سوشیانس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

سوشینت یا سوشیانت یا سوشیانس یا استوت ارت (سودرسان، دانا) به عنوان رهایی بخش است که در دین زرتشت یا مزدیسنا، منجی نهائی زمین بشمار می‌رود. کلمه «سوشیانس» که از ریشه «سو» به معنی سودمند است، در اوستا سِئوشیانت (Saoshyant) آمده و در پهلوی به اشکال گوناگونی چون: سوشیانت، سوشیانس، سوشانس، سوشیوس یا سیوشوس آمده است. واژهٔ سوشیانت (سئوشینت) گاه به معنای «منجی» ترجمه شده است، اما این منجی، نجات دهنده از گناه و خطا نیست. این واژه به معنی «کسی که خیر می‌رساند» یا «خیر» است.[۱] در گات‌ها سه بار به صورت مفرد به کار رفته است. برخی بر این باورند که زرتشت این واژه را به تلویح برای اشاره به خودش به کار برده است.[۲]

(به معنی «سودبخش» یا «سودرسان» و در معنای گسترده، «رهاننده» یا «رهایی بخش» است) در گاهان این صفت چند بار برای زرتشت آمده؛ اما در دیگر بخش‌های اوستا صفت یا عنوان هر یک از سه موعود زرتشتیان (اخوشیت ارت، اخوشیت نم، اَستَوت اِرِتَ) و بویژه سومین آنهاست که نام او «استوت ارت» (Astavt Eretah) است. (استوت ارت، هوشیدر و هوشیدر ماه)

در کتب کهن زرتشتی آمده که با ظهور این صاحب‌زمان زرتشتی جهان پر از عدل و داد کند و نظم نوینی برپا شود و ظلم و ستم از بین می‌رود. پس از ظهور وی همه مردم متدین خواهند بود و دوستی و مهربانی را پیشه خود خواهند ساخت؛ و از آن جا که مردم، گوسفندکشی و گوشت‌خواری را به کنار می‌گذارند نیروی آز کم می‌گردد. برکت زیاد می‌شود و گرسنگی از بین خواهد رفت. در زمان او سال‌ها ۳۶۵ روزه خواهند بود و کبیسه ندارند.
به وسیله دعای سوشیانت، «دیو آشموغ» که نمادی از شرک و گمراهی و دروغ است خواهد درگذشت و سوشیانت با کمک یاران خود به نبرد با اهریمن خواهد شتافت او پنج بار، یشت می‌کند که در هر یَشت او، یک پنجم اهریمنان، نابود خواهند شد. سوشیانت راه زرتشت را پیش می‌گیرد. در زمان او خوراک مردم، هفده سال از گیاهان است و سی سال از آب تغذیه می‌کنند و ده سال نیز خوراک مردم، مینوی است. پس از آن که سوشیانت، جهان را از نو کرد، فَرَشگرد (رستاخیز) انجام خواهد شد

ریشه[ویرایش]

در فروردین یشت، زامیادیشت، بندهش و جاماسب نامه از سوشیانت یاد شده و گفته شده که گرشاسب هم به عنوان یار سوشیانت ظاهر شده و در نوسازی جهان شرکت می‌کند.[۳]

در گاهان (گاتها) که سروده‌های خود زرتشت است و در آنها می‌توان باورهای وی را یافت اشاره چندانی به پایان جهان نشده است، اما چنین می‌نماید که در بندی از گاهان (یسنا ۴۳ بند ۳) سخن از مردی است که در آینده می‌آید و راه نجات را می‌یابد، همچنین در گاهان چند بار به واژه سوشینت بر می‌خوریم که در ادبیات بعدی زرتشت به صورت سوشیانس در آمده و منجی نهائی زرتشتی به شمار می‌آید. ست[۴] هم چنین از[۵] افزون بر تأیید مطلب، سوشیانت بصورت جمع آورده شده است و این یعنی که تعداد سوشیانت‌ها یکی نیست: ((... کی مزدا سپیدهٔ رخشان پیروزی جهان را بر خواهد گرفت؟ کی رخشندگی آفتاب دین همه جا را تابان خواهد ساخت؟ کی سوشیانت‌ها فراوانی و زیادگی خواهند یافت تا از پرتو کار و کردارشان، دین گسترده شود. اینک سوشیانتی برای آموزش مردم برپاست و منم، زرتشت که پیرو تو هستم ای اهورا.

