِ پارس قرار میداد. با اینهمه، این بازنمایی تقلیدی ساده از شاهنشاهیِ هخامنشی نبود: فرترکهها عنوانِ «شاه بزرگ» را برنگزیدند و نمادهایشان نیز در کنارِ عناصرِ برخاسته از جهانِ هلنیستی و ساختارِ ساتراپیِ سلوکی قرار داشت.[۲۶][۱۸۳]
بنابراین، بازنماییِ هخامنشی در سکهها را باید نوعی انتخابِ سیاسی دانست. گذشتهٔ هخامنشی به فرمانروای محلی امکان میداد که اقتدار خود را پارسی، بومی و برخوردار از پیشینهای معتبر نشان دهد، بیآنکه لزوماً ادعایِ احیای شاهنشاهیِ هخامنشی یا استقلالِ کامل از سلوکیان مطرح باشد. همین دوگانگی، یعنی پیوند با میراثِ محلی در کنارِ حضور در نظمِ هلنیستی، یکی از ویژگیهای اصلیِ زبانِ سیاسیِ فرترکههاست.[۱۸۴]
دین به مثابهٔ زبانِ فرمانروایی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]ارجاع به امر الهی در عنوانها و تصویرهای سکه، نشان میدهد که مشروعیتِ سیاسیِ فرترکهها با پشتیبانیِ ایزدی بیان میشد. اما از این امر نمیتوان نتیجه گرفت که خودِ آنان روحانی، متولیِ آتشکده یا نمایندگانِ یک برنامهٔ دینیِ یکدست بودهاند. عنوانِ فرترکه و کلاه ساتراپیِ پیکرهٔ روی سکهها، با خوانشِ قدیمیِ «آتشافروز» یا «نگهبانِ آتش» سازگار نیستند؛ پژوهشهای جدیدتر نیز خوانشِ صرفاً آیینی از جایگاهِ آنان را قانعکننده نمیدانند.[۱۸۵][۲۶]
در عین حال، هویتِ دقیقِ بنای چهارگوش، پیکرهٔ بالدار و دیگر عناصرِ پشت سکهها روشن نیست. این بنا با سازههای هخامنشی، از جمله کعبهٔ زرتشت و زندان سلیمان، شباهتهایی دارد، اما معلوم نیست که تصویرِ سکه نمایانگرِ بنایی واقعی، صورتی آرمانی از یک بنای محلی، یا تنها بهرهگیری از یک الگوی معماریِ مشترک باشد. از همین رو، اطلاقِ قطعیِ عنوانهایی چون «آتشکده» یا «فروهر» به این تصاویر باید با احتیاط صورت گیرد.[۱۸۶]
مشروعیتِ محلی در جهانی فرامنطقهای
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]در تفسیرِ پانائینو، جزءِ بغان در عنوانِ فرترکهها به خدایان کهنِ پارس اشاره دارد؛ در این برداشت، فرمانروایان مشروعیت خود را نه از ادعای الوهیتِ شخصی، بلکه از اعمالِ قدرت «به نامِ خدایان» میگرفتند. آنان هنوز عنوان شاهی را نپذیرفته بودند، اما برایِ اقتدار محلیِ خود به زبانی دینی تکیه میکردند.[۲۵]
با این حال، معنای دقیقِ این عبارتِ دینی روشن نیست. خوانشهای دیگر، جزءِ آرامیِ 𐡀𐡋𐡄𐡉𐡀؛ ʾLHYʾ را به شاهانِ خداگونه پیوند دادهاند. ازاینرو، سکهها بیش از آنکه سندی روشن از الهیات یا باورهای فرترکهها باشند، گواهِ آناند که دین، گذشتهٔ هخامنشی و هویتِ پارسی در زبانِ مشروعیتِ فرمانرواییِ آنان از یکدیگر جدا نبودند. راهبردی که از حافظهٔ هخامنشی بهره میگرفت، اما آن را با نیازهای سیاسیِ پارس در عصرِ سلوکی سازگار میکرد.[۱۸۷][۲۶]
رابطه با سلوکیان
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]دو الگوی تفسیری: صلحآمیز در برابر ستیزهجویانه
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]تفسیر رابطهٔ فرترکهها با امپراتوری سلوکی میان دو الگوی کلی در نوسان است. یوزف ویزههوفر، ویلهلم موزلر و دیتریش کلوزه فرترکهها را در بستر یک الگوی «ستیزهجویانه» میبینند و هرگونه اقدام نظامی منسوب به آنان را نشانهٔ شورش ضدسلوکی میخوانند.[۱۸۸]
در مقابل، دیوید انگلس الگوی «صلحآمیز» را مطرح میکند. به باور او، فرترکهها کارگزارانی وفادار بودند که اقتدارشان از سوی پادشاهان سلوکی تأیید میشد و نبردهای آنان غالباً در جهتِ منافعِ امپراتوری (مثلاً در برابر دودمان بطلمیوسی) بوده است.[۱۵۱] (برای شرح مفصلِ شواهدِ سکهشناختیِ این دو الگو، بخش وهبرز را ببینید).
کتیبهٔ اوگیس ۲۲۹
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]کتیبهٔ یونانی شمارهٔ ۲۲۹ از مجموعهٔ «اوگیس» (OGIS 229) که تاریخ آن به حدود سال ۲۴۱ پ.م. برمیگردد، سندی از دوران سلوکوس دوم است، که به پیمانی نظامی در شهر اسمیرنا (در آسیای صغیر) مربوط میشود. دلیل اهمیت و اختلافنظر بر سر این کتیبه، اشارهٔ آن به حضور نظامیِ «نیروهای پارس» در سپاه سلوکی است. دیوید انگلس استدلال میکند که اینان نیروهای کمکیِ اعزامشده از خودِ ساتراپی پارس بودهاند، در نتیجه آن را قرینهای غیرمستقیم برای همکاریِ نظامی میان فرترکهها و سلوکیان میداند. در مقابل، یوزف ویزههوفر معتقد است که این سربازان صرفاً مهاجرانِ نظامیِ پارسیتبار بودهاند که از نسلها پیش در آسیای صغیر سکونت داشتند؛ در نتیجه، این کتیبه ارتباطی به تاریخِ داخلیِ پارس و فرترکهها ندارد.[۱۸۹][۱۹۰]
شورش مولون (۲۲۳–۲۲۰ پ.م.)
