مزدک

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مزدک
اطلاعات کلی
نام مزدک
لقب پیامبر
آئین مزدکیه
زادگاه فسا، استخر، تبریز
ملیت ایرانی
سایر اطلاعات
شناخته شده مبلغ کیش مزدکی
متأثر از زرتشت‌دوّم
دوران ساسانیان
دوره قباد یکم
اساس کیش بر پایه آئین مانوی
خانواده

مزدک یک موبد زرتشتی بود که بنیانگذار مذهبی بود که اینک با نام «آئین مزدک» شناخته می‌شود.

در مورد مزدک اختلاف نظر وجود دارد. عده‌ای او را اهل فسا و تعدادی او را اهل استخر فارس می‌دانند؛ ولی اکثر مورخین زادگاه وی را نیشابور می‌دانند، از جمله طبری. درگذشت او در ۵۲۴ یا ۵۲۸ پس از میلاد بود. وی در نیمهٔ قرن پنجم میلادی یکی از نهضت‌های اجتماعی در ایران زمان ساسانی را ایجاد کرد. مزدک در زمان حکومت قباد آیین خود را منتشر کرد [نیازمند منبع].

محتویات

خاستگاه[ویرایش]

شهرت مزدک مقارن شاهنشاهی قباد ساسانی به اوج رسید. اوضاع مملکت در این زمان سخت آشفته بود و هپتالیان از جانب مشرق و شمال پی در پی به ایران هجوم می‌آوردند. کشمکش‌های شدید و خونین مذهبی بین موبدان زرتشتی و یهودیان، فرقه‌های مختلف مسیحی با یکدیگر و دولت ایران با مسیحیان که آنان را عوامل امپراتوری روم می‌دانست، در جریان بود. خشکسالی‌های پیاپی نیز مردم گرسنه و محروم را به عصیان وامی‌داشت.

آموزه‌های مزدک[ویرایش]

مزدک از روحانیون زرتشتی بود[نیازمند منبع] و بر پایهٔ آموزه‌های مانی در باب آفرینش و جهان دیگر معتقداتی ویژه داشت. وی به دو اصلِ نور و ظلمت و رهایی نهایی نور معتقد بود و می‌گفت انسان باید از علایق دنیوی بپرهیزد تا هرچه بیشتر به رهایی نور از بندِ ظلمت ماده یاری داده باشد. اما وی به خلاف مانی، ازدواج را منع نمی‌کرد و داشتن یک همسر را کافی می‌دانست. مزدکیان همچنین گیاهخوار بودند و باور داشتند که با کردار نیک و بدون انجام امور ظاهری دینی می‌توانند رستگار شوند.[نیازمند منبع]

مزدک، ازدواج زنان با مردانی بیرون از طبقات روحانی و اشرافی را جایز دانسته و داشتن بیش از یک زن را ناروا می‌شمرده چرا که بنا بر گواهی‌های متعدد تاریخی در مورد شمار بسیار زیاد زنان در شبستان‌ها و حرمسراهای ساسانی سخن مکرر آمده‌است.[۱][۲]

از نظر اجتماعی مزدک از استاد خود، زرتشت خورگان، پیروی می‌کرد که سال‌ها در بیزانس به سر برده بود و با کتب فلسفی یونان از جمله جمهور افلاطون آشنایی داشت. مزدک با توجه به جنبهٔ علمی این معتقدات می‌گفت خداوند مواهب حیات را برای استفادهٔ همگان آفریده‌است. اما حرص و زیاده‌خواهی و انباشتن مال به خشونت و بدرفتاری و نابرابری می‌انجامد. این گونه باورها با نظام اجتماعی عصر ساسانی به هیچ روی سازگار نبود. زیرا در آن جامعه، طبقات از یکدیگر جدا بودند و کسی نمی‌توانست، ولو به لیاقت و استعداد، از حد اجتماعی خود تجاوز کند. مزدک که سخنوری ورزیده بود و نفوذ کلام بسیار داشت به هواخواهی مردم مستمند از درباریان می‌خواست که دست به تعدیل ثروت بزنند.

