کیومرث

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
کیومرث
نام‌های دیگر گَیومَرَتَن
گیه مرت َ
گیومرث
گیومرت
گیومرد
گیوک مرت
کهومرث
جیومرت
پیشه پادشاه
شناخته‌شده برای نخستین انسان
نخستین پادشاه
لقب گرشاه
گِلشاه
نخست‌اندیش
کل شاه
کرشاه
کوشاه
دوره پیشدادی
پیش از هوشنگ
فرزندان سیامک
نسخه خطی شاهنامه: کیومرث، مردم را فرمان می‌دهد تا با دیوان نبرد کنند.

کیومرث یا گیومرث در فارسی، گیومرت یا گیومرد[۱] در پهلوی، گَیومَرَتَن در اوستایی نام نخستین نمونه انسان در جهانشناسی اساطیری مَزدَیَسنیان و نخستین شاه در شاهنامه است.
گیومرث در زبان اوستایی از دو جز گَیو (به معنی زندگانی) و مَرَتَن (به معنی میرنده یا فناپذیر) تشکیل یافته‌است.

ریشه‌شناسی نام[ویرایش]

گیومرث یا گیومرت در تاریخ‌نگاری‌ها و داستان‌های ایرانی و کیومرث یا جیومرت تاریخ‌نگاری‌های اسلامی و گیومرد یا گیومرت یا گیوک مرت پهلوی همگی از واژه اوستایی «گیه مرت َ» ریشه گرفته است. بخش «گیه» به معنی جان و بخش «مرت» در معنای مردن است. مرت یعنی درگذشتنی، میرا و فانی و بدین‌سان «گیه مرت» به معنای «زندگانی میرا» یا «حیات فانی» است. به سخن دیگر انسان و آدمی چون سرانجام آن فنا و زوال است، زنده میراست.[۲]

گیومرث بر یک مفهوم مجرد شخصیت یافته ای دلالت دارد که معنی آن «زندگی میرا»، زندگی انسانی است. به نظر می رسد که تمایل به شخصیت دادن به مفاهیم مجرد در دورۀ نوآوری زرتشت، تحول یافته است. درست است که مفهومی چون رته (rta) «نظم قانونی و مقدس» در دورۀ هند و ایرانی نقشی داشته است، اما احتمالأ آن زمان از این مفهوم یک «خدای مستقل» تصور نمی شده است.[۳]

کیومرث در اوستا[ویرایش]

گویا در یکی از نسکهای مفقود اوستا(ی ساسانی) به نام «چهرداد» سرگذشت کیومرث به تفصیل آمده بود. خوشبختانه خلاصهٔ این نسک در کتاب پهلوی دینکرد آمده‌است. گیومرث در اوستا با صفت «نخست‌اندیش» آمده‌است زیرا نخستین کس است که پیام اهورامزدا را دریافت کرد. در فروردین یشت بند ۸۷ نیز آمده که: «فروَهر کیومرث را میستاییم که نخستین کسی است که به گفتار و آموزش اهوره مزدا گوش فرا داده و کسی است که اهوره مزدا از او خاندان‌های کشورهای آریایی و نژاد کشورهای آریایی را آفریده است.»

یک اندیشهٔ اساطیری قدیمی در بخشی از دینکرد آمده است (سوم، فصل ۸۰، بندهای۳-۴) که در آن آیین ازدواج میان نزدیکان (خویدوس) توصیه و توجیه شده است. به عنوان نخستین نمونهٔ خویدوس، پیوند مقدس میان اورمزد (خدای آسمان) و دخترش سپندارمذ (زمین) بر شمرده شده است. از این پیوند است که کیومرث زاده شد.