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]
در آغاز سلطنت آنتیوخوس سوم، ادارهٔ «ساتراپیهای بالایی» میان مولون (در ماد) و برادرش اسکندر (در پارس) تقسیم شد.[۱۹۱] بهعلت اختلاف با هرمیاس[وا ۱۸]، صدراعظم جوان پادشاه، مولون و اسکندر سر به شورش برداشتند. آنتیوخوس سوم شخصاً ارتش شاهی را از زاگرس عبور داد و شورشیان را در ناحیهٔ آپولونیاتیس[وا ۱۹] در ۲۲۰ پ.م. شکست داد؛ هر دو برادر برای گریز از اسارت خودکشی کردند و اقتدار سلوکی بر پارس دوباره تثبیت شد.[۱۹۱]
پارس در جریان این شورش صرفاً سرزمین سربازگیری و پشتیبانی بود — کمانداران، فلاخناندازان و ارابههای داسدار محلی به ارتش مولون پیوستند[۱۹۲] — اما هرگز خودِ میدان نبرد نبود؛ همهٔ درگیریها در بینالنهرین، ایلام و بابل رخ داد.[۱۹۱] نکتهٔ درخور توجه این است که هیچکدام از منابع، از حضور هیچ فرترکهای در این شورش سخن نمیگویند؛ پولیبیوس تنها از ساتراپِ سرکشِ پارس، اسکندر، یاد میکند. این رویداد گواهی است بر تداوم کنترل سلوکی بر پارس حداقل تا سال ۲۲۰ پ.م.[۱۹۰]
حضور مستقیم آنتیوخوس سوم در پارس
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]اسناد تاریخی نشان میدهند که حدود ۱۵ سال بعد از شورش مولون، آنتیوخوس سوم، پس از پایان لشکرکشی بزرگ خود به ساتراپهای ناآرام شرقی، زمستان سالهای ۲۰۵ و ۲۰۶ پ.م. را در شهرِ انطاکیهٔ پارس گذراند.[۱۹۳] این حضور با یک کتیبهٔ یونانی (OGIS 231) تأیید میشود؛ این کتیبه رونوشت نامهای است که آنتیوخوس سوم از همانجا (انطاکیهٔ پارس) به شهروندان شهر مگنزیا بر مآندر[وا ۲۰] فرستاده و در آن از برپایی جشنهای آیینی آرتمیس [وا ۲۱] حمایت رسمی کرده است.[۱۹۴]
تفسیر این حضور نیز به دو گاهنگاری رقیب گره خورده است: در گاهنگاری متقدم، انگلس این اقامت را لحظهٔ تأیید رسمی بغداد به عنوان فرترکهٔ وفادار میداند؛[۱۹۵] اما در گاهنگاری متأخر، ویزههوفر و استروتمن معتقدند پارس حداقل تا ۲۰۵ پ.م. همچنان تحتِ ادارهٔ مستقیم ساتراپهای سلوکی بوده و نهاد فرترکه سالها بعد در اوایل سدهٔ دوم پیش از میلاد، همزمان با افول کامل قدرت سلوکی، شکل گرفته است.[۱۷۵]
فرضیهٔ تخریبِ تل تخت
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]
در بازسازیِ متأخرترِ خود، ویزههوفر مینویسد وهبرز نخست فرمانروایی محلی در چارچوبِ اقتدارِ سلوکی بود، اما در اوایلِ سدهٔ دومِ پیش از میلاد کوشید از این چارچوب جدا شود.[۱۹۶] او گزارشِ پولیانوس از اوبورزوس/وهبرز و کشتارِ مهاجران یونانی را بازتابِ همین تلاش برایِ کسبِ خودمختاری میداند؛ از نظرِ او، حضورِ نیروهایِ یونانی-مقدونی زیرِ فرمانِ وهبرز نشان میدهد که او در آغاز هنوز با دستگاهِ سلوکی پیوند داشته است.[۱۹۶]
ویزههوفر با لحنی فرضی، سرکوبِ این شورش احتمالی وهبرز را با لشکرکشیِ آنتیوخوسِ سوم به ایلام در ۱۸۷ پ.م. مرتبط میسازد — همان لشکرکشیای که به مرگِ خودِ آنتیوخوسِ سوم در تلاش برایِ غارتِ معبدِ بِل انجامید[۱۹۷]— و احتمال میدهد لایهٔ ویرانیِ تلتختِ پاسارگاد با همین بحران پیوند داشته باشد. در این الگو، ویرانیِ تلتخت پیامدِ احتمالیِ شورشِ وهبرز و بازگرداندنِ اقتدارِ سلوکی در پارس در سدۀ دوم پ.م. است.[۱۱۶]
با این همه، هیچ منبعِ باستانی بهصراحت از شورشِ وهبرز یا فرمانروای دیگری در پارس که منجر به ویرانی تلتخت (پاسارگاد) چه به دستِ نیروهایِ آنتیوخوسِ سوم در سدۀ دوم پ.م. یا چه به دست فرمانروای دیگری در سدۀ سوم پ.م. شود، یاد نمیکند؛ پیوند میانِ این دادههایِ ادبی و باستانشناختی، بازسازیِ خودِ ویزههوفر است و همچنان محلِ اختلاف باقی مانده.[۱۹۸][۱۹۹]
در گاهنگاری متقدم، تخریب تلتخت حداکثر با مرحلهٔ آغازینِ فرترکهها یا بحرانهای سیاسیِ پارس در اوایل سدهٔ سوم پ.م. همزمان دانسته میشود؛ نه با شورشِ مشخصِ بغداد یا وهبرز.[۱۹۸]
نبرد نومنیوس
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]
پلینیوس مهتر گزارش میدهد که نومنیوس، فرماندار میشان از سوی شاه آنتیوخوس، در یک روز دو پیروزی دریایی و سواره را علیه «پارسیان»[وا ۲۲] به دست آورد و دو یادبود پیروزی برای ژوپیتر و نپتون برپا کرد.[۲۰۰]