توصیف سوشیانت[ویرایش]

در توصیف سوشیانت در[۶] می‌آید که: ((کجایند آنانی که پرتو راستی وجودشان را فرا گرفته، که با نیرومندی برابر دیویسنان کینه جو ایستادگی کنند و به راستی ای مزدا، این چنین کسان‌اند رهانندگان، سوشیانت‌ها که برای به بار نشستن آیین با دیوان و دیوپرستان به پیکار برخاسته‌اند.

دانا بودن از ویژگی‌های سوشیانت است[۷] سوشیانت دارای فرکیانی بوده و در آخرالزمان ظهور کرده و نخست در کشوری بنام خونیرث که ایران در مرکزیت آن قرار دارد پادشاه شده و سپس بر تمام جهان چیره خواهد شد.

برپایهٔ یشت سیزدهم، بند ۶۲م :زردشت از روی زمین رخت بر نبسته و نطفهٔ بر جای مانده و آن را ۹۹۹۹۹ فروَشی نگاهبانی می‌کنند روزی؛ در هنگام به پایان رسیدن زمان، دوشیزه‌ای ازین نطفه بارور خواهد شد که بر تمام دشمنی دیوها و مردم پیروز خواهد شد.[۸] نام این دوشیزه اِرِدَت فِذری می‌باشد و از دو دوشیزهٔ دیگر به نام های((سروتَت فِذری)) و ((وَنگهوفِذری)) نیز یاد می‌شود. این سه از نطفه زردشت بارور شده و سه موعود مَزدَیَسنان که آخرین شان سوشیانت است؛ از آنها زاده خواهد شد. نام دیگر این رهایی بخش اَستوَت اِرِتَه می‌باشد که با ظهور وی، رستاخیز مردگان شروع شده و عمر جهان مادی به سر می‌رسد. این نام بخصوص (سوشیانت) برای تعیین آخرین موعود تخصیص یافته و او آخرین مخلوق اهورامزدا خواهد بود.

زامیاد یشت - مقدمه یشت :
فرّ کیانی نیرومند را می ستاییم که مزدا آفریده است، کارامد و چالاک است و سرآمد همهٔ آفریدگان محسوب می شوذ. زیبا و بسیار درخشنده است که اهورا مزدا بدان سوشیانت و همراهانشان را پدید آورد، فرّی که از آن خداوند می‌باشد و آن را برآن سوشیانت و همراهان گماشت تا آنان جهانی نو بنیان کنند. جهانی همیشه تازه و جوان که پیری و بیماری و فساد در آن راه نباشد و همیشه جاودان می‌ماند، پس از آن که مردگان رستاخیر کنند و زندگان بی مرگ شود و چون آن سوشیانت به پیدایی و ظهور آید آرمان خویش روا و جهانی نو بنیان کند. درچنین جهانی که برپایهٔ اَشَه استوار است، جاودانگی برپا می‌شود، و دروغ دیگر باره به همان جایی رانده می وشد که از آن جا برای آسیب رسانیدن به راستی و گروندگان آن قیام کرده بود و نیست و نابود می‌گردد. زامیاد یشت کردهٔ چهاردهم :
فرّ کیانی نیرومند را می ستاییم... هنگامی که اَستوَت اِرِتَه پدید می‌آید...

سوشیانش پیروزگر خوانده شده است. همچنین سوشیانت را آخرین مخلوق اهورامزدا دانسته‌اند. او به همراه خود فرّه کیانی را دارد[۱۸] و باچشم خود، از شش جهت تمام جهان را زیر نظر دارد. [۱۹] نهایت اینکه او به همه جهان سود می‌بخشد و به همه انسانها و حیوانات بی‌رنجی عطا می‌کند.