نطفۀ گیومرث چهل سال بر زمین باقی ماند. بن ملتهای آسیای مقدم عدد چهل اصطلاح سنتی برای عدد بزرگ نامعین است: یهودیان چهل سال در بیابان راه می روند، در داستان های هزار و یک شب و دیگر داستان های شرقی غالبأ سخن از دورۀ محتوم چهل روزه در میان است. بنا بر نظر یرمیاس باید اصل این کاربرد نمادی (سمبلیک) عدد چهل را که همچون دیگر بن مایه های (موتیفهای) حاصله از مشاهدات نجومی، از اصل بابلی ناشی شده، در عدد «خوشۀ پروین» (ثریا) جستجو کرد.[۴] ویندیشمان این سؤال را مطرح کرده است که چرا باید نطفۀ گیومرث قبل از این که نخستین زوج بشری از آن به وجود آید، درست چهل سال در زمین باقی بماند، و توجیه آن را در افسانۀ ور جم می یابد که بر طبق آن «هر چهل سال یک بار از هر زوج انسانی، دو انسان یعنی یک زوج، زن و مرد، یه دنیا می آیند.» (وندیداد 2 بند 41). [۵]

گیومرث در متون پارسی میانه[ویرایش]

در متون پهلوی آمده‌است که هرمزد کیومرث را در گاهنبار ششم (ششمین و آخرین دورهٔ آفرینش) آفرید و این آفرینش هفتاد روز به طول انجامید. بلندای کیومرث شش نای، و درازا و پهنای او به یک اندازه بود. کیومرث به مدت سه‌هزارسال پس از خلقت بی‌حرکت بود و وظایف دینی انجام نمی‌داد ولی به آن می‌اندیشید. تا اینکه اهریمن به همراهی دیوان بر جهان تاخت از آن پس کیومرث فناپذیر شد و پس از آن تازش به مدت سی‌سال بزیست. چون کیومرث مرد بر سمت چپ افتاد و نطفهٔ او بر زمین ریخت. ایزد نریوسنگ نگهبانی دوسوم آن و سپندارمذ نگهداری یک‌سوم آن را بر عهده گرفت. از نطفهٔ کیومرث نخستین جفت مردمان به صورت دو شاخه ریواس روییدند. نام این جفت به صورتهای مختلف آمده‌است: «مشی و مشیانه»، «مشیگ و مشیانگ»، «مرد و مردانه» و ... تمام مردم از فرزندان مشیگ و مشیانگ هستند. هرچند در متون پهلوی تکیه بر نخستین‌انسان‌بودن گیومرث است ولی اشاره به پادشاهی او نیز شده‌است. برای نمونه در دینکرد به او لقب «گرشاه»*[۱] به معنی شاه کوهستان داده شده‌است.

مهری از زمان ساسانیان موجود است که کیومرث را نشان می‌دهد که پاها و بدن پشمالو و چهره‌ای میان انسان و حیوان دارد و حیوانات در کنار او هستند.[۶]

گیومرث در شاهنامه[ویرایش]

گیومرث در شاهنامه نخستین پادشاه دانسته شده‌است که سی سال شهریاری جهان را بر عهده داشت. در شاهنامه نیز مانند متون پهلوی به کوه‌نشینی کیومرث اشاره شده‌است:

که چون نو شد او بر جهان کدخدای نخستین به کوه‌اندرون ساخت جای

به علاوه او کسی‌است که پلنگینه (به معنی کلی‌تر پوست جانوران) بر تن می‌کند و کشاورزی هم در زمان شهریاری او آغاز می‌شود:

سر بخت و تختش برآمد به کوه پلنگینه پوشید خود با گروه
...
ازو اندر آمد همی پرورش که پوشیدنی نو بُد و نو خورش

در شاهنامه کیومرث فرزندی دارد سیامک نام، که به دست فرزند اهریمن یعنی دیو سیاه (در زمان حیات کیومرث) کشته می‌شود. کیومرث از این ماجرا غمگین می‌شود و پسر سیامک با نام هوشنگ را با لشکری به جنگ دیو می‌فرستد و پس از گرفتن انتقام خون سیامک، روزگار کیومرث به سر می‌رسد.

کیومرث در متون پس از شاهنامه[ویرایش]

از بعد از شاهنامه دیگر چندان نامی از کیومرث در ادبیات فارسی نمی‌بینیم. کیومرث هرگز به شهرت شهریاران بزرگ بعدی چون جمشید و فریدون نرسید.

