جنبش مشروطه ایران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
جنبش مشروطه ایران
سردر ساختمان مجلس شورای ملی واقع در میدان بهارستان
تاریخ۱۲۸۴–۱۲۸۸
مکانایران
علت‌هاآگاهی از پیشرفت‌های غرب، ظهور طبقه متوسط، تنگنای اقتصادی و بی عدالتی حکام و دادگاه ها نسبت به مردم
روش‌هاتشکیل انجمن ها، بست‌نشینی، انتشار مطبوعات، سخنرانی‌های مذهبی، نبرد مسلحانه
نتیجه • استقرار پادشاهی مشروطه
• بنیان‌گذاری مجلس
• تدوین قانون اساسی مشروطه
طرفداران سلطنت مشروطه
• روحانیان مشروطه‌خواه
• روشنفکران
• مجاهدان مشروطه
طرفداران سلطنت مطلقه
• دستگاه حکومتی قاجار
• مشروعه‌خواهان
• دولت روسیه تزاری
چهره‌های شاخص

جنبش مشروطه، جنبش مشروطه‌خواهی یا جنبش مشروطیت، مجموعه کوشش‌ها و رویدادهایی در نظر و عمل است که برای محدود شدن اختیارات پادشاه در نظام سلطنتی ایران و نهادینه‌سازی حقوق اساسی مانند آزادی فردی، عدالت قضایی و حاکمیت قانون آغاز شد و به تغییر نظام سیاسی ایران از پادشاهی مطلقه به پادشاهی مشروطه منجر شد. این جنبش از نیمه دومِ سدهٔ سیزدهم خورشیدی شروع شد و می‌توان مرداد ۱۲۸۸ را زمان پایان آن دانست. با وجودی که جنبش مشروطه موفق شد نظام سیاسی ایران را برای مدت طولانی تغییر دهد اما به اعتقاد سهراب یزدانی تغییر بنیادینی در نهادهای سیاسی و اجتماعی به وجود نیاورد؛ چراکه اقتدار سیاسی و اقتصادی طبقه حاکم، همچنان بر جای ماند و اداره‌کنندگان کشور، جز در چند مورد محدود و استثنایی، همان وابستگان به نظام کهن بودند.

اگرچه ریشه‌های فکری مشروطه‌خواهی به سال‌های قبل بازمی‌گردد که ایرانیانی به واسطهٔ تحصیل یا تجارت در اروپا، با مظاهر پیشرفت در غرب آشنا شدند و تلاش کردند به نحوی حاکمان ایران را مجاب به اصلاحات و مردم ایران را بیدار نمایند، اما نخستین جرقهٔ این جنبش در در ۲۱ آذر ۱۲۸۴ زده شد که علاءالدوله، حاکم تهران چند تن از تاجران خوشنام تهران را به خاطر افزایش قیمت قند، مجازات بدنی کرد. در پی این جرقه، سلسله‌ای از اعتراضات و بست‌نشینی‌ها به رهبری دو مرجع تقلید سرشناس تهران، سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی شکل گرفت که به نام انقلاب مشروطه شناخته می‌شود. دستاورد این انقلاب، امضای فرمان مشروطیت به دست شاه وقت ایران؛ یعنی مظفرالدین شاه، تشکیل مجلس شورای ملی و تدوین قانون اساسی مشروطه بود. پیروزی انقلاب مشروطه، فضای آزادی ایجاد کرد که در آن روزنامه‌نگاران و واعظان مشروطه‌خواه، احزاب و انجمن‌ها نقدهای تندی به سنت‌های قدیمی، اصحاب قدرت و شخص محمدعلی شاه —که با درگذشت پدرش به مقام شاهی رسیده بود — وارد می‌کردند. در مقابل، گروهی از روحانان شیعه، که به مشروعه‌خواهان شهرت پیدا کردند، با اصول متعددی از قانون اساسی از جمله آزادی و حاکمیت قانون مخالفت کردند. در سال ۱۲۸۶، تعدادی از علمای تهران و در راس آنها شیخ فضل‌الله نوری در نامه‌ای به محمدعلی شاه نوشتند که مجلسی که با الگوبرداری از قوانین پارلمان‌های اروپایی تشکیل شده‌است، با قواعد اسلامی منافات دارد و ممکن‌الجمع نیست. پس از چند بار اقدام ناموفق برای انحلال مجلس، محمدعلی شاه که در ۹ اسفند ۱۲۸۶ از یک سوءقصد جان به در برده بود، در روز دوم تیر ۱۲۸۷ دستور حملهٔ نظامی به مجلس و دستگیری سران مشروطه‌خواه در تهران و شهرهای دیگر را صادر کرد. اگرچه او در بیانیه‌ای اعلام کرد که قصد دارد در آینده مجلس جدیدی را تشکیل دهد، اما این وعده به نظر بسیاری از مشروطه‌خواهان واقعی نبود و مقاومت‌های جدی در تبریز، گیلان و اصفهان شکل گرفت که با حمایت مراجع تقلید در نجف و روشنفکران تبعیدی در اروپا و عثمانی همراه شد. مشروطه‌خواهان عاقبت توانستند با فتح تهران، محمدعلی شاه را برکنار و نظام مشروطه را احیا کنند.

همزمان با وقوع انقلاب مشروطه در ایران، موج ادبی جدیدی در زبان فارسی شروع شد که بر تحولات سیاسی و اجتماعیِ وقت متمرکز بود. موج ادبی جدید، رنگ‌وبوی سیاسی داشت و در آثار شاعران و نویسندگان این دوره، مفاهیمی مانند وطن‌پرستی، مبارزه با استبداد، عدالت‌خواهی و حکومت مبتنی بر قانون مطرح می‌شد. بعضی از واژه‌ها، که کاربرد آنها در ادبیات فارسی کهن سابقه داشت، در ادبیات مشروطه، رنگ‌وبوی جدیدی گرفتند. در این دوره روزنامه‌نگاری رواج زیادی یافت و تعدد و آزادی مطبوعات به حدی بود که چاپ کتاب‌های مستقل تا حد زیادی کساد شد. بعضی از این نشریات موضع‌گیری‌های تندی علیه استبداد سیاسی و تعصبات دینی داشتند و طرفداران و مخالفان زیادی پیدا کرده بودند. علاوه بر جراید و مطبوعات، در این دوره معمولاً روزنامه‌های مخفی هم منتشر می‌شدند که به شب‌نامه معروف بودند. بانی انتشار این شب‌نامه‌ها عمدتاً انجمن‌های سیاسی بودند. انجمن‌ها همچنین با برگزاری اجتماعات و مراسم سخنرانی، مواضع سیاسی خود را تبیین و ترویج می‌کردند. این جنبش تأثیر قابل توجهی در رویدادهای بعدی در تاریخ معاصر ایران داشت و پس از گذشت سال‌ها، هنوز مراسم و المان‌هایی به منظور بزرگداشت آن برقرار می‌شود.

غیر از نسخه‌های نشریه‌های بازمانده از آن دوران، منابع متعددی از این رویدادهای تاریخی در دست است که ماحصل وقایع‌نگاری روزانه بعضی از معاصران آن می‌باشد. یکی از مشهورترینِ این کتاب‌ها، تاریخ بیداری ایرانیان از ناظم‌الاسلام کرمانی است. بعضی از معاصران مشروطه، مانند مهدی ملک‌زاده و احمد کسروی نیز سال‌ها بعد دست به نگارش وقایع زدند. با این حال، تحلیل تاریخی رویدادهای جنبش مشروطه، از دهه ۱۳۳۰ به بعد، با ظهور پژوهشگران تاریخ شروع شد؛ چنان‌که فریدون آدمیت در آثار خود به انجام نوعی تحلیل تاریخی در این زمینه پرداخته‌است.

واژه‌شناسی[ویرایش]

مشروطه ترجمه واژه کنستیتوسیون فرانسوی است. اما ریشه آن دقیقاً معلوم نیست. عبدالهادی حائری آن را کلمه‌ای عربی از مصدر شرط و تقی‌زاده و رضازاده شفق آن را برگرفته از کلمه فرانسوی le charte به معنی «منشور» دانسته‌اند. دهخدا معتقد است که مشروطه به معنای حکومت قانون، نه در عربی و نه در فارسی متداول نبوده و به وسیله ترکان عثمانی وارد فارسی شده‌است. بعضی از رجال دوران قاجار مانند سعدالدوله و صادق آقا تبریزی، مشروطه را ترجمه‌ای نادرست می‌دانستند و ترجیح می‌دادند از همان لفظ کنستیتوسیون استفاده کنند.[۱]

تاریخ‌نگاری و منبع‌شناسی[ویرایش]

منابع تاریخی در مورد مشروطه را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد؛ کتاب‌هایی که در زمان وقوع مشروطه نوشته شده‌اند، کتاب‌هایی که آنها را سال‌ها بعد از دوران مشروطه، معاصران مشروطه نوشته‌اند و کتاب‌هایی که آنها را تاریخ‌پژوهانِ پس از مشروطه نوشته‌اند.[۲]

تاریخ بیداری ایرانیان کتابی است از ناظم‌الاسلام کرمانی که در زمان وقوع انقلاب مشروطه نوشته شده‌است. او نوشتن یادداشت‌های روزانه را از بهمن ۱۲۸۳؛ یعنی یک سال قبل از انقلاب مشروطه شروع کرد و این کار را تا مرداد ۱۲۸۸ ادامه داد. این یادداشت‌ها ابتدا به صورت پاورقی در نشریه کوکب و چند سال بعد به صورت کتاب منتشر شد.[۲] نویسنده ارتباط نزدیکی با سید محمدصادق طباطبایی داشت و به همین دلیل، منبع مهمی در بیان اطلاعات دست اول از ملاقات‌ها، گفتارها و نظرات طباطبایی محسوب می‌شود. این کتاب همچنین منعکس‌کنندهٔ اختلافات و جناح‌بندی‌های درونی میان روحانیان دوران مشروطه است. از این کتاب، دو تصحیح وجود دارد که یکی از آنها را علی‌اکبر سعیدی سیرجانی انجام داده‌است.[۳]

در کتاب تاریخ انقلاب آذربایجان و بلوای تبریز به قلم محمدباقر ویجویه‌ای که از مشروطه‌خواهان تبریز بود شرحی از رویدادهای محاصره تبریز آمده‌است.[۲] همچنین اعلامیه‌هایی که شیخ فضل‌الله نوری در رد مشروطه در بین مردم تهران توزیع می‌کرد نیز بعدها به صورت کتاب لوایح آقا شیخ فضل‌الله منتشر شد.[۲]

همچنین کتاب‌هایی هم هست که نویسندگان غیرایرانی در دوران مشروطه نوشته‌اند که مشهورترینِ آنها کتاب نارنجی (وزارت خارجه روسیه)، کتاب آبی (وزارت خارجه انگلیس)، تاریخ مشروطیت ایران (ادوارد براون) و اختناق ایران (مورگان شوستر) اند.[۲]

۳۰ سال پس از انقلاب مشروطه، احمد کسروی که در زمان وقوع رویدادهای مشروطه‌خواهی، نوجوان بود، به فکر نوشتن کتابی افتاد و تاریخ مشروطه را بنویسد.[۲] تاریخ مشروطه ایران به قلم کسروی، یکی از کتاب‌هایی است که به سبب استفاده از روایت‌های شفاهی و مشاهدات نویسنده شهرت یافته‌است. این کتاب علاوه بر این حاوی تحلیل‌های نویسنده است. نویسنده در این کتاب نگاه ویژه‌ای به رویدادهای تبریز در دوران مشروطه دارد.[۳] کسروی علاوه بر این، در کتاب تاریخ هجده سالهٔ آذربایجان نیز به وقایع مشروطیت پرداخته‌است.

مجموعه هفت جلدی تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، نوشته مهدی ملک‌زاده فرزند ملک‌المتکلمین، یکی از منابع تحقیقاتی در این مورد است که به اندازه تاریخ مشروطه ایران و تاریخ بیداری ایرانیان مورد توجه قرار نگرفته‌است. نویسنده آن، طرفدار حزب دموکرات بوده‌است.[۲] دو کتاب دیگری که بیشتر به وقایع آذربایجان پرداخته‌اند، قیام آذربایجان و ستارخان نوشته اسماعیل امیرخیزی و قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران نوشته کریم طاهرزاده بهزاد هستند. امیرخیزی از نزدیکان ستارخان بود و در نبردهای مربوط به محاصره تبریز در کنار او حضور داشت. طاهرزاده هم عضو تشکیلات مجاهدان مشروطه بود که روایتش از محاصره ده‌ماهه تبریز، همراه با جزئیات است.[۲]

هر نسل از تاریخ‌نگاران مشروطه به جنبه خاصی از این رویداد توجه داشته‌اند. توجه ادوارد براون، که یک پژوهشگر لیبرال بود، به دستاوردهای دموکراتیک ملت ایران در مقایسه با غرب معطوف بود، اما به تفاوت‌های مذهبی و ایدئولوژیک مشروطه‌خواهان نپرداخت، هرچند به آن واقف بود. احمد کسروی، روایتی همدلانه با سازمان‌های انقلابی و به‌خصوص، مشروطه‌طلبان تبریز ارائه کرد، که خود متأثر از عقاید سوسیال دموکراتیک بودند. برخلاف براون، کسروی به رویارویی‌های علمای مخالف مشروطه با مشروطه‌خواهان روشنفکر پرداخت، اما به دگراندیش بودن مشروطه‌خواهان رادیکال اشاره نکرد. ملک‌زاده و دولت‌آبادی هم از بیم تعصبات مذهبی، وابستگی‌های محرمانه مذهبی و ایدئولوژیک رهبران مشروطه را فاش نکردند.[۴]

از دهه ۱۳۳۰ به بعد، با ظهور پژوهشگران تاریخ، آثاری در زمینه تاریخ مشروطه خلق شد که جنبه تحلیلی داشتند و «صرفاً» به بیان رویدادها نمی‌پرداختند. یکی از این پژوهشگران، فریدون آدمیت است که آثار متعددی در این زمینه دارد و از بسیاری منابع دست اول چاپی یا خطی را برای نخستین بار در آثارش مورد بررسی قرار داده‌است.[۲] رحیم رئیس‌نیا و باقر مؤمنی در آثار خود با دیدگاه طبقاتی چپ‌گرایانه به جنبه‌های اقتصادی و اجتماعی جنبش مشروطه پرداخته‌اند.[۲] علاوه بر اینها، یرواند آبراهامیان، محمدعلی همایون کاتوزیان، صادق زیباکلام، ماشاءالله آجودانی، غلامحسین میرزاصالح و حسن قاضی‌مرادی آثاری تحلیلی و جامعه‌شناسه در این زمینه منتشر کرده‌اند.[۵]

احمد اشرف، رویکرد تاریخ‌نگاران مشروطه را به دو دسته کلی «موافقان مشروطه» و «مخالفان مشروطه» تقسیم‌بندی کرده‌است که هر کدام از این دو دسته، خود به دو دسته فرعی تقسیم می‌شوند. به نظر وی، اغلب تاریخ‌نگاران مشهور مشروطه، مانند ناظم‌الاسلام کرمانی، یحیی دولت‌آبادی، مهدی ملک‌زاده، احمد کسروی و فریدون آدمیت، راویان آزادی‌خواه و لیبرالِ طرفدار مشروطه‌اند. اما مشروطه، طرفداران سوسیالیستی هم دارد که آن را یک انقلاب بورژوازی بر علیه نظام فئودالی می‌دانند. این عده معتقدند که این انقلاب، به نتایج مورد نظر خود مبنی بر براندازی روابط فئودالی، به‌طور کامل فایق نشد، اما راه را برای رشد مناسبات سرمایه‌داری در دوره‌های بعدی فراهم کرد. باقر مؤمنی، در زمره این تاریخ‌نگاران است.[۶] تاریخ‌نگاران مخالف مشروطه هم عمدتاً به دو دسته محافظه‌کاران سیاسی و محافظه‌کاران مذهبی تقسیم می‌شوند. محافظه‌کاران سیاسی، مانند محمود محمود و ابراهیم صفایی، مشروطه را محصول توطئه انگلستان می‌دانند که از طریق نفوذ این کشور در روشنفکران و روحانیان کشور پیش رفته و اقتدار ملی ایران را هدف گرفته‌است. محافظه‌کاران مذهبی هم اغلب با شیخ فضل‌الله نوری همداستانند که مشروطه را مخالف شرع اسلام می‌دانست و «مشروعه»؛ یعنی حکومت اسلام را شایسته می‌دید. هر دو گروه مخالف، مشروطه را دستپخت انگلیسی‌ها می‌دانند، اما محافظه‌کاران سیاسی، روحانیان را، و محافظه‌کاران مذهبی، روشنفکران را بازی‌گردان انگلیسی‌ها قلمداد قلمداد می‌کنند.[۷]

سرچشمه‌ها[ویرایش]

فکر آزادی[ویرایش]

