این یک مقالهٔ خوب است. برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.

مزدک

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

مَزْدَک
The Iranian prophet Mazdak being executed.png
تیرباران مزدک به دستور شاهنشاه خسرو انوشیروان
اطلاعات کلی
ناممزدک
نام کاملمزدک بامدادان
نام‌های دیگرمَزدَکو، مَزدَکا، مَژْدَک و مَزدَق
مرگ۵۲۹ یا ۵۳۱ میلادی
لقبپیامبر
آیینمزدکیه
زادگاهمازاریا یا پسا یا اصطخر
ملیتایرانی
سایر اطلاعات
شناخته شدهمبلغ کیش مزدکی
متأثر اززرتشت‌دوم
دورانساسانیان
دورهقباد یکم و خسرو انوشیروان
اساس کیشبر پایه آیین مانوی
خانواده
نام پدربامداد
همسرانحمزه دختر فاده

مَزْدَک یا مزدک بامدادان، اصلاح‌گر اجتماعی، و فعال مذهبی ایرانی‌تبار بود که در سال ۵۲۹ یا ۵۳۱ میلادی درگذشت. وی در دورهٔ پادشاهی قباد یکم ساسانی فرقه‌ای مذهبی را بنیان نهاد و به تبلیغ آن پرداخت. او مروج آیینی بود که تحت تأثیر عقاید مانی به‌خصوص عقاید بوندوس یا زرتشت خورگان قرار داشت و در واقع فرقه‌ای که مزدک بسط و گسترش داد همان آیین بوندوس بود.

اوضاع ایران در زمان ترویج آیین مزدک بسیار نابسامان بود و ایران درگیر بحران‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی فراوانی شده بود. با افول قدرت پادشاه، طبقهٔ اشراف و روحانیون، صاحب قدرت و نفوذ فراوانی شدند. حمایت‌های قباد از مزدک و آیین او باعث همراهی مزدک و مزدکیان با سلطنت او شد و همین امر از قدرت و نفوذ طبقهٔ اشراف و بزرگان و روحانیون به نفع پادشاهی قباد کاست و هم‌زمان آیین مزدک در تمامی قلمرو پادشاهی قباد بسط و گسترش یافت و حتی این آیین فراتر از مرزهای ایران، در عربستان نیز رواج یافت. بر طبق گفته‌های فردوسی در شاهنامه عدم حمایت قباد از مزدک و آیین او در اواخر سلطنتش منجر به قتل‌عام مزدک و مزدکیان توسط خسرو یکم شد. دربارهٔ دشمنی خسرو یکم با مزدک و آیینش منابع تاریخی علل مختلفی را بیان کرده‌اند، عده‌ای به سوظن خسرو یکم اشاره و حمایت مزدکیان از کاووس برای نشاندن او به تخت سلطنت را دلیل دشمنی خسرو یکم با مزدک عنوان کرده‌اند. عقاید و آیین مزدک پس از قتل‌عام مزدکیان به یکباره نابود نشد بلکه با ظهور جنبش‌های جدید که برگرفته از آیین مزدک بود، ادامه یافت از معروف‌ترین آنها به جنبش مذکور می‌توان از جنبش بابک خرمدین به نام خرمدینان یاد کرد. دربارهٔ عقاید مزدک می‌توان به نوع خاصی از سوسیالیسم با محوریت مالکیت اشتراکی بر ثروت و اموال اشاره کرد، وجه مشترک بین عقاید افلاطون و مزدک تنها مربوط به جامعه اشتراکی نیست بلکه مزدک در زمینه‌های عرفانی و فلسفی هم از عقاید افلاطون تأثیر گرفته‌است. یکی از عقاید مزدک مشترک بودن زنان بود که در واقع نوعی اعتراض به حرمسراهای اشراف است. مزدک فردی صلح‌جو و مخالف جنگ و خون ریزی بود. هرچند جنبش مزدک شکست خورد اما توانست سرمنشا اصلاحات در جامعه ساسانی آن زمان شود، اگرچه هدفِ آن اصلاحات بیشتر حفظ طبقه حاکم بود. در منابع مختلف از شخصیت مزدک برداشت‌های متفاوتی شده‌است، به عنوان مثال گیبون در کتاب خود از مزدک با نفرت یاد کرده یا فردوسی او را انسان خیراندیش معرفی کرده یا در منابع پهلوی از او با عنوان ملحد بزرگ یاد شده‌است.

محتویات

نام مزدک[ویرایش]

نام مزدک در اغلب منابع قدیمی به‌صورت مَزدَک[۱] که مشتق شدهٔ کلمهٔ مزدا آمده‌است. مزدک در زبان اوستایی یکی از صفات خداست.[۲] نام مزدک به شکل mašdakku [الف]، بازتاب نام ایرانی باستان mazdaka [ب] است. قدیمی‌ترین سندی که تا به حال یافت شده و در آن نام مزدک دیده شده مربوط به قرن هشتم ق. م در کتیبه‌های سارگن دوم شاه آشور است.[۳] این نام متعلق به سه تن از حاکمان مادی بوده‌است که در لشکرکشی‌های سارگن به ماد در سال‌های ۷۱۳ تا ۷۱۴ ق. م خراجگزار سارگن دوم بودند.[۴] امروزه نام مزدک فقط به صورت مزدک به فتح اول و سوم و سکون دوم تلفظ می‌شود اما اوتاکر کلیما در کتاب خود تاریخچه مکتب مزدک عنوان کرده که در تحقیقاتش با حداقل ۱۵ صورت مختلف از این نام برخورد کرده‌است.[۵] ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه نام او را مَژْدَک نوشته‌است و مسعودی در التنبیه و الاشراف او را مَزدَق نامیده و در مروج الذهب و معادن الجوهر در یک قسمت مزدک و در جاهای دیگر مَزدَقیه آمده‌است.[۶] و طبری نام مزدک را در ابتدا به صورت مزدک و در قسمت‌های دیگر گزارشش نام او را به صورت مزدق آورده‌است.[۷]

نسب و پیشینهٔ مزدک[ویرایش]

مزدک پسر بامداد بود که در نیمه دوم قرن پنجم در دوران سلطنت قباد می‌زیست[۸] و در بین سال‌های ۴۸۸ تا ۵۳۱ م. در دوران سلطنت قباد یکم به تبلیغ مذهب پرداخت.[۹] مورخان عرب، نام پدر او را متفاوت نوشته‌اند به‌طوری که برخی از مورخان مانند دینوری نام پدر او را مازیار و ابن مسکویه قامارد و ابوریحان بیرونی همدادان نوشته‌اند و در منابع پهلوی او را مزدک بامدادان یعنی مزدک پسر بامداد نوشته‌اند اما باید دانست الف و نون نوشته شده در انتهای بامدادان الف و نون ابوت است و نباید با الف و نون جمعی اشتباه گرفته شود در نتیجه باید نام و اصل و نسب صحیح مزدک را، مزدک بامدادان دانست.[۱۰] بنابر گزارش طبری که در بین سایر گزارش‌ها از اعتبار بیشتری برخوردار است مزدک از اهالی شهر مذریه یا مازاریا[۱۱] که در سمت چپ دجله در کوت العماره امروزی واقع شده‌است، بود این شهر تا قرن ۹ م. مسکن نجیبان ایرانی بود،[۱۲] باز هم در مورد محل تولد مزدک در بین نوشتهٔ مورخان و منابع گذشته اختلاف دیده می‌شود، چنان‌که ابوریحان بیرونی او را اهل نسا شهری در خراسان بین مرو و سرخس دانسته‌است و دینوری او را از اهالی اصطخر پارس معرفی می‌کند و برخی دیگر او را از اهالی پسا شهری در فارس دانسته‌اند.[۱۳] در کتاب روایات داراب هرمزدیار او را اهل هند می‌خواند[۱۴] و در کتاب تبصرة العوام او را اهل آذربایجان و زادگاهش را تبریز گفته‌است[۱۵] و برخی دیگر او را اهل نیشابور می‌دانند.[۱۶] در تحقیقات جدید، فرانتس آلتهایم مزدک را اهل خوارزم نامیده‌است.[۱۷]

ایران در آستانهٔ ظهور مزدک[ویرایش]

دین[ویرایش]

ساسانیان برای جلوگیری از توسعه طلبی‌های روم و همچنین برای ایجاد شرایط مناسب برای بازرگانی نیاز به وحدت سیاسی، نظامی و مذهبی داشتند.[۱۸] بنابر سنت هخامنشیان اتحاد و وحدت دین و دولت می‌توانست قدرت عظیمی در اختیار حکومت ساسانیان قرار دهد.[۱۹]بر اساس زندگینامه اردشیر بابکان و خاندان ساسانی در ایران زمان ساسانیان آیین زرتشت دین رسمی و مورد حمایت خاص دولت ساسانیان بود.[۲۰] اما براساس سنگنبشته مخصوص کرتیر می‌توان متوجه شد که در امپراتوری ساسانی اعتقادات مذهبی گوناگونی رواج داشته،[۲۱] اما هدف شاهان و موبدان تقویت و گسترش دین زرتشتی در سراسر امپراتوری بود در نتیجه برخلاف سیاست‌های پیشینیان خود در ایجاد فشار بر اقلیت‌های مذهبی تردیدی نداشتند.[۲۲]در دین زرتشتی زمان ساسانیان آثار تجملی و مراسم پیچیده بسیاری دیده می‌شد.[۲۳] شخصیت شاه_موبد در دوره حکومت ساسانیان به‌طور مداوم از ارزش بسیاری برخوردار بود، حتی خسرو انوشیروان نیز شاه_موبد بود[۲۴] همچنین موبدان در زمان ساسانیان مقام مهمی داشتند،[۲۵] آنان در زندگی مردم عادی به خصوص افراد ساده دخالت می‌کردند.[۲۶] بنا بر گفتهٔ کریستن‌سن قدرت دستگاه دینی زرتشتی بالاتر از قدرت شاهنشاه بود[۲۷] و موبدان به‌نام آیین دینی مردم را استثمار می‌کردند. مراکز مذهبی از ثروت هنگفتی انباشته شده بود، این در حالی بود که نیروهای مذهبی با هر گونه کار عمرانی مخالف بودند.[۲۸] ظهور مذهب مانی در زمان ساسانیان و اقبال گسترده مردم به این آیین جدید نشان دهندهٔ نارضایتی عامه مردم از آیین زرتشتی بود.[۲۹] مذهب مانی که از قید مراسم‌های پیچیدهٔ دین زرتشتی رها بود مورد استقبال مردم قرار گرفت. مسیحیت در قرن سوم و چهارم میلادی تا اندازهٔ در ایالات ایران رواج یافته بود[۳۰] پس از آنکه مسیحیت دین رسمی روم شد تعقیب و آزار مسیحیان در ایران ساسانی آغاز شد.[۳۱]دربارهٔ تعداد یهودیان ساکن در امپراتوری ساسانیان اطلاعاتی نداریم، اما از آنجا که مراکز آنان در بین‌النهرین قرار داشت مسلماً در ایران زمان ساسانیان نیز این دین رواج داشته.[۳۲]در دوره ساسانیان به جزء دوره‌ی کوتاه ناامنی و فشار بر یهودیان در دوره اردشیر بابکان ،آنان در زمان شاپور یکم و در پی تفاهمی که پادشاه با پناهندگان و خاخام‌های یهودی به انجام رسید ، شرایط یهودیان بهبود یافت به طوری که در زمان شاپور دوم و در جنگ‌های بین شاپور دوم و روم ،یهودیان بر خلاف مسیحیان به ایران وفادار بودند .اما توسعه احساسات ضد یهودی در بین عامه مردم که علت آن قتل دو موبدزرتشتی به بدست یهودیان بود موجب شکنجه و کشتار شدید یهودیان شد ،این کشتار در شهر اصفهان که مسکن عده‌ی بسیار زیادی از یهودیان بود شدت بیشتری داشت و تا زمان قباد ادامه داشت .[۳۳]

موقعیت زنان[ویرایش]

از آثار بجا مانده از کتاب‌های دینی و قطعات پراکنده از نوشته‌های حقوقی می‌توان به یک سری مقررات منظم و استوار حقوقی که موقعیت زنان را در دوران ساسانیان پایه‌گذاری کرده‌است، پی برد. تعداد زنانی که یک مرد می‌توانست اختیار کند، مرز نداشت، پادشاهان، بزرگان و بسیاری از اشراف حرمسراهای بزرگی معروف به شبستان داشتند.[۳۴] زنان، هم از لحاظ حقوقی و هم از نظر شخصیتی یک کالا محسوب می‌شدند و درست در طبقهٔ بردگان قرار داشتند، و در همهٔ موارد اسیر قدرت رئیس خانواده بودند، در خانه پدری و در خانه شوهر همواره زیر دست شوهر یا پدر قرار می‌گرفتند و پس از مرگ آن‌ها تحت کنترل جانشین رئیس خانواده قرار می‌گرفتند. دختران بنا بر مقررات قانونی باید در ۱۵ سالگی ازدواج می‌کردند.[۳۵] تعدد زوجات اثر نامطلوبی بر روی اوضاع خانوادگی ایرانیان می‌گذاشت، واضح است که تعدد زوجات بیشتر در طبقات بالای اجتماع رخ می‌داد زیرا فقط اعیان و اشراف قادر به نگهداری زنان متعدد بودند.[۳۶] فقط کدبانو و فرزندانش حق استفاده از ارث را داشتند و زنان موقت و فرزندانشان هیچ حقی بر ارث نداشتند.[۳۷] جمعیت زیاد زنان در حرمسراها برای تودهٔ مردم دشواری‌های بسیاری به بار می‌آورد، این امر موجب کمبود زن و اغتشاشات خطرناکی در میان طبقات پایین اجتماع می‌شد.[۳۸] پادشاهان تلاش کردند که به کمک اسکان اسیران جنگی این مشکل را حل کنند، قباد در جنگ با بیزانس اسیران بسیاری را به ایران آورد.[۳۹]

اوضاع سیاسی، اقتصاد و اجتماعی ایران[ویرایش]

