مانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
مانی
زادروز ۲۱۶ میلادی
روستای مَردینو در اطراف تیسفون
درگذشت ۲۷۶ میلادی
ایران
پِلاپات/گُندی‌شاپور
آرامگاه ندارد
محل زندگی تیسفون، بابل
ملیت ایرانی
نام‌های دیگر مانا، ماناگ، مانِس، مانیکیوس/مانِکِئوس، کوبریکوس/کوربیکوس
پیشه پیامبر، مُبشّر، مُبلّغ، مُصلح، مُتأله، اندیشمند، عارفِ گنوسی، پزشک، اختربین، شاعر، نویسنده، نگارگر، خوشنویس، نوازنده، مُبدع خط مانوی
سال‌های فعالیت سدهٔ سوم میلادی
نهاد کیشِ روشنی/دادگری یا دینِ آشتی/خِرَد/زنده/پاک یا مُهرِ آشتی
لقب ماری/مَری مانی، مانی حیّه، مانی حکیم، فارَقلیط زنده/جاوید (تسلی‌بخش)، حواری عیسامسیح، فرستاده‌ی میترا، پیام‌آور آشتی، پیامبر نگارگر، بَغِ راستی‌گر/زنده‌گر/روشن‌گر/بخشایش‌گر، کِرفه‌گر (نیکوکار)، بُختار (مُنجی)، سوشیانت/سوشیانس، سپیدجامه، پاکدین (حنیف)، صَفی، صِدّیق، پزشک بزرگ، شهریار قانون، واژه‌ی خداوندگار، فرشته‌ی روشنی (رسولِ نور)، بودای روشنی، عیسای نو، لائوتسه‌ی نو
دوره اشکانیان و ساسانیان
مذهب گنوسی، الخسایی و مانوی
مکتب ثنوی گنوسی
آثار انجیلِ زنده، گنجِ زندگان، پراگماتیا، رازان، کَوان، دیبَهان، سرودها و نیایش‌ها، دوبُن‌نامَگ، اَرژَنگ، ویفراس، شاپورگان، حکایات تمثیلی
همسر نداشت
فرزندان نداشت
والدین بابک پسر ابرزام پدر مانی و مریم کمسرگانی


مانی پیامبری ایرانی بود که در سال ۲۱۶ میلادی در نزدیکی تیسفون (بغداد کنونی) به دنیا آمد و در روزگار ساسانی، پیام‌آور آیین مانوی یا کیش روشنی بود.
او از سوی مِهرشاه و پیروز، برادران شاپور یکم پشتیبانی شد و شاپور به او اجازهٔ تبلیغ دینش را داد؛ اما درنهایت مورد خشم موبدان زرتشتی دربار ساسانی قرار گرفت و سرانجام در ۲۷۶ میلادی به دستور بهرام یکم کشته شد.
مانی، از پدر و مادر ایرانی منسوب به بزرگان اشکانی در نزدیکی بابل در میان‌رودان (بین‌النهرین) عراق که در آن زمان بخشی از شاهنشاهی ساسانی بود، زاده شد. او واعظ مذهبی و بنیان‌گذار آیینی شد که زمانی دراز (افزون بر هزار سال) در سرزمین‌هایی از چین تا اروپا پیروان فراوانی داشت؛ ولی دین وی بیش از شش‌صد سال است که منسوخ شده است.
مانی رتبهٔ شمارهٔ ۸۳ را در سیاههٔ تأثیرگذارترین اشخاص تاریخ، رده‌بندی شده توسط مایکل اچ هارت دارد.[۱]

محتویات

منبع‌شناسی برای زندگانی مانی[ویرایش]

منابع مطالعات مانوی‌شناسی توسط مانوی‌ها و غیرمانوی‌ها با تلخیص توسط «زوندرمان» جمع‌آوری شده است.[۲]

منابع غیرمانوی[ویرایش]

منابع اسلامی عربی و فارسی نو توسط سید حسن تقی‌زاده و احمد افشار شیرازی در ۵۷–۱۹۵۶ جمع‌آوری شدند (که به طور خلاصه توسط «زوندرمان» در کتابش آمده است). مهم‌ترین اطلاعات دربارهٔ مانی در گزارش‌های عربی دو دانش‌پژوه مسلمان، ابن ندیم «حیات مانی» و ابوریحان بیرونی «زیست‌نامه» داده شده است.[۲]

منابع مانوی[ویرایش]