ابومنصور عبدالملک ثعالبی از قول مزدک می‌نویسد: «خداوند وسیله معیشت را در زمین نهاد تا مردم آنها را به تساوی میان خود تقسیم کنند چنان‌که هیچ‌یک از آنان نتواند بیش از سهم خود بگیرد، اما مردم به یکدیگر ستم ورزیدند و در پی آن برآمدند تا بر دیگری برتری یابند؛ زورمندان ناتوانان را بشکستند روزی و دارایی را برای خود گرفتند. بسیار ضروری است که از توانگران بگیرند و به تهی‌دستان دهند چنان‌که همه در دارایی برابر گردند. هر آنکه در خواسته، زن و کالا فزونی حق او بر آن‌ها بیش از دیگران نیست.»[۳] فردوسی بزرگ چنین می‌گوید:[۴]

همی‌گفت هر کو توانگر بوَدتهی‌دست با او برابر بوَد
نباید که باشد کسی بر فزودتوانگر بوَد تار و درویش پود
جهان راست باید که باشد به چیزفزونی توانگر چرا جست نیز
زن و خانه و چیز بخشیدنیستتهی‌دست کس با توانگر یکیست
من این را کنم راست تا دین پاکشود ویژه پیدا بلند از مغاک[۵]

محمد بن عبدالکریم شهرستانی هم می‌نویسد: مزدک مردم را از مخالفت، دشمنی و کشتار بازمی‌داشت. چون بیشتر درگیری‌ها به سبب مال و ثروت و زن روی می‌دهد.[۶]

بدین ترتیب او خواستار مساوات و برابری مردم و مالکیت و توزیع عادلانه زن و خواسته بوده‌است. با بررسی و غور در ساختار نظام ساسانی و قوانین حقوقی مربوط به زنان ساسانی می‌توان به درستی فهمید که مزدک برای کاستن امتیازات طبقات بالا، تعدیل و تغییر قوانین به سود تهیدستان تلاش می‌کرده‌است. از جمله توزیع ثروت از طریق تقسیم اراضی بزرگ، جلوگیری از احتکار، تعدیل سهم مالکان از بازده زمین، ادغام آتش مقدس و کاستن تعداد آتشکده‌ها و ساده کردن سازمان دستگاهی موبدان زرتشتی و به دنبالش کوتاه کردن دست روحانیون در امور اجرایی کشوری.[۷]

بدین ترتیب، نهضت مزدک به انقلابی اجتماعی تبدیل گردید و با آنکه مزدک پیروان خود را از ستیز و کینه‌جویی منع کرده بود، کار به خشونت و افراط کشید. اما آنچه که از آن به عنوان اشتراک در زن و خواسته نام برده شده‌است نه دزدیده شدن زنان حرمسرا بوده و نه دزدی مال و اموال نجبا چراکه مزدک خود روحانی معتقدی بوده‌است. آنچه که در این قیام رخ داد واکنش روستاییان به فشار و ظلمی بود که بر آن‌ها می‌رفت. علاوه بر آن آیین عیاشی دسته‌جمعی به سبب آنکه از آیین‌های باستانی روستاییان بوده در میان آنان مرسوم بود. در این میان بعضی نجبا نیز به صف مزدکیان پیوستند.

فرجام مزدک و مزدکیان[ویرایش]

آیین مزدک توسط روحانیون و رهبران زرتشتی در زمان ساسانیان به عنوان یک بدعت شناخته شد و پیروان آن مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. انوشیروان پادشاه ساسانی، کارزاری را علیه این آئین در سال ۵۲۴ یا ۵۲۸ به راه انداخت و منجر به قتل‌عام بسیاری از پیران این آئین از جمله خود مزدک گردید و دین زرتشتی را دین رسمی کشور قرارداد.[۸]
روش‌های گوناگونی برای مجازات مزدکیان در نظر گرفته شد. مثلاً در شاهنامه آمده‌است که سه هزار مزدکی زنده به گور شدند درحالی که پاهایشان رو به بالا قرار گرفته بود. خود مزدک وارونه تیرباران شد. روایات دیگری نیز از شیوهٔ اصلاحات وجود دارند. پس از این رویدادها، انوشیروان شروع به اجرای اصلاحات اجتماعی خود کرد.[۹] آیین مزدک پس از مرگ وی از بین رفت.[۱۰] بعدها مواردی مشاهده شد که مسلمانان از روحانیون زرتشتی که برای مزدکیان حکم ارتداد صادر می‌کردند، حمایت می‌کردند.[۱۱]

