ادبیات فارسی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

ادبیّات فارسی یا ادبیات پارسی به ادبیاتی گفته می‌شود که به زبان فارسی نوشته شده باشد. ادبیات فارسی تاریخی هزار و صد ساله دارد. شعر فارسی و نثر فارسی دو گونه اصلی در ادب فارسی هستند. برخی کتاب‌های کُهن در موضوعات غیرادبی مانند تاریخ، مناجات و علوم گوناگون نیز دارای ارزش ادبی هستند و با گذشت زمان در دسته آثار کلاسیک ادبیات فارسی قرار گرفته‌اند.

ادبیات فارسی ریشه در ادبیات باستانی ایران دارد که تحت تأثیر متون اوستایی در دوران ساسانی به زبان‌های پارسی میانه و پهلوی اشکانی پدید آمد. ادبیات فارسی نو نیز پس از اسلام و با الگوبرداری از ادبیات عربی در نظم و ریشه‌های دبیری و نویسندگی دوران ساسانی که ادبیات منثور عربی را ایجاد کرده بود در زمینه نثر متولد شد. ادبیات شفاهی فارسی نیز به همان سبک باستانی خود ادامه یافت.

ادبیات فارسی موضوعاتی مانند حماسه و روایات و اساطیر ایرانی و غیر ایرانی، مذهب و عرفان، روایت‌های عاشقانه، فلسفه و اخلاق و نظایر آن را در برمی‌گیرد. برپایه موضوع مورد کاربرد در یک آفریده ادبی فارسی آن را در گستره ادبیات حماسی، غنایی، تعلیمی یا نمایشی قرار می‌گیرد.

ادبیات فارسی چهره‌های بین‌المللی شناخته شده‌ای دارد که بیشتر آن‌ها شاعران سده‌های میانه هستند. از این میان می‌توان به رودکی، فردوسی، نظامی گنجه‌ای، خیام، سعدی، مولانا و حافظ اشاره کرد. گوته بر این باور است ادبیات فارسی، یکی از چهار ارکان ادبیات بشر است.[۱]

محتویات

ادبیات ایران پیش از اسلام[ویرایش]

ادبیات در ایران پیش از اسلام به سروده‌های اوستا در حدود ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد بازمی‌گردد. این سروده‌ها که بخشی از سنت شفاهی ایرانیان باستان بوده‌اند سینه به سینه جابجا شده و بعدها بخش‌های کتاب اوستا را در دوران ساسانی پدیدآوردند. اوزان باستانی شعر در ایران ضربی و هجایی بودند و به نظر می‌رسد این شیوه در زبان فارسی باستان نیز مورد استفاده بوده‌است. در دورهٔ اشکانیان ادبیات ایران تحت تأثیر نفوذ هلنیسم دچار دگرگونی شد. خنیاگران پارتی سرودهای محلّی را که تا پس از اسلام نام پهلوی نیز داشتند می‌خواندند و این گونه شعر با ابزارهای موسیقی همراه می‌شده‌است. با نفوذ فرهنگ مانوی در ممالک ایران و هنرگرایی آنان گونه‌ای ادبیات شعرگونه مانوی به زبان‌های پارتی، پارسی میانه و سغدی در ایران پدید آمد. در آثار به دست آمده از واحهٔ تورفان در کشور چین آثار فارسی زیادی کشف شده که به این گفتار بازمی‌گردند. در دوران ساسانیان نگارش بهبود یافت و آثار فقهی و دینی و داستانی زیادی به نگارش درآمد که برخی مانند درخت آسوریک، یادگار زریران (هردو از دورهٔ اشکانی)، کارنامه اردشیر بابکان و ماتیکان یوشت فریان دارای جنبه‌های ادبی نیز بودند. با فروپاشی شاهنشاهی ساسانی بسیاری از این متون از میان رفت و برخی نیز توسط زرتشتیان نجات یافت و بیشتر به هندوستان جابجا گردید که امروزه به ادبیات پهلوی شهرت دارند. خط مورد استفاده در دوران پیش از اسلام برای نگارش آثار ادبی خط پهلوی، خط مانوی و خط سغدی بوده‌است و برخی آثار هم به پازند نوشته شده و به دین دبیره بوده‌اند. گاهی بهرام گور شاه ساسانی را دارای ذوق شاعرانه توصیف کرده و ابیاتی را بدو منسوب ساخته‌اند؛ مانند:

منم آن شیر دمان / منم آن ببر یله / این منم بهرام گور / منم شیر شنبله
ای که از خار منم جانم به سر / تا نداری پندی از جان دلو مه به کر

تاریخ ادبیات کلاسیک ایران[ویرایش]

ادبیات کلاسیک فارسی در دوران نخست اسلام در ایران که تحت حاکمیت عرب‌های اموی و حکمرانان محلی آنان بود به صورت شفاهی آغاز به کار کرد. در این دوران نشانه‌هایی از علاقهٔ مردم به شعر کهن در برخی متون ثبت شده‌است که ترانهٔ کودکان بلخ و بصره نمونه‌هایی از آن است. به هرحال تحت تأثیر صنعت شعری عرب، گونه‌ای جدید از ادبیات در ایران پدید آمد که بیشتر مبتنی بر شعر بود. این شعر قالبی، گاهی در قالب‌های بومی عرب و گاهی در قالب‌های ساخته شده ایرانی سروده می‌شد.

در زمان بغتسما (۲۰۵–۲۵۹ ه‍.ق) شاعری به نام حنظله بادغیسی (ف. ۲۲۰) ظهور کرد. در عهد بغتسما محمد بن وصیف و فیروز مشرقی و ابوسلیک گرگانی به سرودن شعر پرداختند. پس از آن در دورهٔ حاکمیت عباسیان و فرمان یافتن کارگزاران ایران، عباسیان برای حکم راندن بر بخش‌هایی از سرزمین‌های ایران زبان فارسی دارای گونه‌هایی از شعر شد که بیشتر قطعه‌های دوبیتی بود. در دوره‌های بعدی این آثار با روی کار آمدن سامانیان گسترش یافت. با این‌حال نویسندهٔ کتاب تاریخ سیستان آغاز ادبیات فارسی رسمی را به دورهٔ صفاریان و شاعرانی مانند محمد وصیف سگزی و بسام کرد می‌رساند.

در سده‌های نخست اسلامی[ویرایش]

در دورهٔ سامانی شعر و نثر فارسی هر دو راه کمال سپرد. در شعر شهید بلخی، رودکی سمرقندی، ابو شکور بلخی، ابو الموید بلخی، منجیک ترمذی، دقیقی طوسی، کسائی مروزی، عماره مروزی. در نثر رساله در احکام فقه حنفی تصنیف ابوالقاسم بن محمد سمرقندی، شاهنامه ابو منصوری، کتاب گرشاسب و عجائب البلدان هر دو نوشته ابو الموید بلخی، ترجمهٔ تاریخ طبری توسط ابو علی بلعمی، ترجمهٔ تفسیر طبری توسط گروهی از دانشمندان، حدود العالم (در جغرافیا)، رساله استخراج نوشته محمد بن ایوب حاسب طبری پرداخته شد.

در دورهٔ آل بویه منطقی رازی و غضایری در شعر نامبردارند و در نثر دانشنامهٔ رازی علایی و رگ‌شناسی به قلم ابن سینا پرداخته شد و ابوعبید جوزانی بخش ریاضی دانشنامه را به رشتهٔ تحریر درآورد و قصهٔ حی بن یقظان به فارسی ترجمه و شرح شد.

در دورهٔ غزنوی فردوسی، عنصری بلخی، عسجدی، فرخی سیستانی و منوچهری شعر فارسی سبک خراسانی را به کمال رسانیدند و ابو نصر مشکان نویسندهٔ نوشته‌های درباری سبکی نو در نثر پدیدآورد.

سلجوقیان و خوارزمشاهیان[ویرایش]

در زمان سلجوقیان و خوارزمشاهیان شاعران بزرگ چون اسدی، ناصرخسرو، قطران تبریزی، مسعود سعد سلمان، عمر خیام، امیرمعزی، انوری، خاقانی، نظامی، ازرقی، ادیب صابر، رشید وطواط، ظهیر فاریابی، جمال‌الدین اصفهانی، مجیر بیلقانی، ابوالفرج رونی، سیدحسن غزنوی، عبدالواسع جبلی، سنایی، عطار، مختاری غزنوی، عمعق بخاری و جز آنان ظهور کردند.

در نثر نمایندگانی مانند نظام‌الملک نویسندهٔ سیاست‌نامه، امیر کی‌کاووس مؤلف قابوس‌نامه، محمدبن منور نویسندهٔ اسرارالتوحید، عطار نویسندهٔ تذکرةالاولیاء، گردیزی مؤلف زین‌الاخبار، ابوالفضل بیهقی نویسندهٔ تاریخ بیهقی، راوندی نویسنده راحةالصدور، غزالی مؤلف کیمیای سعادت، نصرالله‌بن عبدالحمید مترجم کلیله و دمنه، نظامی عروضی مؤلف چهار مقاله، رشید وطواط نویسندهٔ حدائق‌السحر، حمیدالدین بلخی نویسندهٔ مقامات حمیدی، زین‌الدین اسماعیل مؤلف ذخیره خوارزمشاهی (در زشکی) ظهور کردند.

حملهٔ مغول و دوران تیموری[ویرایش]

پیوند=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:The_battle_of_Mazandaran.jpg

شعر فارسی در دورهٔ مغول بر روی هم گرایش یافته به سادگی و روانی بود و اگر چه برخی شاعران به پیروی از پیشینیان یا به سبب گرایش به آرایه‌های ادبی و تکلف‌های شاعرانه به شعر مصنوع روی آوردند؛ این کار همگانی نداشت و حتی همان شاعران پیرو و گاه متصنع، در روبرو اشعار دشواری که به منظور اظهار مهارت و استادی‌شان می‌سرودند، اشعار سادهٔ بسیار داشتند که قصّهٔ دل و ندای ذوقشان بود. بیشتر مثنوی‌ها و همهٔ غرل‌ها و غالب قصیده‌ها به زبان سادهٔ روان و گاه نزدیک به زبان گفتگو ساخته می‌شد. یکی از سبب‌های سستی برخی از بیت‌ها یا به کار بردن ترکیب‌های کم بها در پاره‌ای از شعرهای این دوره، همین نزدیکی به زبان گفتگو است؛ ولی اینکه بیشتر شاعران، به خصوص غزل‌سرایان، در پایان این دوره به زبان سادهٔ دونفره گرایش یافته بود؛ به این علّت بود که رابطهٔ گروهی از آنان با آثار استادان بزرگ پیشین کاهش یافته و نیز دسته‌ای از آن شاعران ترک‌زبانی بودند که فارسی را می‌آموختند و هنگام سخن‌گویی ناگزیر ساده‌گویی می‌کردند. همراه این سادگی، بیان یک ویژگی دیگر توجّه به نکته‌سنجی و نکته‌یابی و نکته‌گویی است؛ یعنی گنجانیدن نکته‌هایی باریک در شعرها همراه با خیال دقیق و نازک‌بینی تام که معمولاً از آن‌ها در شعر به درون مایه یاد می‌شود. چنین نازک‌خیالی‌ها و نکته‌پردازی‌ها در شعر فارسی، به ویژه شعر غنایی ما از گذشته وجود داشت؛ ولی هر چه از سده‌های پیشین به زمان‌های کنونی نزدیک شویم، نیروی آن را قابل حس کردن تر و به همان نسبت سادگی الفاظ را برای آسانی بیان بیشتر می‌یابیم. در سده‌های هفتم و هشتم، شاعرانی چون خواجو و سلمان و به خصوص حافظ توانسته‌اند، نکته‌های دقیق بسیار در الفاظ عالی منتخب بگنجانند و خواننده را گاه از نیرویِ شگفت‌انگیز خود به حیرت افکنند و همین توانایی جادوگرانه است که باعث شد جانشینان آنان و به ویژه شیفتگان حافظ، دنبالهٔ کارش را در نکته‌آفرینی بگیرند؛ بی‌خبر از آن که «قبول خاطر و لطف سخن خدادادست». لازمهٔ پیروی از نکته‌آفرینی‌های حافظ شناخت نیرویِ فکری و لفظی اوست؛ ولی شاعران دوره تیموری بی‌خبر از این اصل به گونه‌ای روزافزون به تکاپوی یافتن نکته‌های باریک افتادند و در گیرودار این تکاپو گاهی از رعایت جانب الفاظ بازماندند و با این کار مقدمات ایجاد سبکی را در ادبیات فارسی فراهم کردند که از آغاز سده دهم، نیروی آشکار یافت و در دورهٔ صفویان به تدریج کار را به جایی کشانید که یکی از سرآمدان شیوهٔ خیال‌پردازی میرزا جلال اسیر در اسارت مطلق مضامین افتاد و در شکنجه‌های این اسارت مطلق، گاه زبان مادری خود را در ترکیب الفاظ از یاد برد و از بیان عبارت‌های نامفهوم ابا نکرد. سخن در این است که هر چه از آغاز این دوره، به پایان آن نزدیک‌تر شویم، بزرگنمایی در مضمون‌یابی و مضمون‌سازی را بیشتر و به همان نسبت دقت در الفاظ و یکدست نگاه داشتن آن و انتخاب را در آن کمتر می‌بینیم. بی‌شک گرد مضمون‌ها و نکته‌های تازه در شعر، به ویژه در غزل، گردیدن بسیار شایسته و در خور است؛ بدان شرط که نخست در این راه زیاده روی نکنند و دوم به خاطر معنی لفظ را بیهوده نگذارند؛ ولی بیان از این نکته خالی از فایده نیست که سخن‌گویان این دوره نکته‌پردازی و مضمون‌یابی را از وظایف شاعر می‌پنداشتند و شعر سادهٔ بی‌نکته را ماندنی نمی‌دانستند.

در این دوره سعدی نویسندهٔ بوستان, گلستان و غزلیات، مولوی صاحب مثنوی معنوی و غزلیات شمس، محمود شبستری صاحب مثنوی گلشن راز، کمال‌الدین اسماعیل، همام تبریزی، اوحدی مراغه‌ای گویندهٔ جام جم، امیرخسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، ابن یمین، سلمان ساوجی، حافظ شیرازی، و نزاری قهستانی در شعر پدید آمدند.

دورهٔ تیموریان دنبالهٔ دورهٔ مغول به‌شمار می‌رفت. در دوره تیموری جامی شاعر ظهور کرد. در دوره مغول و تیموری نویسندگانی ارجمند برخاستند، مانند عطا ملک جوینی مؤلف تاریخ جهانگشا، منهاج سراج مؤلف طبقات ناصری، ابوالشرف ناصح گلپایگانی مترجم تاریخ یمینی، رشید الدین فضل‌الله مدون و جامع جامع التواریخ، شهاب الدین عبدالله نویسندهٔ تاریخ وصاف، حمدالله مستوفی نویسندهٔ تاریخ گزیده، حافظ ابرو مؤلف زبده التواریخ، نظامی شامی نویسندهٔ ظفر نامه، میر خواند مؤلف روضه الصفاء (همه در تاریخ)، عوفی نویسندهٔ لباب الالباب و جوامع الحکایات، دولتشاه مؤلف تذکره الشعراء، محمد بن قیس نویسنده المعجم (در ادب و انواع آن)، نصیرالدین طوسی نویسنده اخلاق ناصری و اساس الاقتباس، جلال الدین دوانی نویسندهٔ اخلاق جلالی، حسین واعظ کاشفی نویسنده اخلاق محسنی و انوار سهیلی (در اخلاق و فنون و حکمت).

دوران نو[ویرایش]

در دورهٔ صفویان نثرنویسانی مانند خواند میر نویسندهٔ حبیب السیر، ابن بزاز نویسندهٔ صفوه الصفاء، حسن بیک روملو مؤلف احسن التواریخ، اسکندر منشی مؤلف عالم آرای عباسی، احمد بن نصرالله نویسندهٔ تاریخ الفی، محمد یوسف بن شیخ مؤلف منتخب التواریخ، ابوالفضل ابن مبارک مؤلف اکبر نامه (در تاریخ)، ظهور کردند و در شعر محتشم کاشی، عرفی، صائب، بابا فغانی، هاتفی، هلالی، اهلی، وحشی، کلیم، نامبردارند.

در دورهٔ افشاریان، در میان بعضی از ادیبان و شاعران، اندیشه‌هایی در رد سبک هندی پدید آمد. برخی شاعران و نویسندگان در دورهٔ زندیان و قاجار مثل هاتف و پسر او سحاب، مشتاق اصفهانی، عاشق اصفهانی، و آذر بیگدلی (لطفعلی بیک شاملو) بازگشت به سبک قدیم (سبک خراسانی) کردند و شاعرانی مانند مجمر، صبا، وصال شیرازی، قاآنی، فروغی بسطامی، سروش، محمود خان ملک الشعراء شیبانی و جز آنان نماینده این سبک‌اند.[۲] طاهره قرةالعین یکی از زنان شاعر این دوران است. در نثر رضاقلی هدایت مؤلف مجمع الفصحاء متمم روضه الصفا و ریاض العارفین، لسان‌الملک سپهر مؤلف ناسخ التواریخ، نویسندگان نامهٔ دانشوران، اعتماد السلطنه مؤلف مرآت البلدان و غیره شهرتی یافته‌اند.

ادبیات دوران نوین ایران[ویرایش]

در دورهٔ مشروطیت تحولی در روش فکر شاعران و نویسندگان پیدا شد. ادیب‌الممالک فراهانی، ادیب پیشاوری، پروین اعتصامی، محمد تقی بهار، افسر، ایرج، شوریده، عارف، عشقی، وحید دستگردی، یاسمی، یغما و گروهی از معاصران نمایندگان شعر این دوره هستند و بی‌بی خانم استرآبادی، علی اکبر دهخدا، جمال زاده، صادق هدایت، محمد قزوینی، عباس اقبال، زین العابدین مراغه‌ای، محمد مسعود، رشید یاسمی، عبدالحسین زرین کوب، محمدرضا شفیعی کدکنی، صادق چوبک و گروهی از معاصران نماینده شعب گوناگون نثر این دوره به‌شمار می‌روند.

انواع ادبی[ویرایش]

موضوع مورد بحث در اثر ادبی و نیز حالت روحی و فکری پدیدآورنده اثر آن را به یک نوع خاصی در ادبیات سوق می‌دهد که به چهار دسته حماسی، تعلیمی، غنایی و نمایشی تقسیم می‌شود. هر کدام از این انواع ویژگی‌های خاص خود را دارند که در آثاری که در آن نوع ویژه به کار رفته نمایان است.[۳]

ادبیات حماسی[ویرایش]

حماسه در لغت به معنی دلیری و جنگاوری است. دکتر سیروس شمیسا در کتاب خود به نام انواع ادبی ویژگی‌هایی برای حماسه متذکر می‌شود که از آن‌ها می‌توان به خرق عادت، روایات جنگجویان و پهلوانی‌ها، داستان‌های مربوط به گیاهانی با خواص عجیب و موجودات افسانه‌ای اشاره کرد و همیشه در حماسه و در هر داستان حماسی یک قهرمان نیز وجود دارد. سروده‌های حماسی فارسی توسط خنیاگران دوره‌گرد در مناطق مختلف ایران با روش‌های ویژه و آیینی خوانده می‌شدند.[۴] از مهم‌ترین و شناخته‌شده‌ترین حماسه‌های ادبیات فارسی می‌توان به شاهنامهٔ فردوسی و نیز داستان‌هایی مانند کوش‌نامه، گرشاسپ‌نامه، فرامرزنامه و برزونامه اشاره کرد. همچنین حماسهٔ حمله حیدری و حمزه‌نامه هم از آثار مهم حماسی-مذهبی فارسی هستند. مهم‌ترین و جامع‌ترین حماسهٔ منثور فارسی مرزبان‌نامه است که در ابتدا به زبان مازندرانی نوشته شده‌بود و بعدها به فارسی ترجمه شد.[۵]

ادبیات غنایی[ویرایش]

غنا در مفهوم واژه‌ای به معنی سرود خوانی و آواز است. در ادبیات فارسی به بخشی از سروده‌های منظوم که بیشتر در قالب‌های مثنوی و غزل آفریده شده‌اند ادبیات غنایی فارسی گفته می‌شود. درونمایه ادبیات غنایی فارسی معمولاً شامل عشق و شور جوانی است.[۶] از نمونه‌های موفق ادبیات غنایی ایران می‌توان به خسرو و شیرین و لیلی و مجنون در آثار نظامی گنجوی، ویس و رامین اثر فخرالدین اسعد گرگانی، و غزلیات حافظ و سعدی اشاره نمود.[۷]

ادبیات تعلیمی[ویرایش]

ادبیات تعلیمی گونه‌ای از خلق آثار ادبی است که با درونمایهٔ علمی و اخلاقی به هدف تعلیم و تربیت نگاشته شده‌باشد. در ادبیات فارسی ادب تعلیمی ریشه‌دار است و در آثار رودکی و متقدمان وی و نیز در بخش‌های زیادی از شاهنامهٔ فردوسی به چشم می‌خورد. با توجه به اینکه بسیاری از آثار غیر تعلیمی مانند آثار حماسی و غنایی دامنهٔ تعلیماتی و بار آموزشی در خود دارند یا پندهای اخلاقی به خوانندگان منتقل می‌کنند تعیین مرز میان ادبیات تعلیمی و سایر انواع ادبی اندکی دشوار است. به بیان دیگر دامنه ادبیات تعلیمی تا حد زیادی گسترده‌تر سایر انواع ادبی است. از نمونه‌های بارز ادبیات تعلیمی در زبان فارسی می‌توان به بوستان و گلستان و سایر مثنوی‌های سعدی، مخزن الاسرار سرودهٔ حکیم نظامی، مرزبان‌نامه و قابوس‌نامه اشاره‌کرد.[۸] دیوان نزاری قهستانی شاعر اسماعیلی قرن هفتم (معرفی نزاری در ویکی‌پدیا)

ادبیات نمایشی[ویرایش]

آغاز ادبیات نمایشی در ایران رنگ و بوی مذهبی داشت. مغان و خنیاگران پارتی آوازها را با نمایش اجرا می‌کردند. در دوران اسلامی آداب تعزیه را به صورت نمایشی اجرا می‌کردند. مراسم سوگ سیاوش که پیرامون کسی از شخصیت‌های شاهنامه‌ای بود نیز به گونه‌ای همراه با نمایش ادا می‌شد. در ایران بعد از صفوی آداب عاشورایی رنگ جدی بخود گرفت. در همان زمان اجرای تئاتر در میان ارمنیان اصفهان که در جلفا ساکن بودند تحت تأثیر خارجی‌های ساکن در این مسیحی‌نشین آغاز شد.

با این حال ادبیات نمایشی نوین در ایران با ترجمه آثار مولیر به فارسی در دوران مشروطیت قاجار رایج شد و تا به امروز ادامه یافت. از اواسط دههٔ ۱۳۳۰ برپایی سالن‌های جدید نمایش و برگزاری جشنواره‌های تئاتر و توجه روشنفکران به ریشه‌های هنر بومی و ملی سبب رونق دوبارهٔ نمایشنامه‌نویسی شد. غلامحسین ساعدی با نام مستعار گوهرمراد و بهرام بیضایی و اکبر رادی و اسماعیل خلج از برجسته‌ترین نمایشنامه‌نویسان معاصر به‌شمار می‌روند.[۹]

ادبیات طنز[ویرایش]

طنز یکی از شاخه‌های ادبیات انتقادی و اجتماعی است که در ادبیات کهن فارسی، به عنوان نوع ادبی‌مستقل شناخته نشده و مرزهای مشخصی با دیگر مضمون‌های انتقادی و خنده‌آمیز چون "هجو"، "هزل" و "مطایبه" نداشته‌است. از واژهٔ طنز، اغلب معنی لغوی آن‌ یعنی "مسخره کردن" و "طعنه زدن" مورد نظر شاعران و نویسندگان بوده‌است ولی معنی امروزی آن، که جنبهٔ انتقاد غیرمستقیم اجتماعی با چاشنی خنده، که بُعد آموزشی و اصلاح‌طلبی ‌آن مراد است، از واژهٔ satire اروپایی گرفته شده‌است.[نیازمند منبع]

شعر فارسی[ویرایش]

قالب‌های شعری[ویرایش]

قالب در شعر کلاسیک فارسی، شکل ظاهری است که قافیه به شعر می‌بخشد. طول هر مصرع، چیدمان هجاهای هر مصرع، تعداد ابیات، آرایش مصرع‌ها، قافیه آرایی آن‌ها و حتی عاطفه انتقالی شاعر به خواننده دیگر عوامل تعیین‌کنندهٔ قالب ظاهری شعرند.[۱۰] در قالب شعر عواملی مانند قافیه‌آرایی و وزن شعر مهم هستند و هر قالب شعری می‌بایست از یک سبک قافیه و وزن ویژهٔ خود پیروی کند. به جز این درون‌مایه و محتوای شعر نیز می‌باید با قالب شعری همخوانی داشته‌باشد. به بیان دیگر هر قالبی برای بیان تمامی موضوع‌ها مناسب نیست و موضوع‌های سنتی هر قالب باید در آن بیان شوند. همچنین از آن‌جا که شعر فارسی از بیت‌هایی تشکیل شده که به دو بخش مساوی به نام مصراع تقسیم می‌شوند لازم است که در تمامی این قوالب مصراع‌ها از نظر وزن و تعداد هجا و نیز ریتم هجاهای کوتاه و بلند همخوانی داشته‌باشند بجز قالب مستزاد که چنین نیست. قالب‌های اصلی شعر کلاسیک فارسی عبارتند از:

  • مثنوی: قالبی است که در آن هر بیت قافیه جداگانه‌ای دارد که بین دو مصراع همان بیت مشترک است، اما وزن تمام ابیات یک مثنوی مساوی است. مثنوی بیشتر درون‌مایهٔ حماسه یا داستان‌های غنایی دارد. فردوسی، رودکی و نظامی از بزرگترین مثنوی‌سرایان ادب فارسی هستند.
  • قصیده: قصیده معمولاً بیش از پانزده بیت دارد و مصراع نخست با مصراع‌های زوج هم‌قافیه است. درونمایه قصیده معمولاً مدح، ذم، سوگواری، بزم، وصف طبیعت و موعظه را شامل می‌شود. عنصری، فرخی سیستانی، منوچهری، انوری ابیوردی، خاقانی شروانی، ناصرخسرو، سیف فرغانی و سعدالدین نزاری قهستانی از برجسته‌ترین قصیده‌سرایان ادب فارسی به‌شمار می‌روند.
  • غزل: غزل در ساختار مانند قصیده است با این تفاوت که ابیات آن بین پنج تا چهارده بیت است. غزل‌ها بیشتر حاوی درون‌مایه عشق و عرفان و غنا هستند. سعدی، خواجوی کرمانی و حافظ را می‌توان به‌عنوان غزلسرایان بزرگ ادبیات فارسی برشمرد.
  • مسمط: مسمط به نوعی از قصاید یا اشعاری اطلاق می‌شود که وزن یکسان داشته و از تلفیق و ترکیب بخش‌هایی کوچک موسوم به رشته‌ها یا لخت‌ها فراهم آمده باشند. قافیهٔ رشته‌ها متفاوت است و در هر رشته تمام مصراع‌ها جز مصراع آخر هم‌قافیه است. در مسمط، مصراع آخر هر رشته را بند می‌گویند. بندها هم‌قافیه و حلقهٔ اتصال همهٔ رشته‌ها به یکدیگر است. منوچهری دامغانی ابداع‌کنندهٔ مسمط در شعر فارسی است.
  • مستزاد: قالب شعری کم‌استفاده در ادبیات فارسی که در حقیقت غزلی است که کلمه یا جمله موزون و هماهنگی به آخر تمامی مصرع‌ها اضافه شده‌است. مسعود سعد سلمان نخستین مستزادسرا است. میرزاده عشقی و مهدی اخوان ثالث نیز این قالب را در اشعارشان به کار برده‌اند.
  • ترجیع بند: مجموعه‌ای است از غزل‌های چند بیتی که هم‌وزن هستند و برای اتصال این غزل‌ها به یکدیگر از یک بیت تکراری استفاده می‌نماید. بیت ترجیع با قافیه‌ای ویژه و لفظ و معنی یکتا تکرار می‌گردد. سعدی و هاتف اصفهانی ترجیع‌بندهایی دارند.
  • ترکیب بند: همان ترجیع بند است با این تفاوت که بیت تکراری ترجیع‌بند در این قالب متغیر است. از ترکیب‌بندسرایان می‌توان به محتشم کاشانی و وحشی بافقی اشاره کرد.
  • قطعه: شعری است حاوی داستان یا پند اخلاقی و نیز مدح و هجو که در آن ابیات هم‌وزن و هم‌قافیه‌اند. از دوبیت آغاز می‌شود. رودکی، انوری، ابن یمین و پروین اعتصامی مهم‌ترین قطعه‌سرایان ادبیات فارسی هستند.
  • رباعی: از دو بیت تشکیل شده و مصراع‌های یک و دو و چهارم با یکدیگر هم‌قافیه‌اند. وزن تمام رباعی‌ها یکسان است و برای بیان افکار و اندیشه‌های شاعر استفاده می‌شده‌است. این قالب کاملاً یارانی بوده و از زبان فارسی به سایر زبان‌ها رسیده‌است. رودکی را مخترع این قالب می‌دانند. بجز او خیام و مولوی نیز از رباعی‌سرایان بنام هستند.
  • دو بیتی: مانند رباعی است اما از آن قدیمی‌تر و کهن‌تر است. ریشه آن به دوران پیش از اسلام بازمی‌گردد. تفاوت رباعی و دوبیتی در وزن آن‌هاست و نیز اینکه دوبیتی برای بیان احساسات درونی شاعر بکار می‌رود. دوبیتی‌های فارسی از دوبیتی‌های محلی و فهلوی ریشه گرفته‌است. باباطاهر، صفی‌الدین اردبیلی، و فایز دشتی از بزرگترین دوبیتی‌سرایان ایران به‌شمار می‌روند.
  • چهارپاره: مانند مثنوی بوده ولی هر بیت با بیت بعدی هم‌قافیه بوده و از بزرگان آن می‌شود به نادر نادرپور اشاره کرد.

سبک‌های شعر فارسی[ویرایش]

سبک شعر به مجموعه واژگان، طرز بیان و دستور زبان و نیز محتوا و درونمایه‌های شعری دوره‌های خاص تاریخی گفته می‌شود که در شعر شاعران همان دوره نمود پیدا کرده و آن را از شیوه شاعری متقدمین و متأخرین متمایز می‌سازد. در گذشته به سبک شعر طرز یا طریقه نیز می‌گفتند.[۱۱] شعر کلاسیک فارسی چهار سبک دارد:

سبک خراسانی
سبک خراسانی، به دوره‌ای از ادبیات منظوم فارسی اطلاق می‌شود که در دورهٔ آغازین ادب فارسی به کار می‌رفت. این سبک به دلیل اینکه شاعران نخستین فارسی عمدتاً از اهالی خراسان بودند و در دورهٔ حاکمیت امرای خراسان نظیر سامانیان و غزنویان پدیدآمده‌بودند سبک خراسانی نام گرفت. پیروی از این سبک تا قرن ششم ادامه پیدا کرد.[۱۲] با این‌حال برخی از دنبال‌کنندگان این سبک از اهالی آذربایجان بودند؛ مانند قطران تبریزی، فلکی شیروانی و مهستی گنجوی. از شاعران بنام سبک خراسانی می‌توان به رودکی، کسایی مروزی، فردوسی، فرخی سیستانی، منوچهری دامغانی، عنصری، اسدی توسی و دقیقی اشاره نمود. از ویژگی‌های مهم سبک خراسانی نفوذ کم واژگان عربی و ترکی و گرایش به اخلاق و حماسه‌های ملی ایرانی است.[۱۳]
سبک عراقی پیوند=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mohammad_Shams_al-Din_Hafez.jpg سبک عراقی پس از دورهٔ سبک خراسانی پدید آمد. علت نام‌گذاری این سبک به عراقی این است که پایتخت سلجوقیان در اصفهان و ری که بلاد عراق عجم بودند قرار داشت و نیز شمار قابل ملاحظه‌ای از این شعرا در نواحی مرکزی ایران می‌زیستند. سبک عراقی که تا زمان تیموری در ایران سبک اصلی سرایندگی بود از نظر محتوا و زبان و حتی دستور تا حدی با سبک خراسانی متفاوت بود. در سبک عراقی وام‌واژه‌های ترکی و عربی تا حد زیادی در شعر فارسی رخنه کردند و حروف و اصطلاحات خاص دورهٔ خراسانی کنارگذاشته‌شد. درون‌مایهٔ شعر از حالت حماسی به عرفان تغییر یافت. قالب غزل نیز که در شعر خراسانی جایگاه باارزشی نداشت در این سبک به قالب اصلی شعر فارسی بدل شد. از سرایندگان مهم سبک عراقی می‌توان به خاقانی شروانی، انوری ابیوردی، مولوی بلخی، نظامی گنجوی، سعدی شیرازی، خواجوی کرمانی، حافظ، کمال‌الدین اصفهانی و فخرالدین عراقی اشاره کرد. مهم‌ترین حوزه‌های معنایی سبک عراقی در شعر شامل عشق و عرفان و مدیحه‌سرایی می‌شد.[۱۴]
سبک هندی پیوند=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Saib_Tabrizi.jpeg سبک هندی که برخی آن را سبک اصفهانی نیز نامیده‌اند. تقریباً از قرن نهم[۱۵] تا سیزدهم هجری ادامه داشت و از ویژگی‌های آن، تعبیرات و تشبیهات و کنایات ظریف و دقیق و باریک و ترکیبات و معانی پیچیده و دشوار را می‌توان نام برد. در این سبک زبان کوچه‌بازار به شعر راه یافت و شاعری از صورتگرایی به معناگرایی در کلام رسید. بسیاری از واژگان کهن ادبی حذف شد و جایگزین‌های ساده و عامیانه‌تری جایگزینشان شد.[۱۶] قالب اصلی شعر سبک هندی غزل است که معمولاً با یک تک‌بیت آغاز می‌شود. محدودیت نیز ندارد و گاهی غزل‌های چهل یا پنجاه بیتی نیز وجود دارند. از بزرگ‌ترین شاعران سبک هندی می‌توان به کلیم کاشانی، عرفی شیرازی، بیدل دهلوی، طالب آملی، هاتف اصفهانی و صابر کرمانی اشاره نمود.

نام‌گذاری این سبک به هندی به علت استقبال دربار ادب‌پرور هند از شاعران پارسی‌گوی بود. در آن زمان همچنین به کم‌توجهی پادشاهان صفوی به اشعار متداول مدحی،[۱۷] شاعران بسیاری از ایران به هندوستان و سرزمین‌های عثمانی رهسپار شدند. با این‌حال شمار شاعران ایرانی در دربار گورکانیان هند بیش از هم‌وطنان عثمانی‌نشین‌شان بود. با توجه به اینکه شاعران این دوره بیشتر به‌دلیل فضای نامناسب ادبی درون ایران در دوره‌های صفوی و افشار و زند جلای وطن کرده‌بودند به امید داشتن زندگی مناسب به مدیحه‌سرایی پرداختند. از این‌رو عمده آثاری که به این سبک نوشته‌شده را آثار مدحی تشکیل می‌دهند. اینان به‌واسطهٔ دوری از مرکز زبان و تمایل به اظهار قدرت در بیان مفاهیم و نکات دقیق و هنجارشکنی و نوآوری و تفنن‌دوستی و به سبب تأثیر زبان و فرهنگ هندی و دیگر عوامل محیط، سبک جداگانه‌ای را به وجود آوردند.

سبک بازگشت پیوند=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Neshat.jpg دوره‌ای در سرایش شعر فارسی است که از قرن سیزدهم هجری آغاز شد. در این دوره شاعران به علت ابتذال و ضعف و بی‌محتوایی شعرسرایی در سبک هندی به دوره‌های پیشین ادبیات فارسی بازگشتند. گاهی این سبک را تنها یک دوره می‌دانند و عنوان می‌شود که در آن مرحله شاعران تنها به سبک‌های گذشته بازگشت کرده و سبکی جدید را پدید نیاوردند. با این‌حال پس از صائب تبریزی که از برزگ‌ترین نمایندگان سبک هندی بود بر اثر انحطاط سرایندگی در این سبک شاعرانی نظیر آذر بیگدلی، نشاط اصفهانی، مشتاق اصفهانی و طبیب اصفهانی به شعر گذشتگان روی آوردند. الگوی اصلی شاعران این دوره بیشتر شاعران سبک عراقی، به ویژه نظامی و انوری و خاقانی و سعدی بود.[۱۸] این سبک که تا اوایل سدهٔ چهاردهم نیز سبک اصلی شعر فارسی بود. این بازگشت از اصفهان آغاز شد و با کانون‌ها و محافل شعرای اصفهان و پس از آن کاشان و قم و تهران همراه بود. در دورهٔ زندیه و قاجاریه این سبک شدیداً پا گرفت و باعث پدید آمدن آثار منحصر به فرد ادبیات فارسی در دورهٔ مشروطه و پس از آن شعر نیمایی و شعر سپید شد.[۱۹]

آرایه‌های ادبی[ویرایش]

آرایه‌های ادبی که به صنایع ادبی نیز معروف هستند عبارت‌اند از به کار بردن تکنیک‌ها و فنونی که به زیبایی اثر ادبی بیفزاید. این آرایه‌ها که به دو گروه بیان و بدیع تقسیم می‌شوند در طول تاریخ ادبیات فارسی پیشرفت کرده و تکمیل شده‌اند. برخی از این آرایه‌ها از شعر عربی عاریه گرفته شده و برخی دیگر توسط خود سخن سرایان پارسی‌گو ابداع شده‌اند.

  • ۱- بیان: به معنی کلام بازمی‌گردد و مبحث آن بر این است که یک واژه یا پاره را چگونه می‌توان معنی، تفسیر یا تأویل نمود. مهم‌ترین صنایع بیان عبارت‌اند از تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه.
  • ۲- بدیع: به بازشناسی آرایه‌های ادبی که به زیبایی اثر کمک می‌کند می‌پردازد. این آرایه‌ها به دو بخش آرایه‌های لفظی و معنوی تقسیم می‌شوند. آرایه‌های لفظی به زیبایی کلام با الفاظ کمک می‌کند و شامل واج آرایی، سجع، ترصیع، جناس و قلب می‌شوند. در مقابل آرایه‌های معنوی آن‌دسته هستند که به زیبایی اثر را از طریق معنی‌بخشی و ظرافت معنا موجب می‌گردند. این آرایه‌ها شمار زیادی دارند و مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از مراعات نظیر، تضاد، متناقض نما، حس آمیزی، تلمیح، تضمین، اغراق، ایهام، تمثیل، حسن تعلیل و لف و نشر.[۱۰]

درون‌مایه‌های ادبیات فارسی[ویرایش]

تاریخ و اساطیر[ویرایش]

با توجه به پیشینهٔ مذهبی ادبیات در ایران پیش از اسلام و آمیختگی اساطیر کهن ایرانی و مذهب زرتشتی و نیز تلفیق آن با حکومت دینی ساسانی تاریخ‌نویسی و اسطوره‌نگاری در ادبیات ایران امری ریشه‌دار است. در زبان فارسی نو که پس از اسلام از فارسی میانه جدا گردید نگارش ادبی تاریخ و اسطوره‌ها بارها انجام شده‌است. متون نثر تاریخی و اساطیری که عمدتاً جنبه ادبی ندارند زبان به کار رفته و به‌کارگیری صنایع ادبی آن‌ها را در زمره آثار ادبی جای داده‌است. از این متون می‌توان به تاریخ بلعمی، تاریخ بیهقی، تاریخ طبرستان، تاریخ الرسل و الملوک، مجمل التواریخ اشاره نمود. در آثار نظم که به شعر سروده شده‌اند بارزترین نمونهٔ آن شاهنامه فردوسی است. این اثر حماسی اساطیر ایران زرتشتی و حتی پیش زرتشتی را دربردارد و توسط فردوسی ضمن سروده‌شدن به نظم از فراموشی آن‌ها تحت تأثیر تعلمیات مذهبی اسلامی جلوگیری شد. محتوای اساطیر منعکس در شاهنامه گاهی با اصل آن اختلاف دارد و فردوسی سراینده ضمن علم به اصل ماجرا که در کتب نظم موجود بوده آن‌ها را چنان تغییر داده که در زمرهٔ آثار ضاله فرض نشوند. داستان کیومرث که حتی در منابع اسلامی ابوالبشر معرفی شده از نخستین انسان به نخستین شاه تغییر کرد و نیز حکایت مشی و مشیانه و ثنویت زرتشتی که با عقاید رسمی دوره فردوسی سازگار نبوده از اثر وی حذف گردید.[۲۰] به غیر از فردوسی از این دست شاعران تاریخ و اسطوره‌سرا می‌توان به دقیقی، اسدی توسی، خواجوی کرمانی، زرادشت بهرام پژدو اشاره کرد.

عرفان[ویرایش]

عرفان و آموزه‌های عرفانی جایگاه ویژه‌ای در حجم ادبیات کلاسیک فارسی ایفا می‌کنند. پیشینهٔ گرایش به عرفان در ادبیات ایران به آموزه‌های عرفانی مانی و تعلیمات مانوی بازمی‌گردد. در دوران پس از اسلام نیز بسیاری از ادیبان و شاعران ایرانی به خلق آثار ادبی با درون‌مایه عرفانی پرداختند. از میان آن‌ها می‌توان ابوسعید ابوالخیر را به عنوان یکی از پیشگامان نام برد؛ اما ورود عرفان به شعر به صورت رسمی با غزلیات عرفانی سنایی غزنوی آغاز شد. بعدها با پیشرفت سبک عراقی در شعر عرفان با آن آمیخته شد به نحوی که بسیاری از تعابیر و اصطلاحات عرفانی به شعر رایج آن دوره رخنه کرد. یکی از اصلی‌ترین علل گرایش به شعر عرفانی ذوق ادبی صوفی‌ها و پیروان تصوف بود. بسیاری از صوفیان نامدار ایران دارای دیوان و دفاتر شعر بودند و در زمرهٔ شاعران سرشناس دوره خود محسوب می‌شدند. از این جهت شعر صوفیانه که از مصادیق عرفان اسلامی نیز هست راه خود را به ادبیات رایج در ایران به ویژه پس از حمله مغول باز نمود. از نامدارترین شاعرانی که به شعر صوفیانه و عرفانی می‌پرداختند می‌توان به باباطاهر، جامی، هاتف اصفهانی، فخرالدین عراقی، شاه نعمت‌الله ولی، مولوی، عطار نیشابوری، شیخ محمود شبستری و فیض کاشانی اشاره کرد. همچنین از نثرنویسانی که نثرهای ادبی عرفانی می‌نوشت می‌توان عین‌القضات همدانی، خواجه عبدالله انصاری، شمس تبریزی، شیخ احمد جامی و محمد غزالیو({ سعد الدین نزاری قهستانی)} را نام برد. برخی دیگر از شاعران مانند حافظ و سعدی اگرچه در آثارشان اشعار عرفانی و تعابیر صوفیانه فراوان دارند؛ اما از آن‌جا که تفکر عرفانی و صوفیانه خاصی را اشاعه نمی‌دهند از حیطهٔ شعرای عرفانی جدای هستند. از میان آثار مهم عرفانی ادبیات فارسی می‌توان به مثنوی مولوی و دیوان شمس از مولوی،[۲۱] منطق‌الطیر از عطار، مناجات‌نامه از انصاری و کیمیای سعادت از غزالی و کشف المحجوب از هجویری اشاره کرد.

موضوعات عاشقانه[ویرایش]

علاقه به موضوعات عاشقانه در ادبیات فارسی به دوران نخستین شکل‌گیری ادبیات فارسی بازمی‌گردد. در آثار شاعران متقدم مانند کسایی مروزی، رودکی سمرقندی و عنصری معانی عاشقانه زیادی دیده‌می‌شود. همان دوره در اثر بزرگ و ماندگار فردوسی که شاهنامهٔ اوست داستان‌های عاشقانه مانند بیژن و منیژه، خسرو و شیرین و زال و رودابه همگی به جنبه انسانی عشق بازمی‌گردد. در دورهٔ بعدی که شاعرانی نظیر نظامی، انوری و خاقانی و فخرالدین اسعد گرگانی ظهور کردند سرودن غزلیات عاشقانه و سرودن داستان‌های عشقی افزایش یافت. همان دوره ضمن ورود مفاهیم عرفانی به ادبیات توسط سنایی غزنوی نوعی از عشق غیرزمینی که عشق به معبود بود در شعر فارسی رخنه کرد. با وجود این در دوره‌هایی که سعدی و حافظ سردمداران آن هستند عشق در به گونه‌ای درآمد که در مرتبه‌ای میان عشق زمینی و آسمانی جای گرفت. ادبیات فارسی منظومه‌های عاشقانه زیادی دارد.[۲۲]

مرثیه و مدیحه[ویرایش]

بخش بزرگی از ادبیات فارسی را مرثیه‌ها و مدیحه‌ها در بر می‌گیرند. مرثیه شعری است که در سوگ شخصی گفته شود و مدیحه نیز به شعری اطلاق می‌شود که در ستایش یا بزرگ‌نمایی شخصی خاص خواه زنده و خواه درگذشته سروده شده‌باشد. قالب شعری در این طرز معمولاً قصیده‌است هرچند در سایر قوالب به ویژه مثنوی و غزل نیز مدح دیده می‌شود. مدح معمولاً معطوف بزرگان دین، شاهان و ملازمان با نفوذ دربار می‌شد که شاعران درباری بخصوص از دوره‌های سامانی و غزنوی جهت امرار معاش و کسب درآمد در دربار شاهان به آن می‌پرداخته‌اند. قالب مداحی قصیده بوده و بزرگترین مدیحه سرایان نخستین فارسی در دوره غزنوی می‌زیسته‌اند که از میان آنان می‌توان به عنصری، عسجدی، فرخی سیستانی، منوچهری دامغانی و مسعود سعد سلمان اشاره نمود. با این وجود پیش از اینان شاعرانی مانند رودکی نیز در دربار سامانیان شعر مدح سروده بودند اما تفاوت رودکی با ایشان از این جهت بود که در اشعار رودکی بیش از آنکه مدح دیده شود بیان داستان و عقاید بود و گاهی با احترام به شاه یا بزرگی نام وی با ابیاتی معدود در پایان قصیده می‌آمد. این‌گونه مداحی که بعدها میان غزلسرایان بنامی همچون حافظ شیرازی، سیف فرغانی، خواجوی کرمانی نیز بکار رگفته شد بیش از آنکه مدح باشد شعری بود که گاهی نام بزرگی در آن آمده بود. هر چند محتوای شعر به او چندان مربوط نباشد. در مثنوی‌ها نیز در اشعار فردوسی، نظامی گنجوی و فخرالدین اسعد گرگانی مجموعه آثار با ذکر ابیاتی در مدح یکی از بزرگان به نام او نوشته و به او تقدیم شده‌است. از شاعرانی که پس از دوره غزنوی در ادبیات مدیحه فعال بودند به انوری، خاقانی، معزی نیشابوری و کمال الدین اسماعیل را می‌توان نام برد. پس از استقرار حکومت صفوی در ایران توجه مدیحه‌سرایی کاهش یافت و شاعران مدیحه سرا بیشتر به هندوستان و ممالک عثمانی مهاجرت نمودند. در همین دوره مدح مذهبی در ایران رایج شد که محتشم کاشانی از مهم‌ترین مدیحه‌سرایان آن دوره به‌شمار می‌رود. کسایی مروزی را نخستین مدیحه‌سرای مذهبی در تاریخ ادبیات فارسی می‌دانند.[۲۳] باباطاهر، خیام و ناصر خسرو از شاعرانی هستند که اشعار مدحی در شعرشان دیده نشده و ظاهراً هیچگاه انسانی را مدح نگفته‌اند.[۲۴]

اخلاق و معرفت[ویرایش]

موضوع اخلاق یکی از کهن‌ترین درون‌مایه‌های ادبیات در ایران است. در بسیاری از متن‌های پهلوی به ویژه اندرزنامه‌ها که سابقه نگارش آن‌ها به دوران پایانی حکومت ساسانیان می‌رسد و تحت تأثیر متون اوستایی نوشته شده‌اند محوریت موضوع بر اخلاق است.[۲۵] از میان این نوشته‌ها می‌توان به مینوی خرد یا کتاب فقهی شایست ناشایست اشاره کرد. در متون فارسی دری نیز مسائل اخلاقی در شعر شاعران بسیاری نمود پیدا کرده و کتاب‌های منثور بسیاری در این زمینه نوشته‌شده‌اند.[۲۶] از میان آن‌ها می‌توان به اخلاق ناصری، گلستان سعدی، قابوسنامه و دیوان پروین اعتصامی[۲۷] اشاره نمود.

شرح حال نویسی[ویرایش]

طنز و فکاهی[ویرایش]

تذکره نویسی[ویرایش]

لباب الالباب عوفی، لب لباب

فرهنگ‌های فارسی[ویرایش]

فرهنگ‌نویسی در ایران به دوران ساسانیان بازمی‌گردد. زمانی که الفبای دین‌دبیره ابداع شد نیاز مبرم به ثبت و نگهداری از واژگان اوستایی که در آن زمان زبانی مرده محسوب می‌شد از سوی موبدان و دین‌پژوهان ایرانی احساس گردید. بدنبال آن فرهنگ‌هایی به زبان پهلوی و اوستایی ایجاد شد که از آن میان دو فرهنگ لغت بنامان فرهنگ اویم ایوک و فرهنگ پهلوی امروزه بدست ما رسیده‌است. همچنین به دلیل وجود هزوارش در زبان پهلوی که لغات آرامی بودند که در قرائت می‌بایست معادل پهلوی‌شان خوانده می‌شد فرهنگ‌نویسی هزوارشها نیز معمول بوده‌است. پس از اسلام به دلیل اینکه زبان عربی به عنوان زبان دینی و ادبی و علمی تا چند قرن نخست اسلامی در ایران رایج بود ضرورت آشنایی با این زبان فرهنگ‌هایی را پدیدآورد. اما نخستین فرهنگ لغت فارسی که بیشتر برای رواج دادن زبان فارسی ادبی در ممالک ایران ساخته‌شده بود در آذربایجان و توسط خواجه نصیر طوسی به وجود آمد. مهاجرت ادیبان و علمای ایرانی در دوران متاخر به هندوستان و عثمانی نیز فرهنگ‌نویسی‌های متعدد فارسی را موجب شد. از مهم‌ترین فرهنگ‌های دیگر فارسی می‌توان تحفة الاحباب، برهان قاطع، فرهنگ جهانگیری، فرهنگ رشیدی، غیاث اللغات، آنندراج و فرهنگ نظام را می‌توان نام برد. در دوران معاصر نیز به تبعیت از واژه‌نویسی و فرهنگ‌نویسی رایج در غرب و با توجه به پیشینه این امر در ایران فرهنگ‌های نوین زبان فارسی پدید آمد. از برجسته‌ترین فرهنگ‌های معاصر فارسی لغت‌نامه دهخدا، فرهنگ معین، فرهنگ سخن، فرهنگ عمید و فرهنگ معاصر فارسی می‌باشند.[۲۸]

فرهنگ نویسی نوین[ویرایش]

در دوره معاصر جوامع فارسی‌زبان با توجه به آشنایی با امور لغت‌نامه‌نویسی و ادبی غرب و شیوه‌های نوین فرهنگ‌نویسی با الهام از سبک گذشته فرهنگ‌های جدید در زبان فارسی پدید آمدند. این فرهنگ‌های جدید که مملو از واژگان فنی و علمی اروپایی به ویژه از زبان‌های فرانسه، روسی و انگلیسی هستند عمدتاً بر اساس نیازهای زبانی در کشور ایران نوشته‌شده‌اند. از مهم‌ترین این فرهنگ‌ها می‌توان به لغت‌نامه دهخدا، لغت‌نامه معین، فرهنگ عمید و فرهنگ آریان‌پور اشاره کرد.

ادبیات شفاهی[ویرایش]

ضرب‌المثل‌ها[ویرایش]

کوه به کوه نمی‌رسد آدم به آدم می‌رسد.

پراکندگی جغرافیایی ادبیات فارسی[ویرایش]

در ایران زمین[ویرایش]

در آناتولی و جنوب شرق اروپا[ویرایش]

در شبه قارهٔ هند[ویرایش]

در قفقاز[ویرایش]

در فرارود[ویرایش]

ادبیات نوین ایران[ویرایش]

ادبیات داستانی[ویرایش]

اگرچه داستان‌سرایی در ادبیات فارسی ریشه کهنی دارد اما داستانی‌نویسی به سبک مدرن در ایران از نیمه دوم قرن نوزدهم رایج شد. نخستین رمان ایرانی سرگذشت حاجی بابای اصفهانی است که به وسیلهٔ میرزا حبیب اصفهانی به رشته تحریر درآمد. پس از آن نویسندگانی همچون محمدعلی جمالزاده، طالبوف و زین العابدین مراغه‌ای داستان‌نویسی نمودند که البته آثار آن‌های از نظر زبان و سبک نوشتار با زبان رسمی و ادبی دوره قاجار و نیز گاهی با زبان عامیانه نزدیکی می‌یافت. همچنین ویژگی عمده این آثار وجود روح ملی‌گرایی و نمود اساطیر ایرانی در آن‌ها بود.[۲۹] پس از آن و به‌ویژه با رواج گسترده آثار ادبی اروپایی در ایران سبک جدید و نوینی از داستان‌نویسی در ایران پدید آمد که در راس آن‌ها صادق هدایت قرار داشت. به دنبال صادق هدایت نویسندگانی مانند هوشنگ گلشیری، جلال آل احمد، صادق چوبک، سیمین دانشور، بزرگ علوی، محمود دولت‌آبادی، علی محمد افغانی و غلامحسین ساعدی این سبک را دنبال نمودند. داستان‌های کوتاه و بلند در آثار این نویسندگان به چشم می‌خورد. رمان مدرن فارسی پس از انقلاب عمدتاً به نقد وضعیت فرهنگی و سیاسی موجود در جامعه می‌پردازد. رویکرد اصلی جریان مدرن، همچون رئالیست‌های سنتی رویکردی انتقادی است با این تفاوت که موضوع انتقاد آنان نه نظام سلطنتی پیش از انقلاب، بلکه وضعیت سیاسی حاضر است. مهم‌ترین تفاوت مدرنیسم داخلی با مدرنیسم غربی در همین تفاوت نگرش به تحولات اجتماعی نهفته‌است. مدرنیسم غربی با کناره‌گیری از واقعیت بیرونی، به ذهنیت‌گرایی افراطی پناه می‌برد و هیچ‌گونه مسئولیت اجتماعی یا نقش اصلاح‌طلبی برای خود قائل نیست. اما نویسندهٔ مدرنیست داخلی که نمی‌تواند خود را از دغدغه‌های سیاسی و اجتماعی روزانه رها سازد، رویکرد انتقادی اسلاف رئالیست خود را البته با تکنیک‌های روایت ذهنی مدرن در عرصه‌های اجتماعی دنبال می‌کند؛ و بدین ترتیب احساس می‌کند به مسئولیت اجتماعی و ایدئولوژیک خود عمل کرده‌است. رمان مدرن فارسی علی‌رغم آن‌که فرمی مشابه آثار مدرن غرب دارد، نگاه سنتی خود را به موضوعات حفظ می‌کند. روح و اندیشه ذاتی رمان غرب مبتنی بر نیست‌انگاری اومانیستی است و درک این اندیشه مستلزم آشنایی و انس عمیق نویسنده با ادبیات غرب است؛ اما این حس و حال اومانیستی هیچ‌گاه در نویسندگان داخلی به کمال یافت نشده‌است و به همین صورت نوعی دوگانگی و تضاد در صورت و محتوای رمان مدرن فارسی قبل و بعد از انقلاب وجود دارد. نویسندگان رمان مدرن در نقد هنجارهای ناشی از نوعی تفکر دینی عمدتاً به دو مضمون می‌پردازند. نخست ستیز سنت و مدرنیته در قالب جنگ پدران و پسران و دوم نقد برخی از ارزش‌های اخلاقی رایج؛ گفتمان رمان مدرن فارسی در واقع همان گفتمان صادق هدایت در بحث تجدد و عقب‌ماندگی است که این‌بار فاقد صراحت است.[۳۰] از رمان نویسان برجسته ایران در پس از انقلاب بایستی به زویا پیرزاد، عباس معروفی، علی مؤذنی، حسین سناپور و شیوا ارسطویی اشاره کرد.

شعر نو[ویرایش]

زمینه‌های فکری سرایش شعر نو، سال‌ها پیش از نیما آغاز شده بود که برای پیگیری این نکته باید به شاعران و سرایندگان دوره مشروطه مراجعه کرد. ابوالقاسم لاهوتی، میرزا حبیب مترجم حاجی بابای اصفهانی و میرزاده عشقی از این زمره‌اند.

شعر نو جنبش شعری بود که با نظریات نیما یوشیج آغاز شد. از جمله شاعران متعلق به این جنبش شعری می‌توان به احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، منوچهر آتشی، طاهره صفارزاده، و محمود مشرف آزاد تهرانی (م. آزاد) اشاره کرد.

وزن در شعرهای نیما و اخوان با نوع شعری که احمد شاملو سراینده آن بود تفاوت دارد. شعر نیمایی دارای وزن عروضی بوده و تنها هجاهای شعر تساوی خود را از دست داده‌اند و کوتاه یا بلند می‌شوند ولی در شعر سپید که احمد شاملو آن را پایه‌گذاری کرد از وزن خبری نیست و به جای آن از تصویرسازی واژگانی و موسیقی درونی استفاده می‌شود.

شعر سپید[ویرایش]

شعر سپید گونه‌ای از شعر فارسی است که در دهه سی خورشیدی توسط احمد شاملو ابداع شد. این شعر که از الگوی شعر نیمایی پدید آمد شعریست که فاقد قاعده وزن و قافیه بوده و وزن آن را می‌باید در فحوای کلام جستجو کرد. قافیه اگر در این گونه شعر بکار برود فاقد دستور ویژه‌است و جای آن بستگی به خواست شاعر دارد. ایده شاملو برای چنین شعری این بود که وزن و عروض و قافیه دست شاعر را برای سرایندگی تنگ‌تر کرده و باعث کاهش درخشندگی و اعتلای اثر می‌شوند. این شعر در غرب گونه‌ای دارد که به آن شعر آزاد می‌گویند و در آثار میلتون و لورکا بوفور دیده می‌شود. به عقیده براهنی شاملو ایده شعر سپید را از ادبیات غرب آموخته و آن را با نثر آهنگین ادبیات فارسی به ویژه اثر تاریخ بیهقی آمیخت و شعر سپید از آن زاده شد.[۳۱] از شاعرانی که به شعر سپید پرداختند می‌توان به جز احمد شاملو به هوشنگ ایرانی، شمس لنگرودی، رضا براهنی، سید علی صالحی، منوچهر آتشی، احمدرضا احمدی، قدمعلی سرامی، رسول یونان، یدالله رؤیایی و محمدرضا احمدی اشاره نمود.[۳۲]

ترانه و ادبیات موسیقایی[ویرایش]

ادبیات کودک و نوجوان[ویرایش]

در دوره ادبیات نوین ایران ادبیات کودک با جبار باغچه بان، عباس یمینی شریف و توران میرهادی آغاز می‌شود. بعدها ثمین باغچه بان، مصطفی رحماندوست نیز از چهره‌های موفق این عرصه می‌شوند. قصه‌های مجید یکی از موفق‌ترین آثار داستانی ادبیات کودک و نوجوان به‌شمار می‌رود که توسط هوشنگ مرادی کرمانی نوشته شد. از سال ۱۳۴۴ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به منظور گسترش کتاب و کتابخوانی میان قشر کم سن و سال ایران تأسیس شد که به برگزاری نمایشگاه‌ها، فیستوال، جشنواره و ارائه کتاب به کودکان و نوجوانان می‌پردازد. این کانون پس از انقلاب اسلامی زیرمجموعه وزارت آموزش و پرورش گردید. از نویسندگانی که گاهی به این مقوله نیز می پرداختن می‌توان به احمد شاملو، نادر ابراهیمی و صمد بهرنگی اشاره کرد. سایر نویسندگان و شاعران موفق حیطه ادبیات کودک و نوجوان عبارتند از:

شاعران زن ایرانی[ویرایش]

طنزپردازان[ویرایش]

شاعران و نویسندگان[ویرایش]

نویسندگان و شاعران انقلاب اسلامی[ویرایش]

منتقدان ادبی[ویرایش]

نخستین کسانی که نقد ادبی به معنای مدرن آن را در ایران شناساندند روشنفکران دوران مشروطه نظیر فتحعلی آخوندزاده، میرزا ملکم خان، طالبوف و زین‌العابدین مراغه‌ای بودند.

جستارهای وابسته[ویرایش]


کتاب‌نامه[ویرایش]

  • شریفی، محمد (۱۳۸۷). محمدرضا جعفری، ویراستار. فرهنگ ادبیات فارسی. تهران: فرهنگ نشر نو و انتشارات معین. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۷۴۴۳-۴۱-۸.

منابع[ویرایش]

  1. Von David Levinson, Karen Christensen, Encyclopedia of Modern Asia, Charles Scribner's Sons. 2002 pg 48
  2. «بازگشت ادبی». دریافت‌شده در ۲۵ اکتبر ۲۰۱۱.
  3. «نگاهی به ادبیات کلاسیک ایران». مردمسالاری. دریافت‌شده در ۲ اکتبر ۲۰۱۱.[پیوند مرده]
  4. «گذری بر تاریخچه ادبیات کهن فارسی (به مناسبت ۲۷ شهریور ماه، روز شعر و ادب فارسی)». پایگاه حوزه. دریافت‌شده در ۲ اکتبر ۲۰۱۱.
  5. «مرزبان‌نامه به پارسی سره». parsisara.ir. دریافت‌شده در ۲ اکتبر ۲۰۱۱.[پیوند مرده]
  6. «ادبیات غنایی». پژوهشکده باقرالعلوم. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱. پیوند خارجی در |اثر= وجود دارد (کمک)
  7. «سعدی ادبیات غنایی و فردوسی ادبیات حماسی را برای ایرانیان سرود». دکتر منصور رستگار فسایی (ایبنا، خبرگزاری کتاب ایران). دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  8. «درآمدی بر ادبیات تعلیمی(۱)». سیدمحسن حسینی طه (روزنامهٔ اطلاعات). دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.[پیوند مرده]
  9. شریفی (۱۳۸۷). فرهنگ ادبیات فارسی. ص. ۱۱۲.
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ آرایه‌های ادبی (قالب‌های شعر، بیان و بدیع). وزارت آموزش و پرورش. سال سوم نظام جدید آموزش متوسطه. ۱۳۸۴. رشتهٔ ادبیات و علوم انسانی (ISBN 964-05-0036-4
  11. «سبک‌های شعر فارسی». پایگاه پژوهشی آریابوم. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  12. «سبک خراسانی، قرن ششم (شعر فنی)(۱)». دائرةالمعارف طهور. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  13. «مختصات فکری سبک خراسانی». سایت آفتاب. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  14. «مختصات شعر سبک عراقی (۲)». دائرةالمعارف طهور. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  15. «بیدل بزرگ‌ترین سراینده سبک هندی است». دکتر محمود مدبری. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  16. «سبک هندی». پژوهشکده باقرالعلوم. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  17. «آثار شاعران سبک هندی در اوج خلاقیت است». نقل از خبرگزاری فارس. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  18. «دوره بازگشت ادبی». پژوهشکده باقرالعلوم. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  19. «بازگشت ادبی». دائرةالمعارف اسلامی. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  20. آموزگار، ژاله (۱۳۸۷). «خویشکاری فردوسی». بخارا (۶۶). پارامتر |تاریخ بازیابی= نیاز به وارد کردن |پیوند= دارد (کمک)
  21. «ادبیات عرفانی». پژوهشکده باقرالعلوم. دریافت‌شده در ۲۰ نوامبر ۲۰۱۱.
  22. «یکصد منظومه عاشقانه از هزار سال ادب فارسی». خبرآنلاین به نقل از ایسنا. بایگانی‌شده از اصلی در ۵ فوریه ۲۰۱۲. دریافت‌شده در ۲۰ نوامبر ۲۰۱۱.
  23. «ولادت کسایی مروزی، شاعر اهل بیت علیهم السلام». پایگاه حوزه. دریافت‌شده در ۲۳ نوامبر ۲۰۱۱.
  24. «خواص و عوام از نگاه ناصرخسرو». پایگاه تربت جام. دریافت‌شده در ۲۳ نوامبر ۲۰۱۱.
  25. «اندرزنامه». پژوهشکده باقرالعلوم. دریافت‌شده در ۱۲ مارس ۲۰۱۲.
  26. «تجلی اخلاق در ادبیات فارسی». تبیان. دریافت‌شده در ۱۲ مارس ۲۰۱۲.
  27. «اخلاق در ادب فارسی». راسخون. دریافت‌شده در ۱۲ مارس ۲۰۱۲.
  28. «فرهنگ نویسی در ایران از گذشته تا امروز». علی معروفی (خبرگزاری فارس). دریافت‌شده در ۲۰ اکتبر ۲۰۱۱.
  29. نامه فرهنگستان؛ پیدایش رمان فارسی؛ روح بخشیان، عبدالحمید؛ شماره ۱۳، پاییز ۱۳۷۸ صفحه146
  30. فصلنامه دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز؛ نمود مدرنیسم دررمان فارسی، حسین هاجری، ص ۱۶۰
  31. براهنی، رضا (۱۳۸۰). طلا در مس. زریاب. ص. ۹۰۴.
  32. «شعر سپید». پژوهشکده باقرالعلوم. دریافت‌شده در ۲۰ نوامبر ۲۰۱۱.

پیوند به بیرون[ویرایش]

در این سال‌شمار سال‌ها به هجری قمری‌ست.

Kelileh va Demneh Persian manuscript copy dated 1429, depicts the Jackal trying to lead the Lion astray. Topkapi Palace Museum in Istanbul, Turkey.
A scene from the Shahnameh describing the valour of Rustam

Persian literature (Persian: ادبیات فارسی‎, romanizedAdabiyâte fârsi, pronounced [ʔædæbiːˌjɒːte fɒːɾˈsiː]) comprises oral compositions and written texts in the Persian language and is one of the world's oldest literatures.[1][2][3] It spans over two-and-a-half millennia. Its sources have been within Greater Iran including present-day Iran, Iraq, Afghanistan, the Caucasus, and Turkey, regions of Central Asia (such as Tajikistan) and South Asia where the Persian language has historically been either the native or official language. For example, Rumi, one of the best-loved Persian poets, born in Balkh (in modern-day Afghanistan) or Vakhsh (in modern-day Tajikistan), wrote in Persian and lived in Konya (in modern-day Turkey), at that time the capital of the Seljuks in Anatolia. The Ghaznavids conquered large territories in Central and South Asia and adopted Persian as their court language. There is thus Persian literature from Iran, Mesopotamia, Azerbaijan, the wider Caucasus, Turkey, western parts of Pakistan, India, Tajikistan and other parts of Central Asia. Not all Persian literature is written in Persian, as some consider works written by ethnic Persians or Iranians in other languages, such as Greek and Arabic, to be included. At the same time, not all literature written in Persian is written by ethnic Persians or Iranians, as Turkic, Caucasian, and Indic poets and writers have also used the Persian language in the environment of Persianate cultures.

Described as one of the great literatures of humanity,[4] including Goethe's assessment of it as one of the four main bodies of world literature,[5] Persian literature has its roots in surviving works of Middle Persian and Old Persian, the latter of which date back as far as 522 BCE, the date of the earliest surviving Achaemenid inscription, the Behistun Inscription. The bulk of surviving Persian literature, however, comes from the times following the Muslim conquest of Persia c. 650 CE. After the Abbasids came to power (750 CE), the Iranians became the scribes and bureaucrats of the Islamic Caliphate and, increasingly, also its writers and poets. The New Persian language literature arose and flourished in Khorasan and Transoxiana because of political reasons, early Iranian dynasties of post-Islamic Iran such as the Tahirids and Samanids being based in Khorasan.[6]

Persian poets such as Ferdowsi, Saadi, Hafiz, Attar, Nezami,[7] Rumi[8] and Omar Khayyam are also known in the West and have influenced the literature of many countries.

Classical Persian literature

Pre-Islamic Persian literature

Very few literary works of Achaemenid Iran have survived, due partly to the destruction of the library at Persepolis.[9] Most of what remains consists of the royal inscriptions of Achaemenid kings, particularly Darius I (522–486 BC) and his son Xerxes. Many Zoroastrian writings were destroyed in the Islamic conquest of Iran in the 7th century. The Parsis who fled to India, however, took with them some of the books of the Zoroastrian canon, including some of the Avesta and ancient commentaries (Zend) thereof. Some works of Sassanid geography and travel also survived, albeit in Arabic translations.

No single text devoted to literary criticism has survived from pre-Islamic Iran. However, some essays in Pahlavi, such as "Ayin-e name nebeshtan" (Principles of Writing Book) and "Bab-e edteda’I-ye" (Kalileh o Demneh), have been considered as literary criticism (Zarrinkoub, 1959).[10]

Some researchers have quoted the Sho'ubiyye as asserting that the pre-Islamic Iranians had books on eloquence, such as 'Karvand'. No trace remains of such books. There are some indications that some among the Persian elite were familiar with Greek rhetoric and literary criticism (Zarrinkoub, 1947).

Persian literature of the medieval and pre-modern periods

Bahram Gur and Courtiers Entertained by Barbad the Musician, Page from a manuscript of the Shahnama of Ferdowsi. Brooklyn Museum.

While initially overshadowed by Arabic during the Umayyad and early Abbasid caliphates, New Persian soon became a literary language again of the Central Asian and West Asian lands. The rebirth of the language in its new form is often accredited to Ferdowsi, Unsuri, Daqiqi, Rudaki, and their generation, as they used pre-Islamic nationalism as a conduit to revive the language and customs of ancient Iran.

Poetry

Bowl of Reflections, early 13th century. Brooklyn Museum

So strong is the Persian inclination to versifying everyday expressions that one can encounter poetry in almost every classical work, whether from Persian literature, science, or metaphysics. In short, the ability to write in verse form was a pre-requisite for any scholar. For example, almost half of Avicenna's medical writings are in verse.

Works of the early era of Persian poetry are characterized by strong court patronage, an extravagance of panegyrics, and what is known as سبک فاخر "exalted in style". The tradition of royal patronage began perhaps under the Sassanid era and carried over through the Abbasid and Samanid courts into every major Iranian dynasty. The Qasida was perhaps the most famous form of panegyric used, though quatrains such as those in Omar Khayyam's Ruba'iyyat are also widely popular.

Khorasani style, whose followers mostly were associated with Greater Khorasan, is characterized by its supercilious diction, dignified tone, and relatively literate language. The chief representatives of this lyricism are Asjadi, Farrukhi Sistani, Unsuri, and Manuchehri. Panegyric masters such as Rudaki were known for their love of nature, their verse abounding with evocative descriptions.

Through these courts and system of patronage emerged the epic style of poetry, with Ferdowsi's Shahnama at the apex. By glorifying the Iranian historical past in heroic and elevated verses, he and other notables such as Daqiqi and Asadi Tusi presented the "Ajam" with a source of pride and inspiration that has helped preserve a sense of identity for the Iranian people over the ages. Ferdowsi set a model to be followed by a host of other poets later on.

The 13th century marks the ascendancy of lyric poetry with the consequent development of the ghazal into a major verse form, as well as the rise of mystical and Sufi poetry. This style is often called Araqi (Iraqi) style, (western provinces of Iran were known as The Persian Iraq (Araq-e-Ajam) and is known by its emotional lyric qualities, rich meters, and the relative simplicity of its language. Emotional romantic poetry was not something new however, as works such as Vis o Ramin by As'ad Gorgani, and Yusof o Zoleikha by Am'aq Bokharai exemplify. Poets such as Sana'i and Attar (who ostensibly inspired Rumi), Khaqani Shirvani, Anvari, and Nizami, were highly respected ghazal writers. However, the elite of this school are Rumi, Saadi, and Hafiz Shirazi.

Regarding the tradition of Persian love poetry during the Safavid era, Persian historian Ehsan Yarshater notes, "As a rule, the beloved is not a woman, but a young man. In the early centuries of Islam, the raids into Central Asia produced many young slaves. Slaves were also bought or received as gifts. They were made to serve as pages at court or in the households of the affluent, or as soldiers and bodyguards. Young men, slaves or not, also, served wine at banquets and receptions, and the more gifted among them could play music and maintain a cultivated conversation. It was love toward young pages, soldiers, or novices in trades and professions which was the subject of lyrical introductions to panegyrics from the beginning of Persian poetry, and of the ghazal. "[11] During the same Safavid era, many subjects of the Iranian Safavids were patrons of Persian poetry, such as Teimuraz I of Kakheti.

In the didactic genre one can mention Sanai's Hadiqat-ul-Haqiqah (Garden of Truth) as well as Nizami's Makhzan-ul-Asrār (Treasury of Secrets). Some of Attar's works also belong to this genre as do the major works of Rumi, although some tend to classify these in the lyrical type due to their mystical and emotional qualities. In addition, some tend to group Naser Khosrow's works in this style as well; however true gems of this genre are two books by Saadi, a heavyweight of Persian literature, the Bustan and the Gulistan.

After the 15th century, the Indian style of Persian poetry (sometimes also called Isfahani or Safavi styles) took over. This style has its roots in the Timurid era and produced the likes of Amir Khosrow Dehlavi, and Bhai Nand Lal Goya.

Prose writings

The most significant prose writings of this era are Nizami Arudhi Samarqandi's "Chahār Maqāleh" as well as Zahiriddin Nasr Muhammad Aufi's anecdote compendium Jawami ul-Hikayat. Shams al-Mo'ali Abol-hasan Ghaboos ibn Wushmgir's famous work, the Qabus nama (A Mirror for Princes), is a highly esteemed Belles-lettres work of Persian literature. Also highly regarded is Siyasatnama, by Nizam al-Mulk, a famous Persian vizier. Kelileh va Demneh, translated from Indian folk tales, can also be mentioned in this category. It is seen as a collection of adages in Persian literary studies and thus does not convey folkloric notions.

Biographies, hagiographies, and historical works

Among the major historical and biographical works in classical Persian, one can mention Abolfazl Beyhaghi's famous Tarikh-i Beyhaqi, Lubab ul-Albab of Zahiriddin Nasr Muhammad Aufi (which has been regarded as a reliable chronological source by many experts), as well as Ata-Malik Juvayni's famous Tarikh-i Jahangushay-i Juvaini (which spans the Mongolid and Ilkhanid era of Iran). Attar's Tazkerat-ol-Owliya ("Biographies of the Saints") is also a detailed account of Sufi mystics, which is referenced by many subsequent authors and considered a significant work in mystical hagiography.

Literary criticism

The oldest surviving work of Persian literary criticism after the Islamic conquest of Persia is Muqaddame-ye Shahname-ye Abu Mansuri, which was written during the Samanid period.[12] The work deals with the myths and legends of Shahnameh and is considered the oldest surviving example of Persian prose. It also shows an attempt by the authors to evaluate literary works critically.

Storytelling

One Thousand and One Nights (Persian: هزار و یک شب‎) is a medieval folk tale collection which tells the story of Scheherazade (Persian: شهرزادŠahrzād), a Sassanid queen who must relate a series of stories to her malevolent husband, King Shahryar (Persian: شهریارŠahryār), to delay her execution. The stories are told over a period of one thousand and one nights, and every night she ends the story with a suspenseful situation, forcing the King to keep her alive for another day. The individual stories were created over several centuries, by many people from a number of different lands.

The nucleus of the collection is formed by a Pahlavi Sassanid Persian book called Hazār Afsānah[13] (Persian: هزار افسان‎, Thousand Myths), a collection of ancient Indian and Persian folk tales.

During the reign of the Abbasid Caliph Harun al-Rashid in the 8th century, Baghdad had become an important cosmopolitan city. Merchants from Persia, China, India, Africa, and Europe were all found in Baghdad. During this time, many of the stories that were originally folk stories are thought to have been collected orally over many years and later compiled into a single book. The compiler and 9th-century translator into Arabic is reputedly the storyteller Abu Abd-Allah Muhammad el-Gahshigar. The frame story of Shahrzad seems to have been added in the 14th century.

Persian Dictionaries

The biggest Persian dictionary is Dehkhoda Dictionary (16 volumes) by Ali-Akbar Dehkhoda. It is the largest comprehensive Persian dictionary ever published, comprising 16 volumes (more than 27000 pages). It is published by the Tehran University Press (UTP) under the supervision of the Dehkhoda Dictionary Institute. It traces the historical development of the Persian language, providing a comprehensive resource to scholars and academic researchers, as well as describing usage in its many variations throughout the world. He names 200 Persian lexicographical works in his dictionary, the earliest, Farhang-i Oim (فرهنگ اویم) and Farhang-i Menakhtay (فرهنگ مناختای), from the late Sassanid era.

The most widely used Persian lexicons in the Middle Ages were those of Abu Hafs Soghdi (فرهنگ ابوحفص سغدی) and Asadi Tusi (فرهنگ لغت فرس), written in 1092.

Also highly regarded in the contemporary Persian literature lexical corpus are the works of Dr. Mohammad Moin. The first volume of Moin Dictionary was published in 1963.

In 1645, Christian Ravius completed a Persian-Latin dictionary, printed at Leiden. This was followed by J. Richardson's two-volume Oxford edition (1777) and Gladwin-Malda's (1770) Persian-English Dictionaries, Scharif and S. Peters' Persian-Russian Dictionary (1869), and 30 other Persian lexicographical translations through the 1950s.

Currently English-Persian dictionaries of Manouchehr Aryanpour and Soleiman Haim are widely used in Iran.

Persian proverbs

Persian proverbs
* Thousands of friends are far too few, one enemy is too many. *
هزاران دوست کم‌اند و یک دشمن زیاد

Hezārān dust kam-and, o [va] yek doshman ziād.

* The wise enemy is better than the ignorant friend. *
دشمن دانا بهتر از دوست نادان است

Doshman-e dānā behtar az dust-e nādān ast.

* The wise enemy lifts you up, the ignorant friend casts you down. *
دشمن دانا بلندت می‌کند. بر زمینت میزند نادان ِ دوست

Doshman-e dānā bolandat mikonad. Bar zaminat mizanad nādān-e dust.

The influence of Persian literature on world literature

Sufi literature

William Shakespeare referred to Iran as the "land of the Sophy".[14] Some of Persia's best-beloved medieval poets were Sufis, and their poetry was, and is, widely read by Sufis from Morocco to Indonesia. Rumi, in particular is renowned both as a poet and as the founder of a widespread Sufi order. The themes and styles of this devotional poetry have been widely imitated by many Sufi poets. See also the article on Sufi poetry.

Many notable texts in Persian mystic literature are not poems, yet highly read and regarded. Among those are Kimiya-yi sa'ādat, Asrar al-Tawhid and Kashf ul Mahjoob.

Georgian literature

Georgian manuscript of Shahnameh written in the Georgian script

Beginning in the early 16th century, Persian traditions had a large impact on the Georgian ruling elites, which in turn resulted in Persian influence on Georgian art, architecture and literature.[15] This cultural influence lasted until the arrival of the Russians.[16]

Jamshid Sh. Giunashvili remarks on the connection of Georgian culture with that of the Persian literary work Shahnameh:

The names of many Šāh-nāma heroes, such as Rostom-i, Thehmine, Sam-i, or Zaal-i, are found in 11th- and 12th-century Georgian literature. They are indirect evidence for an Old Georgian translation of the Šāh-nāma that is no longer extant. ...

The Šāh-nāma was translated, not only to satisfy the literary and aesthetic needs of readers and listeners, but also to inspire the young with the spirit of heroism and Georgian patriotism. Georgian ideology, customs, and worldview often informed these translations because they were oriented toward Georgian poetic culture. Conversely, Georgians consider these translations works of their native literature. Georgian versions of the Šāh-nāma are quite popular, and the stories of Rostam and Sohrāb, or Bījan and Maniža became part of Georgian folklore.[17]

Farmanfarmaian in the Journal of Persianate Studies:

Distinguished scholars of Persian such as Gvakharia and Todua are well aware that the inspiration derived from the Persian classics of the ninth to the twelfth centuries produced a ‘cultural synthesis’ which saw, in the earliest stages of written secular literature in Georgia, the resumption of literary contacts with Iran, “much stronger than before” (Gvakharia, 2001, p. 481). Ferdowsi’s Shahnama was a never-ending source of inspiration, not only for high literature, but for folklore as well. “Almost every page of Georgian literary works and chronicles [...] contains names of Iranian heroes borrowed from the Shahnama” (ibid). Ferdowsi, together with Nezāmi, may have left the most enduring imprint on Georgian literature (...)[18]

Asia Minor

Despite that Asia Minor (or Anatolia) had been ruled various times prior to the Middle Ages by various Persian-speaking dynasties originating in Iran, the language lost its traditional foothold there with the demise of the Sassanian Empire. Centuries later however, the practise and usage in the region would be strongly revived. A branch of the Seljuks, the Sultanate of Rum, took Persian language, art and letters to Anatolia.[19] They adopted Persian language as the official language of the empire.[20] The Ottomans, which can "roughly" be seen as their eventual successors, took this tradition over. Persian was the official court language of the empire, and for some time, the official language of the empire.[21] The educated and noble class of the Ottoman Empire all spoke Persian, such as sultan Selim I, despite being Safavid Iran's archrival and a staunch opposer of Shia Islam.[22] It was a major literary language in the empire.[23] Some of the noted earlier Persian literature works during the Ottoman rule are Idris Bidlisi's Hasht Bihisht, which begun in 1502 and covered the reign of the first eight Ottoman rulers, and the Salim-Namah, a glorification of Selim I.[22] After a period of several centuries, Ottoman Turkish (which was highly Persianised itself) had developed towards a fully accepted language of literature, which was even able to satisfy the demands of a scientific presentation.[24] However, the number of Persian and Arabic loanwords contained in those works increased at times up to 88%.[24] The Ottomans produced thousands of Persian literary works throughout their century long lifespan.

Areas once under Ghaznavid or Mughal rule

South Asia

With the emergence of the Ghaznavids and their successors such as the Ghurids, Timurids and Mughal Empire, Persian culture and its literature gradually moved into South Asia too. In general, from its earliest days, Persian literature and language was imported into the subcontinent by culturally Persianised Turkic and Afghan dynasties. Persian became the language of the nobility, literary circles, and the royal Mughal courts for hundreds of years. In the early 19th century, Hindustani replaced it.

Under the Moghul Empire of India during the 16th century, the official language of India became Persian. Only in 1832 did the British army force the South Asia to begin conducting business in English. (Clawson, p.  6) Persian poetry in fact flourished in these regions while post-Safavid Iranian literature stagnated. Dehkhoda and other scholars of the 20th century, for example, largely based their works on the detailed lexicography produced in India, using compilations such as Ghazi khan Badr Muhammad Dehlavi's Adat al-Fudhala (اداة الفضلا), Ibrahim Ghavamuddin Farughi's Farhang-i Ibrahimi (فرهنگ ابراهیمی), and particularly Muhammad Padshah's Farhang-i Anandraj (فرهنگ آناندراج).

Western literature

Persian literature was little known in the West before the 18-19th century. It became much better known following the publication of several translations from the works of late medieval Persian poets, and it inspired works by various Western poets and writers.

German literature

English literature

  • A selection from Ferdowsi's Shahnameh (935–1020) was published in 1832 by James Atkinson, a physician employed by the British East India Company.
  • A portion of this abridgment was later versified by the British poet Matthew Arnold in his 1853 Rustam and Sohrab.
  • The American poet Ralph Waldo Emerson was another admirer of Persian poetry. He published several essays in 1876 that discuss Persian poetry: Letters and Social Aims, From the Persian of Hafiz, and Ghaselle.

Perhaps the most popular Persian poet of the 19th and early 20th centuries was Omar Khayyam (1048–1123), whose Rubaiyat was freely translated by Edward Fitzgerald in 1859. Khayyam is esteemed more as a scientist than a poet in his native Persia, but in Fitzgerald's rendering, he became one of the most quoted poets in English. Khayyam's line, "A loaf of bread, a jug of wine, and thou", is known to many who could not say who wrote it, or where:

گر دست دهد ز مغز گندم نانی
وز می دو منی ز گوسفندی رانی
وانگه من و تو نشسته در ویرانی
عیشی بود آن نه حد هر سلطانی

gar dast dehad ze mağz-e gandom nâni
vaz mey do mani ze gusfandi râni
vânge man o tow nešaste dar virâni
'eyši bud ân na hadd-e har soltâni

Ah, would there were a loaf of bread as fare,
A joint of lamb, a jug of vintage rare,
And you and I in wilderness encamped—
No Sultan's pleasure could with ours compare.

The Persian poet and mystic Rumi (1207–1273) (known as Molana in Iran, Afghanistan and Tajikistan, and as Mevlana in Turkey), has attracted a large following in the late 20th and early 21st centuries. Popularizing translations by Coleman Barks have presented Rumi as a New Age sage. There are also a number of more literary translations by scholars such as A. J. Arberry.

The classical poets (Hafiz, Saadi, Khayyam, Rumi, Nizami and Ferdowsi) are now widely known in English and can be read in various translations. Other works of Persian literature are untranslated and little known.

Swedish literature

During the last century, numerous works of classical Persian literature have been translated into Swedish by baron Eric Hermelin. He translated works by, among others, Farid al-Din Attar, Rumi, Ferdowsi, Omar Khayyam, Saadi and Sanai. Influenced by the writings of the Swedish mystic Emanuel Swedenborg, he was especially attracted to the religious or Sufi aspects of classical Persian poetry. His translations have had a great impact on numerous modern Swedish writers, among them Karl Wennberg, Willy Kyrklund and Gunnar Ekelöf. More recently classical authors such as Hafez, Rumi, Araqi and Nizami Aruzi have been rendered into Swedish by the Iranist Ashk Dahlén, who has published several essays on the development of Persian literature. Excerpts from Ferdowsi's Shahnameh has also been translated into Swedish prose by Namdar Nasser and Anja Malmberg.

Italian literature

During the last century, numerous works of classical Persian literature have been translated into Italian by Alessandro Bausani (Nizami, Rumi, Iqbal, Khayyam), Carlo Saccone ('Attar, Sana'i, Hafiz, Nasir-i Khusraw, Nizami, Ahmad Ghazali, Ansari of Herat), Angelo Piemontese (Amir Khusraw Dihlavi), Pio Filippani-Ronconi (Nasir-i Khusraw, Sa'di), Riccardo Zipoli (Kay Ka'us, Bidil), Maurizio Pistoso (Nizam al-Mulk), Giorgio Vercellin (Nizami 'Aruzi), Giovanni Maria D'Erme ('Ubayd Zakani, Hafiz), Sergio Foti (Suhrawardi, Rumi, Jami), Rita Bargigli (Sa'di, Farrukhi, Manuchehri, 'Unsuri), Nahid Norozi (Sohrab Sepehri, Khwaju of Kerman, Ahmad Shamlu), Faezeh Mardani (Forugh Farrokhzad, Abbas Kiarostami). A complete translation of Firdawsi's Shah-nama was made by Italo Pizzi in the 19th century.

Contemporary Persian literature

History

In the 19th century, Persian literature experienced dramatic change and entered a new era. The beginning of this change was exemplified by an incident in the mid-19th century at the court of Nasereddin Shah, when the reform-minded prime minister, Amir Kabir, chastised the poet Habibollah Qa'ani for "lying" in a panegyric qasida written in Kabir's honor. Kabir saw poetry in general and the type of poetry that had developed during the Qajar period as detrimental to "progress" and "modernization" in Iranian society, which he believed was in dire need of change. Such concerns were also expressed by others such as Fath-'Ali Akhundzadeh, Mirza Aqa Khan Kermani, and Mirza Malkom Khan. Khan also addressed a need for a change in Persian poetry in literary terms as well, always linking it to social concerns.

"In life there are certain sores which slowly erode the mind in solitude like a kind of canker. " The Blind Owl

The new Persian literary movement cannot be understood without an understanding of the intellectual movements among Iranian philosophical circles. Given the social and political climate of Persia (Iran) in the late 19th and early 20th centuries, which led to the Persian Constitutional Revolution of 1906–1911, the idea that change in poetry was necessary became widespread. Many argued that Persian poetry should reflect the realities of a country in transition. This idea was propagated by notable literary figures such as Ali-Akbar Dehkhoda and Abolqasem Aref, who challenged the traditional system of Persian poetry in terms of introducing new content and experimentation with rhetoric, lexico-semantics, and structure. Dehkhoda, for instance, used a lesser-known traditional form, the mosammat, to elegize the execution of a revolutionary journalist. 'Aref employed the ghazal, "the most central genre within the lyrical tradition" (p.  88), to write his "Payam-e Azadi" (Message of Freedom).

Some researchers argue that the notion of "sociopolitical ramifications of esthaetic changes" led to the idea of poets "as social leaders trying the limits and possibilities of social change".

An important movement in modern Persian literature centered on the question of modernization and Westernization and whether these terms are synonymous when describing the evolution of Iranian society. It can be argued that almost all advocates of modernism in Persian literature, from Akhundzadeh, Kermani, and Malkom Khan to Dehkhoda, Aref, Bahar, and Taqi Rafat, were inspired by developments and changes that had occurred in Western, particularly European, literatures. Such inspirations did not mean blindly copying Western models but, rather, adapting aspects of Western literature and changing them to fit the needs of Iranian culture.

Following the pioneering works of Ahmad Kasravi, Sadeq Hedayat, Moshfeq Kazemi and many others, the Iranian wave of comparative literature and literary criticism reached a symbolic crest with the emergence of Abdolhossein Zarrinkoub, Shahrokh Meskoob, Houshang Golshiri and Ebrahim Golestan.

In Afghanistan

Persian literature in Afghanistan has also experienced a dramatic change during the last century. At the beginning of the 20th century, Afghanistan was confronted with economic and social change, which sparked a new approach to literature. In 1911, Mahmud Tarzi, who came back to Afghanistan after years of exile in Turkey and was influential in government circles, started a fortnightly publication named Saraj’ul Akhbar. Saraj was not the first such publication in the country, but in the field of journalism and literature it launched a new period of change and modernization. Saraj not only played an important role in journalism, it also gave new life to literature as a whole and opened the way for poetry to explore new avenues of expression through which personal thoughts took on a more social colour.

In 1930 (1309 AH), after months of cultural stagnation, a group of writers founded the Herat Literary Circle. A year later, another group calling itself the Kabul Literary Circle was founded in the capital. Both groups published regular magazines dedicated to culture and Persian literature. Both, especially the Kabul publication, had little success in becoming venues for modern Persian poetry and writing. In time, the Kabul publication turned into a stronghold for traditional writers and poets, and modernism in Dari literature was pushed to the fringes of social and cultural life.

Three of the most prominent classical poets in Afghanistan at the time were Qari Abdullah, Abdul Haq Betab and Khalil Ullah Khalili. The first two received the honorary title Malek ul Shoara (King of Poets). Khalili, the third and youngest, was drawn toward the Khorasan style of poetry instead of the usual Hendi style. He was also interested in modern poetry and wrote a few poems in a more modern style with new aspects of thought and meaning. In 1318 (AH), after two poems by Nima Youshij titled "Gharab" and "Ghoghnus" were published, Khalili wrote a poem under the name "Sorude Kuhestan" or "The Song of the Mountain" in the same rhyming pattern as Nima and sent it to the Kabul Literary Circle. The traditionalists in Kabul refused to publish it because it was not written in the traditional rhyme. They criticized Khalili for modernizing his style.

Very gradually new styles found their way into literature and literary circles despite the efforts of traditionalists. The first book of new poems was published in the year 1957 (1336 AH), and in 1962 (1341 AH), a collection of modern Persian (Dari) poetry was published in Kabul. The first group to write poems in the new style consisted of Mahmud Farani, Baregh Shafi’i, Solayman Layeq, Sohail, Ayeneh and a few others. Later, Vasef Bakhtari, Asadullah Habib and Latif Nazemi, and others joined the group. Each had his own share in modernizing Persian poetry in Afghanistan. Other notable figures include Leila Sarahat Roshani, Sayed Elan Bahar and Parwin Pazwak. Poets like Mayakovsky, Yase Nien and Lahouti (an Iranian poet living in exile in Russia) exerted a special influence on the Persian poets in Afghanistan. The influence of Iranians (e.g. Farrokhi Yazdi and Ahmad Shamlou) on the newly established Afghan prose and poetry, especially in the second half of the 20th century, must also be taken into consideration.[26]

Prominent writers from Afghanistan like Asef Soltanzadeh, Reza Ebrahimi, Ameneh Mohammadi, and Abbas Jafari grew up in Iran and were influenced by Iranian writers and teachers.

In Tajikistan

The new poetry in Tajikistan is mostly concerned with the way of life of people and is revolutionary. From the 1950s until the advent of new poetry in France, Asia and Latin America, the impact of the modernization drive was strong. In the 1960s, modern Iranian poetry and that of Mohammad Iqbal Lahouri made a profound impression in Tajik poetry. This period is probably the richest and most prolific period for the development of themes and forms in Persian poetry in Tajikistan. Some Tajik poets were mere imitators, and one can easily see the traits of foreign poets in their work. Only two or three poets were able to digest the foreign poetry and compose original poetry. In Tajikistan, the format and pictorial aspects of short stories and novels were taken from Russian and other European literature. Some of Tajikistan's prominent names in Persian literature are Golrokhsar Safi Eva,[27] Mo'men Ghena'at,[28] Farzaneh Khojandi[29] and Layeq Shir-Ali.

Play

Among the best-known playwrights are:

Novel

Well-known novelists include:

Satire

Literary criticism

Pioneers of Persian literary criticism in 19th century include Mirza Fath `Ali Akhundzade, Mirza Malkom Khan, Mirza `Abd al-Rahim Talebof and Zeyn al-`Abedin Maraghe`i.

Prominent 20th century critics include:

Saeed Nafisi analyzed and edited several critical works. He is well known for his works on Rudaki and Sufi literature. Parviz Natel-Khanlari and Gholamhossein Yousefi, who belong to Nafisi's generation, were also involved in modern literature and critical writings.[30] Natel-Khanlari is distinguished by the simplicity of his style. He did not follow the traditionalists, nor did he advocate the new. Instead, his approach accommodated the entire spectrum of creativity and expression in Persian literature. Another critic, Ahmad Kasravi, an experienced authority on literature, attacked the writers and poets whose works served despotism.[31]

Contemporary Persian literary criticism reached its maturity after Sadeq Hedayat, Ebrahim Golestan, Houshang Golshiri, Abdolhossein Zarrinkoub and Shahrokh Meskoob. Among these figures, Zarrinkoub held academic positions and had a reputation not only among the intelligentsia but also in academia. Besides his significant contribution to the maturity of Persian language and literature, Zarrinkoub boosted comparative literature and Persian literary criticism.[32] Zarrinkoub's Serr e Ney is a critical and comparative analysis of Rumi's Masnavi. In turn, Shahrokh Meskoob worked on Ferdowsi's Shahnameh, using the principles of modern literary criticism.

Mohammad Taghi Bahar's main contribution to this field is his book called Sabk Shenasi (Stylistics). It is a pioneering work on the practice of Persian literary historiography and the emergence and development of Persian literature as a distinct institution in the early part of the 20th century. It contends that the exemplary status of Sabk-shinasi rests on the recognition of its disciplinary or institutional achievements. It further contends that, rather than a text on Persian ‘stylistics’, Sabk-shinasi is a vast history of Persian literary prose, and, as such, is a significant intervention in Persian literary historiography.[33]

Jalal Homaei, Badiozzaman Forouzanfar and his student, Mohammad Reza Shafiei-Kadkani, are other notable figures who have edited a number of prominent literary works.[34]

Critical analysis of Jami's works has been carried out by Ala Khan Afsahzad. His classic book won the prestigious award of Iran's Year Best book in the year 2000.[35]

Persian short stories

Historically, the modern Persian short story has undergone three stages of development: a formative period, a period of consolidation and growth, and a period of diversity.[36]

Period of diversity

In this period, the influence of the western literature on the Iranian writers and authors is obvious. The new and modern approaches to writing is introduced and several genres have developed specially in the field of short story. The most popular trends are toward post-modern methods and speculative fiction.