باآنکه هیچ نسخه‌ای از کتاب‌های اصلی مانی دردسترس نیست، اما آنچه که توسط پیروان او در طول سده‌ها و در حجمی قابل‌توجه به نگارش درآمده است، اطلاعات بسیار ارزشمند و گاه منحصربه‌فردی دربارهٔ زندگی، مرگ، نگرش و آموزه‌های مانی ارایه می‌دهد. فهرست زیر تنها به آثاری اشاره دارد که دست‌کم بخش‌هایی از آن‌ها درخلال کاوش‌های باستان‌شناسان و پژوهش‌گران غربی یافت شده‌اند. کتاب «کاپیتولا» [نوشته‌ی اسقف مانوی فاستوس] از روی کتاب‌های آگوستین بازسازی شده است:
● منابع به زبان‌های ایرانی: ۱- هویَدَگمان/هُویدَگمان (خوشبختی برای ما؛ سرودهٔ وَهمَن خورشید به زبان پهلوی اشکانی) ۲- اَنگَدروشْنان (روشنایی‌های کامل؛ سرودهٔ وَهمَن خورشید به زبان پهلوی اشکانی) ۳- گویشْنْ گَریو زیندَگ/ژیوَندَگ (گفتارِ نفسِ زنده؛ به زبان پهلوی ساسانی) ۴- گویشْنْ گَریو روشْنْ (گفتارِ نفسِ روشن؛ به زبان پهلوی ساسانی) ۵- آفُرِشنان/آفْریوَنان (سرودهای بلند) ۶- مَهر/باشاه (سرودهای کوتاه) ۷- مَهرنامَگ (به زبان پهلوی ساسانی) ۸- سرودنامه‌ی سُغدی ۹- مجموعه‌ی لنینگراد (به زبان پهلوی).
● منابع قبطی: ۱- کِفالایا (فَرگردهایی از خِرَد مانی پیامبر/آموزگار) ۲- هومیلیز (مواعظ) ۳- زبور مانوی ۴- سیناکسِئیس (مجموعه‌ای از متون انجیلِ زنده در شرح پیامبران پیشین) ۵- بوشِل/مودیون (نوشتهٔ «اَدّا» حواری مانی) ۶- اَعمال ۷- تاریخِ جوامعِ/کلیسایِ مانوی ۸- نامه‌های سُریانی-قبطی کِلیس.
● منابع چینی: ۱- تومارِ زبورِ کوچکِ چینی/تومارِ ستایش‌نامه‌ی دومِ چینی [برای نیوشایان/شنوندگان] ۲- سوترایِ عیسی ۳- کامپِندیوم (گلچینِ آموزه‌ها و دستورهایِ مانی، بودایِ روشنی) ۴- ترایت تسان-چینگ (پرسش و پاسخِ حواری و مانی) ۵- اِستِلای (لوحِ دینی) ۶- رساله‌ی مانوی چینی شاوان و پِلیو.
● منابع ترکی اویغوری: ۱- خوَستوانیفت/عباراتِ خُستُوانی (توبه‌نامه؛ اعتراف‌نامه) ۲- سرودهای ترکی.
● منابع یونانی: دست‌نویسِ مانوی کُلن/نسخه‌ی مانی کُلن (در منشاءِ/پیدایشِ تنِ او).
● منابع لاتین: کاپیتولا (فصول).

نام و تبار[ویرایش]

برای مانی نام‌ها و فَرنام‌های (لقب‌های) بسیاری برشمرده‌اند. مانویان غالباً او را مانی، مانا، ماناگ، مانِس و مانیکیوس/مانِکِئوس می‌خواندند و نزد غیرمانویان گاهی به کوبریکوس یا کوربیکوس (قوربیقوس) شناخته می‌شد. هرکدام از پیروان مسیحی، زردشتی و بودایی مانی، القابی جداگانه برای توصیف او بکار می‌بردند. از برجسته‌ترین فَرنام‌های ایرانی مانی فْریشتَگ/فْریستَگ روشْنْ (فرشته‌ی/فرستادهٔ روشنی) بوده است.
پدر مانی، به نام بابک/پاپک (= پاتیگ/پاتیک، پاتیکیوس/پاتِکِئوس، فاتِک/فاتِق، واتن/قاتن، حَماد) از نهاوند از اتباع کنونی استان همدان و مادر وی مریم/ماریا (= نوشیت/یوسیت، میس/رامیس، تَقْشیت/تَقَشیت، اوتاخیم/اوتاشیم، کاروتسا/کاروسا) از خاندان کامسراگان با خویشاوندی با دودمان پادشاهی اشکانیان پارتی بود.