تاریخ این نبرد محل مناقشه است: ویزههوفر آن را پس از ۱۷۵ پ.م. (دوران انتقال از سلوکوس چهارم به آنتیوخوس چهارم ) میداند[۸۰] و شایگان آن را دقیقاً به زمستان ۱۶۴ پ.م. (دوران انتقال از آنتیوخوس چهارم به آنتیوخوس پنجم) نسبت میدهد.[۲۰۱]
هویت این «پارسیان» نیز نامعلوم است: شایگان گمانهزنی میکند که این نبرد بازتاب لشکرکشی توسعهطلبانهٔ فرترکهها (وهبرز یا وادفرداد یکم) به میشان بوده است و حتی به مرزبانی محلی به نام ساگدودوناکوس[وا ۲۳] اشاره میکند که وهبرز او را برای ادارهٔ میشان منصوب کرده است.[۲۰۱]
انگلس اما این فرضیه را بعید میشمارد؛ زیرا دودمانی کوهستانی و محصور در ساتراپیهای سلوکی بعید است توانسته باشد ناوگانی برای رویارویی با نیروی دریایی سلوکی بسازد و آن را عملیاتی معمول علیه دزدان دریایی میداند که «بههیچرو ارتباطی با تاریخ فرترکهها ندارد».[۲۰۲]
دمتریوس دوم و ائتلاف شرقی (۱۴۰ پ.م.)
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]
یوستینوس، در خلاصهنویسیِ خود از کتاب فیلیپیکِ تروگ پمپهای، تصریح میکند که مردم سرزمینهای شرقی از ورود دمتریوس دوم استقبال کردند و پارسیان، ایلامیان و باختریان به ارتش شاهی او در ائتلافی بزرگ برای بیرونراندن اشکانیان پیوستند.[۱۱۲]
شایگان و ویزههوفر فرض را بر این میگذارند که فرمانروای بدونِ نامِ «پارسی» در این ائتلاف همان وادفرداد یکم بوده و سکههای نوع سوم او — با صحنهٔ تاجگذاری نیکه — یادبود همین پیروزی مشترک بر اشکانیان در ۱۴۰ پ.م. است.[۱۱۲]
این پیوند، فرضیهای توسط طرفداران دیدگاه گاهنگاری متأخر، برای همسو کردن روایت یوستینوس با وادفرداد یکم است اما فعلا هیچ شاهد مستقیم سکهشناختی (مانند مونوگرام مشترک) یا کتیبهای آن را تأیید نمیکند.[۱۱۲]
در گاهنگاری متقدم (هوور، کورتیس، غلامی)، این پیوند از نظر زمانی ناممکن است، چرا که آنان دورهٔ وادفرداد یکم را یک سده زودتر (در سدهٔ سوم پ.م.) میدانند؛ در این صورت، هر سپاه پارسیِ همراهِ دمتریوس دوم یا حاصل سربازگیری مستقیم او بوده است یا متعلق به یکی از شاهان پارس (و نه فرترکهها).[۲۰۳]
گذار به شاهان پارس و میراث بعدی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]


از فرترکه به شاهان پارس
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]گذار از فرترکهها به فرمانروایان متأخرتری که در پژوهشهای جدید «شاهان پارس» نامیده میشوند، نباید گسستی ناگهانی و کاملاً روشن تلقی شود. مهمترین نشانهٔ این دگرگونی در سکهنوشتهها دیده میشود: عنوان فرترکه (𐡐𐡓𐡕𐡓𐡊𐡀؛ prtrkʾ) بهتدریج جای خود را به عنوان شاه (𐡌𐡋𐡊𐡀؛ mlkʾ) داد. این تغییر، از یک سو نشاندهندهٔ صورتبندی آشکارتری از اقتدار محلی بود و از سوی دیگر، لزوماً به معنای استقلال کامل از قدرت برتر نبود؛ شاهان پارس همچنان در جهان سیاسی اشکانی عمل میکردند.[۲۰۴][۲۶]
از این منظر، فرترکهها و شاهان پارس را میتوان دو مرحلهٔ بههمپیوسته از تحول فرمانروایی محلی در پارس دانست، نه لزوماً دو دودمان کاملاً جدا یا دو نظام سیاسی بیارتباط. در هر دو مرحله، سکهها مهمترین رسانهٔ نمایش قدرت بودند و نامهای ایرانی، ارجاع به میراث هخامنشی و عناصر محلی مشروعیت در آنها ادامه یافت. با اینهمه، دگرگونی در عنوانها، معیارهای پولی و شمایلنگاری نشان میدهد که این تداوم، ایستا و بدون تغییر نبوده است.[۲۰۵]
پارس در چارچوب اشکانی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]پس از گسترش اقتدار اشکانیان در جنوب غربی ایران، فرمانروایان پارس همچنان امکان ضرب سکه و ادارهٔ امور محلی را داشتند، اما جایگاهشان در نسبت با شاهنشاهی اشکانی تعریف میشد. بدینسان، پذیرفتن عنوان «شاه» بیش از آنکه نشانهٔ پیدایش یک دولت کاملاً مستقل باشد، باید در چارچوب نظامی از فرمانرواییهای محلی و وابسته فهمیده شود که ذیل برتری اشکانیان قرار داشتند.[۲۶][۲۰۴]
