مکران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

مَکْران، مُکْران یا مِکْران (بلوچی: مَکُّران‎) نامیست که در طول تاریخ به مناطق جنوبی و بخشی از مناطق مرکزی بلوچستان که در امتداد ساحل مکران به طول ۶۰۰ مایل (حدودا ۱۰۰۰ کیلومتر) از راس الکوه در غرب جاسک در ایران تا شرق لس بیله و نزدیکی بندر کراچی در پاکستان گسترده‌است اطلاق می‌شده‌است.[۱][۲]

makran
مکُّران
منطقه
Darak Beach 2.jpg
Kund Malir Beach, Hingol National Park, Balochistan.jpg
Princes of Hope, Hingol National Park, Pakistan.jpg
Shoreline of Balochistan along Persian and Gulf of Oman.jpg
Astola Island 11.jpg
Coastal Highway1.jpg
در جهت عقربه‌های ساعت از بالا = ۱-ساحل درک، زرآباد (کنارک) ۲-ساحل کوند ملیر، پارک ملی هنگول ۳-ساحل دران، جیونی ۴-بزرگراه ساحلی مکران ۵-جزیره آستولا ۶-تندیس شاهزاده امید، پارک ملی هنگول
مختصات:
فهرست کشورهای مستقل
Demographics
 • نام اهلیتبلوچ
 • زبانزبان بلوچی
Minor: زبان جدگالی، زبان بشاگردی
بزرگترین شهرها

در بعضی منابع اروپایی قرن‌های ۱۶ تا ۱۸ از ایالت مکران نام برده شده‌است. در دوره‌های مختلف تاریخی این منطقه خودمختار و تحت اداره خوانین محلی بوده‌است که گاهی خود را رعایای دولت ایران می‌نامیدند. امپراتوری بریتانیا در قرن هیجده این منطقه را جزو هند و مستعمره بریتانیا نمود. امروزه در هند و در پاکستان شهرهایی بنام مکران وجود دارد. مکران در دوره‌های مختلف تاریخی بخشی از قلمرو ایران بوده‌است. مکران در نوشته‌های مسالک و ممالک و التقویم اقلیم دوم و از کرمان تا رود مهران (ایندوس) نامیده شده‌است.[۳] (سفرنامه مارکوپلو نیز مکران را شرح داده‌است) در بعضی اسناد و نقشه‌های تاریخی اروپایی و بعضی نوشته‌های عربی دریای عرب امروزی نیز بحر مکران بیان شده‌است.[۴]

کوه‌های خشک و بایر کرانه‌های مکران از دید جغرافیای طبیعی دنباله کویر است، که تا آنجا گسترش یافته. گویا در در سده‌های میانه این سرزمین از آنچه اکنون دیده می‌شود، حاصلخیزتر بوده ولی هیچگاه از دید دارایی دارای اهمیت نبوده‌است. جغرافی‌نویسان پیشین اسامی بسیاری از شهرهای مکران را در کتاب‌های خود ثبت نموده‌اند ولی هیچ‌کدام به‌طور گسترده از آن شهرها یاد نکرده‌اند. مهم‌ترین درآمد مکران از نیشکر و یک گونه شکر سفید موسوم به پانیذ بوده‌است که از آنجا به سرزمین‌های مجاور صادر می‌گردیده.[۵] مطابق نقشه می‌توان گفت مکران تقریباً شامل تمام شهرستان‌های بلوچستان ایران از جمله نصرت آباد، زاهدان، خاش، ایرانشهر ، سراوان، سرباز، فنوج، نیکشهر، کنارک و چابهار در ایران و بخش ایالت بلوچستان پاکستان می‌شده‌است در زمان ساسانیان آنرا کوسون می‌گفتند.

تاریخچه[ویرایش]

موقعیت مکران در نقشه ایران در عصر خلفای عباسی برگرفته از کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی
قبایل بلوچ و مسیرهای آن منطقه، در زمان اسکندر
موقعیت مکانی مکا در نقشه ایران در عهد امپراتوری هخامنشی
امکران. مکوران. دوره صفوی و قاجار Mecran.