اوان زندگانی[ویرایش]

تصویری خیالی از روزگار جوانی مانی

«ای مُنادیِ بزرگ، تو روان مرا از خواب بیدار کردی».[۳]

برخورد نخستین مانی با ادیان و فرقه‌های دینی گنوسی/غنوصی رایج در میان‌رودان (بین‌النهرین)، ناشی از گرویدن پدرش به آنها بود؛ چراکه جذب آنان شده و به تیسفون (مدائن) نقل مکان کرده بود. زمانی‌که مانی چهار یا شش ساله بود، پدرش ترک همسر کرد و به همراه فرزندش زندگی در میان الخسائیه (گنوسیان) را آغاز کرد؛ و می‌دانیم که دوری گزیدن از زن، شراب و گوشت بخشی از باورها و وظایف دینی بسیاری از فرقه‌های گنوسی بود. بنابراین کودکی مانی در میان گنوسیان سپری گشت و آموزه‌های کودکی او متأثر از باورهای آنان شد؛ همچنان‌که بعدها دین خودش نیز متأثر از باورهای گنوسی بود.
او در نوجوانی (۲۴ سالگی) ادعا کرد که به وی وحی شده‌است و او فارَقلیط (موعود «عهد جدید»)، واپسین فرستاده [روزگار خود] و مُهرِ پیامبران (تاییدکنندهٔ دعوت انبیاء پیشین) است که در عصر خویش، فرمانروایی روحِ انسان را با هدایت الهی به سرحد نهایت می‌رساند. از دیدگاه مانی، سلسلهٔ فرستادگانِ روشنایی یا رسولانِ نور پیش از وی [که او ادامه‌دهنده‌ی راه آن‌ها بود]، دربرگیرندهٔ کسانی چون گِهمورد (آدم)، حکیمة الدَهر (دخترِ حَوّا)، شیث/شیتیل، اِنوش/اِنوس (پسرِ شیث)، اخنوخ/هنوخ (جدّ نوح)، نوح، سام (پسرِ نوح)، ابراهیم، نیکوثه/نیکوتِئوس، الخسای/الکسائوس (خضر؟ /الیاس؟)، هِرمِس، افلاتون، زرتشت، بودا، لائوتسه/لائودزی، عیسی، میریای (مریم مَجدَلیه) و پولوس رسول است. وی همچنین از اورِنتیس (آرهَت‌ها یا راهبان و قدیسان بودایی) و کِبِلوس/کِبولوس (کِوالی یا راهبان و قدیسان آیین جاین) به نیکی یاد می‌کرد و آن‌ها را نیز فرستادگانِ روشنایی برای هدایت بشر می‌دانست.
مانی کودکی با استعدادهای ویژه بود که سرشت تصوف‌گونه را از پدر به ارث برده بود. گفته می‌شود که شخصی فراطبیعی با وی ارتباط برقرار کرده است. او سفرهای دور و درازی به ایران، هندوستان باختری و شمال خاوری ایران کرد و به تبلیغ دینش پرداخت. پس از چهل سال سفر به همراه یاران خود به پارس بازگشت و مِهرشاه و پیروز، برادران شاپور یکم را به آیین خود درآورد.
مانی تحت تأثیر مندایی‌گران، موعظه‌های خود را در سال‌های جوانی آغاز کرد. بنابر الفهرست ابن‌ندیم و زندگی‌نامه‌ای که بیرونی نوشته است، مانی در دوران جوانی خود، از روح یا فرشته‌ای که بعدها نَرجَمیگ، همزاد، التوم و سیزیگیس نامیده شده، وحی دریافت کرده تا اسرارِ عالَم و حقایق الهی را بیاموزد. در این دوره گروه‌های بسیار موجود به ویژه مسیحیان و زرتشتیان برای قدرت اجتماعی-سیاسی قوی‌تر با هم در حال رقابت بودند. مانی همچنین از کتاب‌های مقدسی چون پوران و کورال نیز پیروی کرد.

آغاز پیامبری[ویرایش]

«دینم، امیدی است که هم به باختر راه خواهد برد و هم به خاور؛ و پیامم نویدی، که در همهٔ زبان‌ها و در همهٔ شهرهای جهان شنوا خواهد یافت».