این وضعیت به پارس امکان داد که، با وجود دگرگونی قدرتهای برتر از سلوکیان به اشکانیان، جایگاه خود را به عنوان سرزمین تاریخی هخامنشیان حفظ کند. ویزههوفر تأکید میکند که فرمانروایان پارس در آغاز از ادعاهای شاهنشاهی گسترده پرهیز میکردند؛ آنان نه عنوان «شاه بزرگ» را برگزیدند و نه دعوی فرمانروایی بر سرزمینی فراتر از پارس داشتند.[۱۸۱][۲۶]
حافظهٔ هخامنشی و پیدایش ساسانیان
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]ارجاع به هخامنشیان در سکهها، بناها و زبان مشروعیت فرمانروایان پارس را نباید دلیل تداوم اثباتشدهٔ یک دودمان خونی از هخامنشیان تا ساسانیان دانست. این ارجاعها، بیش از هر چیز، نشان میدهند که خاطره و اعتبار سیاسی هخامنشیان در پارس همچنان منبعی مؤثر برای تعریف فرمانروایی بود. فرمانروایان محلی از این میراث برای نشاندادن پیوند خود با سرزمین، گذشته و نمادهای قدرت پارسی بهره میگرفتند، اما آن را متناسب با شرایط سلوکی و سپس اشکانی بازصورتبندی میکردند.[۱۸۱][۲۰۶]
در سدهٔ سوم میلادی، اردشیر بابکان از همین محیط سیاسی پارس برخاست و با برانداختن فرمانروایی اشکانی، شاهنشاهی ساسانی را بنیان گذاشت. با وجود اهمیت نمادین گذشتهٔ پارس برای ساسانیان، تاریخنگاری جدید میان تداوم فرهنگی و سیاسی محلی از یک سو، و ادعای تبار یا تداوم مستقیم نهادی از سوی دیگر تمایز میگذارد. در نتیجه، فرترکهها و شاهان پارس را باید بخشی از پیشزمینهٔ سیاسی و فرهنگی پیدایش ساسانیان دانست، نه نیاکان مستقیم و اثباتشدهٔ خاندان ساسانی.[۲۰۷]
جستارهای وابسته
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]یادداشتها
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]- ↑ کرباسی (به یونانی: κυρβασία؛ kyrbasia) نوعی کلاه است که در نقوش تخت جمشید نیز دیده میشود و معمولاً توسط ساتراپهای شاهنشاهی هخامنشی پوشیده میشد.[۱۰]
- ↑ هزوارش یا هتروگرام (Heterogram) در نظامهای نوشتاریِ ایرانیِ میانه، به واژههایی گفته میشود که به یک زبانِ دیگر (مانند آرامی) نوشته میشدند، اما هنگام خواندن، معادلِ فارسیِ آنها تلفظ میشد. برای نمونه «ملکا» نوشته و «شاه» خوانده میشد. ابن مقفع در این باره اشاره میکند که کاتبانِ ایرانی «لَحما» (LḤM') مینوشتند اما «نان» تلفظ میکردند، و «بِسرا» (BSR') مینوشتند اما «گوشت» میخواندند. در متنهای پهلوی حدود ۱۲۰۰ هزوارشِ شناختهشده وجود دارد.[۱۵]
- ↑ واژهٔ bayān (بَیان) در زبانهای ایرانی میانه (بهویژه زبان پارتی)، دگرگونشدهٔ آواییِ همان واژهٔ bagān (بَغان) است و هر دو مفهومی الوهی دارند.[۲۳]
- ↑ پاپیروسهای الفانتین مجموعهای از بایگانیهای اداری، نظامی و حقوقی به زبان آرامی هستند که در جزیرهٔ الفانتین در جنوب مصر کشف شدهاند و اطلاعات ارزشمندی از سیستم اداری هخامنشیان در مصر ارائه میدهند.[۲۷]
- ↑ رَبحَیلا (𐡓𐡁𐡇𐡉𐡋𐡀؛ rb ḥylʾ): واژهای آرامی به معنای فرمانده نظامی پادگان در اسناد اداری هخامنشی.[۲۶]
- ↑ کاولی در ترجمههای قدیمیتر نام نخستین فرترکه را «دَمَندین» (𐡃𐡌𐡍𐡃𐡉𐡍؛ dmndyn) ثبت کرده بود؛ اما ویزههوفر با ارجاع به والتر هینتس، صورت آرامی آن را بهصورت «رَمنَدَینا» بازسازی کرده است.[۳۱]
- ↑ برخلاف دو فرترکۀ دیگر، که نامشان در پاپیروسهای الفانتین ذکر شده، نام گرشپتی در مجموعهٔ اسنادِ آرامیِ سقارهٔ شمالی (در منطقهٔ ممفیس) ذکر شدهاست.[۳۴]
- ↑ به دلیل گستردگیِ بسیار زیادِ امپراتوریِ سلوکی که ادارهٔ آن را نیازمندِ یک سیستمِ حکومتیِ دوگانه کرده بود، سلوکوس یکم در حدود سال ۲۹۲ پ.م. پسرش آنتیوخوس یکم را به عنوان شریکِ پادشاهی (پادشاهِ مشترک) و نایبالسلطنهٔ استانهای شرقی منصوب کرد. منابع کلاسیک گزارش میدهند که سلوکوس برای جلوگیری از مرگِ پسرش بر اثرِ بیماریِ عشق، همسرِ جوانِ خود، استراتونیکه، را نیز به عقدِ آنتیوخوس درآورد و آنها را برای فرمانروایی روانهٔ شرق کرد.[۶۲]
- ↑ در دانش سکهشناسی، بازضرب (Overstrike) به فرایندی گفته میشود که در آن، به جای استفاده از پولکِ خام (قطعه فلزِ آماده و بینقش)، طرحِ سکهٔ جدید مستقیماً بر روی یک سکهٔ قدیمیتر ضرب میشود. در این حالت، معمولاً بخشهایی از طرح یا نوشتههای سکهٔ زیرین (Undertype) کاملاً محو نمیشود و در زیرِ طرحِ جدید قابل رؤیت باقی میماند. کشف این سکهها از مهمترین ابزارها برای تعیینِ «گاهنگاریِ نسبی» است.[۸۸]
