مردمان پارسی
پارسیان یا فارسها یا فارسیزبانان یا پارسیزبانان[۳۵] مردمان ایرانیتباری هستند که زبان بومیشان فارسی است. این مردم در طول تاریخ از یک سامانه فرهنگی مشترک[۳۶][۳۷][۳۸][۳۹] و نفوذ گسترده فرهنگی، سیاسی و اجتماعی برخوردار بودهاند.[۴۰][۴۱][۴۲] در زبانهای غربی به فارسیزبانان مردمان پارسی (Persian people) گفته میشود.[۴۳][۴۴] در زبان پشتو واژهٔ پارسیوان (فارسیوان) برای فارسیزبانان آن کشور متداول است. فارسیزبانان تأثیر به سزایی در پیشرفت علم و هنر داشتهاند.[۴۵][۴۶][۴۷] ادبیات فارسی نیز یکی از برجستهترین سنتهای ادبی جهان است.[۴۸][۴۹]هویت زبانی فارسی زبانان، ریشه در قوم باستانی پارس دارد، با این حال فارسیزبانان امروزی نیاکان گوناگونی دارند. پارسهای باستان، قومی هندواروپایی نژاد و از شاخه آریایی و مهاجر به فلات ایران بودند که شاهنشاهی هخامنشی را بنا نهادند.[۵۰]
پارسهای باستان در اصل قبایلی هندواروپایی نژاد و از شاخه آریایی بودند که در سده نهم پیش از میلاد وارد فلات ایران شدند.[۵۱][۵۲] آنها در طول تاریخ در کنار اقوام و فرهنگهای دیگر برخی از بزرگترین امپراتوریهای جهان را بنیانگذاری کردند و بر بخشهای بزرگی از جهان حکم راندند.[۵۳][۵۲]
گاه در دوران معاصر به فارسیزبانان افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان تاجیک و به فارسیزبانان قفقاز تات اطلاق میشود.[۵۴][۵۵] با این حال، واژههای تاجیک و تات از نظر تاریخی بهعنوان مترادف فارسزبان به کار میرفتند.[۵۴] بسیاری از چهرههای تأثیرگذار فارسیزبان از خارج از مرزهای امروزی ایران به ویژه آسیای میانه، افغانستان و تا حدی کمتری از قفقاز هستند.[۵۶][۵۷] در زمینههای تاریخی ممکن است از «پارسی» برای پوشش همه موضوعات ایران باستان، بدون توجه به پیشینه قومی، استفاده شود.
نام
[ویرایش | اشتراکگذاری]ریشهشناسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]اصطلاح "پارسی" به معنای اهل سرزمین پارس و در لاتین بهصورت "Persia" آمده است که خود از کلمه یونانی "Περσίς"[۵۸] مشتق شده است، واژه یونانی نیز از واژه پارسی باستان "پارسه" (𐎱𐎠𐎼𐎿) گرفته شده است است که در فارسی نو بهصورت "فارس" موجود است.[۵۹] در کتاب مقدس، به ویژه در کتابهای دانیال، استر، عزرا و نحمیا، این نام بهصورت "پاراس" (פָּרָס) ذکر شده است.
یونانیها این نام را در اساطیر یونانی به پرسئوس، مرتبط میکنند. هرودوت در داستانی نقل میکند،[۶۰] که پرسئوس، دارای پسری به نام پرسس بود و پارسها نام خود را از او گرفتهاند. ظاهراً خود پارسها نیز این داستان را میدانستند،[۶۱] زیرا خشایارشا در جریان حمله خود به یونان تلاش کرد با استفاده از آن آرگوسیها را فریب دهد، اما در نهایت ناکام ماند.
پیشینه نام
[ویرایش | اشتراکگذاری]گزنفون در کتاب خود کوروشنامه پارس را هم به معنای ایالت (ساتراپ) هم به معنای قومیت به کار برد: «پدر کوروش را کمبوجیه، پادشاه پارس میدانند. کمبوجیه از نژاد پارسیان بود که نامشان از «پرسه» مشتق است»[۶۲] نام پارسی در کتیبههای هخامنشی عموما به عنوان قوم و قبیله یا ناحیه پارس یاد شده است.[۶۳]
«من داریوش شاه، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمینهای دارنده همه گونه مردم، شاه در این زمین بزرگ دور و دراز، پسر ویشتاسب هخامنشی پارسی، پسر یک پارسی، آریایی، دارای تبار آریایی.»[۶۴][۶۵]
سنگنوشته داریوش یکم در نقش رستم، بخش DNa، بندهای 15-8
«اگر فکر کنی که چند بود آن کشورهایی که داریوش شاه داشت، پیکرهها را ببین که تخت را میبرند، آنگاه خواهی دانست، آنگاه بر تو روشن خواهد شد که نیزه پارسی دور رفته است، آنگاه به تو روشن خواهد شد که مرد پارسی دورتر از پارس جنگ کردهاست»[۶۶][۶۷]
سنگنوشته داریوش یکم در نقش رستم، بخش DNa، بندهای 47-30
اگرچه "پارس" تنها یکی از استانهای ایران باستان بود،[۶۸] اما اشکال مختلف این نام (به عنوان مثال، "Persia") از طریق منابع یونانی پذیرفته شد و برای سالهای متمادی به عنوان یک نام برای تمام امپراتوری ایران، توسط استفاده شد.[۶۹] بنابراین، بهویژه در جهان غرب، نامهای "پرشیا" و "پرشین" برای اشاره به تمام ایران و مردم آن به کار میرفتند.[۷۰][۷۱]
برخی از منابع اسلامی قرون وسطی و امروزی نیز از همریشههای اصطلاح "پارسی" برای اشاره به اقوام و زبانهای مختلف ایرانی، از جمله گویشوران خوارزمی،[۷۲] مازندرانی،[۷۳] و آذری استفاده میکردند.[۷۴] مورخ عراقی قرن دهم، مسعودی، به پهلوی، دری و آذری به عنوان گویشهای زبان فارسی اشاره میکند.[۷۵] در سال ۱۳۳۳، ابن بطوطه، جهانگرد و محقق مراکشی قرون وسطی، به افغانهای کابل به عنوان یک زیر شاخه خاص از پارسها اشاره میکند.[۷۶] لیدی مری شیل (لئونورا وولف)، در مشاهدات خود از ایران در دوران قاجار، بیان میکند که کردها و لکها خود را متعلق به نژاد "پارسیان باستان" میدانند.[۷۷]
در اشعار فارسی میتوان واژه پارس را دید[۷۸][۷۹][۸۰]:
شکرشکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله رود— حافظ
و گر پارسی باشدش زاد و بوم
به صنعاش مفرست و سقلاب و روم— سعدی
به شهر کجاران به دریای پارس
چه گوید ز بالا و پهنای پارس— فردوسی
در ۲۱ مارس ۱۹۳۵، رضاشاه پهلوی، شاه وقت ایران، فرمانی صادر کرد و از جامعه بینالمللی خواست تا در مکاتبات رسمی از اصطلاح "ایران"، به نام اصلی کشور، استفاده شود. با این حال، اصطلاح "پارسی" هنوز هم به طور تاریخی برای اشاره به جمعیت غالب مردم ایرانی که در محدود ایران فرهنگی زندگی میکنند، استفاده میشود.[۸۱][۸۲]
پارس و فارس
[ویرایش | اشتراکگذاری]واژه «فارس» معرب «پارس» است و هردو کاملاً معنای یکسان دارند.[۸۳][۸۴][۸۵][۸۶] ادعا میشود از آنجایی که پارسها در زمان خود اسبسواران ماهری بودهاند، پس از فتح اسلامی ایران، واژه فارس در عربی گاهی به معنای شوالیه، جنگجو و چابکسوار به کار میرفت.[۸۷]
تاریخچه
[ویرایش | اشتراکگذاری]
واژه «پارس» برای اولین بار در منابع آشوری از هزاره سوم پیش از میلاد در زبان اکدی باستان با نام پاراشه (Parahše) گواهی شده است که منطقه ای متعلق به سومریان به معنای «سرزمین اسبها» را مشخص میکند. نام این منطقه توسط یک قوم کوچنشین باستانی ایرانی که در غرب و جنوب غربی دریاچه ارومیه به منطقه مهاجرت کردند و در نهایت به «پارسیان» شهرت یافتند، برگزیده شد.[۸۸] کتیبه آشوری نو قرن نهم پیش از میلاد از ابلیسک سیاه که در نمرود یافت شده است، آن را به اشکال آشوری متأخر پارسوا و پارسوآش به عنوان منطقه و مردمی در کوههای زاگرس نشان میدهد که احتمالاً دومی به سمت جنوب مهاجرت کرده است. نام منطقه را با خود به پارس منتقل کردند و این اولین گواهی بر مردم ایران باستان محسوب میشود.[۸۹][۹۰][۹۱][۹۲][۹۳]
واژهٔ پارسَ (پارسی باستان: 𐎱𐎠𐎼𐎿, Pārsa) واژهای است از زبان پارسی باستان که به قوم پارس و سرزمینهای تحت حاکمیت این قوم گفته میشد. این واژه با ورود به زبان پارسی میانه (پارسی میانه: Pʾlsy ,𐭯𐭠𐭫𐭮𐭩 و Pʾʿsy 𐭯𐭠𐭥𐭮𐭩) به شکل پارس درآمد و به همان شکل به زبان پارسی نو (لاتیننویسی: Pārs) وارد شد.[۹۴] پارسیان باستان نقش مهمی در سقوط امپراتوری آشور نو ایفا کردند.[۹۵] مادها در رشتهکوههای زاگرس مستقر شده و در مادَ (غرب ایران کنونی) تمدن به وجود آورده و در آنجا ماندگار شدند. پارسها تدریجاً رو به جنوب پیشروی کرده و به سرزمینی رسیدند که استان فارس کنونی است؛ و در آنجا ماندگار شدند. پارسها پس از آمدن به آن منطقه به تمدنهای اطراف آنجا برخوردند.

برخی پژوهشها پارسها را نزدیکترین گروه به عیلامیها میدانند[۹۶] و معتقدند شاهنشاهی هخامنشی پیوند نزدیکی با تمدن ایلام داشت[۹۷] که نشاندهندهی تداوم فرهنگی است و در نهایت تلفیق سنتهای گروههای ایرانی و عیلامی منجر به شکلگیری هویت پارسی شد.[۹۸][۹۹] در سال ۲۰۰۳ میلادی ماریو لیورانی تاریخنگار و باستانشناس ایتالیایی، پارس را وارث عیلام معرفی کرد و قوم فارس را محصول ترکیب عیلامیها و گروههای ایرانی دانست.[۱۰۰] از سوی دیگر مطالعات آکادمیک تداوم ژنتیکی فارسهای امروزی با جمعیتهای بومی عصر برنز فلات ایران را تأیید میکند.[۱۰۱][۱۰۲]
علی بن حسین مسعودی در التنبیه و الاشراف مینویسد پارسیان قومی بودند که سرزمینشان دیار جبال بود از ماهات (ماد) و غیره و آذربایجان تا مجاور ارمنستان و اران و بیلقان تا دربند که باب و الابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر که نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایتهای خراسان و سیستان و کرمان و پارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان که در وقت حاضر به این ولایتها پیوسته است، همهٔ این ولایتها یک مملکت بود، پادشاهش یکی بود و زبانش یکی بود، فقط در بعضی کلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی که زبان را بدان مینویسند یکی باشد، زبان یکی است و گرچه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و دیگر زبانهای پارسی.[۱۰۳]
ابن الندیم از عبداﷲبن مقفع حکایت کند که لغات فارسی شش است: فهلویه (پهلوی)، دریه (دری)، فارسیه (زبان مردم فارس)، خوزیه (زبان مردم خوزستان)، و سریانیه. فهلویه منسوب است به فهله (پهله) نامی که بر مجموع شهرهای پنجگانهٔ اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان دهند.[۱۰۴] در همین حال، در زمان سلسله هخامنشیان، ایرانیان یک دولت وابسته به قدرت مرکزی ماد تشکیل دادند. در سال ۵۵۲ پیش از میلاد، فارسهای هخامنشی علیه شاهنشاهی مادها قیام کردند که منجر به پیروزی کوروش بزرگ بر تاجوتخت در سال ۵۵۰ پیش از میلاد شد. پارسها نفوذ خود را به بقیه مناطقی که فلات ایران تلقی میشود گسترش دادند و با گروههای بومی غیرایرانی منطقه، از جمله ایلامیها و منائیها، جذب شدند.[۱۰۵] افزون بر این، در روایات تبارشناسی یهودی، مسیحی و اسلامی، فارسها نیز با تمدن ایلام مرتبط بودهاند و در این روایات به عنوان نوادگان سام از طریق ایلام در نظر گرفته میشوند.[۱۰۶][۱۰۷]

پادشاهی هخامنشی در بیشترین حد خود، از بخشهایی از اروپای شرقی در غرب تا دره سند در شرق امتداد داشت و آن را به بزرگترین امپراتوری که جهان آن زمان به چشم دیده بود تبدیل میکرد.[۱۰۸] هخامنشیان زیرساختهایی را برای حمایت از نفوذ فزاینده خود ایجاد کردند، از جمله تأسیس شهرهای پاسارگاد و تخت جمشید.[۱۰۹] امپراتوری تا مرزهای ایالتهای شهر یونان در سرزمین اصلی یونان امروزی گسترش یافت، جایی که ایرانیها و آتنیها بر یکدیگر تأثیر گذاشتند که اساساً یک تبادل فرهنگی متقابل است.[۱۱۰] میراث و تأثیر آن بر پادشاهی مقدونیه نیز بسیار زیاد بود، حتی برای قرنها پس از عقبنشینی ایرانیان از اروپا در پی جنگهای یونان و ایران.
در دوران هخامنشیان، ایرانیان در آسیای صغیر ساکن شدند. در لیدی (مهمترین ساتراپی هخامنشی)، در نزدیکی سارد، دشت هیرکانی وجود داشت که به گفته استرابون، نام آن از مهاجران ایرانی که از هیرکانی نقل مکان کرده بودند، گرفته شده است.[۱۱۱] به همین ترتیب در نزدیکی سارد، دشت کوروش وجود داشت که بیشتر حاکی از وجود سکونتگاههای ایرانی متعدد در این منطقه بود. بنا بر گزارشها، در تمام این قرون، لیدی و پنتوس مراکز اصلی پرستش خدایان ایرانی در آسیای صغیر بودهاند. به گفته پوسانیاس، در اواخر قرن دوم پس از میلاد، میتوان آیینهایی را مشاهده کرد که شبیه مراسم آتشسوزی ایرانی در شهرهای هیروکساریا و هیپایپا بود. مهرداد سوم، نجیبزاده ایرانی و بخشی از نخبگان حاکم ایرانی شهر کیوس، پادشاهی پنتوس را در اواخر عمر خود در شمال آسیای صغیر تأسیس کرد.[۱۱۲][۱۱۳]پادشاهی پنتوس در اوج قدرت خود، تحت فرمانروایی بدنام مهرداد ششم بزرگ، کولخیس، کاپادوکیه، بیتینی، مستعمرات یونانی تائوریک خرسونسوس و برای مدت کوتاهی استان روم آسیا را کنترل کرد. پس از یک مبارزه طولانی با روم در جنگهای مهردادی، پنتوس شکست خورد. بخشی از آن به عنوان استان بیتینی و پنتوس در جمهوری روم گنجانده شد و نیمه شرقی به عنوان یک پادشاهی مشتری باقی ماند.

به دنبال فتوحات مقدونی، ایرانیان در کاپادوکیه و بقیه آسیای صغیر از هم دینان خود در ایران قطع شدند، اما آنها همچنان به ایمان ایرانیان نیاکان خود عمل کردند. استرابون، که آنها را در پادشاهی کاپادوکیه در قرن اول پیش از میلاد مشاهده کرد، گزارش میدهد که این «آتش افروزان» بسیاری از «مکانهای مقدس خدایان ایرانی» و همچنین آتشکدهها را در اختیار داشتند.[۱۱۶] استرابون، که در زمان آگوستوس (ح. ۲۷ پیش از میلاد تا ۱۴ پس از میلاد)، تقریباً سیصد سال پس از سقوط امپراتوری ایران هخامنشی، نوشت، تنها آثاری از ایرانیان در غرب آسیای صغیر را ثبت کرده است. با این حال، او کاپادوکیه را «تقریباً بخشی زنده از ایران» میدانست.[۱۱۷]
سلطه ایران در سال ۳۳۰ پیش از میلاد در پی فتح امپراتوری هخامنشی توسط اسکندر مقدونی فروپاشید، اما اندکی بعد از طریق تأسیس شاهنشاهی اشکانی در ۲۴۷ پیش از میلاد، که توسط گروهی از مردم ایران باستان برخاسته از پارت تأسیس شد، دوباره ظهور کرد. هویت ایرانی تا دوران اشکانی ارزش قومی، زبانی و مذهبی داشت. اما هنوز اهمیت سیاسی نداشت.[۱۲۰] زبان پارتی که بهعنوان زبان رسمی امپراتوری اشکانی استفاده میشد، تأثیراتی بر زبان فارسی،[۱۲۱][۱۲۲][۱۲۳] و همچنین زبان ارمنی بر جای گذاشت.

شاهنشاهی پارتیان توسط شاهنشاهی ساسانیان در ۲۲۴ میلادی تسخیر شد. با گذشت زمان شاهنشاهی ساسانی، یک فرهنگ ملی که بهطور کامل از اینکه ایرانیان بهطور کامل آگاه بود، بهطور جزئی با ترمیم و احیای حکمت «دانایان پیشین» (Dānāgān pēšēnīgān) انگیزه داشت. جنبههای دیگر این فرهنگ ملی شامل تحسین یک قهرمان بزرگ قهرمانانه و یک روحیه آرشیوزیستی بود.[۱۲۴] در طول دوره، هویت ایران در هر جنبه ای به ارتفاع خود رسید. فارسی میانه، که اجداد فارسی نو و انواع دیگر گویشهای ایرانی است،[۱۲۵][۱۲۶] به زبان رسمی امپراتوری تبدیل شد[۱۲۷] و در میان ایرانیان بسیار گسترش یافت.
اشکانیان و ساسانیان نیز از نظر فرهنگی با رومیان تعامل گستردهای داشتند. جنگهای روم و ایران و جنگهای بیزانس و ساسانیان برای قرنها چشمانداز غرب آسیا، اروپا، قفقاز، شمال آفریقا و حوضه مدیترانه را شکل دادند. برای مدتی بیش از ۴۰۰ سال، ساسانیان و بیزانسیان همسایه به عنوان دو قدرت پیشرو در جهان شناخته شدند.[۱۲۸][۱۲۹][۱۳۰] کاپادوکیه در اواخر دوران باستان، که اکنون به دوران روم رسیده است، هنوز یک شخصیت ایرانی قابل توجه را حفظ کرده است. استفان میشل در فرهنگ لغت باستانی آکسفورد خاطرنشان میکند: «بسیاری از ساکنان کاپادوکیه از نژاد ایرانی بودند و آتشپرستی ایرانیان تا سال ۴۶۵ گواهی شده است».