تحصیل ایرانیان در اروپا، از دوران عباس میرزا و قائم مقام فراهانی، شروع شد. ایرانیانی که به اروپا رفتند، اولین ایرانیانی بودند که با افکار آزادی‌خواهی و اصول حکومت ملی آشنا شدند.[۸] یکی از این افراد، میرزا صالح شیرازی بنیانگذار نخستین روزنامه و نخستین چاپخانه کتاب‌های فارسی در ایران است. او در سفرنامه‌ای که نوشت، مشاهدات خود را دربارهٔ حکومت پارلمانی، قوانین، قضاوت، دانشگاه، بیمارستان و سایر زیرساخت‌های سیاسی، اقتصادی، صنعتی و اجتماعی در انگلیس شرح داد.[۹] او در سفرنامه‌اش، با اشاره به صنعت‌کار فقیری که حکومت انگلستان به مدت شش ماه تلاش می‌کرد او را از مغازه بیرون اندازد، اما موفق نمی‌شد، انگلستان را «ولایت آزادی» نامید که در آن از پادشاه تا گدا به یک نظام قانونی پایبندند و هرکس از آن تخطی کند، مجازات می‌شود.[۱۰] میرزا صالح همچنین در سفرنامه خود شرحی از انقلاب فرانسه آورده‌است که بررسی‌های فریدون آدمیت نشان می‌دهد نخستین اشاره یک ایرانی به این رویداد تاریخی است.[۱۱]

با توسعه روابط خارجی ایران با کشورهای اروپایی، افراد مختلفی به کشورهای خارجی سفر کردند و پیشرفت‌های این کشورها را از نزدیک مشاهده کردند. آنها در سفرنامه‌ها و یادداشت‌های خود شرح مشاهدات خود را نوشتند. در سال ۱۲۰۷ هیاتی از ایران عازم مسکو شد و از تأسیسات اجتماعی روسیه از جمله بیمارستان‌ها، مدرسه‌های نظام، موسسه‌های علمی، دانشگاه‌ها و کارخانه‌ها بازدید کردند. ریاست این هیئت را خسرو میرزا بر عهده داشت و میرزا تقی خان فراهانی (که هنوز جوان بود و به صدارت نرسیده بود) در این هیئت حضور داشت. میرزا مصطفی خان منشی که دبیر هیئت بود، شرح سفر را نوشته‌است.[۱۲]

ماحصل این برخوردها با دنیای غرب، تربیت شدن گروهی از نخبگان بودند که به اعتقاد آدمیت، سه تن از آنها؛ یعنی میرزا تقی خان فراهانی، میرزا حسین خان سپهسالار و میرزا ملکم خان و حلقه نزدیکان و پیروان آنها، تأثیر قابل توجهی در شروع اصلاحات در ایران و بیدار شدن ایرانیان داشتند.[۱۳]

بیداری ایرانیان[ویرایش]

احمد کسروی منشأ مشروطه را «بیداری ایرانیان» می‌داند. منظور کسروی از بیداری ایرانیان، وقوف آنها به عقب‌ماندگی، ضعف در برابر کشورهای پیشرفته و اعتراض به حکومت استبدادی است. او در کتاب تاریخ مشروطه ایران شرح می‌دهد که پس از کشته شدن نادرشاه، روند تنزل ایران شروع شد، در حالی که غرب دگرگونی‌های بزرگی را تجربه کرد؛ انقلاب فرانسه، پیروزی‌های ناپلئون بناپارت، جنبش توده‌ها، اختراعات جدید، پیشرفت‌های نظامی و غیره. دو قدرت بزرگ دنیا؛ یعنی انگلیس و روسیه در مرزهای شمالی و جنوبی ایران پدیدار شدند، اما در تمام جنگ‌هایی که در زمان زمامداری شاهان قاجار با این دولت‌ها درگرفت، سپاهیان ایران شکست خوردند و ایران بخش‌هایی از سرزمین خود را از دست داد. اگرچه اصلاحاتی به دست برخی نخست‌وزیران قاجار، مانند قائم مقام فراهانی، امیرکبیر و حسین سپهسالار شروع شد، اما این اصلاحات هم با برکناری آنها راه به جایی نبرد. در مرحله بعد، متفکرانی مانند سید جمال‌الدین اسدآبادی و میرزا ملکم‌خان به روشنگری توده مردم پرداختند و بالأخره جنبش‌هایی مانند جنبش تنباکو به عنوان اولین نشانه‌های بیداری ایرانیان پدیدار شد. کسروی چاپ روزنامه‌ها و نشریات، انتشار کتاب‌هایی مانند آثار عبدالرحیم طالبوف و زین‌العابدین مراغه‌ای، توسعه مدرسه‌ها و علاقه‌مندی مردم به رویدادهای جهان را نشانه‌های این تحول فکری برمی‌شمارد. قبل از کسروی، ادوارد براون و ناظم‌الاسلام کرمانی هم ریشه مشروطه را بیداری ایرانیان دانسته بودند.[۱۴]

میرزا ملکم‌خان که در فرانسه با تشکیلات فراماسونری آشنا شده بود، در سال ۱۲۳۸ تشکیلاتی مخفی به نام فراموش‌خانه در ایران تأسیس کرد که بسیاری از اصلاح‌طلبان و دانش‌آموختگان دارالفنون به عضویت آن درآمدند. حتی ناصرالدین شاه در ابتدا نسبت به آن خوشبین بود و بعضی از شاهزادگان قاجار هم به عضویت آن درآمدند. هرچند که خیلی زود از گسترش دامنه اصلاحات بیمناک شد و ملکم‌خان را تبعید کرد.[۱۵]

در آستانه ورود به قرن بیستم، باکو، که یکی از شهرهای صنعتی روسیه تزاری بود، میزبان کارگران فصلی از آذربایجان ایران بود. در سال ۱۲۷۹ (۱۹۰۰ میلادی) در حدود یکصد هزار کارگر ایرانی در باکو اقامت داشتند که اغلب آنها دهقان و کارگر ساده بودند. روسیه در آن دوران کانون مبارزات کارگری بود و کارگران ایرانی نیز شاهد این حرکت‌های سیاسی بودند و حتی در آن مشارکت می‌کردند. بعضی از این کارگران به فرقه اجتماعیون عامیون در باکو پیوسته بودند. آنها در مراجعت به ایران، حامل و منتشر کننده ایده‌های انقلابی بودند.[۱۶]

وقوع انقلاب ۱۹۰۵ در روسیه، الهام‌بخش انقلاب‌ها و جنبش‌های مهمی در منطقه و جهان شد. حسن تقی‌زاده، سسیل اسپرینگ رایس (سفیر انگلیس در ایران)، ایوان آلکسیوویچ زینوویف (دیپلمات روس) و ادوارد براون از جمله افرادی هستند که بر ارتباط انقلاب ۱۹۰۵ روسیه و انقلاب مشروطه ایران تأکید کرده‌اند. تأثیر این انقلاب بر منطقه قفقاز روشن و عمیق بود و ایرانیانی که برای کار یا تجارت به این منطقه رفت و آمد داشتند، با آگاهی و روابطی که در آنجا به‌دست آوردند، توانستند در انقلاب مشروطه نقش‌آفرین باشند؛ چنان‌که در سال‌های بعد، انقلابیون گرجی، آذری و ارمنی هم به کمک به مشروطه‌خواهان ایرانی آمدند.[۱۷]

ظهور طبقه متوسط[ویرایش]

آبراهامیان، شکل‌گیری دو نوع طبقه متوسط در ایران را در اواسط و اواخر قرن نوزدهم میلادی شرح می‌دهد: یکی طبقه متوسط سنتی که متشکل از تاجران بودند و ضمن حفظ پیوند با اقتصاد سنتی و ایدئولوژی اسلامی، به‌واسطه ارتباط اقتصادی با دنیای بیرون، به‌تدریج بر دردها و مشکلات مشترک خود واقف شدند؛ و دیگری، طبقه روشنفکر که به‌دلیل تماس فکری و ایدئولوژیکی و ارتباط با نهادهای آموزشی مدرن و با پیدایش اندیشه‌های جدید و شغل‌های جدید پدیدار شدند.[۱۸]

تنگنای اقتصادی[ویرایش]

ایران که در دوران صفوی در مرکز تجارت منطقه قرار داشت، با قدرت گرفتن قدرت‌های اقتصادی اروپایی و روسیه، به تدریج به حاشیه بازار جهانی سرمایه‌داری رانده شد. با ورود شرکت‌های تجاری خارجی، به جز چند تاجر بزرگ، بقیه تاجران عملاً به کارگزاران این شرکت‌ها مبدل شدند. تجارت مواد خام کشاورزی مانند پنبه، برنج و تریاک، به دلیل تقاضای شرکت‌های تجاری انگلیسی و روسی، رونق یافت و در عوض تجارت مصنوعات مانند پارچه و ابریشم از رونق افتاد. پیشه‌وران و تاجران خرده‌پا قدرت اقتصادی خود را از دست دادند و تاجران بزرگ هم به دلیل منفعتی که در صدور محصولات کشاورزی وجود داشت، به خرید زمین‌های کشاورزی و کشت محصولات پرتقاضا روی آوردند. به همین دلیل، ایران که همیشه صادرکننده گندم و جو بود، در آغاز قرن بیستم میلادی، برای نخستین بار واردکننده این محصولات شد.[۱۹]

در نیمه دوم قرن نوزدهم، ناصرالدین شاه قاجار، امتیازات متعددی را به انگلیسی‌ها و روس‌ها واگذار کرد و حجم سرمایه‌گذاری خارجی در این بازه زمانی، از صفر به ۱۲ میلیون پوند رسید. درآمد حاصل از واگذاری این امتیازات و همچنین استقراض‌ها، به مصارف مختلفی می‌رسید که یکی از آن‌ها، هزینه‌های فراوان دربار سلطنتی و سفرهای شاه به اروپا بود. بخش مهم دیگری از این درآمدها برای مبارزه با تورم به کار می‌رفت که به دلایل مختلفی از جمله کاهش ارزش جهانی نقره ایجاد شده بود؛ از سال ۱۲۲۹ تا ۱۲۷۹، قیمت‌ها ۶۰۰ درصد افزایش یافته بود.[۲۰] همچنین لغو امتیاز تنباکو، باعث شد دولت ایران برای پرداخت خسارت شرکت بریتانیایی، پانصد هزار پوند استرلینگ از بانک شاهی قرض بگیرد که نخستین استقراض بزرگ خارجی کشور محسوب می‌شد.[۲۱] همچنین در سال‌های ۱۲۷۹ و ۱۲۸۱ دو وام ۲٬۴ و ۱ میلیون پوندی از روسیه اخذ شد که صرف بازپرداخت وام قبلی بریتانیا و سه سفر پرهزینه مظفرالدین شاه به اروپا شد. ایران همچنین متعهد شد که بدون تأیید روسیه برای دریافت وام با کشوری وارد مذاکره نشود.[۲۲]

سال‌های پس از ۱۲۷۰ خورشیدی، برای حکومت ایران، سال‌های تشدید مشکلات اقتصادی بود. از یک سو تورم شدید باعث کاهش ارزش مالیات بر زمین شد و از سوی دیگر کاهش ارزش جهانیِ نقره، ارزش قران در برابر پوند استرلینگ را به شدت کاهش داد. این مشکلات، دربار ایران را وادار کرد که در سال‌های ۱۲۷۹ و ۱۲۸۱ به ترتیب دو میلیون و یک میلیون پوند از دولت روسیه وام بگیرد. پادشاهی ایران که در پی افزایش درآمدهای خود بود، با استخدام ژوزف نوز توانست درآمدهای گمرکی خود را از ۲۰۰ هزار پوند استرلینگ در سال ۱۲۷۷ به ۶۰۰ هزار پوند در سال ۱۲۸۳ افزایش دهد.[۲۳] در سال ۱۲۸۴ خورشیدی، بحران اقتصادی، ایران را فرا گرفت. شیوع وبا، برداشت بدِ محصولات کشاورزی و از رونق افتادنِ تجارت در مناطق شمالی به دلیل وقوع جنگ روسیه و ژاپن و متعاقب آن، انقلاب روسیه، زمینه‌ساز این بحران بود. قیمت مواد غذایی به سرعت افزایش یافت؛ چنان‌که در شهرهای تهران، تبریز، رشت و مشهد، در سه‌ماههٔ نخست این سال، قند و شکر ۳۳ درصد و گندم ۹۰ درصد گران‌تر شد، درآمد گمرک کاهش یافت و با درخواست‌های دولت برای دریافت وام‌های جدید موافقت نشد. دولت ناچار شد تعرفه‌های وضع شده بر بازرگانان را افزایش دهد و بازپرداخت دیون محلی را به تعویق اندازد. این نابسامانی‌ها، به بروز اعتراضات عمومی منجر شد و نهایتاً به انقلاب مرداد ۱۲۸۵ و صدور فرمان مشروطیت انجامید.[۲۴]

جنگ قدرت در منطقه[ویرایش]

با آغاز قرن نوزدهم میلادی، مناسبات جدیدی در روابط بین‌الملل به وجود آمد که سرنوشت سیاسی و اجتماعی ایران را تحت تأثیر قرار داد. روسیه از شمال به خاک ایران حمله کرد و ناپلئون بناپارت هم تصمیم گرفت از طریق ایران به هند حمله کند. در مقابل، انگلستان هم می‌کوشید از مستعمرات خود در آسیا حفاظت کند. ایران تلاش می‌کرد آمادگی لازم را برای دفاع در برابر روسیه به‌دست‌آورد و از این رو گاهی به سمت فرانسه و گاهی به سمت انگلیس متمایل می‌شد. آنها هم هرگاه اختلافاتشان با روسیه تشدید می‌شد، از سر مصالح سیاسی خود سعی می‌کردند ایران را تقویت کنند؛ کارخانه تولید سلاح بسازند، به تشکیل ارتش منظم کمک کنند، نقشه‌برداری کنند، معدن اکتشاف کنند و به کارهایی از این قبیل مبادرت ورزند.[۲۵]

رویدادها[ویرایش]

انقلاب[ویرایش]

در ۲۱ آذر ۱۲۸۴ علاءالدوله، حاکم تهران در تلاش برای پایین آوردن قیمت شکر، دو تن از تاجران خوشنام را فلک کرد.[۲۶] با انتشار این خبر، صاحبان کسب و کار، مغازه‌ها و کارگاه‌ها را تعطیل کردند و در مسجد بازار گرد آمدند. دو هزار تن از کسبه و طلاب به رهبری سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی در حرم شاه عبدالعظیم بست نشستند و خواسته‌های خود را چنین اعلام کردند: برکناری حاکم تهران، برکناری نوز، اجرای شریعت و تأسیس عدالتخانه.[الف] دولت سرانجام پس از یک ماه تسلیم شد و معترضان در بازگشت به تهران، با استقبال جمعیت زیادی مواجه شدند که شعار می‌دادند «زنده باد ملت ایران». ناظم‌الاسلام کرمانی در خاطرات خود نوشته‌است که عبارت «ملت ایران» را تا پیش از آن در تهران نشنیده بود.[۲۸]

ناتوانی شاه در تأسیس عدالتخانه و برکناری نوز، زمینهٔ شروع دوبارهٔ اعتراضات را فراهم کرد. در محرم سال ۱۲۸۵، به‌دنبال بازداشت واعظی که در حال سخنرانی علیه دولت بود، مرحله سوم اعتراضات شروع شد. گروهی از طلاب در مقر پلیس گرد آمدند و در پی درگیری‌ها، یکی از طلاب به ضرب گلوله کشته شد. روز بعد، در حالی که جمعیت زیادی از تجار، اصناف و طلاب برای تشییع پیکر وی از بازار به‌سوی مسجد جامع در حال حرکت بودند، درگیری دیگری بین قزاق‌ها و معترضان رخ داد و بنا به گفتهٔ آبراهامیان، ۲۲ نفر کشته و بیش از ۱۰۰ نفر زخمی شدند. در پی این خشونت‌ها، طباطبایی، بهبهانی و دیگر شخصیت‌های مذهبی تهران را به مقصد قم ترک کردند و تعدادی از تاجران و روحانیان نیز در سفارت انگلستان در باغ قلهک بست نشستند. سفیر وقت انگلیس در یادداشتی به وزارت خارجه این کشور، شمار این عده را بیش از ۱۴ هزار نفر اعلام کرد.[۲۹] با پیوستن دانشجویان دارالفنون به بست‌نشینان، سخنرانی‌های متعددی در مورد نظام‌های مشروطه در اروپا انجام می‌شد[۳۰] و در پی توصیهٔ اعضایی که تحصیلات جدید داشتند، تأسیس مجلس شورای ملی جایگزین خواستهٔ اولیهٔ معترضان مبنی بر تأسیس عدالتخانه شد.[۳۱]

دربار، نخست از پذیرش خواسته‌ها سر باز زد، اما در نهایت، سه هفته پس از شروع تحصن در سفارت انگلیس، مظفرالدین شاه، فرمان مشروطیت را امضا کرد و مشیرالدوله را به نخست‌وزیری برگزید.[۳۲] تاریخ این رویداد، ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ برابر با ۱۴ جمادی الثانی ۱۳۲۴ بود.[۳۳][۳۴]

تشکیل مجلس شورای ملی[ویرایش]

نگاره نخستین نمایندگان مجلس

مجلس شورای ملی در ۱۴ مهر ۱۲۸۵[ب] افتتاح شد و تدوین پیش‌نویس قانون اساسی را با الگو قرار دادن قانون اساسی بلژیک و فرانسه آغاز کرد.[۳۴] نمایندگان مجلس می‌دانستند که محمدعلی میرزا، ولیعهد، مخالف مشروطه است و اگر به پادشاهی برسد، کار امضای قانون اساسی دشوار خواهد شد؛ بنابراین شتاب می‌کردند که تا پادشاهِ بیمار هنوز زنده است، کار را تمام کنند. آنها تلاش کردند این متن را به گونه‌ای تنظیم کنند که برای شاه ناخوشایند و حقارت‌آمیز نباشد؛ بنابراین برخی از اصول آن شفاف نوشته نشد. در این قانون، از حقوق مردم سخن گفته نشد و جایگاه شاه و وزیران و وظایف آنان در مقابل مجلس مبهم باقی ماند. بر اساس این قانون، هر عهدنامه‌ای بدون تصویب در مجلس اعتبار نداشت و مجلس تنها مرجع قانون‌گذاری در کشور شناخته می‌شد.[۳۵] بر اساس سند قانون اساسی، مجلس به عنوان نماینده مردم، مسئول و مرجع نهایی تصمیم‌گیری در مورد همه قوانین، مقررات، بودجه، قراردادها، وام‌ها، امتیازات و انحصارات بود. هر دوره مجلس، دو سال تعیین شد و طی این دوره، بازداشت نمایندگان بدون اجازه مجلس غیرقانونی بود.[۳۶]

