سرو کشمر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

سرو کشمر یا سرو مقدس زرتشت درختی بوده که به باور زرتشتیان به دستور زرتشت کاشته شده بود. این درخت بسیار زیبا و بزرگ بود و مورد تقدس مردم، چندان که آوازه ش به متوکل خلیفه عباسی رسید و خلیفه به بریدن آن فرمود و آوردن ش به جعفریه. زرتشتیان آن شهر پیشنهاد کردند که در برابر نبریدن ش، ۵۰۰۰۰ سکه زر بپردازند. اما این پیشنهاد نپذیرفته نشد و سرو کهن‌سال را بریدند و برای خلیفه به بغداد بردند. یک روز پیش از رسیدن درخت به بغداد، متوکل به قتل رسید و این مطابق پیش گویی زرتشت بود که گفته بود هر که این درخت را ببرد، کشته خواهد شد. گفته اند این سرو در زمان قطع شدن بیش از ۱۴۰۰ سال عمر داشت.

در اسطوره و تاریخ[ویرایش]

سرو کشمر را روایت است که اشو زرتشت پیامبر ایران، آن را با دست خود از بهشت آورده و در زمین کشمر کاشته است. حکیم فردوسی در این باره سروده:

یکی شاخ سرو آورید از بهشت بدروازه شهر کشمر بکشت

در کتاب دانشنامه مزدیسنا نوشته انوشه‌روان دکتر موبد جهانگیر اشیدری آمده:

گویند اشو زرتشت، دو درخت سرو به طالع سعد در دو محل به دست خود کاشت، یکی در دهکده کشمر و دیگری در دهکده فریومد از روستاهای توس(طوس) خراسان. به مرور این درخت بلند و ستبر و پرشاخ شده و دیدن آن موجب شگفتی بینندگان می‌شد. چون وصف این سروها در مجلس متوکل عباسی، خلیفه عهد، بیان شد، او که مشغول به عمارت در جعفریه سرمن رای، مشهور به سامره بود به خاطرش افتاد که آن سرو را قطع کرده، به بغداد بیاورند.

یکی سرو آزاده را زردهشت به پیش در آذر اندر بکشت
نبشتش بر آن زاد و سرو سهی که پذرفت گشتاسب دین بهی
فرستاد هرسو به کشور پیام که چون سرو کشمر به گیتی کدام
زمینو فرستاد زی من خدای مرا گفت از این جا به مینو گرای
کنون جمله این پند من بشنوید پیاده سوی سرو کشمر روید

در کتاب ثمارالقلوب خواجه ابومنصور ثعالبی چنین می‌گوید:

این دو درخت سرو کشمر و سرو فریومد گشتاسب ملک فرمود تا بکاشتند. متوکل علی‌الله جعفربن المعتصم خلیفه را این درخت وصف کردند و او بنای جعفریه آغاز کرده بود. نامه نوشت به عامل نیشابور خواجه ابوالطیب و به امیر طاهر بن عبدالله بن طاهر که باید آن درخت (سرو کشمر) ببرند و بر گردون نهند و به بغداد فرستند و جمله شاخ‌های آن در نمد دوزند و بفرستند تا درودگران در بغداد آن درخت راست باز نهند و شاخ‌ها به میخ به هم باز بندند چنان که هیچ شاخ و فرع از آن درخت ضایع نشود تا وی آن ببیند آن گاه در بنا به کار برند. پس گبرگان جمله جمع شوند و خواجه ابوالطیب را گفتند ما پنجاه هزار دینار زر نیشابوری خزانه خلیفه را خدمت کنیم درخواه تا از این بریدن درخت درگذرد، چه هزار سال زیادت است تا آن درخت کاشته اند و این در سنه اثنتین و ثلاتین و مأتین بود و از آن وقت که این درخت کشته بودند تا بدین وقت هزار و چهارصد و پنج سال بود، و گفتند که قلع و قطع این مبارک نیاد و بدین انتفاع دست ندهد. پس عامل نیشابور گفت متوکل نه از خلفا و ملوک بود که فرمان وی ردّ توان کرد.

نقش سرو بر قالی تبریز

پس خواجه ابوالطیب امیر عتاب ورقاأالشاعر الشیبانی را که از فرزندان عمر و بن کلثوم الشاعر بود بدین عمل نصب کرد و استادی درودگر بود. در نیشابور که مثل او نبود او را حسین نجار گفتندی. مدتی روزگار صرف کردند تا اره آن بساختند و اسباب آن را مهیا کردند و استداره ساق این درخت چنان که در کتب آورده‌اند مساحت بیست بیست و هفت تازیانه بوده‌است. هر تازیانه رشی و ربعی بذارع شاه. و گفته اند در سایه آن درخت زیادت از هزار گوسفند گرفتی و وقتی که آدمی نبودی و گوسفند و شبان نبودی و حوش و سماع آن جا آرام گرفتندی و چندان مرغان گوناگون بر شاخ‌ها مأوی داشتند که اعداد ایشان کسی در ضبط حساب نتواند آورد.