پس از تسخیر امپراتوری ساسانی توسط اعراب در قرون وسطی، خلفای عرب حکومت خود را در این منطقه برای چندین قرن بعد برقرار کردند که طی آن روند طولانی اسلامی شدن ایران صورت گرفت. فاتحان عرب در مقابله با تسلط فرهنگی و زبانی ایرانیان، که توسط خلافت اموی آغاز شد، شروع به تثبیت زبان عربی به عنوان زبان اصلی مردمان تابع در سرتاسر امپراتوری خود کردند و گاه به زور، واقعیت سیاسی جدید را در منطقه تأیید کردند.[۱۳۱] اصطلاح عربی «عجم» به معنای «مردمی که نمیتوانند به درستی صحبت کنند» به عنوان نامی برای غیر عربها (یا غیر عرب زبانان) بهویژه پارسیان به کار گرفته شد.[۱۳۲] اگرچه این واژه معنایی تحقیرآمیز پیدا کرده بود و دلالت بر فرودستی فرهنگی و قومی داشت، اما به تدریج به عنوان مترادف برای «فارسی» پذیرفته شد[۱۳۳][۱۳۴] و تا به امروز به عنوان نامی برای جوامع فارسیزبان بومی باقی مانده است.[۱۳۵]

سلسله ای از پادشاهیهای ایرانی مسلمان بعدها در حواشی خلافت رو به زوال عباسی تأسیس شد، از جمله سامانیان قرن نهم، که در زمان سلطنت آنها، پس از دو قرن بدون گواهینامه، برای اولین بار زبان فارسی بهطور رسمی استفاده شد. زبان و فرهنگ فارسی پس از تهاجمات و فتوحات مغولان و ترکها (شامل ایلخانان، غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان و تیموریان) که خود به میزان قابل توجهی فارسی شده بودند، ادامه یافت و در آسیای صغیر، آسیای مرکزی و جنوب بیشتر توسعه یافت. آسیا، جایی که فرهنگ ایرانی با گسترش جوامع ایرانی، به ویژه جوامع ترک-ایرانی و هند-ایرانی شکوفا شد.
جمعیت و پراکندگی
[ویرایش | اشتراکگذاری]فارسی زبان رسمی ایران، افغانستان و تاجیکستان است و البته در تاجیکستان به نام فارسی تاجیکی و در افغانستان به نام فارسی دری شناخته میشود. فارسیزبانان در تاجیکستان[۱۳۶] و در ایران[۱۳۷][۱۳۸] بزرگترین گروه زبانی بهشمار میآیند. فارسیزبان در افغانستان ۲۰ میلیون تن، در تاجیکستان ۵ میلیون تن،[۱۳۹] و در ازبکستان حدود ۷ میلیون تن هستند.[۱۴۰][۱۴۱] همچنین زبان فارسی گویشورانی در هند و پاکستان نیز دارد. با توجه به رسمی بودن زبان فارسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان و تسلط گویشوران سایر زبانها به زبان فارسی به عنوان زبان دوم، روی همرفته میتوان شمار فارسیگویان جهان را حدود ۱۳۰ میلیون تن برآورد کرد.
زبان فارسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
زبان فارسی سه دوره تاریخی دارد دوره اول که پارسی باستان نامیده میشود در جنوب ایران کنونی و ناحیه پارس گویشور داشت و زبان رسمی هخامنشیان بود. دوره دوم آن پارسی میانه یا پهلوی ساسانی نام داشت که زبان رسمی ساسانیان بود و سومین و واپسین دوره آن که به شکل جدی بعداز حمله اعراب شکل گرفت دری نام دارد.[۱۴۲] این گویش توسط خاندان سامانی ابتدا در سیستان بزرگ، خراسان و ماوراء النهر شکل گرفت و بعدها گویش غالب در بخشهایی از عراق عجم، کرمان و فارس شد، گویش لارستانی که لهجهای دیگر از زبانهای ایرانی جنوب غربی است یکی از گویشهای بازمانده فارسی میانه است. فارسیزبانان بزرگترین قومیت در داخل ایراناند که درحال حاضر از نظر جمعیتی به عنوان قوم غالب در این کشور شناخته میشوند.[۱۴۳][۱۴۴] زبان فارسی زبان مشترک این قوم است که بیشترین گویشوران را در ایران دارد و به باور برخی از پژوهشگران، عامل تقویت کننده و پیوند دهنده سایر اقوام ایرانی است.[۱۴۵][۱۴۶][۱۴۷][۱۴۸] برخی بر این عقیدهاند که هویت ملی ایرانی در سایه وجود زبان فارسی شکل گرفته است و این زبان مورد توافق و قبول سایر اقوام ساکن در ایران است، در عین حال باید توجه داشت که وجود فارسیزبانان خارج از مرزهای ایران (در افغانستان و تاجیکستان) و احساس هویت مشترک حول زبان فارسی بیانگر وجود نوعی هویت منطقهای بین فارسیزبانان میباشد.[۱۴۹]
فارسی زبانان همچنین حدود ۶۰ درصد جمعیت افغانستان را تشکیل میدهند و فارسی یکی از دو زبان رسمی این کشور است. ۸۴ درصد مردم تاجیکستان و بخش زیادی از جمعیت جنوب ازبکستان را نیز مردم فارسیزبان تشکیل میدهند، سیاستهای تاجیک ستیزانه دولت ازبکستان موجب تضعیف زبان فارسی در ازبکستان شده است.[۱۵۰]
پس از سقوط ساسانیان به عنوان تنها شاهنشاهی که زبان درباری خود را فارسی کرد، زبان فارسی مدت زیادی از فعالیت علمی محروم بود، این تا جایی پیش رفت که برخی ایرانیان مانند ابوریحان بیرونی شیفته زبان عربی شدند و به گونهای تحقیرآمیز و افراطی آن را بر زبان فارسی ترجیح دادند.[۱۵۱] با این حال علی شریعتی و مرتضی مطهری و علی خامنهای برخلاف عبدالحسین زرینکوب ادعای سکوت ایران و خاموشی مطلق فارسیزبانان را تأیید نکردند و مدعی شدند بخش قابل توجهی از هنرمندان و دانشمندان عصر طلایی اسلام ایرانی بودند.
شاهنشاهیهای سامانی، صفاری، طاهری، غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی و ایلخانی زبان فارسی را رسمی کردند، در آناتولی تا حدی عثمانی[الف]، در شبه قاره هند سلسلههای با زبان رسمی فارسی مانند سلطنت عادلشاهی، شاهنشین بهمنی، پادشاهی میسور، سلطاننشین دهلی،[۱۵۸][۱۵۹] (شامل تغلقشاهیان، خلجیها،[۱۶۰] مملوکها[۱۶۱][۱۶۲] و سلسله لودی[۱۶۳][۱۶۴]) و در اوج آن گورکانیان[۱۶۵][۱۶۶][۱۶۷][۱۶۸] باعث تثبیت هژمونی زبان پارسی بر شبه قاره هند بیش از ۶۰۰ سال شدند.[۱۶۹] زبان فارسی تا قرن هجدهم به گستره بسیار بزرگی و فراتر از فلات ایران رفت. بیشتر مراودات، مکاتبات، نامهنگاریها و اسناد دولتی که توسط شاهان و درباریان مغولان کبیر هند (گورکانیان) انجام و به سراسر جهان فرستاده میشد، به زبان فارسی بود.[۱۷۰]
برخی پژوهشها تخمین میزنند بین ۲۶ تا ۷۶ واژه با ریشه فارسی در قرآن وجود دارد که نتیجه تعاملات اجتماعی و مراودات بازرگانی است.[۱۷۱][۱۷۲]
فیلیپ ژینیو باستانشناس فرانسوی با به چالش کشیدن این ادعا که عبارت «بهنام خداوند» از «بسمالله» وارد فارسی شد (که خود ریشه در اعراب عصر شرک و جاهلیت دارد)، معتقد است که درواقع برعکس است، عبارت «بسمالله» از عبارت فارسی میانه «به نام یزدان» (pad nām ī yazdān) الهام گرفته شد و وارد قرآن شد.[۱۷۳][۱۷۴][۱۷۵]
علی خامنهای رهبر پیشین ایران در گفتههای خود زبان فارسی را زبانی فاخر، باارزش، دارای معنویت، غنی، پرظرفیت، استثنایی، رسا، زیبا، گوشنواز، شیوا و شیرین توصیف کرد.[۱۷۶] خامنهای فارسی را ستون فقرات ملت دانست.[۱۷۷] او فارسی را زبان اسلام دانست، از ضعیف شدن فارسی ابراز نگرانی کرد و از همه فارسیزبانان جهان خواست که در پیشرفت و گسترش فارسی کوشش کنند.[۱۷۸]
فرهنگ
[ویرایش | اشتراکگذاری]
فرهنگ پارسی از خاستگاه خود در پارس و در سرتاسر امپراتوریهای ماد، هخامنشی، اشکانی و ساسانی در ایران باستان تا دولتشهرهای همسایه یونانی و پادشاهی مقدونی،[۱۷۹] و بعدها در سرتاسر جهان اسلام در دوران میانه،[۱۸۰][۱۸۱][۱۸۲][۱۸۳][۱۸۴][۱۸۵][۴۶] تا خودِ ایران امروزی و دیگر بخشهای اوراسیا گسترش یافته، گرامی داشته شده و ادغام گردیده است.[۱۸۶][۴۷][۱۸۵][۱۸۷] این موضوع عمدتاً به دلیل شرایط ژئوپلیتیک آن و رابطه پیچیدهاش با عرصه سیاسیِ همواره در حال تغییر است که زمانی به اندازه امپراتوری هخامنشی سلطهگر بود.
میراث هنری پارسیان التقاطی است و شامل مشارکتهایی از شرق و غرب بوده است. به دلیل موقعیت مرکزی ایران، هنر ایرانی به عنوان نقطه همجوشی میان سنتهای شرقی و غربی عمل کرده است. فارسها در اشکال مختلف هنر، از جمله خوشنویسی، قالیبافی، شیشهگری، لاکیکاری، خاتمکاری (خاتم), فلزکاری، نگارگری، کاشیکاری، سفالگری و طراحی پارچه مشارکت داشتهاند.[۴۵]
معماری
[ویرایش | اشتراکگذاری]برجستهترین نمونههای معماری ایران باستان، آثار هخامنشیان است که از پارسه برخاستهاند. معماری هخامنشی، که قدمت آن به دوران گسترش امپراتوری در حدود ۵۵۰ پیش از میلاد بازمیگردد، در دورهای از شکوفایی هنری رونق یافت که میراثی از آرامگاه باوقار کوروش بزرگ در پاسارگاد تا سازههای تخت جمشید و نقش رستم به جای گذاشت.[۱۸۸] ارگ بم، سازهای عظیم به وسعت ۱٬۹۴۰٬۰۰۰ فوت مربع (۱۸۰٬۰۰۰ متر مربع) که در مسیر جاده ابریشم در بم بنا شده است، متعلق به حدود قرن پنجم پیش از میلاد است.[۱۸۹] ویژگی اصلی معماری پارسی هخامنشی، ماهیت التقاطی آن بود که در آن تا حدی عناصری از معماری مادی، معماری آشوری و معماری یونانی آسیایی هم با یکدیگر تلفیق شده بود.[۱۹۰]
میراث معماری امپراتوری ساسانی، از جمله، شامل استحکامات قلعههایی نظیر باروها و قلعههای دربند (واقع در قفقاز شمالی، که اکنون بخشی از روسیه است)، قلعه رودخان و قلعه شاپورخوست، کاخهایی مانند کاخ اردشیر و کاخ سروستان، پلهایی نظیر پل شهرستان و پل شاپوری، طاق کسری و سنگنگارههای طاق بستان میشود.
مرتضی مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران اذعان داشت که مراکز علمی مانند گندیشاپور و معماری و هنر ساسانی تأثیرات عظیمی بر روی هنر و دانش اسلامی گذاشت.[۱۹۱] او همچنین اشاره داشت که اعراب در زمان محمد هنر و صنعت زیادی از خود نداشتند بلکه پس از فتوحات هنر و معماری اسلامی را از ایران/بینالنهرین و شام اقتباس کردند که میتوان به دروازهها،[۱۹۲] ایوانها، شبستانها، نقوش اسلیمی،[۱۹۳]، تقارن،[۱۹۴] مناره گور،[۱۹۵][۱۹۶][۱۹۷][۱۹۸] طاق نعل اسبی،[۱۹۹][۲۰۰] و گنبدهای بزرگ ساسانی (به عنوان یک امپراتوری با ریشههای پارسی[۲۰۱][۲۰۲][۲۰۳][۲۰۴][۲۰۵][۲۰۶][۲۰۷][۲۰۸]) اشاره کرد.[۲۰۹] پژوهشها نشان میدهند که هنر ایرانیان پیش از اسلام با سقوط شاهنشاهی ساسانی متوقف نشد بلکه الگوی اولیه هنر اسلامی و به اشکال دیگر تکامل یافته است.[۲۱۰][۲۱۱][۲۱۲][۲۱۳] برای مثال طراحی شهرگرد بغداد عباسیان، بازتاب مستقیمی از طراحی شهری سنتی ساسانیان ایران بود.[۲۱۴] شهر باستانی ساسانی گور/فیروزآباد تقریباً در طراحی دایرهای کلی خود، خیابانهای منشعب و ساختمانهای دولتی و معابد در مرکز شهر، یکسان است. این نشان میدهد که نمونه عباسیان بر اساس نمونههای ایرانی/پارسی ساخته شده است.[۲۱۵][۲۱۶][۲۱۷][۲۱۸] نوبخت اهوازی و ماشاءالله ابن اثری (یزدانخواست خراسانی، نجومشناس و ریاضیدان)، دو مهندس اصلی پارسی بودند که توسط منصور عباسی برای طراحی شهر گرد بغداد استخدام شدند.[۲۱۹]
خوراک و سوغات
[ویرایش | اشتراکگذاری]غذاهای مردم فارسیزبان مانند دیگر اقوام ایران زرشک پلو با مرغ، خورشت سبزی، کرفس، قیمه، سمبوسه است، تأثیرات متقابل وجود داشت و تفاوت ویژهای با دیگر مردمان ایرانیتبار فلات ایران ندارد، با این حال گوناگونی رهاورد و غذاهای بومی بر اساس اقلیم، جغرافیا و خردهفرهنگ شکل گرفته است.
دین
[ویرایش | اشتراکگذاری]اکثر پارسها مسلمان و شیعه دوازدهامامی (مذهب جعفری) هستند و اقلیتی زرتشتی و بهائی و سنی هستند. آنها سهم عظیمی در گسترش دانش، عرفان، فرهنگ و هنر اسلامی و شیعی داشتند.[۲۲۸][۲۲۹][۲۳۰][۲۳۱][۲۳۲] اگرچه برخی معتقدند که فرهنگ و هنر و ادبیات فارسی به علت پذیرش اسلام حجم زیادی از عناصر عربی را در خود جا داد[۲۳۳] با این حال برخی ایران را در برابر مصر و شام و شمال آفریقا و روم شرقی (ترکیه امروزی) که به طور کامل هویت خود را از دست دادند شدند مقایسه میکنند، به گفته برنارد لوئیس:
| « | ایران در واقع اسلامیسازی شد، اما عربیسازی نشد. پارسیان پارسی باقی ماندند. و پس از دورهای از سکوت، ایران به عنوان عنصری جداگانه، متفاوت و متمایز در درون اسلام دوباره ظهور کرد و در نهایت، حتی عنصری جدید به خودِ اسلام افزود. از نظر فرهنگی، سیاسی و از همه قابلتوجهتر حتی از نظر مذهبی، سهم ایرانی در این تمدنِ اسلامیِ جدید، از اهمیتی عظیم برخوردار است. آثار ایرانیان را میتوان در هر زمینهای از تلاشهای فرهنگی مشاهده کرد، از جمله در شعر عربی که شاعرانی با تبار پارسی که اشعار خود را به زبان عربی میسرودند، سهم بسیار قابلتوجهی در آن داشتند. به نوعی، اسلامِ ایرانی، ظهورِ دومِ خودِ اسلام است؛ اسلامِ جدیدی که گاهی از آن با عنوان «اسلامِ عجم» یاد میشود. این اسلامِ پارسی بود، و نه اسلامِ عربیِ اولیه، که به مناطق جدید و مردمان جدید برده شد: به ترکها، ابتدا در آسیای میانه و سپس در خاورمیانه در کشوری که بعدها ترکیه نامیده شد، و البته به هند. ترکهای عثمانی شکلی از تمدن ایرانی را تا مقابل دیوارهای وین پیش بردند[۲۳۴] | » |
یک حکایت تاریخی که بسیار رواج یافته است — هرچند منشأ و اصالت آن مورد بحث و اختلاف است — اغلب برای تبیین این روایت به کار میرود. برخی این نقلقول را ساختگی دانستهاند، در حالی که برخی منابع آن را به خلیفهای گمنام از سلسله عباسیان نسبت میدهند، برخی دیگر آن را به سلیمان بن عبدالملک، خلیفهی اموی، منسوب میکنند، چنین بیان میکند:
پارسیان هزار سال حکومت کردند و حتی یک روز هم به ما عربها نیازی نداشتند. ما یک یا دو قرن است که بر آنها حکومت میکنیم، اما حتی برای یک ساعت هم نمیتوانیم بدون آنها روزگار بگذرانیم.[۲۳۵]
پژوهشها نشان میدهد علیرغم سیاستهای فارسیستیزی خلفای راشدین و امویان، بخش اعظمی از دانشمندان اسلام، فارس بودند.[۲۳۶] به طوری که در سال ۱۳۷۷ میلادی، ابنخلدون، جامعهشناس عرب، در کتاب مقدمه خود چنین روایت میکند:
| « | این حقیقتی قابل توجه است که با استثناهای اندک، بیشتر دانشمندان مسلمان در علوم فکری، غیرعرب بودهاند؛ به گونهای که بنیانگذاران علم نحو (دستور زبان)، سیبویه و پس از او، الفارس و زجاج بودند. همهی آنها از تبار پارسی بودند که قواعد دستور زبان (عربی) را ابداع کردند. فقیهان بزرگ نیز پارسی بودند. تنها فارسها بودند که به وظیفهی حفظ دانش و نگارش آثار علمی نظاممند مشغول شدند. از این رو، حقیقتِ این سخن پیامبر آشکار میشود که: «اگر دانش در بالاترین جایگاههای آسمان نیز معلق بود، پارسیان حتماً به آن دست مییافتند…». علوم فکری نیز در اختیار پارسها بود و عربها از آنها دوری گزیدند و به آنها نپرداختند… همانگونه که در مورد تمام حرفهها و صنایع صادق بود. این وضعیت در شهرها تا زمانی ادامه داشت که پارسیها و سرزمینهای پارسی یعنی عراق، خراسان و ماوراءالنهر (آسیای میانه امروزی)، فرهنگِ شهرنشینیِ خود را حفظ کردند.[۲۳۷] | » |
علی خامنهای معتقد است که اگرچه اسلام به زبان عربی وارد ایران شد؛ اما به زبان فارسی ترویج پیدا کرد و به وسیله ایرانیان فارسیزبان در میان ملتها انتشار یافت:
بدون تردید اسلام از طریق زبان فارسی و فارسیزبانان به چین، شبه قاره و بخشی از آسیای میانه گسترش یافته است و بسیاری از کسانی که در این مناطق به اسلام گرویده اند، هنوز یادگارها و نشانههای زبان فارسی را در کلمات و اصطلاحات دینی خود حفظ کرده اند و این خود مایه سربلندی و افتخار است.[۲۳۸]
پوشش
[ویرایش | اشتراکگذاری]
لباس پارسها با توجه به سبک زندگی و موقعیت جغرافیایی، اجتماعی و مذهبی در ادوار مختلف تاریخی میتواند میتواند گوناگون باشد و حتی از سایر گروههای ایرانی تأثیر گرفته باشد.