مظفرالدین شاه، نهایتاً در تاریخ ۸ دی ۱۲۸۵ قانون اساسی را امضا کرد، اما پنج روز بعد درگذشت و فرزندش محمدعلی شاه بر تخت نشست.[۳۵] او نمایندگان را به مراسم تاجگذاری دعوت نکرد و وزرای کابینه را به نادیده گرفتن مجلس تشویق می‌کرد و برای تضعیف مخالفان خود به اختلافات مذهبی و قومیتی در مناطق مختلف کشور دامن می‌زد.[۳۷]

مجلس اول، با دولت و دربار رویارویی‌های جدی داشت. نمایندگان از مشیرالدوله، رئیس دولت می‌خواستند که بر اساس قانون اساسی، وزرای خود را به مجلس معرفی کند. سرانجام، هیئت وزیران در روز ۱۴ بهمن به مجلس معرفی شدند، اما نه همه آنها. نمایندگان می‌خواستند بدانند آیا کامران میرزا وزیر جنگ و ژوزف نوز وزیر گمرکات هستند یا خیر. رئیس دولت برای این دو مقام کسی را به مجلس معرفی نکرده بود و از پاسخ طفره می‌رفت.[۳۸] با روی کار آمدن وزیر افخم به عنوان نخست‌وزیر جدید در فروردین ۱۲۸۵، باز هم اوضاع بر همان منوال بود؛ نامه‌های مجلس به وزرا بی‌پاسخ می‌ماند و کامران میرزا با تصدی وزارت جنگ، در مقابل مجلس پاسخگو نبود.[۳۹] در مقابل، لایحه دولت برای استقراض از دولت‌های خارجی با مخالفت مجلس همراه شد و به‌جای آن، نمایندگان خواهان تشکیل بانک ملی شدند. مجلس بعضی از حاکمان و وزیران مستبد پرنفوذ مانند ظل‌السلطان، آصف‌الدوله و کامران میرزا را برکنار کرد، نخستین بودجه متعادل را تنظیم کرد، حاکمان محلی را ملزم کرد که همه مالیات اخذشده را به خزانه دولت واریز کنند (و بخشی از آن را برای مصارف خود نگه ندارند) و تیول[پ] و تسعیر[ت] را غیرقانونی اعلام کرد.[۴۰]

با این حال، محافظه‌کاری آرام‌آرام بر مجلس حاکم شد و نمایندگان شور و حرارت آزادی‌خواهی اولیه را رها کردند. اگرچه نیروهای دولت و دربار به‌طور پیوسته سعی در تضعیف مجلس داشتند، اما به اعتقاد کسروی، علت اصلی از دست رفتن صلابت مجلس، ضعف خود نمایندگان بود که از روحیه آزادی‌خواهی و استقلال کافی برخوردار نبودند؛ چنان‌که برخی از آنها با دربار رفت و آمد پیدا کردند و اخبار مجلس را به دربار می‌رساندند و بعضی هم با دولت‌های خارجی ارتباط گرفتند. نمایندگان نتوانستند تدارکات لازم برای مقابله با اقدامات خشونت‌آمیز احتمالی طرفداران شاه در آینده را فراهم کنند یا در بزنگاه‌های مهم تاریخی تصمیم‌گیری قاطعی داشته باشند.[۴۱] با آشکار شدن کاستی‌های موجود در قانون اساسی، مجلس بر آن شد که برای قانون اساسی متممی به تهیه کند که بهانه‌ای برای کشمکش‌های بعدی شد.[۴۲]

تدوین متمم قانون اساسی[ویرایش]

قانون اساسی مشروطه به مواردی از قبیل آیین تشکیل و اداره جلسات مجلس، برگزاری انتخابات، تشکیل انجمن‌های ایالتی و بلدیه در شهرها پرداخته بود و تصادم مستقیم یا غیرمستقیمی با مسائل فقهی و شرعی نداشت. اما متمم قانون اساسی، دربردارنده اصولی بود که از دیدگاه بعضی از روحانیان، با شریعت اسلام تضاد داشت. شیخ فضل‌الله نوری از جمله این مخالفان بود که علاوه بر این که قانون‌گذاری توسط بشر را ناقض احکام شریعت می‌دانست، به‌صورت ویژه با اصول آزادی (اصل هشتم) و برابری (اصل بیستم) متمم قانون اساسی مخالفت می‌کرد. در این زمان برای نخستین بار، ضرورت انطباق دادن قوانین مجلس با اسلام سخن به میان آمد.[۴۳]

در سال ۱۲۸۶ یک جریان ضد مشروطه، به رهبری فضل‌الله نوری فعالیت خود را شروع کرد که مخالف پارلمان و مدافع اسلام بود. آنها به اصول قانون اساسی و متمم آن، مخصوصاً اصولی که به برابری همه گروه‌های دینی و گسترش صلاحیت دادگاه‌های غیرشرعی اشاره داشت، معترض بودند و آنها را مخالف اسلام می‌دانستند. آنها انجمنی تشکیل دادند و با محمدعلی شاه هم‌نوا شدند. اگرچه بعضی از آنها انگیزه‌های مادی یا شخصی داشتند، اما برخی نیز مشروطه را بدعتی ناشایست در اسلام می‌دیدند. بعدها، در سال ۱۲۸۷، نوری که جایگاه علمی و فقهی خود را بالاتر از بهبهانی و طباطبایی می‌دانست، آشکارا از شاه طرفداری کرد و روزنامه‌نگاران و مراجع تقلید مشروطه‌خواه را تکفیر نمود.[۴۴]

به اعتقاد ژانت آفاری، عده قابل توجهی از سران مشروطه، در واقع ناراضیان مذهبی بودند که گرایش خود به فراماسونری، بابیه، بهاییت و سوسیالیسم را مخفی می‌کردند. بسیاری از آنها مانند سید جمال واعظ و ملک‌المتکلمین به عنوان خطیب و واعظ فعالیت می‌کردند و با اتکا به سنت‌های اسلامی سعی می‌کردند مردم و روحانیان را با عقاید جدید همراه کنند. به اعتقاد آفاری، در موارد بسیاری، علمای سنت‌گرا از گرایش فکری این افراد مطلع بودند، اما تا زمانی که ظاهر اسلامی رعایت می‌شد و تعارض منافع پیش نمی‌آمد، عکس‌العملی نشان نمی‌دادند.[۴۵] از طرفی کسروی را عقیده بر این بود که نام نهادن بابی به مشروطه خواهان دسیسه مشترکی از روحانیان و مستبدین دربار و حکام محلی برای سرکوب جنبش بود.[۴۶] متهم ساختن فعالان جنبش مشروطه به بابی بودن یکی از شایعترین و متداول‌ترین روش‌هایی بود که برای سرکوب آنان توسط دولت استبداد و روحانیون وابسته استفاده می‌شد.[۴۷]

تصویب متمم قانون اساسی، اختلاف اصلی شاه و مجلس هم بود. مجلس با الگوبرداری از قانون اساسی بلژیک، بندهایی به قانون اساسی اضافه کرد که اختیارات شاه را به شدت محدود می‌کرد و در مقابل به مجلس اختیارات وسیعی می‌داد؛ از جمله عزل نخست‌وزیر یا هر یک از وزیران و تصویب سالیانهٔ همهٔ هزینه‌های نظامی. شاه از امضای آن سر باز زد و بر مبنای قانون اساسی آلمان، اصلاحات دیگری را پیشنهاد داد که که مخالفت جدی مردم درنقاط مختلف ایران، از جمله تهران، تبریز، کرمانشاه، اصفهان، شیراز، مشهد، رشت و بندر انزلی را به همراه داشت.[۴۸]

ترور امین‌السلطان و قرارداد سن‌پترزبورگ[ویرایش]

امین‌السلطان در ۸ مهر ۱۲۸۶ در هنگام خروج از مجلس به قتل رسید. قاتل او، عباس آقا، جوان ۲۲ ساله تبریزی بود که در تهران به کار صرافی مشغول بود. امین‌السلطان در روز کشته شدنش، نامه‌ای را از جانب شاه در مجلس خوانده بود که شاه در آن پذیرفته بود متمم قانون اساسی را امضا کند. او از یک سو از حرکت‌های اعتراضی شیخ فضل‌الله حمایت می‌کرد، از یک سو مجلس را مجاب می‌کرد که با استقراض از روسیه موافقت کند و از سوی دیگر شاه را ترغیب می‌کرد که متمم قانون اساسی را بپذیرد. آفاری می‌گوید او هیچگاه مورد اعتماد مجاهدان سوسیال دموکرات قرار نگرفت.[۴۹]

در پی کشته شدن امین‌السلطان، شاه در نهایت عقب متمم قانون اساسی را مهر کرد و ناصرالملک، سیاستمدار لیبرال را به نخست‌وزیری برگزید. او برای اثبات حمایت خود از مشروطه، به عضویت مجمع آدمیت درآمد.[۵۰]

ترور امین‌السلطان با قرارداد سن پترزبورگ مقارن شد.[۵۱] امپراتوری روسیه تزاری و امپراتوری بریتانیا در سال ۱۲۸۶ (۱۹۰۷ میلادی)، معاهده‌ای را امضا کردند که به موجب آن، مناطق شمالی ایران به عنوان مناطق تحت نفوذ روسیه و مناطق جنوبی به عنوان مناطق تحت نفوذ بریتانیا به رسمیت شناخته شد. با امضای این معاهده، بریتانیا پس از ۷۵ سال، از مخالفت و مقابله با روسیه برای اعمال نفوذ یا تجاوز به مناطق شمالی ایران دست برداشت و روس‌ها اجازه پیدا کردند که برای تضمین منافع خود به هر اقدامی که لازم بود دست بزنند، مشروط بر آن که دامنه این اقدامات به مناطق تحت نفوذشان محدود شود.[۵۲] این معاهده دست روسیه را برای مداخله به نفع محمدعلی شاه بازتر کرد تا بتواند بدون واهمه از بریتانیا که به نوعی جانب مشروطه‌خواهان را داشت، اقدام کند.[۵۳]

واقعه میدان توپخانه[ویرایش]

اگرچه مخالفت محمدعلی‌شاه با مشروطه، عملاً راه به جایی نبرد و شاه ناگزیر به تسلیم در مقابل مجلس شد، اما اختلاف در بین نمایندگان مجلس و طیف‌های مختلف سیاسی و مذهبی، آرام‌آرام نمایان شد. لیبرال‌ها در مجلس طرح‌ها و پیشنهادهایی را مطرح می‌کردند که با مخالفت میانه‌روها مواجه می‌شد. از جملهٔ این طرح‌ها، اصلاح نظام انتخاباتی بود که در آن کاهش میزان پیش‌شرط دارایی برای مشارکت در انتخابات و بازتوزیع کرسی‌های نمایندگی در سطح ایالات و حق انتخاب نماینده برای اقلیت‌های مذهبی پیشنهاد شده بود.[۵۴] نشریاتی مانند صور اسرافیل و حبل‌المتین به مخالفت با دخالت روحانیان در سیاست پرداختند که اعتراض محافظه‌کاران و برخی از میانه‌روها را در پی داشت. آنها این گروه را ضد دین معرفی می‌کردند. به‌موازات، نارضایتی طبقات فرودست از مجلس نیز افزایش می‌یافت؛ چون شرایط نامناسب اقتصادی تداوم داشت و مجلس نیز به‌واسطهٔ حمایت از بازار آزاد، توجهی به کاهش مالیات‌ها و کنترل قیمت‌ها نداشت. بودجهٴ مصوب مجلس که هزینه‌های دربار را به شدت کاهش داده بود، نارضایتی شاهزادگان و طبقات اشراف را نیز برانگیخت.[۵۵]

در آذر ۱۲۸۶، شیخ فضل‌الله نوری از مردم دعوت کرد تا برای دفاع از اسلام در برابر «مشروطه‌طلبان کافر» در میدان توپخانه تجمع کنند. جمعیت زیادی در این اجتماع شرکت کردند که به گزارش آبراهامیان، عمدهٔ آنان را طلاب و روحانیون، درباریان و مستخدمان، دهقانان اراضی سلطنتی ورامین، کارگران سادهٔ بازار تهران و شاغلان رده پایین قصر سلطنتی تشکیل می‌دادند. شیخ فضل‌الله در این گردهمایی سخنرانی کرد و «برابری» را یک بدعت خارجی خواند. اجتماع‌کنندگان برای حمله به مجلس آماده می‌شدند، اما در مقابل، جامعهٔ اصناف برای دفاع از مشروطه، اعلام اعتصاب عمومی کرد و به گفتهٔ آبراهامیان، بیش از ۱۰۰ هزار نفر برای دفاع از مجلس داوطلب شدند. در نهایت محمدعلی شاه عقب‌نشینی کرد و با سوگند دوباره به قانون اساسی مشروطه، از طرفداران خود خواست که پراکنده شوند.[۵۶]

سوء قصد به محمدعلی شاه[ویرایش]

در ۹ اسفند ۱۲۸۶، هنگامی که محمدعلی شاه در حال عبور از خیابان‌های تهران بود، دو بمب دستی به سمت اتومبیل شاه پرتاب شد. اگرچه چند نفر از همراهان شاه و چند رهگذر کشته شدند، اما شاه آسیبی ندید. به دستور شاه، چند نفر از مظنونان دستگیر و در کاخ گلستان زندانی و بازجویی شدند. اما چند نفر از نمایندگان مجلس آن را مصداق دخالت در امور اجرایی کشور دانستند. آنها وزیر عدلیه، رئیس نظمیه و رئیس محکمه را به دلیل پذیرفتن این حکم شاه مقصر دانستند و این در حالی بود که شاه جان خود را در خطر می‌دید.[۵۷] در پی بروز بحران سیاسی، احتشام‌السلطنه در اواخر فروردین ۱۲۸۷ از ریاست مجلس و نظام‌السلطنه در ۱۲ اردیبهشت از ریاست دولت کناره‌گیری کردند. شاه، بدون در نظر گرفتن نظر مجلس، احمد مشیرالسلطنه را مأمور تشکیل کابینه کرد.[۵۸] پس از این وقایع، جلسات مجلس به‌طور نامنظم برگزار می‌شد و جمعی از افراد بانفوذ در خانه عضدالملک، ایلخان قاجار، گرد آمدند تا نگرانی خود را از اوضاع کشور ابراز کنند. دامنه این گردهمایی آرام‌آرام گسترش پیدا کرد و آنان خواستار عزل و اخراج امیربهادر، شاپشال و جمعی دیگر از نزدیکان شاه شدند و تهدید کردند که تداوم این وضعیت می‌تواند تداوم حکومت خاندان قاجار را به خطر اندازد.[۵۹]

به توپ بستن مجلس[ویرایش]

در ۱۴ خرداد ۱۲۸۷ محمدعلی شاه به باغشاه رفت؛ جایی در بیرون از شهر که استحکامات مناسبی داشت و بر خلاف کاخ گلستان، در قلب شهر و در دسترس نبود.[۶۰] چندی بعد، محمدعلی شاه بیانیه‌ای را با عنوان «راه نجات و امیدواری ملت» منتشر کرد و در آن خواستار اجرای قانون مطبوعات، فراهم شدن نظام‌نامه‌ای برای انجمن‌ها و خروج تعدادی از مشروطه‌خواهان از کشور شد. او در این بیانیه ضمن تأکید بر این که حکومت ایران، مشروطه است، تصریح کرد که با «مفسدان» و کسانی که از حدود خود خارج شوند، برخورد جدی صورت خواهد گرفت.[۶۱]

در روز ۱ تیر، محمدعلی شاه طی اطلاعیه‌ای در تهران و سایر شهرها حکومت نظامی اعلام کرد.[۶۲] در روز دوم تیر ۱۲۸۷[ث] نیروهای نظامی و عراده‌های توپ به سمت مجلس حرکت کردند و در نهایت درگیری شروع شد. بهانه اصلی این لشکرکشی، پناهنده شدن چند نفر از روزنامه‌نگاران و واعظان مشروطه‌خواه از جمله ملک‌المتکلمین، سید جمال واعظ، میرزا جهانگیرخان شیرازی و سیدمحمدرضا مساوات بود.[۶۳] با پیروزی قوای دولتی، نیروهای مشروطه‌خواه تحت تعقیب قرار گرفتند. میرزا ابراهیم تبریزی، شیخ احمد روح‌القدس، ملک المتکلمین، میرزا جهانگیرخان، سید جمال‌الدین واعظ و قاضی ارداقی دستگیر، شکنجه و کشته شدند. در شهرهای دیگر مانند انزلی و اردبیل هم مشروطه‌خواهان شاخص شکنجه و اعدام شدند. عده دیگری نیز به کشورها یا سفارتخانه‌های خارجی پناه بردند یا به نحوی پنهان شدند. دفاتر روزنامه‌ها و انجمن‌ها در هم شکسته و غارت شد. محمدعلی شاه اعلام کرد که به مشروطه وفادار است و تا سه ماه آینده، مجلس جدیدی را ترتیب خواهد داد.[۶۴]

آزادی‌خواهان زندانی در باغشاه

جنگ داخلی[ویرایش]

مشروطه طلبان تبریز، در عکس ستارخان و باقر خان نیز دیده می‌شوند.

