رویان (طبرستان)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

رویان نام ناحیه‌ای وسیع در غرب طبرستان بود که از غرب با دیلمستان و از شرق با آمل همسایه بوده است و نواحی کجور، کلارستاق، لنگا، تنکابن و هوسم جزئی از رویان بودند.[۱]رویان از شهرهای قدیم و تاریخی و بومی خطه طبرستان بوده‌است. بطوریکه بزرگترین شهر طبرستان در دشت آمل و بزرگترین شهر طبرستان در کوهستان رویان بوده‌ است. رویان در اوایل قرن هفتم با عنوان استندار یا استنداران و سپس رستمدار خوانده شده ‌است؛ که حدود رستمدار کاملاً قابل انطباق با حدود خاک رویان بوده و شهر قدیم کجور (به فاصله سه کیلومتری از شهر جدید کجور و در دامن کوه) از شهرهای معظم آن بوده‌است[۲][۳][۴][۵][۶][۷]. یاقوت حموی، رویان را کرسی منطقه کوهستانی طبرستان و آمل را کرسی منطقه جلگه ای و اراضی پست ساحلی یاد کرده و قید نموده که در رویان ساختمان‌های خوب و باغستان‌های پر میوه وجود داشته و نزدیک رویان (یا کلار) شهر سعید آباد واقع است[۸].

همچنین از آمل تا رویان دوازده فرسنگ و از دیلمستان تا رویان نیز دوازده فرسنگ بود.

محدوده رویان[ویرایش]

سرزمین رویان باستان شامل کجور (نور و نوشهر)، کلارستاق (چالوس، مرزن آباد و کلاردشت)، لنگا (عباس‌آباد و شرق نشتارود)، تنکابن (غرب نشتارود، شهسوار، سختسر)، هوسم (رودسر و رحیم‌آباد)

منطقه رویان کهن از نواحی غربی طبرستان بوده‌است که شامل شهرستان‌های نور و نوشهر (کجور)، چالوس و کلاردشت (کلار)، عباس‌آباد (لنگا)، تنکابن (تنکا) و رامسر (سختسر) می‌شده است و گاهی مرز غربی آن تا رودسر (هوسم) ادامه می‌یافت. مردم رویان کهن به زبان طبری و گویش طبری رویانی که زبان اسپهبدان طبرستان نیز بود سخن می‌گفتند.[۹][۱۰] رویان به سرزمینی آباد در غرب مازندران گفته می‌شد که شامل بخش‌های کجور، کلارستاق، لنگا، تنکا، سختسر، هوسم، الموت، طالقان، لورا، ارنگه، رودبار قصران و لارقصران می‌شد.[۱۱] به گفته دانشنامه ایرانیکا منطقه رویان کهن از نواحی غربی طبرستان بود که شامل نواحی کجور، کلارستاق و تنکابن میشد.[۱۲] این منطقه پس از حمله مغول، به نام رستمدار نیز شناخته شد. پادوسپانیان مدت‌ها در این منطقه حکومتی مستقل داشتند.[۱۳] رویان یا رستمدار، شامل کوهستان و دشت‌هایی در غرب طبرستان بود و میان نمک‌آبرود[۱۴] و کرج از یک‌سو و رود هراز از دیگر سو محدود بوده و شامل شهرهای ناتل، چالوس، کلار، سعیدآباد و کجور می‌شده و حاکم‌نشین آن کجور بود.[۱۵] مردم رویان کهن به زبان طبری و گویش طبری رویانی که زبان اسپهبدان طبرستان نیز بود سخن می‌گفتند.[۱۶] به گفته علی‌اصغر یوسفی‌نیا اولیالله آملی مرز غربی رویان را کلار (کلارآباد فعلی) ذکر می کند. دمشقی مولف کتاب نخبه الدهربین رویان را شامل دیلمان و شرق گیلان می داند. ظهر الدین مرعشی سرزمین رویان و رستمدار را از مشرق به سیسنگان و از مغرب به ملاط لنگرود محدود می داند.[۱۷] سرزمین رویان زیستگاه دو قوم آمارد و تپور بود[۱۸]

رویان[ویرایش]

رویان به سرزمینی آباد در غرب مازندران گفته می‌شد که شامل بخش‌های کجور، کلارستاق، لنگا، تنکا، سختسر، هوسم، الموت، طالقان، لورا، ارنگه، رودبار قصران و لارقصران می‌شد.[۱۹]