اقوام مرتبط
[ویرایش | اشتراکگذاری]ژنتیک و انسانشناسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
فارسها از دیدگاه نوع بشری و طبقهبندی انسانشناسی قفقازی (Caucasoids) محسوب میشوند.[۲۶۰][۲۶۱][۲۶۲] از دیدگاه پیشینهشناسی و تمدنی، پارسها را به عیلامیها بسیار مرتبط میدانند و یا پارسها را نتیجه تماس گروههای هندواروپایی و عیلامیها میدانند.[۲۶۳][۲۶۴][۲۶۵][۲۶۶] در یک پژوهش ژنتیکی (فخرز و همکاران: ۲۰۰۸) پس از بررسی هاپلوتایپهای ناحیه HV1 ژنوم میتوکندری اقوام ایران نشان داده که فراوانی هاپلوگروپهای اوراسیای غربی (J، T، U، V، H) در میان فارسها غالب است،[۲۶۷] در حالی که در بین ترکمنها فراوانی هاپلوگروپهای مرتبط با تبار اوراسیای شرقی (N، R، T) غالبتر است.[۲۶۸] اگرچه بررسیهای زبانشناختی هیچ قرابتی میان گروههای آناتولی، قفقاز و ایرانیان هندواروپاییزبان مانند فارسها نشان نمیدهد اما فارسها مانند سایر جمعیتهای ایرانی دارای یک مخزن ژنتیکی مادری مشترک با قفقازیها (ارمنیها، گرجیها) و آناتولیها هستند.[۲۶۹] فراوانترین پلیمورفیسم در میان سیستانیها، فارسها و گیلکها T16126C دیده شد درحالی که در بلوچها و ترکمنها C16223T بیشترین پلیمورفیسم مشاهده شده میباشد.[۲۷۰] در میان گروههای قومی مورد تحقیق، بیشترین جهش با هموپلازی بالا و «کمترین تنوع نوکلئوتیدی» در فارسها مشاهده شد؛[۲۷۱] این بدین معناست که پایبندی به ازدواجهای درونگروهی در فارسها بیشتر رعایت شده است.[۲۷۲] اگرچه اقوام نیاایرانی در هزاره دوم پیش از میلاد از گروههای هندواروپاییزبان (PIE) آسیای میانه (فرهنگ آندرونوو/سینتاشتا) به فلات ایران مهاجرت کردند،[۲۷۳] اما شواهد ژنتیکی حاکی از آن است که فارسهای امروزی ریشه در جمعیتهای بومی و کهن فلات ایران دارند.[۲۷۴][۲۷۵][۲۷۶][۲۷۷] این گزارشهای آکادمیک، ادعای مهاجرت مستقیم و جریان ژنی گسترده که منجر به جایگزینی جمعیتِ ویژهای شده باشد را رد میکند و قرابت ساختار ژنتیکی فارسها با بومیان ایران دوره برنز و سایر گروههای قومی ایرانی را تأیید میکند.[۲۷۸]
جستارهای وابسته
[ویرایش | اشتراکگذاری]- زبان فارسی
- فرهنگ ایرانی
- جوامع پارسیزبان
- هخامنشیان
- حدیث مردان فارسی
- ساسانیان
- پارسیان عراق
- جوامع پارسیمآب
- سامانیان
- بنیرستم
- قرمطیان
- صفاریان
- طاهریان
- زبان آینو (چین)
- قلعه فراموشی
- نامه خسروان
- حافظ شیرازی
- ابواسحاق اطعمه
- یعقوب لیث صفار
- ابن رسته
- حسین فهمیده
- محسن حججی
- عباس دوران
- ناصرالدین عبدالله بیضاوی
- صادق آهنگران
- دستنوشته فارسی ژاپن
- مؤسسه شرقشناسی کاما
- پارسیستیزی
پانویس
[ویرایش | اشتراکگذاری]- ↑ «Persian». اتنولوگ. دریافتشده در ۱۶ آبان ۱۴۰۴.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ "Iran — The World Factbook". Central Intelligence Agency. Archived from the original on 3 February 2012. Retrieved 13 May 2013.
- ↑ "Country Profile: Iran" (PDF). Library of Congress – Federal Research Division. May 2008. Retrieved 30 April 2019.
- ↑ United States Central Intelligence Agency(CIA) (April 28, 2011). "The World Fact Book – Iran". CIA. Archived from the original on 3 فوریه 2012. Retrieved 15 May 2011.
- ↑ Library of Congress, Library of Congress – Federal Research Division. "Ethnic Groups and Languages of Iran". http://lcweb2.loc.gov/frd/cs/profiles/Iran.pdf. Retrieved 2009-12-02.
- ↑ "Afghanistan". The World Factbook. Central Intelligence Agency. December 13, 2007. Archived from the original on 20 سپتامبر 2017. Retrieved 2007–12–26.
{{cite web}}: تاریخ وارد شده دررا بررسی کنید (کمک)|accessdate= - ↑ Dupree, L. "Afghānistān: (iv.) ethnocgraphy". In Ehsan Yarshater (ed.). Encyclopædia Iranica (Online Edition ed.). United States: Columbia University. Retrieved December 29, 2007.
{{cite encyclopedia}}:|edition=متن اضافی دارد (کمک)[پیوند مرده] - ↑ «نسخه آرشیو شده» (PDF). بایگانیشده از اصلی (PDF) در ۱۶ ژانویه ۲۰۱۳. دریافتشده در ۲۶ ژوئن ۲۰۱۷.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ populationpyramid.net/tajikistan/2015/
- ↑ "Tajikistan". The World Factbook. Central Intelligence Agency. December 13, 2007. Archived from the original on 12 ژوئن 2007. Retrieved 2007–12–26.
{{cite web}}: تاریخ وارد شده دررا بررسی کنید (کمک)|accessdate= - ↑ "Uzbekistan". The World Factbook. Central Intelligence Agency. December 13, 2007. Archived from the original on 5 ژانویه 2019. Retrieved 2007–12–26.
{{cite web}}: تاریخ وارد شده دررا بررسی کنید (کمک)|accessdate= - ↑ Richard Foltz, "The Tajiks of Uzbekistan", Central Asian Survey, ۱۵(۲), ۲۱۳–۲۱۶ (۱۹۹۶).
- ↑ There are ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ Persian-speakers native to Pakistan and ۲۲۰٬۰۰۰ Tajik war-refugees from Afghanistan remain in Pakistan. Ethnologue.com's entry for Languages of Pakistan بایگانیشده در ۱ سپتامبر ۲۰۰۴ توسط Wayback Machine. Census of Afghans in Pakistan.
- ↑ Farsi, the most widely spoken Persian Language, a Farsi Dictionary, Farsi English Dictionary, The spoken language in Iran, History of Farsi Language, Learn Farsi, Farsi Transl...
- ↑ Persian - LookLex Encyclopaedia
- ↑ «2002 Russian census». بایگانیشده از اصلی در ۱۶ مه ۲۰۲۰. دریافتشده در ۲۸ آوریل ۲۰۱۱.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 The Persian Diaspora, List of Persians and Persian Speaking Peoples living outside of Iran, Worldwide Outreach to Persians, Outreach to Muslims around the Globe
- ↑ «Persian World Outreach - Persian-speaking people outside of Iran». بایگانیشده از اصلی در ۳۰ اکتبر ۲۰۰۹. دریافتشده در ۲۸ آوریل ۲۰۱۱.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ GTZ: Migration and development – Afghans in Germany بایگانیشده در ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۷ توسط Wayback Machine: estimate for Tajiks based on total of ۱۰۰٬۰۰۰ Afghans in Germany.
- 1 2 Ethnologue report for language code:pes
- ↑ THE IRANIAN: Iranian-American stats, Phyllis McIntosh
- ↑ This figure only includes Tajiks from Afghanistan. The population of people from Afghanistan the United States is estimated as ۸۰٬۴۱۴ (۲۰۰۵). Of this number, 65% are estimated Tajiks. United States Census Bureau. «US demographic census». دریافتشده در ۲۰۰۸-۲۳-۰۱.
{{cite web}}: تاریخ وارد شده دررا بررسی کنید (کمک)نگهداری یادکرد:خدمت بایگانی منسوخ (رده) Robson, Barbara and Lipson, Juliene (2002) "Chapter 5(B)- The People: The Tajiks and Other Dari-Speaking Groups" بایگانیشده در ۴ مه ۲۰۱۱ توسط Wayback Machine The Afghans - their history and culture Cultural Orientation Resource Center, Center for Applied Linguistics, Washington, D.C. , OCLC 56081073.|accessdate= - ↑ «Ethnic composition of the population in Kyrgyzstan 1999-2007» (PDF). بایگانیشده از اصلی (PDF) در ۱۳ نوامبر ۲۰۱۳. دریافتشده در ۲۸ آوریل ۲۰۱۱.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ «The Tajik ethnic minority Ëþ¼ª¿Ë×å-56¸öÃñ×å-¶ «á±ÒÕÊõ». بایگانیشده از اصلی در ۲۱ مارس ۲۰۱۲. دریافتشده در ۲۸ آوریل ۲۰۱۱.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ «2006 Canadian Census». بایگانیشده از اصلی در ۱۶ اکتبر ۲۰۱۵. دریافتشده در ۲۸ آوریل ۲۰۱۱.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ This figure only includes Tajiks from Afghanistan. The population of people with descent from Afghanistan in Canada is ۴۸٬۰۹۰ according to Canada's 2006 Census.. Tajiks make up an estimated 33% of the population of Afghanistan. The Tajik population in Canada is estimated form these two figures. Ethnic origins, 2006 counts, for Canada بایگانیشده در ۱ نوامبر ۲۰۰۹ توسط Wayback Machine.
- ↑ «Travel Video Television News - Iranians investing heavily in Dubai». بایگانیشده از اصلی در ۱۳ اکتبر ۲۰۰۷. دریافتشده در ۲۸ آوریل ۲۰۱۱.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ «"Tension and Transformation" in Move Magazine, Autumn 2005» (PDF). بایگانیشده از اصلی (PDF) در ۲ اکتبر ۲۰۰۸. دریافتشده در ۲۸ آوریل ۲۰۱۱.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Jews, by country of origin and age
- ↑ Ethnologue 14 report for Bahrain
- ↑ 2054.0 Australian Census Analytic Program: Australians' Ancestries (2001 (Corrigendum))
- ↑ Number Of Foreigners Living In Turkey
- ↑ «نسخه آرشیو شده» (PDF). بایگانیشده از اصلی (PDF) در ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۹. دریافتشده در ۲۸ آوریل ۲۰۱۱.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ "Goman Poll".
- ↑ تاریخ بیهقی، تصحیح دکتر علی اکبر فیاض، صفحات ۴۲۸،۵۰۷،۵۲۵،۵۴۵،۵۶۶،۵۶۷،۵۷۱،۵۷۲(نکته مهم این است که در تاریخ بیهقی علاوه بر مردم خراسان مردم ری، اصفهان و گرگان نیز تاجیک خطاب شدهاند.
- ↑ Beck, Lois (2014). Nomads in Postrevolutionary Iran: The Qashqa'i in an Era of Change. Routledge. p. xxii. ISBN 978-1-317-74386-6.
(...) an ethnic Persian; adheres to cultural systems connected with other ethnic Persians (...)
- ↑ Samadi, Habibeh; Perkins, Nick (2012). Ball, Martin; Crystal, David; Fletcher, Paul (eds.). Assessing Grammar: The Languages of Lars. Multilingual Matters. p. 169. ISBN 978-1-84769-637-3.
- ↑ Fyre, R. N. (29 March 2012). "IRAN v. PEOPLES OF IRAN". Encyclopædia Iranica.
The largest group of people in present-day Iran are Persians (*q.v.) who speak dialects of the language called Fārsi in Persian, since it was primarily the tongue of the people of Fārs."
- ↑ احمدی، کامیل. از مرز تا مرز (پژوهشی جامع در باب هویت و قومیت در ایران). لندن، انتشارات مهری. چاپ اول. (۱۴۰۰). ص ۸۷ و ۸۸.
- ↑ Farr, Edward (1850). History of the Persians. Robert Carter. pp. 124–7.
- ↑ Roisman & Worthington 2011 p. 345 .
- ↑ Durant, Will (1950). Age of Faith. Simon and Schuster. p. 150.
Repaying its debt, Sasanian art exported its forms and motives eastward into India, Turkestan, and China, westward into Syria, Asia Minor, Constantinople, the Balkans, Egypt, and Spain.
- ↑ "Iran". CIA World Factbook. Central Intelligence Agency. Archived from the original on July 16, 2015. Retrieved 19 August 2026.
- ↑ "Persian people". Encyclopaedia Britannica. Retrieved 2026-08-07.
- 1 2 Burke, Andrew; Elliot, Mark (2008). Iran. Lonely Planet. pp. 295 & 114–5 (for architecture) and pp. 68–72 (for arts). ISBN 978-1-74220-349-2.
- 1 2 Hovannisian, Richard G.; Sabagh, Georges (1998). The Persian Presence in the Islamic World. Cambridge University Press. pp. 80–83. ISBN 978-0-521-59185-0.
- 1 2 Spuler, Bertold; Marcinkowski, M. Ismail (2003). Persian Historiography & Geography. Pustaka Nasional Pte Ltd. ISBN 978-9971-77-488-2.
- ↑ "Persian people". Encyclopaedia Britannica. Retrieved 2026-08-07.
- ↑ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب
<ref> غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نامPersian literatureوارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.). - ↑ "Persian | People, Language & Religion | Britannica". www.britannica.com (in English). Retrieved 2024-03-28.
- ↑ Xavier de Planhol (24 January 2012). "FĀRS i. Geography". Encyclopædia Iranica. Vol. IX. pp. ?–336.
The name of Fārs is undoubtedly attested in Assyrian sources since the third millennium B.C.E. under the form Parahše. Originally, it was the "land of horses" of the Sumerians (Herzfeld, pp. 181-82, 184-86). The name was adopted by Iranian tribes which established themselves there in the 9th century B.C.E. in the west and southwest of Urmia lake. The Parsua (Pārsa) are mentioned there for the first time in 843 B.C.E. , during the reign of Salmanassar III, and then, after they migrated to the southeast (Boehmer, pp. 193-97), the name was transferred, between 690 and 640, to a region previously called Anšan (q.v.) in Elamite sources (Herzfeld, pp. 169-71, 178-79, 186). From that moment the name acquired the connotation of an ethnic region, the land of the Persians, and the Persians soon thereafter founded the vast Achaemenid empire. A never-ending confusion thus set in between a narrow, limited, geographical usage of the term—Persia in the sense of the land where the aforesaid Persian tribes had shaped the core of their power—and a broader, more general usage of the term to designate the much larger area affected by the political and cultural radiance of the Achaemenids. The confusion between the two senses of the word was continuous, fueled by the Greeks who used the name Persai to designate the entire empire.
- 1 2 خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب
<ref> غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نامbook2وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.). - ↑ Schmitt, R. "ACHAEMENID DYNASTY". Encyclopædia Iranica. Vol. I. pp. 414–426.
In 550 B.C. Cyrus (called "the Great" by the Greeks) overthrew the Median empire under Astyages and brought the Persians into domination over the Iranian peoples; he achieved combined rule over all Iran as the first real monarch of the Achaemenid dynasty. Within a few years he founded a multinational empire without precedent—a first world-empire of historical importance, since it embraced all previous civilized states of the ancient Near East. (...) The Persian empire was a multinational state under the leadership of the Persians; among these peoples the Medes, Iranian sister nation of the Persians, held a special position.
- 1 2 "TAJIK i. THE ETHNONYM: ORIGINS AND APPLICATION". Encyclopædia Iranica. 20 July 2009.
By mid-Safavid times the usage tājik for 'Persian(s) of Iran' may be considered a literary affectation, an expression of the traditional rivalry between Men of the Sword and Men of the Pen. Pietro della Valle, writing from Isfahan in 1617, cites only Pārsi and ʿAjami as autonyms for the indigenous Persians, and Tāt and raʿiat 'peasant(ry), subject(s)' as pejorative heteronyms used by the Qezelbāš (Qizilbāš) Torkmān elite. Perhaps by about 1400, reference to actual Tajiks was directed mostly at Persian-speakers in Afghanistan and Central Asia; (...)
- ↑ Ostler, Nicholas (2010). The Last Lingua Franca: English Until the Return of Babel. Penguin UK. pp. 1–352. ISBN 978-0-14-192221-8.
Tat was known to have been used at different times to designate Crimean Goths, Greeks and sedentary peoples generally, but its primary reference came to be the Persians within the Turkic domains. (...) Tat is nowadays specialized to refer to special groups with Iranian languages in the west of the Caspian Sea.
- ↑ Nava'i, Ali Shir (tr. & ed. Robert Devereaux) (1996). Muhakamat al-lughatain. Leiden: Brill. p. 6.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:مکان ناشر (رده) - ↑ Starr, S. F. (2013). Lost Enlightenment: Central Asia's Golden Age from the Arab Conquest to Tamerlane. Princeton University Press.
- ↑ Περσίς. Liddell, Henry George; Scott, Robert; A Greek–English Lexicon at Perseus Project.
- ↑ هارپر، دوگلاس. "Persia". واژهنامه ریشهشناسی زبان انگلیسی برخط.
- ↑ Herodotus. "61". Histories. Vol. Book 7.
- ↑ Herodotus. "150". Histories. Vol. Book 7.
- ↑ تهامی, مرتضی; حیدرپور, آزاده (2020). "پارس به چه معنی است؟". پرتال جامع علوم انسانی. پژوهشنامه فرهنگ و زبانهای باستانی. p. 6. Retrieved 2026-07-29.
گزنفون (1380: 6)، کوروشنامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران: علمی و فرهنگی
- ↑ تهامی, مرتضی; حیدرپور, آزاده (2020). "پارس به چه معنی است؟". پرتال جامع علوم انسانی. پژوهشنامه فرهنگ و زبانهای باستانی. p. 2. Retrieved 2026-07-29.
- ↑ تهامی, مرتضی; حیدرپور, آزاده (2020). "پارس به چه معنی است؟". پرتال جامع علوم انسانی. پژوهشنامه فرهنگ و زبانهای باستانی. p. 5. Retrieved 2026-07-29.