- ↑ علاوه بر ثبتِ ضعیفِ اطلاعات در زمان کشف، سرقتِ سال ۱۳۷۰ خورشیدی (۱۹۹۱ م.) از موزه ملی ایران نیز چند نمونهٔ کلیدیِ این گنجینه (از جمله یک تترادراخم یگانه از بغداد) را برای همیشه از دسترس پژوهشگران خارج کرد.[۹۲]
- ↑ در حکایت نخست (۷٫۳۹)، فرماندهٔ یونانی-مقدونی، سیلس (Siles/Seiles)، سههزار پارسیِ یاغی را در روستایی به نامِ رَندا قتلعام میکند؛ در حکایت دوم (۷٫۴۰)، فرماندهٔ ایرانی، اوبورزوس (وهبرز)، دقیقاً همین تعداد مستعمرهنشین یونانی-مقدونی (کاتویکوی/Katoikoi) را در کوماستوس به قتل میرساند. انگلس حتی احتمال میدهد که این روایت با گزارشِ دیودوروس از سرکوبِ شورشهای مستعمرهنشینهای یونانیِ باختر در ۳۲۵ و ۳۲۳ پ.م. آمیخته شده باشد.[۹۸][۹۹]
- ↑ ناواس مورنو پژوهشگرانی چون هیل، هرتسفلد، نیوئل، مورکهولم، کخ، کلوزه، موزلر، هوور، کورتیس و انگلس را در گروهِ طرفداران «گاهنگاریِ متقدم» و نامهایی چون آلرام، ویزههوفر، اشتیل، کالیری، پاتس، هرینک، اورلات و استروتمن را در گروه «گاهنگاریِ متأخر» جای میدهد.[۱۰۴]
- ↑ واژهٔ کارانوس (آرامی: 𐡊𐡓𐡍𐡉؛ krny) مشتق از واژهٔ پارسی باستان *kāra- (به معنای ارتش یا سپاه) است و در دورهٔ هخامنشی به فرماندهِ ارشدِ نظامی اطلاق میشد.[۱۴۶]
واژگان
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]- ↑ Raúl Navas-Moreno
- ↑ Theos /Θεός
- ↑ Arthur Ernest Cowley
- ↑ Syene
- ↑ Joseph Naveh
- ↑ Shaul Shaked
- ↑ Cesare Masini
- ↑ John Downie Grainger
- ↑ Upper Satrapies
- ↑ Antiochia in Persis / Ἀντιοχείαι τῆς Περσίδος
- ↑ Rolf Strootman
- ↑ Strategemata
- ↑ David Engels
- ↑ Oborzus
- ↑ Autophradates
- ↑ Autophradates II
- ↑ Heterogram
- ↑ Hermeias
- ↑ Apolloniatis
- ↑ Magnesia on the Maeander
- ↑ Artemis Leucophryene
- ↑ contra persas
- ↑ Sagdodonacus
پانویس
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]- 1 2 Itô 1976, p. 48.
- ↑ Itô 1976, p. 51.
- ↑ Brandenstein & Mayrhofer 1964, p. 119.
- ↑ Brandenstein & Mayrhofer 1964 p. 119 ؛ و نیز ببینید: دانشنامهٔ ایرانیکا، مدخل FRATARAKA.
- ↑ Panaino 2003 p. 265 ، پانویس ۱.
- ↑ Itô 1976, pp. 48, 59.
- ↑ Itô 1976, pp. 48–49.
- ↑ Canepa 2018 p. 252
- ↑ گزارش غیرمستقیم از نظر ناستر، به نقل از: Itô 1976 pp. 48–49
- ↑ Itô 1976, p. 47.
- ↑ Durkin-Meisterernst D (2004). "HUZWĀREŠ". Encyclopædia Iranica (in English). XII (6): 585–588. doi:10.1163/2330-4804_EIRO_COM_3282.
- ↑ Itô 1976, pp. 49, 52.
- ↑ Panaino 2003, pp. 266–267, 271, 274.
- ↑ Panaino 2003, pp. 266, 271–272, 274.
- ↑ Panaino 2003, pp. 266, 271–272.
- 1 2 Panaino 2003, pp. 267–269, 274.
- ↑ Panaino 2003, pp. 271–272.
- ↑ Duchesne-Guillemin J, Sims-Williams N (1988). "BAGA ii. In Old and Middle Iranian". Encyclopædia Iranica (in English). III (4): 404–405.
- ↑ Panaino 2003, p. 274.
- 1 2 Panaino 2003, pp. 266–267, 271, 274, 283.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 Wiesehöfer J (2000). "FRATARAKA". Encyclopædia Iranica (in English). X (2): 195.
- ↑ Navas-Moreno 2024 p. 74
- 1 2 Cowley 1923, pp. 58–60, 98–103, 108–122.
- ↑ Cowley 1923, p. 59.
- 1 2 Wiesehöfer 1991, p. 305.
- ↑ Wiesehöfer 1991 p. 305 ، با ارجاع به Hinz 1975 p. 198
- ↑ Porten & Yardeni 1989, B2.9:4.
- ↑ Cowley 1923, doc. 20, line 4.
- 1 2 Segal 1983 doc. 27, line 5
- ↑ Porten & Yardeni 1986, A4.5:4, A4.7:5, A4.8:5.
- ↑ Cowley 1923, docs. 27:4, 30:5, 31:5.
- ↑ Wiesehöfer 1991, pp. 308–309.
- ↑ Tavernier 2025, p. 959.
- ↑ Heckel 2008, p. 223.
- 1 2 Roisman 2002, p. 189.
- ↑ Arrian 1976, Book 3.18.11.
- ↑ Arrian 1976, Book 6.29.2.
- 1 2 3 Wiesehöfer 2013, p. 719.
- 1 2 Wiesehöfer 1994, p. 137.
- 1 2 3 4 Wiesehöfer 2010, p. 108.