قباد یکم، شاهنشاه ساسانی، با اصلاحات اجتماعی موافق بود و از مزدک حمایت می‌کرد. اما بعدها بر اثر وقایعی تغییر رای داد. در پایان شاهنشاهی قباد و آغاز پادشاهی پسرش خسرو انوشیروان، مجلس مناظره‌ای ترتیب داده شد که در آن روحانیان زرتشتی و مسیحی حریف مزدکیان بودند. دراین دوره، مسیحیان نیز همچون مزدیسنان پاس داشته می‌شدند. در پایان این مناظره، مزدکیان مغلوب شده و نهایتاً قتل‌عام شدند.

گفته‌اند که در یک روز دوازده هزار مزدکی کشته شد. واقع قلع و قمع مزدکیان در آخر سال ۵۲۸ یا اوایل سال ۵۲۹ رخ داد. علت آن نقشه‌ای بود که مزدکیان راجع به ولیعهدی کاووس پسر دیگر قباد کشیده بودند و می‌خواستند علی‌رغم تصمیم شاهنشاه، به وسیلهٔ توطئه و تحریک این شاهزاده مزدکی را بر تخت نشانند[۱۲] خسرو انوشیروان برادر کوچکتر را از سلطنت محروم کنند. این آخرین قطره‌ای بود که جام صبر شاهنشاه را لبریز کرد.

دولتیان طریقه‌ای را که بارها تجربه شده بود، پیش گرفتند. انجمنی از روحانیان دعوت و اندرز مزدکیان را با سایر رؤسای فرقه به آنجا خواندند و گروهی عظیم از آن طایفه را دعوت و جلب کردند، تا در مجلس مباحثه رسمی حاضر باشند. قباد شخصاً مجلس را اداره می‌کرد، امّا خسرو انوشیروان که به ولایت عهدی معیّن شده بود و حقوق خود را دستخوش توطئه و دسته‌بندی مزدکیان و کاووس می‌دید، تمام همّت و جهد خود را مصروف داشت، تا کار توطئه به پایان رسد، که ضربتی هولناک و قطعی به فرقه مزدکی وارد آید. پس چند تن از مجادلان و مباحثان کار آزموده را از میان موبدان پیش آورد. نام آنان از این قرار است: پسر ماهداد، ویه‌شاپور، داد هرمزد، آذر فرنبغ، آذر بد، آذر مهر، بخت آفرید، موبدان موبد، گلونازس و بازانس سریانی اسقف مسیحیان ایران، که در این پیشامد با زرتشتیان همداستان شده بودند، در انجمن حضور داشتند.

بازانس مورد توجه خاص قباد بود، زیرا از طبابت سررشته داشت. طبعاً مدافعان کیش مزدکی مجاب و مغلوب شدند و در این اثنا افواج مسلحی که پاسبان میدان مخصوص مزدکیان بودند، تیغ در کف بر سر آن طایفه ریختند. اندرزگر[۱۳] کشته شد. عده حقیقی مزدکیان، که در این دام مقتول شدند، معلوم نیست. اعدادی که مورخان ایرانی و عرب آورده‌اند، مبنای صحیح ندارد، ولی ظاهراً همهٔ رؤسای مزدکی در این مکان عرصه هلاک شدند. چنان‌که بعد از این واقعه، که حکم کشتار عموم مزدکیان صادر شد، افراد این فرقه چون رئیس مطاع نداشتند، پراکنده گشتند و در مقابل دشمنان خود طاقت ایستادگی نیافتند. همه مضمحل شدند دارایی آن‌ها ضبط و کتب دینی آن‌ها سوزانده شد.