اما برخی دیگر از کتاب‌های پهلوی می‌گویند که در این مدت، سوشیانت بر کشور مرکزی کشور حکمرانی می‌کند و شش یار او به نامهای رَئوچَس چَئِشمَن، هوَرِچَئِشمَن، فرادَت خوارِنَه ویذَت خوارِنَه، وئُورو نِمه، وئُورو سوه به ترتیب بر سرزمینهای اَرِزه (کشورغربی)، سَوَه (کشور شرقی)، فِرَدذَفش (کشور جنوب شرقی) ویدَ ذَفش (کشور جنوب غربی) وُروبَرِشت (کشورشمال غربی)، وُروجَرِشت (کشور شمال شرقی) حکمرانی می‌کنند و مجری فرمانهای سوشیانت خواهند بود.
در گاهان، «سوشیانت» چندین‌بار به صورت مفرد آمده است و در حقیقت، صفتی است که زرتشت به خود اطلاق می‌کند اما در یسنه ۴۵: ۱۱ او به صورت کسی است که اهریمن را ذلیل می‌کند.[۲] هم چنین در گاهان، سوشیانت به صورت جمع، بر زرتشت و یاران وی اطلاق می‌شود.[۳] در یسنه ۴۳: ۱۳ به کسانی هم که بر طبق فرمان اهوره مزدا و وجدان خود قدم بر می‌دارند نیز اطلاق شده است. در یسنه ۴۶: ۳ نیز سوشیانتها را راستاندیشانی می‌داند که هدفشان اهورامزداست و برای استواری جهان راستی تلاش می‌کنند و از آموزه‌ها و فرموده‌های اهورامزدا پیروی می‌کنند. در اوستای متأخر نیز نام وی دیده می‌شود. در «فروردین‌یشت» از سه منجی «اوخیشت ارت» (پرورانندهٔ قانون) «اوخیشت‌نمه» (پرورانندهٔ نماز) و «استوت‌اَرت» (فناناپذیر) آمده است. گاهی نیز واژه سوشیانت، به هر سه منجی اشاره دارد هرچند که این اسم، مخصوص منجی سوم است.[۴] در اوستای متأخر، واژهٔ سوشیانت به صورت مفرد آمده که مقصود از آن منجی آخرالزمان بوده است.
برپایه یکی از باورهای محلی در منطقه هامون، روزگاری در آینده زمانی که دوشیزه‌ای در آب دریاچه هامون آبتنی می‌کند، بارور شده و فرزندی از وی پدید می‌آید که همان سوشیانت است. نتیجه رسوب این باور را در رسوم قدیمی مردم روستاهای اطراف این دریاچه می‌توان دید که هر ساله در زمانی معین زیباترین دوشیزه روستا را با آیینی خاص به لب دریاچه برده و به آبتنی وا می‌داشتند. باور به ظهور یک منجی نهایی از جمله باورهای مشترک اکثر ادیان و مذاهب است.[نیازمند منبع]همچنین در برخی از منابع از سواحل آبهای کالن اوایه به عنوان زادگاه سوشیانت ذکر شده است. ظهور او در آخرالزمان رخ می‌دهد و با فر کیانی بر همه جهان چیره خواهد شد.

نشانی‌های ظهور سوشیانت[ویرایش]

در جاماسب‌نامه در این مورد آمده که: «آنگاه که زمان هشیدر فرارسد علاماتی پدید آید، نخست اینکه شب‌ها روشن‌تر از همیشه باشد. دوم اینکه ستاره هتورنگ جای خود را بگرداند و به سوی خراسان گراید. سوم اینکه مردمان به همدیگر نیک‌اندیش نباشند و درآمد آنان یکی از دیگری بیشتر باشد. چهارم اینکه مردمان پیمان‌شکن باشند و عهد را نپایند. پنجم اینکه فرومایگان زبردست گردند و نیکان و پرهیزگاران زیردست گردند. ششم اینکه نابکاران سرکار آیند و اهل دانش و خرد خانه‌نشین گردند. هفتم اینکه دیو آز ستمکارتر باشد. هشتم اینکه جادویی در آن زمان رواج یابد. نهم اینکه حشرات مضر و چهارپایان شروع به زیان رساندن کنند. دهم اینکه بدخواهان دین بهی و دشمنان ایران و مخالفانش شروع به تمسخر دانشمندان و روحانیون دین ایران گردند و آنان را کوچک شمارند. یازدهم اینکه دروغ و ناسزا افزونتر شود و راستی و درستی خوار شمرده شود. دوازدهم اینکه تابستان از زمستان بازشناخته نشود. سیزدهم اینکه مهر و دوستی و آشتی به کینه و دشمنی و ستیزگی برگردد و مردم در پی نابودی یکدیگر باشند. چهاردهم اینکه آنانی که در آن زمان زاینده شوند ناپاک‌تر و ستمکارتر باشند و مرگشان زودتر فرارسد. پانزدهم اینکه بزرگان را ارجمند ندارند و با محترمین بی‌شرم باشند و میل به دروغ و فتوای دروغ نمایند. شانزدهم اینکه دریاچه‌ای هست در سیستان که طغیان کند و شهرستان را آب ببرد و همه‌جای سیستان پر از آب باشد.»[۳]