درآمد اصلی ایرانیان در دوران ساسانیان از طریق کشاورزی تأمین می‌شد،[۴۰] برزگران و روستاییان به‌شدت مورد بهره‌کشی قرار می‌گرفتند.[۴۱] پایه‌های اقتصادی دولت ساسانیان مبتنی بر مالیات و خراج بود[۴۲] و وضع مالیات و خراج در دوره ساسانی ارتباط نزدیکی با جنگ و طبقات اجتماعی داشت چنانچه سنگینی مالیات بیشتر از همه متوجه طبقات پایین اجتماع بود.[۴۳] در سال‌های سلطنت پیروز و قباد حوادث طبیعی گوناگونی گریبان‌گیر مردم شد به طوری که قحطی‌های پی‌درپی و کمبود محصول توده‌های مردم را دچار فقر می‌کرد.[۴۴] قباد و پدرش تلاش کردند با دادن تسهیلات به مردم قحطی کمک کنند، اما اوضاع اقتصادی ایران در آن دوران به شدت دچار بحران شده بود. بنا بر نقل قول راوندی روستاییان در بدترین شرایط قرار داشتند.[۴۵] برای اولین بار در اواخر قرن ۵ م. در دوران سلطنت پیروز اول و سپس قباد رعایای زمین‌های بزرگ به دلیل گرسنگی از کار روی زمین فرار کردند که این مسئله انتقال جمعی روستاییان به شهرهای بزرگ کشور[۴۶] و باعث ایجاد شکل‌های تازه از مناسبات اجتماعی ـ زمین‌داری جدید و انهدام بخش‌های از جماعات روستایی شد. در واقع نهضت مزدک، هم بر ضد استمرار بزرگ مالکی و هم بر ضد برده‌داری بود، رواج جنبش مزدک در دوران اولیه بزرگ مالکی در ایران و زمانی که فشار به عامهٔ مردم زیاد شده بود، ظهور کرد و سبب پیوستن توده‌های عظیمی از روستاییان به این نهضت شد.[۴۷] شکست پیروز در جنگ با هپتالیان در شمال غربی و کشته شدن او در این جنگ و خراج‌گزار شدن ایرانیان به ترکان برای اولین بار در تاریخ ایران؛[۴۸] روابط سیاسی خصمانه با ارمنستان و بیزانس؛ شورش اعراب و حمله آنان به ایران؛ شورش قبایل کاسی و تموری‌ها و شکست سپاه ایران از ارامنه، همگی نشان‌دهندهٔ شرایط آشفتهٔ سیاسی ایران در آن دوران بودند.[۴۹] وضع اقتصادی ایران در شرایطی قرار گرفته بود که قباد برای اولین بار از دولت بیزانس تقاضای وام کرد.[۵۰] اختلاف‌های داخلی در آن دوران کار را به جایی کشاند که قباد از سلطنت خلع شد و مدتی در زندان اسیر ماند. از دیگر نشانهٔ بی‌ثباتی وضع اجتماعی ایران در آن دوران می‌توان به کشته شدن سوخرا از نجبای بزرگ و تأثیرگذار آن زمان به قتل رسید، اشاره کرد.[۵۱]

مزدک و قباد[ویرایش]

به سلطنت رسیدن قباد[ویرایش]

تصویر قباد یکم بر روی سکه.

در حدود سال ۴۹۰ میلادی از عظمت و شکوه شاهنشاهی ساسانیان کاسته شده بود، پیروز در جنگ با هپتالیان کشته شده بود و ایران مجبور به قبول صلح نامهٔ تحقیرآمیزی برای شاهنشاهی شده بود،[۵۲] بلاش برادر پیروز که به جای او بر تخت سلطنت نشسته بود نتوانست با روحانیانی که با اشراف و بزرگان هم داستان شده بودند، به‌توافق برسد و چون خزانه سلطنتی خالی بود نتوانست سپاهیان را با خود همراه کند و در نتیجه روحانیون و بزرگان او را کور و از سلطنت خلع کردند و پسر پیروز ،قباد را در سال ۴۸۸ م. به تخت شاهی نشاندند،[۵۳] بنا بر نوشتهٔ دینوری سوخرا، قباد را به سلطنت رساند.[۵۴] از قول طبری نقل شده که سوخرا از خانوادهٔ معروف اشراف بود که در دورهٔ ساسانیان دارای قدرت کامل بودند.[۵۵] قباد وقتی به سلطنت رسید بسیار جوان بود و این کم سنی پادشاه باعث اغتشاش و هرج و مرج در کشور و دخالت طبقهٔ اشراف و روحانیت در امور کشور شد، ظاهراً ظلم و ستمی که این طبقه بر مردم وارد می‌کردند بسیار بوده‌است.[۵۶] قباد می‌دانست که اگر برخلاف نظر طبقهٔ اشراف و روحانیون و سوخرا کاری انجام دهد مانند عمویش کور می‌شود، بنابراین منتظر فرصت ماند تا از قدرت این طبقه بکاهد،[۵۷] ظهور مزدک و همراهی تودهٔ مردم با او این فرصت را در اختیار قباد قرار داد.

حضور مزدک در دربار قباد[ویرایش]

شروع فعالیت مزدک و پیروانش از سال ۴۹۴ م. آغاز شد و چون قباد در پی کاستن از قدرت اشراف بود از آنان حمایت می‌کرد.[۵۸] اما دربارهٔ چگونگی حضور مزدک در دربار قباد در نوشته‌های منابع قبل از فردوسی اطلاعاتی در دست نیست، در واقع نویسندگان منابع قبل از او در این باره سکوت کرده‌اند[۵۹] فردوسی دربارهٔ اولین حضور مزدک در دربار قباد می‌نویسد.

بیامد یکی مرد مزدک بنامسخنگوی با دانش و رای و کامکام
گرانمایه مردی و دانش فروشقباد دلاور بدو داد گوش

[۶۰] بنابراین فردوسی اولین حضور مزدک در دربار قباد را مربوط به سال می‌داند که در ایران و در دوران پادشاهی قباد خشکسالی رخ داده بود.[۶۱] یکی از فعالیت‌های مزدکیان شورش در مداین بود. خشکسالی‌ای که در زمان قباد رخ داد، بهانهٔ انجام این شورش بود،[۶۲] حدود ۱۰ سال پس از پادشاهی قباد حملهٔ ملخ‌ها و خشکسالی وسیع و سختی کشور ایران را دربرگرفت که خاطرات خشکسالی ۷ سالهٔ زمان پیروز را که در طی آن مردم بسیاری تلف شده بودند، یادآوری می‌کرد،[۶۳] مقدسی در کتاب البداء و التاریخ قحطی آن سال‌ها و سیاست پیروز را بیان کرده و نوشته‌است «... پیروز در آن قحط‌سالی به تمام کارگزاران و والیان در گیلان و بنداران نامه نوشته و فرمان داد تا آنچه در خزائن هست میان مردم تقسیم کنند و در معاش مردم حسن تدبیر به کار برو…»[۶۴] در نتیجه در زمان قحطی دورهٔ قباد، مزدک تاراج انبارهای مدائن را مناسب دید و در مباحثه‌ای که با قباد داشت فرمان و اجازهٔ غارت انبارهای کسانی را که دست به احتکار غلات زده بودند، گرفت.[۶۵] ظاهراً شورش و غارت فقط در مداین نبود بلکه به نواحی دیگر نیز سرایت کرد اما رفتار مزدکیان در زمان غارت انبارها بسیار معقولانه بود و بنا بر نوشته فردوسی در شاهنامه آنان حاضر بودند قیمت گندم‌ها را تا ده برابر بپردازند.[۶۶] البته نظام‌الملک نیز در کتاب سیاست نامه بدون ارائه سندی در این باره، شرح مفصل و افسانه‌گونهٔ را بیان کرده که خلاصه آن به این صورت است «مزدک چون ستاره‌شناس خوبی بود از حرکت ستارگان متوجه شده بود که فردی ظهور خواهد کرد که دین‌ها دیگر را باطل می‌کند و خواست که آن فرد او باشد، به دربار پادشاه رفت و درصد فریب قباد و بزرگان برآمد او به غلام خود دستور داد در مکانی مخفی شور و در موقع لزوم سخن بگوید، مزدک در میان شاه و بزرگان ادعای پیامبری می‌کند و معجزه خود را سخن گفتن آتش بیان می‌کند».[۶۷]

انگیزهٔ قباد برای پذیرش دین مزدک[ویرایش]

با نگاهی کلی به منابع تاریخ ایران، به ویژه منابع دوران اسلامی که بر اساس منابع دوران ساسانیان نوشته شده‌اند، چند نظریه دربارهٔ علل گرویدن قباد به مزدک مطرح می‌شود. بر اساس این منابع، یکی از دلایل حمایت قباد از مزدک، تمایل او به زنان عنوان شده که با آیین جدید او می‌توانست به خواستهٔ خود برسد. بلعمی عقیده دارد که قوانین مزدک دربارهٔ زنان علت پیروی قباد از آیین او بود و وی نیز نوشته‌است «قباد به زنان میلی بود، بدو گروید و او را دست قوی کرد و زن هر کسی که خواستی برگرفتی».[۶۸]شهرستانی نیز با استناد به همین فرضیه‌ها دلیلی مشابه با بلعمی بیان کرده‌است و می‌نویسد علت پیروی قباد از مزدک این است که در آیین او قانون جدیدی راجع به زن وجود دارد و قباد از این امر خشنود شده بود؛ چرا که او به زنان میل زیادی می‌داشت. حتی نویسندهٔ گمنام کتاب مجمع التواریخ و القصص نیز دلیل مشابه دلیل بلعمی و شهرستانی در علت حمایت قباد از مزدک بیان کرده‌است. اما در برخی دیگر از منابع نوشته شده‌است که خود قباد ایرانیان را به آمیزش جنسی مشترک با زنان خود دعوت می‌کرد.[۶۹]اما در این منابع نظریهٔ دیگری نیز در بیان دلیل حمایت قباد از مزدک بیان شده؛ و آن، ترس و وحشت پادشاه از مزدک و مزدکیان گفته شده‌است؛[۷۰] چرا که شواهد تاریخی نشان می‌دهند آیین مزدک مورد حمایت همگانی تودهٔ مردم بود و در واقع بهترین سیاست در جهت حفظ سلطنت این بود. ثعالبی در کتاب غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم در تکمیل این نظریه نوشته‌است که «قباد از روی ترس پیروی از مزدک را پذیرفت زیرا مزدک دستور داد تا بینوایان انبارها را غارت کنند و قباد توانایی جلوگیری آنان را نداشت… مزدکیان او را تهدید کردند که اگر پیرو عقاید ایشان نشود وی را چون گوسفندی سر خواهند برید…» اما ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه دلیل پیروی قباد از جنبش مزدکیان را این‌گونه بیان کرده‌است: «قباد بدو ایمان آورد و برخی از ایرانیان بر این عقیده‌اند که قباد در ایمان به مزدک ناچار مضطر بود؛ چه از کثرت پیروان او بر شاهی خود می‌ترسید…»[۷۱] اما برخی دیگر از منابع این نظریه را مطرح می‌کنند که علت حمایت قباد از مزدک، علاقهٔ قلبی قباد و تمایلات دینی و اخلاقی و اصول فکری مزدک بود، خواجه نظام الملک معتقد است که قباد با علاقهٔ قلبی آیین مزدک را پذیرفت. میرخواند در روضة الصفا معجزهٔ سخن گفتن آتش به‌واسطه مزدک را دلیل قبول آیین مزدک توسط قباد بیان کرده و حمزه اصفهانی در کتاب تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء آینده‌نگری قباد را دلیل حمایت قباد از مزدک بیان کرده‌است.در بین تحقیقات معاصر نظریات مختلفی در این باره مطرح شده است ،مثلاً کریستنسن معتقد است که قباد در ابتدا یکی از باورمندان دلدادهٔ آیین مزدک بوده و نولدکه معتقد است که علت حمایت قباد از مزدک برای سرکوب قدرت اشراف بوده است.[۷۲] دیاکونوف معتقد است که گرویدن قباد به مزدک صرفاً یک بازی سیاسی بوده چرا که وقتی او فرمان قتل سیاوش را که سبب آزاد شدنش از زندان شده بود را به جرم انحراف از دین را امضاء کرد و او را به مرگ محکوم کرد نشان دهنده این است که ارتباط قباد با مزدک و مزدکیان صرفاً یک بازی سیاسی بود .[۷۳] هانری ماسه در این باره معتقد بود که علت گرویدن قباد به مزدک و مزدکیان این بود که او به بهانه خشکسالی می توانسته به اصلاحات عمیقی در زمینه‌ی مالیات اراضی دست بزند. و پیگولوسکایا باور دارد که «وی بلا شک مشتاق تعالیم مزدک شده و آن را به عنوان یک دین نو پذیرفته‌است». همچنین مطالعات جدید به اهداف سیاسی قباد اشاره کرده‌اند و معتقدند دلیل اصلی قباد برای قبول‌کردن دین مزدک، کاستن از قدرت طبقهٔ اشراف و بزرگان و روحانیون بوده‌است و همچنین معتقدند که جنبش مزدک فرصتی در اختیار قباد قرار داد تا از قدرت و نفوذ این طبقه بکاهد ، محمد بن جریر طبری با ترسیم آن روزگار به خوبی درستی این نظریه را نشان داده و نوشته‌است «چون بیشتر روزگار قباد سپری شد و تدبیر ملک به دست سوخرا بود مردم به او گرویدند و قباد را سبک گرفتند و قباد تحمل این نکرد و بدان رضا نداد… او را زندانی و کشت». این را که قباد قلباً پیام مزدک را قبول کرده یا نه، نمی‌توان با یقین کامل جواب داد اما او با کمک جنبش مزدک توانست قدرت طبقات بالا را بسیار کم کند، چرا که در منابع و متون زرتشتی که توسط روحانیون سرسخت مخالف اصلاحات قباد نوشته شده‌است این دوره،دوران آشوب معرفی شده؛ دوره‌ای که زنان به همگان تعلق داشتند و هیچ‌کس دیگر تبار و اصل و نسب خود را نمی‌شناخت.[۷۴]

کمک‌های قباد[ویرایش]

بنا بر روایت فردوسی در شاهنامه پس از گرویدن قباد به آیین مزدک بر تعداد مزدکیان هر روز افزوده می‌شد[۷۵] قباد دین مزدک را نه تنها بین مردم سرزمین خود رواج داد بلکه در مناطق تابع کشور ایران مثل اعراب نجد و حجاز نیز آیین مزدک را در ربع اول قرن ششم تحمیل کرد،[۷۶] قباد برای این کار به منذر بن منذر، عامل خودش در عربستان، دستور داد آیین مزدک را بپذیرد و هنگامی که او این خواستهٔ پادشاه را نپذیرفت قباد از حارث بن عمور، رئیس قبیلهٔ کنده، خواست با قبول آیین مزدک، اعراب نجد و حجاز را به قبول آیین مزدک وادار کند.[۷۷] در این زمان حتی آیین مزدک به ارمنستان نیز رسیده بود.[۷۸] در همین زمان بود که بسیاری از حکمرانان ایالت‌ها به مذهب مزدک گرویدن که مهم‌ترین این افراد پسر بزرگ قباد کیوس حاکم طبرستان بود که این موضوع نشان می‌دهد دین مزدک در آن زمان از یک دین منحصر به طبقهٔ پست و فقیر خارج شده و شیوع کامل داشته‌است.[۷۹]

پادشاهی دوبارهٔ قباد[ویرایش]