ناخشنودی از تعطیلی مجلس و اقدامات محمدعلی شاه، باعث ناآرامی‌های گسترده در شهرهای مختلف ایران شد. داوطلبان مسلح در تبریز، اصفهان، رشت و چند شهر دیگر آماده مقابله با شاه شدند. شدیدترین درگیری‌ها، در تبریز روی داد. انجمن ایالتی تبریز، در غیاب مجلس شورای ملی، خود را «دولت موقت آذربایجان» نامید. مرکز غیبی با روشنفکران ارمنی ائتلاف کرد و ضمن تماس با سوسیال‌دموکرات‌های باکو، یکصد داوطلب مسلح قفقازی را در اختیار گرفت. داوطلبان مسلح تبریزی هم که عموماً از طبقات تحصیل‌کردهٔ محلهٔ شیخی بودند، تحت رهبری ستارخان و باقرخان متشکل شدند. ستارخان، کدخدای محلهٔ امیرخیز و باقرخان کدخدای محلهٔ خیابان در تبریز بودند. مشروطه‌خواهان مناطقی از تبریز، عموماً محله‌های متوسط مانند شیخی و امیرخیز را تصرف کردند و در مقابل، امام جمعه محلی نیز طرفداران محمدعلی شاه را متشکل نمود و با حمایت قبایل شاهسون در مناطق فقیرنشین مانند سرخاب سنگربندی کردند.[۶۵] روحانیان محافظه‌کار، برای همراه کردن توده‌های فقیر جامعه، آنها را نسبت به لیبرال‌ها بدبین می‌کردند. بدین ترتیب، محلات طبقه متوسط‌نشین تبریز به سنگر مشروطه‌خواهان و مناطق فقیرنشین آن، به سنگر مخالفان مشروطه تبدیل شد. بعد از این که مشروطه‌خواهان توانستند در مهر ۱۲۸۸ کل شهر را تصرف کنند،[۶۶] تحت محاصره ٴ روستاییان و شاهسون‌ها قرار گرفتند.[۶۷] در دی ۱۲۸۷، صمد شجاع‌الدوله، سردسته سلطنت‌طلب قراداغ، مراغه را تصرف کرد و به سمت تبریز راند.[۶۸] محاصره در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۲۸۷ کامل شد و تمام راه‌های ورودی و خروجی شهر به کنترل کامل نیروهای دولتی درآمد.[۶۹]

در اواسط فروردین ۱۲۸۸ (اواسط آوریل ۱۹۰۹) روسیه و انگلستان توافق کردند که گروهی از سربازان روس، وارد خاک ایران شوند و محاصره را بشکنند. آنها اطمینان دادند که حضور این نیروها در تبریز موقتی خواهد بود. این تصمیم در ابتدا مورد موافقت انجمن قرار نگرفت، اما در نهایت موافقت انجمن هم جلب شد.[۷۰] ستارخان و باقرخان به دیدار زنارسکی رفتند و به نیروهای مجاهد دستور دادند دهند نیروهای روس وارد تبریز شوند.[۷۰] نیروهای دولتی ایران پراکنده شدند. اما حضور روس‌ها در شهر موقتی نبود.[۷۰]

مقاومت تبریز، باعث شد مشروطه‌خواهان در شهرهای دیگر برانگیخته شوند و تکاپوی خود را از سر بگیرند. در خراسان، فارس و گرگان حرکت‌های جدیدی شکل گرفت و از آن مهمتر، حرکت‌هایی بود که در اصفهان و گیلان شکل گرفت.[۷۱] از طرفی، علمای شیعه در عتبات، علاوه بر پشتیبانی نظری از مشروطه، به اقدامات عملی نیز مبادرت کردند. بخشی از روحانیان نجف، با ارسال تلگراف و صدور فتوا، به صورت سلبی (مطرود و غصبی دانستن حکومت محمدعلی شاه) یا ایجابی (صدور دستور مقاومت برای مخاطبان و مقلدان) نسبت به این واقعه واکنش نشان دادند.[۷۲] آخوند خراسانی، محمدحسین تهرانی و عبدالله مازندرانی، شاه و دولتیان را غاصب دانستند.[۷۳] آنها دادن مالیات به دولت غاصب را حرام اعلام کردند و مخالفت با اساس مشروطیت را در حکم محاربه با امام زمان دانستند.[۷۴] بعضی از علمای نجف ضمن برقراری ارتباط با انجمن سعادت در استانبول، به بازرگانان اجازه داده بودند که برای کمک به مجاهدان تبریز، تحت عنوان اعانه، کمک مالی جمع کنند.[۷۵]

در رشت، گروهی به رهبری یپرم‌خان، یک کمیتهٔ مخفی به نام ستار تشکیل دادند و با سوسیال‌دموکرات‌ها و داشناک‌های سوسیالیست و ناسیونالیست قفقاز ارتباط برقرار کردند. یپرم پس از تصرف رشت، با حمایت محمدولی تنکابنی، نیروهای خود را به سمت تهران به حرکت درآورد.[۷۶] در اصفهان نیز پس از اتحاد صمصام‌السلطنه، ایلخان بختیاری و سردار اسعد بختیاری، نیروهای داوطلب به سمت تهران حرکت کردند.[۷۷] این رویدادها، مردم شهرهای دیگر را نیز برانگیخت و در برخی از شهرها از جمله کرمانشاه و مشهد، حاکمان سلطنت‌طلب را دستگیر یا اخراج کردند.[۷۸]

در دی ۱۲۸۷، بازاریان و اصناف اصفهان در مسجد شاه گرد آمدند و سواران بختیاری به رهبری ضرغام‌السلطنه با نیروهای دولتی در اصفهان درگیر شدند و اقبال‌الدوله، حاکم اصفهان بعد از چند روز درگیری به کنسولگری انگلیس پناهنده شد. صمصام‌السلطنه بختیاری در روز ۱۵ دی وارد اصفهان شد و اداره شهر را در دست گرفت. او خود را حاکم اصفهان قلمداد نکرد و به جای آن، خواستار برگزاری انتخابات و تشکیل انجمن ولایتی شد.[۷۹] دولت برای مقابله با شورش، حکومت اصفهان را به عبدالحسین میرزا فرمانفرما سپرد و او را با چندصد سوار بختیاری به رهبری ظفرخان راهی اصفهان کرد. اما عبدالحسین میرزا تصمیم گرفت که به اصفهان نرود و از کاشان جلوتر نرفت.[۸۰]

فتح تهران[ویرایش]

نیروهای مشروطه‌خواه گیلان پس از کنترل کامل رشت، به انزلی نیز دست یافت و در اندیشه فتح تهران، در اسفند ۱۲۸۷ منجیل و رودبار و در ۱۵ اردیبهشت ۱۲۸۸ قزوین را از کنترل نیروهای دولتی خارج کرد.[۸۱]

نیروهای بختیاری، به رهبری سردار اسعد بختیاری در ۳۱ اردیبهشت ۱۲۸۸ از اصفهان به سمت تهران حرکت کرد. نیروهای بختیاری وفادار به شاه، در ارتفاعات حسن‌آباد موضع گرفتند، اما سردار اسعد آن نیروها را دور زد و به رباط کریم رفت و در نهایت به اردوی گیلان که از کرج عبور کرده بود و به نزدیکی تهران رسیده بود، پیوست. نیروهای مشروطه‌خواه که از به هم پیوستن اردوی گیلان و اردوی بختیاری شکل گرفته بود، در روز ۳ تیر ۱۲۸۸ به سمت تهران حرکت کردند، در حالی که محمدعلی شاه دروازه‌های تهران را به توپ تجهیز کرده بود و فرستادگان روسیه و انگلیس تلاش می‌کردند آنها را از حمله به پایتخت منصرف کنند.[۸۲] این نیروها در روز ۲۲ تیر موفق شدند دروازه بهجت‌آباد را بگشایند و وارد تهران شوند. آنها بهارستان و محلات شمالی تهران را تصرف کردند و در مسجد سپهسالار مستقر شدند. محمدعلی شاه با سه هزار سرباز و شانزده توپ به سلطنت آباد رفت. زد و خورد در شهر به مدت سه روز ادامه یافت تا این که در روز ۲۵ تیرماه، محمدعلی شاه به سفارت روسیه پناهنده شد، لیاخوف تسلیم شد و پایتخت به کنترل مشروطه‌خواهان درآمد.[۸۳]

انتقال قدرت[ویرایش]

پس از فتح تهران، محمدعلی شاه را از سلطنت خلع و فرزندش احمد میرزا به سلطنت منصوب شد. با توجه به سن و سال پادشاه جدید، عضدالملک، ایلخان قاجار به عنوان نایب‌السلطنه معرفی شد. همچنین محمدولی خان تنکابنی رئیس دولت و وزیر جنگ، سردار اسعد وزیر داخله و یفرم خان رئیس نظمیه تهران شدند.[۸۴]

در تهران دادگاهی به منظور محاکمه سران ضد مشروطه برگزار شد و افرادی مانند فضل‌الله نوری و میرهاشم تبریزی به اعدام محکوم شدند.[۸۵]

در روز ۳۰ مرداد، محمدحسن میرزا، برادر احمدشاه به عنوان ولیعهد معرفی شد و محمدعلی شاه که تلاشش برای ماندن در ایران به نتیجه نرسیده بود، مجبور شد در روز ۱۸ شهریور به همراه چهل نفر از بستگان و ملازمان خود از ایران خارج شود و به شهر اودسا برود.[۸۶]

عمارت بهارستان زیر نظر ارباب کیخسرو و به دست شیخ حسن معمار ترمیم شد و مجلس دوم در ۲۳ آبان ۱۲۸۸ با نطق احمدشاه افتتاح شد. با رای نمایندگان مجلس، موتمن‌الملک پیرنیا رئیس مجلس شد و محمدولی خان تنکابنی به عنوان نخست‌وزیر دولت تشکیل داد.[۸۷]

نهادهای مدنی[ویرایش]

انجمن‌های ایالتی و ولایتی[ویرایش]

ماده ۹ قانون انتخابات، مقرر می‌کرد که برای نظارت بر انتخابات، انجمن‌هایی در شهرهای مختلف کشور تشکیل شود و اعضای آن را افراد خوشنام محل تشکیل بدهند. این انجمن‌ها دو دسته بودند؛ انجمن‌های ایالتی در در مرکز ایالت و انجمن‌های محلی در سایر شهرها.[۸۸] انجمن‌های ایالتی و ولایتی، بر اساس قانون، بازوی حکومت مشروطه در مناطق مختلف کشور بودند که وظیفه داشتند در اداره امور به حاکم منطقه کمک، و بر دریافت مالیات‌ها نظارت کنند. اما در چند ایالت، انجمن‌ها به صورت یک وزنه سیاسی درآمدند و عملاً نماینده و جانشین مجلس شورای ملی در منطقه خود شدند. انجمن ایالتی تبریز، یکی از این انجمن‌ها بود که در همه امور جزئی و کلی شهر تبریز و تا حدودی کل ایالت مداخله داشت. انجمن ایالتی گیلان نیز منطقه خود را کاملاً تحت نظارت داشت.[۸۹]

در بین انجمن‌های ایالتی کشور، انجمن ایالتی تبریز نقش گسترده‌ای در اداره این شهر و همین‌طور سایر شهرهای آذربایجان ایفا کرد. در هر محله‌ای، شعبه‌ای از این انجمن ایجاد شد که مرتباً تشکیل جلسه می‌دادند و امور محلی را حل‌وفصل می‌کردند و نتایج را به صورت مکتوب برای دفتر مرکزی انجمن می‌فرستادند. انجمن تأسیس مدرسه‌های جدید را تسهیل کرد و یک محکمه استیناف در تبریز دایر نمود که اولین دادگاه کشور محسوب می‌شود. انجمن برای کنترل قیمت مواد غذایی، نظارت‌های گسترده‌ای اعمال کرد و محتکران را تنبیه نمود. اعضای روحانی انجمن شامل شیخ سلیم، میرزا حسین واعظ و میرزا جواد ناطق در مسجدهای شهر سخنرانی می‌کردند و از مزایای نظم جدید سخن می‌گفتند.[۹۰] انجمن ایالتی تبریز، از ابتدای شکل‌گیری به ارتداد و بابی‌گری متهم می‌شد اما دفاع ثقةالاسلام تبریزی، روحانی بانفوذ تبریزی از آن، در نجات و بقای آن تأثیرگذار بود.[۹۱]

انجمن‌های ایالتی، دارای قضایی و اجرایی داشتند، اما اختیار قانون‌گذاری نداشتند. بر اساس قانون جدیدی که در اردیبهشت ۱۲۸۶ مصوب شد، اختیار این انجمن‌ها عبارت بود از: نظارت بر انتخابات مجلس، نظارت بر عملکرد حاکمان، تعیین مقدار مالیات و گرفتن آن، اختصاص درصدی از مالیات محلی به امور عام‌المنفعه مانند ساختن مدرسه، جاده و درمانگاه، کسب درآمد از اموال عمومی، اعطای کمک‌هزینه به دانش‌آموزان نیازمند و ایجاد صندوق بازنشستگی برای کارمندان دولت.[۹۲]

احزاب سیاسی[ویرایش]

بافت سنتی و روستایی ایران در زمان قاجار مانع از موفقیت احزاب و فراگیر شدن فعالیت آنها می‌شد. نخستین جمعیت سیاسی ایران با نام فراموشخانه را ملکم خان در زمان ناصرالدین شاه تاسیس کرده بود تا توده مردم را با اندیشه‌ورزی اروپایی آشنا کند. درباریان و روحانیان با آن مخالف بودند و نهایتاً ناصرالدین شاه حکم به انحلال آن داد. در دوران مشروطه، بعضی احزاب از جمله مرکز غیبی، حزب اجتماعیون عامیون، مجمع آدمیت، کمیته انقلابی و انجمن مخفی توانستند به فعالیت بپردازند.[۹۳]

حزب اجتماعیون عامیون در سال ۱۲۸۴ به دست کارگران ایرانی ساکن باکو تأسیس شد. اعضای این فرقه با حزب همت (حزب سوسیال دموکرات مسلمانان)، که در باکو و تفلیس شعبه داشت، ارتباط خوبی داشتند.[۹۴] تاجران و کارگران ایرانی در باکو به عضویت این حزب درآمدند که تعداد آنها را نایب کنسول انگلیس در رشت، شش هزار نفر برآورد کرده‌است.[۹۵] آفاری معتقد است که اجتماعیون عامیون، «ایده ناهمگونی داشت». این فرقه از لیبرالیسم و سوسیالیسم هواداری می‌کرد و اگرچه از سنت‌های شیعی پشتیبانی می‌کرد، اما با قدرت داشتن روحانیان سنتی مخالف بود. آنها از مجلس قدرتمند و قانون اساسی حمایت می‌کردند و به انقلاب متعهد بودند، اما در عین حال برای دستیابی به اهداف خود استفاده از خشونت و ترور را مجاز می‌دانستند. از جمله خواسته‌های دیگر آنان، محدود شدن ساعات کاری روزانه به هشت ساعت و تقسیم زمین‌های کشاورزی بود. برای ایجاد رنگ و بوی مذهبی به اقدامات خود، آنان از شعار مذهبی «خدا اقدام‌کنندگان را بیش از کناره‌گیران دوست دارد» استفاده می‌کردند.[۹۶] این حزب در سال‌های ۱۲۸۵ تا ۱۲۸۸ شعبه‌های متعددی در شهرهای مختلف ایران از جمله تبریز، تهران، رشت، انزلی، خوی، اردبیل، قزوین و اصفهان تأسیس کرد که عمدتاً با نام انجمن‌های مجاهدین فعالیت می‌کردند. هر انجمن یک «محفل فداییان» داشت که به منظور اعمال خرابکارانه از آنها استفاده می‌کرد.[۹۷]

اجتماعیون عامیون و مرکز غیبی هر دو از اندیشه‌های سوسیالیسم انقلابی متاثر بودند؛ چنان که ترور انقلابی به شیوه تشکیلاتی و سازمان‌یافته را برای نخستین بار وارد سیاست ایران نمودند که می‌توان به عنوان نمونه به ترور امین‌السلطان، سوء قصد به محمدعلی شاه و ترور بهبهانی اشاره کرد.[۹۸] مجمع آدمیت را عباس‌قلی خان قزوینی با هدف دستیابی به توسعه ملی و آزادی‌های فردی و برابری اجتماعی بدون توجه به اصل و نسب و مذهب تاسیس کرده بود. کمیته انقلابی از ۵۷ عضو رادیکال و انقلابی مشروطه‌خواه تشکیل شده بود که خواهان براندازی استبداد و حاکمیت قانون و عدالت بودند. ملک‌المتکلمین، یحیی دولت‌آبادی، سید جمال واعظ و سردار اسعد بختیاری از اعضای این کمیته بودند. در مقابل، انجمن مخفی قرار داشت که مشروطه‌خواهان سنتی مانند ناظم‌الاسلام کرمانی، عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی عضو آن بودند و اهدافی مانند تشکیل عدالت‌خانه، اصلاح ساختار مالیاتی و اجرای قوانین شرع را دنبال می‌کردند.[۹۹]

انجمن‌ها[ویرایش]