- ↑ «Achaemenid Royal Inscriptions: DNa». Livius: Articles on ancient history. بایگانیشده از اصلی در ۲۵ مارس ۲۰۱۰.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ «Achaemenid Royal Inscriptions: DNa». Livius: Articles on ancient history. بایگانیشده از اصلی در ۲۵ مارس ۲۰۱۰.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ تهامی, مرتضی; حیدرپور, آزاده (2020). "پارس به چه معنی است؟". پرتال جامع علوم انسانی. پژوهشنامه فرهنگ و زبانهای باستانی. p. 5. Retrieved 2026-07-29.
- ↑ Wilson, Arnold (2012). "The Middle Ages: Fars". The Persian Gulf (RLE Iran A). Routledge. p. 71. ISBN 978-1136841057.
- ↑ Axworthy, Michael (2017). Iran: What Everyone Needs to Know. Oxford University Press. p. 16. ISBN 978-0190232962.
- ↑ Axworthy, Michael (2017). Iran: What Everyone Needs to Know. Oxford University Press. p. 16. ISBN 978-0190232962.
- ↑ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب
<ref> غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نامIranica: Fars2وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.). - ↑ For example, Al-Biruni, a native speaker of Khwarezmian, refers to "the people of Khwarizm" as "a branch of the Persian tree". See: Al-Biruni (2001). Al-Athar al-Baqiyya 'an al-Qurun al-Khaliyya [The Remaining Signs of Past Centuries]. Tehran: Miras-e Maktub. p. 56.
و أما أهل خوارزم، و إن کانوا غصنا ً من دوحة الفُرس (...)
. (Translation: "The people of Khwarizm, they are a branch of the Persian tree.") - ↑ The language used in Marzbān-nāma was, in the words of the 13th-century historian Sa'ad ad-Din Warawini, "the language of Ṭabaristan and old, ancient Persian (fārsī-yi ḳadīm-i bāstān)". See: Kramers, J.H. (2007). "Marzbān-Nāma". In Bearman, P.; Bianqui, Th.; Bosworth, C.E.; van Donzel, E.; Heinrichs, W.P. (eds.). Encyclopaedia of Islam. Brill. Retrieved 18 November 2007.
- ↑ 10th-century Arab Muslim writer Ibn Hawqal, in his Ṣūrat al-Arḍ, refers to "the language of the people of Azerbaijan and most of the people of Armenia" as al-fāresīya. Yarshater, E. (18 August 2011). "AZERBAIJAN vii. The Iranian Language of Azerbaijan". Encyclopædia Iranica. Vol. III. pp. 238–245.
- ↑ Al Mas'udi (1894). De Goeje, M.J. (ed.). Kitab al-Tanbih wa-l-Ishraf (in Arabic). Brill. pp. 77–78.
- ↑ Ibn Battuta (2004). Travels in Asia and Africa, 1325–1354. Routledge. p. 180. ISBN 0-415-34473-5.
We travelled on to Kabul, formerly a vast town, the site of which is now occupied by a village inhabited by a tribe of Persians called Afghans. They hold mountains and defiles and possess considerable strength, and are mostly highwaymen. Their principal mountain is called Kuh Sulayman. It is told that the prophet Sulayman [Solomon] ascended this mountain and having looked out over India, which was then covered with darkness, returned without entering it.
- ↑ Sheil, Lady Mary Leonora Woulfe (1856). Glimpses of Life and Manners in Persia. J. Murray. p. 394.
- ↑ رحیمپور، احداله؛ نوروزی، ثوراله (۱۳۹۶). «زبان فارسی در آیینهٔ کلام مقام معظم رهبری، حضرت امام خامنهای». بهارستان سخن. ج. ۱۴ ش. ۳۸. صص. ۱۹۸. دریافتشده در ۲۵ مرداد ۱۴۰۵.
شیوا در لغت به معنی فصیح و بلیغ آمدهاست، که زبان فارسی از این منظر بسیار غنی است و کاربران زبان فارسی با بهرهگیری از شیوایی زبان فارسی، تلاش مینمایند تا مفاهیم و اندیشههای ذهنی خود را به راحتی مخاطبانشان برسانند و بعضاً با استفاده از زبان شعر فارسی این تأثیرگذاری را به اوج میرسانند و اغلب شاعران بزرگ فارسی نیز در اشعارشان به این ویژگی زبان فارسی اشاره کردهاند. چنان که حافظ میسراید:
شکرشکن شوند همه طوطیان هند / زین قند پارسی که به بنگاله رود(حافظ، ۱۳۷۷: ۱۷۸){{cite magazine}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ «شبه قاره هند؛ چرا فارسی جایش را به زبان انگلیسی داد؟». بیبیسی فارسی. ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸. دریافتشده در ۲۵ مرداد ۱۴۰۵.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑
سعدی پارس را به معنای فارسیزبانان یا سرزمین ایران یا زبان فارسی به کار میبرد:
جمیع پارسی گویان بدانند
که سعدی توبه کرد از پارسایی
یا رب! ز باد فتنه، نگهدار خاک پارس
چندان که خاک را بُوَد و باد را بقا
اقلیم پارس را غم از آسیب دهر نیست
تا بر سرش بُوَد چو تویی سایهی خدا
بلای عشق تو نگذاشت پارسا در پارس
یکی منم که ندانم نماز چون بستم
چو آب میرود این پارسی به قوت طبع
نه مرکبی است که از وی سبق برد تازی
در اوراق سعدی نگنجد ملال
که دارد پس پرده چندین جمال
مرا کاین سخنهاست مجلسفروز
چو آتش در او روشنایی و سوز
نرنجی ز خصمان اگر برتپند
کز این آتش پارسی در تبند
ز بیگانه پرهیز کردن نکوست
که دشمن توان بود در زیّ دوست
غریبی که پرفتنه باشد سرش
میازار و بیرون کن از کشورش
تو گر خشم بر وی نگیری رواست
که خود خوی بد دشمنش در قفاست
و گر پارسی باشدش زاد و بوم
به صنعاش مفرست و سقلاب و روم
«گفت: گوگردِ پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آنجا کاسهٔ چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولادِ هندی به حَلَب و آبگینهٔ حلبی به یَمَن و بُرْدِ یمانی به پارس و زآنپس ترکِ تجارت کنم و به دکّانی بنشینم» - ↑ "Persian". Merriam-Webster. 13 August 2010. Retrieved 10 June 2012.
- ↑ Bausani, Alessandro (1971). The Persians, from the Earliest Days to the Twentieth Century. Elek. ISBN 978-0-236-17760-8.
- ↑ تهامی, مرتضی; حیدرپور, آزاده (2020). "پارس به چه معنی است؟". پرتال جامع علوم انسانی. پژوهشنامه فرهنگ و زبانهای باستانی. p. 2. Retrieved 2026-07-29.
- ↑ علیاکبر دهخدا و دیگران، «فارس» در لغتنامهٔ دهخدا (بازبینی شده در ۰۶/۰۸/۲۰۲۶).
در پارسی باستان (کتیبه های هخامنشی) پارسه نام یکی از اقوام ایرانی مقیم جنوب ایران است که مقر ایشان را نیز پارس نامیده اند. از این قوم دو خاندان بزرگ پیش از اسلام به شاهنشاهی رسیده اند، یکی هخامنشیان و دیگر ساسانیان. معرب آن فارس است. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین: پارس) - ↑ "چرا دنیا به ایران میگوید «پارس»". مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی. 1394-06-29. Retrieved 1405-05-29.
- ↑ ایوانف، م.س.؛ گرانتفسکی، آ.؛ داندامایف، م.آ.؛ آکوشلنکو، گ. تاریخ ایران باستان. ترجمهٔ سیروس ایزدی و حسین تحویلی. انتشارات دنیا. ص. ۱۳.
واژه های «پارس» و «فارس» (شکل دوم در زیر تأثیر گویش عربی پدید آمده است و فارسی (زبان فارسی) از همان پارس ایران کهن ریشه گرفته است...
...پرشمارترین ملیت کشور پارسها و یا فارسها هستند... - ↑ "چرا دنیا به ایران میگوید «پارس»". مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی. 1394-06-29. Retrieved 1405-05-29.
- ↑ Stearns, Peter N. , ed. (۲۰۰۱). "The Medes and the Persians, c.۱۵۰۰-۵۵۹". Encyclopedia of World History (۶th ed.). The Houghton Mifflin Company.
- ↑ Foundation، Encyclopaedia Iranica. «Welcome to Encyclopaedia Iranica». iranicaonline.org (به انگلیسی آمریکا). دریافتشده در ۲۰۲۴-۰۲-۰۷.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ «Strootman, Rolf; Versluys, M. J. (2017)».
- ↑ SIDKİ, Nasır; SELMASİZADE, Muhammed; DİNPEREST, Veli; CAFERİ, Ferhad (2023-01-20). "IRANIAN NATIONALISM AND THE ISSUE OF AZERBAIJAN AND THE TURKISH LANGUAGE (EMPHASIZING ON PERIODICALS OF TRANSITION ERA FROM QAJAR TO PAHLAVI)". Genel Türk Tarihi Araştırmaları Dergisi. 5 (9): 403–412. doi:10.53718/gttad.1156793. ISSN 2667-5366.
- ↑ Boucharlat, Rémy (2013-12-01). "Mohammad Taqi Atā'i, Ghorbān'ali 'Abbāsi. Narges Tappe va nešānī-hāyī az dōre-e mād va haḫāmanešī dar Gorgān / Tepe Narges and Evidence for Median and Achaemenid Period in Gorgan". Abstracta Iranica (Volume 32-33). doi:10.4000/abstractairanica.40175. ISSN 0240-8910.
{{cite journal}}:|issue=متن اضافی دارد (کمک) - ↑ «Zagros. Parsua. Early Persian & Median History». heritageinstitute.com. دریافتشده در ۲۰۲۴-۰۲-۰۷.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ "𐎱𐎠𐎼𐎿". Wiktionary (in English). 2021-06-07.
- ↑ Oppenheim, A. Leo (۱۹۶۴). Ancient Mesopotamia: Portrait of a Dead Civilization. University of Chicago Press. p. ۴۹.
- ↑ IMANPOUR, MOHAMMAD TAGHI; ALIZADEH, KEUMARS (2012). "The Entrance Of The PERSIANS Into Anshan: The Examination Of The PERSIANS and ELAMITES Relationship Before Rise Of The ACHAEMENIDS". Scientific Information Database (SID)-FACULTY OF LETTERS AND HUMANITIES: 12. Retrieved 2026-08-05.
حتی در زمان داریوش اول و بنابر گل نبشته های ایلامی تخت جمشید پیوندهای نزدیکی میان پارسیها و ایلامیها در پارس وجود داشت
- ↑ "IRAN ii. IRANIAN HISTORY (1) Pre-Islamic Times". Encyclopaedia Iranica. Retrieved 2026-08-07.
- ↑ IMANPOUR, MOHAMMAD TAGHI; ALIZADEH, KEUMARS (2012). "The Entrance Of The PERSIANS Into Anshan: The Examination Of The PERSIANS and ELAMITES Relationship Before Rise Of The ACHAEMENIDS". Scientific Information Database (SID)-FACULTY OF LETTERS AND HUMANITIES: 12. Retrieved 2026-08-05.
حتی در زمان داریوش اول و بنابر گل نبشته های ایلامی تخت جمشید پیوندهای نزدیکی میان پارسیها و ایلامیها در پارس وجود داشت
- ↑ Alvarez-Mon, Javier (2017). "Predecessors of the Persian Empire and Its Rise: The Elamite Traditions". A Companion to the Achaemenid Persian Empire. Blackwell. Retrieved 29 July 2026.
Indeed, the notion that Elam played a major role in the genesis of the Persian ethnos and the formation of a complex state in Fars has been straightforwardly summarized by M. Liverani (2003: 10): "Persia is the heir of Elam, not of Media" (see Alvarez-Mon, Garrison and Stronach 2011: 8, nt. 26). This model of continuity highlights a phenomenon of contact, coexistence and acculturation between Iranian and Elamite populations that culminated in the "Persian ethno-genesis" (Miroschedji 1985: 295). Expressed in simplistic formulaic terms, the scholarly community is invited to consider a new historical paradigm, namely: Elamites + Iranians = Persians.
- ↑ Alvarez-Mon, Javier (2017). "Predecessors of the Persian Empire and Its Rise: The Elamite Traditions". A Companion to the Achaemenid Persian Empire. Blackwell. Retrieved 29 July 2026.
Indeed, the notion that Elam played a major role in the genesis of the Persian ethnos and the formation of a complex state in Fars has been straightforwardly summarized by M. Liverani (2003: 10): "Persia is the heir of Elam, not of Media" (see Alvarez-Mon, Garrison and Stronach 2011: 8, nt. 26). This model of continuity highlights a phenomenon of contact, coexistence and acculturation between Iranian and Elamite populations that culminated in the "Persian ethno-genesis" (Miroschedji 1985: 295). Expressed in simplistic formulaic terms, the scholarly community is invited to consider a new historical paradigm, namely: Elamites + Iranians = Persians.
- ↑ Guarino-Vignon, Perle; Marchi, Nina; Bendezu-Sarmiento, Julio; Heyer, Evelyne; Bon, Céline (2022). "Genetic continuity of Indo-Iranian speakers since the Iron Age in southern Central Asia". Scientific Reports. Nature Publishing Group. Retrieved 29 July 2026.
- ↑ Mehrjoo, Zohreh; Fattahi, Zohreh; Beheshtian, Maryam; Mohseni, Marzieh; Poustchi, Hossein; Ardalani, Fariba; Jalalvand, Khadijeh; Arzhangi, Sanaz; Mohammadi, Zahra; Khoshbakht, Shahrouz; Najafi, Farid; Nikuei, Pooneh; Haddadi, Mohammad; Zohrehvand, Elham; Oladnabi, Morteza (September 2019). "Distinct genetic variation and heterogeneity of the Iranian population". PLoS genetics e1008385. doi:10.1371/journal.pgen.1008385. ISSN 1553-7404. PMC 6759149. PMID 31550250.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:doi رایگان بینشان (رده) - ↑ (به عربی: التنبیه و الاشراف المسعودی :فالفرس أمة حد بلادها الجبال من الماهات وغیرها وآذربیجان إلی ما یلی بلاد أرمینیة وأران والبیلقان إلی دربند وهو الباب والأبواب والری وطبرستن والمسقط والشابران وجرجان وابرشهر، وهی نیسابور، وهراة ومرو وغیر ذلک من بلاد خراسان وسجستان وکرمان وفارس والأهواز، وما اتصل بذلک من أرض الأعاجم فی هذا الوقت وکل هذه البلاد کانت مملکة واحدة ملکها ملک واحد ولسانها واحد، إلا أنهم کانوا یتباینون فی شیء یسیر من اللغات وذلک أن اللغة إنما تکون واحدة بأن تکون حروفها آلتی تکتب واحدة وتألیف حروفها تألیف واحد، وإن اختلفت بعد ذلک فی سائر الأشیاء الأخر کالفهلویة والدریة والآذریة وغیرها من لغات الفرس)
- ↑ لغتنامه دهخدا: فارسی</ref [[پادشاهی ماد|مادها]]، گروه دیگری از مردم ایران باستان، منطقه را تحت یک امپراتوری به مرکزیت ماد متحد کردند که تا سال ۶۱۲ پیش از میلاد به قدرت فرهنگی و سیاسی پیشرو منطقه در آن زمان تبدیل شد.<ref>Foundation، Encyclopaedia Iranica. «Welcome to Encyclopaedia Iranica». iranicaonline.org (به انگلیسی آمریکا). دریافتشده در ۲۰۲۴-۰۲-۰۷.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Foundation، Encyclopaedia Iranica. «Welcome to Encyclopaedia Iranica». iranicaonline.org (به انگلیسی آمریکا). دریافتشده در ۲۰۲۴-۰۲-۰۷.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Macdonald, Brad. "Celebrating Ancient Persia!". ArmstrongInstitute.org (in English). Retrieved 2026-07-25.
- ↑ Savant, Sarah Bowen, ed. (2013), "Prior Connections to Islam", The New Muslims of Post-Conquest Iran: Tradition, Memory, and Conversion, Cambridge Studies in Islamic Civilization, Cambridge: Cambridge University Press, pp. 31–60, ISBN 978-1-107-01408-4, retrieved 2026-07-25
{{یادکرد}}: نگهداری یادکرد:پارامتر اثر با شابک (رده) - ↑ «Sacks, David; Murray, Oswyn; Brody, Lisa R. (2005). Encyclopedia of the Ancient Greek World. Facts On File. p. 256 (at the right portion of the page). ISBN 978-0-8160-5722-1».
- ↑ «Ancient Cities: The Archaeology of Urban Life in the Ancient Near East and Egypt, Greece and Rome».
- ↑ «Athens and Persia in the Fifth Century BC: A Study in Cultural Receptivity».
- ↑ «Raditsa 1983».
- ↑ «McGing 1986».
- ↑ «Van Dam 2002».
- ↑ Zivie-Coche, Christiane (2008). "Late Period Temples". In Wendrick, Willeke (ed.). UCLA Encyclopedia of Egyptology. Los Angeles: UCLA. pp. 7–8.
- ↑ Wilkinson, Richard H. (2000). The Complete Temples of Ancient Egypt. New York: Thames & Hudson. p. 236. ISBN 0-500-05100-3.
- ↑ «Boyce 2001».
- ↑ «Raditsa 1983».
- ↑ Michal, Gawlikowski (2006). "Palmyra". Current World Archaeology. 12: 32. ISSN 1745-5820.
Another picture of an archer slaying a tiger. Does this also represent Odainat slaying the Persians?
- ↑ Nathanael J. Andrade (2013). Syrian Identity in the Greco-Roman World. p. 185.
Gawlikowski (2005) 29-31. In the second mosaic, the mounted archer fights Persian tigers.
- ↑ Foundation، Encyclopaedia Iranica. «Welcome to Encyclopaedia Iranica». iranicaonline.org (به انگلیسی آمریکا). دریافتشده در ۲۰۲۴-۰۲-۰۸.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Foundation، Encyclopaedia Iranica. «Welcome to Encyclopaedia Iranica». iranicaonline.org (به انگلیسی آمریکا). دریافتشده در ۲۰۲۴-۰۲-۰۸.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Windfuhr, G. (۱۹۸۹). "New West Iranian". In Schmitt, R. (ed.). Compendium Linguarum Iranicarum. Wiesbaden. pp. ۲۵۱–۶۲.
- ↑ 3110199874 «ISBN 3110199874 - جستجوی Google». www.google.com. دریافتشده در ۲۰۲۴-۰۲-۰۸.