گرچه پیروان آیین مانی کمتر از زرتشتیان بودند، ولی مانی‌گرایان از پشتیبانی اشخاص بلندرتبهٔ سیاسی برخوردار شدند و به یاری شاهنشاهی ساسانی، مانی توانست فرستادگان فراوانی به دیگر بخش‌های جهان بفرستد.
مانی، خود نخستین‌بار به امپراتوری کوشانیان در شمال باختری هندوستان رفت. باور بر آن است که برای مدت‌زمانی آن‌جا زندگی کرده و به آموزش پرداخته است؛ چنان‌که نقش‌های فراوان دینی در بامیان در توصیف اویند. گفته می‌شود که به سمت درهٔ ایندوس در هندوستان در ۲۴۰ یا ۲۴۱ پس از میلاد با کشتی حرکت کرده‌ است و پادشاه بودایی توران‌شاه هندوستان را به آیین خود درآورده است. در آن زمان است که به نظر می‌رسد اثرات گوناگونی از بودایی‌گری به مانوی‌گری سرایت کرده‌ است. نفوذ بودایی‌گری بر ساخت اندیشه‌ی دینی مانی قابل توجه است. حلول ارواح، باور مانی‌گران شد و ساختار چهارجانبهٔ اجتماع مانوی، میان راهبان (ویزیدگان/گزیدگان)[۴] و پیروان غیرروحانی (نیوشایان/نغوشاگان/شنوندگان)[۵] مرد و زن، که ایشان را پشتیبانی می‌کردند تقسیم گردید؛ که به نظر می‌رسد این هم بر پایهٔ سِنگه‌های بوداییان باشد. پس از شکست در برابر بردن هواداری نسل بعدی و مرتد اعلام شدن او توسط موبدان زرتشتی، گزارش شده‌ است که مانی در زندان در انتظار فرمان اعدام شاهنشاه ایران، بهرام یکم، در گذشت. در حالی که در شرح‌های دیگر، مرگ او را کندن پوست یا بریدن سر وی اعلام می‌کنند.
و البته در گفتارهای میان زرتشتیان طرفدار مانی از زمان تَنسَر/توسَر، مانی با گذاشتن نوعی نقاشی از خود که جابجا می‌شد و تغییر می‌کرد (انیمیشن) از زندان گریخت. «کرتیر» موبد برای اثبات مرگ مانی، سر یکی از نگاهبان‌ها که شبیه مانی بود را بر تیری در گُندی‌شاپور زد.

آیین مانی[ویرایش]

نوشتار اصلی: آیین مانوی

«روان (روح) را می‌توان با خویِ مِهرورزی (فضیلتِ عشق) برادرانه، باورمَندی (ایمان)، شکیبایی، خِرَد، راستی، آشتی و شادی‌بخشی رهایی (نجات) داد. باید مِهرآگین [با زن و مرد]، خوددار و ناژادمَند (بی‌توجه به آمیزش جنسی) بود».

عرفان مانوی ریشه در کیش گنوسی دارد و شناخت، خودآگاهی و خِرَد مهم‌ترین ویژگی کیش مانوی است. به همین سبب، مانی جهان‌شناختی گسترده و ژرف داشت. جهان‌شناسی او هرچند با اساطیر درآمیخته بود، اما ساختار پیچیده و ژرفی داشت و متکی به اخترشناسی و دانش‌های دیگر بود.[۶] در نگرهٔ مانوی، همان اندازه که «روح» والا و الهی‌ست، «تن» فاسد، اهریمنی، حقیر و پلشت است.[۷] در این‌جا منظور از «روح»، اصلِ ازلیِ پاک یا گوهرِ نورانی روح، و منظور از «تن»، منشاءِ مادی و سرشتِ تاریک آن است.
یکی از بارزترین باورهای مانویان، باور به سَمسارا یا زادمُرد (تناسخ) است؛ یعنی روان‌هایی که هنوز از ردهٔ نیوشایان/نغوشاگان (سَمّاعون) به ردهٔ برگزیدگان (اَصفیاء) ارتقاء نیافته‌اند، محکوم‌اند آن‌قدر در دنیای مادی از جسمی به جسم دیگر منتقل شوند (مراحلِ انتقالیِ پالایش و تزکیه را بگذرانند) تا به مرحلهٔ برگزیدگی (صفا) یا بالاتر برسند.[۸]
شماری از آداب و مناسک در کیش مانی، عبارت بودند از: «سه مُهر»[۹]، دستورهای ده‌گانه، عبادات[۱۰]، اقرار به گناهان [در حضور جمع]، خروش‌خوانی (ستایش گروهی خداوند)، موسیقی و آواز[۱۱]، گیاه‌خواری، «جشنِ بِما» (عید فطر مانوی در پایان چَخشاپَذ/چَخشاپَت/چَقشاباط که ماه روزه بود؛ عید پاک مانوی و سالگرد رستاخیز یا عروج مانی و بازگشت او بر تختِ داوری).

نوشته‌های مانی[ویرایش]

«هرگز کتابی همانند آن‌ها که من نوشته‌ام، آشکار نشده است».