داغ شدن فعالیت‌های سیاسی، فعال شدن احزاب و تشکل‌های سیاسی را به همراه داشت؛ چنان‌که در پایتخت، بیش از ۳۰ انجمن سیاسی با منشأ صنفی یا قومی پدیدار شدند. انجمن آذربایجان با بیش از سه هزار عضو، بزرگترینِ این انجمن‌ها به رهبری حیدر عمواوغلی بود.[۱۰۰] این انجمن را مشروطه‌خواه با هدف ترویج اندیشه‌های آزادی‌خواهانه و ایجاد پایگاه‌های دفاعی شکل دادند که به مرور به محل گردهمایی مشروطه‌خواه تندرو تبدیل شد و روحانیانی مانند ملک‌المتکلمین و سید جمال واعظ و روزنامه‌نگارانی مانند میرزا جهانگیرخان شیرازی، سیدمحمدرضا مساوات و علی‌اکبر دهخدا به عضویت این انجمن درآمدند. در شهرهای دیگر نیز انجمن‌هایی شکل گرفتند؛ از جمله انجمن ابوالفضل در رشت و انجمن حقیقت در تبریز. اما دایره نفوذ این انجمن‌ها اغلب محلی بود و بر وقایع پایتخت اثر چندانی نداشتند.[۱۰۱]

فعالیت اصلی انجمن‌ها در پایتخت، سیاسی بود؛ برگزاری جلسات سخنرانی، انتشار نشریات و برگزاری اجتماعات از جمله فعالیت‌های انجمن‌ها بود. آنها در مقاطع حساس، طرفداران خود را در میدان بهارستان گرد می‌آوردند و نمایندگان و وزیران را تحت فشار قرار می‌دادند، نمایندگان آنها در جلسات مجلس شرکت می‌کردند و گاهی با مداخله در مباحث نمایندگان یا وزیران، باعث اخلال در کار مجلس می‌شدند. اما پشتیبان اصلی مجلس، همین انجمن‌ها بودند که در مواقع حساس و بحرانی از آن پشتیبانی می‌کردند.[۱۰۲]

نشریات[ویرایش]

از حدود سال ۱۲۷۷ با گسترش صنعت چاپ و باسواد شدن مردم در اثر تأسیس مدرسه‌های جدید، چاپ و نشر مطبوعات، که از زمان محمد شاه شروع شده بود و با تیراژ کم، سانسور و انحصار دولتی مواجه بود، آرام آرام رونق گرفت.[۱۰۳] با وقوع انقلاب مشروطه، در قانون اساسی مصوب مجلس شورای ملی، آزادی مطبوعات به عنوان یکی از حقوق بنیادین ملت به رسمیت شناخته شد و به تعبیر محمد صدر هاشمی، هر کس که می‌توانست، به انتشار نشریه‌ای مبادرت کرد.[۱۰۴] تعداد آن‌ها از ۶ عنوان، به بیش از ۱۰۰ عنوان رسید. از جمله نشریات پرطرفدار در این دوره، مساوات، صور اصرافیل، روح‌القدس و ندای وطن بودند.[۱۰۵] یکی از نخستین روزنامه‌های این دوران، ملانصرالدین بود که در تفلیس به سردبیری جلیل محمدقلی‌زاده و به زبان ترکی منتشر می‌شد. بعد از شکست انقلاب ۱۹۰۵ روسیه، این نشریه تحت فشار سانسور قرار گرفت و به انتشار مطالبی در خصوص امور اجتماعی و سیاسی کشورهای همسایه مبادرت می‌کرد. درنتیجه در کشورهای مختلف منطقه از جمله ایران خواننده بسیاری پیدا کرد. این نشریه موضع‌گیری‌های تندی علیه استبداد سیاسی و تعصبات دینی داشت و طرفداران و مخالفان زیادی در ایران پیدا کرد. به گفته آفاری، این نشریه، الهام‌بخش نشریات مختلفی در ایران؛ از جمله صور اسرافیل، ندای شمال و انجمن ملی آذربایجان بود.[۱۰۶]

تعدد و آزادی مطبوعات در این دوره به حدی بود که چاپ کتاب‌های مستقل تا حد زیادی کساد شد و به نظر صدر هاشمی، صاحبنظران، نظرات خود را در ستون‌های نشریات منتشر می‌کردند و کتاب نمی‌نوشتند. تا قبل از کودتای محمدعلی شاه و به توپ بستن مجلس، اهالی مطبوعات با سانسور اقدام مواجه نبودند و حتی به فحاشی مبادرت می‌کردند.[۱۰۷] آدمیت می‌گوید که حتی بعد از پیوستن محمدعلی شاه به جامع آدمیت، باز هم بعضی از جراید از شاه بدگویی می‌کردند و خواهان عزل یا اعدام او بودند.[۱۰۸] به اعتقاد محسنیان راد، روزنامه‌نگاری در این دوره «به دست آنانی افتاد که از روزنامه‌نگاری صحیح هیچ چیز نمی‌دانستند و به علت سال‌های فشار و اختناق، روزنامه‌ها به شب‌نامه تبدیل شد.» پس از به توپ بستن مجلس، بسیاری از روزنامه‌نگاران تحت فشار بازداشت و شکنجه و تبعید و اعدام قرار گرفتند؛ بنابراین حتی بعد از فتح تهران و حاکمیت دوباره نظام مشروطه، مردم شور آزادی‌خواهی قبلی را دوباره به دست نیاورند و احتیاط در گفتار و نوشتار بیشتر شد.[۱۰۹]

محمدامیر شیخ‌نوری، استاد دانشگاه در رشته تاریخ، پنج نشریه حبل‌المتین، صور اسرافیل، تربیت، روح‌القدس و انجمن ملی آذربایجان را، هر یک به دلیلی، نشریات مهم این دوران برمی‌شمارد. به گفته او، حبل‌المتین طی ۳۳ سال عمر مطبوعاتی خود، ۴۷ بار توقیف شد و انتقال‌دهنده جریان روشنفکری از خارج به داخل ایران بود. تربیت که نشریه‌ای مستقل و میانه‌رو بود، از ده سال قبل از انقلاب مشروطه منتشر می‌شد و تداوم انتشار آن، در کنار نثر زیبایی که به کار می‌برد، آن را متمایز ساخته بود. انجمن ملی آذربایجان، ارگان رسمی انجمن آذربایجان بود که از جریان‌های فکری قفقاز و عثمانی تأثیر می‌گرفت و یک نشریه شهرستانی تأثیرگذار بود. صور اسرافیل و روح‌القدس نیز نشریات شاخص از بین نشریات مشروطه‌طلب تندرو بودند.[۱۱۰]

مخالفان مشروطه هم نشریاتی را منتشر می‌کردند؛ مثلاً آملاعمو ارگان انجمن اسلامیه تبریز بود که در تبریز منتشر می‌شد و در مخالفت با مشروطه‌خواهان می‌نوشت و آنان را بابی یا لامذهب قلمداد می‌کرد.[۱۱۱]

علاوه بر جراید و مطبوعات، در این دوره معمولاً روزنامه‌های مخفی هم منتشر می‌شدند که به شب‌نامه مشهور معروف بودند. شب‌نامه‌ها در قطع کوچک، اغلب بدون تاریخ و به‌طور نامرتب در شهرهای مختلف چاپ و توزیع می‌شدند. شب‌نامه‌ها معمولاً حاوی چند مقاله علیه حکومت یا اخباری در مورد انقلابیون بودند.[۱۱۲] آفاری گزارش داده‌است که توزیع شب‌نامه، در آستانه انقلاب مشروطه، بسیار تأثیرگذار و با استقبال مردم مواجه بود؛ چنان‌که گاهی یک برگ شب‌نامه، صد مرتبه دست‌به‌دست می‌شد و مردم در پاتوق‌های مخفی جمع می‌شدند تا دربارهٔ محتوای آنها تبادل نظر کنند.[۱۱۳]

جریان مشروعه‌خواهی[ویرایش]

در دهه‌های پیش از پیروزی جنبش مشروطه، علما و روحانیان برجسته دارای اختلاف نظر شدید در مورد مفهوم «آزادی» بودند. مخالفان مشروطه آن را به مفهوم بی‌قیدی و بی‌دینی می‌انگاشتند و با آن مخالفت می‌کردند. در مقابل، روحانیانی بودند که با ارائه تفسیری نو از مبانی شرعی، اسلام را با حکومت قانون و آزادی‌های فردی سازگار می‌دانستند. از نخستین روحانیان مسلمانی که از همان آغاز، به صورت نظری به دفاع از بنیان‌های فکری مشروطه‌طلبی برخاستند، ملا عبدالرسول کاشانی بود که با نگارش و انتشار رساله‌ای با نام رساله انصافیه از این ایده دفاع کرد که آزادی‌خواهی، ضرورتاً با اسلام در تعارض نیست و آنچه در تعارض این دو گفته می‌شود، ناشی از دریافت سنتی از احکام شرع است.[۱۱۴] تا قبل از پیروزی انقلاب مشروطه، در حوزه نظری جدالی بین طرفداران نظام حاکمیتی سنتی و تحول‌خواهان وجود داشت. با تأسیس مجلس شورای ملی و تصویب قانون اساسی، بحث‌های جدیدی بین این دو گروه درگرفت. خطری که رایج و عملی شدن مفاهیم جدید، نظام سنتی را تهدید می‌کرد، بیش از پیش بر طرفداران آن آشکار می‌شد. رویارویی نظری علمای مشروطه‌خواه و مخالف مشروطه (که به مشروعه‌خواهان معروف شدند) از پیش از انقلاب شروع شده بود. شیخ فضل‌الله نوری، مهمترین و مشهورترین نماینده این جریان فکری است، که عاقبت جان خود را نیز در این راه از دست داد.[۱۱۵] این گروه از روحانیان که آفاری از آنان تحت عنوان علمای سنت‌گرا یاد می‌کند، در مراحل پایانی انقلاب مشروطه به آن پیوستند و خواهان یک قانون اساسی بودند که تنها دربر گیرندهٔ قانون اسلام شیعه و احکام علمای دین باشد.[۱۱۶]

نخستین بار در اوایل سلطنت محمدعلی شاه، مخبرالسلطنه، وزیر معارف پیشنهاد کرد که به جای مشروطه، از لفظ «مشروعه» استفاده شود. انتظار این بود که روحانیان مجلس با این پیشنهاد همراستا شوند و سایر نمایندگان شهامت مخالفت با آن را پیدا نکنند. اما اینطور نشد و مجلس با آن مخالفت کرد. در اعتراض، تعدادی از روحانیان تهران در حرم عبدالعظیم بست نشستند، اما حرکت آنان با اقبال مردم همراه نشد و بی‌نتیجه پایان یافت.[۱۱۷] در حاشیه این بست‌نشینی، شیخ فضل‌الله با انتشار لایحه‌ها و رساله‌هایی، دیدگاه‌های خود را منتشر کرد و فتواهایی مبتنی بر حرام بودن مشروطه صادر نمود.[۱۱۸] در سال ۱۲۸۶، تعدادی از علمای تهران و در راس آنها شیخ فضل‌الله در نامه‌ای به محمدعلی شاه، نوشتند که مجلسی که با الگوبرداری از قوانین پارلمان‌های اروپایی تشکیل شده‌است، با قواعد اسلامی منافات دارد و ممکن‌الجمع نیست.[۱۱۹]

اولین و مهمترین ایراد نوری به نظام مشروطه، قانونگذاری توسط نمایندگان ملت بود.[۱۲۰] این مسئله را محمدحسین تبریزی، یکی از مخالفان سرسخت مشروطه، هم با انتشار رساله‌ای با نام کشف‌المراد من المشروطه و الاستبداد مطرح کرده بود. تبریزی نهادهای جدید مانند مجلس را خلاف نص شرع دانست. به عقیده او، ضرورت تشکیل مجلس در کشورهای اروپایی، فقدان قانون شرع در مسیحیت است؛ حال آنکه در اسلام احکام شرعی کافی وجود دارد و تنها ضرورت موجود، تشکیل مجلسی است که بر اجرا شدن این شرعیات نظارت کند.[۱۲۱] نوری نیز با تدوین قانون با مراجعه به آرای عمومی یا نمایندگان آنان را، با توجه به این که اسلام حقوق شرعی مدون دارد، جایز نمی‌شمرد[۱۲۲] و در رسالات خود، اصولی از قانون اساسی که به نظرش با شرع در تضاد است، مشخص می‌کرد.[۱۲۳]

تساوی حقوق همه مردم، یا همان برابری، یکی از اصول متمم قانون اساسی بود که نوری آن را خلاف شرع می‌دانست و از آنجاکه یکی از نمایندگان به او گفته بود اهمیت این اصل آنقدر زیاد است که بدون آن، دولت‌های غربی ایران را دولت مشروطه نخواهند شناخت، اعلام کرده بود که «مملکت اسلامیه مشروطه نخواهد شد.» او علت آن را چنین توضیح داد که محال است مسلمان با زرتشتی، مسیحی و یهودی برابر باشد. اصل هجدهم متمم قانون اساسی که آزادی مطبوعات «غیر از کتب ضلال و مواد مضره به دین مبین» بود، مورد مخالفت شیخ فضل‌الله قرار داشت؛ چراکه معتقد بود از این طریق باب افترا باز می‌شود. البته او می‌دانست که قانون، افترا و کذب را ممنوع خواهد کرد و برای آن مجازات در نظر خواهد گرفت، منتها او معتقد بود که در شرع مجازات مالی جایز نیست. همچنین اصل دوازدهم متمم قانون اساسی، اجرای هر مجازاتی، جز به موجب قانون را ممنوع می‌کرد و شیخ فضل‌الله معتقد بود اجرای حدود در اسلام ثابت است و نیازی به تصویب قانون ندارد. تفکیک قوا و اختصاص قوه‌ای برای قانون‌گذاری، از نظر او بدعت و ضلالت محض بود. شیخ فضل‌الله از متمم قانون اساسی، بیست مورد اشکال گرفته بود که از نظرش با شرع سازگار نبود.[۱۲۴]

در مقابل، بعضی روحانیان شیعه تفسیرهای نویی از شریعت برای تبیین مبانی شرعی حکومت مشروطه ارائه کردند که از جمله می‌توان به رساله در بیان سلطنت مشروطه و فوائدها از عمادالعلمای خلخالی اشاره کرد. او در این مقاله بیان داشت که نظام سیاسی، نظامی عرفی برای تأمین مصالح دنیوی است و این امر اصولاً در قلمرو شرع و مذهب قرار نمی‌گیرد که بخواهد با آن تعارضی ایجاد کند. او حکومت مشروطه را «تصویری از فرمانروایی خداوند در عالم» دانست که در آن بنده‌ای قادر به ظلم کردن به بنده دیگر نیست.[۱۲۵] همچنین سید نصرالله تقوی رساله‌ای با نام سؤال و جواب در فواید مجلس ملی نوشت و توضیح داد که تشکیل مجلس ملی، مغایرتی با شرع ندارد.[۱۲۶]

با به توپ بستن مجلس و شروع دوران استبداد صغیر، روحانیان مشروطه‌خواه، به تعبیر جواد طباطبایی، «پیکار تمام‌عیاری را علیه دیدگاه‌های مشروعه‌خواهان آغاز کردند.» در این دوره رسالات منسجمی در دفاع از مشروطه تهیه و منتشر شد. محمداسماعیل محلاتی غروی، از فقیهان ساکن عتبات نیز رساله‌ای با نام اللئالی المربوطه فی وجوب المشروطه (به فارسی: مراد از سلطنت مشروطه) نوشت و در آن مغالطه‌های مطرح مشروعه‌خواهان را مطرح کرد و به آنها پاسخ داد و سپس آن را به تأیید دو مرجع تقلید شیعیان در عراق؛ یعنی آخوند خراسانی و عبدالله مازندرانی رساند.[۱۲۷] یکی از مهمترین نمونه‌های این رسالات، تنبیه‌الامم میرزای نائینی است که نه تنها رساله‌ای در دفاع از مشروطه است؛ بلکه باید آن را نخستین رساله منظم در اندیشه سیاسی شیعی به حساب آورد. نائینی این رساله را در رد نظرات شیخ فضل‌الله تنظیم کرده و در آن حکومت استبدادی را نفی نموده‌است.[۱۲۸] میرزای نائینی بهترین نوع حکومت را نظام مبتنی بر «عصمت» دانست که تحقق آن در دوران غیبت امکان‌پذیر نیست. اما از آنجا که هیچ اجتماعی بدون نظام حاکمیتی نمی‌تواند دوام داشته باشد، دو شیوه فرمانروایی قابل تصور است؛ یکی مبتنی بر فرمانروایی و استیلای یک شخص (شاه)، که مالک رقاب مردم محسوب می‌شود و مردم حکم یتیم و صغیر را دارند؛ و دیگری، حکومتی که در آن شاه در تصرفات خود محدود و اساس سلطنت بر «اقامه وظایف و مصالح نوعیه» باشد. در این شیوه، کشور و قدرت سیاسی امانتی است که به شاه سپرده می‌شود تا آن را با توجه به مصالح عمومی و به صورت مشروط اداره کند و مردم در همه امور مربوط به این مصالح عمومی، به صورت مساوی شریکند.[۱۲۹]

ادبیات مشروطه[ویرایش]

ادبیات مشروطه، به آثار نثر و شعری گفته می‌شود که از اواخر قرن نوزدهم میلادی تا سال ۱۹۲۱ (۱۳۰۰ خورشیدی) تحت تأثیر آرمان‌های آزادی‌خواهانه مشروطه‌خواهان پدید آمد. منشأ ادبیات مشروطه، همچون خود جنبش مشروطه‌خواهی، تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در قرن نوزدهم بود. اهمیت ادبیات این دوره، در ایجاد پیوند بین سنت‌های ادبی کهن و رویکردهای مدرن ادبی بود.[۱۳۰]