خاقانی[۷]

جهاندار شاه اخستان کز طبیعت کیومرث طهمورث امکان نماید

کیومرث در واژه‌نامه دهخدا[ویرایش]

در واژه‌نامه دهخدا زیر واژه گیومرت آمده است[۲]:

در شاهنامه نخستین پادشاه جهان گیومرث شمرده شده و در تواریخی که براین روایت و یا مآخذ آن مبتنی است نیز گیومرث اولین شاه دانسته شده است و تنها بعضی از مورخان که از مآخذ پهلوی استفاده کرده اند او را نخستین بشر دانسته‌اند و در روایات مذهبی نیز او نخستین فرد بشر است. ... آنچه از اوستا بر می‌آید او نخستین بشر و نخستین کسی بوده که به گفتار و آموزش اهورامزدا گوش فرا داد، ولی از میان پادشاهان داستانی ایرانی، گیومرث را باید در درجه دوم و سوم عظمت قرار داد زیرا هیچگاه به شهرت و عظمت پادشاهانی مانند جمشید و فریدون نرسیده و در آثار مورخان اسلامی مانند حمزه و طبری و مسعودی و بلعمی و بیرونی و صاحب مجمل و امثال ایشان نام کیومرث یا کهومرث با لقب کل شاه و کرشاه و کوشاه و گل شاه آمده است و در باب احوال وی در کتب اسلامی تقریباً همان روایات کتب پهلوی با زیادت و نقصان و برخی تغییرات مذکور افتاده و بعضی عناصر اسلامی نیز در آنها راه جسته است . اما در مآخذ شاهنامه از این همه روایات جز شرح سلطنت کوتاهی از گیومرث و جنگ او با دیوان و کشته شدن سیامک فرزند او چیزی نبود

فردوسی توسی[۲]

نخستین خدیوی که کشور گشود سر پادشاهان کیومرث بود

دهخدا همچنین کیومرث [ک َ م َ] را نام نخستین پادشاه جهان دانسته است.[۸] در مفاتیح‌العلوم نیز یادکرد شده که کیومرث نام نخستین انسان در نزد مجوس (ایرانیان) است. دهخدا کیومرث را نخستین پادشاه پیشدادیان معرفی کرد و لقب او را گِلشاه دانسته است[۷]

در کتاب مجمل التواریخ آمده است:

پارسیان از کتاب آبستا که زردشت آورده است شریعت ایشان را چنین گویند که از گاه کیومرث پدر مردم، یعنی آدم، تا آخر یزدگرد شهریار چهارهزار و صد و هشتاد و دو سال و ده ماه و نوزده روز بوده است.[۹] و از گاه کیومرث تا این وقت (پادشاهی هوشنگ) دویست و نود و چهار سال و هشت ماه گذشته بود، و بدین سخن آن می‌خواهد که کیومرث آدم بوده است نزد ایشان[۱۰].

دیدگاه‌ها در مورد کیومرث[ویرایش]

مهرداد بهار (پژ ص ۴۹) اظهار داشته‌است که اسطورهٔ کیومرث اسطوره‌ای جدیدتر است و به پس از کشف فلزات بازمی‌گردد و در اسطورهٔ کهن‌تر (مربوط به اقوام هندوایرانی) جم و خواهرش نخستین زوج مردمان بشمار می‌آمدند.

محمدبن جریر طبری درباره کیومرث و جانشینانش می‌نویسد: مردمان را اختلاف هست به گاه کیومرث اندر، و هر کسی چیزی همی‌گویند گروهان عجم گویند که او آن است که آدمش خوانند و خلق از اوست.[۱۱] همچنین نقل می‌کنند که کیومرث پسری داشت به نام مشی؛ و مشی با خواهرش مشیانه (مشیان) ازدواج کرد و مشیانه برای او فرزندانی آورد، یعنی سیامک پسر مشی، و سیامی دختر مشی؛ و سیامک پسر مشی پسر کیومرث دارای فرزندانی به نام افرواک، دیس، براسب، اجرب و اوراش و دخترانی به نامهای افری، دذی، بری و اوراشی شد.[۱۲]