  1. منطقه کجور: از رود چالوس تا رود هراز شامل خاچیک (نوشهر)، سولده (نور)، علمده، ناتل، چمستان، بلده، زندرستاق، پنجک رستاق، زانوس رستاق، میخ ساز رستاق، خورشید رستاق، خیررودکنار، بندی پی و چلندر
  2. منطقه کلارستاق: از رود چالوس تا نمک‌آبرود (نمکاوه رود) شامل چالوس و هچیرود در جلگه، کلاردشت (کلار) در جنوب و مرزن‌آباد (مزنه) در مرکز شامل میان بشم و بیرون بشم
  3. منطقه لنگا: از نمک‌آبرود[۲۰] تا آب نشتا (دینار رود) شامل کلارآباد، پلنگ کلا، ساقی کلا، اسبچین، عباس‌آباد و شرق نشتارود
  4. منطقه تنکا: از آب نشتا[۲۱] تا آب شیرود (چالَکرود) شامل غرب نشتارود، شهسوار، خرم‌آباد، بلده، سه‌هزار، دوهزار، گلیجان، شیرود، چالکش.
  5. منطقه سختسر: از آب شیرود[۲۲] تا رودخانه سرخانی شامل جنت‌رودبار، رامسر، جورده، بخش چابکسر، اَشکوَر علیا و سیارستاق ییلاق.
  6. منطقه هوسم: از رودخانه سرخانی تا آب ملاط[۲۳] شامل کلاچای، رحیم آباد، اَشکوَر سفلی، شوئیل، رانکوه، املش، رودسر و لنگرود
  7. منطقه الموت: از رودبار زیتون تا طالقان شامل رودبار الموت شرقی و رودبار الموت غربی
  8. منطقه طالقان: شامل بالا طالقان، میان طالقان و پایین طالقان
  9. منطقه لورا: شامل دهکده‌های کنار رود کرج تا دوآب شهرستانک
  10. منطقه ارنگه: دهکده‌های کنار رود کرج از دو آب شهرستانک به طرف کرج
  11. منطقه رودبار قصران: شامل دهکده‌های کناررودخانه جاجرود به انضمام لواسان بزرگ و شمیرانات
  12. منطقه لار قصران: شامل دهکده شعبه اصلی هراز با مراتع میان کوه‌های خرسنگ و خاتون بارگاه تا دهنه زیر پلور

رویان دوران باستان[ویرایش]

در دوران باستان نام رویان به عنوان منطقه ای تحت حاکمیت گشنسب شاه طبرستان در نامه تنسر به گشنسب آمده‌است. ابن اسفندیار ترجمهٔ عربی عبدالله بن مُقَفّع از متن پهلوی نامهٔ «تنسر، دانای فارس، هربذ هرابذهٔ اردشیر بابک» در پاسخ به «نوشتهٔ جُشْنَسْف شاه، شاهزادهٔ طبرستان» بود را در تاریخ طبرستان نقل کرده‌است. در عنوان این نامه از گشنسب به عنوان شاه و شاهزاده طبرستان، فرشواذگر، جیلان، دیلمان، رویان و دنباوند یاد شده‌است. وی به نقل از ابن مقفع در این باره می‌نویسد: «چون تنسر نام شاه طبرستان بخواند جواب نبشت بر این جمله که: از گشنسف شاه و شاهزاده طبرستان و فدشوارگر و جیلان و دیلمان و رویان و دماوند نامه ای پیش تنسر هربد هرابده رسید، خواند و سلام می‌فرستد و سجود می‌کند و هر صحیح و سقیم که در نامه بود مطالعه رفت و شادمانه شد.»[۲۴]

رویان پس از اسلام[ویرایش]