برخی مورخان مکران را با تمدن magan (مَگان یا مَکّان) یکسان می‌پندارند. مگان نام تمدنی کهن است که در حدود ۲۵۰۰ تا ۵۵۰ پیش از میلاد وجود داشته‌است. در متون یافت شده مربوط به سومریان از مگان به عنوان یکی از شرکای تجاری مهم سومریان یاد شده‌است که مس و دیوریت مورد نیاز بین‌النهرین از آنجا تأمین می‌شده‌است.[۶]

واراهامیهیرا در دانشنامه مشهور خود بریهات-سامیتا از مردمان غرب شبه قاره هند تحت عنوان Makara نام برده‌است.

آریان گزنفون مورخ یونانی از اصطلاح Icthyophagy (یونانی باستان: Ἰχθυοφάγοι) برای ساکنان مناطق شمال بحر مکران کنونی استفاده کرده‌است. Icthyophagy اصطلاحی عمومی به معنی «ماهی خواران» است که توسط جغرافی دانان یونانی عهد باستان برای جوامع ساکن در کنار دریاها اطلاق می‌شده‌است.

سرزمین مکران به لحاظ موقعیت مکانی با ساتراپی مکا یکی از ساتراپی‌های ایران در دوران هخامنشیان تطابق دارد. از مکا در کتیبه‌های به جامانده از دوران هخامنشیان در بیستون و تخت جمشید به عنوان ساتراپی چهاردهم ایران در عهد داریوش یاد شده‌است.

ابوریحان بیرونی در کتاب خود تحقیق ماللهند بیان می‌کند که خط ساحلی شبه قاره هند از تیز، پایتخت مکران، آغاز می‌شود.[۷]

یاقوت حموی (۵۷۴–۶۲۶ ه‍.ق) جغرافی‌دان و تاریخ‌نویس مشهور در کتاب معجم البلدان در باب حرف میم در مورد دلیل نامگذاری مکران به این نام چنین می‌نویسد: «همانگونه که ذکر شد، سیره نویسان می‌گویند که: مکران به نام مکران بن فارک بن سام بن نوح علیه السلام نامگذاری شده‌است زیرا او به این منطقه آمده و در آنجا سکنی گزیده‌است و جد بلوچ‌ها و بنیاد آنها به ایشان می‌رسد.»[۸][۹]

می‌توان گفت قرن‌ها سرزمین امروز بلوچستان، مکران نامیده می‌شده‌است. جهانگردان عرب نیز به نام مکران یا مکوران از این منطقه یاد کرده‌اند. ساکنان سرزمین مکران بلوچ هستند.

نام‌شناسی[ویرایش]

نویسندگان قرون سیزده تا پانزده میلادی غالباً، کلمه کیج (کوچ) و مکران را استعمال می‌کردند و مارکوپولو نیز این منطقه را در سفرنامه خود کیس مکوران (تیز مکران) نامیده‌است.

هم‌اکنون بخش جنوبی بلوچستان در قسمت واقع در خاک پاکستان تحت عنوان «کیچ مکران» و قسمت واقع در خاک ایران صرفاً «مکران» شناخته می‌شود.[۱۰]

ادبیات[ویرایش]

فردوسی در شاهنامه در باب رزم کی‌کاووس با شاه هاماوران به عدم ستیزه‌جویی و استقبال گرم بزرگان و پهلوانان مکران از کی‌کاووس و به سلامت گذشتن سپاهیانش از مکران اشاره می‌کند:

از آن پس چنین کرد کاووس رای که در پادشاهی بجنبد ز جای
از ایران بشد تا به توران و چین گذر کرد از آن پس به مکران زمین
ز مکران شد آراسته تا زره میانها ندید ایچ رنج از گره
پذیرفت هر مهتری باژ و ساو نکرد آزمون گاو با شیر تاو
...
چو آمد بر شهر مکران گذر سوی کوه قاف آمد و باختر
چو آگاهی آمد بر ایشان ز شاه نیایش کنان برگرفتند راه
پذیره شدندش همه مهتران به سر برنهادند باژ گران
چو فرمان گزیدند بگرفت راه بی‌آزار رفتند شاه و سپاه

فردوسی، شاهنامه[۱۱]

همچنین در داستان سیاوش نیز در نامه افراسیاب به فرمانده سپاه توران که حاوی دستور او برای گرفتن باج و خراج از سرزمین‌های مختلف است بار دیگر از مکران نام برده شده‌است:

ببودند یک هفته زین گونه شاد ز شاهان گیتی گرفتند یاد
به هشتم یکی نامه آمد ز شاه به نزدیک سالار توران سپاه
کز آنجا برو تا به دریای چین از آن پس گذر کن به مکران زمین
همی رو چنین تا سر مرز هند وز آنجا گذر کن به دریای سند
همه باژ کشور سراسر بخواه بگستر به مرز خزر در سپاه

فردوسی، شاهنامه[۱۲]

فردوسی در جایی دیگر در باب ستایش سلطان محمود غزنوی و در شرح جنگ بزرگ کیخسرو سومین پادشاه کیانی با افراسیاب، پادشاه توران، به خونخواهی پدرش ،سیاوش، به درگیری و جنگ میان کی‌خسرو و شاه مکران و متعاقباً کشته شدن شاه مکران و قتل و غارت سپاهیان کیخسرو در مکران اشاره می‌کند.

در پی شکست افراسیاب و متواری شدن او کیخسرو در پی او روان شد و نخست پیکی نزد خاقان چین فرستاد که وی سر اطاعت خم کرد و کسی نیز نزد شاه مکران فرستاد. اما شاه مکران از اطاعت از وی سر باز زد و کهتری را نپذیرفت و قاصد را نیز به خواری از دربار خود راند و به کی خسرو پیغام داد اگر بی‌آزار از مکران عبور کند هیچ آسیبی متوجه وی نخواهد شد اما اگر تصمیم به ورود سپاهیانش به مکران داشته باشد باشد در برابر ویرانی مکران سکوت نخواهد کرد و با پاسخ سختی روبرو خواهد شد:

فرستاد کس نزد خاقان چین به فغفور و سالار مکران زمین
...
دگر نامور چون به مکران رسید دل شاه مکران دگرگونه دید
بر تخت او رفت و نامه بداد بگفت از پیام آنچ بودش بیاد
سبک مر فرستاده را خوار کرد دل انجمن پر ز تیمار کرد
بدو گفت با شاه ایران بگوی که نادیده بر ما فزونی مجوی
...
گر از من همی راه جوید رواست که هر جانور بر زمین پادشاست
نبندیم اگر بگذری بر تو راه زیانی مکن برگذر با سپاه
ور ایدونک با لشکر آیی به شهر برین پادشاهی ترا نیست بهر
نمانم که بر بوم من بگذری وز این مرز جایی به پی بسپری

فردوسی، شاهنامه[۱۳]

کیخسرو پس از این شنیدن این سخنان به سوی ختن رفت و سه ماهی در آنجا ماند و پس از آن به سوی مکران بازگشت، مجدداً فرستاده‌ای نزد شاه مکران فرستاد و از او توشه راه سپاه را خواست و تهدید کرد که اگر اطاعت نکند لشکریانش مکران را ویران خواهند نمود.

بر این گونه چون شاه پاسخ شنید از آن جایگه لشکر اندر کشید
بیامد گرازان بسوی ختن جهاندار با نامدار انجمن
...
بچین اندرون بود خسرو سه ماه ابا نامداران ایران سپاه
...
بیامد چو نزدیک مکران رسید ز لشکر جهاندیده‌ای برگزید
بر شاه مکران فرستاد و گفت که با شهریاران خرد باد جفت
خورش ساز راه سپاه مرا بخوبی بیارای گاه مرا
...
ور ایدونک گفتار من نشنوی به خون فراوان کس اندر شوی
همه شهر مکران تو ویران کنی چو بر کینه آهنگ شیران کنی

فردوسی، شاهنامه

اما این بار نیز شاه مکران زیر بار اطاعت از کی‌خسرو نرفت و سپاهی عظیم برای رویارویی با وی گرد آورد اما در اوان جنگ شاه مکران کشته شد. برخی از اطرافیان کیخسرو به وی پیشنهاد دادند که سر از تن شاه مکران جدا کند اما وی با این کار موافقت نکرد و جدا کردن سر شهریاران را خلاف مروت دانست و در کمال احترام وی را به گونه ای که شایسته بود دفن کرد.

پس از چیرگی کیخسرو بر مکران سپاهیان وی روی به تاراج و غارت مکران گذاشتند و هیچ کودک و زن و پیری را از آسیب خود در امان نگذاشتند اما پس از مدتی، با فروکش کردن خشم کیخسرو و با پا درمیانی بزرگان و پارسایان مکران وی به سپاهیانش دستور توقف قتل و غارت را داد و پس از گذشت سالی مکران را ترک کرد.