بیرونی در آثار الباقیه چنین می آورد: اما ایرانیان و عامۀ مجوس کاملأ منکر طوفان اند و برآنند که پادشاهی در میان ایشان از گیومرث گلشاه که به نظر آنان نخستین انسان است، پیوسته وجود داشته است. [بیرونی پس از نقل عقائد گوناگون دربارۀ طوفان نتیجه گیری می کند که:] واین قبیل آشفتگیها در حکایات شنونده را به شک می اندازد و او را به تصدیق آنچه در برخی کتب است وا می دارد که گیومرث انسان اولین نبوده، بلکه او کامر[=جامر] پسر یافث پسر نوح است. و گیومرث سروری سالخورده بود که در کوه دنباوند(=دماموند) مستقر شد و آنجا را به تصرف خود درآورد تا آنکه کم کم کارش بالا گرفت، و مردم (در آن زمان) در حالتی همانند دوران نخستین و آغاز پیدایش بودند، بعد او و بعضی از فرزندان او بر اقالیم فرمانروا شدند. گیومرث در آخر راه ستم پیش گرفت و نام خود را آدم نهاد و گفت هر کس که مرا به نامی جز این بخواند، گردنش می زنم. و بعضی ایرانیان می گویند که او امیم پسر لاود پسر ارم پسر سام پسر نوح بوده است. این مطلب که قدرت شاهی بنیان نهاده شد تا بر بی نظمی و بی عدالتی و ستمی که میان آدمیان حکمفرما بود، لگامی باشد، روایتی است از بیرونی که از کتاب مردی به نام سعید بن محمد ذُهلی استخراج کرده است. این روایت که در آن گیومرث «پیشداد» خوانده شده، همچنین آمیزۀ خاصی از افسانۀ ایرانی نخستین زوج و افسانۀ کتاب مقدس در مورد باغ عدن را در بردارد.[۱۳]

شهرستانی در کتاب الملل و النحل چنین می‌آورد: کیومرثیه کسانی هستند که به تقدم کیومرث اعتقاد دارند. اینان به دو اصل قائلند: یزدان و اهرمن، و می‌گویند که یزدان ازلی قدیم است، و اهرمن محدث و مخلوق است؛ و می‌گویند که سبب آفرینش اهرمن این بوده است که یزدان در دل خود اندیشید که: «اگر منازعی داشتم چگونه می‌توانست باشد؟» و این اندیشه بد و با طبیعت نور ناسازگار بود، و از آن تاریکی به وجود آمد، و اهرمن نامیده شد. طبع او شر و فتنه و فساد و فسق و ضرر و زیان رسانی بود. او بر نور خروج کرد، و با طبیعت و گفتار خود با آن به مخالفت برخاست. ستیز میان لشکر نور و تاریکی در گرفت. بعد فرشتگان به میانجیگری برخاستند و مصالحه‌ای برقرار کردند مبنی بر این که جهان فروردین در مدت هفت هزار سال از آن اهرمن باشد، و پس از آن او جهان را رها کند و به نور واگذارد؛ و کسانی را که پیش از این صلح در جهان بودند، از میان برد و تباه کرد. بعد مردی به نام گیومرث و حیوانی به نام گاو پیدا شد. اهرمن هردو را کشت. از جایی که این مرد افتاد شاخه‌ای از ریباس [ریواس] رویید، و از ریشهٔ ریباس مردی به نام میشی و زنی به نام میشانه بیرون آمدند، و این دو پدر و مادر بشر بودند؛ و از جایی که گاو افتاده بود، چهرپایان و دیگر حیوانات روییدند. آنان [زردشتیان] برآنند که پیامبرانی و شاهانی دارند که نخستین آنان گیومرث بود، و او نخستین کسی بود که بر زمین فرمانروایی کرد، و در اصطخر اقامت داشت. بعد از او هوشنگ پسر فرواک بود.[۱۴]

مسعودی در مروج الذهب می نویسد: گویند که گیومرث نخستین کسی بود که فرمود تا هنگام غذا خاموشی گزینند تا طبیعت سهم خود را بگیرد و تن را با غذای که بدان می رسد اصلاح کند و جان آرام گیرد و هریک از اعضاء در کار دریافت صافی غذا تدبیری برای تندرستی تن کند و آنچه به کبد و دیگر اعضاء گیرندۀ غذا می رسد مناسب و شایستۀ اصلاح آن باشد. در ادامه چنین می آورد که بعضی پنداشته اند که عمر وی هزار سال بود و کمتر از این نیز گفته اند. و مجوسان را دربارۀ گیومرث بحثی دراز است از جمله این که مبدأ پیدایش نسل بود. و او و زنش که مشیه و مشیانه (شابه و منشابه) هستند مانند گیاهان به صورت گیاه ریواس روییدند، و امثال این سخن که تذکار آن ناپسند است، و حکایتی که با ابلیس داشت و او را بکشت. گیومرث به اصطخر فارس اقامت داشت و پادشاهیش چهل سال و به قولی کمتر از این بود.[۱۵]

