هوشنگ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
هوشنگ
پیشه پادشاه
شناخته‌شده برای کشف آتش
استخراج آهن
جشن سده
لقب پَرَداتَ
پشداد
دوره پیشدادی
پس از کیومرث
پیش از تهمورث
والدین سیامک

هوشنگ (به اوستایی: haošyangha)، (به پهلوی: hōšang)؛ به معنای کسی که منازل خوب فراهم سازد، یا بخشندهٔ خانه‌های خوب، است. لقب او در اوستا پَرَداتَ (Para-dāta)، به معنای مقدم و بر سر قرار گرفته، است. این لقب در پهلوی (Pēš-dād) و در فارسی پیشداد شده‌است.[۱]

هوشنگ (hu-shang)[ویرایش]

کسی که منازل خوب فرهم سازد.هوشنگ در اوستا«هئوشینگه» آمده است که از دو واژه هوش و هنگ است.هوشنگ از پادشاهان پیشدادی است و در اوستا فقره ۲۱ از آبان یشت و در فقره ۲۴ از رام یشت نام هوشنگ آمده است.فردوسی هوشنگ را به چم هوش و فرهنگ گرفته است.[۲]

سید عبدالله جزایری از عالمان بزرگ قرن دوازدهم هجری در مورد هوشنگ می نویسد:«بعد از کیومرث هوشنگ پسر یا برادر زاده او به سلطنت نشست و او پادشاهی عادل و حکیمی کامل بود و تا آن زمان مردم به ساخت خانه و عمارت گلین نپرداخته بوند و به کپر ها که از چوب و نی ترتیب می نمودند به سر می بردند و بعضی به کهوف جبال(غارهای کوه ها) و مغار ها و جنگل ها مسکن می نمودند و به این سبب تعب و رنج بسیار می کشیدند.لاجرم هوشنگ فرمان داد که مردم خانه بسازند و مقرر داشت که خانه ها را نزدیک یکدیگر و اساسها را محکم و دیوار ها را بلند نمایند و بعد از اتمام خانه ها حصاری وثیق به دور خانه ها بنا نهاد که مجموع شهر حکم یک خانه به هم رسانید.»[۳]

 در اینجا باید گفت که سید عبدالله جزایری شرح این واقع را در مورد ساختن شهر شوش عنوان کرده است اما آنچه مسلم است این است که پایتخت الیمائیس(هفشجان) از پایتخت عیلام قدیمی تر است.و سراینده شاهنامه نیز در داستان کشف آتش توسط هوشنگ شاه به صراحت بیان می کند که این حادثه در منطقه ای کوهستانی رخ داده است که بطور قطع با ناحیه ی شوش در دشت خوزستان مطابقت و سنخیت ندارد.[۴]

«در اساطیر آمده که اژدهای سیاه(نماد اهریمن) به هوشنگ حمله کرد و او برای دفع اژدها سنگی بطرف آن انداخت.سنگ به سنگ دیگری برخورد و جرقه ای ایجاد نمود و آتش این فروغ الهی کشف گردید.(الله نور السماورات و الارض) دشتی که این واقعه بروی آن اتفاق افتاد معروف شد به دشت هوشنگی و شهری که بعداً بروی آن ساخته شد هوشنگیان نامیده شد که بر اثر کثرت تلفظ به هوشگان و به تعریب به هفشجان تغییر شکل داد.تمام مردم منطقه از جمله بختیاری ها و مردم شهرکرد هنوز این شهر را بنام هوشگان یا هوشنگیان می شناسند.هوشنگ شاه برای اولین بار جشن سده را بروی این دشت اجرا نمود.لازم به تذکر است که این شهر از دیرباز جزو منطقه ی اصفهان محسوب می شده است.»

این دشت هوشنگی که بینی خفته خاموش/از داغ پیشدادی دلش آتش فشان است[۵]

در توضیحات ریشه هوشی یا شی باید گفت،لفظ«شی» مصدر و به معنی سکونت کردن و اسم مصدر آن «شیه ایتی» یعنی سکونت است.ریشه «شی» به شکل خشی(xshi)هم یافته می شود.[۶]

نخستین شاه[ویرایش]