مانی که در میان پیروان فرقه‌های گنوسی بابل و به دور از مادر پرورش یافته بود، زبان دینی ایشان یعنی سُریانی را کاملاً می‌دانست. او به دنبال دین‌آوری، آثار بسیار زیادی را به رشتهٔ تحریر درآورد که عمدتاً به زبان سُریانی بودند. بعدها این آثار به دیگر زبان‌های منطقه نیز ترجمه شد. همچنین مانی یک اثر به نام شاپورگان به زبان پارسی میانه (پهلوی ساسانی) و یک کتاب نقاشی بدون متن به نام اَرژَنگ داشته‌است. آثار مانی به شرح زیر است:

اِوَنگلیون/اِوُنگلیون زیندَگ = انجیلِ زنده/جاوید/بزرگ/نو[ویرایش]

نام پارسی میانهٔ این اثر اِوَنگِلیون (Ewangelyon) است. در منابع عربی از آن با عنوان انجیل یاد شده است. بیرونی در آثار الباقیه می‌نویسد که کتاب انجیل دارای بیست و دو فصل است که هر فصلی از آن با یکی از حروف آرامی به ترتیب ابجدی شروع می‌شود. یعقوبی مورخ اسلامی در این مورد می‌نویسد که در کتاب انجیل «نماز و آنچه برای نجات روح باید انجام داد» نوشته شده است.[۱۲]

پاره‌هایی از انجیل مانی:
۱- «ستوده شد و ستوده شود «دوشیزهٔ روشنی»، سَرِ همهٔ خِرَدها (حکمت‌ها). ستوده شد و ستوده شود دینِ پاک (مقدس)، به زورِ پدر، به آفْرینِ (ستایش) مادر و به رایِ (دانش و خِرَد) پسر. درود و آفرین بر فرزندان درودی (درستی) و بر گویندگان و شنوندگان سخنِ باوری (راستین؛ از روی ایمان). ستایش باد و فَرَهمندی (افتخار) پدر را و پسر را و «واخْشْ زیندَگ/ژیوَندَگ» (روح‌القدس) را و کتاب پاک را. گفتار انجیل زنده که چشم و گوش را آموزش دهد و بارِ راستی آموزانَد».[۱۳]
۲- «من، مانی، فرستاده (رسول) عیسی اَریامَن (دوست)، به خواستِ (مشیت) پدر، بَغِ باوری (خدای راستین) که از او زاده شده‌ام (هستم): اوست که می‌زیَد و پایدار است برای همیشه. اوست که پیش از همه هستی داشته [از اَزَل‌الآزال] و پس از همه ماندگار است [تا اَبَدالآباد]. هرچه بُوَد و بُواد (هست و خواهد بود) به زور او ایستد (به نیروی او پاینده و قائم شود). از چنین خدایی پدیدار شده‌ام و به خواستِ اویم. از اوست هرآنچه بر من آشکار (وحی) گردیده است و من از راستومَندی (حقیقت) اویم. [بَغِ باوری] داستان روزگاران [گذشته، اکنون و آینده] را بر من آشکار کرد و همه را [به چشم خود] دیدم؛ و بی‌لغزشی یکایک آن‌ها را به همراهانم نشان دادم. همهٔ فرزندانِ آشتی (صلح‌جو) را به دوستی فراخواندم. امید [زندگی] را در نژاد بی‌مرگان پراکندم. پاکان جهان را برگزیدم و راه درست را به گَروثمانَه (بهشتِ بَرین؛ سرایِ سرود)، به ایشان که بر بنیاد راستی گام برمی‌دارند، آموختم. امید [زندگی] را فریاد زدم و مانثرَه (سخنِ ایزدی؛ وحیِ الاهی) را هویدا کردم. این اِوُنگلیون جاوید (انجیل زنده؛ خبر خوش) را [به فرمان خدا] برنوشتم و در آن چنین رازهایی والا گنجاندم و بزرگ‌ترین کارها را برشمردم. ورجاوندترین چهره‌ها از نیروهای شگرف [آسمان و زمین] را برکشیدم. [پس آگاه باشید و بدانید] همهٔ چیزهایی را که او به من آموخت، به آن‌ها که برپایهٔ آن پرفروزترین بینش (مکاشفه؛ شهود) جهان [که من دریافتم] و خجسته‌ترین مانثرَهٔ ایزدی [که بر جانم نشست] می‌زیند، نشان دادم».[۱۴]

نیانِ زندگان/زندگانی = گنجِ زندگان/زندگانی = کَنزالاحیاء/کَنزالحیات = سمیتیها/سمیتها[ویرایش]

ابن‌ندیم از آن به عنوان «سِفرالاحیاء» و بیرونی و یعقوبی آن را «کَنزالاحیاء» یاد کرده‌اند. در متون پارسی میانهٔ مانوی عنوان آن «نیانِ زندگی» به معنی گنج زندگانی است. در این کتاب مانی به توصیف نور و ظلمت و چگونگی پیدایش آنان و جداسازی این دو از هم پرداخته است و کارهای پست را به تاریکی و کارهای نیک را به روشنی نسبت می‌دهد.[۱۲]

کارنامه = فرَقماطیا/پراگماتیا = رساله‌ی عملیه[ویرایش]