همزمان با وقوع انقلاب مشروطه در ایران، موج ادبی جدیدی در زبان فارسی شروع شد که بر تحولات سیاسی و اجتماعیِ وقت متمرکز بود. موج ادبی جدید، رنگ‌وبوی سیاسی داشت و در آثار شاعران و نویسندگان این دوره، مفاهیمی مانند وطن‌پرستی، مبارزه با استبداد، عدالت‌خواهی و حکومت مبتنی بر قانون مطرح می‌شد. بعضی از واژه‌ها، که کاربرد آنها در ادبیات فارسی کهن سابقه داشت، در ادبیات مشروطه، رنگ‌وبوی جدیدی گرفتند. به‌طور مثال در این دوره، واژه «آزادی» به مفهوم غربی آن، یعنی حکومت مبتنی بر قانون و حفظ حقوق شهروندان جامعه، مورد استفاده قرار گرفت.[۱۳۱]

ادبیات در دوران مشروطه از کنترل دربار و اشراف خارج شد و در سطح عموم جامعه مخاطبان خود را پیدا کرد، چنان‌که بسیاری از نویسندگان و شاعران برای ارتباط بهتر با طبقات مختلف جامعه، از زبانی ساده و بعضاً از زبان محاوره کمک گرفتند و حتی از واژه‌های فرنگی در اشعار خود استفاده نمودند.[۱۳۲]

رمان‌نویسی به شیوهٔ متداول در غرب نیز عملاً از دوران مشروطه شروع شد. در این دورهٔ تاریخی، نظام اجتماعی قدیمی ایران با گسترش نظام سرمایه‌داری دستخوش تغییر شد و به تبع آن، ادبیات فارسی نیز در تمایل به قانون‌محوری جامعه، اصلاح‌طلبی اجتماعی و صنعتی شدن، به‌شدت از فرهنگ غرب تأثیر پذیرفت. نویسندگان این دوره، انتقاد از استبداد و مذمت باورهای خرافی و کهنه را رسالت خود می‌دانستند و برای بیان مفهوم‌های تازه، از ادبیات روسیه و فرانسه کمک می‌گرفتند. نخستین ایرانیانی که در آن دوره رمان و نمایشنامه می‌نوشتند، کسانی بودند که به‌نحوی با کشورهای پیشرفتهٔ غربی آشنایی پیدا کرده بودند؛ روشنفکران مقیم خارج، تاجران مهاجر و تبعیدی‌های سیاسی. آنها با مشاهده حاکمیت قانون، پیشرفت‌های صنعتی و دیوان‌سالاری دولت‌ها، به انتقاد از وضعیت موجود ایرانِ زمان خود پرداختند و بر خلاف ادیبان قبل از خود، نثر را از قالب دشوار و کهنه‌اش خارج کردند تا به جای اشراف، مردم عادی را مخاطب قرار دهند؛ مردمی از طبقهٔ متوسط که می‌خواهند دربارهٔ زندگی و روزگار خود بخوانند. به این ترتیب، شخصیت‌گرایی یا تمرکز بر بر زندگی انسان‌های عادی در جامعه به‌عنوان شخصیت‌های داستان، در ادبیات داستانی ایران شکل گرفت. تحولات فرهنگی و اجتماعی در آن دوران، به موفقیت این گونهٔ ادبی کمک کرد. با ورود مظاهر تمدن غربی به کشور (مانند مدرسه، چاپ و روزنامه) بر شمار باسوادان جامعه افزوده شد و شمار بیشتری از مردم توانایی مطالعهٔ این آثار جدید را پیدا کردند.[۱۳۳]

از سوی دیگر، نویسندگان مشروطه‌خواه، هوشیارانه یا ناهوشیارانه، در تلاش برای از بین بردن شکاف عمیقی که بین زبانِ گفتار و زبانِ نوشتار در فارسی به‌وجود آمده بود، می‌کوشیدند. رخت بستن خلاقیت و نوآوری در ادبیات فارسی (احتمالاً از قرن نهم هجری تا آن دوران) زبانِ نوشتار را به یک پوستهٔ بلاغی خشک و مختص به اشراف و تحصیل‌کردگان تبدیل کرده بود و عامهٔ مردم از آن هراس داشتند. یکی از نمودهای برجستهٔ این تلاش‌ها، مجموعه مقالات طنزی بود که با عنوان چرند و پرند، به قلم علی‌اکبر دهخدا در نشریهٔ صور اسرافیل منتشر می‌شد. دهخدا با ابداع سبک جدیدی در نثر، توانست بین نوشتار و گفتار پلی بزند و راه را برای کاربرد زبانِ گویای روزمرهٔ مردم در نوشتار باز کند.[۱۳۴]

بازتاب جهانی[ویرایش]

بازتاب اقدامات محمدعلی شاه در تعطیلی مجلس و دستگیری مشروطه‌خواهان در روزنامه نیویورک تریبیون (۵ ژوئیه ۱۹۰۸)

در کشورهای عربی، اطلاعات دقیقی از اوضاع و تحولات ایران وجود نداشت و به همین دلیل روزنامه‌نگاران عربی تلاش می‌کردند اطلاعاتی در مورد اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران بیان کنند. یکی از آنها، نشریه مصری الهلال است که مدیر و صاحب‌امتیاز آن جرجی زیدان بود. او در مقاله‌ای با نام «الدُستور الفارسی: تاریخهُ» (به فارسی: تاریخ قانون اساسی ایران) خلاصه‌ای از کتاب ادوارد براون را منتشر کرد و در آن زمینه‌های شکل‌گیری مشروطه مانند جنبش تنباکو و اقدامات سید جمال‌الدین اسدآبادی و ملکم خان را شرح داد و سپس ماجرای به توپ بستن مجلس را بیان کرد.[۱۳۵] ماهنامه العرفان که به مدیریت احمد عارف الزین در لبنان منتشر می‌شد نیز موضوعات مربوط به مشروطه ایران را با چاپ خبر و مقاله پوشش می‌داد. در سال ۱۹۰۹ میلادی، این نشریه با چاپ مقاله‌ای با نام «احرار ایران» اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران را توصیف کرد و ضمن تمجید از مظفرالدین شاه به خاطر پذیرش مشروطه، از سیاست‌های محمدعلی شاه شدیداً انتقاد کرد. در همین شماره، ضمن پوشش خبر عزل محمدعلی شاه از سلطنت، پیروزی مشروطه‌خواهان، نتیجه کوشش «علما و روشنفکران» دانسته شده‌است. به عنوان نمونه‌ای از این کوشش‌ها، این نشریه فتوایی از مراجع نجف را چاپ کرد که از مردم خواسته بودند «بر علیه این شیطان قیام کنند.»[۱۳۶]

در جریان مشروطه و وقایع آن، نشریات کشور فرانسه، رویدادهای ایران را دنبال می‌کردند. از جمله این نشریات می‌توان به تان،[ج] سیکل،[چ] اومانیته،[ح] دو جهان[خ] و بولتن کمیته آسیای فرانسه اشاره کرد. با این حال، این نشریات به‌ندرت از حرکت‌های مردمی حمایت می‌کردند. در سال ۱۹۰۹ میلادی، روزنامه اومانیته، مقاله شدیدالحنی با قلم ژان ژورسی در مخالفت با سیاست‌های روسیه و انگلیس در ایران چاپ و از سکوت وزارت خارجه فرانسه در این رابطه انتقاد کرد.[۱۳۷]

زوال[ویرایش]

در دوران احمد شاه[ویرایش]

به نظر ژانت آفاری، انقلاب مشروطه از ائتلاف گروه‌های مختلف سیاسی، مذهبی و صنفی شکل گرفته بود اما ناهمگونی این ائتلاف، باعث شد که به تدریج تعارض‌هایی در بین این گروه‌ها به وجود آید و ماهیت مشروطه دچار کاستی‌هایی شود.[۱۳۸] یکی از این تعارض‌ها، تعارض بین مدرنیته و دیانت بود. در بین روحانیان شیعه، گروهی معتقد بودند که دولت‌سازی می‌بایست بر اساس موازین و مبانی اسلام صورت گیرد و با شکل غربی مشروطه مخالفت می‌ورزیدند و گروهی نیز شکل متعارف مشروطه را که برگرفته از کشورهای غربی بود، در تعارض با اسلام نمی‌دانستند. فریدون آدمیت از این دوگروه از روحانیان با عنوان «سنت‌پرستان» و «مشروطه‌طلبان» یاد کرده‌است. با گذشت زمان، این تعارض به سطح عامۀ جامعه نیز کشیده شد.[۱۳۹]

سهراب یزدانی معتقد است که پیروزی مشروطه‌خواهان و برچیده شدن استبداد صغیر، نتوانست تغییر بنیادینی در نهادهای سیاسی و اجتماعی به وجود آورد؛ چراکه اقتدار سیاسی و اقتصادی طبقه حاکم، پس از برکنار شدن محمدعلی شاه، همچنان بر جای ماند و اداره‌کنندگان کشور، جز در چند مورد محدود و استثنایی، همان وابستگان به نظام کهن بودند.[۱۴۰] بنابراین تعارض دیگری که پس از پیروزی‌های اولیه بروز پیدا کرد، اختلاف در ساختارهای قدرت بین مشروطه‌‌خواهان در مجلس و سلطنت‌طلبان در دولت و دربار بود. سلطنت‌طلبان برای گرفتن دست بالا در این تعارضات، گاه با «سنت‌پرستان» همداستان می‌شدند و گاه سعی می‌کردند اختلافات قومی و مذهبی و گروهی را دامن بزنند. اما هرجا که از قدرت مشروطه‌خواهان احساس خطر می‌کردند، عقب‌نشینی می‌‌نمودند. یکی از مهمترین نمودها در رویدادهای مشروطه، به توپ بستن مجلس به دستور محمدعلی شاه بود.[۱۴۱]

با پایان استبداد صغیر، نظام انتخاباتی مجلس شورای ملی تغییر کرد و نمایندگان به صورت غیرصنفی و غیرطبقاتی انتخاب شدند. این تغییر به نفع قشر زمینداران بود که نسبت بقیه اقشار قدرت فزاینده‌تری داشتند. به این ترتیب نمایندگان تجار و طلاب حذف شدند.[۱۴۲] از طرف دیگر در انتخابات جدید، شرط داشتن دارایی به ارزش ۱۰۰۰ تومان حذف شد و عشایر هم حق رای پیدا کردند. بنابراین همه مردان حق رای پیدا کردند و افراد زیادی که تحت نفوذ زمینداران و سران عشایر قرار داشتند، موازنه قدرت در مجلس‌های بعدی را به نفع زمینداران بزرگ بر هم زدند.[۱۴۳] در مجلس‌های دوم تا پنجم، اجتماعیون عامیون که حامی منافع زمینداران سنتی بود، اکثریت مجلس را در دست داشت. در مقابل این حزب، حزب دموکرات قرار داشت که متشکل از روشنفکران بودند. مجلس دوم صحنه نزاع این دو حزب بود که یکدیگر را ارتجاع و چپ می‌نامیدند.[۱۴۴] با وقوع این تغییرات، برنامه اصلاح ساختار اقتصادی ایران که یکی از اهداف بازرگانان برای شروع جنبش مشروطه شد، با رکود و مانع برخورد کرد.[۱۴۵] به این ترتیب استقرار مشروطه نه تنها نتوانست باعث استقرار نظام سرمایه‌داری در ایران شود، بلکه باعث تحکیم ساختار اقتصادی سنتی و افزایش قدرت زمینداران، خان‌ها و تجار وابسته به آنها نیز شد.[۱۴۶]

فضای ملتهب مجلس دوم شورای ملی، به التهاب فضای سیاسی کشور منجر شد و موجی از ترور سیاسی به راه افتاد که بارزترین آنها ترور سید عبدالله بهبهانی بود. این مجلس در پی اولتیماتوم دولت روسیه به دستور ناصرالملک، نایب‌السلطنه، منحل شد. مجلس سوم شورای ملی نیز که در آذر ۱۲۹۳ تشکیل شد، در اثر کمتر از یک سال در اثر پیشروی نیروهای نظامی روس و انگلیس در خاک ایران عملاً منحل شد.[۱۴۷] انتخابات مجلس سوم به دلیل ممانعت شجاع‌الدوله، والی آذربایجان، که از سوی حکومت روسیه به این کار گماشته شده بود، برگزار نشد. بدین جهت در تیر ماه ۱۲۹۶، کمیته ایالتی فرقه دموکرات آذربایجان در بیانیه‌ای خواستار احیای انجمن ایالتی تبریز شد. در آذر ماه، با عضویت وثوق‌الدوله و قوام‌السلطنه در دولت، در تبریز اجتماعی علیه دولت تشکیل شد و شیخ محمد خیابانی، که خود را پیرو ستارخان و هوادار مشروطیت می‌خواند، در یک سخنرانی خواهان برکناری کابینه جدید شد و آن را دارای ماهیت استعماری و ضد ایرانی دانست.[۱۴۸] یک عامل تاثیرگذار در رویدادهای بعدی در ایران، عقد قرارداد موسوم به قرارداد ۱۹۱۹ بین ایران و انگلیس بود. به دلیل امضای این قرارداد، وثوق‌الدوله، نخست وزیر وقت تحت فشار قرار گرفت تا استعفا کند. بر اساس این قرارداد، انگلیس بی آن که ایران رسماً مستملکه آن باشد، می‌توانست نظام مستشاری مورد نظر خود را در آن برقرار نماید. جواد شیخ‌الاسلامی، استاد تاریخ دانشگاه تهران، جنبش‌های خیابانی در تبریز و جنگل در گیلان و نهایتاً کودتای سوم اسفند به عنوان پیامدهای این قرارداد می‌داند.[۱۴۹]

در انتخابات مجلس چهارم شورای ملی که در سال ۱۲۹۸ برگزار شد، رای‌گیری در ایالت آذربایجان نیز انجام شد و از ٩ نماینده تبریز، ۶ نفر از جمله محمد خیابانی عضو فرقه دموکرات آذربایجان بودند.[۱۵۰] اما وثوق‌الدوله فرقه دموکرات را غیرقانونی اعلام کرد. فرقه دموکرات نیز در مقابل در فروردین ۱۲۹۹ تبریز را از کنترل حکومت مرکزی خارج کرد. این قیام شش ماه طول کشید و در شهریور ماه با حمله نیروهای قزاق و کشته شدن محمد خیابانی پایان یافت.[۱۵۱]

در سال ۱۲۹۹ میرزا کوچک خان جنگلی در گیلان اعلام خودمختاری کرد و تاسیس جمهوری شورایی گیلان را اعلام نمود.[۱۵۲] برخی از اعضای تیم میرزا کوچک خان، تمایل به بلشویسم داشتند و ملی‌گرایی را نفی می‌کردند. این رویکرد مغایر با نظرات و آرای بخش دیگری از اعضای جنبش بود که به مذهب تمایل داشتند. خودِ میرزا کوچک خان تلاش می‌کرد نقشی میانه و تعدیلگر ایفا کند.[۱۵۳] اما در نهایت با تصمیم کنگره حزب کمونیسم از سمت خود در دولت انقلابی برکنار شد. دولت انقلابی جدید نیز اصلاحات مورد نظر خود را در دستور کار قرار داد.[۱۵۴] اما حکومت شوروی خیلی زود به این نتیجه رسید که صدور انقلاب کمونیستی را متوقف کند و دست از حمایتِ جنبش جنگل برداشت. تصور سفیر شوروی این بود که هرگونه تلاش برای ایجاد انقلاب کمونیستی در ایران، می‌تواند به توسعه محبوبیت و نفوذ انگلیس منجر شود. قطع حمایت شوروی از این جنبش نهایتاً منجر به اضمحلال و شکست این جنبش شد.[۱۵۵]

شیخ‌الاسلامی معتقد است که ضعف‌های حکومت قاجار در دروران حکومت احمدشاه، این مخاطره را به وجود آورده بود که نیروهای بلشویک مورد حمایت شوروی، برای حمله به تهران و تشکیل حکومت مستقلی در چارچوب اتحاد جماهیر شوروی با مقاومت جدی مردم ایران روبرو نشوند؛ مضاف بر این که انگلیس هم طی ضرب‌الاجلی نیروهای خود را از ایران خارج کرده بود. بنابراین افسران ایرانی و در راس آنها رضا خان با دوراهی انجام کودتا یا پذیرش تجزیه ایران مواجه بودند. به عقیده شیخ‌الاسلامی، اگرچه کودتای سوم به ظهور دیکتاتوری بیست ساله رضاخان انجامید، اما عملاً از تجزیه خاک ایران جلوگیری کرد.[۱۵۶]

در دوران رضا شاه[ویرایش]