- 1 2 Wiesehöfer 2013, pp. 718–719.
- 1 2 3 4 5 Wiesehöfer 2010, p. 116.
- ↑ Wiesehöfer 2013, p. 724.
- ↑ Callieri & Askari-Chaverdi 2013, pp. 699–700, 705.
- 1 2 Callieri & Askari-Chaverdi 2013, pp. 699–700.
- ↑ Grainger 2014, pp. 9–19.
- ↑ Grainger 2014, pp. 18, 150.
- ↑ Grainger 2014, pp. 56, 64, 155.
- ↑ Grainger 2014, pp. 68, 90, 125.
- ↑ Grainger 2014, pp. 73–75.
- 1 2 3 4 Wiesehöfer 2010, p. 109.
- ↑ Wiesehöfer 2013, pp. 719–720.
- ↑ Plutarch 1920 Demetrius, 38 ؛ Appian 1899 Syr. IX.59 ؛ برای بحث تحلیلی ببینید: Bevan 1911 p. 604
- ↑ Grainger 2014, pp. 102, 106, 144, 150.
- ↑ Wiesehöfer 1994, p. 122.
- 1 2 3 Wiesehöfer 2010, p. 107.
- ↑ Wiesehöfer 1994, p. 138.
- ↑ Strootman 2020, p. 203.
- ↑ Strootman 2020, p. 205.
- ↑ Wiesehöfer 2010, pp. 109–110.
- ↑ Wiesehöfer 2013, p. 718.
- 1 2 Callieri & Askari-Chaverdi 2013, p. 691.
- ↑ Strootman 2020, p. 210.
- ↑ Strootman 2020, p. 218.
- ↑ Wiesehöfer 1994, pp. 93–96, 115.
- 1 2 Wiesehöfer 2010, p. 110.
- ↑ Wiesehöfer 2013, p. 721.
- ↑ Wiesehöfer 1991, pp. 305–309.
- ↑ Curtis 2010, p. 379.
- ↑ Curtis 2010, pp. 379–380.
- ↑ Gholami 2020, pp. 138, 156.
- ↑ Melville Jones 1986 p. 152 ؛ همچنین برای کاربردِ این روش در سکههای پارس ببینید: Gholami 2020 pp. 136–138
- ↑ Gholami 2020, pp. 136–138, 140, 156.
- 1 2 Curtis 2010, p. 388.
- ↑ Gholami 2020, pp. 147–148, 156.
- ↑ Curtis 2010, pp. 385, 393.
- ↑ Curtis 2010, p. 383, به نقل از Newell 1938.
- ↑ Gholami 2020, p. 143.
- ↑ Engels 2013, pp. 42–43, 60–61.
- 1 2 3 Gholami 2020, p. 153.
- 1 2 Gholami 2020, p. 145.
- ↑ Engels 2013, pp. 33–34, 53–55.
- ↑ Wiesehöfer 2010, pp. 110, 113.
- ↑ Engels 2013, p. 36.
- ↑ Callieri & Askari-Chaverdi 2013, pp. 699–700, 703, 705.
- ↑ Callieri & Askari-Chaverdi 2013, pp. 699, 703.
- ↑ Navas-Moreno 2024 p. 79
- ↑ Müseler & 2005/2006, pp. 80, 82, 102–103.
- ↑ Curtis 2010, p. 380.
- 1 2 Wiesehöfer 2010, p. 118, پانویس 15.
- ↑ Wiesehöfer 2010, pp. 111, 118, پانویس 15.
- ↑ Wiesehöfer 2010, pp. 111, 117, پانویس 28.
- 1 2 Wiesehöfer 2010, pp. 111, 113–114.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 Wiesehöfer 2013, p. 722.
- 1 2 3 Gholami 2020, p. 151.
- 1 2 3 4 Wiesehöfer 2013, p. 723.
- ↑ Wiesehöfer 2013, pp. 721, 723.
- 1 2 Wiesehöfer 2010, pp. 110, 114.
- 1 2 Wiesehöfer 2010, pp. 111, 117.
- ↑ Engels 2013, pp. 37, 48, 79.
- ↑ Gholami 2020, pp. 153, 156.
- ↑ Gholami 2020, pp. 136, 153, 156.
- ↑ Engels 2013, p. 74.
- ↑ Gholami 2020, pp. 147, 156.
- ↑ Engels 2013, pp. 74–75.
- ↑ Gholami 2020, pp. 151–152, 156.
- ↑ Wiesehöfer 2013, pp. 722–723.
- ↑ Engels 2013, pp. 75–76.
- ↑ Gholami 2020, pp. 148, 155–156.
- ↑ Engels 2013, p. 75.
- 1 2 Gholami 2020, pp. 155–156.
- 1 2 Engels 2013, pp. 74, 77.
- ↑ Gholami 2020, pp. 151–156.
- ↑ Wiesehöfer 2013, pp. 721–722.
- ↑ Gholami 2020, pp. 136–137.
- 1 2 Alram 1986, p. 166.
- ↑ Müseler & 2005/2006, pp. 87–88.
- ↑ Engels 2018, p. 166.
- ↑ Gholami 2020, pp. 136–137, 140.
- ↑ Wiesehöfer 2010, p. 115.
- ↑ Müseler & 2005/2006, pp. 88–89.
- ↑ Engels 2018, pp. 173, 189.
- ↑ Wiesehöfer 2013, p. 720.
- ↑ Alram 1986, p. 167.
- ↑ Gholami 2020, pp. 143, 145.
- ↑ Engels 2013, pp. 33–34.
- ↑ Rung, Eduard (2015). "Some notes on Karanos in the Achaemenid Empire". Iranica Antiqua (in English). 50: 333–356. doi:10.2143/IA.50.0.3053524.
- ↑ Alram 1986, pp. 167–168.
- ↑ Gholami 2020, p. 141.
- ↑ Engels 2018, pp. 182–183.