قباد در ابتدا بنا بر دلایلی که ذکر شد با مزدک و پیروانش مساعدت و همراهی بسیاری داشت تا اینکه در سال نهم یا دهم سلطنتش بنا بر فتوای موبدان مبنی بر جلوگیری از شروع شدن فتنه، از سلطنت خلع شد و به زندان افتاد و برادرش جاماسپ به جای او به سلطنت رسید.[۸۰] پس از آن‌که قباد برای بار دوم به سلطنت رسید دشمنان خود را قلع و قمع کرد اما اطلاعاتی در دسترس نیست تا به درستی روشن کند که او این بار تا چه اندازه‌ای در حمایت از آیین مزدک تلاش کرد، اما از شواهد به جا مانده مانند گذشتن از جاماسب و زنده نگه داشتن او ، می‌توان استنباط کرد که قباد به اصول نظریه‌های مزدک پایبند بود اما حمایت چندانی از مزدک و مزدکیان نکرد،[۸۱] برای قبول این مسئله می‌توان به لشکرکشی سال ۵۰۲ م. قباد به روم اشاره کرد که در این لشکرکشی طبقه اشراف و بزرگان و سپاهیان، قباد را همراهی می‌کردند.[۸۲] با اینکه قباد از مزدک و مزدکیان حمایت نمی‌کرد، اما مانع کار آنها هم نمی‌شد.[۸۳] نتایج نشر و گسترش آیین مزدک موجب ترس و هراس پادشاه شد،[۸۴]قوانینی که قباد برای عملی کردن افکار مزدک در دوره‌ی اول پادشاهی خود وضع کرده بود به شکل انقلابی بود ،در طول پادشاهی جاماسب و در زمان خلع شدن قباد از سلطنت ،دین مزدک توسعه کمتری داشت اما افکار و عقاید اشتراکی این آیین در ذهن مردمانی که قرن‌ها در رنج به سر می‌بردند ماندگار و پیشرفت کرده بود، نارضایتی‌ها شدت یافته و همه جا برضد اشراف آشوب به پا می‌شد ،این تجاوزها بر ضد اشراف به اندازه‌ی زیاد بود که خسرو انوشیروان در سال‌ها اول سلطنتش مجبور شد برای جبران خسارت‌های ناشی از آن اقداماتی را انجام دهد . [۸۵]این آشوب‌های اشتراک گرایان سبب ضعف حکومت ایران شده بود[۸۶]اما مانع از جنگ‌های قباد با روم نشد.[۸۷] آیین مزدک به اندازه‌ی گسترش یافته بود که مزدکیان برای روحانیان خود نیز سلسله مراتب قائل شدند .[۸۸] ذکر این نکته که قباد برای جانشینی خود خسرو اول را بر کاووس پسر بزرگترش ــ که ولیعهد او و مورد حمایت مزدکیان نیز بودـ، ترجیح داد نشان می‌دهد که چقدر عقیدهٔ قباد با هم کیشانش فرق کرده‌است.[۸۹] شاید قباد گمان می‌کرد که با گسترش آیین مزدک توارث سلطنتی نیز از بین برود.[۹۰] در سال ۵۱۹. م مسئله انتخاب جانشین برای قباد یکم مطرح شد،[۹۱] و مزدک و مزدکیان برای به سلطنت رساندن کیوس تلاش فراوانی کردند[۹۲] چرا که مسئله جانشینی قباد یکم برای مزدکیان برابر بود با برقرار ماندن یا نابود شدن آیین آنها[۹۳] مزدکیان با خواسته پادشاه مخالفت کرده و با گستاخی از پسر بزرگ قباد که ولیعهد هم بود حمایت کردند[۹۴] اما دربار و روحانیون و اشراف از خسرو یکم که فرزند کوچکتر قباد و ضد مزدکی بود، پشتیبانی می‌کردند، کیوس یا کاووس مورد حمایت مزدکیان به جنگ با خسرو یکم رفت اما در جنگ مغلوب شد و خسرو یکم به عنوان یک پادشاه ضد مزدکی به سلطنت رسید.[۹۵]قباد که تا آن موقع تا جایی که ممکن بود، نسبت به هم‌کیشان خود اصل مدارا را رعایت می‌کرد رفته‌رفته از آنان روی گرداند و در آخر طرفدار روحانیان زرتشتی شد.[۹۶] و در سال ۵۲۰ م. تغییر رفتار قباد با مزدک و پیروانش نمایان شد.[۹۷]

مزدک و خسرو انوشیروان[ویرایش]

به سلطنت رسیدن خسرو یکم[ویرایش]

خسرو اول حکمرانی خود را زمانی آغاز کرد که هنوز پدرش برسر کار بود. پس از مرگ قباد اول، پسرانش برسر جانشینی با یکدیگر اختلاف پیدا کردند و نخست کیوس (کاووس) که پسر بزرگتر قباد بود، خود را شاه خواند؛ وی هنگامی که برادرش خسرو را مخالف با خود دید به جنگ با او پرداخت و به تیسفون لشکرکشی کرد. کاووس در این جنگ شکست خورد و به دستور برادرش کشته شد.[۹۸] وزیر اعظم، مهبد نیز با پادشاهی کیوس مخالفت کرد و اعلام داشت که شاه تنها با رای بزرگان انتخاب می‌شود. وقتی بزرگان کشور گردهم آمدند، مهبد وصیت نامهٔ قباد را به آن‌ها نشان داد که در آن خسرو به پادشاهی پیشنهاد داده‌شده‌بود.[۹۹] اینکه قباد خسرو را به کاووس که پسر ارشد و پیرو دین مزدک بود ترجیح داد نشان دهندهٔ تغییر نگاه و دیدگاه نسبت به دین مزدک است.[۱۰۰] پس از جلسه‌ای که بزرگان کشور داشتند، خسرو اول را به پادشاهی برگزیدند و خسرو با لقب «انوشیروان» در سال ۵۳۱ میلادی بر تخت پادشاهی نشست. خسرو قبل از خواندن وصیت نامه پدرش، برادرانش را کشته‌بود. بعضی از بزرگان کشور پس از جلسه و در طی توطئه‌ای می‌خواستند دیگر فرزند قباد را که برادر خسرو بود به سلطنت برسانند؛[پ ۱] ولی خسرو از توطئه بزرگان و شاهزادگان باخبر شد و در اقدامی آن‌ها را سرکوب کرد.[۱۰۱] پس از شاهی، خسرو مهبد را هم کشت و خود را از سایه مهبد که به کمک او بر سرکار آمده‌بود، آزاد کرد. داستان مرگ مهبد با افسانه آمیخته شده‌است؛ می‌گویند خوراکی‌هایی که مهبد برای پادشاه فرستاده‌بود با توطئه‌ای زهرآگین شده‌بود، وقتی پسران مهبد با خوردن آن خوراکی‌ها کشته شدند پادشاه به این فکر افتاد که مهبد قصد جان او را کرده‌است و دستور داد که مهبد و خانواده و آشنایانش را بکشند.[۱۰۲] ولی به گفتهٔ پروکوپیوس شاه، مهبد را نزد خواسته بود و در آن لحظه که مهبد مشغول آموزش دادن به سپاهیان بود گفته‌بود که به زودی به درگاه شاه خواهد آمد؛ ولی چون فرستاده شاه با مهبد دشمنی داشت، گفته‌های او را اینگونه به شاه نرساند و گفت که مهبد بهانه آورده‌است و از آمدن به نزد شاه خودداری می‌کند؛ پس از شنیدن این سخنان خسرو عصبانی شد و پس از چند روز دستور مرگ مهبد را داد.[۱۰۳] یکی از کارهایی که خسرو پس از رسیدن به تخت پادشاهی انجام داد، آشتی با دولت بیزانس بود که با خالی کردن چند دژ در لارستان عملی شد. بعد از آن تلاش کرد که نظم و آرامش را به جامعه برگرداند تا پایگاه‌های روحانیون که به دست خاندان‌های بزرگ و قدرتمندان افتاده‌بود را سازماندهی کند.[۱۰۴]

علل دشمنی خسرو یکم با مزدک[ویرایش]

از تعالیم مذهبی مزدک، خسرو یکم چنین استناد می‌کرد که مزدک دشمن شاهنشاهی مستقل ایران است و اگر با پیروان خود به سلطه برسند، قدرت شاهنشاهی در سلسهٔ شاهان ایران باقی نمی‌ماند، خواجه نظام‌الملک در کتاب سیاست‌نامه با ذکر مناظره‌ای که بین خسرو یکم و مزدک و به وسیلهٔ یکی از موبدان زرتشتی برگزار شد بیان می‌کند که از آن مذاکره پیداست که خسرو یکم مزدک را دشمن خود می‌پنداشته چرا که خسرو یکم در آن مناظره از مزدک می‌پرسد «تو آمدی تا پادشاهی از خاندان ملوک عجم به فنا ببری؟».[۱۰۵] ابن الاثیر در خصوص علت دشمنی خسرو یکم با مزدک داستانی را نقل کرده‌است که روزی مادر او در محضر قباد بود که مزدک وارد شد و او را دید و از قباد خواست که مادر خسرو یکم را به او واگذار کند و قباد درخواست او را قبول کرد ولی خسرو یکم با فریاد و شیون و بوسیدن پای مزدک از او درخواست کرد تا از مادر او بگذرد، ولی این واقعه را در دل خود نگه داشت تا روزی که شاه شد.[۱۰۶] داستان مادر خسرو یکم را به غیر از ابن الاثیر، ابوالفرج، بیرونی ،ابوالفدا نیز ذکر کردند.[۱۰۷]

کشتار مزدکیان و مزدک[ویرایش]

مجلس مناظره زرتشتیان و مزدکیان در دربار خسرو انوشیروان

پس از گسترش آیین مزدک خسرو انوشیروان راضی به این نمی‌شد که آیین مزدک را قبول کند و در برابر اصرار قباد مبنی بر قبول کردن این آیین در روزی که مزدک صدهزار تن از پیروانش را برای دیدار و نمایش به قباد گردآورده بود از پدرش مهلت پنج ماه خواست تا موبدان را آماده بحث و مجادله با مزدک کند و اگر مزدک در این مناظره شکست خورد قباد آنان را به او واگذارد تا خسرو هر آنچه می‌خواهد با آن‌ها انجام دهد،[۱۰۸] در مجلس مناظره که برگزار شد چند موبد و دو اسقفمسیحی بودند، نام موبدانی که خسرو یکم برای منظره با مزدک دعوت کرده بود؛ پسر ماهداد، ویه‌شاپور، دادهرمزد، آذرفرنبغ، آذربد، آذرمهر و بخت‌آفرید بودند و نام دو اسقفمسیحی حاضر در جلسه گلونازس و بازانس بودند.[۱۰۹] آنان توانستند با غلبه بر مزدک در مناظره، پادشاه را قانع کنند که آیین مزدک ناروا است.[۱۱۰] ظاهراً خسرو با توطئه‌ای، ۳۰۰۰ تن از مزدکیان را در روز مهرگان در باغی جمع کرد[۱۱۱] و آنان را مانند درخت بر روی زمین کاشت به طوری که سرهای آن‌ها در زیر خاک و پاهایشان در هوا بود و پس از آن مزدک را هم به همان باغ فراخواند و او را از پاهایش به دار آویخت و تیر باران کرد،[۱۱۲] بنا بر روایت فردوسی، مزدک و مزدکیان در مدائن قتل‌عام شدند.[۱۱۳] اما بنا بر نوشته‌های سیاست‌نامه این واقعه به صورت دیگری رخ داد و انوشیروان در یک میهمانی آنان را با وعدهٔ دادن خلعت ناجوانمردانه قتل‌عام کرد.[۱۱۴] خواجه‌نظام‌الملک تعداد مزدکیان کشته شده در آن روز را ۱۲۰۰۰ تن نوشته[۱۱۵] و پیش از این آورده‌است که خسرو انوشیروان قبل از آن واقعه پدر خود را به بند کشیده و خود را پادشاه نامیده بود[۱۱۶] در خصوص محل قتل‌عام مزدکیان مسعودی و ابن الاثیر و ثعالبی نوشته‌اند، این محل در نزدیکی تیسفون بین رودخانهٔ نهروان و جازر در عراق عرب بوده‌است،[۱۱۷] همچنین این مورخان معتقدند که خسرو در همان روز لقب انوشیروان را دریافت کرده که در اصل انوشک روان در معنای روان نامُردنی بوده و به مرور زمان انوشیروان شده‌است.[۱۱۸]

مزدک در دادگاه[ویرایش]

فردوسی در شاهنامه دربارهٔ دادگاه مزدک و اتهاماتش مطالبی را آورده‌است.[۱۱۹] در این دادگاه که رئیس آن خسرو انوشیروان بود در پی توطئه‌ای، مزدک و پیروانش حق دفاع از خود را نداشتند،[۱۲۰] اتهاماتی که در این دادگاه به مزدک وارد شده بود: ۱. طرفداری از برادری و برابری؛ ۲. طرفداری از پدید آمدن رفاه اجتماعی و مخالفت با اختلافات طبقاتی؛ ۳. موافقت با پدری واقعی و مخالفت با ابدال؛ ۴. مخالفت با احتکار مال و زن؛ ۵. نفس تضاد موجود در جامعه.[۱۲۱] به‌طور واضح معلوم است که از میان رفتن اختلاف طبقاتی و به وجود آمدن رفاه نسبی که مزدک مدافع آن بود برای طبقه و متفکران اشرافیت دوران ساسانیان قابل درک نبود،[۱۲۲] ظاهراً جنبش مزدکیان علیه اختلافات طبقاتی، ناراحتی‌های بسیاری برای طبقات صاحب‌نفوذ در نظام سیاسی آن روزگار فراهم آورده بود، چرا که موبدان زرتشتی و طبقهٔ اشراف تلاش می‌کردند که اختلاف طبقاتی آن دوران را به هر نحوی که می‌شود، توجیه کنند.[۱۲۳]

خسرو یکم بعد از جنبش مزدک[ویرایش]

اگرچه ظهور مزدک به کاستن قدرت روحانیون و اشراف به نفع قباد کمک کرد اما در انتها سبب ناآرامی و اغتشاش در فضای مذهبی کشور شد و این موضوع برای خسرو یکم باعث دردسر می‌شد، چرا که ساسانیان برای همگام کردن عملکرد مذهب و حکومت، تسلط بر مذهب و آموزش‌های مذهبی را ضروری می‌دانستند.[۱۲۴] یکی دیگر از مشکلات خسرو یکم تعیین سرنوشت زنان و فرزندان متعدد اشرافی بود که در زمان شورش مزدکیان ربوده شده بودند.[۱۲۵]خسرو یکم زنانی را که دزدیده شده بودند به چند دسته تقسیم کرد ،گروه اول زنانی که در هنگام ربوده شدن شوهر نداشتند ، ربایندگان این زنان باید آن زن را به عقد شرعی خود درمی‌آوردند و رباینده باید معادل مهر زن یا دو برابر آن را به خانواده زن پرداخت می کرد، گروه دوم زنانی بودند که در هنگام دزدیده شدن شوهر داشتند ،این زنان باید بازگردانده می‌شده و رباینده باید مطابق مهری که شوهر اصلی برای زن تعیین کرده بود را به زن پرداخت می‌کرد .[۱۲۶]هر فرزندی که پدرش معلوم نبود باید در همان خانواده‌ی که بود زندگی می‌کرد و حق ارث هم داشت .[۱۲۷] در زمان خسرو یکم و زمان جمع‌آوری متون زرتشتی و سامان دادن به دین زرتشت و پس از قتل‌عام مزدکیان، مزدک همان نقش اهریمنی اسکندر را در متون مقدس زرتشتی یافت که در حال مغشوش کردن مذهب است.[۱۲۸]

