بدخشان

افغانستان و جنوب خاوری
تاجیکستان .بَدَخشان سرزمینی شامل پارهای از شمال خاوری افغانستان و جنوب خاوری تاجیکستان میباشد. این سرزمین در سرودههای شاعران فارسیزبان به کیفیت «لعل» خویش معروف بودهاست. چنان که پروین اعتصامی در قطعه دزد و قاضی می نویسد:« گفت آن لعلِ بدخشانی، چه شد؟؟ گفت می دانیم و می دانی چه شد... بَدَخش یا بَدَخشَن، واژهای از زبان پارسی میانه به معنای والی و مرزبان است که علاوه بر فرمانداری، ریاست اسواران محلی را نیز عهدهدار بود.[۱]

تاجیکستان با مرکزیت خاروغ.
افغانستان با مرکزیت فیضآباد.ساکنان این منطقه را «تاجیکان» تشکیل داده و به زبان های فارسی و پامیری سخن میگویند.[۲]
«بدخشان» دارای کوههای بلند و رودخانههای خروشان و درههای سرسبز و جنگلهای وسیع و چراگاههای بسیار است و از محصولات کشاورزی آن میتوان به گندم، جو، ذرت و ارزن و زُقیر و همچنین میوههای درختی همچون گردو، توت، زردآلو و سیب اشاره کرد. بسیاری از درختان کهنسال همچون درختان توت و گردو به دلیل کمبود انرژی و سوخت در این استان به منظور تولید گرما، قطع شدهاند.[۳]
بدخشان به حیث زمین لرزه از بالاترینها در جهان میباشد و زلزله چندین بار با شدت بالای ۷ ریشتر در این استان ثبت شدهاست.[۴]
در مارس ۱۸۹۵ به موجب توافقاتی که میان بریتانیا و روسیه در لندن صورت گرفت، بدخشان میان افغانستان و امارت بخارا تقسیم شد و بر پایه این توافق بدخشان کوهستانی تابع بخارا باقی ماند و سرزمینهای جنوبی مسیر آمودریا به افغانستان (ولایت بدخشان) پیوست.
در سال ۱۸۹۶ یک بخش از این منطقه تحت نام «بدخشان» با مرکزیت شهر «خاروغ» به روسیه تعلق گرفت و بخش دوم با مرکزیت شهر «فیضآباد» به افغانستان پیوست. روسیه و انگلیس «آمودریا» را به عنوان مرز طبیعی پذیرفتند. پس از فروپاشی «اتحاد جماهیر شوروی» بدخشان شمالی به عنوان بخشی از کشور تاجیکستان تعیین شد.[۲]
مردم
[ویرایش]بدخشان دارای یک جامعه متنوع قومی-زبانی و مذهبی از بدخشانیها است. تاجیکها و پامیریها در اکثریت هستند، در حالی که اقلیت بسیار کوچکی از قرقیزها، ازبکها، هزارهها نیز در برخی روستاها یافت میشوند. همچنین گروههایی از گویشوران چندین زبانهای پامیری از گروه زبانهای ایرانی شرقی وجود دارند.[۵] در طول قرن بیستم در داخل منطقه کوهستانی بدخشان خودمختار در تاجیکستان، گویشوران زبانهای پامیری هویت قومی جداگانه خود را به عنوان پامیریها تشکیل دادند.[چه زمانی؟] مردم پامیری رسماً به عنوان یک گروه قومی مجزا در تاجیکستان به رسمیت شناخته نشدند، اما جنبشها و انجمنهای پامیری تاجیکستان تشکیل شدهاند.[۶] ادیان اصلی بدخشان اسلام اسماعیلی و اسلام سنی هستند؛ ناصرخسرو در قرن یازدهم اسماعیلیه را در آنجا رواج داد.[۷] مردم این ولایت دارای میراث فرهنگی غنی هستند و اشکال باستانی منحصر به فردی از موسیقی، شعر و رقص را حفظ کردهاند.
جغرافیا
[ویرایش]
بلندترین قُلّههای رشتهکوههای پامیر و هندوکش چهار قله از پنج قلهٔ ۷۰۰۰ متری منطقه آسیای میانه است. چهار قلّهٔ بلند بدخشان عبارتاند از قلّهٔ اسماعیل سامانی (نام پیشین: قلّهٔ کمونیسم) (۷۴۹۵ متر)، قلّهٔ استقلال (نام پیشین: قلّهٔ لنین) (۷۱۳۴ متر) در مرز قرقیزستان، قلّهٔ کورژنیوسکی (۷۱۰۵ متر) و قلّه نوشاخ (۷٬۴۹۲ متر) که در مرز پاکستان قرا گرفتهاست.