در فصل سوم کتاب اول (حمزه ج) از موبد بهرام پس مردانشاه، مورخی که بیش از بیست نسخه از خداینامه را با هم مقایسه کرده، نقل می کند که: نخستین انسان گیومرث گلشاه (شاه گل) سی سال فرمانروایی کرد. پسر و دختری از او ماند: مشی مشیانه که هفتاد سال با بدون داشتن فرزندی گذرانیده بودند، در مدت پنجاه سال صاحب هجده فرزند نر و ماده شدند. پس از مرگشان جهان به مدت نود و چهار سال و هشت ماه بدون شاه ماند. اما فترت میان پایان فرمانروایی گیومرث و آغاز فرمانروایی هوشنگ پیشداد، دویست و نود و چهار سال و هشت ماه طول کشید.[۱۶]

پانویس[ویرایش]

  1. ^  از آنجا که املای «گر» و «گِل» در رسم‌الخط پهلوی یکسان است لقب کیومرث به صورت «گِل‌شاه» نیز آمده‌است. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه لقب کیومرث را به صورت «ملک الجبل» (=کوه‌شاه) می‌آورد اما اشاره می‌کند که بعضی آن را «ملک‌الطین» (=گِل‌شاه) می‌دانند.(نک به صفا ص ۴۰۷)
  2. [۱۷]

فهرست منابع و مآخذ[ویرایش]

  • بهار، مهرداد. پژوهشی در اساطیر ایران
  • دوستخواه، جلیل. اوستا: کهنترین سرودهای ایرانیان (گزارش و پژوهش از جلیل دوستخواه)
  • کریستنسن، آرتور؛ نمونه‌های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانهﺍی ایران؛ ژاله آموزگار- احمد تفضلی؛ تهران، نشر چشمه، ۱۳۸۹، چاپ چهارم، جلد اول، ص. ۱۵.
  • صفا، ذبیح‌الله. حماسه‌سرایی در ایران
  • فردوسی. شاهنامه به تصحیح مصطفی جیحونی.

منابع[ویرایش]

  1. «GAYŌMARD». ENCYCLOPÆDIA IRANICA. بازبینی‌شده در ۵ مارس ۲۰۱۶. 
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ علی اکبر دهخدا. «گیومرت». لغتنامه دهخدا. بازبینی‌شده در ۲۶ آوریل ۲۰۱۵. 
  3. Ed. Meyer, Gesch.d. Alert.1.2, p.833
  4. Jeremias, Das alte Testament im Lichte des Alten Orients, p.258
  5. Zoroastr. Stud. p.216
  6. «شاهنامه حافظه تاریخی ملت ایران و بلندپایه‌ترین کتاب ادبی جهان است».
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ علی اکبر دهخدا. «کیومرث». لغتنامه دهخدا. بازبینی‌شده در ۲۶ آوریل ۲۰۱۵. 
  8. آنندراج
  9. مجمل التواریخ و القصص ص 11
  10. مجمل التواریخ و القصص ص 22
  11. تاریخ تمدن و فرهنگ ایران کهن ـ دکتر هوشنگ طالع ـ رویه 120 ـ چاپ سمرقند ـ سال 1386
  12. محمد بن جریر طبری. تاریخ طبری؛ تاریخ الرسل و الملوک. ج 1. ترجمه ابوالقاسم پاینده. تهران: انتشارات اساطیر، 1390، چاپ هشتم، ص99.
  13. sachau، Chronolologie orientalischer volker von Alberuni، 23-24.
  14. Schahrestanis Religion Sparthenien und Philosophen-SchulenV.Haarbrucker, Vol.I-II, Schahrestani,(Halle,1850), P.77-276.
  15. مسعودی، مروج الذهب، 45.
  16. حمزه اصفهانی، سنی ملوک الارض و الانبیاء، 40.
  17. «شاهنامه حافظه تاریخی ملت ایران و بلندپایه‌ترین کتاب ادبی جهان است».