دوران سلطنت احمدشاه با هرج و مرج و ضعف زیادی همراه بود؛ شورش‌های ایلی، جنبش‌های ملی‌گرایانه و مداخلات قدرت‌های خارجی نارضایتی‌ها را تشدید کرد. شروع جنگ جهانی اول به این هرج و مرج دامن زد؛ چنان که گروه‌های جدایی‌طلب در نقاط مختلف ایران شروع به فعالیت کردند. آرام آرام نیاز به ایجاد یک فرمانروایی مقتدر که بتواند اوضاع را سامان دهد احساس شد. همزمان با این تحولات، رضاخان توانست به عنوان افسری مقتدر مشروعیت لازم را به عنوان منجی و جانشین پادشاه فعلی به دست آورد.[۱۵۷] او در فاصله بین مجلس چهارم و پنجم توانست با اصلاح‌طلبان غیرمذهبی متحد شود و با حاکم شدن اکثریتی از دو حزب سوسیالیست و تجدد در مجلس پنجم، نخست‌وزیری را به دست آورد. در مجلس پنجم طرح‌های اصلاحی متعددی تصویب شد که از آن جمله می‌توان به اجباری شدن خدمت وظیفه عمومی، الغای القاب اشرافی، رسمی شدن گاهشماری خورشیدی، قطع بودجه دربار و اجباری شدن شناسنامه برای اتباع ایران اشاره کرد. همچنین طرحی به منظور برچیدن نظام شاهنشاهی و تاسیس جمهوری ارائه شد که با مخالفت جدی نمایندگان محافظه‌کار به رهبری سید حسن مدرس مواجه شد که اعلام کرد حمله به پادشاهی، حمله به شریعت مقدس است. رضاخان در مقابل مخالفت‌ها تسلیم شد و از مجلس خواست که لایحه را رد کند.[۱۵۸] آرام آرام اتحادی بین رضاشاه و محافظه‌کاران شکل گرفت و جامعه به سمت مطالبه‌گری برای جایگزینی رضاخان با احمدشاه سوق پیدا کرد. در پاییز ۱۳۰۴ مجلس طرحی مبنی بر انقراض سلطنت قاجاریه و واگذاری پادشاهی به رضاخان ارائه کرد. این طرح اگرچه با مخالفت محمد مصدق روبرو شد، اما نهایتاً به تصویب رسید.[۱۵۹]

با روی کار آمدن رضا شاه، نوسازی جامعه و مدرنیته به شکل آمرانه از بالا شروع شد و ساختار سیاسی و اقتصادی کشور تغییر کرد. بر ناسیونالیسم تاکید زیادی شد و تلاش شد زبان و فرهنگ قومی محدود و تضعیف شود. رضاشاه ایدئولوژی اقتصادی و اجتماعی مشخصی نداشت و به دنبال پیروی از تجربیات موفق جهانی و به خصوص غربی بود. اما با این حال اعتقادی به حضور و مشارکت مردم و نیروهای اجتماعی و سیاسی در فرآیند نوسازی جامعه نداشت. دهقانان و کارگران و طبقات ضعیف جامعه از تغییراتی که در این دوره به وجود آمد، بهره چندانی نبردند. اگرچه مجلس، انتخابات، دولت و مطبوعات در دوران رضاشاه در چارچوب مشروطه به کار خود ادامه دادند و حکومت ایران مشروطه باقی ماند، اما روح آزادی، مشروطیت و قانون، عملاً نادیده گرفته می‌شد و روح استبداد وارد سیستم بروکراتیک کشور شد.[۱۶۰]

آبراهامیان معتقد است که با قدرت گرفتن رضا شاه، ترکیب نمایندگان مجلس در مجلس‌های ششم تا سیزدهم توسط شاه تعیین می‌شد؛ این کار به عقیده وی با اتکا به ارتش و دستگاه دیوانی و دربار، به این ترتیب صورت می‌گرفت که شاه با کمک رئیس پلیس فهرستی را برای وزیر داخله تهیه می‌کرد و وی آن فهرست را برای استانداران ارسال می‌کرد. این مجلس‌ها هماهنگی کاملی با سلطنت داشتند؛ چنان که رضاشاه هرگز نیازی به تاسیس مجلس سنا پیدا نکرد. در این دوره شاه نخست‌وزیر و همه وزیران را انتخاب می‌کرد و برای رای اعتماد به مجلس معرفی می‌نمود. این افراد همه موفق می‌شدند اعتماد مجلس را جلب کنند و تا زمانی که اعتماد شاه را از دست نمی‌دادند، می‌توانستند به مسوولیت خود ادامه دهند.[۱۶۱]

اقدامات مدرنیستی رضا شاه، با پشتیبانی روشنفکران آغاز شده بود و پشتوانه فکری لازم برای نوسازی جامعه توسط آنان فراهم می‌شد. رضا شاه که با سرمایه‌گذاری در توسعه راه‌ها، به‌خصوص راه‌آهن، و دستیابی به منافع ناشی از فروش نفت به منابع خوبی دست یافته بود، توانست با نوسازی و گسترش صنعت، تقاضای خوبی برای نیروی کار ماهر و فنی ایجاد کرد که با تاسیس دانشگاه‌ها همراه شد و نهایتاً به تقویت روشنفکری انجامید. اما به‌تدریج، با بروز خصلت‌های استبدادی رضاشاه، روشنفکران از دستگاه حکومت فاصله گرفتند و شاه که پایگاه اجتماعی لازم برای حکومت را در اختیار نداشت، آماج حملات سنت‌گرایان قرار می‌گرفت. بنابراین ناچار شد از دامنه نوسازی و اصلاحات خود بکاهد. این روند، هم شاه و هم اجتماع روشنفکران را در برابر سنت‌گرایان در موضع ضعف و آسیب‌پذیری قرار داد.[۱۶۲]

در دوران محمدرضا شاه[ویرایش]

نقد و تحلیل[ویرایش]

از دیدگاه فلسفه سیاسی[ویرایش]

از نامه آخوندزاده خطاب به مستشارالدوله

اما شما برای اجرای عدالت به احکام شریعت متمسک می‌شوید، به خیال شما چنان می‌رسد که گویا به امداد احکام شریعت کونستتی‌سیون فرانسه را در شرق‌زمین مجری می‌توان داشت... و کلاً، بلکه محال و ممتنع است.

جواد طباطبایی معتقد است که مشروطه در زمانی روی داد که سنت اندیشۀ فلسفی اهمیت و زایندگی خود را در ایران از دست داده بود و نمی‌توانست بنیاد فکری مستحکمی برای استقرار نظام جدید فراهم کند. وی معتقد است که مردم ایران که مدتها بود از اجتهاد عقلی و اندیشه فلسفی به دور مانده بودند، به ناچار در وضعیتی که وی آن را «تقلید دوگانه» خوانده است، معلق ماندند. ماشاءالله آجودانی ایده دولت مشروطه از مفاهیم غربی وام گرفته شده بود، حال آن که قانون جدید بر پایه اسلام و قرآن نوشته شد و به عقیده وی این دو منبع در تناقض با یکدیگر بودند؛ این تناقض باعث تقلیل بنیادی‌ترین مفاهیم و اصول مشروطه غربی شد که می‌توان آن را «مشروطه ایرانی» نامید.[۱۶۴] بر این اساس، آزادی و میهن در مشروطه ایرانی با مفاهیم اسلامی «امر به معروف و نهی از منکر» و «وطن اسلامی» گره خوردند و مفهوم متناقضی را پدید آوردند.[۱۶۵]

غرب‌زدگی[ویرایش]

احمد فردید، مشروطیت را «دفع فاسد به افسد» می‌داند و آن را جنبشی «فراماسون‌زده» و «یهودی‌زده» قلمداد می‌کند. به عقیده او، در جریان جنبش مشروطه، «تاریخ زهواردررفته و ممسوخ غربی» به نام «ترقی‌خواهی و تجددطلبی» توسط «منورالفکران و مقلدان بی‌سواد» وارد ایران شد و گسترش پیدا کرد.[۱۶۶] جلال آل احمد نیز آن را «جنجال مشروطه» و «بلوای مشروطه» می‌خواند و معتقد است این جنجال به عقد قرارداد دارسی و واگذاری امتیاز نفت ایران در سال ۱۹۰۱ میلادی مربوط است. او اسلام را سدی در برابر نفوذ غرب‌زدگی قلمداد می‌کند و مشروطه‌خواهان را متعلق به دسته بی‌دینان می‌داند. او معتقد است که شیخ فضل‌الله نوری به دلیل حمایت از تشیع اعدام شد و جسد او بر چوبه دار را نمادی از استیلای غرب‌زدگی در ایران می‌داند. از طرفی آشکار است که کاهش اینهمه دگرگونی‌ها و چالش‌ها و دستاوردهای بزرگ به یک رویداد خاص، جز مثله کردن یک واقعه بزرگ و نتیجه‌گیری غیر واقعی و گمراه کننده دربرنداشته است.[۱۶۷]

اثرگذاری بر تاریخ معاصر[ویرایش]

رسول مهربان نهضت جنگل را یکی از پس‌لرزه‌های جنبش مشروطه می‌داند.[۱۶۸]

هزاوه‌ای و زیرکی حیدری معتقدند که «گفتمان روشنفکری» در عصر مشروطه با ارائهٔ تصویر نادرستی از مشروطه غربی توانست بخشی از روحانیان مسلمان را همراه کند که از آن تحت عنوان «گفتمان روحانیت مشروطه‌خواه» نام می‌برند. گفتمان روحانیت مشروطه‌خواه به دلیل همراهی با گفتمان روشنفکری، از انفعال تاریخی خارج شد و با پرداختن به مسئلهٔ حکومت در عصر غیبت، به‌طور جدی در جنبش مشروطه نقش ایفا کرد و نوعی الگوی مشروطهٔ اسلامی را ایجاد کرد. این گفتمان اگرچه خیلی زود شکست خورد، اما در رویدادهای بعدی، با جذب دال‌های شناور جامعه، توانست در جریان انقلاب ۱۳۵۷، حکومت اسلامی را پایه‌گذاری کند.[۱۶۹]

الهام و بازآفرینی[ویرایش]

تهران مخوف نوشتهٔ مشفق کاظمی، رمانی است که رویدادهای مشروطه را به صورت هنری —و نه تاریخی— تصویر می‌کند. در جلد اول رمان، به تناقض‌ها و ضعف‌های جنبش مشروطه اشاره شده و در جلد دوم به صورت غیرمستقیم از ظهور یک استبداد منور به منظور برون‌رفت از مشکلات جامعه زمان مشروطه حمایت شده‌است. قهرمان رمان که نماینده قشر روشنفکر است، در ابتدا میان خود و معشوق فاصله‌ای نمی‌بیند. اما به تدریج دشواری و تباهی به او هجوم می‌آورد و در می‌یابد که جستجوی ارزش‌های انسانی در یک جامعه تباه بیهوده است؛ بنابراین از فعالیت‌های اجتماعی دست برمی‌دارد و به جستجوی سعادت در زندگی شخصی‌اش می‌رود.[۱۷۰]

محمدسعید اردوبادی تبریز مه‌آلود را در سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۰ میلادی به زبان ترکی آذربایجانی نوشت. تبریز مه‌آلود، یک روایت داستانی عاشقانه است که در دوران محاصره، در تبریز اتفاق افتاده‌است. اردوبادی، خود، در تبریز و در کانون رویدادها بود و در ستاد جنگی ستارخان عضویت داشت. این کتاب با ترجمه سعید منیری به زبان فارسی منتشر شده‌است.[۱۷۱]

در سال ۱۳۵۱، علی حاتمی فیلم ستارخان را ساخت، اما پس از شروع اکران، با حاشیه‌هایی همراه شد و از ادامه اکران آن جلوگیری به عمل آمد. نقاط مهم تاریخی مربوط به محاصره تبریز، مانند خلع سلاح مجاهدان یا شکست مشروطه‌خواهان در تبریز و پناهنده شدن ستارخان به سفارت عثمانی در این فیلم منعکس شده بود. این فیلم بیش از آن که راوی صِرف رویدادهای تاریخی باشد، به روابط اجتماعی و طبقاتی آن دوران نگاهی انتقادی افکنده‌است.[۱۷۲] همچنین مجموعهٔ تلویزیونی ستارخان با کارگردانی محمدرضا ورزی در بهمن ۱۳۹۶ به نمایش درآمد. این مجموعهٔ ده قسمتی به روایت سال‌های پایانی زندگی ستارخان پرداخته‌است.[۱۷۳]

بزرگداشت[ویرایش]

از سال ۱۳۷۷، خانه مهدی کوزه‌کنانی، از سران مشروطه‌خواه مقاومت تبریز، توسط سازمان میراث فرهنگی به عنوان موزه مورد بهره‌برداری قرار گرفت و خانه مشروطه نام گرفت. در این خانه که محل گردهمایی سران مشروطه در دوران مقاومت بود، آثار مربوط به رهبران مقاومت به نمایش درآمده‌است.[۱۷۴] همچنین در مرداد ۱۳۸۷ خانه نورالله نجفی اصفهانی در اصفهان به عنوان خانه مشروطه اصفهان گشایش یافت.[۱۷۵]

در مرداد ۱۳۸۵، تمبر یادبود یکصدمین سالگرد مشروطه منتشر شد.[۱۷۶] پیش از آن نیز در سال‌های ۱۳۳۴ و ۱۳۵۴، به مناسبت پنجاهمین و هفتادمین سالگرد مشروطه، تمبرهای یادبود منتشر شده بود.[۱۷۷]

هرساله، در سالگرد پیروزی مشروطه در مرداد، مراسم‌های بزرگداشتی برای جنبش مشروطه برگزار می‌شود. این مراسم در سال‌های متعددی با حضور صاحبنظران در این حوزه برگزار شده‌است. این مراسم در سال ۱۳۸۳ با حضور سید محمد خاتمی، رئیس‌جمهور وقت در موزه مشروطه برگزار شد.[۱۷۸]

بزرگداشت جنبش مشروطه ایران
نمایی از خانه مشروطه در تبریز
نمایی از خانه مشروطه در اصفهان
رونمایی از تمبر یکصدمین سال مشروطه

جستارهای وابسته[ویرایش]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. تهرانی خواسته‌های معترضان را هشت مورد گزارش کرده‌است: «اول عزل علاءالدوله از حکومت طهران، دوم عودت میرزا محمدرضای کرمانی از رفسنجان به کرمان، سوم عزل مسیو نُز، چهارم الغای امتیاز اصغر گاریچی از راه قم، پنجم برگرداندن تولیت مدرسه مروی به آشتیانی، ششم عودت موقوفاتی که توقیف از طرف شده به متصدیان اولیه، هفتم موقوف کردن تومان دهشاهی کسر از مواجب و مستمریات، هشتم معدلت‌خانه که مرجع تظلم عمومی باشد.»[۲۷]
  2. برابر با ۱۸ شعبان ۱۳۲۴ و ۷ اکتبر ۱۹۰۶
  3. واگذاری مدت‌دار زمین به اشخاص با فرمان شاه
  4. پرداخت نقدی مالیات جنسی به خزانه دولت توسط حاکمان
  5. برابر با ۲۳ جمادی‌الاول ۱۳۲۶ و ۲۳ ژوئن ۱۹۰۸
  6. Temps
  7. Siecle
  8. Humanite
  9. Les Deux-mondes

پانویس[ویرایش]

  1. قیصری، «روشنفکران در دوره مشروطه»، روشنفکران ایران در قرن بیستم (از مشروطیت تا پایان سلطنت)، ۳۶.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ ۲٫۶ ۲٫۷ ۲٫۸ ۲٫۹ دارالشفایی، «نگاهی به تاریخ‌نگاری مشروطه - قسمت اول»، بی‌بی‌سی فارسی.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ مختاری، ۹ کتابی که باید دربارهٔ مشروطه بخوانیم.
  4. آفاری، «مقدمه»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۱۸–۱۹.
  5. زاهدی و حیدرپور، «جامعه شناسی انزوای روشنفکران: (نقد کنش های روشنفکران عصر مشروطه تا پایان سلطنت پهلوی اول)»، جامعه‌شناسی ایران، ۱۳۰.
  6. اشرف، «پیشگفتار: چهار روایت از انقلاب مشروطه»، ایران‌نامه، ۳۶۴–۳۶۳.
  7. اشرف، «پیشگفتار: چهار روایت از انقلاب مشروطه»، ایران‌نامه، ۳۶۴–۳۶۵.
  8. آدمیت، «فصل دوم»، فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت، ۲۳–۲۴.
  9. آدمیت، «فصل دوم»، فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت، ۲۷–۲۵.
  10. آدمیت، «فصل دوم»، فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت، ۲۸–۲۷.
  11. آدمیت، «فصل دوم»، فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت، ۳۶–۳۵.
  12. آدمیت، «فصل دوم»، فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت، ۳۸.
  13. آدمیت، «فصل دوم»، فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت، ۴۴.
  14. یزدانی، کسروی و تاریخ مشروطه ایران، ۴۶–۴۸.
  15. آفاری، «فصل اول: از وابستگی تا مقاومت»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۴۶.
  16. آفاری، «فصل اول: از وابستگی تا مقاومت»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۴۱.
  17. آفاری، «فصل دوم: طوفان انقلاب»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۶۱.
  18. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۶۵–۶۶.
  19. آفاری، «فصل اول: از وابستگی تا مقاومت»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۳۸–۳۶.
  20. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۷۲–۷۳.
  21. آفاری، «فصل اول: از وابستگی تا مقاومت»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۵۴.
  22. آفاری، «فصل اول: از وابستگی تا مقاومت»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۵۶.
  23. Martin، CONSTITUTIONAL REVOLUTION ii. Events.
  24. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۰۳–۱۰۴.
  25. آدمیت، «فصل دوم»، فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت، ۲۲–۲۳.
  26. Martin، CONSTITUTIONAL REVOLUTION ii. Events.
  27. تهرانی (کاتوزیان)، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ۱۵۴.
  28. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۰۵.
  29. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۰۵–۱۰۸.
  30. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۰۸.
  31. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۰۸–۱۰۹.
  32. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۰۹.
  33. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۵۳.
  34. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ اتحادیه، «نخستین دهه انقلاب مشروطه ایران (۱۳۲۴–۱۳۳۴ ق)»، ایران‌نامه، ۳۷۵.
  35. ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۶۶–۶۷.
  36. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۳.
  37. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۳–۱۱۴.
  38. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۶۸–۶۷.
  39. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۷۱.
  40. یزدانی، کسروی و تاریخ مشروطه ایران، ۶۱–۶۰.
  41. یزدانی، کسروی و تاریخ مشروطه ایران، ۶۵–۶۲.
  42. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۷۱.
  43. سوری و شریعتی مزینانی، «بررسی پیامد خواسته و ناخواسته پروژهٔ مشروع‌سازی متمم قانون اساسی در مشروطه اول»، رهیافت‌های سیاسی و بین‌المللی، ۱۵۰.
  44. فوران، «اصلاحات، شورش، انقلاب، کودتا»، مقاومت شکننده، ۲۷۸–۲۷۹.
  45. آفاری، «فصل اول: از وابستگی تا مقاومت»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۴۳.
  46. کسروی، احمد (۱۳۵۷). تاریخ مشروطه ایران. اول. تهران: امیرکبیر. ص. ۲۸۸–۲۸۹.
  47. ثبوت، اکبر (۱۳۹۲). «مشروطه خواهی و بابی گری». مهرنامه. تهران (۳۳): ۲۵۸. دریافت‌شده در ۱۰ بهمن ۱۳۹۹.
  48. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۴–۱۱۶.
  49. آفاری، «فصل چهارم: مشروطه یا مشروعه؟»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۱۵۲.
  50. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۶.
  51. آفاری، «فصل پنجم: مطبوعات، طنز و انقلاب»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۱۷۵.
  52. کلارک، «مشروطه خواهان و قزاقها: جنبش مشروطیت و مداخله روسها در آذربایجان (۱۱–۱۹۰۷)»، تاریخ روابط خارجی.
  53. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۸۱–۸۴.
  54. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۸.
  55. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۸–۱۱۹.
  56. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۲۰–۱۲۱.
  57. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۹۷.
  58. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۹۹.
  59. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۱۰۰–۱۰۱.
  60. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۱۰۱.
  61. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۱۰۱–۱۰۲.
  62. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۱۰۷.
  63. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۱۰۸.
  64. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۱۱۱–۱۱۰.
  65. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۲۳.
  66. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۰۹.
  67. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۲۴–۱۲۵.
  68. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۳۸.
  69. Pistor-Hatam، «SATTĀR KHAN»، Encyclopædia Iranica.
  70. ۷۰٫۰ ۷۰٫۱ ۷۰٫۲ کلارک، «مشروطه خواهان و قزاقها: جنبش مشروطیت و مداخله روس‌ها در آذربایجان (۱۱–۱۹۰۷)»، تاریخ روابط خارجی.
  71. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۵۳.
  72. علم، «بازشناسی مبارزات قدمی علمای عتبات جهت اعاده مشروطیت ایران»، علوم انسانی دانشگاه الزهرا، ۸۸–۹۰.
  73. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۱۱۸.
  74. علم، «بازشناسی مبارزات قدمی علمای عتبات جهت اعاده مشروطیت ایران»، علوم انسانی دانشگاه الزهرا، ۸۸–۹۰.
  75. علم، «بازشناسی مبارزات قدمی علمای عتبات جهت اعاده مشروطیت ایران»، علوم انسانی دانشگاه الزهرا، ۹۳.
  76. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۲۵.
  77. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۲۵–۱۲۶.
  78. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۲۶.
  79. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۵۵–۱۵۶.
  80. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۶۲.
  81. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۷۶.
  82. پزشکزاد، مروری در انقلاب مشروطیت ایران، ۱۵۲–۱۵۴.
  83. پزشکزاد، مروری در انقلاب مشروطیت ایران، ۱۵۴.
  84. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۸۹.
  85. پزشکزاد، مروری در انقلاب مشروطیت ایران، ۱۵۸–۱۵۷.
  86. پزشکزاد، مروری در انقلاب مشروطیت ایران، ۱۵۸.
  87. پزشکزاد، مروری در انقلاب مشروطیت ایران، ۱۵۹–۱۵۸.
  88. آفاری، «فصل سوم: مشروطه اول»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۱۰۳.
  89. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۷۲–۷۳.
  90. آفاری، «فصل سوم: مجلس اول، انجمن‌های شهری و فرقه اجتماعیون عامیون»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۱۱۲.
  91. آفاری، «فصل سوم: مجلس اول، انجمن‌های شهری و فرقه اجتماعیون عامیون»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۱۱۳.
  92. آفاری، «فصل سوم: مشروطه اول»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۱۰۵.
  93. زاهدی و حیدرپور، «جامعه شناسی انزوای روشنفکران: (نقد کنش های روشنفکران عصر مشروطه تا پایان سلطنت پهلوی اول)»، جامعه‌شناسی ایران، ۱۴۴.
  94. آفاری، «فصل سوم: مجلس اول، انجمن‌های شهری و فرقه اجتماعیون عامیون»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۱۱۴.
  95. آفاری، «فصل سوم: مجلس اول، انجمن‌های شهری و فرقه اجتماعیون عامیون»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۱۱۵.
  96. آفاری، «فصل سوم: مجلس اول، انجمن‌های شهری و فرقه اجتماعیون عامیون»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۱۱۷.
  97. آفاری، «فصل سوم: مجلس اول، انجمن‌های شهری و فرقه اجتماعیون عامیون»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۱۱۸–۱۱۹.
  98. زاهدی و حیدرپور، «جامعه شناسی انزوای روشنفکران: (نقد کنش های روشنفکران عصر مشروطه تا پایان سلطنت پهلوی اول)»، جامعه‌شناسی ایران، ۱۴۴.
  99. زاهدی و حیدرپور، «جامعه شناسی انزوای روشنفکران: (نقد کنش های روشنفکران عصر مشروطه تا پایان سلطنت پهلوی اول)»، جامعه‌شناسی ایران، ۱۴۵.
  100. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۰–۱۱۱.
  101. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۷۴–۷۳.
  102. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۷۴–۷۵.
  103. یوسفی‌نیا، «پیدایش و تحول مطبوعات در ایران (از آغاز تا پایان انقلاب مشروطیت)»، پیام بهارستان، ۱۱.
  104. یوسفی‌نیا، «پیدایش و تحول مطبوعات در ایران (از آغاز تا پایان انقلاب مشروطیت)»، پیام بهارستان، ۱۲.
  105. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۰–۱۱۱.
  106. آفاری، «فصل پنجم: مطبوعات، طنز و انقلاب»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۱۶۱.
  107. یوسفی‌نیا، «پیدایش و تحول مطبوعات در ایران (از آغاز تا پایان انقلاب مشروطیت)»، پیام بهارستان، ۱۲.
  108. آدمیت، فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت، ۲۸۹.
  109. یوسفی‌نیا، «پیدایش و تحول مطبوعات در ایران (از آغاز تا پایان انقلاب مشروطیت)»، پیام بهارستان، ۱۲–۱۳.
  110. شیخ‌نوری، «انقلاب مشروطه؛ زمینه‌ها و علل»، زمانه، ۳۹.
  111. برادران شکوهی، «نگرشی انتقادی بر کارکرد مشروطه خواهان تبریز»، زبان و ادب فارسی، ۸۰–۸۱.
  112. یوسفی‌نیا، «پیدایش و تحول مطبوعات در ایران (از آغاز تا پایان انقلاب مشروطیت)»، پیام بهارستان، ۱۳.
  113. آفاری، «فصل دوم: طوفان انقلاب»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۸۰.
  114. طباطبایی، «نظریه مشروطه‌خواهی اهل دیانت»، تاملی دربارهٔ ایران، ۴۳۲–۴۳۱.
  115. طباطبایی، «نظریه مشروعه‌خواهی اهل دیانت»، تاملی دربارهٔ ایران، ۳۷۴–۳۷۳.
  116. آفاری، «سوسیال دموکراسی و انقلاب مشروطیت»، ایران‌نامه، ۴۰۵.
  117. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۷۱.
  118. طباطبایی، «نظریه مشروعه‌خواهی اهل دیانت»، تاملی دربارهٔ ایران، ۴۰۵.
  119. طباطبایی، «نظریه مشروعه‌خواهی اهل دیانت»، تاملی دربارهٔ ایران، ۴۰۸.
  120. طباطبایی، «نظریه مشروعه‌خواهی اهل دیانت»، تاملی دربارهٔ ایران، ۴۱۲.
  121. طباطبایی، «نظریه مشروعه‌خواهی اهل دیانت»، تاملی دربارهٔ ایران، ۴۰۰–۳۹۹.
  122. طباطبایی، «نظریه مشروعه‌خواهی اهل دیانت»، تاملی دربارهٔ ایران، ۴۱۳.
  123. طباطبایی، «نظریه مشروعه‌خواهی اهل دیانت»، تاملی دربارهٔ ایران، ۴۱۴.
  124. طباطبایی، «نظریه مشروعه‌خواهی اهل دیانت»، تاملی دربارهٔ ایران، ۴۱۴–۴۱۷.
  125. طباطبایی، «نظریه مشروطه‌خواهی اهل دیانت»، تاملی دربارهٔ ایران، ۴۳۷–۴۳۶.
  126. طباطبایی، «نظریه مشروطه‌خواهی اهل دیانت»، تاملی دربارهٔ ایران، ۴۴۴.
  127. طباطبایی، «نظریه مشروطه‌خواهی اهل دیانت»، تاملی دربارهٔ ایران، ۴۵۰–۴۵۱.
  128. طباطبایی، «میرزای نائینی و نظریه مشروطیت ایران»، تاملی دربارهٔ ایران، ۴۸۲–۴۸۳.
  129. طباطبایی، «میرزای نائینی و نظریه مشروطیت ایران»، تاملی دربارهٔ ایران، ۴۸۸–۴۸۷.
  130. Soroudi، «CONSTITUTIONAL REVOLUTION vii. The constitutional movement in literature»، Encyclopædia Iranica.
  131. کلهر، «مفاهیم نو در -ادبیات مشروطه»، مسکویه، ۱۱۷–۱۲۱.
  132. کلهر، «مفاهیم نو در -ادبیات مشروطه»، مسکویه، ۱۱۷–۱۲۱.
  133. میرعابدینی، صد سال داستان‌نویسی (جلد اول)، ۱۹–۲۶.
  134. کامشاد، پایه‌گذاران نثر جدید فارسی، ۶۶–۷۰.
  135. گلسرخی، «بازتاب انقلاب مشروطه ایران در برخی از نشریات عربی»، ایران‌نامه، ۵۰۶.
  136. گلسرخی، «بازتاب انقلاب مشروطه ایران در برخی از نشریات عربی»، ایران‌نامه، ۵۰۷.
  137. آیتی، «انقلاب مشروطه ایران از نگاه یک نظامی فرانسوی»، تاریخ معاصر ایران.
  138. آفاری، «فصل دوم: طوفان انقلاب»، انقلاب مشروطه ایران ۱۹۰۶–۱۹۱۱ (۱۲۸۵–۱۲۹۰)، ۸۷.
  139. موسوی و موسوی، «بررسی تطبیقی علل شکست جنبش‌های دموکراتیک مشروطه در ایران و ترکیه با اتکاء به نظریه جامعه کوتاه‌مدت»، پژوهش ملل، ۴۳-۴۴.
  140. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۹۰.
  141. موسوی و موسوی، «بررسی تطبیقی علل شکست جنبش‌های دموکراتیک مشروطه در ایران و ترکیه با اتکاء به نظریه جامعه کوتاه‌مدت»، پژوهش ملل، ۴۴.
  142. فاضلی و اشتیاقی، «رویکرد ساختاری - نهادی به بن بست مجالس مشروطه در ایران»، پژوهشنامه علوم سیاسی، ۵۳-۵۴.
  143. فاضلی و اشتیاقی، «رویکرد ساختاری - نهادی به بن بست مجالس مشروطه در ایران»، پژوهشنامه علوم سیاسی، ۵۴.
  144. فاضلی و اشتیاقی، «رویکرد ساختاری - نهادی به بن بست مجالس مشروطه در ایران»، پژوهشنامه علوم سیاسی، ۵۵-۵۶.
  145. فاضلی و اشتیاقی، «رویکرد ساختاری - نهادی به بن بست مجالس مشروطه در ایران»، پژوهشنامه علوم سیاسی، ۵۷.
  146. فاضلی و اشتیاقی، «رویکرد ساختاری - نهادی به بن بست مجالس مشروطه در ایران»، پژوهشنامه علوم سیاسی، ۶۲.
  147. نامعلوم، «مجلس ایران در بیست و چهار دوره قانون گذاری از آغاز مشروطه تا پایان دوره پهلوی»، دادنامه، ۲۹.
  148. رواسانی، «زندگی و مبارزات شیخ محمد خیابانی در راه آزادی و استقلال ایران»، اطلاعات سیاسی- اقتصادی، ۲۲۸-۲۲۹.
  149. شیخ‌الاسلامی، «نظری به کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹»، اطلاعات سیاسی- اقتصادی، ۸-۹.
  150. رواسانی، «زندگی و مبارزات شیخ محمد خیابانی در راه آزادی و استقلال ایران»، اطلاعات سیاسی- اقتصادی، ۲۲۹.
  151. مکی، «فصل اول:مقدمات کودتا»، تاریخ بیست ساله ایران، ۴۰.
  152. پوریانژاد، «در کنار بلشویک ها یا بر کنار از آن ها: بیلان رویدادی از تضاد نظریه و عمل در جمهوری شورایی گیلان»، تاریخ اسلام و ایران، ۶.
  153. پوریانژاد، «در کنار بلشویک ها یا بر کنار از آن ها: بیلان رویدادی از تضاد نظریه و عمل در جمهوری شورایی گیلان»، تاریخ اسلام و ایران، ۷.
  154. پوریانژاد، «در کنار بلشویک ها یا بر کنار از آن ها: بیلان رویدادی از تضاد نظریه و عمل در جمهوری شورایی گیلان»، تاریخ اسلام و ایران، ۱۱.
  155. پوریانژاد، «در کنار بلشویک ها یا بر کنار از آن ها: بیلان رویدادی از تضاد نظریه و عمل در جمهوری شورایی گیلان»، تاریخ اسلام و ایران، ۱۶-۱۷.
  156. شیخ‌الاسلامی، «نظری به کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹»، اطلاعات سیاسی- اقتصادی، ۱۵-۱۷.
  157. موسوی و موسوی، «بررسی تطبیقی علل شکست جنبش‌های دموکراتیک مشروطه در ایران و ترکیه با اتکاء به نظریه جامعه کوتاه‌مدت»، پژوهش ملل، ۴۶.
  158. آبراهامیان، «فصل سوم (رضاشاه)»، ایران بین دو انقلاب، ۱۶۴-۱۶۷.
  159. آبراهامیان، «فصل سوم (رضاشاه)»، ایران بین دو انقلاب، ۱۶۸.
  160. موسوی و موسوی، «بررسی تطبیقی علل شکست جنبش‌های دموکراتیک مشروطه در ایران و ترکیه با اتکاء به نظریه جامعه کوتاه‌مدت»، پژوهش ملل، ۴۷.
  161. آبراهامیان، «فصل سوم (رضاشاه)»، ایران بین دو انقلاب، ۱۷۱-۱۷۲.
  162. زاهدی و حیدرپور، «جامعه شناسی انزوای روشنفکران: (نقد کنش های روشنفکران عصر مشروطه تا پایان سلطنت پهلوی اول)»، جامعه‌شناسی ایران، ۱۴۲.
  163. اکبری، «جنبش مشروطه‌خواهی ایرانیان؛ خیالی ناممکن یا برنامه‌ای ناتمام»، تاریخ ایران، ۶.
  164. اکبری، «جنبش مشروطه‌خواهی ایرانیان؛ خیالی ناممکن یا برنامه‌ای ناتمام»، تاریخ ایران، ۷.
  165. اکبری، «جنبش مشروطه‌خواهی ایرانیان؛ خیالی ناممکن یا برنامه‌ای ناتمام»، تاریخ ایران، ۸.
  166. محمودی، «آل احمد، مشروطه، روشنفکری و دموکراسی»، آیین، ۳۰.
  167. محمودی، «آل احمد، مشروطه، روشنفکری و دموکراسی»، آیین، ۲۹.
  168. مهربان، «پس لرزه‌های انقلاب مشروطه»، چیستا، ۵۶.
  169. هزاوه‌ای و زیرکی حیدری، «همگرایی و واگرایی گفتمان‌های روحانیت مشروطه خواه و روشنفکری از مشروطه تا انقلاب اسلامی»، پژوهشنامه انقلاب اسلامی، ۶۳.
  170. رزاق‌پور، «نقد جامعه شناختی تهران مخوف»، متن‌پژوهی ادبی، ۴۱.
  171. پناهی، «در روایتی بلند، با لحظه‌های انقلاب مشروطه»، چیستا، ۶۱۲.
  172. مستغاثی، «مرغ سحر، ناله سر کن…»، همشهری آنلاین.
  173. نامعلوم، ««ستارخان» تنها سریال مناسبتی دهه فجر شد/ ۲ اثر جدید در راه است»، خبرگزاری مهر.
  174. نامعلوم، «خانه مشروطه معروف‌ترین و پرافتخارترین خانه تاریخی شهر تبریز»، باشگاه خبرنگاران جوان.
  175. نامعلوم، «خانه مشروطیت اصفهان گشایش یافت».
  176. نامعلوم، «تمبر یادبود یکصدمین سال مشروطیت در ایران رونمایی شد»، خبرگزاری مهر.
  177. انجمن تمبر ایران، راهنمای تمبرهای ایران، ۱۲۱ و ۱۹۵.
  178. نامعلوم، «گزارش: گزارش جشن سالگرد انقلاب مشروطیت در تبریز»، بخارا.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]