تاریخ
[ویرایش]تاریخ اولیه
[ویرایش]بدخشان در دوران باستان یک مرکز مهم بازرگانی بود. تنها ذخایر شناختهشدهٔ لاجورد در آن زمان، از نیمهٔ دوم هزارهٔ چهارم پیش از میلاد در این منطقه استخراج میشد.[۸] بدخشان منطقهای مهم بود که جاده ابریشم از آن میگذشت.[۹] اهمیت آن در نقش ژئو–اقتصادیاش در تجارت ابریشم و دادوستدهای باستانی میان شرق و غرب بود.[۱۰]

مارکو پولو نوشته است که یاقوت بالاس در کوه «سیغینان» (شغنان) در بدخشان یافت میشود.[۱۲] واژهٔ «Balas» از Balascia گرفته شده که نام باستانی بدخشان بود؛ منطقهای در آسیای مرکزی در درهٔ بالادست رود پنج، یکی از شاخههای اصلی رود آمودریا. بااینحال، «Balascia» احتمالاً خود از سانسکریت bālasūryaka بهمعنای «خورشید صبحگاهی سرخرنگ» گرفته شده است.[۱۳] معدنهای منطقهٔ گورنو بدخشان در تاجیکستان برای قرنها منبع اصلی اسپینلهای سرخ و صورتی بودند.[۱۴]
کاوشهای کنار آمودریا شواهدی از تجارت با تمدنهای آغازین خاور نزدیک در هزارهٔ چهارم تا سوم پیش از میلاد نشان میدهد.[۱۵]
از راه گذرگاه خیبر، سنگهای قیمتی و یاقوتها برای فروش به سراسر خاورمیانه برده میشد. جواهرات و پوشاک آراسته با یاقوتِ هزارهٔ سوم پیش از میلاد در آسیای جنوبشرقی، میانرودان، مصر، ایران، هندوچین و حتی در کشورهای غربی یافت شدهاند. در همان زمان، وجود سنگهای قیمتی بدخشان در هند (موهنجودارو), مصر (شهر مردگان تبس) و دیگر جاها ثابت شده است. یک مسیر کاروانی ویژه از بدخشان به این تمدنها وجود داشت که بدخشان را در دوران باستان به جهان معرفی کرد.
شواهدی از دوران پارینهسنگی نیز در بدخشان یافت شده است. در این دوران، ساخت کلبههای گِلی آغاز شد. سپس در دورهٔ نوسنگی، قبایل خاورمیانه، از جمله بدخشیها، دروازههای چوبی بر پایهٔ سوراخهای سنگی میساختند. پژوهشگران همچنین ساخت روزنههایی برای دود و نور را به دورهٔ نوسنگی نسبت میدهند. باستانشناسان آثار نوسنگی در تخارستان (بدخشان) را در منابع تاریخی «نوسنگی کوهستانی فرهنگ حصار» نامیدهاند. این تمدن از هزارهٔ ششم تا سوم پیش از میلاد دوام داشت.
دوران مفرغ در بدخشان، از هزارهٔ سوم پیش از میلاد تا سدهٔ ۹–۸ پیش از میلاد، مهمترین مرحلهٔ تاریخیِ تحول و تکامل بود. در این دوره، نیروهای مولد گسترش یافتند و تغییرات مهمی در نظام اجتماعی رخ داد. مردم تولید و استفاده از کانیها را آموختند، شیوهٔ ذوب فلزات برای استحکام آهن را فرا گرفتند و به ساخت سلاحها و ابزارهای خانگی پرداختند. بر این پایه، صنایعدستی رونق گرفت و اردوگاههای بزرگ تازهای ساخته شد. فعالیتهای دیگر تولیدی مانند کشاورزی، دامپروری، صنایعدستی، پیدایش اسب و ارابه و راهسازی، تقسیم جامعه به طبقات را سرعت بخشید. ساخت سپر، داس، تبر، کلنگ و بیل در این دوره شکوفا شد.