{{cite web}}: مقدار|نشانی=را بررسی کنید (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Foundation، Encyclopaedia Iranica. «Welcome to Encyclopaedia Iranica». iranicaonline.org (به انگلیسی آمریکا). دریافتشده در ۲۰۲۴-۰۲-۰۸.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ CITATION Close [61] Lazard, Gilbert (۱۹۷۵). "The Rise of the New Persian Language". In Frye, R. N. (ed.). The Cambridge History of Iran. Vol. ۴. Cambridge: Cambridge University Press. pp. ۵۹۵–۶۳۲. The language known as New Persian, which was usually called at this period by the name of darī or parsī-i darī, can be classified linguistically as a continuation of Middle Persian, the official, religious and literary language of Sasanian Iran, itself a continuation of Old Persian, the language of the Achaemenids. Unlike the other languages and dialects, ancient and modern, of the Iranian group such as Avestan, Parthian, Soghdian, Kurdish, Pashto, etc. , Old Middle and New Persian represent one and the same language at three states of its history. It had its origin in Fārs (the true Persian country from the historical point of view) and is differentiated by dialectical features, still easily recognizable from the dialects prevailing in north-western and eastern Iran.
{{cite book}}: کاراکتر line feed character در|عنوان=در موقعیت ۹ (کمک) - ↑ زبان پهلوی (همچنین به نام فارسی میانه) زبان رسمی ایران در زمان سلسله ساسانیان (از قرن سوم تا هفتم هجری) بود. پهلوی ادامه مستقیم فارسی قدیم است و به عنوان زبان رسمی مکتوب کشور استفاده میشد. اما پس از استیلای مسلمانان و فروپاشی ساسانیان، زبان عربی به زبان غالب کشور تبدیل شد و پهلوی اهمیت خود را از دست داد و به تدریج با دری، گونهای از فارسی میانه، با عناصر وام قابل توجهی از عربی و اشکانی، جایگزین شد.
- ↑ Fortson, Benjamin W. (۲۰۰۹). Indo-European Language and Culture: An Introduction. John Wiley and Sons. p. ۲۴۲. Middle Persian was the official language of the Sassanian dynasty (...).
- ↑ Stillman, Norman A. (۱۹۷۹). The Jews of Arab Lands. Jewish Publication Society. p. ۲۲.
- ↑ International Congress of Byzantine Studies (۳۰ September ۲۰۰۶). Proceedings of the ۲۱st International Congress of Byzantine Studies, London, ۲۱-۲۶ August ۲۰۰۶. Vol. ۱–۳. Ashgate Publishing. p. ۲۹.
- ↑ "Persians". Wikipedia (in English). 2024-01-08.
- ↑ Frye, Richard Nelson; Zarrinkoub, Abdolhosein (۱۹۷۵). Cambridge History of Iran. Vol. ۴. London. p. ۴۶.
- ↑ «"ʿAJAM"».
- ↑ Ngom, Fallou; Zito, Alex (۲۰۱۲). "Sub-Saharan African literature, ʿAjamī". In Fleet, Kate; Krämer, Gudrun; Matringe, Denis; Nawas, John; Rowson, Everett (eds.). Encyclopaedia of Islam, THREE.
- ↑ «The Oxford Dictionary of Islam».
- ↑ «Islam in the World Today: A Handbook of Politics, Religion, Culture, and Society».
- ↑ «احمدی، کامیل. مطالبات قومی در ایران بر مدار عدالت و توسعه، نشریه علمی مطالعات پژوهشی در علوم انسانی و علوم اجتماعی. شماره ۶۳، تابستان ۱۴۰۰، ص ۱۰۹ - ۱۰۷».
- ↑ "Iran". CIA World Factbook. Central Intelligence Agency. Archived from the original on July 16, 2015. Retrieved 19 August 2026.
- ↑ «احمدی، کامیل. مطالبات قومی در ایران بر مدار عدالت و توسعه، نشریه علمی مطالعات پژوهشی در علوم انسانی و علوم اجتماعی. شماره ۶۳، تابستان ۱۴۰۰، ص ۱۰۹ - ۱۰۷».
- ↑ ۸۰٪ از جمعیت ۷ میلیونی این کشور: منبع بایگانیشده در ۱۲ ژوئن ۲۰۰۷ توسط Wayback Machine
- ↑ Carlson, "Uzbekistan: Ethnic Composition and Discriminations", Harvard University, August 2003
- ↑ The Tajiks of Uzbekistan, Central Asian Survey (1996), 15(2), 213-216
- ↑ تاریخ زبان فارسی، مهری باقری، نشر قطره.
- ↑ «گزارش کتابخانه کنگره دربارهٔ زبان فارسی» (PDF). archive.md. ۲۰۲۰-۰۵-۰۳. دریافتشده در ۲۰۲۲-۰۱-۲۴.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) نگهداری یادکرد:خدمت بایگانی منسوخ (رده) - ↑ «اقوام ایرانی از نگاه کتابخانه کنگره آمریکا» (PDF).
- ↑ «فلاح، مرتضی. نقش زبان فارسی در گسترش هویت ملی و فرهنگی ایران، مطالعات ملی تابستان ۱۳۸۷، شماره ۳۴، ص ۳–۳۰».
- ↑ کدی، نیکی. ایران دوران قاجار و برآمدن رضاخان، تهران، انتشارات ققنوس، (۱۳۸۱)، ص ۱۰۲۲.
- ↑ ۱۰ (۲۰۱۶-۰۲-۲۹). «اس. بی. اس: زبان فارسی بیش از حد تصور در جهان گسترده است». ایرنا. دریافتشده در ۲۰۲۲-۰۱-۲۴.
{{cite web}}:|نام خانوادگی=نام عددی دارد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ "Iran". Ethnologue (in English). Retrieved 2022-01-24.
- ↑ احمدی، کامیل. از مرز تا مرز (پژوهشی جامع در باب هویت و قومیت در ایران). لندن، انتشارات مهری. چاپ اول. (۱۴۰۰). ص ۸۷ و ۸۸.
- ↑ «عوامل ازبک شدن تاجیکان در تاجیکستان چیست؟». af.shafaqna.com. ۱۲ مارچ ۲۰۱۴.
{{cite web}}: تاریخ وارد شده دررا بررسی کنید (کمک)|تاریخ= - ↑ Al-Biruni. Kitab al-Saydanah fi al-Tibb (The Book of Pharmacognosy in Medicine), Introduction. For academic translation and context, see: Strohmaier, Gotthard. "Al-Biruni". In Encyclopedia of Islam, Second Edition. Brill; and Bosworth, C. E. (1968). "The Political and Dynastic History of the Iranian World". In Boyle, J. A. The Cambridge History of Iran, Vol. 5. Cambridge University Press.
- ↑ Flynn, Thomas O. (2017). The Western Christian Presence in the Russias and Qājār Persia, c.1760–c.1870 (in English). BRILL. p. 30. ISBN 978-90-04-31354-5. Archived from the original on 14 January 2023. Retrieved 21 October 2022.
- ↑ Fortna, B. (2012). Learning to Read in the Late Ottoman Empire and the Early Turkish Republic. Springer. p. 50. ISBN 978-0-230-30041-5. Archived from the original on 21 October 2022. Retrieved 21 October 2022.
Although in the late Ottoman period Persian was taught in the state schools...
- ↑ Spuler, Bertold (2003). Persian Historiography and Geography. Pustaka Nasional Pte. p. 68. ISBN 978-9971-77-488-2. Archived from the original on 14 January 2023. Retrieved 21 October 2022.
On the whole, the circumstance in Turkey took a similar course: in Anatolia, the Persian language had played a significant role as the carrier of civilization. [...] where it was at time, to some extent, the language of diplomacy [...] However Persian maintained its position also during the early Ottoman period in the composition of histories and even Sultan Salim I, a bitter enemy of Iran and the Shi'ites, wrote poetry in Persian. Besides some poetical adaptations, the most important historiographical works are: Idris Bidlisi's flowery "Hasht Bihist", or Seven Paradises, begun in 1502 by the request of Sultan Bayazid II and covering the first eight Ottoman rulers...
- ↑ Fetvacı, Emine (2013). Picturing History at the Ottoman Court. انتشارات دانشگاه ایندیانا. p. 31. ISBN 978-0-253-00678-3. Archived from the original on 21 October 2022. Retrieved 21 October 2022.
Persian literature, and belles-lettres in particular, were part of the curriculum: a Persian dictionary, a manual on prose composition; and Sa'dis 'Gulistan', one of the classics of Persian poetry, were borrowed. All these titles would be appropriate in the religious and cultural education of the newly converted young men.
- ↑ Yarshater, Ehsan; Melville, Charles, eds. (359). Persian Historiography: A History of Persian Literature. Vol. 10. Bloomsbury. p. 437. ISBN 978-0-85773-657-4. Archived from the original on 21 October 2022. Retrieved 21 October 2022.
Persian held a privileged place in Ottoman letters. Persian historical literature was first patronized during the reign of Mehmed II and continued unabated until the end of the 16th century.
{{cite book}}: ناسازگاری شابک و تاریخ (کمک) - ↑ Inan, Murat Umut (2019). "Imperial Ambitions, Mystical Aspirations: Persian learning in the Ottoman World". In Green, Nile (ed.). The Persianate World The Frontiers of a Eurasian Lingua Franca. University of California Press. p. 92 (note 27).
Though Persian, unlike Arabic, was not included in the typical curriculum of an Ottoman madrasa, the language was offered as an elective course or recommended for study in some madrasas. For those Ottoman madrasa curricula featuring Persian, see Cevat İzgi, Osmanlı Medreselerinde İlim, 2 vols. (Istanbul: İz, 1997),1: 167–69.
- ↑ John F. Richards (1993). Power, Administration, and Finance in Mughal India. Variorum. ISBN 9780860783664.
- ↑ "Arabic and Persian Epigraphical Studies - Archaeological Survey of India". asi.nic.in. Archived from the original on 29 September 2011. Retrieved 15 August 2026.
- ↑ "pashto and Turkish Epigraphical Studies - Archaeological Survey of India". Asi.nic.in. Archived from the original on 10 ژانویه 2019. Retrieved 2026-08-15.
- ↑ "Arabic and Persian Epigraphical Studies – Archaeological Survey of India". Asi.nic.in. Archived from the original on 29 September 2011. Retrieved 2010-11-14.
- ↑ Eaton, Richard M. (25 July 2019). India in the Persianate Age: 1000–1765 (in English). Penguin UK. pp. 48–49. ISBN 978-0-14-196655-7.
The ethnicity of Turkish slaves, the earliest generation of whom dated to the Ghurid invasions of India, survived well into the thirteenth century. For a time, even Persian-speaking secretaries had to master Turkish in order to function. There persisted, more-over, deep cultural tensions between native Persian-speakers – whether from Iran, Khurasan or Central Asia – and ethnic Turks. Nizam al-Din Auliya (d. 1325), Delhi's renowned Sufi shaikh, characterized Turks as rude, bellicose and vain, reflecting a view, prevalent among many native Persians of the day, that Turks were uncultured boors who had illegitimately monopolized power and privilege. Such animosities were amplified by the asymmetrical power relations between ethnic Turks and Persians, often depicted in the literature as 'men of the sword' and 'men of the pen' respectively.
- ↑ Dale, Stephen Frederic (2020). "Turks, Turks and türk Turks: Anatolia, Iran and India in Comparative Perspective". In Peacock, A.C.S.; McClary, Richard Piran (eds.). Turkish History and Culture in India: Identity, Art and Transregional Connections. Brill. p. 68.
Persian became, ipso facto, the language of his [Babur's] administration, if for no other reason than that the Lodi Afghans had used it – and definitely not Pushtu – for their revenue records.
- ↑ Owen, Stephen; Pollock, Sheldon (2018). "Sorting out Babel: Literature and Its Changing Language". In Elman, Benjamin; Pollock, Sheldon (eds.). What China and India Once Were: The Pasts That May Shape the Global Future. Columbia University Press. p. 174.
In the case of the Lodi dynasty that preceded the Mughals, the semi-official language was called Hindavi, an early form of today's Hindi. Persian too was in many ways an elite idiom in its Indian embodiment. Despite pervading much of everyday language in north India at the level of vocabulary (by a process still unclear to scholars; the penetration of the bureaucracy has been suggested), its use was essentially literary, as a code of courtiers and religious professionals; Persian was hardly more of an everyday language than Sanskrit.
- ↑ "2. The Culture and Politics of Persian in Precolonial Hindustan", Literary Cultures in History, University of California Press, 2019, pp. 158–167, doi:10.1525/9780520926738-007, ISBN 978-0-520-92673-8, S2CID 226770775, archived from the original on 22 September 2023, retrieved 2021-07-26
- ↑ Abidi, S. A. H.; Gargesh, Ravinder (2008), "Persian in South Asia", in Kachru, Braj B; Kachru, Yamuna; Sridhar, S. N (eds.), Language in South Asia, Cambridge: Cambridge University Press, p. 105, doi:10.1017/cbo9780511619069.007, ISBN 978-0-511-61906-9, archived from the original on 22 September 2023, retrieved 2021-07-26
- ↑ Alam, Muzaffar (2004). The languages of political Islam : India 1200–1800. University of Chicago Press. pp. 134, 144. ISBN 0-226-01100-3. OCLC 469379391.
- ↑ «شبه قاره هند؛ چرا فارسی جایش را به زبان انگلیسی داد؟». بیبیسی فارسی. ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸. دریافتشده در ۲۵ مرداد ۱۴۰۵.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ «شبه قاره هند؛ چرا فارسی جایش را به زبان انگلیسی داد؟». بیبیسی فارسی. ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸. دریافتشده در ۲۵ مرداد ۱۴۰۵.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ «شبه قاره هند؛ چرا فارسی جایش را به زبان انگلیسی داد؟». بیبیسی فارسی. ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸. دریافتشده در ۲۵ مرداد ۱۴۰۵.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Jeffery, Arthur (2007). The foreign vocabulary of the Qur'ān. Leiden: Brill. p. 288. ISBN 9789004153523.
- ↑ Mazbanpour, Fatemeh; Amiri, Seyed Mohammad; Rakei, Fatemeh (2021). "Quran and Persian Vocabulary, Analysis and Criticism". Scientific Information Database (SID): 21. Retrieved 2026-07-13.
- ↑ Gignoux, Philippe (1989). "BESMELLĀH". Encyclopaedia Iranica. Vol. IV. p. 172. Retrieved 2026-06-10.
The formula may have been adapted ... following the pattern of the Mazdean formula pad nām ī yazdān 'in the name of the gods'.
- ↑ Gignoux, Philippe (1979). Etudes d'epigraphie, de numismatique et d'histoire de l'Iran ancien (in French). Tehran: Institute of Iranian Studies. pp. 159–163.
- ↑ پیش از اسلام در متون فارسی میانه دوره ساسانی در رساله یادگار بزرگمهر عبارت «پَد نامی یزدان» (pād nām ï yazdān) که به معنای به نام یزدان است آمده است. کتاب دوره ساسانی شهرستانهای ایرانشهر با «پَت نامی دادر» (pād nām ï dādār) که به معنای بهنام دادار است، آغاز میشود. و واژگان پسین آن «وِه اَبزونیگ» (weh abzōnïg) به معنای نیکافزای است. در ابتدای شعر فردوسی به نام خداوند جان و خرد دیده میشود. در قرن پنجم پیش از میلاد در بند یکم سنگنوشته داریوش یکم در نقش رستم داریوش بزرگ سنگنبشته خود را با جمله «خدای بزرگ است، اهورامزدا، که این زمین را آفرید که این آسمان را آفرید...» آغاز میکند.
- ↑ رحیمپور، احداله؛ نوروزی، ثوراله (۱۳۹۶). «زبان فارسی در آیینهٔ کلام مقام معظم رهبری، حضرت امام خامنهای». بهارستان سخن. ج. ۱۴ ش. ۳۸. صص. ۱۹۳–۲۰۸. دریافتشده در ۲۵ مرداد ۱۴۰۵.
{{cite magazine}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ رحیمپور، احداله؛ نوروزی، ثوراله (۱۳۹۶). «زبان فارسی در آیینهٔ کلام مقام معظم رهبری، حضرت امام خامنهای». بهارستان سخن. ج. ۱۴ ش. ۳۸. صص. ۱۹۳–۲۰۸. دریافتشده در ۲۵ مرداد ۱۴۰۵.
{{cite magazine}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ رحیمپور، احداله؛ نوروزی، ثوراله (۱۳۹۶). «زبان فارسی در آیینهٔ کلام مقام معظم رهبری، حضرت امام خامنهای». بهارستان سخن. ج. ۱۴ ش. ۳۸. صص. ۱۹۳–۲۰۸. دریافتشده در ۲۵ مرداد ۱۴۰۵.
{{cite magazine}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Grote, George (1899). Greece: I. Legendary Greece: II. Grecian history to the reign of Peisistratus at Athens. Vol. 12. P. F. Collier. p. 106.
- ↑ گیرشمن، رومن (۱۴۰۴). ایران از آغاز تا اسلام. شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. ص. ۴۰۵. شابک ۹۷۸-۹۶۴۳۵۱۳۸۱۸.
هنر ساسانی همچنین موجب الهام نقاشان آسیای مرکزی در گچبری های اعتاب مقدسهٔ بودایی و نساجان مصر و بوزنطه (بیزانس) گردیدهاست، اما وارث اصلی ایران ساسانی، اسلام است، و هرکجا که اسلام توسعه یافت، اشکال هنر کهن ساسانی – که آخرین پرتوی خویش را به نقاط دور افکند – با خود انتقال داد
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ نتاج مجد, عطیه; یعقوبی, شقایق (1401). "تحلیل جامعهشناسانه نقش هنر و هنرمندان ایرانی در تمدن اسلامی با رویکرد به نظریات ماکس شلر". Scientific Information Database (SID). Retrieved 1405-05-24.
اعراب به جز شعر بهره چندانی از هنر و به خصوص معماری نداشتند و در غنای هنر و معماری اسلامی نقش زیادی ایفا نکردند. در نتیجه معماری اسلامی از شاخص ترین و برجسته ترین عناصر فرهنگهای دیگر، بهره برد. نخستین معماری اسلامی بین دو شیوهٔ غرب و هنر بیزانس و شرق یعنی معماری دیرینه ایرانی و الگوهای ساسانی بود. با تغییر پایتخت از دمشق به بغداد زمینههای تأثیر هنر بیزانس کم شد و بیشتر تحت تأثیر هنر ساسانی قرار گرفتند. برای مثال نگارههای متقارن و نقوش اسلیمی و موارد این چنینی که ماده آنها از حجاریهای دوره ساسانی است دیده میشود. در هنر اسلامی از آنجا که این هنر با عالم ملکوت پیوندی ژرف دارد نور به عنوان مظهر وجود عنصر مهمی است آینهکاری و بهرهگیری از موزاییکها و یا رنگ درخشنده طلایی و فیروزه ای برای گنبدها و تزیین نقوش و مقرنسها همه بیانی از نور است. درواقع درخشش نور از دل سنگ دیده می شود، همان طور که عالم تجلی خداوند است که نشانگر هدف کلی هنر اسلامی است. شهر بغداد نیز توسط دانشمندان و مهندسان ایرانی از روی الگوی شهر فیروز آباد طرح شد و بدین جهت می توان هنرمندان ایرانی را در معماری و تمدن اسلامی تأثیرگذار دانست. «بر اساس نوشته حَمَوی در معجمالبلدان (دانشنامه جغرافیایی)، طرح شهر بغداد دایره شکل شبیه شهر فیروزآباد و دارای چهار دروازه با درهای بزرگ آهنگی و یکی از دروازهها «بابالشیراز» دروازه شیراز بوده است» (پورعبداللّٰه، 1389، ص.89) همچنین نمونههای بسیار دیگری از تأثیر هنرمندان ایرانی میتوان نام برد از جمله قصر «بوالفواره» در زمان خلیفه متوکل که توسط معمار ایرانی از کاخ ساسانیان در «قصرشیرین» اقتباس شد.