هیچ نشانی از این کتاب دردست نیست و تنها چیزی که با قطعیت دربارهٔ آن می‌شود گفت درونمایهٔ اخلاقی و موضوعات عملی مورد بحث در آن است. شاید بُنگاهیگ/بُنگاهیک که در منابع ایرانی آمده، همین کتاب باشد و یا آنچه که ابن‌ندیم تحت عناوین «فرائِضَ المُحِبّین/المُجتَبّین» و «فرائِضَ المُستَمِعین» به مانی نسبت می‌دهد، بخش‌هایی از این کتاب بوده است. در زبور مانوی می‌خوانیم: «اسفنجِ نرمِ پیامبر که زخم‌ها و کبودی‌ها را می‌بَرَد (التیام می‌بخشد)، فرَقماطیاست».[۱۵]

رازان/رازها = سِفرالاسرار/سِفرالاسفار = رسالات[ویرایش]

ابن‌ندیم نام این کتاب را سِفرالاسرار ثبت کرده است. از فصول کتاب که ابن‌ندیم آن را نقل کرده است برمی‌آید که دربارهٔ پیامبران پیشین بحث شده است. مسعودی از آن با عنوان «سِفرالاسفار» یا «سِفرالاسرار» یاد کرده است. بیرونی در کتاب تحقیق ماللهند مطالبی از آن دربارهٔ زادمُرد یا تناسخ نقل کرده است و با توجه به اینکه مسعودی نیز از «دیصانیه» در این نوشته یاد کرده است می‌توان نتیجه گرفت که متن کتاب رازها پیرامون اندیشه‌های دینی پیشینیان بوده است؛ و برای بررسی تاریخ ادیان می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد.[۱۲]

کَوان = غولان/غول‌ها = سِفرالجبابره = گیگانتیون/گیگانتون[ویرایش]

دیبَهان/دیبان/دیوان = نامه‌ها = مکاتیب/مکاتِب[ویرایش]

نامه‌هایی از مانی به شخصیت‌های گوناگون دردست است که در متون اسلامی و از آن جمله ابن‌ندیم نیز به آن اشاره کرده است. اصل این نامه‌ها در متون گوناگون پارسی و عربی و سُغدی به‌جای مانده است. متن این نامه‌ها دربرگیرندهٔ مواعظ و اندرز و سخنان حکیمانه از مانی است و بسیار کوتاه و جذاب نوشته شده است. ابن‌ندیم فهرستی از عنوان‌های ۷۷ نامهٔ مانی را به رهبران جوامع مانوی در شهرهای گوناگون آورده است.[۱۲]