افکار مزدک پس از وی، قرن‌ها همچنان پنهانی دوام داشت و انتشار می‌یافت. نیم قرن پس از او، پسر خاقان بزرگ ترکان غربی، به همراهی فقرا و محرومان اطراف، بخارا را متصرف شد و زمین داران و بازرگانان بزرگ را مجبور به فرار کرد اما خود نیز سرانجام سرکوب شد. در قرن هشتم میلادی نیز در خوارزم براساس عقاید مزدک عصیانی صورت گرفت که دیری نپائید و از هم پاشید.

به بیان شاهنامه[ویرایش]

فردوسی در اشعار خود ماجرای مزدک و آیین مزدکیه را به‌شکلی دقیق شرح می‌دهد، بخشی از سروده‌ها:[۱۴]

ظهور مزدک[ویرایش]

بیامد یکی مرد، مزدک به‌نامسخنگوی با دانش و رای و کام
گرانمایه مردی و دانش فروشقباد دلاور بدو داد گوش
به نزد جهاندار دستور گشتنگهبان آن گنج و گنجور گشت

زمینه‌های اجتماعی اقتصادی قیام[ویرایش]

ز خشکی خورش تنگ شد در جهانمیان کهان (پَستان) و میان مهان (بلندمرتبگان)
ز روی هوا ابر شد ناپدیدبه ایران کسی برف و باران ندید
مهان جهان بر در کی‌قبادهمی هر کس آب و نان کرد یاد

مزدک در رابطه با مردم و قباد و تبیین نظام طبقاتی اشرافی ساسانی[ویرایش]

بدیشان چنین گفت مزدک که شاهنماید شما را به امّید راه
دوان اندر آمد بر شهریارچنین گفت کای نامور شهریار
به گیتی سخن پرسم از تو یکیگراید ونک پاسخ دهی اندکی
قباد سراینده گفتش بگویبه من تازه کن در سخن آبروی
بدو گفت آن‌کس که مارش گزیدهمی از تنش جان بخواهد پرید
یکی دیگری را بود پای زهرگزیده نیابد ز تریاک بهر
سزای چنین مرد گویی که چیستکه تریاک دارم درم سنگ بیست؟
چنین داد پاسخ ورا شهریارکه خونیست این مرد تریاک دار
بخون گزیده بیایدش کشتبه درگاه چون دشمن آمد به مشت

آغاز قیام[ویرایش]

چو بشنید برخاست از پیش شاهبیامد به نزدیک فریادخواه
بدیشان چنین گفت کز شهریارسخن کردم از هر دری خواستار
بباشید تا بامداد پگاهنمایم شما را سوی داد راه

تسخیر تیسفون[ویرایش]

برفتند و شبگیر بازآمدندشخوده رخ و پرگداز آمدند

تسلیم‌شدن شاه[ویرایش]

چو مزدک ز در آن گره را بدیدز درگه سوی شاه ایران دوید
چنین گفت: کای شاه پیروز بختسخنگوی و بیدار و زیبای تخت
سخن گفتم و پاسخش دادییمبه پاسخ در بسته بگشادییم

شرح مظالم اشرافیت ساسانی و فقر و گرسنگی رعایای ایرانی[ویرایش]

گرایدونک دستور باشد کنونبگوید سخن پیش تو رهنمون
بدو گفت: برگوی و لب را مبندکه گفتار باشد مرا سودمند
چنین گفت: کای نامور شهریارکسی را که بندی ببند استوار
خورش بازگیرند زو تا بمردبه بیچارگی جان و تن را سپرد
مکافات آن کس که نان داشت اومرین بسته را خوار بگذاشت او
چه باشد بگوید مرا پادشاکه این مرد را نابد و پارسا

رضایت قباد به مصادره اندوخته‌های درباریان[ویرایش]

چنین داد پاسخ که: می‌کن بنشکه خو نیست ناکرده بر گردنش

پیروزی مزدکیان[ویرایش]

چو بشنید مزدک زمین بوس دادخرامان بیامد ز پیش قباد

گشودن انبارهای اشراف[ویرایش]

به درگاه او شد با نبوه گفت :که جائی که گندم بود در نهفت
دهید آن بتاراج در کوی و شهربدان تا یکایک بیابید بهر
دویدند هر کس که بد گرسنهبه تاراج گندم شدند از بنه