ارزیابی نقش خسرو یکم در سرکوب مزدکیان[ویرایش]

کشتار مزدک و پیروانش را مورخان و منابع مختلف به دو زمان مختلف نسبت داده‌اند، برخی معتقدند این واقع در اواخر سلطنت قباد یکم رخ داده و برخی عنوان کرده‌اند این واقع در اوایل سلطنت خسرو انوشیروان رخ داده،[۱۲۹] اما تقریباً تمامی منابع کار سرکوب مزدک و مزدکیان را به خسرو انوشیروان نسبت داده‌اند.[۱۳۰] مثلاً طبری نقل کرده‌است:

و ابن مسکویه گفته طبری را نقل کردهو فقط در نقل قولش نام پدر مزدک را متفاوت با طبری نوشته‌است[۱۳۲] یا سعید بن البطریق که نقل کرده که خسرو سران مزدقیه را از کشور بیرون راند[۱۳۳] و مسعودی با ذکر شمار کشته شدگان نقل کرده که خسرو، مزدک و پیروان او را کشته[۱۳۴] و بلعمی عنوان کرده که خسرو فرمان داد تا مزدکیان را بکشند،[۱۳۵]ثعالبی کشتار مزدکیان را با عباراتی غرورآمیز نقل کرده و این واقع را به خسرو یکم نسبت داده.[۱۳۶]سر جان ملکم و کریستنسن هر یک در کتاب‌های خود کشتار مزدکیان را از کارهای خسرو انوشیروان شمرده‌اند.[۱۳۷]

منش مزدک[ویرایش]

مورخان او را مردی دانا، دانش‌پژوهش و پرهیزکار معرفی کرده‌اند که همیشه لباس ساده می‌پوشید، گفتاری دل‌نشین و صورتی زیبا داشت و منطقی و مدبر بود. نوشته‌اند او هیچ‌گاه ادعای پیامبری نکرد و خود را پیرو بوندوس معرفی می‌کرد. از بین نوشته‌های خشم‌آلود و دشنام‌گونهٔ ثعالبی می‌توان متوجه شد که او به مردم عشق می‌ورزید.[۱۳۸] او تفسیری جدید و بدیع از دین زرتشت ارائه کرده‌است.[۱۳۹] خواجه نظام‌الملک در معرفی مزدک نوشته‌است که «... نخستین کسی که اندر جهان مذهب معطه آورد، مردی بود که اندر زمین عجم بیرون آمد او را موبد موبدان گفتند و نام او را مزدک بامدادان ...»[۱۴۰] و مسعودی مزدک را این‌گونه معرفی کرده‌است که او «اول کسی است که در شریعت زرتشت به تأویل و باطن پرداخت و از ظاهر بگذشت».[۱۴۱] اقبال لاهوری مزدک را پیغمبر مردم‌گرای ایران باستان معرفی کرده‌است.[۱۴۲]

علل شکست جنبش مزدک[ویرایش]

در نتیجهٔ اتحاد اشراف، روحانیون و بزرگان، جنبش مزدک با وجود پیشرفت و دامنهٔ گستردگی وسیعی که پیدا کرده بود،[۱۴۳] نتوانست به مقصد و اهداف غایی خود برسد؛ در نتیجه در قتل‌عام وحشتناک مزدکیان خاموش شد. پیش از جنبش مزدک، تحمل شرایط سخت، حیات اجتماعی را ناممکن کرده بود بدین ترتیب باعث درگیری و طغیان‌های در مناطق مختلف شد که به دلیل دامنهٔ کم و عدم هماهنگی با یکدیگر به راحتی سرکوب می‌شدند اما جنبش مزدک به دلیل دامنه و وسعت وسیعی که یافته بود، در تاریخ قلمرو ساسانی بی‌سابقه بود. موج جنبش در مدت زمان کم سرزمین‌های وسیعی را برگرفت و در نتیجه جمعیت انبوهی از مردم را در خود جای داد و همهٔ شرکت کنندگان در آن جنبش رؤیای آزادی را در سر می‌پروراندند،[۱۴۴] بسیاری از بزرگان و روستاییان شرکت‌کننده در نهضت در آرزوی بازگشت به زندگی قبیله‌ای گذشتهٔ خود بودند تا از زیر سایه استثمار خارج شوند یا کمتر آن را حس کنند.[۱۴۵] بلیایف تعلیمات مزدک را منعکس‌کنندهٔ آرزوی کشاورزانی می‌داند که در دوران پا گرفتن زمین‌داری در معرض اسارت قرار گرفته بودند.[۱۴۶] در بررسی علل شکست جنبش مزدک گسترش دامنهٔ جنبش امری مهم بود، زیرا این گستردگی کاملاً ناگهانی و غیرمنتظره بود بنابراین اداره‌اش در همان روزهای نخستین جنبش، از دست مزدک خارج شده بود. شعارهای جنبش از اعماق وجود هزاران مردمان طبقات پایین جامعه به جنبش بود که در سایه نظام استثماری جان به لب ایشان رسیده بود اما رهبری موفقی که بتواند راه تحقق این شعارها را بشناسد وجود نداشت. هر گروه شورشی به خواستهٔ خود عمل می‌کردند و حمله و غارت بی‌نقشه و حساب‌نشده عمومیت یافت؛[۱۴۷] و همین حملات بدون سنجش قبلی، به طبقهٔ حاکم فرصت آن را می‌داد تا از تبدیل حرکت شورشیان به یک نیروی نظام برانداز جلوگیری کند. اشراف و روحانیون در ابتدای حرکت جنبش ضربات شدیدی خوردند اما شدت این ضربات طوری نبود که نظام به وجود آورندهٔ آن را در هم بشکند و ضعیف کند. حرکت جنبش مزدک هدف مشخصی نداشت. مزدک شعارهای اومانیستی و ایدئالیستی می‌داد و عدم خشونت را تبلیغ می‌کرد و این یکی از دلایل مهم شکست مزدک بود چرا که اصلی‌ترین عامل سرکوب جنبش مزدکیان، ارتشی بود که تجربه‌های قابل توجهی در جنگ‌های خارجی و درهم کوبیدن شورش اقوام مختلف قلمرو امپراتوری ساسانی را داشت.[۱۴۸]

مزدکیان پس از شکست[ویرایش]

قبل از کشته شدن مزدک، خسرو انوشیروان و همراهانش طرح قتل‌عام همهٔ پیروان او را می‌ریزند چرا که می‌اندیشیدند که «مزدک را کشتن آسان است. اکنون تبع او بسیار شده‌است و چون او را بکشیم مزدکیان بگریزند و در جهان پراکنده و مردم را دعوت کنند …». چنانچه گفته شد قتل‌عام مزدکیان با قساوت هرچه تمام تر به پایان رسید[۱۴۹] اما به رغم آرزوی خسرو انوشیروان تعدادی از مزدکیان از مهلکه جان سالم به در بردند و وظیفه حفظ و انتقال آرمان‌های مزدک را برعهده گرفتند و بنا بر روایت جمال‌زاده، «پیروان مزدک یکبار از کوشش در راه اجرا و پیش بردن خیالات و عقاید خود دست ّبرنداشتند…». مزدکیان پس از شکست و کشته شدن مزدک به‌طور مخفیانه[۱۵۰] به فعالیت‌های خود ادامه دادند، در واقع پس از کشته شدن مزدک، مبارزهٔ مزدکیان از صورت در صحنه و علنی خود به صورت مخفیانه و زیرزمینی تبدیل شد، و آذربایجان و اطراف دینور از مراکز تجمع آنان بود.[۱۵۱] بلعمی در این باره می‌نویسد پس از آن‌که قباد به زندان افتاد، مزدک نیز دستگیر شد اما با اعتراض پیروانش دستگاه حکومتی ساسانی مجبور شد او را آزاد کند، ابن بلخی می‌نویسد مزدک پس از آزادی به صورت مخفیانه به آذربایجان رفت و توانست پیروان بسیاری در آن‌جا کنار خود جمع کند به طوری که کسی نمی‌توانست به او تعرض کند، در قرن‌های اولیه اسلام آذربایجان از کانون‌های تجمع مزدکیان نیز بود.[۱۵۲] گفته شده‌است که مزدکیان پس از شکست در ری نیز به فعالیت مخفیانه پرداختند، چرا که ری یکی از مراکز ضد ساسانی بود و نخستین سوء قصد که به جان انوشیروان شد توسط یکی از اهالی شهر ری که عضو یک شبکهٔ مخفی زیرزمینی بود رخ داد، قصد این شبکه کشتن شاه بود.[۱۵۳] بنا بر مطالب سیاست‌نامه همسر مزدک، حمزه دختر فاد بود که پس از کشته شدن مزدک و قتل‌عام مزدکیان از مداین فرار کرد و به روستای ری رفت و مردم آن‌جا را به مذهب مزدک خواند و اهالی ری پس از آن به او لقب خرمدین را دادند.[۱۵۴] به عقیدهٔ نویسندهٔ مجمع التواریخ و القصص و خواجه نظام‌الملک، مزدکیان پس از اسلام را به همین نام خرمدینان یا خرمیه می‌خوانند.

فرقه‌های مزدکیان[ویرایش]

بنا بر نوشته‌های مسعودی پس از شکست جنبش مزدک و قتل‌عام مزدک و مزدکیان و تعقیب مزدکیان نجات یافته از قتل و عام مزدکیان، عده‌ای از پیروان مزدک در دهکده‌ای در اطراف ری ساکن شدند. نرشخی از وجود مزدکیان در ابتدای قرن ۱۲ میلادی در چندین روستای بخارا خبر داده‌است. بنداری از وجود مزدکیان در مناطقی از اصفهان خبر داده و یاقوت جغرافی‌دان دهکدهٔ در بین همدان و زنجان در ناحیه آمر به نام گزین را مسکن مزدکیان خوانده‌است. اما آخرین زمانی که از فرقهٔ مزدکیان در منابع تاریخی نامی آورده شده مربوط به زمان ایلخانان است.[۱۵۵] شهرستانی از تقسیم شدن پیروان مزدک به چهار فرقه خبر داده‌است، که فرقهٔ کوذکیه در ناحیه اهواز واقع در خوزستان، فارس و شهرزور زندگی می‌کردند. فرقه دیگر به نام ابومسلمیه که همان سنبادیه است و فرقهٔ ماهانیه و فرقهٔ سپیدجامگان. عنوان فرقهٔ سپیدجامگان مربوط به رسم این فرقه در پوشیدن لباس سفید رنگ بوده‌است.[۱۵۶][۱۵۷]

ساختار تفکرات مزدک[ویرایش]

زمینه عقاید مزدک[ویرایش]

عقاید و افکار مزدک متأثر از عقاید مانی و به‌خصوص افکار فلسفی بوندوس بود.[۱۵۸] در واقع می‌توان گفت آیین مزدک در عمل ترکیبی از دین زرتشتی در دوران ساسانیان، آیین مانوی و آداب و عقاید جوامع روستایی ایران آن زمان بوده‌است.[۱۵۹] از جمله شعارهای پیروان مانی این بود که «آنکه فقیر است فردا غنی خواهد شد» هر چند مانویان نتوانستند این شعار را در تعالیم خود بیاورند اما مزدکیان این شعار را اساس کار خود قرار دادند.[۱۶۰] در حدود سال ۳۰۰ م. تغییراتی در دین مانی توسط بوندوس یا زرتشت خورگان صورت گرفت. بوندوس یکی از مبلغان مذهب مانی در روم بود او در اواخر قرن ۳ میلادی مدتی هم در قلمرو ساسانیان به تبلیغ دین مانی پرداخت.[۱۶۱] او بزرگترین تغییر را در دین مانی صورت داد چرا که از نظر مانویان در جنگ نور و تاریکی هرگز نور بر تاریکی پیروز نمی‌شود اما بنا بر عقاید بوندوس نور در آخر بر تاریکی پیروز خواهد شد،[۱۶۲] در نتیجه باید دانست که افکار و عقاید مانی در افکار و عقاید مذهبی پس از او تأثیر گذار بوده‌است پس نمی‌توان گفت که آیین مزدک در زمان قباد آغاز شده، در حالی که مرحله اول آیین مزدک به سال‌ها قبل برمی‌گشته‌است چرا که مزدک دو قرن پس از بوندوس زندگی می‌کرده و تحت تأثیر افکار و اندیشهٔ آن‌ها بوده و از ادامه دهندگان راه آنان است.[۱۶۳] در دائرةالمعارف بریتانیکا این‌گونه نوشته شده‌است که:

و علی اصغر حکمت در کتاب تاریخ ادیان نوشته‌است:

تصویری منسوب به زرتشت دوم (در عقب تصویر) و بطلمیوس در جلو. نقاشی از رافائل، مکتب آتن، پیرامون ۱۵۱۰ میلادی.