پاره‌هایی از دیبَهان:
۱- «فرزندم، دوست‌داشتنی من (محبوبم)، به تو می‌گویم: هرآن‌که زندگی [جاودان] خواهد، و خواهد که زندگی بر زندگی بیافزاید، رنجِ بسیار بیوسان (در انتظار) اوست؛ زیرا بی رنجِ بسیار، زندگی [جاودان] نمی‌توان کرد. در رنجِ بسیار، هرآن‌چه نیکوست، هست».[۱۶]
۲- «و اگر باشنده‌ای به شما آسیبی رسانید، شما دربرابر به او آسیب نرسانید؛ اگر باشنده‌ای از شما بیزاری جُست، دربرابر از او بیزاری نجویید؛ اگر باشنده‌ای با شما دشمنی کرد، شما به جای خود با او دشمنی نکنید؛ اگر باشنده‌ای بر شما خشماگین شد، همواره با او به نرمی رفتار کنید؛ و کاری که انجام آن را ازسوی دیگران بد می‌شمارید انجام ندهید؛ بلکه بار دشنام‌ها و بدرفتاری‌های مردمان بالادست خود را و مردمان زیردست و همپایهٔ خود را بُردبارانه بردوش کشید. هیچ‌کس نمی‌تواند حتی اندکی دیناور پارسا و شکیبا را بلرزاند. مانند این است که کسی گُلی به سوی پیلی پرتاب کند؛ یا مانند چکه‌های بارانی است که روی سنگ می‌ریزند، چکه‌های باران نمی‌توانند سنگ را در خود بشویند. به همین‌گونه، بدرفتاری و دشنام دیگران نمی‌توانند حتی خرده‌ای دیناور پارسا و شکیبا را به‌لرزه درآورند. زمانی است که دیناور پارسا باید خود را همچون «کوه سومیرو» استوار نگاه دارد؛ زمانی می‌رسد که او باید همچون یک شاگرد رفتار کند؛ زمانی می‌رسد که باید چونان یک استاد یا پریستار (خدمتکار) و یا خداوندگار (ارباب) پدیدار شود. از این روی در این جهان پرگناه، پارسای پاک‌نهاد به ژرف‌اندیشیِ (مراقبه) پرهیزگارانه می‌نشیند، از گناه روی می‌گرداند و خوبی‌ها را گسترش می‌دهد؛ و من «مانی» باشنده‌ای بدون‌ِگناه (ناگ) هستم، که نویسندهٔ نامه و شما «سَروَر آمو» خوانندهٔ آن هستید؛ و آن‌که «آکوندَگ» نامیده می‌شود، اهریمن است. من این سخنان را می‌گویم تا همهٔ باشندگانی که به آنها رو می‌کنند و با زیرکی به آن‌ها گوش فرامی‌دهند، تا کسانی‌که می‌شنوند و آنها را باور می‌کنند و به یاد می‌سپارند و با کرده‌های پرهیزگارانه پریستاری (خدمت) می‌کنند، بتوانند از این چرخهٔ مرگ و زندگی (تناسخ؛ زادمُرد؛ باززایی) رهایی یابند، و از گناهان بخشوده شوند. چون من «مانی» و شما «سَروَر آمو» و همهٔ پیران (درگذشتگان پیش از ما) و نیز همهٔ انسان‌های خوشبخت که در این روزگار دگرباره زاده شده‌ایم و همچنین آن‌هایی که در آینده باز به جهان خواهند آمد، از این چرخهٔ زایش دوباره با این رفتار خوش و این فروتنی پاسداری خواهیم شد، چراکه در چرخهٔ باززایش این زندگی هیچ چیز نیکویی نیست مگر برای گردآوری روانگان (کرده‌های شایسته) به دست آنها که از روی دانش درمی‌یابند و پرهیزگارند. آن‌هایی که از من «مانی» پیروی می‌کنند و امیدشان به اهورامزدا است و می‌خواهند برگزیدگان پاک و درستکار رهبرانشان باشند، آنها باشندگانی هستند که پاسداری خواهند شد و راه رهایی از چرخهٔ زایش دوباره را یافته و رستگاری جاودانه را بدست خواهند آورد. پایان یافت آموزه‌های شیرین ماری مانی دربارهٔ بی‌گناهان (پاکان)».[۱۷]
۳- «مانی، فرستاده (حواری) عیسامسیح، به دخترش مِنوش: بر تو باد درود (لطف) و رستگاری خدای ما؛ خدایی که همانا (به‌یقین) خدای راستین (حق) است. باشد که روانِ تو را روشنی بخشد و اَشویی (حقیقت) را بر تو آشکار کند، زیرا تو از تباری هستی خدایی... تو به بزرگی (جلال) و شکوهت بازمی‌گردی آن‌گاه که دریابی نخست که بوده‌ای؛ چگونه از آن دست (نوع) روان‌ها تابانده (ساطع) شده‌ای که در هر پیکری (جسمی) و در مزه (طعم) هر چیزی هست و به گونه‌های جوراجور هستنده‌ها (موجودات) پیوسته. پس (آخر) ریشهٔ این بنیاد اهریمنی (ملعون) را برکَن و آن‌گاه بی‌درنگ می‌توانی خود را یک‌پارچه ایزدی (روحانی) ببینی».[۱۸]

آفْریوَنان (= گاهان/سرودها/مزامیر) و یَشت‌ها (= نیایش‌ها/مناجات‌ها/اوراد)[ویرایش]

دوبُن‌نامَگ = بُنگاهیگ/بُنگاهیک = آموزه‌ی دوبُن = رسالةالاصلین = مکاشفاتِ نور و ظلمت = نامه‌ی بزرگ به پاتیکیوس/پاتیک/فاتِق[ویرایش]

این اثر، رساله‌ای است مفصل از مانی در پاسخ به پرسش‌های پاتیگ حواری پیرامون چگونگی آفرینش نخستین انسان بر زمین (آدم) و در اصل یکی از نامه‌های کتاب دیبَهان بوده که به دلیل شهرت و اهمیت، بعضی منابع گذشته آن را تألیفی جداگانه به‌شمار آورده‌اند.

پاره‌ای از دوبُن‌نامَگ:
«مانی، فرستاده (حواری) عیسامسیح، به خواستِ (مشیت) خدا-پدر: این است سخنانِ رستگارکننده‌ای (کلماتِ نجات‌بخشی) که از سرچشمهٔ زنده و نَخوریگ (ازلی و ابدی؛ سَرمَدی) می‌آید. هرکه به آن‌ها گوش فرادهد و به آن‌ها باور یابد، و آن‌گاه آنچه را که آن‌ها می‌آموزند در ژرفای درون (عمق وجود) خود نگاه دارد، هرگز مرگ را نخواهد دید، بلکه زندگی پیروز جاودان (حیات سعید ابدی) خواهد یافت؛ زیرا کسی را باید به‌راستی (به‌یقین) خوشبخت دانست که خِرَد ایزدی (معرفت الاهی) را دریافته باشد، چه به ابزار (به‌وسیله‌ی) آن رهایی می‌یابد و به زندگانی جاودان می‌رسد. باشد که درود (صلح) خدای ناپیدا و خِرَد راستی (معرفت حقیقت) با پاکان (قدیسین) و برادران بسیار گرامی‌ای باشد که به این آموزه‌های (احکام) آسمانی باور دارند و همزمان آن‌ها را به‌کار می‌بندند (به آن‌ها عمل می‌کنند). باشد که دستِ راستِ روشنایی (یِشوع/یِسوع زیوا؛ عیسای درخشان) شما را از همهٔ دام‌های این جهان (دنیا) و تازش‌های اهرمن (تعدی‌های شریر) بپاید. باشد که بخشایش (رحمت) «واخش یوژدَهر» [روح‌القدس] قلب شما را بگشاید (لمس کند) تا روان (نَفْس) خود را به چشم درون (شهود) بنگرید».