مصادره اموال شاه و درباریان[ویرایش]

چه انبار شهری چه آن قبادز یک دانه گندم نبودند شاد

رسیدن خبر مصادره اموال قباد از طریق جاسوسان[ویرایش]

چو دیدند رفتند کار آگهانبه نزدیک بیدار شاه جهان
که تاراج کردند انبار شاهبه مزدک همی‌بازگردد گناه

طلبیدن مزدک و پرسیدن علت مصادره، پاسخ مزدک[ویرایش]

قباد آن سخن گوی را پیش خواندز تاراج انبار چندی براند
چنین داد پاسخ کِانُوشَهْ بُدیخرد را بگفتار توشه بُدی
سهن هَرْچِ بشنیدم از شهریاربگفتم به بازاریان خوار خوار
به شاه جهان گفتم از مار و زهراز آن کس که تریاک دارد به شهر
بدین بنده پاسخ چنین داد شاهکه تریاک دارست مرد گناه
اگر خون این مردِ تریاکْ دارْبریزد کسی نیست با او شمار
چو شد گرسنه نان بود پای زهربه سیری نخواهد ز تریاک بهر
اگر دادگر باشی ای شهریاربه انبار گندم نیامد به کار
شکم گرسنه چند مردم بمردکه انبار را سود جانش نبرد
ز گفتار او تنگ دل شد قبادبشد تیز مغزش زگفتار داد
وز آن پس بپرسید و پاسخ شنیددل و جان او پر ز گفتار دید
ز چیزی که گفتند پیغمبرانهمان دادگر موبدان و ردان
به گفتار مزدک همه کز گشتسخن‌هاش ز اندازه اندر گذشت

تعالیم مزدک: برابری، تقسیم عادلانه ثروت و عدالت اجتماعی[ویرایش]

برو انجمن شاه فراوان سپاهبسی کسی به بیراهی آمد ز راه
همی گفت: هر کو توانگر بودتهی دست با او برابر بود
نباید که باشد کسی بر فزودتوانگر بود تار و درویش پُودْ
جهان راست باید که باشد بچیزفزونی توانگر چرا جست نیز
زن و خانه و چیز بخشیدنی استتهی دست کس با توانگر یکی است
من این را کنم راست با دین پاکشود ویژه پیدا بلند از مغاک
هر آن کس که او جز برین دین بُوَدزیزدان وَزْمَنْشْ نِفْرین بُوَد

عدالت اجتماعی و محو طبقات[ویرایش]

بِبُدْ هَرْکِ درویش با او یکیاگر مرد بودند اگر کودکی
از این بِسْتَدی چیز و دادی بدانفرومانده بُدْ زان سخن بِخْردان

محو شدن اشرافیت ساسانی و مزدکی شدن قباد[ویرایش]

چو بشنید در دین او شد قبادز گیتی بگفتار او بود شاد
ورا شاه بنشاند بر دست راستندانست لشکر که موبد کجاست
بَرِ او شد آنکس که درویش بودو گرنانش از کوشش خویش بود

محبوبیت مردمی مزدک و قلمرو قیام[ویرایش]

بگرد جهان تازه شد دین اونیازست جستن کسی کین او
توانگر همی سر زتنگی نگاشتسپردی بدرویش چیزی که داشت
چنان بُدْ که یک روز مزدک پگاهز خانه بیامد بنزدیک شاه
چنین گفت کز دین پرستان ماهمان پاکدل زیر دستان ما
فراوان ز گیتی سران بردرندفرود آوری گرز در بگذرند
زمزدک شنید این سخن‌ها قبادبه سالار فرمود تا بار دارد
چنین گفت مزدک بِپُرْمایه شاهکه این جایْ تنگست و چندان سپاه
همانا نگنجند در پیش شاهبهامون خُرامدْ کُنَدْ شانْ نگاه
بفرمود تا تخت بیرون برندز ایوان شاهی بهامون برند
به دشت آمد از مزدکی صد هزاربرفتد شادان بر شهریار

هشدار مزدک به قباد در مورد فرزندش کسری (معرب خسرو؛ خسرو اول، انوشیروان عادل)[ویرایش]