در همین زمان، «جادهٔ بزرگ یاقوت» بر نقشههای بازرگانان پدیدار شد و بعدها به جاده ابریشم معروف گشت که تا سدههای ۱۷ و ۱۸ یکی از راههای بزرگ بازرگانی بود. بدخشان در آن زمان سرزمینی به نام ایریانمویجه بود و «ورنه» در اوستا به بخشی از بدخشان در نبرد خَتلان اشاره دارد. بدخشان با این دو گونه سنگ قیمتی، در زمان عیلامیها، مادها و هخامنشیان جایگاه ویژهای میان تمدنهای جهان یافت؛ زمانی که راههای ارتباطی به اندازهای گسترده بود که «راه شاهی» ۲۴۰۰ کیلومتر درازا داشت و برای انتقال یاقوت از بدخشان، فیروزه از خوارزم و یشم از دریاچه بایکال بهکار میرفت. آ. ئی. فرسمان، کانیشناس، نوشت که در سراسر تاریخ فرهنگ تنها یک سنگ نامدار بوده است: لاجوردِ آبیِ درخشان افغانستان (بدخشان) که از راههای کاروانی به مصر، چین، روم و بیزانس برده میشد. برخی پژوهشگران بر این باورند که «دروازههای اسکندر» که یونانیان از آن یاد کردهاند، همان بدخشان بوده است.[نیازمند منبع]
تاریخ اوایل دوران جدید
[ویرایش]
این منطقه زیر فرمان میرهای بدخشان اداره میشد. سلطان محمد، واپسین شاه از دودمانی بود که نسب خود را به اسکندر بزرگ میرساند. او به دست ابوسعید میرزا، فرمانروای تیموریان، کشته شد و بدخشان به دست او افتاد. پس از مرگش، پسرش سلطان محمود میرزا بر آن فرمان راند. سلطان محمود سه پسر داشت: بیسنگر میرزا، علی میرزا و خان میرزا. با مرگ او، امیر خسرو خان، یکی از بزرگانش، بیسنگر میرزا را کور کرد، شاهزادهٔ دوم را کشت و بهعنوان غاصب بر تخت نشست. او در سال ۱۵۰۴ میلادی به شاهنشاه گورکانی بابر تسلیم شد. زمانی که بابر در ۱۵۰۶ قندهار را از شاه بگ ارغون گرفت، خان میرزا را بهعنوان حاکم بدخشان فرستاد. پسری به نام میرزا سلیمان در ۱۵۱۴ از او زاده شد.
پس از مرگ خان میرزا، بدخشان به نیابت از بابر توسط شاهزاده همایون، سلطان ویس خان (پدرزن میرزا سلیمان)، شاهزاده هندال میرزا و سپس میرزا سلیمان اداره شد. او تا ۸ اکتبر ۱۵۴۱ بدخشان را در اختیار داشت، اما سرانجام ناچار شد خود و پسرش میرزا ابراهیم را به کامران میرزا تسلیم کند. آنان در ۱۵۴۵ بهدست همایون آزاد شدند و دوباره بدخشان را در دست گرفتند. با تسلط همایون بر کابل، او با میرزا سلیمان که از فرمانبرداری سر باز زده بود جنگید و شکستش داد؛ اما با بازگشت کامران میرزا از سند، همایون ناچار شد به کابل برود و میرزا سلیمان دوباره بر بدخشان مسلط شد و تا ۱۵۷۵ در آنجا ماند. او در سال ۱۵۶۰ به قصد کشورگشایی به بلخ حمله کرد، اما ناچار به عقبنشینی شد. پسرش، میرزا ابراهیم، در جنگ کشته شد.
با رسیدن اکبر به سلطنت گورکانی، مادر میرزا محمد حکیم (برادر ناتنی اکبر) بهدست شاه ابوالمعالی کشته شد. میرزا سلیمان به کابل رفت و ابوالمعالی را به دار آویخت. او سپس دخترش را به همسری میرزا محمد حکیم داد و امیدعلی، یکی از بزرگان بدخشان، را بهعنوان نمایندهٔ میرزا محمد حکیم برگزید. اما روابط میان او و میرزا محمد حکیم تیره شد. سلیمان سال بعد با نیت دشمنی دوباره به کابل بازگشت؛ میرزا محمد حکیم از فیضآباد گریخت و از اکبر یاری خواست. هرچند میرزا سلیمان جلالآباد را گرفت، اما ناچار شد به بدخشان بازگردد. در ۱۵۶۶ دوباره به کابل آمد، ولی این بار در برابر وعدهٔ خراج عقب نشست.

همسر میرزا سلیمان، خرم بیگم از قبیلهٔ کیپچاک بود. او زنی زیرک بود و نفوذ زیادی بر شوهرش داشت. دشمن او محترم خانم، بیوهٔ کامران میرزا بود. میرزا سلیمان خواستار ازدواج با او شد، اما خرم بیگم او را برخلاف میلش به ازدواج میرزا ابراهیم درآورد که پسری به نام میرزا شاهرخ از او داشت. پس از کشتهشدن میرزا ابراهیم در جنگ بلخ، خرم بیگم قصد داشت خانم را نزد پدرش شاه محمد در کاشغر بفرستد، اما او نپذیرفت. با بزرگشدن شاهرخ، مادرش و شماری از بزرگان بدخشان او را به شورش علیه پدربزرگش میرزا سلیمان برانگیختند. شاهرخ چند بار شورید و دوباره صلح کرد. پس از مرگ خرم بیگم، شاهرخ بخشهایی از بدخشان را گرفت و پیروان زیادی یافت. میرزا سلیمان به بهانهٔ حج، بدخشان را ترک کرد و در ۱۵۷۵ از راه سند به هند رفت. خان جهان، حاکم پنجاب، به فرمان اکبر مأمور حمله به بدخشان شد، اما بهسرعت به بنگال فرستاده شد، زیرا منعم خان درگذشته بود و میرزا سلیمان به حکومت بنگال که اکبر به او پیشنهاد کرده بود، علاقهای نداشت.