بنابراین آیین مزدک همان کیشی است که بوندوس انتشار می‌داد و همان‌طور که گفته شد بوندوس از مانویان از دین برگشته بود. از نوشتهٔ مورخان اسلامی چنین استناد می‌شود که بوندوس فقط شالودهٔ آیین خود را مطرح کرد ولی مزدک این آیین را اجرایی کرد[۱۶۶] و توانست تودهٔ مردم را با خود همراه کند. ابن ندیم در کتاب الفهرست از دو مزدک یاد کرده‌است و از آنها با عنوان مزدک قدیم و مزدک اخیر نام برده که در واقع مزدک قدیم همان بوندوس و مزدک اخیر همین مزدک بامدادان است.[۱۶۷] فرقه‌ای که بوندوس مطرح کرد عنوان درست دینان یا زرتشتگان را داشت.[۱۶۸] در فاصلهٔ زمانی ظهور مانی تا مزدک توجه به مسائل اجتماعی ـ سیاسی مذهب مانی افزایش یافت و مزدک بنا بر عقیده هانری ماسه، «بیشتر از مانی به برتری روشنایی عقیده داشت» و آیین مانی را وارد دوران جدیدی کرد. او شعارهای اجتماعی را وارد آیین مانی کرد که موفقیت مزدک در بین توده مردم به علت وجود همین شعارها بود.[۱۶۹] همچنین مزدکیان از عقاید گنوسی نیز بهره برده بودند، بنابراین نمی‌توان آنان را تنها به مانویان منتسب بدانیم. می‌توان اعتماد داشت که مزدک برای آیین خود کالبد زرتشتی قائل بود و استنباط‌های گنوسی نیز از جهان داشت.[۱۷۰]

شباهت و تفاوت عقاید مانی و مزدک[ویرایش]

آیین مزدک از بسیاری جهات به آیین مانی شباهت داشته‌است، چرا که هر دو به اصل روشنایی و تاریکی معتقد بودند و تنها فرق آیین مزدک با آیین مانی این بود که مزدک می‌گفت اعمال نور در جنگ بر ضد تاریکی ارادی است و کارهای تاریکی غیرارادی است،[۱۷۱] مزدک زندگی را مانند یک ماتریالیست می‌داند و می‌گوید:

، بنابراین از عقاید فلسفی و دیدگاه‌های مزدک می‌توان پی برد که او پیروزی نور و روشنی را بر ظلمت و تاریکی امری قطعی می‌داند و بر طبق نظر رینولد نیکلسون که عنوان کرده مزدک مانند مانی و زرتشت به ثنویت معتقد بود.[۱۷۳] اما مزدک برخلاف مانی می‌خواست با کمک عقاید مذهبی و دینی به اصلاح امور جامعه بپردازد.[۱۷۴] منع خون‌ریزی و برخی نکات اخلاقی و اجتماعی آیین مزدک نوعی اخلاق گنوسی‌/ مانوی را نمایش می‌دهد.[۱۷۵]

اشتراک زنان در آیین مزدک[ویرایش]

نظام الملک دربارهٔ عقاید مزدک در خصوص اشتراک زنان نوشته‌است که؛

و ،سعید بن البطریق دربارهٔ عقاید مزدک در این رابطه، نوشته:

، البته باید دانست که مشترک بودن زنان که جزء عقاید مزدک معرفی شده‌است یعنی تقسیم زنان اضافی نه مشترک کردن زنان چرا که اشراف طبق آیین زرتشت نمی‌توانستند بیش از یک زن عقدی داشته باشند بنابراین آنان یک زن را به عقد نکاح درمی‌آوردند و باقی زنان را به عنوان زنان غیرشرعی خود نگه داشتند[۱۷۸] و مزدک در واقع این روش را منع می‌کرد و می‌گفت که اشخاص می‌توانند با این زنان ازدواج کنند، در واقع عمل او واکنشی بود در مقابل حرمسراهای وسیع اشراف و عملی برای اصلاح ازدواج‌های آشفتهٔ جامعه ساسانی و ایجاد اصلاحاتی در نظام خانوارها.[۱۷۹] مزدکیان به توارث، مادر تباری اعتقاد داشتند، یعنی معتقد بودند که تبار فرزندان از مادر سرچشمه می‌گیرد و که این عقیده با تعالیم زرتشتی آن دوران در تضاد بود.[۱۸۰] از نظر پاتریشیا کرون مزدک در پی استحکام بخشیدن به نهاد استوریه بود، یعنی مردی که پسر نداشت می‌توانست همسر خود را به ازدواج مرد دیگر درآورد تا برای او پسری به دنیا بیاورد، در واقع مزدک این رسم را بین طبقات دیگر نیز محقق ساخت، احتمالاً مزدک از مخالفان ازدواج با محارم ــ که در آن زمان رسمی مورد احترام بود ــ بوده‌است.[۱۸۱] اما برای جامعه و حکومتی که پدرتباری و پدرمیراثی و حفظ خانواده در تبار مذکر امری ضروری بود قبول این عقیده از نظر نامعلوم شدن تبار، و اصل و نسب کودکان وحشتناک به نظر می‌آمد.[۱۸۲]

عقاید مزدک[ویرایش]

جان مایه اصلی عقاید مزدک که تکیه بر دین زرتشت دارد، مبارزه با پنج دیو بدی یعنی خشم، کین، رشک، نیازمندی و آزمندی است.[۱۸۳] با اینکه دین زرتشتی عهد مزدک با دین زرتشتی دوران اولیه ساسانیان تفاوت بسیاری داشت[۱۸۴] اما مزدک نیز مانند زرتشت انسان را مکلف به عمل خیر می‌دانست و در اصل شریعت آنان قتل و ضرر رساندن به دیگران هم ممنوع بود.[۱۸۵] ابوریحان بیرونی به قدغن شدن ذبح چهارپایان که از عقاید مزدک بود اشاره کرده و در منابع زبان پهلوی که از قدیمی‌ترین اسناد دربارهٔ مزدک است به نخوردن گوشت توسط مزدکیان اشاره شده‌است.[۱۸۶] شهرستانی در کتاب ملل و نحل دربارهٔ عقاید مزدک نوشته‌است که؛

مزدکیان معتقد بودند که با کردار نیک و بدون اجرای شعائر ظاهری می‌توان رستگار شد.[۱۸۸] مزدک دیدگاه جالبی دربارهٔ عناصر داشت و بنابراین به آب، آتش و خاک توجه بیشتری داشت[۱۸۹] و از نظر او از ترکیب این‌ها مدبر نیکی و مدبر بدی پدید می‌آید، که مدبر نیکی عناصر را از زشتی‌ها پاک می‌کند و مدبر بدی آنها را آلوده به بدی می‌سازد.[۱۹۰] مزدکیان راجع‌به میهمان داری هم احکامی داشتند مثلاً از مهمان از هر قومی که بود چیزی را دریغ نمی‌کردند و هر چه را که مهمان میل داشت برای او تهیه می‌کردند.[۱۹۱] مزدک مخالف کینه جویی و جنگ، و طرفدار صلح بود و ظاهراً این اعتقاد یکی از بزرگترین دلایل شکست مزدک و مزدکیان بود چرا که هیچگاه نمی‌توان در نبرد طبقاتی بدون خون‌ریزی پیروز شد.[۱۹۲] او مردم را به زهد و ترک مادیات دعوت و امر به سرکوب نفس اماره می‌کرد.[۱۹۳] به عقیده مزدک خدا در عالم بالا بر تختی نشسته‌است همان‌طور که در روی زمین پادشاه ایران بر تخت سلطنتی تکیه زده‌است، در برابر خدا چهار نیرو ایستاده‌اند، در برابر پادشاه ایران نیز چهار نفر از جمله موبد موبدان، هیربد‌بزرگ، سپهبد و رامشگر ایستاده‌اند.[۱۹۴] پیام اجتماعی مزدک ایجاد نظام برابر توزیع ثروت در دوره‌ای بود که بلایای طبیعی همه جای ایران را فراگرفته و باعث ایجاد تنش‌های اجتماعی شدیدی شده بود. به‌طور کلی می‌توان عقاید مزدک را به دو قسمت تقسیم کرد: اول، بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی و بازگرداندن حقوق طبقات پایین جامعه؛ و دوم، تعلیمات اخلاقی و هدایت مردم در راستای عقاید مربوط به آن.[۱۹۵]

عقاید مشترک مزدک، افلاطون و لوکورک[ویرایش]

رینالد ای. نیکسون دربارهٔ مزدک می‌گوید که «مزدک خود فیلسوف نبوده بلکه مصلح و مردی مبارز بوده‌است». تعلیماتی که مزدک برای تغییر اساسی در ساختار حکومت ساسانیان به وجود آورد تحت تأثیر مکتب‌های افلاطون و لوکورک بوده‌است.[۱۹۶] مزدک از عقاید افلاطون در کتاب جمهوریت برای بیان عقاید خود استفاده فراوانی کرد.[۱۹۷] وجه اشتراک بین نظریات مزدک و افلاطون تنها در مورد یک جامعه اشتراکی نبوده‌است، بلکه در بیشتر جهات مزدک از مکتب‌های عرفانی و فلسفی افلاطون تأثیر می‌گرفته‌است. افلاطون معتقد بود که علت عدم مساوات در اجتماع‌های انسانی حرص و آز و تجمل‌پرستی آنان است و معنی اشتراکی بودن زنان جفت‌گیری کورکورانه نیست، بلکه بنا بر نوشتهٔ پلوتارک در کتاب حیات مردان نامی به این دلیل است که کلیه روابط جنسی تحت مراقبت دقیق در آید تا این‌که کودکان زیبا و خوب به وجود آید، عقیده مزدک راجع به اشتراک زنان دقیقاً با عقیدهٔ افلاطون با این موضوع مطابقت دارد.[۱۹۸] تفاوت‌های نیز بین عقاید مزدک با افلاطون نیز دیده می‌شود، مثلاً افلاطون ازدواج و آمیزش طبقات پایین با طبقات بالا را منع کرده و حتی معتقد بود که افراد طبقات پایین کمتر جفت شوند و فقط فرزندان طبقات بالا پرورش یایند، در صورتی که مزدک با اختلاف طبقاتی می‌جنگید و ازدواج، آمیزش طبقات پایین با طبقات بالا را بلامانع می‌دانست.[۱۹۹] مزدک را پس از افلاطون بزرگترین متفکر آورندهٔ سیاست جنسی دانسته‌اند چرا که در آیین وی این نظریه سهم عمده‌ای را به خود اختصاص داده‌است، سیاست جنسی که او ارائه داد و تا قرن‌ها پا بر جا ماند بود به مراتب از نظریات افلاطون کارآمدتر بود.[۲۰۰] وقتی راجع به اصلاح و تغییر اساسی ساختار جامعه صحبت می‌شود تعالیم اصلاح طلبانهٔ لوکورک نمایان می‌شود. در این باره پلوتارک نوشته‌است «دومین عملی که لوکورک انجام داد و از حیث جسارت دست کمی از اولی نداشت و به مراتب دشوارتر می‌نمود تقسیم جدیدی از اراضی بود…» لوکورک اعتقاد داشت برای این‌که از شهرشان فساد، حسد، عیش، عشرت و فقر ریشه‌کن شود، هیج روشی بهتر از این نیست که اهالی هر شهر هرچه که اضافه دارند از جمله زمین، میراث و … را در بین خود به مساوات تقسیم کنند. بدین ترتیب هیچ چیز اضافهٔ در بین ساکنین شهرها وجود ندارد جزء در مدح چیزهای پسندیده و نکوهش کارهای ناپسند.[۲۰۱] آنچه مزدک گفته تفاوتی با گفته‌ها و اندیشه‌های افلاطون و لوکورک نداشته فقط آنکه افلاطون عقایدش را فیلسوفان بیان کرد، لوکورک در چارچوب قانون و مزدک در قالب مذهب بیان داشتند.[۲۰۲]

پیروان مزدک[ویرایش]

مزدک با تحلیل اوضاع اجتماعی زمان خود و تشخیص درست دشواری‌های مردم، توانست در بین تودهٔ عظیم مردم نفوذ کند. پیروان مزدک را محروم‌ترین و ضعیف‌ترین طبقات اجتماعی دوران ساسانیان تشکیل می‌دادند،[۲۰۳] بنا بر نوشتهٔ بلعمی؛

[۲۰۴] آن‌طور که از منابع موجود می‌توان نتیجه گرفت افرادی از سپاه ساسانیان که عمدهٔ آنها از طبقهٔ روستاییان بودند و مانند برده زندگی می‌کردند نیز به آیین مزدک گرویدند،[۲۰۵] بنا بر نوشته‌های نامه تنسر که از زمان خسرو اول باقی مانده‌است، می‌توان پی برد که بیشتر پیروان مزدک افراد بی‌اصل و نسب جامعه بودند که این مسئله به سنت‌های اجتماعی آن روزگار صدمه می‌زد، از نامه تنسر می‌توان پی برد که طبقهٔ اشراف و بزرگان و روحانیون به چه اندازه‌ای از برهم خوردن مراتب اجتماعی ناراحت بودند.[۲۰۶] کشاورزان که بیشترین پیروان آیین مزدک را تشکیل می‌دادند، با حدود یک ربع قرن فعالیت در روستا توانسته بودند سازمان‌ها و بنیان‌های اجتماعی خود را تشکیل دهند و صاحب املاک زراعی بسیاری بشوند.[۲۰۷] پیروان مزدک در روستاها به جزء کشاورزان شامل برده‌هایی که بر روی املاک زراعی کار می‌کردند هم می‌شد. نفوذ آیین مزدک در بین دامداران حتی تا سال‌ها پس از مزدک هم باقی مانده بود.[۲۰۸]

آثار جنبش مزدک[ویرایش]

با اینکه جنبش مزدک شکست خورد اما شعار مهم این جنبش که همان اشتراک املاک و اموال بود و با صراحتی واضح بیان شده بود، در ذهن مردم ماندگار شد. تعقیب مزدکیان اگرچه سازمان منسجم آنها را متلاشی کرد اما نتوانست از ادامهٔ راهی که مزدک شروع‌کنندهٔ آن بود جلوگیری کند. جنبش مزدک که سال‌ها در معرض شدیدترین تعقیب‌ها قرار گرفت با این وجود نه بی‌اثر بود و نه به کلی ریشه‌کن شد. قسمتی از اصلاحاتی که انوشیروان بعد از سرکوب مزدکیان انجام داد نتیجهٔ مستقیم جنبش مزدک بود زیرا در پی شکست هر جنبش اجتماعی، اصلاحاتی توسط فاتح انجام می‌گیرد.[۲۰۹] خسرو اول به ناچار مجبور به انجام اصلاحاتی شد و تغییراتی در جامعه به ویژه در مناطق روستایی پدیدآورد چرا که تا قبل از آن و در دوران ساسانیان در کشور مقرراتی برای حمایت از کشاورزان نبود.[۲۱۰] از جمله اصلاحاتی که می‌توان به آنها اشاره کرد: ۱. کم کردن میزان خراج؛ ۲. نگرفتن مالیات از متوفیان و مزارع آفت زده؛ ۳. دادن حق به کشاورزان برای گفتگو با پادشاه؛ ۴. و همچنین کشاورزان توانستند برای اضافه تولید و حفظ آن برای خود امتیازاتی کسب کنند که مهم‌ترین نتایج مبارزات کشاورزان در تاریخ ساسانیان بود. تغییراتی نیز در حقوق ازدواج مانند حق انتخاب همسر برای کنیزان و باقی زنان به وجود آمد که از آثار جنبش مزدکیان بوده‌است.[۲۱۱] پس از شکست جنبش مزدک، خسرو یکم ناگزیر دست به انجام اصلاحاتی دربارهٔ حقوق زنان شد،[۲۱۲] تا آن دوره بنابر روایات داراب هرمزدیار هر مردی قانوناً می‌توانست ۵ زن داشته باشد ولی حرمسراهای اشراف پر از زن بود، خسرو انوشیروان پس از جنبش مزدک این قانون را برهم زد و بنا بر نوشته‌های نامه تنسر خود را نیز شامل آن گردانید، «از زنان برای خویش به یکی اما دو اقتصار کرد».[۲۱۳] سن کار بین ۲۰ تا ۵۰ سالگی قرار گرفت و افرادی که خارج از این گروه سنی بودند از پرداخت مالیات معاف بودند.[۲۱۴] همچنین نهضت مزدک موقعیت روحانیون را متزلزل کرد، چرا که پیش از قرن ششم موبد موبدان در فهرست مراتب و مناصب جای اول را داشت ولی پس از اصلاحات نام او بعد از نام چند تن از مقامات غیر روحانی قرار گرفت.[۲۱۵] همچنین وضع خاندان‌های اصیل اشراف نیز متزلزل شد.[۲۱۶]