چنین گفت مزدک بشاه زمینکه ای برتر از دانش به آفرین
چنان داد که کسری نه بر دین ماستز دین سرکشیدن ورا کی سزاست
یکی خط دستش بباید ستدکه سرباز گرداند از راه بد
بپیچاند از راستی پنج چیزکه دانا برین پنج نفزود نیز
کجا رشک و کینست و خشم و نیازبه پنجم که گردد برو چیره آز
تو چون چیره باشی برین پنج دیوپدید آیدت راه کیهان خدیو
از این پنج ما را زن و خواستستکه دین بهی در جهان کاستست
زن و خواسته باشد اندر میانچو دین بهی را نخواهی زیان
کزین دو بود رشک و آز و نیازکه با خشم و کین اندر آید براز
همی دیو پیچید سر بخردانبباید نهاد این دو اندر میان

نگرانی شدید قباد از سرنوشت کسری که در محاصره موبدان و اشراف ساسانی است[ویرایش]

چون این گفته شد دست کسری گرفتبدو ماند بد شاه ایران شگفت
ازو نامور دست بستد بخشمبه تندی ز مزدک بخوابید چشم
به مزدک چنین گفت خندان قبادکه از دین کسری چه داری بباد

افشای توطئه به درخواست قباد و دعوت پسرش به آیین مزدکی[ویرایش]

چنین گفت مزدک که این راه راستنهانی نداند که بر دین ماست
همانگه ز کسری بپرسید شاهکه از دین به بگذری نیست راه

آغاز توطئه علیه مزدک؛ اتحادی از موبدان، فئودال‌ها، اشراف ساسانی و کسری[ویرایش]

بدو گفت کسری چو یابم زمانبگویم که کرّست یکسر گمان
چو پیدا شود کژی و کاستیدرفشان شود پیش تو راستی
بدو گفت مزدک زمان چند روزهمی‌خواهی از شاه گیتی فروز
ورا گفت کسری زمان پنج ماهششم را همه بازگویم به شاه

اجتماع وفاداران به نظام طبقاتی، طرح توطئه و تحریک قباد علیه مزدک[ویرایش]

برین برنهادند و گشتند بازبه ایوان بشد شاه گردن فراز
فرستاد کسری به هر جای کسکه داننده‌ای دید و فریادرس
کس آمد سوی خرّه اردشیرکه آنجا بد از داد هرمزد پیر
ز اصطخر مهر آذر پارسیبیامد به درگاه با یارسی
نشستند دانش پژوهان بهمسخن رفت هر گونه از بیش و کم
به کسری سپردند یکسر سخنخردمند و دانندگان کهن

مجلس مناظره و محاکمه مزدک، و تحریک شاه علیه وی[ویرایش]

چو بشنید کسری به نزد قبادبیامد ز مزدک سخن کرد یاد
که اکنون فراز آمد آن روزگارکه دین‌بهر را کنم خواستار
به آیین به ایوان شاه آمدندسخن گوی و جوینده راه آمدند
دلارآی مزدک سوی کی‌قبادبیامد سخن را در اندر گشاد

اتهام‌نامه اشرافیت ساسانی علیه مزدک، دفاع از نظام ارزشی ساسان[ویرایش]

چنین گفت کسری پیش گروهبه مزدک که ای مزد دانش‌پژوه
یکی دین نو ساختی پر زیاننهادی زن و خواسته در میان
چه داند پسرکش که باشد پدرپدر همچنین چون شناسد پسر
چو مردم سراسر بود در جهاننباشد پیدا کهان و مهان
که باشد که جوید در کهتریچگونه توان یافتی مهتری
کسی کو مرد جای و چیزش کر استکه شد کار جوینده با شاه راست
جهان زین سخن پاک ویران شودنباید که این بد بایران شود
همه کدخدایند و مزدور کیستهمه گنج دارند و گنجور کیست
ز دین آوران این سخن کس نگفتتو دیوانگی داشتی در نهفت
همه مردمان را به دوزخ بریهمی کاربد را به بد نشمری