سوشیانت در مقایسه با موعودهای ادیان دیگر[ویرایش]

از دوشیزه زاده شدن، ویژگی است که در آیین مهرپرستی برای میترا (زاده شده از آناهیتا)، در مسیحیت نیز برای عیسی مسیح از مریم بیان می‌شود.

منجی بودن مانند مهدی موعود در مذهب شیعه.

آمدن بهرام شاه ورجاوند

متن زير يکی از متون کهن پهلوی است که از زمانهای صدر اسلام باقی مانده است و افرادی همچون صادق کيا در کتاب پژوهشنامه فرهنگستان زبان ايران و يا محمد تقی بهار در قصيده های پهلوی خود ترجمه آن را ذکر کرده اند . اين متن حاکی از آن است که ايرانيان از يورش سپاه اسلام به ايران و دادن ميليون ها درهم خراج به سران اسلام ناخشنودند و حاضر به پذيرش اين دين نيستند و به همين دليل در آرزوی آمدن شخصی به نام شاه بهرام ورجاوند هستند تا وی ناجی مردم ايرانشهر شود و ايرانيان را از دست دين اعراب و خلفای تازی رهايی بخشد تا در نهايت کشوری ايران به دست ايرانيان اداره گردد و دگر بار درفش کاويانی را شاه بهرام کيانی بر افراشته کند . اين متن در متون پهلوی کتابخانه ملی ايران نيز وجود دارد و از مشهور ترين اسناد تاريخی می باشد .

کی باشد کی پيکی آيد از هندوستان
که بگويد آمد آن شاه بهرام از دوده کيان
که او را پيل است هزار ، بر سران سر است پيلبان
که درفش آراسته دارد بر آئين خسروان
پيش لشگر برندا به سپاه سالاران
مردی پيک ، بايد کردن زيرک ترجمان
که شود بگويد به هندوان
که ما چه ديديم از دشت تازيان
بر يک گروه دين نزار کردند و بيوژدند شاهنشاه ما و کسی که آزاده بود ايشان
چون ديوان دين دارند ( تازيان ) ، چون سگ خورند نان
بستدند پادشاهی از خسروان
نه به هنر نه به مردی بلکه به افسوس و ريخشند بستدند، گيرند به ستم از مردمان
زن و خواسته های شيرين ، باغ و بوستان
جزيه بر نهادند ، بخشيدند بر سران
با ستم خواستند ساو گران
به نگر که چند به افگند آن دروج در اين جهان
که نيست بدتر از او اندر جهان
از ما بيايد آن شاه بهرام ورجاوند ، از دوده کيان
بياوريم کين تازيان
چون رستم که آورد يکصد سياوشان ، مزگت ها ( مسجد ها ) را فرو هليم و سپس به نشانيم
آتشان ( آتشکده ها )

بتکده ها را بر کنيم و پاک کنيم از جهان
تا ويران شود دروج زادگان ( پيمان شکنان ) از اين جهان

فرجام يافت با شادی و رامش آنکس که اين متن را باقی گذاشت . انوشه باد . ايدون باد .