- ↑ Gholami 2020, pp. 147–149, 152, 156.
- 1 2 Engels 2018, pp. 180–189.
- ↑ Müseler & 2005/2006, pp. 91, 93–94.
- ↑ Müseler & 2005/2006, p. 88.
- ↑ Gholami 2020, p. 147.
- ↑ Alram 1986, p. 165.
- ↑ Gholami 2020, pp. 148–150.
- ↑ Alram 1986, p. 168.
- 1 2 Engels 2013, p. 40.
- ↑ Alram 1986, pp. 168–169.
- 1 2 3 Engels 2013, p. 71.
- ↑ Gholami 2020, pp. 147, 150, 155–156.
- ↑ Curtis 2010, pp. 387–388.
- ↑ Gholami 2020, pp. 147–150.
- ↑ Curtis 2010, p. 391.
- 1 2 Alram 1986, p. 170.
- 1 2 Alram 1986, p. 163.
- ↑ Gholami 2020, pp. 151–152.
- ↑ Gholami 2020, p. 155.
- 1 2 3 4 Alram 1986, p. 171.
- 1 2 3 4 5 Engels 2013, p. 77.
- ↑ Callieri & Askari-Chaverdi 2013, pp. 703, 716.
- 1 2 Wiesehöfer 2010, p. 117.
- ↑ Rezakhani 2016, p. 70.
- 1 2 Rezakhani 2016, p. 71.
- ↑ Rezakhani 2016, pp. 69–70.
- ↑ Rezakhani 2016, pp. 69–74.
- 1 2 3 Curtis 2010, pp. 388–391.
- 1 2 3 Wiesehöfer 1994, pp. 134–139.
- ↑ Wiesehöfer 2010, pp. 115–116.
- ↑ Panaino 2003, pp. 265–267, 283–284.
- ↑ Wiesehöfer 2010, pp. 113, 118.
- ↑ Engels 2013, pp. 34, 36.
- 1 2 Wiesehöfer 2010, p. 114.
- 1 2 3 Polybius 1979, Book 5.40–54.
- ↑ Engels 2013, p. 35.
- ↑ Engels 2013, p. 34.
- ↑ Engels 2013, p. 76.
- 1 2 Wiesehöfer 2010, pp. 113–114.
- ↑ Hansman, John F. (1998). "Elymais". Encyclopædia Iranica (in English). Vol. VIII. pp. 373–376.
- ↑ Müseler & 2005/2006, pp. 102–103.
- ↑ Pliny the Elder 1942, Naturalis Historia, 6.152.
- 1 2 Wiesehöfer 2010, p. 118.
- ↑ Engels 2013, p. 69.
- ↑ Curtis 2010, p. 387.
- ↑ Strootman 2017.
- ↑ Wiesehöfer 1994, pp. 138–139.
کتابشناسی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]- Alram, Michael (1986). Nomina Propria Iranica in Nummis: Materialgrundlagen zu den iranischen Personennamen auf antiken Münzen. Iranisches Personennamenbuch, Band IV. Wien: Verlag der Österreichischen Akademie der Wissenschaften. ISBN 978-3-7001-0790-3.
- Appian (1899). The Foreign Wars. Translated by White, Horace. New York: Macmillan.
- Arrian (1976). Anabasis of Alexander, Volume I: Books 1–4. Loeb Classical Library 236. Translated by Brunt, P. A. Cambridge, MA: Harvard University Press. ISBN 978-0-674-99260-3.
- Bevan, Edwyn Robert (1911). "Seleucid Dynasty". Encyclopædia Britannica. Vol. 24 (11th ed.). Cambridge: Cambridge University Press. pp. 603–604.
- Brandenstein, Wilhelm; Mayrhofer, Manfred (1964). Handbuch des Altpersischen. Wiesbaden: Otto Harrassowitz. ISBN 978-3-447-00216-5.
{{cite book}}: ناسازگاری شابک و تاریخ (کمک) - Callieri, Pierfrancesco; Askari-Chaverdi, Alireza (2013). "Media, Khuzestan, and Fars Between the End of the Achaemenids and the Rise of the Sasanians". In Potts, Daniel T. (ed.). The Oxford Handbook of Ancient Iran. Oxford: Oxford University Press. ISBN 978-0-19-973330-9.
- Canepa, Matthew P. (2018). The Iranian Expanse: Transforming Royal Identity through Architecture, Landscape, and the Built Environment, 550 BCE–642 CE. Oakland, California: University of California Press. ISBN 978-0-520-29003-7.
- Cowley, A. E. (1923). Aramaic Papyri of the Fifth Century B.C.: Edited, with Translation and Notes. Oxford: Clarendon Press.
- Curtis, Vesta Sarkhosh (2010). "The Frataraka Coins of Persis: Bridging the Gap between Achaemenid and Sasanian Persia". In Curtis, John; Simpson, St John (eds.). The World of Achaemenid Persia: History, Art and Society in Iran and the Ancient Near East. I.B. Tauris. pp. 379–394. ISBN 978-1-84885-346-1.
- Engels, David (2013). "A New Frataraka Chronology". Latomus. 72 (1): 28–80.
- Engels, David (2018). "Iranian Identity and Seleucid Allegiance: Vahbarz, the Frataraka and Early Arsacid Coinage". In Erickson, Kyle (ed.). The Seleukid Empire, 281-222 BC: War Within the Family. The Classical Press of Wales. pp. 173–196. doi:10.2307/j.ctv1b9f05r. ISBN 978-1-910589-59-5.
- Gholami, Kaveh (2020). "A Revised Frataraka Chronology and Coinage". In Faghfoury, Mostafa (ed.). Ancient Iranian Numismatics: In Memory of David Sellwood. Brill. pp. 135–156. ISBN 978-90-04-46072-0.
- Grainger, John D. (2014). The Rise of the Seleukid Empire (323–223 BC): Seleukos I to Seleukos III. Pen & Sword Military. ISBN 978-1-78303-053-8.