- ↑ رضازاده شفق, دکتر. ایران از نظر خاورشناسان. اقبال. pp. 21, 195–196, 202.
- ↑ روزگاران: تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی، زرینکوب، عبدالحسین، ص 305
- ↑ مطهری, مرتضی. خدمات متقابل اسلام و ایران. کتابخانه مدرسه فقاهت. p. 379.
- 1 2 Lapidus, Ira Marvin (2002). A History of Islamic Societies. Cambridge University Press. p. 127. ISBN 978-0-521-77933-3.
- ↑ Sagar, Krishna Chandra (1992). Foreign Influence on Ancient India. Northern Book Centre. p. 17. ISBN 978-81-7211-028-4.
- ↑ Miller, Margaret Christina (2004). Athens and Persia in the Fifth Century BC: A Study in Cultural Receptivity. Cambridge University Press. pp. 243–251. ISBN 978-0-521-60758-2.
- ↑ Marco Bussagli (2005). Understanding Architecture. I.B.Tauris. p. 211. ISBN 978-1-84511-089-5.
- ↑ Rafie Hamidpour D E Dabfe, Rafie Hamidpour (2010). Land of Lion, Land of Sun. AuthorHouse. p. 54. ISBN 978-1-4490-9149-1.
- ↑ Charles Henry Caffin (1917). How to study architecture. Dodd, Mead and Company. p. 80.
Persian Architecture.
- ↑ مطهری, مرتضی. خدمات متقابل اسلام و ایران. کتابخانه مدرسه فقاهت. p. 379.
- ↑ نتاج مجد, عطیه; یعقوبی, شقایق (1401). "تحلیل جامعهشناسانه نقش هنر و هنرمندان ایرانی در تمدن اسلامی با رویکرد به نظریات ماکس شلر". Scientific Information Database (SID). Retrieved 1405-05-24.
اعراب به جز شعر بهره چندانی از هنر و به خصوص معماری نداشتند و در غنای هنر و معماری اسلامی نقش زیادی ایفا نکردند. در نتیجه معماری اسلامی از شاخص ترین و برجسته ترین عناصر فرهنگهای دیگر، بهره برد. نخستین معماری اسلامی بین دو شیوهٔ غرب و هنر بیزانس و شرق یعنی معماری دیرینه ایرانی و الگوهای ساسانی بود. با تغییر پایتخت از دمشق به بغداد زمینههای تأثیر هنر بیزانس کم شد و بیشتر تحت تأثیر هنر ساسانی قرار گرفتند. برای مثال نگارههای متقارن و نقوش اسلیمی و موارد این چنینی که ماده آنها از حجاریهای دوره ساسانی است دیده میشود. در هنر اسلامی از آنجا که این هنر با عالم ملکوت پیوندی ژرف دارد نور به عنوان مظهر وجود عنصر مهمی است آینهکاری و بهرهگیری از موزاییکها و یا رنگ درخشنده طلایی و فیروزه ای برای گنبدها و تزیین نقوش و مقرنسها همه بیانی از نور است. درواقع درخشش نور از دل سنگ دیده می شود، همان طور که عالم تجلی خداوند است که نشانگر هدف کلی هنر اسلامی است. شهر بغداد نیز توسط دانشمندان و مهندسان ایرانی از روی الگوی شهر فیروز آباد طرح شد و بدین جهت می توان هنرمندان ایرانی را در معماری و تمدن اسلامی تأثیرگذار دانست. «بر اساس نوشته حَمَوی در معجمالبلدان (دانشنامه جغرافیایی)، طرح شهر بغداد دایره شکل شبیه شهر فیروزآباد و دارای چهار دروازه با درهای بزرگ آهنگی و یکی از دروازهها «بابالشیراز» دروازه شیراز بوده است» (پورعبداللّٰه، 1389، ص.89) همچنین نمونههای بسیار دیگری از تأثیر هنرمندان ایرانی میتوان نام برد از جمله قصر «بوالفواره» در زمان خلیفه متوکل که توسط معمار ایرانی از کاخ ساسانیان در «قصرشیرین» اقتباس شد.
- ↑ نتاج مجد, عطیه; یعقوبی, شقایق (1401). "تحلیل جامعهشناسانه نقش هنر و هنرمندان ایرانی در تمدن اسلامی با رویکرد به نظریات ماکس شلر". Scientific Information Database (SID). Retrieved 1405-05-24.
اعراب به جز شعر بهره چندانی از هنر و به خصوص معماری نداشتند و در غنای هنر و معماری اسلامی نقش زیادی ایفا نکردند. در نتیجه معماری اسلامی از شاخص ترین و برجسته ترین عناصر فرهنگهای دیگر، بهره برد. نخستین معماری اسلامی بین دو شیوهٔ غرب و هنر بیزانس و شرق یعنی معماری دیرینه ایرانی و الگوهای ساسانی بود. با تغییر پایتخت از دمشق به بغداد زمینههای تأثیر هنر بیزانس کم شد و بیشتر تحت تأثیر هنر ساسانی قرار گرفتند. برای مثال نگارههای متقارن و نقوش اسلیمی و موارد این چنینی که ماده آنها از حجاریهای دوره ساسانی است دیده میشود. در هنر اسلامی از آنجا که این هنر با عالم ملکوت پیوندی ژرف دارد نور به عنوان مظهر وجود عنصر مهمی است آینهکاری و بهرهگیری از موزاییکها و یا رنگ درخشنده طلایی و فیروزه ای برای گنبدها و تزیین نقوش و مقرنسها همه بیانی از نور است. درواقع درخشش نور از دل سنگ دیده می شود، همان طور که عالم تجلی خداوند است که نشانگر هدف کلی هنر اسلامی است. شهر بغداد نیز توسط دانشمندان و مهندسان ایرانی از روی الگوی شهر فیروز آباد طرح شد و بدین جهت می توان هنرمندان ایرانی را در معماری و تمدن اسلامی تأثیرگذار دانست. «بر اساس نوشته حَمَوی در معجمالبلدان (دانشنامه جغرافیایی)، طرح شهر بغداد دایره شکل شبیه شهر فیروزآباد و دارای چهار دروازه با درهای بزرگ آهنگی و یکی از دروازهها «بابالشیراز» دروازه شیراز بوده است» (پورعبداللّٰه، 1389، ص.89) همچنین نمونههای بسیار دیگری از تأثیر هنرمندان ایرانی میتوان نام برد از جمله قصر «بوالفواره» در زمان خلیفه متوکل که توسط معمار ایرانی از کاخ ساسانیان در «قصرشیرین» اقتباس شد.
- ↑ نتاج مجد, عطیه; یعقوبی, شقایق (1401). "تحلیل جامعهشناسانه نقش هنر و هنرمندان ایرانی در تمدن اسلامی با رویکرد به نظریات ماکس شلر". Scientific Information Database (SID). Retrieved 1405-05-24.
اعراب به جز شعر بهره چندانی از هنر و به خصوص معماری نداشتند و در غنای هنر و معماری اسلامی نقش زیادی ایفا نکردند. در نتیجه معماری اسلامی از شاخص ترین و برجسته ترین عناصر فرهنگهای دیگر، بهره برد. نخستین معماری اسلامی بین دو شیوهٔ غرب و هنر بیزانس و شرق یعنی معماری دیرینه ایرانی و الگوهای ساسانی بود. با تغییر پایتخت از دمشق به بغداد زمینههای تأثیر هنر بیزانس کم شد و بیشتر تحت تأثیر هنر ساسانی قرار گرفتند. برای مثال نگارههای متقارن و نقوش اسلیمی و موارد این چنینی که ماده آنها از حجاریهای دوره ساسانی است دیده میشود. در هنر اسلامی از آنجا که این هنر با عالم ملکوت پیوندی ژرف دارد نور به عنوان مظهر وجود عنصر مهمی است آینهکاری و بهرهگیری از موزاییکها و یا رنگ درخشنده طلایی و فیروزه ای برای گنبدها و تزیین نقوش و مقرنسها همه بیانی از نور است. درواقع درخشش نور از دل سنگ دیده می شود، همان طور که عالم تجلی خداوند است که نشانگر هدف کلی هنر اسلامی است. شهر بغداد نیز توسط دانشمندان و مهندسان ایرانی از روی الگوی شهر فیروز آباد طرح شد و بدین جهت می توان هنرمندان ایرانی را در معماری و تمدن اسلامی تأثیرگذار دانست. «بر اساس نوشته حَمَوی در معجمالبلدان (دانشنامه جغرافیایی)، طرح شهر بغداد دایره شکل شبیه شهر فیروزآباد و دارای چهار دروازه با درهای بزرگ آهنگی و یکی از دروازهها «بابالشیراز» دروازه شیراز بوده است» (پورعبداللّٰه، 1389، ص.89) همچنین نمونههای بسیار دیگری از تأثیر هنرمندان ایرانی میتوان نام برد از جمله قصر «بوالفواره» در زمان خلیفه متوکل که توسط معمار ایرانی از کاخ ساسانیان در «قصرشیرین» اقتباس شد.
- ↑ "The city of Samarra was built during the Mu'tokul Abbasid period". Rch.ac.ir. Retrieved 28 July 2026.
- ↑ «نسخه آرشیو شده». بایگانیشده از اصلی در ۲۰ اوت ۲۰۱۷. دریافتشده در ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۶.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ ارجح, اکرم. "جامع کبیر". rch.ac.ir. دانشنامه جهان اسلام. Retrieved 21 May 2017.
- ↑ هیلن برند، روبرت؛ آیتاللهزاده شیرازی، باقر (۱۳۹۱). معماری اسلامی. روزنه. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۶-۷۷-۵.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Culture, Research Centre for Islamic History, Art, and (2005). Cultural Contacts in Building a Universal Civilisation: Islamic Contributions (in English). O.I.C. Research Centre for Islamic History, Art and Culture (IRCICA). p. 256. ISBN 978-92-9063-144-6.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:نامهای متعدد:فهرست نویسندگان (رده) - ↑ Ball, Warwick; Fischer, Klaus (2019). "From the Rise of Islam to the Mongol Invasion". In Allchin, Raymond; Hammond, Norman (eds.). Archaeology of Afghanistan: From Earliest Times to the Timurid Period: New Edition (in English). Edinburgh University Press. p. 508. ISBN 978-1-4744-5046-1.
- ↑ گیرشمن، رومن (۱۴۰۴). ایران از آغاز تا اسلام. شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. ص. ۳۴۷. شابک ۹۷۸-۹۶۴۳۵۱۳۸۱۸.
(پنج قرن و نیم پس از سقوط هخامنشیان، قدرت ایران مجدداً به دست قوم پارس افتاد، و قوم مزبور ادامه تمدن ایرانی را به وسیله سلسله جدید - جانشین قانونی هخامنشی- تعهد کرد.)
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ پاشازانوس, حمیدرضا; افکنده, احسان (1401). "واپسین ساسانیان در تخارستان و چین و ژاپن". Scientific Information Database (SID). Retrieved 1405-05-21.
درباره بهرام نجیب زاده پارسی که به عنوان برادر پیروز [ساسانی] شناخته )Forte, 1996a: 193 می شود، اطلاعاتی وجود دارد د دارد 193 :Forte, 1996a) 194 ;Vosooghi and Pashazanous, 2014: 63) ستون سنگی تدفینی که در نزدیکی لوئویانگ کشف شده است اطلاعات مهمی راجع به اعمال فردی به نام آلوهان (Aluohan = 阿羅憾) که احتمالاً صورت چینی بهرام است آشکار میکند (Forte, 1996b: 411). او به عنوان فرد پارسی که معاصر پیروز بوده و گائو زونگ او را بسیار محترم می شمرده توصیف شده است (جان سین لیان، 1386: 89). همچنین گفته میشود که یکی از اعضای خانواده سلطنتی ساسانی بوده و عنوان «فرمانده گارد دلیر چپ» (左威卫= zòu wuwèi jiàngjūn) را داشته است (جان سین لیان، 1386: 89). او به علت دو اقدام مهم نیز مشهور است: نخست اینکه احتمالاً برای عقد اتحاد بین تانگ و امپراتوری بیزانس به عنوان فرستاده چین به بیزانس اعزام شد و دوم اینکه او ساختمان مهمی را در چین ساخت. در سال 656 یا 34/661 یا 39ق دربار تانگ او را مسئول بازپس گیری ایران از اعراب کرد (جان سین لیان، 1386: 89).کتیبه زیر که امروزه در موزه امپراتوری اوینو (Imperial Museum of Uyeno) در ژاپن نگهداری میشود درباره زندگی او در دربار چین اطلاعاتی به دست میدهد: «این کتیبه بر روی لوحه سنگی به یادبود فرمانده بزرگ فقید پارسی فرمانده و ژنرال جناح راست ارتش سلطنتی تانگ [چین] ملقب به دوک بزرگ (Duke of Chin-cheng) ناحیه چینگ چنگ چون chin واقع در ناحیه کانسو و دارای درجه شانگ چو کوئو (The Rank of Shang-chu-kuo(上柱國)) از ارکان درجه اول امپراتوری ساخته شده است. این لوحه سنگی به یادبود (Āluóhàn = 阿羅憾) یک شاهزاده پارسیالاصل و مشهورترین در میان تمامی اقوام برپا شده است. در طول دوره شین چینگ (656 تا 661 م) دوران سلطنت امپراتور کائوتسونگ بزرگ امپراتور با شنیدن خدمات برجسته و اعمال درخشان این شاهزاده پارسی فرستادهای ویژه را برای دعوت وی به قصر خویش روانه کرد [در اینجا دو نشانه ناخوانا است]. هنگامی که شاهزاده به پایتخت رسید، امپراتور به وی لقب سپاهسالار داد و او را مسئول دفاع از دروازه شمالی [ناحیه شمالی چین] نمود [در اینجا یک واژه ناخوانا است] و او را به عنوان سفیر امپراتوری به سوی قبایل تبت افرایم و دیگر کشورها فرستاد»(Saeki, 1916: 257)
- ↑ "SASANIAN DYNASTY". Encyclopaedia Iranica. Retrieved 2026-07-06.
- ↑ Kramers, J. H. (1993). "Sāsānians". First Encyclopaedia of Islam: 1913–1936. Brill. p. 178.
- ↑ علیاکبر دهخدا و دیگران، «فارس» در لغتنامهٔ دهخدا (بازبینی شده در ۰۶/۰۸/۲۰۲۶).
در پارسی باستان (کتیبه های هخامنشی) پارسه نام یکی از اقوام ایرانی مقیم جنوب ایران است که مقر ایشان را نیز پارس نامیده اند. از این قوم دو خاندان بزرگ پیش از اسلام به شاهنشاهی رسیده اند، یکی هخامنشیان و دیگر ساسانیان. معرب آن فارس است. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین: پارس) - ↑ جلیلیان, شهرام (1400). "ساسانیان روحانیتبار بودند". سامانه مدیریت نشریات علمی دانشگاه شهید بهشتی: صفحه 46.
(آگاثیاس روایت خود را دربارة تاریخ ساسانیان و خیزش اردشیر و تبار خانوادگی او چنین آغاز میکند: مردی پارسی به نام اردشیر که در آغاز گمنام و ناشناخته اما کاملاً نیرومند بود و خوب میتوانست آشوب برانگیزد، گروهی از توطئهگران را گرد آورد و در یک حمله، اردوان شاه را کشت. او تاج بر سر خود نهاد و با پایان بخشیدن به فرمانروایی پارتیان، پادشاهی پارسیان را به آنها بازگرداند. این مرد به آیینهای مغی پایبند بود)
- ↑ "Sasanian dynasty". Encyclopædia Britannica. June 6, 2026. Retrieved July 17, 2026.
- ↑ ('ولا أرى ملكاً تَجبُو الملوك له
- بالسند والهند والمعمور بالصين
- ولا أرىٰ أردشيرَ الفارسيَّ ولا
- كٖسرىٰ شَهَنْشاهَ إِذ يَلْهُو بشِيرِينِ
- إذ قالت القَيْنَةُ الوَرْهاءُ إذ نَظَرَتْ
- إلىٰ غزالٍ تناغِي رَبرَبَ العِينِ
- ما دونَ جَمْعِكَ ظِلْفَيْها بنافذةٍ
- سَكّا إلى قَرْنِهِ بهرامُ يُرْضِيني
- البلدان ابن فقیه، ابوبکر احمد بن محمد بن اسحاق همدانی، ۲۹۰ هجری قمری/۹۰۳ میلادی'')
- ↑ مطهری, مرتضی. خدمات متقابل اسلام و ایران. کتابخانه مدرسه فقاهت. p. 379.
- ↑ نتاج مجد, عطیه; یعقوبی, شقایق (1401). "تحلیل جامعهشناسانه نقش هنر و هنرمندان ایرانی در تمدن اسلامی با رویکرد به نظریات ماکس شلر". Scientific Information Database (SID). Retrieved 1405-05-24.
اعراب به جز شعر بهره چندانی از هنر و به خصوص معماری نداشتند و در غنای هنر و معماری اسلامی نقش زیادی ایفا نکردند. در نتیجه معماری اسلامی از شاخص ترین و برجسته ترین عناصر فرهنگهای دیگر، بهره برد. نخستین معماری اسلامی بین دو شیوهٔ غرب و هنر بیزانس و شرق یعنی معماری دیرینه ایرانی و الگوهای ساسانی بود. با تغییر پایتخت از دمشق به بغداد زمینههای تأثیر هنر بیزانس کم شد و بیشتر تحت تأثیر هنر ساسانی قرار گرفتند. برای مثال نگارههای متقارن و نقوش اسلیمی و موارد این چنینی که ماده آنها از حجاریهای دوره ساسانی است دیده میشود. در هنر اسلامی از آنجا که این هنر با عالم ملکوت پیوندی ژرف دارد نور به عنوان مظهر وجود عنصر مهمی است آینهکاری و بهرهگیری از موزاییکها و یا رنگ درخشنده طلایی و فیروزه ای برای گنبدها و تزیین نقوش و مقرنسها همه بیانی از نور است. درواقع درخشش نور از دل سنگ دیده می شود، همان طور که عالم تجلی خداوند است که نشانگر هدف کلی هنر اسلامی است. شهر بغداد نیز توسط دانشمندان و مهندسان ایرانی از روی الگوی شهر فیروز آباد طرح شد و بدین جهت می توان هنرمندان ایرانی را در معماری و تمدن اسلامی تأثیرگذار دانست. «بر اساس نوشته حَمَوی در معجمالبلدان (دانشنامه جغرافیایی)، طرح شهر بغداد دایره شکل شبیه شهر فیروزآباد و دارای چهار دروازه با درهای بزرگ آهنگی و یکی از دروازهها «بابالشیراز» دروازه شیراز بوده است» (پورعبداللّٰه، 1389، ص.89) همچنین نمونههای بسیار دیگری از تأثیر هنرمندان ایرانی میتوان نام برد از جمله قصر «بوالفواره» در زمان خلیفه متوکل که توسط معمار ایرانی از کاخ ساسانیان در «قصرشیرین» اقتباس شد.