سرزمین‌ طبرستان قرن دوم از لاهیج تا جرجان

بلاذری مورخ قرن دوم از رویان به عنوان یکی از هشت ناحیه طبرستان نام می‌برد همچنین ابن رسته مورخ قرن سوم از رویان به عنوان یکی از چهارده بخش طبرستان نام می‌برد.[۲۵] یاقوت رویان را گاهی «مدینه» و گاهی «کوره واسعه» می‌خواند و شهر «کجه» (کجور) را حاکم نشین رویان می‌داند. «شهر» یا «مدینه» خواندن رویان به اعتبار معنی قدیمی این کلمه در فارسی است، زیرا «شهر» به معنی ناحیه و مملکت هم به کار می‌رفته‌است. ناحیه رویان را بعدها، از قرن هفتم تا زمان صفویه، رستمدار هم گفته‌اند. احتمال می‌رود که رستمدار صورت دیگری از استندار باشد، زیرا این ناحیه از قرن چهارم به بعد به وسیله فرمانروایانی اداره می‌شد که استندار خوانده می‌شدند. این کلمه در زبانِ عامّه به «رستمدار»، که معروفتر و آشناتر بود، بدل گردید و بعدها این اسم نیز فراموش شد. اولیاءالله آملی در کتاب تاریخ رویان تألیف قرن هشتم دربارهٔ واژه استندار قید کرده‌است: و به زبان طبری استان کوه را گویند. پس معنی استندار، ملک الجبال باشد، یعنی حاکم و پادشاه کوه، همچنانکه ملوک باوند را در آن عهد ملک الجبال خوانندی، پس معنی استندار نیز همان باشد[۲۶] ملا شیخ علی گیلانی در کتاب تاریخ مازندران که در سال ۱۰۴۴ هجری قمری تألیف شده استندار را ناحیتی بالتمام در طبرستان قید کرده‌است[۲۷] بهاءالدین محمد بن حسن بن اسفندیار نویسنده کتاب تاریخ اسفندیار که در قرن ششم و هفتم می‌زیست در این زمان حدود مازندران و رویان را از دینار جاری در شرق ملاط که در نزدیکی هوسم (رودسر) قرار دارد می‌داند پس در این زمان حدود تنکابن جزء مازندران محسوب می‌شده‌است.[۲۸]ملا شیخ علی گیلانی مؤلف کتاب تاریخ مازندران که در تاریخ ۱۰۴۴ قمری و در دوران صفویه کتاب را نگاشته‌است، در ذکر حدود مازندران آورده‌است: «حد غربی طبرستان قریه ملاط گیلان است ورای هوسم که اکنون به رودسر اشتهار یافته و سامان شرقی دینار چار که اهالی آن دیار دوناچال می‌خوانند، قریب به شهر سارویه واقع است. استندار بالتمام داخل طبرستان است»[۲۹] ناتل، چالوس، رودان، کلار، شهرک‌هایی اند اندر کوه‌ها و شکستگی‌ها و این ناحیتی است هم از طبرستان و لکن پادشاهی دیگر است و پادشاه او را استندار خوانند.[۳۰] گیلان ناحیتیست جدا میان دیلمان و جبال و آذربایگان و دریاء خزران و این ناحیتیست بر صحرا نهاده میان با آبهاء روان بسیار، یکی رودیست عظیم سپید رود خوانند، میان گیلان ببرد و به دریاء خزران افتد، و این گیلان دو گروه اند، یک گروه میان دریا و این رودند و ایشان را «از این سوی رودی» خوانند و گروهی دیگر میان رود و کوهند ایشان را «از آن سوی رودی» خوانند، اما «ازین سوی رودیان» را هفت ناحیتست بزرگ چون: لافجان، میالفجان، کشکجان، برفجان، داخل، تجن، جمه؛ و اما آنک «از آن سوی رودیان» اند ایشان را یازده ناحیتست بزرگ چون حانکجان، نَنَک، کوتم، سراوان، پیلمان شهر، رشت، تولیم، دولاب، کهن روذ، استراب، خوان بلی[۳۱]