دگرگونی قباد[ویرایش]

چو بشنید گفتار موبد قبادبرآشفت و اندر سخن داد داد

و………… و………… و………… و…………

فرمان قتل‌عام[ویرایش]

به کسری سپردش همان‌گاه شاهابا هرک او داشت آئین و راه
بدو گفت هر کو برین دین اوستمبادا یکی را به تن مغز و پوست
بدان راه بد نامور صدهزاربه فرزند گفت آن زمان شهریار
که با این سران هرچ خواهی بکنازین پس ز مزدک مگردان سخُن

باغ سرخ مزدک نشان[ویرایش]

بدرگاه کسری یکی باغ بودکه دیوار او برتر از راغ بود
همی گرد بر گرد او کنده کردمرین مرد مانرا پراکنده کرد
بکشتندشان هم بسان درختزبر پای و زیرش سرآکنده سخت
بمزدک چنین گفت کسری که روبه درگاه باغ گرانمایه شو
درختان ببین آنک هر کس ندیدنه از کاردانان پیشین شنید
بشد مزدک از باغ و بگشاد درکه بیند مگر بر چمن بارور
همان‌گه که دید از تنش رفت هوشبرآمد به ناکام زو یک خروش

اعدام مزدک[ویرایش]

یکی دار فرمود کسری بلندفروهشت از دارپیچان کمند
نگون‌بخت را زنده بردار کردسر مرد بی‌دین نگون سار کرد

زهر چشم شاهانه به ایرانیان[ویرایش]

ازان پس بکشتش بباران تیرتو گر باهُشی راه مزدک مگیر

نظم گورستانی آرامش اشراف و روحانیون زرتشت[ویرایش]

بزرگان شدند ایمن از خواستهزن و زاده و باغ آراسته
همی بود با شرم چندی قبادز نفرین مزدک همی کرد یاد[۱۵]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. دکتر مهری باقری، افدی‌های هژده گانه خسرو پرویز، صفحهٔ ۱۰۹
  2. دکتر مهری باقری، دین‌های ایران باستان، صفحهٔ ۱۲۸
  3. ثعالبی، ملوک الفرس وسیرهم، صفحهٔ ۶۰۰
  4. شاهنامه - داستان مزدک با قباد
  5. شاهنامه. جلد هشتم. پادشاهی قباد، ص ۵۶۵
  6. شهرستانی، الملل و النحل، چاپ محمد سید کلانی جزء اول صفحهٔ ۸۰
  7. ابن فقیه، مختصر البلدان، صفحهٔ ۲۴۷
  8. Wherry 1896, p. 66
  9. Yarshater, p. 1022
  10. Houtsma 1936, p. 432, Volume 2
  11. Houtsma 1936, p. 100, Volume 2
  12. قباد ساسانی سه پسر داشت و کاووس در آیین مزدکیان بود
  13. ظاهراً خود مزدک
  14. شاهنامه - داستان مزدک با قباد
  15. شاهنامه. جلد هشتم. پادشاهی قباد

منابع[ویرایش]

  • حسین، الهی قمشه‌ای (۱۳۸۶). شاهنامه فردوسی. ترجمه توسط ناهید فرشادمهر. تهران: نشر محمد. شابک ۹۶۴-۵۵۶۶-۳۵-۵.
  • کریستین‌سن، آرتور (۱۳۷۸). ایران در زمان ساسانیان. ترجمه توسط رشید یاسمی غلامرضا. تهران: انتشارات نگاه. شابک ۹۶۴-۳۵۱-۲۸۵-۱.
  • تاریخ اجتماعی ایران. مرتضی راوندی. تهران، ۱۳۵۴
  • تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا.آ. گرانتوسکی - م.آ. داندامایو، مترجم، کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید ۱۳۸۵
  • تاریخ ایران از عهد باستان تا قرن ۱۸، پیگولووسکایا، ترجمه کریم کشاورز، تهران، ۱۳۵۳.
  • مشاهیر نیشابور، شهر قلمدانهای مرصع،
  • فریدون گرایلی، مشهد: سعیدی منش، ۱۳۷۷

پیوند به بیرون[ویرایش]