هوشنگ در میان شاهان و پهلوانانی که در یشت‌ها برای آنان قربانی می‌کنند، نخستین کس است. نیز لقب وی ما را به این فکر وا می‌دارد که هوشنگ، در روزگاری که یشت‌ها نوشته می‌شده، به عنوان نخستین شاهی شناخته می‌شده که بر جهان فرمان رانده. همچنین می‌توان حدس زد که روزگاری در پاره‌ای اساطیر محلی، وی را نخستین انسان می‌دانسته‌اند.[۷] با توجه به اینکه در اساطیر ودایی، از هوشنگ نشانی نیست، و در آنجا جمشید (yama) بر همه مقدم است، شاید بتوان نتیجه گرفت که هوشنگ، خود لقبی برای جمشید بوده‌است، که بعدها شخصیتی مستقل شده‌است. [۱]آغاز سلسلهٰ پیشدادیان از اینجاست.در برخی از متن های پهلوی هوشنگ و ((وئیکرد))دو برادری هستندکه یکی فرمانروایی را بنیان می نهد ودیگری کشاورزی را.درشاهنامه هوشنگ فرزندزادهٓ گیومرث است.هوشنگ بر دیو سیاد پیروز می شود.کشف آتش را به او نسبت میدهند.[۸]

هوشنگ در شاهنامه[ویرایش]

نگاره هوشنگ در شاهنامه تهماسبی

وی در شاهنامه، پسر سیامک و نوهٔ کیومرث است که انتقام قتل سیامک را از اهریمن می‌گیرد و پس از کیومرث به پادشاهی جهان می‌رسد. همچنین، یافتن آتش و برپایی جشن سده را در شاهنامه و اسطوره‌های ایرانی به او نسبت می‌دهند. هوشنگ، مردم زمان خود را با آبیاری و صنعت و جداکردن آهن و سنگ و ساختن ابزار آهنی آشنا ساخت و به ایشان کشت و زرع آموخت. در شاهنامه، آشپزی، پختن نان و گله‌داری از آموزه‌های او برای مردم به شمار می‌رود. پیدایش جشن سده نیز به هوشنگ نسبت داده می شود.

به گزارش فردوسی، هوشنگ در کوه ماری سیاه با چشمان سرخ دید که از دهانش دود برون می‌شد. سنگی به سوی او پرتاب کرد. سنگ، به سنگی دیگر خورد و آتشی افروخت. آن شب، جشنی در بزرگداشت آتش گرفتند و نام آن جشن سده است. در شاهنامه می خوانیم:

یکی روز شاه جهان سوی کوه / گذر کرد با چند کس هم گروه

پدید آمد از دور چیزی دراز / سیه رنگ و تیره‌تن و تیز تاز

دوچشم از بر سر چو دو چشمه خون / ز دود دهانش جهان تیره‌گون

نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ / گرفتش یکی سنگ و شد تیزچنگ

به زور کیانی رهانید دست / جهانسوز مار از جهانجوی جست

برآمد به سنگ گران سنگ خرد / همان و همین سنگ بشکست گرد

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ / دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

نشد مار کشته ولیکن ز راز / ازین طبع سنگ آتش آمد فراز

جهاندار پیش جهان آفرین / نیایش همی کرد و خواند آفرین

که او را فروغی چنین هدیه داد / همین آتش آنگاه قبله نهاد

بگفتا فروغیست این ایزدی / پرستید باید اگر بخردی

شب آمد برافروخت آتش چو کوه / همان شاه در گرد او با گروه

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد / سده نام آن جشن فرخنده کرد

ز هوشنگ ماند این سده یادگار / بسی باد چون او دگر شهریار

همچنین او جانوران سودمند مانند گاو و خر و گوسفند را به شکل جفت جفت جدا کرد تا آنها را پرورش دهند. هوشنگ ۴۰ سال حکومت کرد و پس از او تهمورث دیوبند پادشاه شد.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ پژوهشی در اساطیر ایران، ۱۸۹-۱۹۰
  2. یشت. یشت ها. pp. جلد1–ص178. 
  3. جزایری, سید عبدالله. تذکره شوشتر. pp. تلخیص از صص77 و 78. 
  4. جزایری, سید عبدالله. تذکره شوشتر. 
  5. کدخدایی, مهدی. هوشنگیان(هوشنگان) سلسله اساطیری پیشدادی و دومین پادشاه آن هوشنگ شاه. 
  6. حماسه سرایی در ایران. pp. ص414 و 415. 
  7. تاریخ ایران کمبریج، ۵۳۰-۵۳۱
  8. حریریان، محمود. تاریخ ایران باستان. سمت، ۱۳۸۵. 

منابع[ویرایش]