فرستاده را گفت بر گرد و رو بنزدیک آن بدگمان باز شو
بگویش که از گردش تیره‌روز تو گشتی چنین شاد و گیتی فروز
ببینی چو آیی ز ما دستبرد بدانی که مردان کدامند و گرد
...
زمین کوه تا کوه لشکر گرفت همه تیز و مکران سپه برگرفت
بیاورد پیلان جنگی دویست تو گفتی که اندر زمین جای نیست
...
دو لشکر بران گونه صف برکشید که از گرد شد آسمان ناپدید
...
هوا پر ز پیکان شد و پر و تیر جهان شد بکردار دریای قیر
بقلب اندرون شاه مکران بخست وزآن خستگی جان او هم برست
یکی گفت شاها سرش را بریم بدو گفت شاه اندرو ننگریم
سر شهریاران نبرد ز تن مگر نیز از تخمهٔ اهرمن
...
یکی دخمه سازید مشک و گلاب چنان چون بود شاه را جای خواب
بپوشید رویش بدیبای چین که مرگ بزرگان بود همچنین
...
از آن پس دلیران پرخاشجوی بتاراج مکران نهادند روی
بدرهای شهر آتش اندر زدند همی آسمان بر زمین برزدند
بخستند زیشان فراوان بتیر زن و کودک خرد کردند اسیر
چو کم شد از آن انجمن خشم شاه بفرمود تا بازگردد سپاه

فردوسی، شاهنامه

فرخی سیستانی از شعرای نامدار پارسی گوی سده پنجم در قصیده ای در ستایش ملک ایاز از مقامات و مقربان دربار سلطان محمود غزنوی می‌سراید:

به جایی برد خواهد خسرو او را که سالاران بدو گردند سالار
بدو بخشید مال خطهٔ بست خراج خطهٔ مکران و قزدار
کجا گردد فراموش آنچه او کرد ز بهر خدمت شاه جهاندار

فرخی سیستانی، دیوان اشعار فرخی سیستانی

مردم‌شناسی[ویرایش]

ساکنین سرزمین مکران بلوچ هستند.[۱۴]

نگارخانه[ویرایش]

نمایی از شهر میناب و بستر رودخانه میناب
دماغه جاسک
کنارک، زرآباد، ساحل درک
دشتیاری، بندر ماهیگیری بریس

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. "Makran". www.britannica.com. Britannica. Retrieved 18 June 2016.
  2. دائرةالمعارف فارسی، سرواژه: مکران
  3. [۱]
  4. [۲]
  5. لسترنج (۱۳۶۷جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، ترجمهٔ محمود عرفان، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ص. ص۳۵۲
  6. Hansman 1973, p. ۵۵۵.
  7. {{یادکرد وب|نشانی = http://www.columbia.edu/cu/lweb/digital/collections/cul/texts/ldpd_5949073_001/pages/ldpd_5949073_001_00000264.html?toggle=image&menu=maximize&top=&left=
  8. ج ۵ ص ۱۸۰ باب حرف میم چاب دارالصادر بیروت
  9. [۳]
  10. [۴]
  11. فردوسی، ابوالقاسم (۱۳۷۵). شاهنامه براساس چاپ مسکو، به کوشش سعید حمیدیان. نشر قطره.
  12. رستگاری فسایی، منصور. فرهنگ نامه‌های شاهنامه مجلد اول. پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی.
  13. فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه به کوشش جلال خالقی مطلق. دائرالمعارف بزرگ اسلامی.
  14. فردوسی، ابوالقاسم (۱۳۷۵). شاهنامه براساس چاپ مسکو. به کوشش سعید حمیدیان. نشرقطره.
  • ایالت ساحلی مکران [۵]
  • بلوچستان و تمدن دیرینه آن - تألیف: ایرج افشار - ناشر: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - چاپ اول، بهار ۱۳۷۱ - صفحات ۲۶ و ۲۷
  • اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان
  • جغرافیای مکران. مرکز مطالعات خلیج فارس [۶]
  • اهمیت مسیرهای مواصلاتی ایران برای شبه قاره هند و اوراسیا [۷]