تأثیرات جنبش مزدک بر جنبش‌های پس از خود[ویرایش]

۴۰ سال بعد از شکست جنبش مزدک، شورش بخشی از سپاه خاقان ترک به رهبری ابرزی رخ داد که این شورش آثاری از ایده‌های مزدک را در خود داشت. ابزری حقوق و منافع روستاییان، فقیران و کارگران شهری را بیان کرد در نتیجه از طرف آنان حمایت می‌شد. شورش آنان ۳ سال دوام داشت اما سرانجام به دست خاقان سرکوب شد.[۲۱۷] یکی دیگر از جنبش‌های که انعکاسی از جنبش مزدک را داشت و در خارج از مرزهای قلمرو ساسانی رخ داد که گیرشمن بیان می‌کند که «به نظر می‌رسد آیین مزدکی در آغاز قرن هشتم مسیحی موجب الهام عصیان خورزاد برادر شاه خوارزم شده باشد…» سرانجام این عصیان این بود که شاه از اعراب کمک خواست و به فعالیت خورزاد پایان داد.[۲۱۸] سید حسن تقی‌زاده در کتاب از پرویز تا چنگیز عنوان کرده که تعداد مزدکیان در هنگام ظهور اسلام بسیار بوده‌است و آنان پس گذشت یک قرن از قتل‌عام مزدک و مزدکیان هنوز زخم دلشان تازه بود. جنبش سنباد گبر برای قصاص خون ابومسلم خراسانی نمونهٔ از اتحاد بین مزدکیان و شیعیان بوده‌است. سنباد سعی کرد کلیهٔ مخالفان خلافت عباسی در ایران را با خود همراه کند و چون خود او زرتشتی بود و می‌خواست زرتشتیان را نیز با خود همراه سازد عنوان کرد که پایان تسلط اعراب بر ایران نزدیک است و تا کعبه ویران نشود نمی‌توان آفتاب را دوباره قبله کرد اما روشن نیست که موضع رهبران زرتشتی در برابر او چه بوده‌است. او با مزدکیان دربارهٔ قرابت درونی آیینشان با شیعیان سخن گفت و عنوان کرد مزدک شیعه بوده،[۲۱۹] او با مزدکیان کوهستان و عراق عجم متحد شد و توانست صدهزار تن را با خود همراه کند[۲۲۰] و با خلیفه عباسی مدتی جنگید اما عاقبت در بین همدان و ری شکست خورد بنا بر نقل قول طبری ۶۰ هزارتن از افراد او در این جنگ کشته شدند.[۲۲۱] شورش سپیدجامگان که تقریباً ده سال پس از مرگ ابومسلم به رهبری المقنع آغاز شده بود، بنابر روایت ابوریحان بیرونی شورش او ۱۴ سال طول کشید و او برای پیروان خود احکام مزدک را مقرر کرده بود، در واقع احکام او ترکیبی از عقاید مانی با تعالیم مزدک بود، المقنع را مانویان سغد و ترکستان و مزدکیان خراسان برای مبارزه علیه عباسیان یاری می‌کردند، اما سرانجام این شورش نیز همانند شورش سنباد سرکوب شد.[۲۲۲] در سال ۱۶۲ هجری خرمدینان در جرجان به رهبری عبدالقهار شورشی کردند اما عمر بن علاء آن را شکست داد و آنان را پراکنده کرد[۲۲۳] این شورش با نام سرخ علم‌ها مطرح شد. در زمان هارون الرشید آنها بار دیگر در اطراف اصفهان بنای مخفیانه خود را علم کردند اما این بار هم عبدالله بن مالک آنان را سرکوب کرد. در سال ۲۱۸ هجری در زمان خلافت معتصم، بابک خرمدین از آذربایجان خارج شد و مرکز خود را در شهر بذ که بلوکی در بین آذربایجان و اران و در نزدیکی رودخانهٔ ارس بود، قرار داد و از این محل با خلیفه جنگید. از هر سو خرمدینان به او می‌پیوستند، بنا به نقل قول نظام‌الملک، علی مزدک رئیس خرمدینان اصفهان نیز به او پیوست و با ۳۵ هزار خرمدینی که از عراق عجم به بابک پیوسته بودند به جنگ با سپاه معتصم عباسی رفتند اما شکست خوردند و عده‌ای از آنان مجدد به اصفهان بازگشتند اما بابک دست از جنگ با خلیفه نکشید و سرانجام پس از پنج سال جنگ بابک شکست خورد.[۲۲۴] خرم دینان تا حدود سال ۳۰۰ هجری با لشکر مسلمانان در جنگ بودند اما سرانجام به‌طور کامل پراکنده شدند.[۲۲۵][۲۲۶]

رابطه آرای مزدک با مرام کمونیستی[ویرایش]

برخی از مورخین برای مثال نلدکه و گریشمن نهضت مزدک را نهضتی کمونیستی نامیده‌اند.[۲۲۷] [۲۲۸] [۲۲۹][۲۳۰] هرچند، مزدک طبقات نامتوازن اجتماعی را در جامعه خود مطرح کرد اما شکاف عمیق بین عقاید مزدک و مارکس زمانی نمایان می‌شود که می‌بینیم مارکس تا جایی پیش می‌رود که خواهان این است که کارگران بعد از به دست آوردن قدرت سیاسی باید طبقهٔ حاکم برای خود تشکیل دهند و مالکیت خصوصی لغو شود[۲۳۱] در صورتی که مزدک نه تنها به فکر تشکیل یک طبقه مجزا حکومتی در برابر اشراف نیست بلکه او خواهان نابودی قوانینی بود که فقر و عذاب را برای مردم عادی به همراه آورده بود و با مالکیت خصوصی مشکلی ندارد. بعضی از مورخان عنوان کرده‌اند چون مزدک موضوع اشتراک اموال و زنان را عنوان کرده پس اندیشه‌های او دارای ابعاد کمونیستی هم بود اما مارکس الغای خانواده را نمی‌خواهد و معتقد است که ساختارهای غیر نظام‌مند خانوادگی در طبقه بورژوا خود را به شکل فساد و فحشا در طبقه پرولتاریا نمایان می‌کند، و معتقد است خانواده یه معنی بورژوازی آن نیز باید از بین خواهد رفت[۲۳۲] اما مزدک در پی استحکام بخشیدن به بنیان خانواده داشت. از نگاه مارکس در مبازره طبقه کارگری دین ریشه کن خواهد شد[۲۳۳] در حالی که مزدک عقاید خودش را در غالب دین بیان کرد. مارکس برای رسیدن به هدف آرمانی استفاده از هر وسیله را مجاز می‌داند، شیوه‌های رسیدن به اهداف جامعه کمونیستی به‌حد اعلای خشونت رسیده و گاهی جنبه‌های فوق‌العاده‌ای غیرانسانی به خود می‌گیرد[۲۳۴]

مزدک و مقام موبد موبدان[ویرایش]

برخی از مورخان از جمله ابوریحان بیرونی و مسعودی برای معرفی مزدک از عنوان موبد موبدان یعنی بالاترین مقام رسمی دین زرتشت استفاده کرده‌اند.[۲۳۵] اما اوتاکر کلیما معتقد است که این عنوان نمی‌تواند صحیح باشد و نمی‌توان با اطمینان کامل مزدک را موبد موبدان دانست.[۲۳۶] او در تحقیقاتش عنوان کرده که تنها موردی که نمی‌تواند ثابت کند این است که مزدک یک موبد بوده یا نه[۲۳۷] و معتقد است که نباید هرچه ابوریحان بیرونی گزارش داده را پذیرفت و عقیده دارد که عنوان موبدان موبد برای مزدک غیر معقول است.[۲۳۸] چرا ابوریحان بیرونی در معرفی مزدک نوشته‌است موبد موبدان یا قاضی‌القضات.[۲۳۹] شاید گزارش ابوریحان به دو دلیل غلط باشد چرا که موبد موبدان نمی‌تواند قاضی القضات باشد یا اگر هم باشد، قاضی‌القضات طبقهٔ موبدان است.[۲۴۰] قاضی‌القضات یک عنوان دولتی است در نتیجه نمی‌تواند مقام موبدی باشد.[۲۴۱] مهم‌ترین نکته که باعث تشکیک در خصوص این ادعا می‌شود، این نکته است که افکار اصلاح طلبی که مزدک داشته هرگز نمی‌توانسته از میان جامعهٔ محدود موبدان که در کمال دقت تعلیم دیده‌اند بیرون بیاید و همچنین این افکار در بین نمایندگان عالی‌رتبه طبقه قدرتمند روحانیون جای نداشته‌است.[۲۴۲] و اگر مزدک موبد بوده باشد باید او را در دیوان عالی روحانیون به عنوان یک ملحد محاکمه کنند که در این‌صورت پادشاه دیگر نمی‌تواند از او حمایت کند.[۲۴۳] طبری در قسمتی از کتابش ذکر کرده که «موبدان موبد و بزرگان برای برکناری او هم‌سخن شدند.» در نتیجه بر اساس نقل قول طبری مزدک نمی‌توانسته‌است موبد موبدان باشد،[۲۴۴] و اینکه اگر مزدک موبد موبدان بود چرا روحانیون زرتشتی از فرمان او سرپیچی می‌کردند. در نتیجه شاید ابوریحان و مسعودی و دیگر مورخانی که از عنوان موبد موبدان برای معرفی مزدک استفاده کرده‌اند از منبعی استفاده کرده باشند که بر اساس اطلاعات نادرست بنا شده‌است[۲۴۵] و شاید مورخان و نویسندگان این منابع موقعیتی را که مزدک در دربار قباد از آن برخوردار بوده‌است، هماهنگ با نقش مقام مذهبی می‌دانستند. شاید باید گزارش ابوریحان را این گونه توجیه کرد که مزدک مشاور اعظم قباد و رهبر فرقه‌ای بوده که خود پادشاه مدتی را به آن فرقه گرویده بوده‌است.[۲۴۶]

مزدک در ادبیات[ویرایش]

مزدک همواره هدف بی‌اعتنای یا نکوهش شاعران و ادیبان ایرانی قرار داشته، از مزدک به ندرت در ادبیات فارسی یاد شده و در هرجا که از او نامی برده شده مورد نهایت بی انصافی و نکوهش قرار گرفته‌است به طوری که در میان اجتماع شاعران او مظهر ظلم و بیداد معرفی شده‌است.

مزدک و مزدکیان در شاهنامه[ویرایش]

داستان مزدک در شاهنامه داستانی خواندنی است.[۲۴۷] گفتار فردوسی دربارهٔ مزدک غالباً با شرح ابن مقفع لفظ به لفظ مطابق است و مخاطب را به این باور می‌رساند که هر دو اصل واحدی داشته‌اند، همچنین گفتار فردوسی با گزارشی که در بهمن یشت دربارهٔ مزدک وجود دارد، مطابق است.[۲۴۸] فردوسی در شاهنامه داستان خشکسالی زمان قباد را نوشته‌است،[۲۴۹] در همان زمان خشکسالی بزرگی رخ داد. فردوسی در شاهنامه مطالبی باب خشکسالی آن سال و خبری که مزدک مبنی بر احتکار غلات توسط اشراف به قباد داد آورده[۲۵۰] و در قسمتی دیگری از شاهنامه به تعالیم مزدک دربارهٔ برابری، عدالت اجتماعی و تقسیم عادلانه ثروت پرداخته‌است.[۲۵۱] در جای دیگر فردوسی به محبوبیت مردمی مزدک و وسیع شدن قلمرو قیام او اشاره می‌کند.[۲۵۲] درخواست قباد از انوشیروان برای قبول آیین مزدک نیز در شاهنامه بیان شده‌است. مجلس مناظره و محاکمه مزدک و تحریک قباد علیه او نیز به‌زیبایی ترسیم شده‌است. فردوسی فرمان قتل‌عام مزدک و مزدکیان را نیز در شاهنامه بیان و ترسیم صحنهٔ اعدام مزدک در شاهنامه نیز توسط فردوسی آورده شده‌است:[۲۵۳] داستان اعدام مزدک در شاهنامه به گونه‌ای روایت شده که در منابع دیگر اینگونه نبود.[۲۵۴]

یکی دار فرمود کسری بلندفروهشت از دارپیچان کمند
نگون‌بخت را زنده بردار کردسر مرد بی‌دین نگون سار کرد

داستان مزدک در روایت‌های شاهنامه، هم از نظر ساختار و هم از نظر جزئیات با آنچه در بسیاری از منابع تاریخی قبل و بعد از فردوسی آمده، متفاوت است. شاهنامه تنها منبعی است که چگونگی ورود مزدک به دربار قباد را به تفصیل بیان می‌کند، در حالی که منابع تاریخی قبل از شاهنامه در این باره سکوت کرده‌اند.[۲۵۵] تصویری که فردوسی از مزدک ترسیم کرده، برخلاف سایر منابع تصویری مثبت و خیراندیش و اصلاح‌کنندهٔ جامعه است[۲۵۶] و فردوسی اصلاحات مذهبی‌ای را که مزدک آورده در حکم آوردن دیانتی تازه قلمداد کرده‌است. فردوسی برخلاف سایر منابع که دلیل خلع شدن قباد از سلطنت را قتل سوخرا دانسته‌اند، در روایت‌های شاهنامه، سوخرا را نجات دهنده قباد از زندان نامیده‌است.[۲۵۷] فردوسی تنها کسی است که پایان کار مزدک و قتل‌عام مزدکیان را به اواخر دوران سلطنت قباد نسبت داده‌است،[۲۵۸] حال آن که سایر منابع تاریخی این واقع را به نخستین روزهای سلطنت خسرو یکم نسبت داده‌اند.[۲۵۹] اما فردوسی پس از ستودن عقاید مزدک، در جای دیگر تغییر عقیده می‌دهد و او را بددین و مرتد می‌خواند.[۲۶۰][۲۶۱]

مزدک در شعر شاعران قرن پنجم[ویرایش]

از بین شاعران قرن پنجم هجری قمری به غیر از ابوالفرج رونی شاهد دیگری مطلبی دربارهٔ مزدک ننوشته‌است. او امیر خود ابونصر فارسی را مانند خسرو انوشیروان دوران معرفی کرده‌است و دشمنان او را مانند مزدک بیدادگر معرفی می‌کند.[۲۶۲]

تو موسی عهد و کسری وقتخصم تو چون ساخری و مزدک

مزدک در شعر شاعران قرن ششم[ویرایش]

از بین شاعران قرن ششم خاقانی، سوزنی سمرقندی و اثیر اخسیکتی در شعرهای خود به مزدک اشاره کرده‌اند. هر سه آنان به نکوهش مزدک پرداخته، چنانچه سوزنی دوزخ را جایگاه مزدک می‌داند، و خاقانی، مزدک را مظهر ظلم و بیداد معرفی کرده‌است.[۲۶۳]

منبع‌شناسی[ویرایش]

بیشتر اطلاعات ما دربارهٔ مزدک و آیین او از نوشته‌های مخالفان اندیشه‌هایش به دست آمده‌است و همهٔ این اطلاعات مربوط به متون پهلوی پایان دورهٔ ساسانیان و آغاز اسلام و مدارک سریانی، یونانی، و بیزانسی است؛[۲۶۴] بنابراین نمی‌توان آن‌ها را بی‌طرف دانست.

