حی بن یقظان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

محتویات

حی بن یقظان[ویرایش]

رساله حیِّ بن یقظان رساله‌ای است از ادبیات عربی که توسط ابن سینا نگاشته و سپس در قرون بعدی توسط ابن طفیل به گونه داستانی بازنویسی شده است. حی‌بن یقظان به فارسی یعنی زنده پسر بیدار. حی و یقظان هر دو صفت‌اند و در این عبارت، اضافه بنوت برقرار است. پس بنابر قاعده زبان فارسی که نام پسر به پدر اضافه می‌شود، می‌توان آن را زنده پسر بیدار ترجمه کرد. [پاورقی ۱] اگرچه ابن‌طفیل در تألیف این رساله از جهاتی تحت تأثیر ابن‌سینا و رساله او به همین نام است، اثر او تفاوتهای عمده‌ای با اثر ابن‌سینا دارد، نظیر این‌که در این دو رساله شخصیت حی‌بن یقظان متفاوت است. ازاینرو، این مقاله در سه بخش عرضه می‌شود: ۱) حی بن یقظان، نوشته ابن‌سینا؛ ۲) حی‌بن یقظان، نوشته ابن‌طفیل؛ ۳) مقایسه دو رساله با یکدیگر. ابن طفیل در این رساله نظریه لوح سفید را به عنوان یک آزمایش فکری در قالب یک داستان با عنوان حی بن یقظان مطرح کرده است که در آن او شکل گیری ذهن یک کودک وحشی (کودکی که به دور از اجتماع در حیات وحش بزرگ شده است) از یک لوح سفید تا یک ذهن بالغ را در محیطی به دور از اجتماع و در یک جزیرۀ دور افتاده و تنها از طریق تجربه، توضیح می دهد.[۱] جان لاک، از فیلسوفان بزرگ غرب، در فرمول بندی نظریۀ "لوح سفید" از این رساله الهام گرفته است. عنوان این رساله از عنوان داستان دیگری با همین نام که توسط ابن سینا در اوایل قرن ١١ میلادی نگاشته شده، گرفته شده است.[۲] هر چند که داستان نسخۀ ابن طفیل با نسخۀ ابن سینا متفاوت است.


حی‌بن یقظان نوشته ابن‌ سینا[ویرایش]

اگرچه در آغاز رساله نام مؤلف ذکر نشده، اما تاکنون هیچ تردیدی درباره انتساب این رساله به ابن‌سینا اظهار نشده است. چنانکه از عبارات آغاز رساله [پاورقی ۲] برمی‌آید، ابن‌سینا بنابه درخواست دوستانش، به توضیح و بیان قصه حی‌بن یقظان مبادرت کرده است. او این رساله را هنگام حبس در قلعه فردجان ، از قلاع همدان ، نگاشته است.[پاورقی ۳] زبان رساله چندان ساده نیست، زیرا در قالب خاصی به رشته تحریر درآمده است. به نظر کوربن [پاورقی ۴] حی‌بن یقظان در قالب رمز و تمثیل نگاشته شده نه مجاز و استعاره . به گفته پورنامداریان ، [پاورقی ۵] رساله‌هایی چون حی‌بن یقظان ابن‌سینا و رساله‌های نظیر آن از وی، سهروردی و دیگر نویسندگان، مانند رسالةالطیر سلامان و ابسال ، عقل سرخ و قصةالغربة الغریبة ، از جمله داستانهای رمزی به‌شمار می‌روند. آنها حکایت واقعه‌های روحانی‌اند که در سطح جهانی فوقِ احساس تجربه شده و در قالب داستانی به نگارش درآمده‌اند. به همین سبب نباید آن‌ها را با تمثیل اشتباه گرفت. درواقع، عنوان داستان رمزی، هم به صورت ظاهر و هم به نوع تجربه و موضوعِ مطرح شده اشاره دارد. در عین حال، این آثار را غالباً از آثار تمثیلی به شمار آورده اند.

رساله حی‌بن یقظان بیان کننده ی حکایت سیروسلوک نفس انسان[ویرایش]

رساله حی‌بن یقظان، حکایت سیروسلوک نفس انسان است که به مدد و دستگیری حی بن یقظان، پیر سالخورده‌ای که جز شکوه پیران نشانی از سال‌خوردگی ندارد، به معرفت عوالم هستی و اطراف و اکناف آن راهنمایی می‌شود. شهر او بیت‌المقدس است و چنان‌ که در رساله از زبان او بیان می‌شود، پیشه‌اش سیاحت بر گرد جهان است تا بر احوال آن آگاه باشد و رو به سوی پدر یعنی بیدار [پاورقی ۶] دارد که منشأ و مبدأ اوست و همه علم خود و کلید همه علوم را از او گرفته است [پاورقی ۷][پاورقی ۸]

تفسیر و تاویل نام حی بن یقظان[ویرایش]

در تفسیر و تأویلِ نام حی‌بن یقظان، رأی مشترک اغلب شارحان قدیم و جدید این است که او همان عقل فعال در اصطلاح فلسفه یا فرشته (دهمین فرشته از سلسله فرشتگان کروبی ) یا جبرئیل در زبان شرع است. حی‌بن یقظان با افشای نامش، فرشتگی خود را آشکار می‌سازد. حی اشاره به نامیرایی فرشته و یقظان به معنای راه نداشتن خواب به قلمرو زنده‌ای است که عقل صرف است. یقظان یعنی پدرِ حی، بنابر شرح جوزجانی ، اشاره به عقل اول و بنابر شرح ابن‌زیله اشاره به مبادی اول، یعنی خدا و دیگر عقول فعال بین او و خداست. بیت‌المقدس همان مشرقی است که حی‌بن یقظان، سالک را با رموز آن آشنا خواهد کرد و اشاره به عالم عقول است که دارای گوهری مقدس و به دور از حلول مادّه در آن است [پاورقی ۹][پاورقی ۱۰][پاورقی ۱۱][پاورقی ۱۲] چنانکه سالک در رساله حکایت می‌کند [پاورقی ۱۳] و بنابر آنچه از شرح جوزجانی [پاورقی ۱۴] به دست آمده است، سیاحتی که سالک از پیر خود می‌خواهد تا او را بدان راهنمایی کند، سفر به سوی مشرق و به تعبیر ملموس تر، رسیدن به مرتبه دانش شهودی (علم کشف و شهود) ( علم فراست ) است که عقول از آن برخوردارند و وصول به آن منوط به تجرد از ماده و عوارض آن است.

اختلاف‌ نظر درباره مضمون این رساله[ویرایش]

درباره مضمون این رساله و این‌ که تا چه اندازه با آموزه‌های مشهور و شناخته‌ شده ابن‌سینا در نوشته‌های دیگرش هم‌ سویی و هم‌ خوانی دارد، میان محققان فلسفه سینایی اختلاف‌ نظر هست.

عقیده ی گواشون[ویرایش]

گواشون با استناد به گفته‌های جوزجانی، شارح فارسی رساله، [پاورقی ۱۵] کوشیده است که مضمون این رساله را به یاری نوشته‌های عمده فلسفی ابن‌سینا توضیح دهد او [پاورقی ۱۶] هرگونه تفسیر عرفانی، باطنی و غنوصی/ گنوسی از رساله حی‌بن یقظان را منکر شده و در نهایت به این نتیجه رسیده است که همه معانی متن اگر جمله به جمله و غالباً واژه به واژه مقابله شوند، در آثار فلسفی ابن‌سینا یافت می‌شوند و او در همه اینها نشانی از گنوس نمی‌یابد. به نظر شرف‌الدین خراسانی [پاورقی ۱۷] نیز، ابن‌سینا اندیشه‌های گنوسی نداشته است، بلکه او فیلسوفی عقلگرا بوده و عرفانی که به او نسبت داده می‌شود، زاییده مستی عقل است؛ عقلی که از محدودیت‌ های خود آگاه و برآشفته است و می‌کوشد تا خود را از چنگ مقال برهاند و به خیال پناه ببرد.

عقیده ی کوربن[ویرایش]

در مقابل، کوربن بر این نظر که رساله مذکور دربرگیرنده دیدگاه عرفانی ابن‌سیناست تأکید بسیار کرده و گفته است در میان آثار ابن‌سینا ، با یک دور از تمثیلهای عرفانی مشتمل بر سه رساله حی‌بن یقظان، رسالةالطیر ، و سلامان و ابسال مواجه می‌شویم که موقعیت ابن‌سینا را به عنوان انسان در عالمی تعیین می‌کند که این فیلسوف گاهی در آثار بزرگی چون شفا و گاهی در رساله‌های کوچک و بزرگ بسیار تشریح کرده است. اهمیت این تمثیلها به دلیل سیمای متفاوتی است که از فلسفه سینایی نشان می‌دهند. در بازخوانی روشمندانه این سه رساله، حی‌بن یقظان باید در مرتبه نخست قرار بگیرد. در این رساله ، هم موقعیت فلسفی انسان در نظام سینایی ، هم سیمای متفاوتی از فلسفه او و هم موقعیت تحقیق ابن‌سینا در عالم نظامهای فلسفی، در میان است.

حی‌بن یقظان تجلی قدسی عقل فعال[ویرایش]

به گفته کوربن، شخصیت حی‌ بن یقظان به عنوان تجلی قدسی عقل فعال، ظاهراً خویش را بر حیات باطنی ابن‌سینا تحمیل کرده، جزء مکمل حیات معنوی وی در مقام فیلسوف شده و برطبق تعالیم این حکایت، ابن‌سینا در معیت او به عنوان راهنمای روحانی روزگار گذرانده است. ازاینرو، کوربن در کتاب ابن‌سینا و تمثیل عرفانی، با نگاه تأویلی به تحقیق و بررسی در مضامین رمزی رساله‌های یادشده پرداخته و نکات شایان توجهی را اظهار کرده است. سخن سهروردی [پاورقی ۱۸] را که در آغاز قصةالغربة الغریبة درباره حی‌بن یقظان ابن‌سینا گفته است (هرچند شامل سخنان روحانی شگفت و اشارتهای عمیق است، اما عاری از تلویحاتی است که به « طور اعظم » یعنی «طامّه کبری» اشاره کند، که در نامه‌های خداوندی مخزون و در رموز حکما مکنون و نیز در داستان سلامان و ابسال ابن‌سینا مخفی است، مگر در آخر رساله حی‌بن یقظان)، تأییدی بر نظر کوربن می‌توان دانست.

پورنامداریان موافق با عقیده کوربن[ویرایش]

پورنامداریان [پاورقی ۱۹] نیز موافق با نظر کوربن، اظهار کرده است که سه داستان رمزی ابن‌سینا، حی‌بن یقظان، رسالةالطیر و سلامان و ابسال، دوره کاملی از سلوک عرفانی و اشراقی را نشان میدهند. در داستان اول، سالک ضمن دیدار کردن با فرشته ، مسیرِ سفر بازگشت به مشرق و موانع آن را می‌شناسد و فرشته پس از بیان تعالیم خود از وی دعوت می‌کند که اگر مایل است به دنبالش برود و پیروش باشد. در داستان دوم، سالک که اکنون به عمق غربت و گرفتاری خود پی برده است، سفر را همراه مرغان دیگر آغاز می‌کند و به درگاه ملک میرسد و از درگاه ملک می‌خواهد که بقایای بند را از پایش بردارد؛ اما این دیدار وطن اصلی، گذراست و هنوز اسارت وی و نجات همیشگی‌اش از مغرب فرا نرسیده است. در داستان سوم، با مرگ ابسال که همان سالک داستان اول و مرغ واصل در داستان دوم است که اکنون در عرفان به درجه کمال رسیده است ــ آزادی جاودان و بازگشت دائمی تحقق می‌پذیرد و دوره سلوک نفس به پایان می‌رسد.

رمز گشایی این حکایت تمثیلی[ویرایش]

کوربن در رمزگشایی این حکایت تمثیلی هفت پرده متوالی را قابل تشخیص دانسته است که عبارت‌اند از: ۱) مواجه شدن با فرشته [پاورقی ۲۰] ۲) تشرف یا به تعبیر بهتر سرآغاز تشرف [[پاورقی ۲۱] ۳) طلب شرق و روی آوردن به مشرق [پاورقی ۲۲] ۴) مغرب [پاورقی ۲۳] ۵) به سوی مشرق [پاورقی ۲۴] ۶) مشرق [پاورقی ۲۵] ۷) ختم مقال. [پاورقی ۲۶] به نظر کوربن، این رساله دعوتی به شرق و روی کردن به شرق است و معنای شرق از زبان فرستادهای از خود شرق، برای سالک بیان شده است. فرستادهای که جهت را به او نشان می‌دهد، مراحل دشوار سفر به آن‌جا و شرایط مبادرت به این سفر را توصیف و طرح می‌کند و در نهایت با این دعوت خاتمه می‌یابد که «اگر خواهی که با من بیایی، سپسِ من بیای». به نظر گودمن، ابن‌سینا در این داستان به عقل انسان زنده اشاره می‌کند که تحت تأثیر عقل فعال همیشه بیدار است، یعنی اُقْنومی که خدا از طریق او حقیقت خود را به عقل آدمی می‌شناساند و درواقع، هرگونه نظم و معقولیت را به طبیعت می‌بخشد.

مشترکات رساله حی‌ بن یقظان و داستانهای رمزی عرفانی[ویرایش]

احساس غربت و غریبه بودن در عالم محسوس و خاکی، میل بازگشت به موطن اصلی، واقعه شهود و مواجهه با فرشته راهنما که مسیر سفر بازگشت را به سالک، یعنی نفس آدمی، نشان میدهد، از جمله مضامین مشترک میان رساله حی‌بن یقظان و داستانهای رمزی عرفانی آیینهای مختلف از قبیل مزدایی ، مانوی ، گنوسی و نوشته‌های منسوب به هرمس و نیز تمثیلها و داستانهای رمزی دیگر از ابن‌سینا ، سهروردی ، بایزید بسطامی ، سنایی و مانند ایشان از اندیشمندان مسلمان است. از نمونه‌های مقدّم بر نوشته‌های رمزی ابن‌سینا، سفر زردشت به «ایران ـ ویج» و حصول پیامبری او و ارداویرافنامه را می‌توان نام برد. [پاورقی ۲۷]

جایگاه و بازتاب رساله حی‌بن یقظان ابن‌سینا[ویرایش]

این رساله در نوع خود نه تنها در میان آثار ابن‌سیان بدیع و نو بوده، بلکه در سنّت نگارشهای فلسفی مسلمانان نیز تازگی داشته است و پس از آن، سهروردی و ابن‌طفیل هریک به نوعی در بیان مقاصد فکری خود از آن متأثر شده‌ و بهره ها برده اند. امین‌الدین فضل الله روزبهان خنجی اصفهانی مشهور به خواجه‌ملا ، مؤلف تاریخ امینی، هم کتابی داشته است به نام بدیع‌الزمان فی قصة حی‌ بن یقظان ، به فارسی در شرح تدرج نفس ناطقه در مراحل حکمت نظری و عملی که در تألیف آن تحت تأثیر رساله ابن‌سینا بوده است. [پاورقی ۲۸][پاورقی ۲۹]

نظر کوربن[ویرایش]

به نظر کوربن [پاورقی ۳۰] ، این تمثیل نخستین منبع برای تشخیص و شناخت طرح ابن‌سینا در حکمت مشرقی است که در آن شهود شرق به‌روشنی و صراحت بیان شده است و به آن تکیه کرده است. به همین دلیل، این رساله سندی حائز اهمیت برای ارزیابی مناسبات ایجابی میان ابن‌سینا و سهروردی به شمار می‌آید، زیرا رساله تمثیلی قصةالغربة الغریبة سهروردی نقطه عزیمت خوشی را بر سخن پایانی آن بنا نهاده و انگیزه‌ای برای اوج گیری یافته است. اینکه چه مقدار از الهام سینایی در دور تمثیلهای سهروردی تلویحاً یا حتی به تصریح آمده است، پرسشی درخور توجه و پی‌جویی در عرصه مطالعه و تحقیق درباره حکمت اشراقی سهروردی است. به هر حال، چنین رابطه‌ای به صراحت تصدیق شده است و نه فقط برای مفهوم شرق و مفهوم فلسفه مشرقی، بلکه برای همه جهت‌یابی معنویت ایرانی در سده‌های بعدی نیز اهمیتی بسزا داشته است. آنچه سهروردی [پاورقی ۳۱] در آغاز قصةالغربة الغریبة درباره حی‌بن یقظان ابن‌سینا اظهار کرده، از جمله شواهد دالّ بر همان مناسبات ایجابی میان اندیشه عرفانی اشراقی ابن‌ سینا سهروردی است که کوربن اظهار کرده است.

انتشار رساله حی بن یقظان[ویرایش]

رساله حی‌بن یقظان بارها چاپ و منتشر شده است. نخستین بار آن را آوگوست فردیناند میکال مهرن در >مجموعه رسائل عرفانی ابن‌سینا< و با عنوان عربی رسائل الشیخ الرئیس ابی‌علی الحسین‌بن عبداللّه‌بن سینا فی اسرار الحکمة المشرقیه در 1306ـ1317/ 1889ـ1899 در لیدن منتشر کرده است. احمد امین نیز در ضمن حی‌بن یقظان لابن سینا و ابن‌طفیل و السهروردی در قاهره در ۱۳۳۱ش/۱۹۵۲ این رساله را منتشر کرده است. چاپ‌های دیگری از آن در قاهره وجود دارد، که از آن جمله چاپ آن ضمن کتاب جامع‌البدایع (۱۳۳۰) است. [پاورقی ۳۲]

ترجمه‌ها و شروح متعدد شارحین[ویرایش]

ترجمه‌ها و شروح متعددی نیز از این رساله وجود دارد که از آن جمله‌اند: ۱) اثر منسوب به ابوعبید جوزجانی که از قدیمی‌ ترین ترجمه‌ها و شروح این رساله به‌شمار می‌رود و به درخواست علاءالدوله، حاکم شهر اصفهان، نوشته شد. [پاورقی ۳۳] ترجمه و شرح منسوب به جوزجانی را کوربن در ۱۳۳۱ش در تهران چاپ و منتشر کرد و پس از آن بارها تجدید چاپ شد. ۲) شرح حسین‌بن طاهربن زیله اصفهانی ، یکی دیگر از شاگردان ابن‌سینا، به عربی. مهرن این شرح را تقریباً به صورت کامل در حاشیه رساله، به همراه تلخیص و ترجمهای آزاد از رساله، به فرانسه چاپ و منتشر ساخته است. ۳) شرح عبدالرئوف مناوی، به عربی. ۴) شرح میرداماد درباره برخی تمثیلات رساله، در پاسخ به پرسشهایی درباره رموز این رساله. به گفته کوربن، این شرح در مجموعه طباطبایی به شماره ۱۲۸۴ در کتابخانه مجلس نگهداری می‌شود. ۵) ترجمه و شرح برهان‌الدین حمدی سنندجی ، که تاریخ نگارش آن معلوم نیست و با عنوان رسالات حی‌بن یقظان به همراه ترجمه قصةالغربة الغربیة سهروردی و خلاصه حی‌بن یقظان ابن‌طفیل در ۱۳۵۵ش در سنندج چاپ و منتشر شد. ۶) ترجمه کوربن از متن رساله و شرح منسوب به جوزجانی به فرانسه که در تهران در ۱۳۳۱ش چاپ و منتشر گردید. گفتنی است که رساله حی‌بن یقظان را هبةالله‌بن عبدالواحد بغدادی و ابن‌الهبّاریة ملقب به نظام‌الدین، معاصر خواجه‌نظام‌الملک، به عربی در قالب قصیده به نظم درآورده‌اند. این دو اثر منظوم را صادق کمونه در بغداد چاپ و منتشر ساخته است. در الذریعه [پاورقی ۳۴] شرحی به فارسی از افضلالدین کاشانی گزارش شده است.

خطای مشترک این شروح[ویرایش]

به گفته کوربن خطای مشترک همه این شروح آن است که می‌کوشند با کمک اصول و نظامنامه مشخصی به رمزگشایی این رساله مبادرت کنند. این شروح به‌جای آن‌که حکایت را در مرحله تبدیل عرفانی یا معرفتی آن در نظر بگیرند، گویی آن را با تنزل دادن ادراکات رمزی‌اش به بداهت‌ها و عبارت‌های رساله‌های تعلیمی مجبور به عقب‌گرد می‌کنند. با انواع و اقسام تلاشها برای بازگرداندن رمزهای حکایت به بداهت عقلی، در نهایت این مرزها را به مجاز تنزل می‌دهند و از مقصود مولف فاصله می دهند. در این میان، جوزجانی هرچند در اغلب موارد تسلیم چنین تلاشی شده است، در عین حال این خطای واضح در اثر او کمتر از شارحان دیگر به چشم می‌خورد.

حی بن یقظان نوشته ابن‌طفیل[ویرایش]

این رساله ابن‌طفیل را با عنوان رساله حی‌بن یقظان فی اسرار الحکمة المشرقیة نیز خوانده‌اند. به نظر میرسد که عبارت فی‌اسرار الحکمة المشرقیة برگرفته از عبارات آغاز مقدمه رساله [پاورقی ۳۵] است. ابن‌طفیل این داستان را در پاسخ به درخواست یکی از دوستانش نوشته است تا اسرار حکمت مشرقی را که ابن‌سینا مطرح کرده، برایش بیان کند. در انتهای مقدمه هم خطاب به وی نوشته که در اجابت خواسته او قصه حی‌بن یقظان و سلامان و ابسال ابن‌سینا را برایش شرح خواهد داد. [پاورقی ۳۶][پاورقی ۳۷]

حی‌بن یقظان اثر فلسفی[ویرایش]

رساله حی‌بن یقظان یگانه اثر فلسفی در دست از ابن‌طفیل است که آن را در قالب داستان به نگارش درآورده و مشتمل است بر یک مقدمه و متن داستان. این رساله را معمولا رمان فلسفی به‌شمار آورده‌اند، هرچند ابن‌طفیل بر آن بوده است درباره موضوعی بحث کند که برتر از فلسفه است و با عقل و استدلال منطقی فراچنگ نمی‌آید. درواقع، بنابر آنچه ابن‌طفیل در مقدمه [پاورقی ۳۸] بیان کرده، چیزی که او در این متن بدان پرداخته است، در قالب کلمات بیانکردنی نیست زیرا به مقوله و عالمی دیگر تعلق دارد.

گفتگو به زبان اشاره و رمز[ویرایش]

ابن‌طفیل صراحتاً نگفته است که از زبان اشاره و رمز در این رساله برای بیان مقصودش استفاده می‌کند. او از اصطلاح اشاره در جایی [پاورقی ۳۹] سخن گفته که قهرمان داستانش بالاترین مرتبه دانش را به دست آورده و از مرحله استنتاج منطقی به مرحله شهود عرفانی گذر کرده است. ابن‌طفیل [پاورقی ۴۰] مخاطبش را ترغیب می‌کند که اشارت‌های او را با گوش دل دریابد و با دقت نظر عقلی آن‌ها را درک کند، زیرا در اینجا مجال گفتن و شنیدن نیست و بیان آنچه در قالب کلمات نمی‌گنجد، مخاطره‌آمیز است. به نظر و عقیده ی بورگل، مسئله وساطت زبان در بیان حقایق رمزی، که چه حقایقی و با چه ابزارهای زبانی بیان کردنی است، از نکات مهم و اساسی این کتاب به‌شمار می‌آید. برخی از مفاهیمی که ابن‌طفیل در بحث از این مسئله به‌کار برده است، خصوصآ رمز و اشاره، اصطلاحات مشهوری‌ا‌ند که از پیش سابقه داشته‌اند. با این حال، حی‌بن یقظانِ ابن‌طفیل را نمونه‌ای از یک متن رمزی نمی‌توان دانست.

طی مراحل زندگی انسانی[ویرایش]

قهرمان داستان مراحل زندگی انسانی را طی می‌کند. لباس پوشیدن، سلاح ساختن، کشف و به‌کار بردن آتش ، آموختن شکار از حیوانات، آموختن دفاع از خود و مانند این ها، همه نمونه‌هایی از مراحل رشد عمومی انسان‌اند و در بیان هیچ‌یک از آن‌ها اشاره و رمزی به‌کار نرفته است. در واقع، ابن‌طفیل تکامل فردی انسان را نه در قالب رمز و اشاره، بلکه در قالب این داستان نمونه‌سازی کرده است و آنچه در لفافه بیان کرده انتقادهایی است که به چهارچوبهای دینی جامعه اندلس و مغرب عربی روزگارش داشته است. [پاورقی ۴۱]

راه‌های وصول به حقیقت ثابت و پایدار[ویرایش]

راه‌های وصول به حقیقت ثابت و پایدار، به دور از هرگونه شک و تردید، از دغدغه‌های اصلی ابن‌طفیل در این رساله است و او کوشیده است هم در مقدمه و هم در متن داستان با تشریح مراحل رشد و تکامل انسان، به تبیین و توضیح آن بپردازد. او به دو شیوه اهل نظر و استدلال، و اصحاب کشف و شهود در وصول به حقیقت اشاره کرده و در مقدمه به اجمال از شیوه برخی فلاسفه انتقاد کرده است. برای نمونه، او به خرده‌گیری از ابن‌باجه پرداخته و گفته که ابن‌باجه وصول به حقیقت را از طریق علم نظری و بحث و استدلال میسر دانسته و به این درجه از معرفت نظری و استدلالی نایل شده اما فراتر از آن نرفته است، یعنی به مرتبه کشف و شهود حقیقت نرسیده است.

نقد رای فارابی[ویرایش]

ابن‌طفیل همچنین به اجمال و اختصار، رأی فارابی را درباره سعادت انسان و نبوت نقد کرده و معتقد بوده است که سخنان فارابی در این باره در آثارش یکدست نیستند. ارزیابی اجمالی اندیشه و روش غزالی نیز بخشی دیگر از سخنان ابن‌طفیل در مقدمه این اثر است. به نظر او، شیوه غزالی در بیان عقایدش یکسان نبوده اس تبه این علت که برخی کتابهای خود را برای عامه مردم و خطاب به آنان نوشته و در کنار آن، برخی کتابها را برای خواص تألیف کرده است؛ زیرا به نظر غزالی برخی آرا و عقاید از آن قسم‌اند که میان انسان و دل او میگذرند و انسان بین خود و خدای خود بدانها عقیده دارد و جز پیش کسانی که هم‌عقیده اویند نباید سخنی درباره آن‌ها بگوید و این متفاوت است با آنچه به موافقت با درک و اعتقاد توده مردم اظهار می‌شود. در مقابل این دسته از فیلسوفان، ابن‌طفیل توجه خاصی به ابن‌سینا داشته و در تبیین راههای وصول به حقیقت به سخن او استناد کرده است. [پاورقی ۴۲]

بخش داستانی این رساله[ویرایش]

ابن‌طفیل در بخش داستانی این رساله، جریان تولد و رشد تدریجی حی‌بن یقظان را در جزیرهای دورافتاده، از جزایر هند و نزدیک به خط استوا ، که در آن هیچ انسانی زندگی نمی‌کند، به تصویر کشیده است. به گفته ابن‌طفیل، درباره نحوه متولد شدن حی به دو گونه سخن گفته‌اند و ابن‌طفیل هر دو قول را بیان کرده است البته بیشتر به صورت دوم تاکید داشتهاست. بنابه قولی، حی‌بن یقظان از قطعه گلی تخمیر شده، بی‌وجود پدر و مادر ، متولد شده است. به قولی دیگر، او ثمره ازدواجی پنهانی در جزیره دیگری بوده و مادرش از بیم برادر خود که حاکم همان جزیره بوده است، او را در صندوقی می‌نهد و به دریا می‌سپارد و امواج دریا او را به ساحل جزیره پیش‌گفته می‌برند. حی را ابتدا ماده آهویی که عقاب بچه‌اش را شکار کرده است، تغذیه و تربیت می‌کند و چندی بعد که ماده آهو می‌میرد، او به تنهایی و با اتکا به هوش و قوای ادراکی خود به تجربه و شناخت محیط اطراف و همچنین شناخت و ساخت آنچه برای ادامه حیات ، از خوراک و پوشاک و دفاع در مقابل خطرات، ضروری است، می‌پردازد. این داستان همچنین بیان می‌کند که چگونه حی‌بن یقظان در مسیر یادگیری و اندیشه و تأمل و شناخت جهان اطرافش از محسوسات به معقولات و از جزئیات به کلیات گذر می‌کند و در نهایت به تکوین اندیشه خود درباره خدا و ملأاعلی نایل می‌شود. آنگاه به ریاضت و مجاهده با نفس می‌پردازد تا به « طور ولایت » میرسد.

رشد و تکامل حی‌بن یقظان در هفت مرحله[ویرایش]

ابن‌طفیل جریان رشد و تکامل حی‌بن یقظان را در هفت مرحله که هریک هفت سال به طول می‌انجامد، ترسیم کرده است که بیان کننده ی همان هفت شهر عشق در ادبیات فارسی است. در نهایت، وقتی که حی‌بن یقظان به پنجاه سالگی می‌رسد، بخش پایانی داستان آغاز می‌شود که جریان آشنایی حی با ابسال است. ابسال عالم دینداری است که در باطن شریعت به ژرفنگری می‌پردازد و به تأویل معتقد است، برخلاف دوستش سلامان که به حفظ ظاهر شریعت مایل و معتقد است و از تأویل خودداری می‌کند. ابسال برای غور در حقایق، از اجتماع خود عزلت می‌گزیند و اتفاقاً به جزیره‌ای سفر می‌کند که حی‌بن یقظان در آن ساکن است. آنان نخست از یکدیگر می‌گریزند اما به‌تدریج به شناخت یکدیگر و در نهایت به مصاحبت باهم راغب می‌شوند. ابسال به حی سخن گفتن می‌آموزد. در اثنای مصاحبت‌های آنان، ابسال درمی‌یابد که آنچه درباره خدا و ملائکه و کتابهای آسمانی و معارف دینی در شریعت و آیین او آمده، مثال و نموداری است از آنچه حی به نیروی تعقل و طریق مشاهده یافته است. درنتیجه، بر ابسال آشکار می‌شودکه حقایق معقول و منقول مطابق یکدیگرند و اختلافی میان آن‌ها نیست. حی‌بن یقظان نیز با شنیدن آنچه ابسال از حقایق و معارف شریعت بر او آشکار می‌سازد، می‌فهمد که هیچ‌یک از آن‌ها برخلاف مشاهدات و دریافتهای شهودی‌اش نیستند. آنگاه درباره فرایض و اعمال عبادی و وظایف دینی از ابسال می‌پرسد و خود را به انجام دادن آن‌ها ملتزم می‌سازد. درواقع، ابن‌طفیل در بخش پایانی، نظر خود را درباره نسبت آموزههای دینی و یافته‌های عقل/spanlt;refانی بشر و نیز نقش آن‌ها در نیل به حقیقت اظهار کرده است.

اختلاف در تأویل برخی از رموز داستان[ویرایش]

میان کسانی که داستان حی‌بن یقظان ابن‌طفیل را رمزی دانسته‌اند، در تأویل برخی از رموز اصلی داستان اختلاف‌ نظر هست. برای مثال، برخی بر آن بوده‌اند که حی اشاره به عقل فعال یا نفس مَلَکی مُفّکر است و فرزند یقظان بودن کنایه از صدور حی از خداست، اما این تأویل متناسب با حی‌بن یقظانِ رساله ابن‌سیناست و در داستان ابن‌طفیل، حی‌بن یقظان اشاره به انسان فیلسوف است. [پاورقی ۴۳]

نظر سعید شیخ[ویرایش]

به نظر سعید شیخ، حی‌بن یقظان رمزِ اشاره به این حقیقت است که عقل آدمی از خداوند نشئت گرفته است و ازاینرو استعداد درک کنه حقایق را، مستقل از الهامات نبوی که در صحف الهی آمده‌اند، دارد. ابن‌طفیل کلمه عقل را در مفهوم وسیعی به‌کار برده است و کلا به جنبه شهود عرفانی آن نظر دارد. همچنین گفته شده که شخصیت ابسال اشاره به موقعیت انسانی است میان درک فلسفی و فقه ظاهری که به تفسیر باطنی از یک سو و ایمان و تسلیم کامل به شریعت از سوی دیگر، مایل است. شخصیت سلامان نیز نماد انسانی است اهل فقه و ظاهری که تأویل و تفسیرباطنی آموزههای دینی را برنمی‌تابد. [پاورقی ۴۴]

جزیره متروکه نماد عالم طبیعت بکر[ویرایش]

جزیره متروکه نمادِ عالم طبیعت بکر است که انسان برای نخستین بار در آن پیدا شد، و جزیره دیگر که ابسال و سلامان در آن زندگی می‌کردند، نماد اجتماع انسانی است با ویژگیهای جامعهای که ابن‌طفیل در آن زندگی می‌کرده است. [پاورقی ۴۵]

موضوع اصلی ارتباط و هماهنگی دین و فلسفه[ویرایش]

به نظر لئون گوتیه ، بدیع‌الزمان فروزانفر ، احمد امین و عبدالرحمان بدوی ، موضوع اصلی این رساله هماهنگی دین و فلسفه (از مسائل مهم در فلسفه اسلامی) است و باتوجه به شرایط فرهنگی، اجتماعی و سیاسی روزگار مؤلف، مقصود او نیز تبیین این هماهنگی است. گارسیا گومز و فن گرونباوم بدون ذکر دلیل و جورج حورانی با دلایل مفصّل، نظر گوتیه را رد کرده‌اند. [پاورقی ۴۶][پاورقی ۴۷][پاورقی ۴۸]

نظر گودمن[ویرایش]

به نظر گودمن نیز، ابن‌طفیل در این داستان فلسفی راه‌ حلی برای مسئله دین و فلسفه عرضه کرده است و در عین حال، ماحصل تجربه فکری او بیان این نکته را نیز در پی دارد که زبان، فرهنگ، دین و سنت برای تکون نفس کامل ضروری نیستند و چه‌ بسا سخت مانع پیشرفت آن شوند و گراه کننده باشند.

نظری دیگر در موضوع رساله[ویرایش]

بنابر نظر دیگر، موضوع رساله شرح و بیان مراحل رشد و تکامل انسان است و مقصود نویسنده تبیین کیفیت حصول معرفت است و این‌که انسان بدون هیچ آموزگاری تا واپسین مدارج کمال می‌تواند بالا رود و حقایق را درک کند و به عرفان حق دست یابد [پاورقی ۴۹][پاورقی ۵۰]

نظر بورگل[ویرایش]

به نظر بورگل، منظور اصلی ابن‌طفیل در این داستان صرفآ بیان مراحل رشد و تکامل نفس انسان نیست؛ آنچه او در نظر دارد، مراحل رشد فیلسوف افلاطونی ـ نوافلاطونی است که به غلبه اندیشه ارسطویی راضی نمی‌شودو می‌خواهد فراتر از تفکر منطقی و ادراک عقلانی به مرتبه شهود و عرفان و در نهایت به مرتبه خداگونه شدن نایل شود. بنابراین، حی‌بن یقظان معرف انسان ایده‌ال است.

نظر ابراهیمی دینانی[ویرایش]

به نظر ابراهیمی دینانی ، غرض نهایی و مقصود اصلی از این داستان را در باب معرفت ونحوه ادراک آدمی باید جستجو کرد. هنگامی که مسئله معرفت و نحوه ادراک به راه‌حل خود نزدیک شود، جمع میان عقل و دین یا توفیق بین فلسفه و شریعت نیز جایگاه خود را می‌یابد. با توجه به مقدمه رساله، می‌توان گفت که مراد ابن‌طفیل تبیین ضرورت استفاده از عقل و استدلال از یک سو و بهرهمندی از طریق کشف و شهود ازسوی دیگر، برای نیل به حقیقت و دستیابی به کمال انسانی است. به نظر میرسد که این آموزه محوری و اساسی در حکمت مشرقیه ابن‌سینا [پاورقی ۵۱] است که ابن‌طفیل، چنانکه در مقدمه وعده داده، در قالب داستان حی‌بن یقظان به شرح و تبیین آن پرداخته است. در کنار این مسئله اساسی، او بر سازگار یافته‌های عقل و ادراک شهودی انسان با آموزه‌های دینی تأکید می‌کند. همچنین از واپسین بخش داستان، این نظر را به وضوح میتوان استنباط کرد که بیان و درک حقیقت در قالب و زبان فلسفه برای همه انسانها میسر نیست و این طریق صرفاً برای خواص است، اما برای تفهیم حقایق به عامه مردم و بهره‌مندی از آن حقایق در زندگی، آموزههای دینی از طریق زبان و چهارچوبهای خاص دینی سودمند و نتیجه‌بخش‌اند. به نظر میرسد که توجه به این مسئله و اظهارنظر در این باب از سوی ابن‌طفیل ناشی از فضای دینی، فرهنگی و اجتماعی عصر اوست، چنانکه معاصر جوان وی، ابن‌رشد ، نیز به حل این مسئله اهتمام داشته و آثاری در این زمینه نوشته است.

استفاده از منابع معتبر دینی فلسفی عرفانی و ادبی[ویرایش]

ابن‌طفیل در نگارش داستان حی‌بن یقظان از منابع دینی، فلسفی، عرفانی و ادبی بسیاری بهره برده است. بنابر پژوهشهای برخی محققان، از جمله گارسیا گومز، ابن‌طفیل در تألیف داستان حی‌بن یقظان از نظر ساختاری و برخی وجوه شخصیتپردازی، از قصه ذوالقرنین و حکایةالصنم و الملک و ابنته (از نوشته‌های قرن سوم قبل از میلاد که حنین‌بن اسحاق به عربی ترجمه کرده)، الهام گرفته است. [پاورقی ۵۲][پاورقی ۵۳][پاورقی ۵۴]

داستان حی‌بن یقظان شبیه کتاب ایمن ذریس[ویرایش]

به نظر احمد امین [پاورقی ۵۵]، جوهره داستان حی‌بن یقظان شبیه کتاب یونانی ایمن ذریس (حافظ الناس، مردمدار) منسوب به هوملص است. محاورهای که در آن تفکر افلاطونی با اندیشه قدمای مصر به هم درآمیخته است. عباس محمود [پاورقی ۵۶] آن را شبیه به کتاب پیمندریس (راعی‌الناس، شبان مردم) منسوب به هرمس دانسته است. پیمندریس محاورهای است میان عقل الهی، که به صورت شبحی زیباچهره متمثل شده، با شاگردش هرمس که اله حکمت است. احمد امین [پاورقی ۵۷] و عباس محمود [پاورقی ۵۸] هر دو اظهار کرده‌اند که قفطی در تاریخ‌الحکماء به این کتاب اشاره کرده است، اما در مأخذ یادشده در این باره چیزی یافت نشد. نام درست کتاب هرمس، پوئی مندرس است، در قالب محاوره میان او و خدا که در آن از وحی و شناخت جهان و مردم و رستاخیز سخن رفته است. [پاورقی ۵۹]

تأثیر انسان تنهای ابن‌باجه بر این رساله[ویرایش]

برخی نیز از تأثیر انسان تنهای ابن‌باجه در تدبیر المتوحد بر ساختار داستان ابن‌طفیل سخن گفته‌اند. [پاورقی ۶۰][پاورقی ۶۱] به نظر صدیقی [پاورقی ۶۲] چهارچوب داستانی حی‌بن یقظان به هیچ‌روی بدیع نیست و ریشه اسکندرانی دارد و حتی ممکن است رگه‌های ایرانی هم داشته باشد. با این حال، این ابن‌طفیل بود که حکایتی ساده را به یک داستان فلسفی بدیع و بامعنی بدل کرد. تازگی این رساله و آنچه آن را به صورت یکی از اصیل‌ترین کتابهای قرون وسطا درآورده است، بیش از آن‌که از تخیلی شاعرانه ناشی شده باشد، حاصل ذوق فلسفی است. [پاورقی ۶۳] گفتنی است که برخی از عناصر داستان ابن‌طفیل از قرآن الهام گرفته شده است، مانند به آب انداختن حی به دست مادرش [پاورقی ۶۴] که برگرفته از داستان کودکی موسی پیامبر است [پاورقی ۶۵] و همچنین یادگیری دفن جسد از کلاغ [پاورقی ۶۶] که برگرفته از داستان هابیل و قابیل است. [پاورقی ۶۷]

جنبه محتوا و بنیان و زیرساختهای فلسفی[ویرایش]

رساله حی‌بن یقظان ابن‌طفیل از جنبه محتوا و زیرساختهای فلسفی در به تصویرکشیدن مراحل و رشد تکامل معرفتی شخصیت حی، بیش از هر چیز بیانگر تلقی ابن‌طفیل از حکمت مشرقیه ابن‌سینا و تحت تأثیر اندیشه‌های اوست. به نظر گودمن ، ابن‌طفیل حی‌بن یقظان را براساس تجربه فکری معروف ابن‌سینا یعنی انسان معلق نوشته است. درواقع، ابن‌طفیل با تغییر مبنای برهان انسان معلق از وضعیت فرضی محرومیت از تمامی حواس به وضعیت انزوای فرهنگی، به آن جنبهای اجتماعی داد. علاوه بر اینها، داستان ابن‌طفیل از تأثیر برخی عناصر فکری نوافلاطونیان و عقاید و آموزههای حکمای هندی و فیثاغوری و حتی آیین جین و زردشت خالی نیست. به نظر ماجد فخری ، این داستان اصولا شرحی است بر مضامین نوافلاطونیایی که فارابی و ابن‌ سینا در شرق و ابن‌باجه در غرب بسط داده‌اند.

جایگاه و بازتاب رساله حی‌بن یقظان ابن‌طفیل[ویرایش]

ترجمه‌های متعدد این داستان به زبانهای مختلف، به‌ویژه به لاتین، از قرن هشتم/ چهاردهم به بعد، گواه استقبال جامعه غربی از مطالعه این کتاب است. این استقبال و آشنایی در حد مطالعه صرف باقی نماند، بلکه تا آن‌جا پیش رفته که حتی سبک و سیاق آن در نگارش برخی داستان‌های تخیلی فلسفی یا غیرفلسفی، الهام‌بخش برخی نویسندگان بوده است. چنانکه گفته‌اند، بالتازار گراسیان، نویسنده اسپانیایی، داستانی تخیلی به‌نام (نقد) را با الهام و اقتباس از حی‌بن یقظان نوشته ابن‌طفی ل نگاشته است. برخی نیز به این دلیل که تألیف داستان گراسیان زودتر از ترجمه انگلیسی داستان حی صورت گرفت، منکر این تأثیر شده‌اند؛ اما این احتمال هست که گراسیان ترجمه اسپانیایی دوژوا از ترجمه عربی حی‌بن یقظان را مطالعه و از این طریق اقتباس کرده باشد. [پاورقی ۶۸][پاورقی ۶۹] همچنین گفته شده که دانیل دوفو در نگارش داستان روبینسون کروزو از داستان ابن‌طفیل الهام گرفته است. [پاورقی ۷۰]

توجه به جنبه محتوایی این رساله[ویرایش]

علاوه بر تأثیر در ادبیات داستانی، حی‌بن یقظان از جنبه محتوایی، یعنی به لحاظ برخی آرای فلسفی مندرج در آن، مورد توجه قرار گرفت و تأثیرگذار شد، به‌ویژه از این نظر که آن را مؤیدی بر وجود نور طبیعی و نقش آن در هدایت بشر دانسته‌اند. برای مثال، کتاب ابن‌طفیل را اعضای انجمن فرزندان نور و انجمن دوستان یا کوآکرز تحسین کردند تا آن‌جا که جورجکیت، عضو انجمن کوآکرز، به انگیزه عرضه کتابی که مفاهیم انجمن کوآکری، به‌ویژه نور درونی و تجربه روحانی ذاتی، را متجلی سازد، در ۱۰۸۵/۱۶۷۴ حی‌بن یقظان را از ترجمه لاتین آن به انگلیسی برگرداند. کیت در مقدمه ترجمه‌اش اظهار کرده است که حی‌بن یقظان را حاوی مسائل سودمند و غیرمنافی با اصول مسیحیت یافته است. جورج آشول، کشیش کاتولیک ، این کتاب را سنگر مستحکمی بر درستی این فرضیه دانسته است که طبیعت می‌تواند انسان را به خدا رهنمون کند. ازاینرو، متن داستان را از روی ترجمه لاتین ادوارد پوکاک در ۱۰۹۷/۱۶۸۶ به انگلیسی ترجمه کرد. به نظر او، فیلسوف خودآموز داستان یعنی حی‌بن یقظان توان این را داشته که درسی در اصول دین و اخلاق به نسل معاصر خود بدهد، اصولی که فقط از راه نور طبیعت برای او هویدا بود. سایمون اوکلی، عربیدان انگلیسی، نیز مجذوب افکار ابن‌طفیل شده بود، به‌ویژه بخشی که به نور طبیعت برمی‌گردد. او مطالعه کتاب را برای خوانندگان انگلیسی مفید و مؤثر یافت و چون ترجمه‌های پیشین را که مستقیماً از متن عربی صورت نگرفته بود، خالی از نقض نمی‌دید، آن را در ۱۱۲۰/۱۷۰۸ از عربی ترجمه کرد. [پاورقی ۷۱] الکساندر پوپ، شاعر مشهور انگلیسی، پس از مطالعه ترجمه اوکلی، هم در شعر و نثر و هم در نامه‌های خود به شخصیت حی اشاره کرده است. [پاورقی ۷۲] همچنین گفته شده که لایبنیتس، فیلسوف بزرگ آلمانی، با این رساله ابن‌طفیل از طریق ترجمه لاتینی ادوارد پوکاک آشنا شد و بر آن ارج می‌نهاد. [پاورقی ۷۳]

نظر ابراهیمی دینانی[ویرایش]

به‌نظر ابراهیمی دینانی [پاورقی ۷۴]، این داستان همانند آیین‌های بوده که لایبنیتس توانسته صورت اندیشه‌های فلسفی خود را در آن مشاهده کند. لایبنیتس برای عقل اصالت و اهمیت فراوانی قائل است. او اصل جهت کافی را مطرح و بر آن تأکید فراوان کرده است. توجه حی‌بن یقظان به امور طبیعت و تنها بودن او در ادراک حقایق با اصل جهت کافی قابل تفسیر است.

چاپ‌ها و ترجمه‌ها[ویرایش]

متن عربی رساله حی‌بن یقظان را نخستین بار ادوارد پوکاک به همراه ترجمه لاتین آن در انگلستان در ۱۰۸۲/۱۶۷۱ و مجدداً در ۱۱۱۲/۱۷۰۰ به چاپ رساند. در ۱۲۹۹، چهار بار در مصر و دو بار در استانبول نیز متن عربی آن چاپ و منتشر شد، [پاورقی ۷۵]اما نخستین تصحیح انتقادی آن را لئونگوتیه به همراه ترجمه فرانسه آن در ۱۳۱۸/۱۹۰۰ منتشر کرد که بعداً چند بار تجدید چاپ شد. در ۱۳۱۴ش/۱۹۳۵، این داستان را کامل کیلانی برای کودکان به عربی بازنویسی کرد، که به همراه سیزده تصویر در مصر چاپ و منتشر شد. متن عربی داستان بارها، گاهی به همراه ترجمه به زبانهای دیگر و گاه به تنهایی، به شیوه انتقادی یا غیرانتقادی چاپ و منتشر شد. بنابر گزارشهای موجود، رساله حی‌بن یقظان ابن‌طفیل نخستین بار در ۷۵۰/۱۳۴۹ به همراه شرح موسی نربونی/ ناربنی به زبان عبری ترجمه شد. در نیمه دوم قرن نهم/ پانزدهم، پیکو دیلامیراندولا آن را از عبری به لاتین برگرداند. در ۱۰۸۲/۱۶۷۱، ادوارد پوکاک نسخه عربی آن را از نظر داستانی و ترجمه لاتین آن را مورد بررسی قرار داد و در انگلستان منتشر کرد. آنگاه بار دیگر، ادوارد پوکاک پسر آن را به لاتین ترجمه و با مقدمه پوکاک پدر منتشر کرد. رساله حی‌بن یقظان به زبانهای متعدد از جمله انگلیسی، فرانسه، آلمانی، عبری، ایتالیایی، هلندی، چک، روسی، اسپانیایی، لهستانی، اردو و ترکی ترجمه شده است. شیخ‌عبدالرحیم حائری حی‌بن یقظان را ترجمه و تلخیص کرده است. ابوالقاسم سحاب تفرشی نیز آن را ترجمه کرده و با عنوان پسر طبیعت در ۱۳۱۹ش منتشر کرده است. این رساله را بدیع‌الزمان فروزانفر نیز در تهران به فارسی ترجمه و در ۱۳۳۴ش منتشر کرد، که پس از آن بارها تجدید چاپ شد. مهدی آذریزدی نیز آن را با نام بچه آدم، قصه ساده و کوتاه حی‌بن یقظان در تهران در ۱۳۴۵ش بازنویسی و چاپ و منتشر کرد. عبدالکریم بیآزار شیرازی نیز ترجمه و اقتباس و تلخیصی از آن را در ۱۳۶۱ش چاپ و منتشر کرده که بارها تجدید چاپ شده است. [پاورقی ۷۶]

مقایسه دو رساله با یکدیگر[ویرایش]

بنابر آنچه ابن‌طفیل در آغاز و پایان مقدمه رساله‌اش اظهار کرده بی‌شک پیوندی میان رساله حی‌بن یقظانِ او و ابن‌سینا برقرار است. گرچه در سبک و اسلوب نگارش و نیز در محتوای این دو رساله تفاوتهای بسیاری ملاحظه می‌شود، اما در تحقیقات مستشرقان درباره رساله ابن‌سینا تقریباً توجه درخوری به ارتباط و مقایسه این دو رساله صورت نگرفته است. در حالی که، در تحقیقات درباره رساله حی‌بن یقظان نوشته ابن‌طفیل ، به این مسئله نیز توجه شده است.

جنبه مشابهت‌ ها و تفاوت ها[ویرایش]

مقایسه این دو رساله از جنبه مشابهت‌ها و تفاوت‌هایی که میان آنهاست قابل بررسی می باشد. باتوجه به آنچه در بخشهای اول و دوم مقاله درباره هریک از دو رساله بیان شد، باید گفت از این جهت که هر دو در قالب داستان به تبیین مباحث فلسفی عرفانی پرداخته‌اند، مشابه‌اند و بنابر اظهار ابن‌طفیل در مقدمه رساله‌اش، می‌توان گفت که دستکم نظر ابن‌سینا در انتخاب قالب خیالی داستانی توسط ابن‌طفیل بی‌تأثیر نبوده است، اما داستان ابن‌سینا رمزی و تمثیلی است و داستان ابن‌طفیل صرفاً جنبه تخیلی دارد و در آن استفاده از عنصر رمز برای بیان مطالبْ بسیار اندک و ناچیز است. شاید به همین دلیل است که فهم داستان ابن‌سینا بدون رمزگشایی، برای خواننده غیرمتخصص دشوار می‌نماید، در حالی که فهم داستان ابن‌طفیل چنین نیست. به نظر میرسد که برخی بدون در نظر گرفتن این تفاوت، از جنبه ادبی رساله ابن‌طفیل را بسیار برتر و حی‌بن یقظان ابن‌سینا را پیچیده و دیریاب دانسته‌اند.[پاورقی ۷۷]

حی‌بن یقظان نماد دو حقیقت متفاوت[ویرایش]

همچنین باید افزود که بدون شک ابن‌طفیل از نام داستان ابن‌سینا الهام گرفته است، اما حی‌بن یقظان در این دو داستان نماد دو حقیقت متفاوت است. حی‌بن یقظان در داستان ابن‌سینا رمز و نماد عقل فعال است و در داستان ابن‌طفیل، نماد عقل بشر با تواناییهای فطری و خداداد آن است.

تفاوتهای دیگر[ویرایش]

بورگل، علاوه بر تفاوت اخیر، به موارد دیگری اشاره کرده است، از جمله این‌که در رساله تمثیلی ابن‌سینا پیشرفت نفس با مراحل گوناگونش در یک سیر و سفر قدسی روح نمادسازی می‌شود، شیوهای که دیگر متفکران و شاعران عارف ‌مسلک نیز دنبال کرده‌اند، نظیر سنایی در سیرالعباد الی المعاد . در حالی که، ابن‌طفیل تکامل عقل قهرمان داستانش را از طریق زندگی‌اش در جزیرهای نشان می‌دهد. همچنین، سفری که ابن‌سینا توصیف کرده دستکم در عالمی نسبتاً روحانی شاملِ مراحلی صرفآ روحانی است که فقط درباره زندگی من درونی انسان است و توسط راوی آن عملی نشده، بلکه توصیف آن را از حی می‌شنود. در مقابل، جزیره ابن‌طفیل به نحوی واقع‌گرایانه قابل درک است و قهرمان او عروجش را در زندگی عملی با گذر از میانِ دورهای شبیه به دوره کروزو تجربه و کسب می‌کند، پیش از این‌که به مراحل ناب روحانی نایل شود. از سوی دیگر، داستان ابن‌سینا بیش‌تر از ابن‌طفیل بر واقعیت «بدی» به منزله بخشی از نفس انسانی تأکید می‌کند.

فهرست منابع[ویرایش]

  • آقابزرگ طهرانی.
  • ابن‌سینا، حی بن یقظان، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶.
  • ابن‌سینا، رساله حی بن یقظان، در رسالات حی بن یقظان، ترجمه برهان‌الدین حمدی سنندجی، سنندج ۱۳۵۵.
  • ابن‌سینا، رسائل، ج :۱ رسالة حی بن یقظان، چاپ آوگوست فردیناند میکال مهرن، آمستردام ۱۹۷۹.
  • علی‌بن زید بیهقی، کتاب تتمة صوان‌الحکمة، چاپ محمد شفیع، لاهور ۱۳۵۱.
  • تقی پورنامداریان، رمز و داستانهای مرزی در ادب فارسی: تحلیلی از داستانهای عرفانی ـ فلسفی ابن‌سینا و سهروردی، تهران ۱۳۶۴ش.
  • حاجی‌خلیفه.
  • دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران ۱۳۶۷.
  • ذیل «ابن‌سینا۱: نظام فلسفی» (از شرف‌الدین خراسانی).
  • ضیاءالدین سجادی، قصه حی بن یقظان: به روایت ابوعلی سینا، سهروردی، ابن‌طفیل، و قصه سلامان و اَبسال: به روایت ابوعلی سینا، ابن‌طفیل، خواجه‌نصیر، محمودبن میرزاعلی، عبدالرحمن جامی، تهران ۱۳۷۴ش.
  • یحیی‌بن حبش سهروردی، مجموعه مصنّفات شیخ‌اشراق، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۸۰ش.
  • علی‌بن یوسف قفطی، تاریخالحکماء، و هو مختصر الزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب اخبارالعلماء باخبار الحکماء، چاپ یولیوس لیپرت، لایپزیگ ۱۹۰۳.
  • خانبابا مشار، فهرست کتابهای چاپی عربی، تهران ۱۳۴۴.
  • ابن‌طفیل، رسالة حی بن یقظان، چاپ محمد عزت نصرالله، بیروت ۱۹۷۰.
  • ابن‌طفیل، زنده بیدار (حی بن یقظان)، ترجمه بدیعالزمان فروزانفر، تهران ۱۳۶۰.
  • عبدالرحمان بدوی، موسوعة الفلسفة، بیروت۱۹۸۴.
  • حسن محمود عباس، حی بن یقظان و روبنسون کروزو: دراسة مقارنة، بیروت ۱۹۸۳.
  • حی بن یقظان لابن‌سینا و ابن‌طفیل و السهروردی، چاپ احمد امین، (قاهره) : دارالمعارف، (۱۹۵۲).
  • محمدتقی دانش‌پژوه، «نظم ابن‌الهباریه از حی بن یقظان»، دانش، سال ۳، ش ۷ (مرداد ۱۳۳۳).
  • دائرةالمعارف الاسلامیة، (بیروت) : دارالفکر، (۱۹۳۳)، ذیل «ابن‌طفیل» (از کارا دوو و).
  • دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران ۱۳۶۷ش، ذیل «ابن‌طفیل» (از غلامحسین ابراهیمی دینانی).
  • ایرج دهقان، «ابن‌طفیل و پیام او در حی بن یقظان»، راهنمای کتاب، سال ۱۵ (۱۳۵۱ش).
  • ضیاءالدین سجادی، قصه حی بن یقظان: به روایت ابوعلی سینا، سهروردی، ابن‌طفیل، و قصه سلامان و اَبسال: به روایت ابوعلی سینا، ابن‌طفیل، خواجه‌نصیر، محمودبن میرزاعلی، عبدالرحمن جامی، تهران ۱۳۷۴ش.
  • بختیار حسین صدیقی، «ابن‌طفیل»، ترجمه احمد جلالی، در تاریخ فلسفه در اسلام، به کوشش میان محمد شریف، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۲ش.
  • نوال محمد حسن، «داستان حی بن یقظان اثر ابن‌طفیل اندلسی و خوانندگان قرن هجدهم انگلیس»، ترجمه عبدالرضا شکری، تحقیقات اسلامی، سال۱۰، ش۱ و ۲ (۱۳۷۴ش).

پانویس[ویرایش]

  1. ضیاءالدین سجادی، قصه حی بن یقظان: به روایت ابوعلی سینا، ج۱، ص۹، سهروردی، ابن‌طفیل، و قصه سلامان و اَبسال: به روایت ابوعلی سینا، ابن‌طفیل، خواجه‌نصیر، محمودبن میرزاعلی، عبدالرحمن جامی، تهران ۱۳۷۴ش.
  2. ابن‌سینا، حی بن یقظان، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، ، ص ۲ـ۳، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶.
  3. علی‌بن یوسف قفطی، تاریخالحکماء، ج۱، ص۴۲۱، و هو مختصر الزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب اخبارالعلماء باخبار الحکماء، چاپ یولیوس لیپرت، لایپزیگ ۱۹۰۳.
  4. ابن‌سینا، حی بن یقظان، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، ، مقدمه، ص نه چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶
  5. تقی پورنامداریان، رمز و داستانهای مرزی در ادب فارسی: تحلیلی از داستانهای عرفانی ـ فلسفی ابن‌سینا و سهروردی، ج۱، ص۲۲۱ـ۲۲۳، تهران ۱۳۶۴ش.
  6. چاپ احمد امین، (قاهره) : دارالمعارف، (۱۹۵۲).
  7. ابن‌سینا، حی بن یقظان، ج۱، ص۳، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶.
  8. ابن‌سینا، حی بن یقظان، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، ص ۹، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶.
  9. ابن‌سینا، حی بن یقظان، ج۱، ص۱۰، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶.
  10. ابن‌سینا، رسائل، ج۱، شرح ابنزیله، ص۱ـ۳، ج :۱ رسالة حی بن یقظان، چاپ آوگوست فردیناند میکال مهرن، آمستردام ۱۹۷۹.
  11. یادداشتهای کوربن، ص۹۰ـ۹۲، ابن‌سینا، حی بن یقظان، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶.
  12. ابن‌سینا، ج۱، ص۴، پانویس ۱، رساله حی بن یقظان، در رسالات حی بن یقظان، ترجمه برهان‌الدین حمدی سنندجی، سنندج ۱۳۵۵.
  13. ابن‌سینا، حی بن یقظان، ج۱، ص۲۴، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶.
  14. ابن‌سینا، حی بن یقظان، ج۱، ص۲۶، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶.
  15. ابن‌سینا، حی بن یقظان، ج۱، ص۸۷، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶.
  16. ابن‌سینا، حی بن یقظان، ج۱، ص۹، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶.
  17. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۴، ص ۲۷ ،زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران ۱۳۶۷ .
  18. یحیی‌بن حبش سهروردی، مجموعه مصنّفات شیخ‌اشراق، ج۲، ص۲۷۵، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۸۰ش.
  19. تقی پورنامداریان، رمز و داستانهای مرزی در ادب فارسی: تحلیلی از داستانهای عرفانی ـ فلسفی ابن‌سینا و سهروردی، ج۱، ص۲۳۸ـ۲۴۰، تهران ۱۳۶۴ش.
  20. ابن‌سینا، حی بن یقظان، ج۱، ص۲ـ۹، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶.
  21. ابن‌سینا، حی بن یقظان، ج۱، ص۱۱ـ۲۱، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶.
  22. ابن‌سینا، حی بن یقظان، ج۱، ص۲۴ـ۳۸، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶.
  23. ابن‌سینا، حی بن یقظان، ج۱، ص۴۰ـ۴۹، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶.
  24. ابن‌سینا، حی بن یقظان، ج۱، ص۵۴ـ۵۵، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶.
  25. ابن‌سینا، حی بن یقظان، ج۱، ص۵۸ـ۷۹، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶.
  26. ابن‌سینا، حی بن یقظان، ج۱، ص۸۱ـ ۸۷، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶.
  27. تقی پورنامداریان، رمز و داستانهای مرزی در ادب فارسی: تحلیلی از داستانهای عرفانی ـ فلسفی ابن‌سینا و سهروردی، ج۱، ص۲۳۸ـ۲۷۵، تهران ۱۳۶۴ش.
  28. حاجی‌خلیفه ، ج ۱، ستون ۲۳۶،.
  29. ضیاءالدین سجادی، قصه حی بن یقظان: به روایت ابوعلی سینا، ج۱، ص۲۷، سهروردی، ابن‌طفیل، و قصه سلامان و اَبسال: به روایت ابوعلی سینا، ابن‌طفیل، خواجه‌نصیر، محمودبن میرزاعلی، عبدالرحمن جامی، تهران ۱۳۷۴ش.
  30. ابن‌سینا، حی بن یقظان، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، مقدمه، ص نه ، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶
  31. یحیی‌بن حبش سهروردی، مجموعه مصنّفات شیخ‌اشراق، ج۲، ص۲۷۵، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۸۰ش.
  32. خانبابا مشار، فهرست کتابهای چاپی عربی، تهران ۱۳۴۴.
  33. مقدمه جوزجانی، ص ۲، ابن‌سینا، حی بن یقظان، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۶۶.
  34. الذریعه، ج ۷، ص ۱۲۸ـ۱۲۹، پانویس ۱.
  35. ابن‌طفیل، رسالة حی بن یقظان، ج۱، ص۱۷، چاپ محمد عزت نصرالله، بیروت ۱۹۷۰.
  36. ابن‌طفیل، رسالة حی بن یقظان، ج۱، ص۱۷، چاپ محمد عزت نصرالله، بیروت ۱۹۷۰.
  37. ابن‌طفیل، رسالة حی بن یقظان، ج۱، ص۲۷، چاپ محمد عزت نصرالله، بیروت ۱۹۷۰.
  38. ابن‌طفیل، رسالة حی بن یقظان، ج۱، ص۲۱ـ۲۲، چاپ محمد عزت نصرالله، بیروت ۱۹۷۰.
  39. ابن‌طفیل، رسالة حی بن یقظان، ج۱، ص۸۰ـ۸۱، چاپ محمد عزت نصرالله، بیروت ۱۹۷۰.
  40. ابن‌طفیل، رسالة حی بن یقظان، ج۱، ص۸۱، چاپ محمد عزت نصرالله، بیروت ۱۹۷۰.
  41. حسن محمود عباس، حی بن یقظان و روبنسون کروزو: دراسة مقارنة، ج۱، ص۶۹ـ۷۲، بیروت ۱۹۸۳.
  42. ابن‌طفیل، رسالة حی بن یقظان، ج۱، ص۱۸ـ۲۶، چاپ محمد عزت نصرالله، بیروت ۱۹۷۰.
  43. حسن محمود عباس، حی بن یقظان و روبنسون کروزو: دراسة مقارنة، ج۱، ص۷۲ـ۷۳، بیروت ۱۹۸۳.
  44. حسن محمود عباس، حی بن یقظان و روبنسون کروزو: دراسة مقارنة، ج۱، ص۷۳، بیروت ۱۹۸۳.
  45. حسن محمود عباس، حی بن یقظان و روبنسون کروزو: دراسة مقارنة، ج۱، ص۷۳، بیروت ۱۹۸۳.
  46. ابن طفیل، زنده بیدار (حی بن یقظان)، ج۱، ص۱۰، ترجمه بدیعالزمان فروزانفر، تهران ۱۳۶۰.
  47. حی بن یقظان لابن‌سینا و ابن‌طفیل و السهروردی، چاپ احمد امین، (قاهره) : دارالمعارف، (۱۹۵۲).
  48. عبدالرحمان بدوی، موسوعة الفلسفة، ج۱، ص۷۵، بیروت۱۹۸۴.
  49. ایرج دهقان، «ابن‌طفیل و پیام او در حی بن یقظان»، ج۱، ص۲۴ـ۳۰، راهنمای کتاب، سال ۱۵ (۱۳۵۱ش).
  50. دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، زيرنظر كاظم موسوى بجنوردى، ، ج ۴، ص ۱۳۹ ،تهران ۱۳۶۷شـ ، ذيل «ابنطفيل» (از غلامحسين ابراهيمى دينانى).
  51. مجموعه مصنّفات شیخ‌اشراق، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۸۰ش.
  52. حی بن یقظان لابن‌سینا و ابن‌طفیل و السهروردی، ج۱، ص۱۲ـ۱۳، پانویس ۱، چاپ احمد امین، (قاهره) : دارالمعارف، (۱۹۵۲).
  53. بختیار حسین صدیقی، «ابن‌طفیل»، ج۱، ص۷۵۸، ترجمه احمد جلالی، در تاریخ فلسفه در اسلام، به کوشش میان محمد شریف، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۲ش.
  54. حسن محمود عباس، حی بن یقظان و روبنسون کروزو: دراسة مقارنة، ج۱، ص۵۷ـ ۶۵، بیروت ۱۹۸۳.
  55. حی بن یقظان لابن‌سینا و ابن‌طفیل و السهروردی، ص ۱۷، چاپ احمد امین، (قاهره) : دارالمعارف، (۱۹۵۲).
  56. یادداشت مترجم، دائرةالمعارف الاسلامیة، ج۱، ص۲۱۴، (بیروت) : دارالفکر، (۱۹۳۳)، ذیل «ابن‌طفیل» (از کارا دوو و).
  57. حی بن یقظان لابن‌سینا و ابن‌طفیل و السهروردی، چاپ احمد امین، ج۱، ص۱۷، (قاهره) : دارالمعارف، (۱۹۵۲).ی
  58. دائرةالمعارف الاسلامیة، (بیروت) : دارالفکر، ج۱، ص۲۱۴، (۱۹۳۳)، ذیل «ابن‌طفیل» (از کارا دوو و).
  59. محمدتقی دانش‌پژوه، «نظم ابن‌الهباریه از حی بن یقظان»، ج۱، ص۴۰۶، دانش، سال ۳، ش ۷ (مرداد ۱۳۳۳).
  60. بختیار حسین صدیقی، «ابن‌طفیل»، ج۱، ص۷۵۸، ترجمه احمد جلالی، در تاریخ فلسفه در اسلام، به کوشش میان محمد شریف، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۲ش.
  61. حسن محمود عباس، حی بن یقظان و روبنسون کروزو: دراسة مقارنة، ج۱، ص۲۱، بیروت ۱۹۸۳.
  62. بختیار حسین صدیقی، «ابن‌طفیل»، ج۱، ص۷۵۸، ترجمه احمد جلالی، در تاریخ فلسفه در اسلام، به کوشش میان محمد شریف، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۲ش.
  63. ضیاءالدین سجادی، قصه حی بن یقظان: به روایت ابوعلی سینا، ج۱، ص۸۰ـ۹۵، سهروردی، ابن‌طفیل، و قصه سلامان و اَبسال: به روایت ابوعلی سینا، ابن‌طفیل، خواجه‌نصیر، محمودبن میرزاعلی، عبدالرحمن جامی، تهران ۱۳۷۴ش.
  64. ابن‌طفیل، ص۳۰
  65. قصص/سوره۲۸، آیه۷.
  66. ابن‌طفیل، ص ۴۱
  67. مائده/سوره۵، آیه۳۱.
  68. نوال محمد حسن، «داستان حی بن یقظان اثر ابن‌طفیل اندلسی و خوانندگان قرن هجدهم انگلیس»، ج۱، ص۴۴۵ـ۴۴۷، ترجمه عبدالرضا شکری، تحقیقات اسلامی، سال۱۰، ش۱ و ۲ (۱۳۷۴ش).
  69. عبدالرحمان بدوی، موسوعة اضیاءالدین سجادی، قصه حی بن یقظان: به روایت ابوعلی سینا، ج۱، ص۲۷، سهروردی، ابن‌طفیل، و قصه سلامان و اَبسال: به روایت ابوعلی سینا، ابن‌طفیل، خواجه‌نصیر، محمودبن میرزاعلی، عبدالرحمن جامی، تهران ۱۳۷۴ش. لفلسفة، ج۱، ص۷۵، بیروت۱۹۸۴.
  70. حسن محمود عباس، حی بن یقظان و روبنسون کروزو: دراسة مقارنة، ج۱، ص۲۴۹، بیروت ۱۹۸۳.
  71. نوال محمد حسن، «داستان حی بن یقظان اثر ابن‌طفیل اندلسی و خوانندگان قرن هجدهم انگلیس»، ج۱، ص۴۳۵ـ۴۴۱، ترجمه عبدالرضا شکری، تحقیقات اسلامی، سال۱۰، ش۱ و ۲ (۱۳۷۴ش).
  72. نوال محمد حسن، «داستان حی بن یقظان اثر ابن‌طفیل اندلسی و خوانندگان قرن هجدهم انگلیس»، ج۱، ص۴۴۷ـ۴۴۹، ترجمه عبدالرضا شکری، تحقیقات اسلامی، سال۱۰، ش۱ و ۲ (۱۳۷۴ش).
  73. عبدالرحمان بدوی، موسوعة الفلسفة، ج۱، ص۷۵، بیروت۱۹۸۴.
  74. دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، زيرنظر كاظم موسوى بجنوردى، ج ۴، ص۱۴۰ تهران ۱۳۶۷شـ ، ذيل «ابنطفيل» (از غلامحسين ابراهيمى دينانى)
  75. عبدالرحمان بدوی، موسوعة الفلسفة، ج۱، ص۷۰، بیروت۱۹۸۴
  76. ص۱۰۷ـ۱۱۰، سهروردی، ابن‌طفیل، و قصه سلامان و اَبسال: به روایت ابوعلی سینا، ابن‌طفیل، خواجه‌نصیر، محمودبن میرزاعلی، عبدالرحمن جامی، تهران ۱۳۷۴ش.
  77. حی بن یقظان لابن‌سینا و ابن‌طفیل و السهروردی، چاپ احمد امین، ج۱، ص۳۵، (قاهره) : دارالمعارف، (۱۹۵۲)

منابع[ویرایش]

دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «حی بن یقظان»، شماره۶۶۷۲.

  1. G. A. Russell (1994), The 'Arabick' Interest of the Natural Philosophers in Seventeenth-Century England, pp. 224–262, انتشارات بریل, ISBN 90-04-09459-8.
  2. Seyyed سید حسین نصر and Oliver Leaman (1996), History of Islamic Philosophy, p. 315, روتلج, ISBN 0-415-13159-6.