- Heckel, Waldemar (2008). Who's Who in the Age of Alexander the Great: Prosopography of Alexander's Empire (1st ed.). Malden, MA: Wiley-Blackwell. ISBN 978-1-4051-8839-5.
- Hinz, Walther (1975). Altiranisches Sprachgut der Nebenüberlieferungen. Göttinger Orientforschungen, III. Reihe: Iranica, Band 3. Unter Mitarbeit von Peter-Michael Berger, Günther Korbel und Annegret Nippa. Wiesbaden: Otto Harrassowitz. ISBN 978-3-447-01703-9.
- Itô, Gikyō (1976). "Gathica XIV–XV: Syenian Frataraka and Persid Fratarak / New Iranian Elements in Ancient Aramaic". Orient. 12: 47–66. doi:10.5356/orient1960.12.47. eISSN 1884-1392. ISSN 0473-3851.
- Melville Jones, John R. (1986). A Dictionary of Ancient Greek Coins. London: Seaby. ISBN 978-0-900652-81-3.
- Müseler, Dieter (2005–2006). "Die sogenannten dunklen Jahrhunderte der Persis. Anmerkungen zu einem lange vernachlässigten Thema". Jahrbuch für Numismatik und Geldgeschichte. 55/56: 75–103.
- Navas-Moreno, Raúl (2024). "The Frataraka of Persis: Analysis of Testimonies and Study of Numismatic and Historical Issues". Karanos: Bulletin of Ancient Macedonian Studies. 7: 71–97. doi:10.5565/rev/karanos.110.
- Naveh, Joseph; Shaked, Shaul (2012). Aramaic Documents from Ancient Bactria (Fourth Century B.C.E.) from the Khalili Collections. Studies in the Khalili Collection 1. London: The Khalili Family Trust. ISBN 978-1-874780-74-8.
- Panaino, Antonio (2003). "The baγān of the Fratarakas: Gods or 'Divine' Kings?". In Cereti, Carlo G.; Maggi, Mauro; Provasi, Elio (eds.). Religious Themes and Texts in Pre-Islamic Iran and Central Asia: Studies in Honour of Professor Gherardo Gnoli on the Occasion of His 65th Birthday on 6th December 2002. Beiträge zur Iranistik 24. Wiesbaden: Dr. Ludwig Reichert Verlag. pp. 265–288. ISBN 978-3-89500-329-5.
- Pliny the Elder (1942). Naturalis Historia (in English). Vol. 6. Harvard University Press (Loeb Classical Library). p. 152.
- Plutarch (1920). Plutarch's Lives. Loeb Classical Library 101. Vol. IX. Translated by Perrin, Bernadotte. Cambridge, MA: Harvard University Press.
- Porten, Bezalel; Yardeni, Ada (1986). Textbook of Aramaic Documents from Ancient Egypt, vol. 1: Letters. Jerusalem: Hebrew University, Department of the History of the Jewish People. ISBN 978-965-222-075-2.
- Porten, Bezalel; Yardeni, Ada (1986–1999). Textbook of Aramaic Documents from Ancient Egypt: Newly Copied, Edited and Translated into Hebrew and English. Vol. 4 vols. Jerusalem: Hebrew University, Department of the History of the Jewish People.
- Porten, Bezalel; Yardeni, Ada (1989). Textbook of Aramaic Documents from Ancient Egypt, vol. 2: Contracts. Jerusalem: Hebrew University, Department of the History of the Jewish People. ISBN 978-965-350-003-7.
- Roisman, Joseph, ed. (2002). Brill's Companion to Alexander the Great. Leiden: BRILL. ISBN 978-90-04-21755-3.
- Segal, J. B. (1983). Aramaic Texts from North Saqqâra with Some Fragments in Phoenician. Texts from Excavations, Sixth Memoir. with contributions by H. S. Smith. London: Egypt Exploration Society. ISBN 978-0-85698-083-1.
- Strootman, Rolf (2017). "Imperial Persianism: Seleukids, Arsakids and Fratarakā". In Strootman, Rolf; Versluys, Miguel John (eds.). Persianism in Antiquity. Oriens et Occidens. Vol. 25. Stuttgart: Franz Steiner Verlag. pp. 177–201. doi:10.25162/9783515113861. ISBN 978-3-515-11382-3.
- Strootman, Rolf (2020). "Hellenism and Persianism in Iran: Culture and Empire after Alexander the Great". Dabir. 7: 201–227. ISSN 2470-4040.
- Tavernier, Jan (2025). The Achaemenid Persian Empire and its Non-Western Provinces: Imperial signature and/or local traditions. Louvain: Université catholique de Louvain.
- Wiesehöfer, Josef (1991). "PRTRK, RB ḤYLʾ, SGN und MRʾ: Zur Verwaltung Südägyptens in achaimenidischer Zeit". In Sancisi-Weerdenburg, Heleen; Kuhrt, Amélie (eds.). Achaemenid History VI: Asia Minor and Egypt: Old Cultures in a New Empire: Proceedings of the Groningen 1988 Achaemenid History Workshop. Leiden: Nederlands Instituut voor het Nabije Oosten. pp. 305–309. ISBN 978-90-6258-406-2.
- Wiesehöfer, Josef (1994). Die "dunklen Jahrhunderte" der Persis: Untersuchungen zu Geschichte und Kultur von Fars in frühhellenistischer Zeit (330-140 v. Chr.). München: C.H. Beck. ISBN 978-3-406-37619-1.
- Wiesehöfer, Josef (2010). "Frataraka Rule in Seleucid Persis: A New Appraisal". In Erskine, Andrew; Llewellyn-Jones, Lloyd (eds.). Creating a Hellenistic World. Classical Press of Wales. ISBN 978-1-905125-43-2.
- Wiesehöfer, Josef (2013). "Fratarakā and Seleucids". In Potts, Daniel T. (ed.). The Oxford Handbook of Ancient Iran. Oxford: Oxford University Press. ISBN 978-0-19-973330-9.