جستارهای وابسته
[ویرایش]منابع
[ویرایش]- انوشه، حسن (به سرپرستی) (۱۳۸۰)، دانشنامه ادب فارسی: ادب فارسی در آسیای میانه، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، شابک ۹۶۴-۴۲۲-۴۱۷-۵
- ↑ کریستین سن، آرتور. کتاب ایران در زمان ساسانیان، ص ٩٧
- 1 2 رادیو کوچه: بدخشان، چتر سیمین زمین بایگانیشده در ۱۲ اکتبر ۲۰۱۱ توسط Wayback Machine، ۱۹ مهر ۱۳۹۰.
- ↑ همان.
- ↑ برجیان، حبیب، «لرزه خیزی و زلزله در آسیای مرکزی»، نامه فرهنگستان علوم، شماره ۶ و ۷، ۱۳۷۶، صص ۱۷۹–۲۰۰. .
- ↑ «BADAḴŠĀN». Encyclopaedia Iranica (به انگلیسی). دریافتشده در ۲۰۲۵-۱۲-۰۲.
- ↑ داولتشایف، سهرابشاه (۲۰۰۶). «تکوین و تثبیت هویت قومی پامیری در تاجیکستان. رساله» (PDF). دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه فنی خاورمیانه، ترکیه (پایاننامه کارشناسی ارشد). بایگانیشده از اصلی (PDF) در ۲۰۰۷-۰۹-۲۶. دریافتشده در ۲۰۰۶-۰۸-۲۵. از پارامتر ناشناخته
|وضعیت نشانی=صرفنظر شد (کمک) - ↑ فولک، ریچارد (۲۰۱۹). تاریخ تاجیکها: ایرانیان شرق. مجموعههای بلومزبری. ص. ۹۰.
- ↑ Georgina Herrmann (1968). "Lapis Lazuli: The Early Phases of Its Trade". Iraq. British Institute for the Study of Iraq. 30 (1): 21–57. doi:10.2307/4199836. JSTOR 4199836. S2CID 130955760.
- ↑ An ancient route through the clouds: Once part of the legendary Silk Road, Central Asia’s Pamir Mountains might be the world’s last true adventure., Pascal Mannaerts, BBC, 3 October 2016
- ↑ The Migration of Silk Production from China to Europe and its Subsequent Development, Claudio Zannier, Chapter 17, p. 289 in Textiles and Clothing along the Silk Roads: Thematic Collection of Cultural Exchanges along the Silk Roads, 2022, by UNESCO and China National Silk Museum. Zhao Feng, Marie Louise Nosch, eds. شابک ۹۷۸−۹۲−۳−۱۰۰۵۳۹−۸, 413 pages
- ↑ The Diffusion of Classical Art in Antiquity, John Boardman, Princeton University Press 1993, p. 96
- ↑ The Travels of Marco Polo via Wikisource
- ↑ Biswas, A.K. (2001). "Minerals and their Exploitation in Ancient and Pre-modern India". In Ramachandra Rao, P.; Goswami, N.G. (eds.). Metallurgy in India : a retrospective. New Delhi: India International Publisher. pp. 1–22. ASIN B002A9M6QU.
- ↑ Pardieu, V.; Farkhodova, T. (Summer 2019). "Spinel from Tajikistan". InColor: 30–33. Retrieved 28 April 2021.
- ↑ "Ancient Iranian Nomads in Western Central Asia", A. Abetekov and H. Yusupov. شابک ۹۷۸−۹۲−۳−۱۰۲۸۴۶−۵, pp. 33–34 in History of Civilizations of Central Asia: The development of sedentary and nomadic civilizations: 700 B.C. to A.D. 250 Volume II. János Harmatta, B.N. Puri, G.F. Etemadi eds. UNESCO Publishing, 1996. شابک ۹۲−۳−۱۰۲۸۴۶−۴
- ↑ "Portrait of Mirza Shah Rukh". www.rct.uk (به انگلیسی).