- ↑ گیرشمن، رومن (۱۴۰۴). ایران از آغاز تا اسلام. شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. ص. ۴۰۵. شابک ۹۷۸-۹۶۴۳۵۱۳۸۱۸.
هنر ساسانی همچنین موجب الهام نقاشان آسیای مرکزی در گچبری های اعتاب مقدسهٔ بودایی و نساجان مصر و بوزنطه (بیزانس) گردیدهاست، اما وارث اصلی ایران ساسانی، اسلام است، و هرکجا که اسلام توسعه یافت، اشکال هنر کهن ساسانی – که آخرین پرتوی خویش را به نقاط دور افکند – با خود انتقال داد
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ رضازاده شفق, دکتر. ایران از نظر خاورشناسان. اقبال. pp. 21, 195–196, 202.
- ↑ روزگاران: تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی، زرینکوب، عبدالحسین، ص 305
- ↑ نتاج مجد, عطیه; یعقوبی, شقایق (1401). "تحلیل جامعهشناسانه نقش هنر و هنرمندان ایرانی در تمدن اسلامی با رویکرد به نظریات ماکس شلر". Scientific Information Database (SID). Retrieved 1405-05-24.
اعراب به جز شعر بهره چندانی از هنر و به خصوص معماری نداشتند و در غنای هنر و معماری اسلامی نقش زیادی ایفا نکردند. در نتیجه معماری اسلامی از شاخص ترین و برجسته ترین عناصر فرهنگهای دیگر، بهره برد. نخستین معماری اسلامی بین دو شیوهٔ غرب و هنر بیزانس و شرق یعنی معماری دیرینه ایرانی و الگوهای ساسانی بود. با تغییر پایتخت از دمشق به بغداد زمینههای تأثیر هنر بیزانس کم شد و بیشتر تحت تأثیر هنر ساسانی قرار گرفتند. برای مثال نگارههای متقارن و نقوش اسلیمی و موارد این چنینی که ماده آنها از حجاریهای دوره ساسانی است دیده میشود. در هنر اسلامی از آنجا که این هنر با عالم ملکوت پیوندی ژرف دارد نور به عنوان مظهر وجود عنصر مهمی است آینهکاری و بهرهگیری از موزاییکها و یا رنگ درخشنده طلایی و فیروزه ای برای گنبدها و تزیین نقوش و مقرنسها همه بیانی از نور است. درواقع درخشش نور از دل سنگ دیده می شود، همان طور که عالم تجلی خداوند است که نشانگر هدف کلی هنر اسلامی است. شهر بغداد نیز توسط دانشمندان و مهندسان ایرانی از روی الگوی شهر فیروز آباد طرح شد و بدین جهت می توان هنرمندان ایرانی را در معماری و تمدن اسلامی تأثیرگذار دانست. «بر اساس نوشته حَمَوی در معجمالبلدان (دانشنامه جغرافیایی)، طرح شهر بغداد دایره شکل شبیه شهر فیروزآباد و دارای چهار دروازه با درهای بزرگ آهنگی و یکی از دروازهها «بابالشیراز» دروازه شیراز بوده است» (پورعبداللّٰه، 1389، ص.89) همچنین نمونههای بسیار دیگری از تأثیر هنرمندان ایرانی میتوان نام برد از جمله قصر «بوالفواره» در زمان خلیفه متوکل که توسط معمار ایرانی از کاخ ساسانیان در «قصرشیرین» اقتباس شد.
- ↑ نتاج مجد, عطیه; یعقوبی, شقایق (1401). "تحلیل جامعهشناسانه نقش هنر و هنرمندان ایرانی در تمدن اسلامی با رویکرد به نظریات ماکس شلر". Scientific Information Database (SID). Retrieved 1405-05-24.
اعراب به جز شعر بهره چندانی از هنر و به خصوص معماری نداشتند و در غنای هنر و معماری اسلامی نقش زیادی ایفا نکردند. در نتیجه معماری اسلامی از شاخص ترین و برجسته ترین عناصر فرهنگهای دیگر، بهره برد. نخستین معماری اسلامی بین دو شیوهٔ غرب و هنر بیزانس و شرق یعنی معماری دیرینه ایرانی و الگوهای ساسانی بود. با تغییر پایتخت از دمشق به بغداد زمینههای تأثیر هنر بیزانس کم شد و بیشتر تحت تأثیر هنر ساسانی قرار گرفتند. برای مثال نگارههای متقارن و نقوش اسلیمی و موارد این چنینی که ماده آنها از حجاریهای دوره ساسانی است دیده میشود. در هنر اسلامی از آنجا که این هنر با عالم ملکوت پیوندی ژرف دارد نور به عنوان مظهر وجود عنصر مهمی است آینهکاری و بهرهگیری از موزاییکها و یا رنگ درخشنده طلایی و فیروزه ای برای گنبدها و تزیین نقوش و مقرنسها همه بیانی از نور است. درواقع درخشش نور از دل سنگ دیده می شود، همان طور که عالم تجلی خداوند است که نشانگر هدف کلی هنر اسلامی است. شهر بغداد نیز توسط دانشمندان و مهندسان ایرانی از روی الگوی شهر فیروز آباد طرح شد و بدین جهت می توان هنرمندان ایرانی را در معماری و تمدن اسلامی تأثیرگذار دانست. «بر اساس نوشته حَمَوی در معجمالبلدان (دانشنامه جغرافیایی)، طرح شهر بغداد دایره شکل شبیه شهر فیروزآباد و دارای چهار دروازه با درهای بزرگ آهنگی و یکی از دروازهها «بابالشیراز» دروازه شیراز بوده است» (پورعبداللّٰه، 1389، ص.89) همچنین نمونههای بسیار دیگری از تأثیر هنرمندان ایرانی میتوان نام برد از جمله قصر «بوالفواره» در زمان خلیفه متوکل که توسط معمار ایرانی از کاخ ساسانیان در «قصرشیرین» اقتباس شد.
- ↑ Hattstein, Markus; Peter Delius (2000). Islam Art and Architecture. Könemann. pp. 96. ISBN 3-8290-2558-0.
- Encyclopædia Iranica, Columbia University, p.413.
- ↑ Hill, Donald R. (1994). Islamic Science and Engineering. pp. 10. ISBN 0-7486-0457-X.
- ↑ Beckwith, Christopher I. (1984). "The Plan of the City of Peace: Central asian Iranian Factors in Early Abbasid Design". Acta Orientalia Academiae Scientiarum Hungaricae. 38 (1/2): 143–164. ISSN 0001-6446. JSTOR 23657647.
- ↑ Hill, Donald R. (1994). Islamic Science and Engineering. pp. 10. ISBN 0-7486-0457-X.
- ↑ "Iranian Gaz Recipe (Persian Nougat)". Travel Food Atlas (in American English). 19 April 2022. Retrieved 13 September 2022.
- ↑ HasanzadeNemati, Shadi (2018-03-16). "Walnut Filled Persian Pastry - Qottab". Unicorns in the Kitchen (in American English). Retrieved 2025-03-22.
- ↑ "Almond Sanbuseh (Qotab) and Food of Life". Tara Multicultural Table. 1 July 2021.
- ↑ Ahmed Cavid, Tercüme-i Kenzü'l-İştiha, eds. Seyit Ali Kahraman, Priscilla Mary Işın, İstanbul:Kitap Yayınevi, 2006, 22, 98
- ↑ با پشمک اروپایی یا آب نبات پنبهای (Cotton candy) اشتباه نشود. ریشه پشمک یا پشمینه به دوره صفویه در مرکز ایران و استان یزد برمیگردد و شاعر فارسیزبان مانند «ابواسحاق اطعمه شیرازی» (۱۳۷۰-۱۴۲۳ میلادی) به شیرینی پشمک اشاره داشت. پشمک اروپایی (Cotton candy) که با دستگاه مدرن در سال 1897 توسط دندانپزشک ویلیام موریسون و شیرینیپز جان سی. وارتون اختراع شد، با ساختار پشمک ایرانی که از شکر ریسیدهشده، آرد، گلاب، زعفران و هل به صورت سنتی ساخته میشد و همچنین چگالی بیشتری دارد، متمایز است. پشمانیه یا پشمک ترکی (Pişmaniye) از پشمک فارسی الهام گرفته شد. نیاز به یادآوری است که شکر و قند از هند و ایران به شام، آناتولی و اروپا راه یافت.
- ↑ ابراهیمی، معصومه (۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹). «فالوده». مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی (مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی). دریافتشده در ۲۴ مرداد ۱۴۰۵.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Gil Marks (2010-11-17). Encyclopedia of Jewish. Wiley. p. 167. ISBN 978-0-544-18631-6.
Faludeh
Origin: Persia
Other names: Farsi: faloda, faloodeh; India: falooda
A yakhchal (ice storage) was an ancient Persian freezer. By at least 400 ВСЕ, Persians had developed techniques for storing ice, which was gathered during the winter or carried from the tops of mountains, in large insulated underground chambers topped by domed structures. This innovation allowed ice to be available throughout the summer, even in the desert. A favorite use of this stored ice was in one of the earliest frozen desserts; the forerunner of all ice creams and sorbets, this ancient Persian mixture included ice, honey, and various flavors, notably saffron and fruits. Later, as distillation techniques developed, rose water was added, and as sugar cane was introduced, it was substituted for the honey. Today, sugar syrup is mixed with water and frozen, then the sweetened ice is shaved. At some point, Persians began mixing faludeh, which are homemade noodles, into the ice. Faludeh are made from a thin rice batter, which is pressed through a sieve to produce delicate strings that look like grated coconut. Today, most people use rice sticks, very thin off-white rice-flour noodles, which are also called rice vermicelli and, in Chinese, mei fun. When cooked, the noodles turn bright white. The noodles are stirred into sweetened shaved ice, where they create a textural contrast while retaining their white color. A little lime juice counteracts any soapy flavor from the rose water. The version from the city of Shiraz, faludeh shirazi, which is the most famous, contains more lime juice for a rather tart flavor. In Israel, where limes are generally unavailable, lemon juice is typically substituted. Sour cherry syrup is frequently drizzled over the sorbet to temper the sweetness or mixed in to create a pink color. Faludeh is usually sprinkled with chopped pistachios. Faludeh, also long popular in Afghanistan, is ubiquitous at Persian parties and as a treat throughout the summer. Being nondairy, it is common at barbecues and other meat meals. Occasionally, faludeh is makhlut (mixed) with bastani (ice cream). The Indian version consists of kulfi (ice cream), translucent wheat-starch noodles, and pink or yellow syrup; in Mumbai, it is served like a milk shake. Today, there are also versions made without the noodles and blended with fruit, such as melons. Faludeh sib is a variation substituting grated apples for the noodles; it is customarily served to break the fast of Yom Kippur. In Iran, faludeh is sold at bastani (ice-cream stores) as well as shops specializing only in this treat. In modern commercial renderings, available at Persian markets in America, the syrup and noodles are frozen in an ice-cream maker rather than mixed with crushed ice. However, faludeh is intended to be slushy, not solid like an Italian ice or velvety like ice cream.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:سال (رده) - ↑ زبیدی، مرتضی. تاجالعروس من جواهر القاموس (به عربی). ج. ۹. ص. ۴۵۴.
(و) الفَالُوذ (: حَلوْاءُ، م) مَعْرُوف، هُوَ الَّذِي يُؤْكَل، يُسَوَّى من لُبِّ الحِنْطَةِ، فارِسيُّ مُعرَّب، قَالَ شيخُنا: الحَلْوَاءُ لَا بُدَّ أَن تُخْتَم بالهاءِ، على أَصْلِ اللسانِ الفارِسِيّ، وإِذا عُرِّبَتْ أُبْدِلَت الهاءُ جِيماً فَقَالُوا فالُوذَج. قلت: وَالَّذِي فِي الصِّحَاح الفَالُوذُ، والفَالُوذَقُ مُعرَّبَانِ، قَالَ يَعقوبُ: وَلَا يُقَال الفَالُوذَجُ. وَمن سَجعات الأَساس: الضَّرْبُ بِالفَوالِيذ غيرُ الضَّرْبِ بالفَوالِيذ، جمع فُولاذ وفَالُوذ.
- ↑ Ghanbari, Hossein (11 Apr 2025). "A Historical Review of Persian Thought in the Arabic-Islamic Tradition". SSRN (in English). Social Science Research Network. Retrieved 1 Aug 2026.
Such Persian contributions are so highlighted that encouraged Ibn-Khaldun (1332-1406) to argue that the most prominent Muslim thinkers, Hadith scholars, and Koran commentators and jurists were either Persian or of Persian descent, who invented Arabic grammar and developed distinct systematic disciplines
- ↑ "BAGHDAD ii. From the Mongol Invasion to the Ottoman Occupation". Encyclopædia Iranica. 20 July 2002. Retrieved 30 August 2026.
- ↑ رحیمپور، احداله؛ نوروزی، ثوراله (۱۳۹۶). «زبان فارسی در آیینهٔ کلام مقام معظم رهبری، حضرت امام خامنهای». بهارستان سخن. ج. ۱۴ ش. ۳۸. صص. ۲۰۵. دریافتشده در ۲۵ مرداد ۱۴۰۵.
«اسلام به زبان عربی وارد ایران شد؛ اما به زبان فارسی ترویج پیدا کرد و در طول قرنهای متمادی بیشترین معارف اسلامی و سخنان حکمت آموز به وسیله ایرانیان فارسیزبان در میان ملتها انتشار یافت» علی خامنهای (۱۳۷۷/۱۲/۱۲)
{{cite magazine}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)
«بدون تردید اسلام از طریق زبان فارسی و فارسیزبانان به چین، شبه قاره و بخشی از آسیای میانه گسترش یافته است و بسیاری از کسانی که در این مناطق به اسلام گرویده اند، هنوز یادگارها و نشانه های زبان فارسی را در کلمات و اصطلاحات دینی خود حفظ کرده اند و این خود مایه سربلندی و افتخار است.» علی خامنهای (۱۳۷۴/۰۶/١٠)
«زبان فارسی فرهنگ غنییی را با خودش می برده است؛ این فرهنگ امروز در اختیار ماست؛ عمدتاً هم فرهنگ اسلامی است» ( ۱۳۷۰/۱۱/۲۹).
زبان فارسی رایج، حدود هزار و دویست سال ذخیره فرهنگی برجسته دارد که می توان از آن برای پیشبرد فرهنگ بشری استفاده کرد و به آن غنا بخشید» (۱۳۷۲/۱۱/۱۸).
فارسی زبانی غنی و شیرین است هزار شیوه در کار فارسی گویی و فارسی نویسی برای عنوان زدن وجود دارد خوب از این شیوه ها استفاده کنیم» (۱۳۷۵/۰۲/۱۳). - ↑ بایگانیشده در ۲۰۰۷-۰۴-۲۹ توسط Wayback Machine
- ↑ Translated by F. Rosenthal (III, pp. 311–15, 271–4 Arabic; R.N. Frye (p.91)
- ↑ Lapidus, Ira M. (2014). A History of Islamic Societies (3rd ed.). Cambridge University Press. pp. 176–177. ISBN 978-0521514309. Lapidus discusses the inseparable synthesis of the new Persian cultural identity within the broader Arab-Islamic framework.
- ↑ بایگانیشده در ۲۰۰۷-۰۴-۲۹ توسط Wayback Machine
- ↑ Bertold Spuler. The Muslim World. Vol. I The Age of the Caliphs. Leiden. E.J. Brill. 1960 شابک ۰−۶۸۵−۲۳۳۲۸−۶ p. 29
- ↑ Ghanbari, Hossein (11 Apr 2025). "A Historical Review of Persian Thought in the Arabic-Islamic Tradition". SSRN (in English). Social Science Research Network. Retrieved 1 Aug 2026.
Such Persian contributions are so highlighted that encouraged Ibn-Khaldun (1332-1406) to argue that the most prominent Muslim thinkers, Hadith scholars, and Koran commentators and jurists were either Persian or of Persian descent, who invented Arabic grammar and developed distinct systematic disciplines
- ↑ Translated by F. Rosenthal (III, pp. 311–15, 271–4 Arabic; R.N. Frye (p.91)
- ↑ رحیمپور، احداله؛ نوروزی، ثوراله (۱۳۹۶). «زبان فارسی در آیینهٔ کلام مقام معظم رهبری، حضرت امام خامنهای». بهارستان سخن. ج. ۱۴ ش. ۳۸. صص. ۲۰۵. دریافتشده در ۲۵ مرداد ۱۴۰۵.
«اسلام به زبان عربی وارد ایران شد؛ اما به زبان فارسی ترویج پیدا کرد و در طول قرنهای متمادی بیشترین معارف اسلامی و سخنان حکمت آموز به وسیله ایرانیان فارسیزبان در میان ملتها انتشار یافت» علی خامنهای (۱۳۷۷/۱۲/۱۲)
{{cite magazine}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)
«بدون تردید اسلام از طریق زبان فارسی و فارسیزبانان به چین، شبه قاره و بخشی از آسیای میانه گسترش یافته است و بسیاری از کسانی که در این مناطق به اسلام گرویده اند، هنوز یادگارها و نشانه های زبان فارسی را در کلمات و اصطلاحات دینی خود حفظ کرده اند و این خود مایه سربلندی و افتخار است.» علی خامنهای (۱۳۷۴/۰۶/١٠)
«زبان فارسی فرهنگ غنییی را با خودش می برده است؛ این فرهنگ امروز در اختیار ماست؛ عمدتاً هم فرهنگ اسلامی است» ( ۱۳۷۰/۱۱/۲۹).
زبان فارسی رایج، حدود هزار و دویست سال ذخیره فرهنگی برجسته دارد که می توان از آن برای پیشبرد فرهنگ بشری استفاده کرد و به آن غنا بخشید» (۱۳۷۲/۱۱/۱۸).
فارسی زبانی غنی و شیرین است هزار شیوه در کار فارسی گویی و فارسی نویسی برای عنوان زدن وجود دارد خوب از این شیوه ها استفاده کنیم» (۱۳۷۵/۰۲/۱۳). - ↑ Foundation, Encyclopaedia Iranica. "Welcome to Encyclopaedia Iranica". iranicaonline.org (in American English). Retrieved 2024-03-07.
A man of Persian descent, Ḡazālī (variant name Ḡazzālī; Med. Latin form, Algazel; honorific title, Ḥojjat-al-Eslām"The Proof of Islam"), was born at Ṭūs in Khorasan in 450/1058 and grew up as an orphan together with his younger brother Aḥmad Ḡazālī (d. 520/1126; q.v.).
- ↑ Rahman, Yucel (2016). The Mujaddid of His Age.
- ↑ Bloch, Ernst (2019). Avicenna and the Aristotelian Left. New York: Columbia University Press. p. 77. ISBN 9780231175357.
Abu Hamid Muhammad ibn Muhammad al-Ghazali (ca.1058-1111) was a Persian antirationalist philosopher and theologian.