بی ارتباط نيست که مشابه همين گفتار که فردوسی بزرگ در شاهنامه خود در شکايت از اوضاع ايران پس از اسلام به جای گذاشته است را نيز بياوريم، تفسیر این اشعار که حکایت از پیش بینیهایفردوسی از اوضاع دارد با پیشگوییهای جاماسبنامه بسیار همخوانی دارد. از جمله اینکه سخنها به کردار بازی شوندیعنی مردم به مسخرگی سخن میگویند،مردم از راستی میگردند و پیمان شکن میشوند و غیره که در ابیات زیرمعجزه وار سخن گفته است :

چنين است پرگار چرخ بلند
که آيد بر اين پادشاهی گزند

از اين مار خوار اهرمن چهرگان
زدانايی و شرم بی بهرگان

نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد
همی داد خواهند گيتی به باد

...

به ايرانيان زار و گريان شدم
ز ساسانيان نيز بريان شدم

دريغ آن سروتاج وآن تخت و داد
دريغ آن بزرگی و فر و نژاد

کزين پس شکست آيد از تازيان
ستاره نگردد مگر بر زيان

برين ساليان چار صد بگذرد
کزين تخمه گيتی کسی نسپرد

...

که من با سپاهی بسختی درم
به رنج و غم و شوربختی درم

چو گيتی شود تنگ بر شهريار
تو گنج و تن وجان گرامی مدار

کز اين تخمه ی نامدار ارجمند
نماندست جز شهر يا ر بلند

بکوشش مکن هيچ سستی بکار
که چون او نباشد دگر شهريار

ز ساسانيان يادگار اوست و بس
کزين پس نبينند ازين تخمه کس

دريغ آن سر و تاج وآن مهرو داد
که خواهد شدن تخم شاهی بباد

...

چو با تخت منبر برابر شود
همه نام "بوبکر" و "عمٌر" شود

تبه گردد اين رنجهای دراز
شود ناسزا شاه گردن فراز

نه تخت و نه ديهيم بينی نه شهر
ز اختر همه تازيان راست بهر

...

برنجد يکی ديگری برخورد
به داد و به بخشش کسی ننگرد

ز پيمان بگردند و از راستی
گرامی شود کژی و کاستی

پياده شود مردم جنگجوی
سوار آنکه لاف آرد و گفتگوی

ربايد همی اين از آن آن ازين
ز نفرين ندانند باز آفرين

نهانی بتر زآشکارا شود
دل شاهشان سنگ خارا شود

بدانديش گردد پدر بر پسر
پسر بر پدر همچنين چاره گر

شود بنده ی بی هنر شهريار
نژاد و بزرگی نيايد به کار

به گيتی نماند کسی را وفا
روان و زبانها شود پر جفا

ازايران واز ترک و از تازيان
نژادی پديد آيد اندر ميان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخن ها به کردار بازی بود

همه گنجها زير دامن نهند
بميرند و کوشش به دشمن دهند

...

چنان فاش گردد غم ورنج و شور
که رامش به هنگام بهرام گور

نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام
همه چاره و تنبل و ساز دام

زيان کسان از پی سود خويش
بجويند و دين اندر آرند پيش

بزرگان که در قادسی با منند
درشتند و بر تازيان دشمنند

گمانند کاين پيش بيرون شود
ز دشمن زمين رود جيحون شود

ز راز سپهری کس اگاه نيست
ندانند کاين رنج کوتاه نيست

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. Hinnnells، J.R. «Zoroastrin Saviour Imagery and Its Influence on the New Testament». Numen 16 (1969): 164. 
  2. Boyce، History of Zoroastrianism، 234.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ مهرداد مهرین. دین بهی، فلسفه دین زرتشت. چاپ اول. تهران: فروهر، ۱۳۶۲. ۷۸. 
  4. (گات‌ها سرود پنجاه و سه -بند دوم، زامیاد یشت-یشت نوزدهم)
  5. (یسنا هات ۴۶)
  6. هات ۴۸
  7. (ارت یشت)
  8. (یشت سیزدهم بند ۱۴۲، یشت نوزده-بند ۹۲

ویکی‌پدیای فارسی ذیل مدخل «آخر الزمان در دین زرتشت» از مقاله «آخر الزمان»

  • اوستا، ترجمه هاشم رضی
  • متون پهلوی – جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب آسانا
  • شاهنامه- فردوسی
  • ارشام پارسی بازگشت بهرام شاه ورجاوند

مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «[۱]»، ویکی‌پدیای فارسی، دانشنامهٔ آزاد.