چون بیفتاد در آن حدود زمین بلرزید و کاریزها و بناهای بسیار خلل کرد و نماز شام انواع و اقسام مرغان بیامدند چندان که آسمان پوشیده گشت و به انواع اصوات خویش نوحه و زاری می‌کردند بر وجهی که مردمان از آن تعجب کردند و گوسفندان که در ضلال آن آرام گرفتندی همچنان ناله و زاری آغاز کردند. پانصدهزار درم صرف افتاد در وجوه آن تا اصل آن درخت از کشمر به جعفریه بردند و شاخ‌ها و فروع آن بر هزار و سیصد اشتر نهادند.

آن روز که بیگ منزلی جعفریه رسید آنشب غلامان متوکل را بکشتند و آن اصل سرو ندید و آن برخورداری نیافت. و این بود شب چهارشنبه لثلاث خلون من شوال سنه اثنتین و ثلاثین و مأتین. باغر ترکی با جماعتی از غلامان به اشارت منتصر قصد متوکل کردند و متوکل در مجلس لهو نشسته بود و آن (درخت) در یک منزلی جعفریه بماند تا عهدی نزدیک. و در آن سال والی نیشابور که آن فرمود ابوالطیب طاهر و هر که در آن سعی کرده بود جمله پیش از حولان حول هلاک شدند. درودگر و آهنگر و شاگردان و اصحاب نظاره و ناقلان آن چوب هیچ کس نماندند و این از اتفاقات عجیبه‌است ...

این چنین گفته شده بود که اگر کسی دستور به بریدن یکی از این دو سرو دهد و یا ریشه آن را ببیند، بی‌درنگ خواهد مرد و متوکل نیز به دست غلامانش کشته شد.

سرو کاشمر، نماد ایران[ویرایش]

درخت سرو از دیرباز نماد و نشان ایران باستان بوده. این که در قالب‌ها، فرش‌ها و نگاره‌ها نقش سروهای شاخه برگشته بسیار دیده می‌شود، بقایای آثار همان سنت ملی است. به ویژه سر خمیده نشان سرو، که نشانه دشخواری‌هایی است که در سراسر تاریخ سر او را خم کرده اما در مقابل انیران کمر خم نکرده و استوار است. در روستای کشمر مناره‌ای است به نام مناره علی آباد کشمر که هنوز باقی است. سال‌ها پیش، مرزبان خسرویان پیرو گفته برخی از افراد محل آن را آرامگاه زرتشت دانست که صحت آن به ثبوت نرسیده‌است. البته چنین حدسی نیز در مورد مزارشریف واقع در افغانستان زده می‌شود. رئیس دفتر رضا شاه قطعه ذغالی از آن محل در دست داشت که وقتی سرخ می‌شد و سپس خاموش می‌شد، خاکستر نمی‌شد و همان گونه باقی می‌ماند. در سراسر ایران، به ویژه نقاط ییلاقی، درختان کهنی است که مردم آن را هزار ساله و شاید بیش‌تر می‌دانند و آن‌ها را جمشیدی می‌گویند.

در ادبیات[ویرایش]

سرو در نمادشناسی ادبیات پارسی نماد اعتدال و ایستادگی و سرافرازی است. اما از این گذشته، اشاره و ارجاع به سرو کاشمر به طور ویژه، در همه ی عمر ادبیات پارسی دری و بر زبان سرایندگان گوناگون همواره روان بوده و نماد ایستادگی و استواری و بلندی.


محمدتقی بهار:

به چهر و سیما فرزند ماه گردونی به قد و بالا مانند سرو کاشمری

قاآنی:

گویی که جهان نهال قدش را از تخمه سرو کاشمر دارد

یا به عنوان نمادی برای ایران در برابر دیگر سرزمین‌ها:

آشوب هند، فتنهٔ چین، آفت ختا خورشید روم، ماه ختن، سرو کاشمر

جستارهای وابسته[ویرایش]

همچنین ببینید[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ فارسی، دکتر محمد معین تهران ۱۳۶۳ انتشارات امیر کبیر
  • تاریخ بیهق، ظهیرالدین ابوالحسن علی بن ابی القاسم زیدبیهقی به کوشش احمد بهمنیار، تهران ۱۳۱۷
  • لغت‌نامه دهخدا، موسسه دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران