سرگذشت حاجی بابای اصفهانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

سرگذشت حاجی بابای اصفهانی (The Adventures of Hajji Baba of Isphahan) عنوان کتابی از جیمز موریه مأمور سیاسی دولت انگلستان در دوران سلطنت فتحعلی‌شاه است. این داستان در سال ۱۸۲۴ میلادی در لندن منتشر شده‌است. رمان شرح احوالات دلاک‌زادهٔ ادب آموخته‌ای است از اهالی اصفهان که در جوانی به خدمت یک تاجر ترک درآمده و پس از ماجراهایی طولانی به دربار قاجار راه می‌یابد و گزارشی از فساد اداری این دوره به دست می‌دهد. موریه چهار سال بعد کتاب دیگری ذیل عنوان حاجی بابا در لندن را منتشر ساخت که در واقع جلد دوم این مجموعه‌است.

تا مدت‌ها تصور می‌شد شیخ احمد روحی این اثر را از فرانسه به فارسی برگردانده‌است اما بعداً به همت حسن کامشاد معلوم شد که ترجمهٔ این کتاب به فارسی کار میرزا حبیب اصفهانی است.[۱] ترجمهٔ فارسی این کتاب در واقع ترجمه‌ای بسیار آزاد است؛ به طوری که در بعضی جاها از سرودن شعر در خلق بعضی صحنه‌ها استفاده شده و بعضی می‌گویند اصولاً سمت و سو و محتوای داستان را عوض کرده‌است.

کریم امامی، مترجم و نویسندهٔ معروف، در مقاله‌ای که اولین بار در زمستان ۱۳۵۳ در دفتر هشتم کتاب امروز به چاپ رسیده‌است به بررسی دقیق این ترجمه (و مقایسهٔ آن با نسخه‌های انگلیسی و فرانسوی) پرداخته و نتیجهٔ او این است که این ترجمه هرچقدر خوب باشد ترجمهٔ دقیقی نیست و اضافات و کمی‌هایی دارد.

قسمتی از کتاب[ویرایش]

آنچه در زیر آمده خلاصه ایست از فصل ۱۹ این کتاب:

میرزا حکیم گفت رفتار فرنگی ها با رفتار ما ضد و نقیض است . بجای اینکه موی سر را بتراشند و ریش را ول کنند, ریش را می تراشند و موی سر را ول می کنند , روی چوب و تخته مینشینند ولی ما روی زمین می نشینیم , با کارد چنگال غذا می خورند ولی ما با دست می خوریم ,آن ها همیشه متحرکند ولی ما همیشه ساکنیم , لباس تنگ می پوشند ما لباس گشاد , نماز نمی کنند ولی ما روزی ۵ وقت نماز می کنیم , در نزد آنها با زن است در نزد ما اختیار با مرد است , زنها یشان یک وری روی اسب می نشینند ولی زنان ما راست سوار میشوند , ایستاد ه قضای حاجت میکنند ما نشسته , شراب را حلال می دانند و کم می خورند ولی ما حرام می دانیم و زیاد می خوریم , ولی آنچه مسلم است این است که فرنگی ها نجس ترین و کثیف ترین مخلوق روی زمین هستند چرا که همه چیز را حلال میدانند و همه جور حیوانی می خورند حتی خوک , سگ پشت و قورباغه . مرده را با دست تشریح می کنند بدون اینکه بعد از آن غسل میت بجا آورند . نه غسل جنابت سرشان می شود , نه تیمم بدل از غسل . اگر دیدی که فرنگی از چیزی که متعلق به توست خوشش آمده مبادا پیشکش بگویی که باخته ای , گفتن تو همان و بردن فرنگی همان

[۲] [۳]

منابع[ویرایش]

  • صد سال داستان‌نویسی نوشته حسن عابدینی

پیوندهای بیرونی[ویرایش]