منابع پهلوی[ویرایش]

اطلاعات اندکی دربارهٔ مزدک به زبان پهلوی در دست است و این اطلاعات همگی مربوط به روایات دینی زرتشتی است.[۲۶۵] در قسمتی از دینکرد به شمردن اهداف اصیل تعلیمات اجتماعی مزدک پرداخته شده گرچه آن‌ها باطل دانسته شده‌اند،[۲۶۶] مزدک در دینکرد، خود را پیشوای معنوی و روحانی دین زرتشت معرفی می‌کند که به یاری‌گرسنگان و برهنگان پرداخته‌است،[۲۶۷] همچنین در وندیداد، بهمن یشت[۲۶۸] اطلاعاتی دربارهٔ مزدک پیدا می‌شود، اما در متون پهلوی باقی‌مانده از آن دوران به مزدک لقب ملحد بزرگ یا کافرِ کافران داده شده‌است.[۲۶۹] ظاهراً چند روایت راجع به مزدک در نزد اعراب حیره باقی مانده‌است.[۲۷۰] در کتاب دبستان المذاهب که در قرن ۱۱ هجری تألیف شده‌است کتابی به نام دیسناد را هم به مزدک و مزدکیان نسبت داده‌اند.[۲۷۱]

منابع سریانی و بیزانسی[ویرایش]

از نظر قدمت، نوشتهٔ یک وقایع‌نامه‌نویس سریانی معروف به یوشع ستون‌نشین که معاصر با مزدک بود و بنا بر نقل قول خودش «وقایع را به قسمی نقل می‌کند که هموطنانش همگی صحت آن را شهادت می‌توانند داد» و از آنجا که اطلاعات کافی دربارهٔ ایرانیان خارج شده از مذهب داشت می‌توان اطلاعاتی دربارهٔ مزدک از نوشته‌های ساده او بدست آورد.[۲۷۲] از مورخان دیگر سریانی بعد از یوشع می‌توان به کرونیکون اشاره کرد،[۲۷۳] هر چند در کتابش اشتباهات فراوانی دیده می‌شود و قابل اعتماد نیست.[۲۷۴] در نوشته‌های مورخ بیزانسی دیگر به نام پروکوپیوس که در دوران انوشیروان می‌زیست،[۲۷۵] هم می‌توان اطلاعات دربارهٔ مزدک یافت چرا که او در جنگ‌های بلیزاریوس و قباد، منشی مخصوص این سردار بود.[۲۷۶] در نوشته‌های مالالاس هم می‌توان اطلاعاتی دربارهٔ مزدک یافت، هرچند در کتاب او نمی‌توان به سلسله مراتب تاریخی ذکر شده اعتماد کرد،[۲۷۷]تئوفانس نیز در نوشته‌های خود از مزدک یاد کرده‌است.[۲۷۸]

منابع یونانی[ویرایش]

نوشته‌های آگاثیاس هم برای مطالعه دربارهٔ مزدک مناسب است، چرا که این مورخ یونانی مدعی است که مآخذ کتابش، تاریخ سلطنت ژوستینین، سالنامه‌های سلطنتی محفوظ مانده در دفاتر طاق کسری بوده‌است.[۲۷۹] البته باید دانست که آگاثیاس از ذکر تمامی وقایع دوران سلطنت قبادچشم‌پوشی کرده چرا که معتقد بوده مورخان پیش از او به درستی این وقایع را نوشته‌اند.[۲۸۰]

منابع اسلامی[ویرایش]

مدارک اسلامی راجع به مزدک شامل متن‌ها و اشاره‌های به زبان‌های عربی و فارسی است. بیشتر منابع اسلامی که دربارهٔ مزدک اطلاعات در اختیار ما می‌گذارند آثار نویسندگانی همچون شهرستانی، ابن ندیم و فردوسی هستند، البته در کتاب سیاست‌نامه، خواجه نظام‌الملک و در روایات داراب هرمزدیار هم می‌توان اطلاعاتی دربارهٔ مزدک و آیینش بدست آورد.[۲۸۱] کتاب دینی آیین مزدک، زند نام داشته و همچنین دیدگاه‌ها مزدکیان در کتاب مزدک‌نامه در زمان ساسانیان جمع‌آوری شده‌است. البته مزدک‌نامه کتابی است داستانی بر ضد مزدک و مزدکیان، این کتاب در دورهٔ اسلامی نیز وجود داشته‌است به‌طوری که ابن مقفع آن را به عربی ترجمه کرد و همچنین شهرستانی برای نوشتن کتاب ملل و نحل از ترجمهٔ عربی مزدک‌نامه استفاده کرده‌است.[۲۸۲]

نوشته‌های مورخان جدید[ویرایش]

کتاب هاید که دربارهٔ ادیان ایران قبل از اسلام است به جزء پاره‌ای از اخبار، ترجمهٔ نوشته‌های شهرستانی دربارهٔ تعالیم مزدک را آورده‌است،[۲۸۳] دو بوسوبر بنیان‌گذار مطالعات مانوی در اروپا به تحقیق دربارهٔ مزدک پرداخت، او مسئله اشتراکی بودن زنان را که به مزدک نسبت داده شده‌است، به سخره گرفته و معتقد است در کتاب هر بلو هیچ موردی دربارهٔ این مسئله پیدا نکرده و این افترایی است که به مزدک وارد شده‌است.[۲۸۴] ادوارد گیبون در کتاب خود انحطاط و سقوط امپراطوری روم با نفرت واضحی دربارهٔ مزدک نوشته‌است،[۲۸۵] سر جان ملکم از مزدک در کتاب تاریخ ایران به‌عنوان یک شیاد مذهبی یاد کرده[۲۸۶] نیز راولینسون هم دربارهٔ مزدک نظر مساعدی نداشته‌است.[۲۸۷] در زمانی که اندیشه‌های سوسیالیسمی در اروپا رونق یافته بود نلدکه شرق‌شناس برجسته آلمانی در تحقیقی دربارهٔ سوسیالیسم شرقی توجه بیشتری به اندیشه‌های مزدک داشت و معتقد بود سوسیالیسم شرقی بیشتر جنبه مذهبی دارد و مزدک در پی تقسیم زنان حرمسراها و تقسیم اموال اغنیا در بین فقرا بوده‌است.[۲۸۸] در همین زمان فردیناند یوستی و نیکلسون نیز به بررسی مکتب مزدک پرداختند.[۲۸۹] هم‌زمان با موفقیت سوسیالیسم پس از سال ۱۹۱۷ میلادی چندین مقاله دربارهٔ مزدک منتشر شد.[۲۹۰] در انتها با آثار کریستن‌سن بررسی تاریخچهٔ مزدک وارد مرحلهٔ جدیدی می‌شود.[۲۹۱]

کتیبه‌های جعلی[ویرایش]

در سال ۱۸۲۴ م. گزنیوس متن کتیبه‌ای را منتشر کرد که یک کتیبهٔ دو زبانه فنیقی و یونانی بود که با نام مزدک در ارتباط بود. در بالای این کتیبه پنج حرف از حروف الفبای فنیقی وجود داشت و در زیر آن یک تصویر، حکاکی شده بود و در زیر تصویر تاریخ یونانی ثبت شده بود که سال این تاریخ سومین سال هشتاد و ششمین المپیاد بود.[۲۹۲] مدتی بعد کتیبهٔ دومی توسط یک باستان‌شناس فرانسوی برای او فرستاده شد که فقط شامل یک متن به زبان یونانی بود. هر دو کتیبه ظاهراً در کورنه یافته شده بودند.[۲۹۳] در سال ۱۸۲۵ میلادی زمینهٔ مشورت و تبادل نظر دربارهٔ اصالت کتیبهٔ دو زبانه فراهم شد و پس از مدتی اصالت این کتیبه مورد تردید قرار گرفت. گزنیوس در سال ۱۸۲۵ م. این کتیبه‌ها را از نظر محتوای مطالبشان با تعالیم عرفانی فرقهٔ کارپوکراتی مرتبط دانست و در کتیبهٔ دوم توانست نام مزدک را پیدا کند.[۲۹۴] شروود فوکس کتیبه یونانی را اینگونه ترجمه کرده‌است که «اشتراک اموال و زنان، شالودهٔ عدالت الهی را تشکیل می‌دهد و برای آن مردان نیکی که از میان تودهٔ ناآگاه عوام برگزیده شده‌اند صلح کامل را به ارمغان می‌آورد. جامعه ای که زرتشت و فیثاغورس این بهترین آموزگاران دینی مورد تأیید قرار داده‌اند باید روش زندگی اشتراکی را به مرحله عمل درآورد».[۲۹۵] گزنیوس کتیبهٔ ساخت شده را به نام کتیبهٔ آتلانتیک معرفی کرد[۲۹۶] اما او در مقاله‌ای که در سال ۱۸۲۵ م. منتشر کرد نوشت که بعضی از حروف این کتیبهٔ قدیمی و مانند حروف یونانی کتیبه دو زبانه است ولی بعضی از حروف بسیار جدیدترند[۲۹۷] همچنین در کتابی که در سال ۱۸۳۷ م. منتشر کرد، نوشته‌است که در کتیبه فنیقی نشانه‌های از زبان مالتی وجود دارد[۲۹۸] و همچنین در ذکر نام‌ها رعایت تقدیم و تأخر تاریخی رعایت نشده‌است و در فاصلهٔ زمانی بین فیثاغورس و یوانس که به احتمال زیاد همان یحیی تعمید دهنده است نامی از مزدک در هیچ‌یک از منابع تاریخی برده نشده‌است.[۲۹۹] لیج بارسکی، بوک و لیند برگ تماماً اصالت این دو کتیبه را رد کرده‌اند اما این کتیبه‌های جعلی شواهدی جالب از نحوهٔ اشتغال فکری یک گروه آماتور در آستانهٔ عصر سوسیالیسم را نشان می‌دهد که مورد توجه قرار گرفته‌است.[۳۰۰]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. mašdakku
  2. mazdaka

یادداشت[ویرایش]

                   /"پ"=reference group>

پانویس[ویرایش]