Poetry

Notable Persian poets, modern and classical, include[37] Mehdi Akhavan-Sales, Simin Behbahani, Forough Farrokhzad, Mohammad Zohari, Bijan Jalali, Mina Assadi, Siavash Kasraie, Fereydoon Moshiri, Nader Naderpour, Sohrab Sepehri, Mohammad-Reza Shafiei-Kadkani, Ahmad Shamlou, Nima Yushij, Houshang Ebtehaj, Mirzadeh Eshghi (classical), Mohammad Taghi Bahar (classical), Aref Ghazvini (classical), Parvin Etesami (classical), and Shahriar (classical).

Classical Persian poetry in modern times

A few notable classical poets have arisen since the 19th century, among whom Mohammad Taghi Bahar and Parvin Etesami have been most celebrated. Mohammad Taghi Bahar had the title "king of poets" and had a significant role in the emergence and development of Persian literature as a distinct institution in the early part of the 20th century.[38] The theme of his poems was the social and political situation of Iran.

Parvin Etesami may be called the greatest Persian woman poet writing in the classical style. One of her remarkable series, called Mast va Hoshyar (The Drunk and the Sober), won admiration from many of those involved in romantic poetry.[39]

Modern Persian poetry

Nima Yushij is considered the father of modern Persian poetry, introducing many techniques and forms to differentiate the modern from the old. Nevertheless, the credit for popularizing this new literary form within a country and culture solidly based on a thousand years of classical poetry goes to his few disciples such as Ahmad Shamlou, who adopted Nima's methods and tried new techniques of modern poetry.

The transformation brought about by Nima Youshij, who freed Persian poetry from the fetters of prosodic measures, was a turning point in a long literary tradition. It broadened the perception and thinking of the poets that came after him. Nima offered a different understanding of the principles of classical poetry. His artistry was not confined to removing the need for a fixed-length hemistich and dispensing with the tradition of rhyming but focused on a broader structure and function based on a contemporary understanding of human and social existence. His aim in renovating poetry was to commit it to a "natural identity" and to achieve a modern discipline in the mind and linguistic performance of the poet.[40]

Nima held that the formal technique dominating classical poetry interfered with its vitality, vigor and progress. Although he accepted some of its aesthetic properties and extended them in his poetry, he never ceased to widen his poetic experience by emphasizing the "natural order" of this art. What Nima Youshij founded in contemporary poetry, his successor Ahmad Shamlou continued.

The Sepid poem (which translates to white poem), which draws its sources from this poet, avoided the compulsory rules which had entered the Nimai’ school of poetry and adopted a freer structure. This allowed a more direct relationship between the poet and his or her emotional roots. In previous poetry, the qualities of the poet’s vision as well as the span of the subject could only be expressed in general terms and were subsumed by the formal limitations imposed on poetic expression.

Khalilollah Khalili on the cover of "Deewaan-e Khalilullah Khalili"

Nima’s poetry transgressed these limitations. It relied on the natural function inherent within poetry itself to portray the poet’s solidarity with life and the wide world surrounding him or her in specific and unambiguous details and scenes. Sepid poetry continues the poetic vision as Nima expressed it and avoids the contrived rules imposed on its creation. However, its most distinct difference with Nimai’ poetry is to move away from the rhythms it employed. Nima Youshij paid attention to an overall harmonious rhyming and created many experimental examples to achieve this end.[40]

Ahmad Shamlu discovered the inner characteristics of poetry and its manifestation in the literary creations of classical masters as well as the Nimai’ experience. He offered an individual approach. By distancing himself from the obligations imposed by older poetry and some of the limitations that had entered the Nimai’ poem, he recognized the role of prose and music hidden in the language. In the structure of Sepid poetry, in contrast to the prosodic and Nimai’ rules, the poem is written in more "natural" words and incorporates a prose-like process without losing its poetic distinction. Sepid poetry is a developing branch of Nimai’ poetry built upon Nima Youshij's innovations. Nima thought that any change in the construction and the tools of a poet’s expression is conditional on his/her knowledge of the world and a revolutionized outlook. Sepid poetry could not take root outside this teaching and its application.

According to Simin Behbahani, Sepid poetry did not receive general acceptance before Bijan Jalali's works. He is considered the founder of Sepid poetry according to Behbahani.[41][42] Behbahani herself used the "Char Pareh" style of Nima, and subsequently turned to ghazal, a free-flowing poetry style similar to the Western sonnet. Simin Behbahani contributed to a historic development in the form of the ghazal, as she added theatrical subjects, and daily events and conversations into her poetry. She has expanded the range of traditional Persian verse forms and produced some of the most significant works of Persian literature in the 20th century.

A reluctant follower of Nima Yushij, Mehdi Akhavan-Sales published his Organ (1951) to support contentions against Nima Yushij's groundbreaking endeavors. In Persian poetry, Mehdi Akhavan Sales has established a bridge between the Khorassani and Nima Schools. The critics consider Mehdi Akhavan Sales as one of the best contemporary Persian poets. He is one of the pioneers of free verse (new style poetry) in Persian literature, particularly of modern style epics. It was his ambition, for a long time, to introduce a fresh style to Persian poetry.[43]

Forough Farrokhzad is important in the literary history of Iran for three reasons. First, she was among the first generation to embrace the new style of poetry, pioneered by Nima Yushij during the 1920s, which demanded that poets experiment with rhyme, imagery, and the individual voice. Second, she was the first modern Iranian woman to graphically articulate private sexual landscapes from a woman's perspective. Finally, she transcended her own literary role and experimented with acting, painting, and documentary film-making.[44]

Fereydoon Moshiri is best known as conciliator of classical Persian poetry with the New Poetry initiated by Nima Yooshij. One of the major contributions of Moshiri's poetry, according to some observers, is the broadening of the social and geographical scope of modern Persian literature.[45]

A poet of the last generation before the Islamic Revolution worthy of mention is Mohammad-Reza Shafiei-Kadkani (M. Sereshk). Though he is from Khorassan and sways between allegiance to Nima Youshij and Akhavan Saless, in his poetry he shows the influences of Hafiz and Mowlavi. He uses simple, lyrical language and is mostly inspired by the political atmosphere. He is the most successful of those poets who in the past four decades have tried hard to find a synthesis between the two models of Ahmad Shamloo and Nima Youshij.[46]

In the twenty-first century, a new generation of Iranian poets continues to work in the New Poetry style and now attracts an international audience thanks to efforts to translate their works. Éditions Bruno Doucey published a selection of forty-eight poems by Garus Abdolmalekian entitled Our Fists under the Table (2012),[47] translated into French by Farideh Rava. Other notable names are poet and publisher Babak Abazari (1984–2015), who died under mysterious circumstances in January 2015,[48] and emerging young poet Milad Khanmirzaei.[49]

Persian literature awards

Authors and poets

See also

Notes and references

  1. ^ Spooner, Brian (1994). "Dari, Farsi, and Tojiki". In Marashi, Mehdi (ed.). Persian Studies in North America: Studies in Honor of Mohammad Ali Jazayery. Leiden: Brill. pp. 177–178.
  2. ^ Spooner, Brian (2012). "Dari, Farsi, and Tojiki". In Schiffman, Harold (ed.). Language policy and language conflict in Afghanistan and its neighbors: the changing politics of language choice. Leiden: Brill. p. 94.
  3. ^ Campbell, George L.; King, Gareth, eds. (2013). "Persian". Compendium of the World's Languages (3rd ed.). Routledge. p. 1339.
  4. ^ Arthur John Arberry, The Legacy of Persia, Oxford: Clarendon Press, 1953, ISBN 0-19-821905-9, p. 200.
  5. ^ Von David Levinson; Karen Christensen, Encyclopedia of Modern Asia, Charles Scribner's Sons. 2002, vol. 4, p. 480
  6. ^ Frye, R.N., "Darī", The Encyclopaedia of Islam, Brill Publications, CD version.
  7. ^ C. A. (Charles Ambrose) Storey and Franço de Blois (2004), "Persian Literature - A Biobibliographical Survey: Volume V Poetry of the Pre-Mongol Period", RoutledgeCurzon; 2nd revised edition (June 21, 2004). p. 363: "Nizami Ganja’i, whose personal name was Ilyas, is the most celebrated native poet of the Persians after Firdausi. His nisbah designates him as a native of Ganja (Elizavetpol, Kirovabad) in Azerbaijan, then still a country with an Iranian population, and he spent the whole of his life in Transcaucasia; the verse in some of his poetic works which makes him a native of the hinterland of Qom is a spurious interpolation."
  8. ^ Franklin Lewis, Rumi Past and Present, East and West, Oneworld Publications, 2000. How is it that a Persian boy born almost eight hundred years ago in Khorasan, the northeastern province of greater Iran, in a region that we identify today as Central Asia, but was considered in those days as part of the Greater Persian cultural sphere, wound up in Central Anatolia on the receding edge of the Byzantine cultural sphere, in which is now Turkey, some 1500 miles to the west? (p. 9)
  9. ^ Encyclopedia of Library and ... - Google Books
  10. ^ Abdolhossein Zarrinkoub, Naqde adabi, Tehran 1959 pp: 374–379.
  11. ^ Yar-Shater, Ehsan. 1986. Persian Poetry in the Timurid and Safavid Periods, Cambridge History of Iran. Cambridge: Cambridge University Press, pp. 973-974. 1986
  12. ^ Iraj Parsinejad, A History of Literary Criticism in Iran, 1866-1951, (Ibex Publishers, Inc., 2003), 14.
  13. ^ Abdol Hossein Saeedian, "Land and People of Iran" p. 447
  14. ^ See Twelfth Night.
  15. ^ Willem Floor, Edmund Herzig. Iran and the World in the Safavid Age I.B.Tauris, 15 sep. 2012 ISBN 1850439303 p 494
  16. ^ Kennan, Hans Dieter; et al. (2013). Vagabond Life: The Caucasus Journals of George Kennan. University of Washington Press. p. 32. (...) Iranian power and cultural influence dominated eastern Georgia until the coming of the Russians
  17. ^ Giunshvili, Jamshid Sh. (15 June 2005). "Šāh-nāma Translations ii. Into Georgian". Encyclopædia Iranica. Retrieved 28 May 2012.
  18. ^ Farmanfarmaian 2009, p. 24.
  19. ^ Sigfried J. de Laet. History of Humanity: From the seventh to the sixteenth century UNESCO, 1994. ISBN 9231028138 p 734
  20. ^ Ga ́bor A ́goston, Bruce Alan Masters. Encyclopedia of the Ottoman Empire Infobase Publishing, 1 jan. 2009 ISBN 1438110251 p 322
  21. ^ Doris Wastl-Walter. The Ashgate Research Companion to Border Studies Ashgate Publishing, Ltd., 2011 ISBN 0754674061 p 409
  22. ^ a b Bertold Spuler. Persian Historiography & Geography Pustaka Nasional Pte Ltd ISBN 9971774887 p 68
  23. ^ Franklin D. Lewis. Rumi - Past and Present, East and West: The Life, Teachings, and Poetry of Jal l al-Din Rumi Oneworld Publications, 18 okt. 2014 ISBN 1780747373
  24. ^ a b Bertold Spuler. Persian Historiography & Geography Pustaka Nasional Pte Ltd ISBN 9971774887 p 69
  25. ^ "Nietzsche's Zarathustra". Philosophical forum at Frostburg State University. Retrieved 2006-03-31.
  26. ^ "Latif Nazemi "A Look at Persian Literature in Afghanistan"" (PDF). Archived from the original (PDF) on 2008-02-27.
  27. ^ "گلرخسار صفی اوا، مادر ملت تاجیک". BBC Persian. Retrieved 2006-03-31.
  28. ^ "مومن قناعت، شاعر و سیاستمدار". BBC Persian. Archived from the original on 2012-12-23. Retrieved 2006-03-31.
  29. ^ "فرزانه، صدای نسل نو". BBC Persian. Archived from the original on 2013-01-14. Retrieved 2006-03-31.
  30. ^ "پویایی فرهنگ هر کشور ی در "آزادی" نهفته است". Archived from the original on 2005-11-29. Retrieved 2006-03-31.
  31. ^ "A history of literary criticism in Iran (1866-1951)". Retrieved 2006-03-31.
  32. ^ AH Zarrinkoub: A biography
  33. ^ British Journal of Middle Eastern Studies
  34. ^ "Luminaries - Mohammad Reza Shafiei-Kadkani". Iran Daily - Panorama. 2005-09-24. Archived from the original on 2006-05-17. Retrieved 2006-03-31.
  35. ^ "همایش بزرگداشت افصح زاد Archived 2012-07-22 at Archive.today" at BBC Persian. Accessed on 2006-03-31.
  36. ^ Houra Yavari, "The Persian Short Story"
  37. ^ http://www.sharghnewspaper.com/850407/html/v2.htm
  38. ^ Wali Ahmadi "The institution of Persian literature and the genealogy of Bahar's stylistics"
  39. ^ "Parvin Etesami's biography at IRIB.com". Archived from the original on 2008-01-12.
  40. ^ a b Mansur Khaksar "Shamlu’s poetic world"
  41. ^ "جایزه شعر بیژن جلالی به سیمین بهبهانی اهدا شد". BBC Persian. Retrieved 2006-03-31.
  42. ^ "معرفی منتقدان و پژوهشگران برگزیده شعر". BBC Persian. Retrieved 2006-03-31.
  43. ^ Mehdi Akhavan Sales's biography on Iran Chamber Society (www. iranchamber.com)
  44. ^ Forough Farrokhzad and modern Persian poetry
  45. ^ Fereydoon Moshiri's official website
  46. ^ Mahmud Kianush, "A Summary of the Introduction to Modern Persian Poetry"
  47. ^ http://www.editions-brunodoucey.com/garous-abdolmalekian
  48. ^ http://www.rusartnet.com/biographies/humanitarian/they-must-not-be-forgotten/iran/babak-abazari
  49. ^ http://www.rusartnet.com/persian-culture/iranian-writers/milad-khanmirzaei-%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C

Sources

Further reading

External links