جستارهای وابسته[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. «دانشنامه ایرانیکا».
  2. ستوده، منوچهر (۱۳۳۵). از آستارا تا استارباد (شامل آثار و بناهای تاریخی مازندران غربی). تهران: چاپخانه زیبا. ص. صفحات ۱۶۳ تا ۱۶۵ جلد سوم.
  3. «تاریخ طبرستان و رویان و مازندران؛ تاریخ‌نگاری محلی در پارادایم سنتی، صفحات ۱۲۳ و ۱۳۲». پرتال جامع علوم انسانی.
  4. «از طبرستان تا مازندران؛ تأملی بر دگرگونی مفهومی و جغرافیایی طبرستان از آغاز تا قرن هشتم هجری، صفحهٔ ۱۰۳». پرتال جامع علوم انسانی.
  5. «معرفی چند مقبره برجی شکل رویان کهن، فصلنامه علمی فنی هنری اثر شماره ۴۲ و ۴۳». پرتال جامع علوم انسانی.
  6. «بنای سنگی میدانک، برج - مقبره ای در سرزمین رویان، باستان پژوهی ۱۳۸۶ بهار شماره ۱۵، صفحهٔ ۴۹». پرتال جامع علوم انسانی.
  7. More precisely in the Nāma-ye Tansar (tr., p. 30) it is stated that Deylamān, Gīlān, and Rūyān (later part of Ṭabarestān) all belonged to the kingdom of Gošnasp of Ṭabarestān and Parešvār, the latter apparently the Alborz region. Gošnasp made his submission to Ardašīr I, (Wolfgang Felix & Wilferd Madelung), “DEYLAMITES” Encyclopædia Iranica, online edition
  8. لسترنج، گای (۱۳۷۷). جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی (ویراست چاپ سوم). تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. ص. ۳۹۹. شابک ۹۶۴۴۴۵۱۰۵۸.
  9. نصری اشرافی، جهانگیر (۱۳۷۷). واژه‌نامه بزرگ تبری. به کوشش حسین صمدی، سید کاظم مداح، کریم الله قائمی، علی اصغر یوسفی نیا، محمود داوودی درزی، محمد حسن شکوری، عسکری آقاجانیان میری، جهانگیر نصری اشرفی، ابوالحسن واعظی، ناصر یداللهی، جمشید قائمی، فرهاد صابر و ناعمه پازوکی. تهران: اندیشه پرداز و خانه سبز. ص. صفحه ۳۱ جلد اول. شابک ۹۶۴۹۱۱۳۱۵۰.
  10. http://www.iranicaonline.org/articles/kalarestaq-1
  11. یوسفی نیا، علی اصغر (۱۳۵۶). لنگا. انتشارات وزارت فرهنگ و هنر. ص. ۲۴-۲۵.
  12. = Together with the neighboring Tonekābon and Kojur, Kalārestāq often fell within a larger district that was called Rōḏān/Ruyān and then, roughly from the Mongol period, Rostamdār
  13. Habib Borjian (July 31, 2010). "KALĀRESTĀQ i. The District and Sub-District". Iranica.
  14. هاشمی زرج‌آباد، حسن (۱۳۹۲). «بررسی و شناسایی آثار و محوطه های تمدن رویان از دیدگاه باستان شناسی» (PDF). ۱ (۱): ۵۵۸–۵۵۹.
  15. چراغعلی اعظمی سنگسری. «گاوباریان پادوسپانی». ص ۶.
  16. واژه‌نامه بزرگ تبری، گروه پدید آورندگان به سرپرستی: جهانگیر نصراشرفی و حسین صمدی، سال 1377، جلد اول، ص 31
  17. یوسفی نیا، علی اصغر (۱۳۵۶). لنگا. انتشارات وزارت فرهنگ و هنر. ص. ۲۴-۲۵.
  18. هاشمی زرج‌آباد، حسن (۱۳۹۲). «بررسی و شناسایی آثار و محوطه های تمدن رویان از دیدگاه باستان شناسی» (PDF). ۱ (۱): ۵۵۸.
  19. یوسفی نیا، علی اصغر (۱۳۵۶). لنگا. انتشارات وزارت فرهنگ و هنر. ص. ۲۴-۲۵.
  20. نمکاوه رود
  21. دینار رود
  22. چالَک‌رود
  23. رودخانهٔ لنگرود
  24. ابن اسفندیار، کتاب تاریخ طبرستان، ۱۵–۴۱.
  25. مهجوری، اسمعیل (۱۳۴۲). تاریخ مازندران. ۱. ص. ۲۲. بیش از یک پارامتر |کتاب= و |عنوان= داده‌شده است (کمک)
  26. اولیاالله آملی، مولانا (١٣٤٨). تاریخ رویان. صفحه ۱۲۰. به کوشش به تصحیح منوچهر ستوده. انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.
  27. گیلانی، ملاشیخعلی (١٣۵٢). تاریخ مازندران. به کوشش بتصحیح و تحشیه منوچهر ستوده. تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران. ص. صفحه ۲۹.
  28. «اِبْنِ اِسْفَنْدیار،». دانشنامه بزرگ اسلامی. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۴ ژوئیه ۲۰۱۸.
  29. گیلانی، ملاشیخعلی (١٣۵٢). تاریخ مازندران. به کوشش بتصحیح و تحشیه منوچهر ستوده. تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران. ص. صفحه ۲۹.
  30. حدود العالم. به کوشش بتصحیح منوچهر ستوده. تهران: کتابخانه طهوری. ١٣٦٢. ص. صفحه ۱۴۶.
  31. حدود العالم. به کوشش بتصحیح منوچهر ستوده. تهران: کتابخانه طهوری. ١٣٦٢. ص. صفحه ۱۴۹.