  1. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۵.
  2. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۹.
  3. Baker، The prosopography of the Neo-Assyrian Empire، 744.
  4. Baker، The prosopography of the Neo-Assyrian Empire، 744.
  5. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۹۶.
  6. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۹۵–۹۶.
  7. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۹۶.
  8. شیپمان، مبانی تاریخ ساسانیان، ۵۲.
  9. خسروی، مزدک، ۵۸.
  10. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۱۰.
  11. نولدکه، تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان، ۱_۶۹۰.
  12. خسروی، مزدک، ۵۸.
  13. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۱۰.
  14. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۱۸۱.
  15. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۱۸۲.
  16. پیرنیا، تاریخ ایران، ۲۰۸.
  17. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۱۸۲.
  18. بهار، ادیان آسیایی، ۵۴.
  19. بهار، ادیان آسیایی، ۵۴.
  20. پیگولوسکایا، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سدهٔ هجدهم، ۸۳.
  21. ویسهوفر، ایران باستان، ۲۴۶.
  22. ویسهوفر، ایران باستان، ۱۵۹.
  23. پیگولوسکایا، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سدهٔ هجدهم، ۸۴.
  24. بهار، ادیان آسیایی، ۵۶.
  25. پیگولوسکایا، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سدهٔ هجدهم، ۸۴.
  26. پیگولوسکایا، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سدهٔ هجدهم، ۸۵.
  27. نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۳۴.
  28. خسروی، مزدک، ۲۶.
  29. پیگولوسکایا، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سدهٔ هجدهم، ۸۵.
  30. پیگولوسکایا، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سدهٔ هجدهم، ۸۶.
  31. پیگولوسکایا، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سدهٔ هجدهم، ۸۶.
  32. ویسهوفر، ایران باستان، ۲۶۴.
  33. ویسهوفر، ایران باستان، ۲۶۴.
  34. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۱۱۳.
  35. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۱۱۶.
  36. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۱۱۹.
  37. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۱۲۱.
  38. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۱۲۴.
  39. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۱۲۵.
  40. خسروی، مزدک، ۱۸.
  41. خسروی، مزدک، ۱۸.
  42. خسروی، مزدک، ۱۹.
  43. خسروی، مزدک، ۲۱.
  44. ویسهوفر، ایران باستان، ۲۱۷.
  45. اکبری، مقاله علل اجتماعی ظهور مزدک، ۶۸.
  46. ویسهوفر، ایران باستان، ۲۱۷.
  47. اکبری، مقاله علل اجتماعی ظهور مزدک، ۶۹–۶۸.
  48. خسروی، مزدک، ۲۶.
  49. خسروی، مزدک، ۲۶.
  50. خسروی، مزدک، ۲۶.
  51. خسروی، مزدک، ۲۶.
  52. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۲۶.
  53. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۲۶_۲۷.
  54. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۲۷.
  55. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۲۷.
  56. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۲۸.
  57. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۲۸.
  58. شیپمان، مبانی تاریخ ساسانیان، ۵۴.
  59. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۹.
  60. خسروی، مزدک، ۵۹.
  61. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۱۰.
  62. خسروی، مزدک، ۸۰.
  63. خسروی، مزدک، ۸۰.
  64. خسروی، مزدک، ۸۱.
  65. خسروی، مزدک، ۸۱.
  66. خسروی، مزدک، ۸۲.
  67. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۱۱.
  68. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۸۲.
  69. دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ۴۲.
  70. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۱۵۱.
  71. خسروی، مزدک، ۶۲.
  72. دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ۴۴۵.
  73. دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ۴۴۵.
  74. دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ۴۳.
  75. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۵۶.
  76. دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ۴۳.
  77. یارشاطر، تاریخ ایران کمبریج، ۷۱۳.
  78. رجبی، هزاره‌های گم شده، ۲۵۵.
  79. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۵۲.
  80. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۴۳_۴۲.
  81. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۵۰.
  82. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۵۱.
  83. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۵۱.
  84. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۱۲۵.
  85. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۱۲۶.
  86. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۱۲۸.
  87. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۱۲۸.
  88. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۱۲۷.
  89. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۱۲۳.
  90. نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۹۸.
  91. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۱۲۲.
  92. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۵۵.
  93. رجبی، هزاره‌های گم شده، ۲۷۲.
  94. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۱۲۸.
  95. دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ۴۶.
  96. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۱۲۵.
  97. شیپمان، مبانی تاریخ ساسانیان، ۵۶.
  98. جلیلیان، تاریخ تحولات سیاسی ساسانیان، ۳۷۱–۳۷۲.
  99. کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ۳۸۶؛ مشکور، تاریخ سیاسی ساسانیان، ۸۵۲.
  100. کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ۳۷۹.
  101. رجبی، هزاره‌های گمشده، ۲۷۷–۲۷۸.
    جلیلیان، تاریخ تحولات سیاسی ساسانیان، ۳۷۲.
    مشکور، تاریخ سیاسی ساسانیان، ۸۵۲.
  102. جلیلیان، تاریخ تحولات سیاسی ساسانیان، ۳۷۳.
  103. مشکور، تاریخ سیاسی ساسانیان، ۷۴۶.
    مشکور، تاریخ سیاسی ساسانیان، ۸۵۴.
    کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ۴۰۵.
  104. فرای، تاریخ باستانی ایران، ۵۱۸–۵۱۹.
  105. نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۲۳.
  106. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۵۶.
  107. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۶۷.
  108. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۵۶.
  109. مشکور، تاریخ سیاسی ساسانیان، ۷۰۸.
  110. نولدکه، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ۶۹۸.
  111. خسروی، مزدک، ۸۶.
  112. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۵۶.
  113. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۵۶.
  114. خسروی، مزدک، ۸۸.
  115. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۵۹.
  116. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۵۹.
  117. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۵۹.
  118. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۵۹.
  119. خسروی، مزدک، ۸۲.
  120. خسروی، مزدک، ۸۲.
  121. خسروی، مزدک، ۸۲.
  122. خسروی، مزدک، ۸۳.
  123. خسروی، مزدک، ۸۳.
  124. دریایی، ناگفته‌های امپراتوری ساسانیان، ۵۰.
  125. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۳۶۴.
  126. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۱۲۷.
  127. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۱۲۷.
  128. دریایی، ناگفته‌های امپراتوری ساسانیان، ۴۸.
  129. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۴۵.
  130. مرزبان راد، خسرو انوشیروان در ادب فارسی، ۲۵.
  131. مرزبان راد، خسرو انوشیروان در ادب فارسی، ۲۷.
  132. مرزبان راد، خسرو انوشیروان در ادب فارسی، ۲۷.
  133. مرزبان راد، خسرو انوشیروان در ادب فارسی، ۲۷.
  134. مرزبان راد، خسرو انوشیروان در ادب فارسی، ۲۷.
  135. مرزبان راد، خسرو انوشیروان در ادب فارسی، ۲۷.
  136. مرزبان راد، خسرو انوشیروان در ادب فارسی، ۲۸.
  137. مرزبان راد، خسرو انوشیروان در ادب فارسی، ۲۹.
  138. خسروی، مزدک، ۵۹.
  139. دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ۴۲.
  140. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۶۸.
  141. خسروی، مزدک، ۵۹.
  142. نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۱۵.
  143. پیگولوسکایا، تاریخ ایران باستان تا سده هیجدهم، ۹۶.
  144. پیگولوسکایا، تاریخ ایران باستان تا سده هیجدهم، ۹۷.
  145. پیگولوسکایا، تاریخ ایران باستان تا سده هیجدهم، ۹۸.
  146. پطروشفسکی، سه مقاله دربارهٔ بردگی، ۸۵.
  147. پیگولوسکایا، تاریخ ایران باستان تا سده هیجدهم، ۹۹.
  148. خسروی، مزدک، ۵۵.
  149. زرین کوب، تاریخ مردم ایران ۱، ۴۸۵.
  150. یارشاطر، تاریخ ایران کمبریج، ۲۵۰.
  151. خسروی، مزدک، ۸۸.
  152. خسروی، مزدک، ۸۹.
  153. خسروی، مزدک، ۹۱.
  154. خسروی، مزدک، ۹۱.
  155. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، صفحه.
  156. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۲۳.
  157. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان.
  158. خسروی، مزدک، ۵۰.
  159. بهار، ادیان آسیایی، ۹۶.
  160. خسروی، مزدک، ۵۲.
  161. خسروی، مزدک، ۵۲.
  162. خسروی، مزدک، ۵۲.
  163. خسروی، مزدک، ۵۲.
  164. نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۷۸–۷۹.
  165. نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۷۹.
  166. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۱۰۷.
  167. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۱۸۹.
  168. نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۱۱.
  169. پیگولوسکایا، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سده هیجدهم، ۹۶.
  170. بهار، ادیان آسیایی، ۹۶.
  171. خسروی، مزدک، ۵۴.
  172. بیانی، دین و دولت در عهد ساسانی، ۵۳.
  173. نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۱۵.
  174. نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۱۵.
  175. بهار، ادیان آسیایی، ۹۶.
  176. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۳۳.
  177. خسروی، مزدک، ۵۳.
  178. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۳۴.
  179. خسروی، مزدک، ۶۷.
  180. دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ۸۵.
  181. دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ۸۴.
  182. ویسهوفر، ایران باستان، ۲۵۸.
  183. رجبی، هزاره‌های گمشده، ۲۵۷.
  184. بیانی، دین و دولت در عهد ساسانی، ۵۶.
  185. کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان، ۲۴۹.
  186. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۳ح.
  187. خسروی، مزدک، ۵۳.
  188. دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ۸۶.
  189. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۳۵.
  190. خسروی، مزدک، ۵۵.
  191. خسروی، مزدو، ۵۵.
  192. خسروی، مزدو، ۵۵.
  193. کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان، ۲۴۷.
  194. نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۷۲–۷۳.
  195. دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ۸۴.
  196. نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۸۱.
  197. مشکور، تاریخ سیاسی ساسانیان، ۶۸۸.
  198. نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۸۳.
  199. خسروی، مزدک، ۶۹.
  200. خسروی، مزدک، ۶۰.
  201. نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۸۳.
  202. نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۸۵–۸۳.
  203. خسروی، مزدک، ۶۰.
  204. خسروی، مزدک، ۶۰.
  205. خسروی، مزدک، ۶۰.
  206. خسروی، مزدک، ۶۱.
  207. خسروی، مزدک، ۶۲.
  208. خسروی، مزدک، ۶۲.
  209. خسروی، مزدک، ۹۶.
  210. کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان، ۲۳۲.
  211. خسروی، مزدک، ۹۶.
  212. خسروی، مزدک، ۷۴.
  213. خسروی، مزدک، ۷۸.
  214. خسروی، مزدک، ۷۸.
  215. پیگولوسکایا، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سدهٔ هجدهم، ۱۰۵.
  216. پیگولوسکایا، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سدهٔ هجدهم، ۱۰۵.
  217. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۳۶۲.
  218. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۳۶۲.
  219. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۸۱.
  220. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۸۱.
  221. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۶۲–۶۳.
  222. زرین کوب، تاریخ مردم ایران ۲، ۶۶_۶۴.
  223. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۶۲–۶۳.
  224. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۸۵.
  225. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۶۴.
  226. پیرنیا، تاریخ ایران، ۲۷۱.
  227. رجبی، عزاره‌های گمشده، ۲۵۴.
  228. نولدکه، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ۷۰۱_۷۰۶.
  229. برنا مقدم، درآمدی بر سیر اندیشه در ایران، ۱۲۵.
  230. گیرشمن، ایران تا آغاز اسلام، ۴۱۴.
  231. سدی یو، تاریخ سوسیالیسم‌ها، ۳۲۷.
  232. سدی یو، تاریخ سوسیالیسم‌ها، ۳۲۸.
  233. سدی یو، تاریخ سوسیالیسم‌ها، ۳۲۷.
  234. جیلاس، طبقه جدید تحلیلی از تحول جامعه کمونیست، ۱۸۹.
  235. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۲۵۷.
  236. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۲۶۱.
  237. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۶.
  238. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۰۱.
  239. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۲۵۷.
  240. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۲۵۹.
  241. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۲۵۹.
  242. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۲۵۰.
  243. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۶۶.
  244. کلیما، تاریخچهٔ مکتب مزدک، ۱۰۱.
  245. کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۲۵۹.
  246. کلیما، تاریخچهٔ مکتب مزدک، ۱۰۱.
  247. دریایی، ناگفته‌های امپراتوری ساسانیان، ۱۰۳.
  248. نولدکه، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ۶۸۹.
  249. خسروی، مزدک، ۸۱.
  250. خسروی، مزدک، ۸۲.
  251. خسروی، مزدک، ۵۴.
  252. خسروی، مزدک، ۶۰.
  253. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۵۶.
  254. دریایی، ناگفته‌های امپراتوری ساسانیان، ۱۰۳.
  255. علوی، مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک، ۲۰.
  256. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۹.
  257. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۶۰.
  258. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۶۲.
  259. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۶۶.
  260. نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۱۴۱.
  261. کرتیس، ساسانیان، ۱۰.
  262. شریعت، سیمای ادبی زرتشت،مانی و مزدک در آثار منظوم فارسی، ۱۷.
  263. شریعت، سیمای ادبی زرتشت،مانی و مزدک در آثار منظوم فارسی، ۲۱.
  264. بهار، ادیان آسیایی، ۹۴.
  265. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۳۰.
  266. ویسهوفر، ایران باستان، ۲۵۷.
  267. دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ۸۷.
  268. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۳۰.
  269. دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ۸۵–۸۴.
  270. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۸۷.
  271. خسروی، مزدک، ۵۸.
  272. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۱۴.
  273. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۱۷.
  274. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۱۷.
  275. نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۷.
  276. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۱۸.
  277. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۲۳.
  278. نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۸.
  279. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۲۴.
  280. کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۲۶.
  281. بهار، ادیان آسیایی، ۹۵.
  282. بهار، ادیان آسیایی، ۹۵.
  283. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۵۷.
  284. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۵۸.
  285. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۵۸.
  286. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۵۹.
  287. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۵۹.
  288. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۶۰.
  289. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۶۴.
  290. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۶۴.
  291. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۶۵.
  292. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۳۹.
  293. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۴۰–۱۴۲.
  294. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۴۲.
  295. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۴۸.
  296. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۴۳.
  297. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۴۷.
  298. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۴۸.
  299. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۴۸.
  300. کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۴۴.

منابع[ویرایش]

  • اکبری، صدیقه (۱۳۸۷). علل اجتماعی ظهور نهضت مزدک. نورمگز.
  • بیانی، شیرین (۱۳۸۰). دین و دولت در عهد ساسانی. تهران: جامی.
  • بهار، مهرداد (۱۳۹۰). ادیان آسیایی. تهران: نشرچشمه.
  • برنا مقدم، محمد (۱۳۵۶). درآمدی بر سیر اندیشه در ایران. تهران: انتشارات نوید.
  • پیرنیا، حسن (۱۳۹۲). تاریخ ایران. تهران: انتشارات دبیر.
  • پطروشفسکی، ایلیا پائولوویچ (۱۳۵۶). سه مقاله دربارهٔ بردگی. ترجمهٔ سیروس ایزدی. تهران: امیرکبیر.
  • پیگولوسکایا، نینا ویکتوروونا (۱۳۶۳). تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سده هیجدهم. ترجمهٔ کریم کشاورز. تهران: پیام.
  • جیلاس، میلوان (۱۳۷۸). طبقه جدید تحلیلی از تحول جامعه کمونیست. ترجمهٔ عیات الله رضا. تهران: مرواید.
  • خسروی، خسرو (۱۳۵۹). مزدک. تهران: دنیای نو.
  • دریایی، تورج (۱۳۹۰). ناگفته‌های امپراتوری ساسانیان. تهران: پارسه.
  • دریایی، تورج (۱۳۹۷). شاهنشاهی ساسانی. ترجمهٔ مرتضی قاقب‌فر. تهران: ققنوس.
  • دیاکونف، میخائیل (۱۳۴۶). تاریخ ایران باستان. ترجمهٔ روحی ارباب. تهران: بنکاه ترجمه و نشر کتاب.
  • رجبی، پرویز (۱۳۸۲). هزاره‌های گم شده. تهران: توس.
  • زرین کوب، عبدالحسین (۱۳۷۷). تاریخ مردم ایران ۱و۲. تهران: امیرکبیر.
  • سدی یو، رنه (۱۳۶۳). تاریخ سوسیالیسم‌ها. ترجمهٔ عبدالرضا هوشنگ مهدوی. تهران: نشر نو.
  • شیپمان، کلاوس (۱۳۸۴). مبانی تاریخ ساسانیان. تهران: نشر و پژوهش فروزان روز.
  • شریعت، محمد جواد (۱۳۹۰). سیمای ادبی زرتشت،مانی و مزدک در آثار منظوم فارسی. نورمگز.
  • علوی، پرتو (۱۳۵۳). مختصری دربارهٔ تاریخ مزدک. تهران: نشر اندیشه.
  • کلیما، اوتاکر (۱۳۸۵). تاریخ جنبش مزدکیان. ترجمهٔ جهانگیر فکری ارشاد. تهران: توس.
  • مشکور، محمدجواد (۱۳۶۶). تاریخ سیاسی ساسانیان. تهران: دنیای کتاب.
  • مرزبان راد، علی (۱۳۵۶). خسرو انوشروان در ادب فارسی. تهران: دانشگاه ملی ایران (شهید بهشتی).
  • نولدکه، تئودود (۱۳۵۸). تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان. ترجمهٔ عباس زریاب خوئی. تهران: انتشارات انجمن آثار ملی.
  • کرتیس، وستا (۱۳۹۲). ساسانیان. ترجمهٔ کاظم فروزنده. تهران: نشر مرکز.
  • کریستنسن، آرتور آمانوئل (۱۳۸۵). ایران در زمان ساسانیان. ترجمهٔ رشید یاسمی. تهران: صدای معاصر.
  • کریستنسن، آرتور آمانوئل (۱۳۷۴). سلطنت قباد و ظهور مزدک. ترجمهٔ احمد بیرشک. تهران: طهوری.
  • کلیما، اوتاکر (۱۳۷۱). تاریخچهٔ مکتب مزدک. ترجمهٔ جهانگیر فکری ارشاد. تهران: انتشارات توش.
  • گیرشمن، رومن (۱۳۷۲). ایران تا آغاز اسلام. ترجمهٔ محمد معین. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
  • نقوی خیال، سید علی مهدی (۱۳۵۲). بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک. تهران: پیام.
  • ویسهوفر، یوزف (۱۳۷۷). ایران باستان. ترجمهٔ مرتضی ثاقب‌فر. تهران: ققنوس.
  • یارشاطر، احسان (۱۳۸۹). تاریخ ایران کمبریج؛ از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانیان. تهران: امیرکبیر.
  • Baker, Heather D. (2001). The prosopography of the Neo-Assyrian Empire. Helsinki: University of Helsinki.

مطالعهٔ بیش‌تر[ویرایش]

  • یارشاطر، احسان. «مزدک». بخش ششم، تاریخ دینی. در تاریخ ایران کمبریج، ج ۳، ق ۲. ترجمهٔ حسن انوشه.


خطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب <ref> برای گروهی به نام «پ» وجود دارد، اما برچسب <references group="پ"/> متناظر پیدا نشد. ().