زهره و منوچهر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

زهره و منوچهر شعر بلندی از ایرج میرزا است که در قالب مثنوی و در وزن «مفتعلن مفتعلن فاعلن» سروده شده‌است. این شعر که با مطلعِ «صبح نتابیده هنوز آفتاب / وا نشده دیدهٔ نرگس ز خواب» آغاز می‌شود، محصول آخرین سال عمر وی بود و نتوانست آن را به پایان برساند.

داستان زهره و منوچهر برگرفته از ماجرای عشق «ونوس و آدونیس» از اساطیر یونانی است. در طول تاریخ شاعران و نویسندگان بزرگی آثار مهمی را مورد این عشق نافرجام و تلخ خلق کرده‌اند از جمله منظومه ونوس و آدونیس اثر ویلیام شکسپیر که شعر ایرج میرزا نیز برداشت آزادی از شکسپیر است. البته ایرج تغییرات زیادی در داستان داده و به هیچ وجه نمی‌توان این اثر را ترجمه اثر شکسپیر دانست.

ایرج چنان استادانه به نقل این داستان به زبان فارسی پرداخته و آن را با فضای ایرانی درآمیخته که خواننده اثر احساس نمی‌کند که موضوع داستان و شخصیت‌ها از یک اثر خارجی اقتباس شده‌اند. برای مثال آدونیس شکارچی به یک نظامی جوان ایرانی تبدیل شده و به اظهار عشق زهره اینچنین پاسخ می‌دهد:

جایگه من شده قلب سپاهقلب زنان را نکنم جایگاه
مردم بی‌اسلحه چون گوسفنددر قرق غیرت ما می‌چرند
ناز میاموز تو سرباز رابهر خود اندوخته کن ناز را

زهره نیز وقتی از جامه افلاکی درآمده و جامه خاکیان را بر تن می‌کند به رسم زنان ایرانی مقنعه بر سر دارد و وقتی از شاهکاریهای خود سخن می‌گوید از خلق هنرمندانی چون کمال‌الملک و پروردن قمرالملوک و دادن قلم در کف دشتی و ساز به دست درویش خان سخن می‌گوید.

آغاز داستان[ویرایش]

داستان در کوهستان‌های ایران روی می‌دهد و منوچهر (آدونیس) قهرمان داستان، جوان نظامی بسیار محجوب، ساده و دوراندیش است. او هنوز لذت مستی و عشق را نچشیده اما زهره (ونوس) دختر زیبا و ناقلای آسمان‌هاست. داستان از آنجا آغاز می‌شود که زهره در بامدادان از آسمان فرود آمده و در شکارگاه با منوچهر آشنا شده و شیفته او می‌شود و زهره سعی می‌کند با عشوه‌های گوناگون دل او را به دست آورد.

پایان داستان[ویرایش]

مرگ ایرج میرزا، منجر به ناتمام بودن داستان می‌شود و نمی‌توان دریافت که ایرج، چگونه می‌خواسته داستان را به پایان ببرد. اما با توجه به اینکه شاعر، اصل داستان به زبان انگلیسی را در دست داشته و در نسخه اصلی، داستان با مرگ آدونیس و ناکامی ونوس به پایان می‌رسد، می‌توان نتیجه گرفت که داستان ایرج نیز با سرانجامی غم‌انگیز روبرو می‌شده‌است.

آنچه امروزه در دیوان ایرج طبع می‌شود، احتمالاً محصول تکمیلی سید عبدالحسین حسابی است.[۱]

بررسی ادبی داستان[ویرایش]

برخی مؤلفان ترجمه احوال و محققان آثار ایرج نقائصی را که از نظر ادبی بر سروده‌های وی وارد اسشت برشمرده‌اند من‌جمله آنکه ایرج در پاره‌ای موارد، حرف عین را به جای همزه وصل بکار برده درنتیجه تلفظ آنرا ساقط و به عبارت دیگر ترک اولی کرده‌است. یا آنکه برخی کلمات فارسی را به سیاق جمع تکسیر عربی آورده یا الفاظی نظیر «فقط» را که از نظر مرحوم بهار، استعمال آنها در کلام منظوم، نارواست بکار بسته یا الفاظ زائد نظیر «مرورا» و «مرمرا» را که توللی آنان را ساروج ادبی نامیده به شعر خود راه داده‌است.

با توجه به اینگونه مسائل که ناظر بر جنبه‌های فنی، بدیعی و صناعی شعر است در سراسر منظومه زهره و منوچهر، تنها دو نکته به نظر نگارنده رسید که طبعاً در مقابل دنیایی ذوق و هنر که در بافت مثنوی زهره و منوچهر به کار رفته بس ناچیز و معدم است. نخست آنکه در بیت: «هر رطبی را که نچینی بوقت – حیف شود بر سر شاخ درخت» وقت با درخت نمی‌تواند قافیه باشد. بیت مزبور در تمام منابع مورد جستجو و مطالعه من – که از چهل و چهار سال پیش تا کنون تألیف یافته به همان شکل آمده‌است و من هرچه فکر کردم برای کلمه وقت (یا وقه) نتوانستم قافیه مناسبی پیدا کنم مگر آنکه بگوییم ایرج در منظومه جذاب زهره و منوچهر، آنچنان در بکار بردن زبان عوام و صناعت سهل و ممتنع خود را غرق و کحو کرده که وقت را «رخت» آورده‌است. دوم آنکه در بیت: «ماچ‌کن از گونه سیمین من – گاز بگیر از لب شیرین من» سیمین و شیرین قافیه قرار گرفته‌است در حالی که پس از حذف یاء و نون نسبت، سیم و شیر نمی‌توانند قافیه باشد و جای تردید نیست که «شیرین» معادل حلاوت بر اثر غلبه استعمال، نقش اصلی خود را از دست داده‌است کما اینکه در فارسی، بار دیگر آن را با یاء نسبی درآورند و «شیرینی» خوانند.

نمونهٔ شعر[ویرایش]

زهره پی بوسه چو رخصت گرفتبوسهٔ خود از سر فرصت گرفت
همچو جوانی که شبانگاه مستکوزهٔ آب خنک آرد بدست
جست و گرفت از عقب او را به برکرد دو پا حلقه بر او چون کمر
داد سرش را به دل سینه جابه به از آن متکی و متکا
دست به زیر زنخش جای داددست دگر بر سر دوشش نهاد
تار دو گیسوش کشیدن گرفتلب به لبش هشت و مکیدن گرفت

منابع[ویرایش]

  • خزائل، حسن، فرهنگ ادبیات جهان. چاپ اول تهران: نشر کلبه، ۱۳۸۴ (جلد ۳ صص ۲۳۱۸ و ۲۳۱۹)
  1. سید هادی حائری. «مقدمه». در افکار و آثار ایرج میرزا. چاپ دوم. نام شهر محل چاپ: انتشارات جاویدان، ۱۳۶۶. ۵۶. 

پیوند به بیرون[ویرایش]