- ↑ Von Grunebaum, Gustave E.; Watson, Katherine (2005). Classical Islam: A History, 600 A.D. to 1258 A.D. Translated by Watson, Katherine. Aldine Transaction. p. 155.
- ↑ Holt, P. M.; Lambton, Ann K. S.; Lewis, Bernard (1977). The Cambridge History of Islam. Vol. 1. Cambridge University Press. p. 150.
- ↑ Norris, H. T. (1993). Islam in the Balkans: Religion and Society Between Europe and the Arab World. Columbia: University of South Carolina Press. p. 179. ISBN 978-0872499775.
- ↑ Multiple sources:
- Bennison, Amira K. (2009). The great caliphs : the golden age of the 'Abbasid Empire. New Haven: Yale University Press. p. 204. ISBN 978-0-300-15227-2.
Hulegu killed the last 'Abbasid caliph but also patronized the foundation of a new observatory at Maragha in Azerbayjan at the instigation of the Persian Shi'i polymath Nasir al-Din Tusi.
- Goldschmidt, Arthur; Boum, Aomar (2015). A Concise History of the Middle East. Avalon Publishing. ISBN 978-0-8133-4963-3.
Hulegu, contrite at the damage he had wrought, patronized the great Persian scholar, Nasiruddin Tusi (died 1274), who saved the lives of many other scientists and artists, accumulated a library of 400000 volumes, and built an astronomical ...
- Bar Hebraeus; Joosse, Nanne Pieter George (2004). A Syriac Encyclopaedia of Aristotelian Philosophy: Barhebraeus (13th C.), Butyrum Sapientiae, Books of Ethics, Economy, and Politics : a Critical Edition, with Introduction, Translation, Commentary, and Glossaries. Brill. p. 11. ISBN 978-90-04-14133-9.
the Persian scholar Naṣīr al-Dīn al-Ṭūsī
- Seyyed Hossein Nasr (2006). Islamic Philosophy from Its Origin to the Present: Philosophy in the Land of Prophecy. State University of New York Press. p. 167. ISBN 978-0-7914-6800-5.
In fact it was common among Persian Islamic philosophers to write few quatrains on the side often in the spirit of some of the poems of Khayyam singing about the impermanence of the world and its transience and similar themes. One needs to only recall the names of Ibn Sina, Suhrawardi, Nasir al-Din Tusi and Mulla Sadra, who wrote poems along with extensive prose works.
- Rodney Collomb, "The rise and fall of the Arab Empire and the founding of Western pre-eminence", Published by Spellmount, 2006. pg 127: "Khawaja Nasr ed-Din Tusi, the Persian, Khorasani, former chief scholar and scientist of"
- Seyyed Hossein Nasr, Islamic Philosophy from Its Origin to the Present: Philosophy in the Land of Prophecy, SUNY Press, 2006, شابک ۰−۷۹۱۴−۶۷۹۹−۶. page 199
- Seyyed H. Badakhchani. Contemplation and Action: The Spiritual Autobiography of a Muslim Scholar: Nasir al-Din Tusi (In Association With the Institute of Ismaili Studies. I. B. Tauris (December 3, 1999). شابک ۱−۸۶۰۶۴−۵۲۳−۲. page.1: ""Nasir al-Din Abu Ja`far Muhammad b. Muhammad b. Hasan Tusi:, the renowned Persian astronomer, philosopher and theologian"
- Glick, Thomas F.; Livesey, Steven John; Wallis, Faith (2005). Medieval Science, Technology, and Medicine: An Encyclopedia. Psychology Press. ISBN 978-0-415-96930-7.
drawn by the Persian cosmographer al-Tusi.
- Laet, Sigfried J. de (1994). History of Humanity: From the seventh to the sixteenth century. UNESCO. p. 908. ISBN 978-92-3-102813-7.
the Persian astronomer and philosopher Nasir al-Din Tusi.
- Mirchandani, Vinnie (2010). The New Polymath: Profiles in Compound-Technology Innovations. John Wiley & Sons. p. 300. ISBN 978-0-470-76845-7.
Nasir. al-Din. al-Tusi: Stay. Humble. Nasir al-Din al-Tusi, the Persian polymath, talked about humility: "Anyone who does not know and does not know that he does not know is stuck forever in double ...
- Ṭūsī, Naṣīr al-Dīn Muḥammad ibn Muḥammad; Badakchani, S. J. (2005), Paradise of Submission: A Medieval Treatise on Ismaili Thought, Ismaili Texts and Translations, vol. 5, London: I.B. Tauris in association with Institute of Ismaili Studies, pp. 2–3, ISBN 1-86064-436-8
- Holt, P. M.; Lambton, Ann K. S.; Lewis, Bernard (1986). The Cambridge History of Islam Volume 2B, Islamic Society and Civilisation (1st ed.). Cambridge University Press. p. 585. ISBN 978-0-521-21949-5.
secondly, some very great Shi'i thinkers who were ethnically Persian, such as the Isma'ilis, Abu Hatim Razi and Sijistani in the fourth/tenth century, or the Imamis, Nasir al-DIn Tusi (seventh/thirteenth century) and 'Allama Hilli (seventh-eighth/thirteenth-fourteenth centuries) and many others, were to continue to write in Arabic.
- Bennison, Amira K. (2009). The great caliphs : the golden age of the 'Abbasid Empire. New Haven: Yale University Press. p. 204. ISBN 978-0-300-15227-2.
- ↑ Nosonovsky, Michael (2018-08-14). "Abner of Burgos: The Missing Link between Nasir al-Din al-Tusi and Nicolaus Copernicus?". Zutot. 15 (1): 25–30. doi:10.1163/18750214-12151070.
- ↑ Morrison, Robert (March 2014). "A Scholarly Intermediary between the Ottoman Empire and Renaissance Europe". Isis. 105 (1): 32–57. doi:10.1086/675550. PMID 24855871.[پیوند مرده]
- ↑ Pedersen, Olaf (1993-03-11). Early Physics and Astronomy: A Historical Introduction. CUP Archive. pp. 273–274. ISBN 978-0-521-40899-8.
- ↑ Rabin, Sheila (2004-11-30). "Nicolaus Copernicus". Stanford Encyclopedia of Philosophy.
- ↑ Hartner, Willy (1973). "Copernicus, the Man, the Work, and Its History". Proceedings of the American Philosophical Society. 117 (6): 413–422. Bibcode:1973PAPhS.117..413H. JSTOR 986460.
- ↑ Kennedy, E. S. (October 1966). "Late 0Medieval Planetary Theory". Isis. 57 (3): 365–378. doi:10.1086/350144.
- ↑ Kahl, Oliver (2015). The Sanskrit, Syriac and Persian Sources in the Comprehensive Book of Rhazes. BRILL. p. 6. ISBN 978-90-04-29024-2.
- ↑ Ruska, Julius (1937). Al-Rāzī's Buch Geheimnis der Geheimnisse. Mit Einleitung und Erläuterungen in deutscher Übersetzung. Quellen und Studien zur Geschichte der Naturwissenschaften und der Medizin. Vol. VI. Berlin: Springer. p. 4.
- ↑ Ullmann, Manfred [in German] (February 1997). Islamic Medicine. Edinburgh University Press. p. 29. ISBN 9780748609079.
- ↑ Sarton, George (1927). Introduction to the History of Science, Volume 1. p. 590. ISBN 978-0443092060.
{{cite book}}: ناسازگاری شابک و تاریخ (کمک) - ↑ Hitti, Philip Khuri (January 1, 1969). Makers of Arab History. St. Martin's Press. p. 188.
- ↑ Walzer, Richard (1962). Greek Into Arabic Essays on Islamic Philosophy (Oriental Studies I ed.). Harvard University Press. p. 18. ISBN 978-0674362758.
{{cite book}}: ناسازگاری شابک و تاریخ (کمک) - ↑ فیاض، محمد محمد (۲۰۲۱). جابر بن حیان وخلفاؤه (به عربی). وكالة الصحافة العربية. ص. ۳۸.
هو أبو بكر محمد بن زكريا، ولد سنة ۸۶۶ وتوفي سنة ۹۲۴ ميلادية، وهو فارسي الأصل، وسمي بالرازي نسبة إلى مسقط رأسه مدينة الري القريبة من طهران.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ د.عبد اللطيف محمد العبد، تحقيقه لكتاب، أخلاق الطبيب للرازاي (ضمن أطروحته للدكتوراه)، مكتبة دار التراث، القاهرة، 1977، ص ۴۳
- ↑ Akbari, M. T.; Papiha, S. S.; Roberts, D. F.; Farhud, D. D. (1986). "Population genetics of the Persians and other peoples in Iran". Zeitschrift für Morphologie und Anthropologie. 76. E. Schweizerbart'sche Verlagsbuchhandlung: 197–204. Retrieved 29 July 2026.
- ↑ Coon, Carleton Stevens (1939). The Races of Europe. New York: The Macmillan Company. pp. 400–401.
This third racial zone stretches from Spain across the Straits of Gibraltar to Morocco, and thence along the southern Mediterranean shores into Arabia, East Africa, Mesopotamia, and the Persian highlands; and across Afghanistan into India [...] The Mediterranean racial zone stretches unbroken from Spain across the Straits of Gibraltar to Morocco, and thence eastward to India [...] A branch of it extends far southward on both sides of the Red Sea into southern Arabia, the Ethiopian highlands, and the Horn of Africa.
- ↑ Coon, Carleton Stevens; Hunt, Edward E. (1966). The Living Races of Man. London: Jonathan Cape. p. 93.
Late Capsians from North Africa are clearly Caucasoid and, more specifically, almost entirely Mediterranean.
- ↑ IMANPOUR, MOHAMMAD TAGHI; ALIZADEH, KEUMARS (2012). "The Entrance Of The PERSIANS Into Anshan: The Examination Of The PERSIANS and ELAMITES Relationship Before Rise Of The ACHAEMENIDS". Scientific Information Database (SID)-FACULTY OF LETTERS AND HUMANITIES: 12. Retrieved 2026-08-05.
حتی در زمان داریوش اول و بنابر گل نبشته های ایلامی تخت جمشید پیوندهای نزدیکی میان پارسیها و ایلامیها در پارس وجود داشت
- ↑ Alvarez-Mon, Javier (2017). "Predecessors of the Persian Empire and Its Rise: The Elamite Traditions". A Companion to the Achaemenid Persian Empire. Blackwell. Retrieved 29 July 2026.
Indeed, the notion that Elam played a major role in the genesis of the Persian ethnos and the formation of a complex state in Fars has been straightforwardly summarized by M. Liverani (2003: 10): "Persia is the heir of Elam, not of Media" (see Alvarez-Mon, Garrison and Stronach 2011: 8, nt. 26). This model of continuity highlights a phenomenon of contact, coexistence and acculturation between Iranian and Elamite populations that culminated in the "Persian ethno-genesis" (Miroschedji 1985: 295). Expressed in simplistic formulaic terms, the scholarly community is invited to consider a new historical paradigm, namely: Elamites + Iranians = Persians.
- ↑ "IRAN ii. IRANIAN HISTORY (1) Pre-Islamic Times". Encyclopaedia Iranica. Retrieved 2026-08-07.
- ↑ Macdonald, Brad. "Celebrating Ancient Persia!". ArmstrongInstitute.org (in English). Retrieved 2026-07-25.
Before the 1930s, Iran was widely known as Persia. Today the names Iran and Persia remain interchangeable—though each evokes radically different perceptions. The Persians are an Indo-European people whose biblical heritage traces back to Shem, the son of Noah. The Jewish historian Josephus recorded the Persians as being descendants of Shem's son Elam (Genesis 10:22)
- ↑ Ramezani, Maryam; Akbari, Mohammad Taghi; Montazer Zohouri, Mostafa; Zare, Shohre; Niknami, Mahdi; Lesani, Naghme (2018). "Sequencing Mitochondrial DNA of Middle Elamite Skeletal Remains from HAFT TEPE". Journal of Archaeological Studies. 9 (2): 82–83. doi:10.22059/jarcs.2018.222521.142360. Retrieved 2026-08-17.
- ↑ Ramezani, Maryam; Akbari, Mohammad Taghi; Montazer Zohouri, Mostafa; Zare, Shohre; Niknami, Mahdi; Lesani, Naghme (2018). "Sequencing Mitochondrial DNA of Middle Elamite Skeletal Remains from HAFT TEPE". Journal of Archaeological Studies. 9 (2): 82–83. doi:10.22059/jarcs.2018.222521.142360. Retrieved 2026-08-17.
- ↑ Ramezani, Maryam; Akbari, Mohammad Taghi; Montazer Zohouri, Mostafa; Zare, Shohre; Niknami, Mahdi; Lesani, Naghme (2018). "Sequencing Mitochondrial DNA of Middle Elamite Skeletal Remains from HAFT TEPE". Journal of Archaeological Studies. 9 (2): 82–83. doi:10.22059/jarcs.2018.222521.142360. Retrieved 2026-08-17.
- ↑ Fakhraz, M. R.; Tavalaei, Mahmoud; Houshmand, Mahmoud; Sajadian, A. A. (2010). "mtDNA haplotypes; a powerful tool in anthropology and crime detection". SID (in English). Retrieved 2016-08-20.
- ↑ Fakhraz, M. R.; Tavalaei, Mahmoud; Houshmand, Mahmoud; Sajadian, A. A. (2010). "mtDNA haplotypes; a powerful tool in anthropology and crime detection". SID (in English). Retrieved 2016-08-20.
فارسی: کمترین میزان تنوع نوکلئوتیدی در میان تمامی گروههای قومی مورد مطالعه، متعلق به قوم فارس بود که برابر با 0.862 گزارش شده است... ...تنوع نوکلئوتیدی پایینتر در یکی از گروههای قومی نشاندهنده آن است که آنها با افراد دارای قومیتهای متفاوت ازدواج نمیکنند...
نسخه اصلی:...The lowest nucleotide diversity among all studied ethnic groups belonged to Fars people and it was 0.862... ...Lower nucleotide diversity in one of ethnic groups demonstrates that they do not marry people with different ethnicities... - ↑ Fakhraz, M. R.; Tavalaei, Mahmoud; Houshmand, Mahmoud; Sajadian, A. A. (2010). "mtDNA haplotypes; a powerful tool in anthropology and crime detection". SID (in English). Retrieved 2016-08-20.
فارسی: کمترین میزان تنوع نوکلئوتیدی در میان تمامی گروههای قومی مورد مطالعه، متعلق به قوم فارس بود که برابر با 0.862 گزارش شده است... ...تنوع نوکلئوتیدی پایینتر در یکی از گروههای قومی نشاندهنده آن است که آنها با افراد دارای قومیتهای متفاوت ازدواج نمیکنند...
نسخه اصلی:...The lowest nucleotide diversity among all studied ethnic groups belonged to Fars people and it was 0.862... ...Lower nucleotide diversity in one of ethnic groups demonstrates that they do not marry people with different ethnicities... - ↑ "Iran - Ethnic Groups, Languages, Religions | Britannica". www.britannica.com (in English). 2026-07-18. Retrieved 2026-07-19.
- ↑ Guarino-Vignon, Perle; Marchi, Nina; Bendezu-Sarmiento, Julio; Heyer, Evelyne; Bon, Céline (2022). "Genetic continuity of Indo-Iranian speakers since the Iron Age in southern Central Asia". Scientific Reports. Nature Publishing Group. Retrieved 29 July 2026.
- ↑ Fakhraz, M. R.; Tavalaei, Mahmoud; Houshmand, Mahmoud; Sajadian, A. A. (2010). "mtDNA haplotypes; a powerful tool in anthropology and crime detection". SID (in English). Retrieved 2016-08-20.
Results:Highest and lowest homoplasy was observed in Fars people (40%) and Sistani people (13%) respectively. The lowest nucleotide diversity among all studied ethnic groups belonged to Fars people and it was 0.862. Haplotype variance was 0.87 in Sistani people which was the highest. The most common haplogroup among different ethnic groups was HV.
Conclusion: Frequency of mtDNA unique haplotypes among different ethnic groups is higher than that of a single ethnic group. Lower nucleotide diversity in one of ethnic groups demonstrates that they do not marry people with different ethnicities. Higher variance of haplotypes in other ethnic group indicates the importance of mtDNA in detecting their identity in criminal cases. Higher mutations in one of ethnic groups demonstrate that they are the most ancient ethnic group in Iran. - ↑ Mehrjoo, Zohreh; Fattahi, Zohreh; Beheshtian, Maryam; Mohseni, Marzieh; Poustchi, Hossein; Ardalani, Fariba; Jalalvand, Khadijeh; Arzhangi, Sanaz; Mohammadi, Zahra; Khoshbakht, Shahrouz; Najafi, Farid; Nikuei, Pooneh; Haddadi, Mohammad; Zohrehvand, Elham; Oladnabi, Morteza (September 2019). "Distinct genetic variation and heterogeneity of the Iranian population". PLoS genetics e1008385. doi:10.1371/journal.pgen.1008385. ISSN 1553-7404. PMC 6759149. PMID 31550250.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:doi رایگان بینشان (رده) - ↑ Ramezani, Maryam; Akbari, Mohammad Taghi; Montazer Zohouri, Mostafa; Zare, Shohre; Niknami, Mahdi; Lesani, Naghme (2018). "Sequencing Mitochondrial DNA of Middle Elamite Skeletal Remains from HAFT TEPE". Journal of Archaeological Studies. 9 (2): 82–83. doi:10.22059/jarcs.2018.222521.142360. Retrieved 2026-08-17.
- ↑ Guarino-Vignon, Perle; Marchi, Nina; Bendezu-Sarmiento, Julio; Heyer, Evelyne; Bon, Céline (2022). "Genetic continuity of Indo-Iranian speakers since the Iron Age in southern Central Asia". Scientific Reports. Nature Publishing Group. Retrieved 29 July 2026.
Interestingly, the ancestry pattern found in Indo-Iranian speakers from Central Asia is not found in other Indo-Iranian speaking populations, namely, the Iranians Persians. (Mehrjoo, Z. et al. Distinct genetic variation and heterogeneity of the Iranian population. PLoS Genet. 15, e1008385 (2019).) This ethnic group displays a genetic continuity since the Bronze Age with ancient individuals from Iran, with limited gene flow from the steppes (either Central or Eastern).(Mehrjoo, Z. et al. Distinct genetic variation and heterogeneity of the Iranian population. PLoS Genet. 15, e1008385 (2019).) Furthermore, our study of the Turkmen population presents another example where language and genetics do not match, questioning the idea of inferring language displacement using population movement.
- ↑ زبان رسمی قاطع نبود، اما گاهی به عنوان زبان دیپلماسی؛ شاعری؛ آثار مربوط به تاریخنگاری؛ آثار ادبی که در مدارس دولتی تدریس میشود؛ و بهعنوان درس انتخابی ارائه میشود یا برای مطالعه در برخی مدارس توصیه میشود.[۱۵۲][۱۵۳][۱۵۴][۱۵۵][۱۵۶][۱۵۷]
<ref> برای گروهی به نام «persian-alpha» وجود دارد، اما برچسب <references group="persian-alpha"/> متناظر پیدا نشد. ().