نگارنامه = اَرژَنگ/اَرتَنگ/آردَهَنگ = آیکون/ایقون/ایقونس = سرودِ راستی/ندایِ عدالت = تصویرِ دو اصلِ بزرگ[ویرایش]

یکی از کتاب‌های پرآوازهٔ مانی که به صورت نقاشی بوده است، اَرژَنگ نام دارد. در زبان پارتی از آن به عنوان «آردَهَنگ» یاد شده است و در فارسی «اَرتَنگ/اَرثَنگ» نیز آمده است. این اثر شامل نقاشی‌هایی بوده است که به وسیلهٔ آن دو جهان روشنی و تاریکی و ساخت جهان کنونی به نمایش درآمده بود؛ و گویا ضمیمهٔ انجیل مانی برای آموزش به شنوندگان و تودهٔ مردم بوده است. اَرژَنگ تا سدهٔ پنجم هجری در خزانهٔ غزنین وجود داشته است.[۱۲]

ویفراس/وِفراس = آردَهَنگ ویفراس/وِفراس[ویرایش]

شرح یا تفسیر نگارنامه (اَرژَنگ) است.

پاره‌ای از ویفراس:
«چه، همهٔ فرستادگان (پیامبران؛ حواریان)، برادران من، که پیش از من آمدند؛ [ننبشتند] خِرَدِ خود را، چونان که من نبشته‌ام. [نه] نگارده‌اند خِرَدِ خود را [آراسته] به نگاره‌ها (تصاویر)؛ چونان که [من نگارده‌ام] خِرَدِ خود را... من این [کتاب اَرژَنگ] را از آسمان آوردم؛ تا نشانی بر پیامبری‌ام باشد».[۱۹]

شاهپورگان/شاپورگان/سابورقان[ویرایش]

مانی این کتاب را به نام شاپور ساسانی پرداخته و نوشته است و در آن مطالب مربوط به مبدأ و معاد را آورده است. از درونمایهٔ کتاب‌های گوناگون که دربارهٔ کتاب شاپورگان نوشته‌اند برمی‌آید که این کتاب مشتمل بر مطالبی در شرح زندگی مانی، چگونگی نزول وحی بر او، اصول عقاید، تکوین جهان و سرانجام آن (رازهای رستاخیز) بوده است. کتاب شاپورگان در سدهٔ سوم به زبان پارسی میانه نوشته شده است و از معدود نوشته‌های مانی است که به غیر از زبان آرامی نوشته شده است.[۱۲]

پاره‌ای از شاپورگان:
«پیامبران دروغین به دیوان خواهند گفت: ما فرستادهٔ ایزدانیم؛ باشد که به کیش ما بیایید. بیشتر مردم فریفته شوند و اینان به بدکرداری کام خواهند برد؛ و دینوری که دین خویش را باور ندارد، او نیز به آنان بپیوندد؛ و آن‌گاه که در جهان چیزها این‌گونه باشد، در زمین و آسمان، خورشید و ماه و اختران «نشان بزرگ» پدیدار خواهد شد. پس خِرَدیشَهریَزد (مسیح؛ بودای مهر)، همان که خِرَد و دانش به انسان کهن (گِهمورد/کیومَرَث؛ آدم ابوالبشر) داد، خِرَد و دانشی را برای مردمان پیوسته همی‌فرستد...»[۲۰]

داستان‌های پندآموز = حکایات تمثیلی[ویرایش]

مانی کتابی با این عنوان ندارد؛ ولی در سایر نوشته‌های مانوی، حکایت‌های تمثیلی و آموزنده‌ی بسیاری از او نقل شده است. برخی از این روایات نیز برگرفته از رویدادهای زندگی مانی و ماجرای سفرهای تعلیمی او به همراه شاگردانش است.

گفتاوردهایی از مانی[ویرایش]

۱- «من به این جهان آمده‌ام؛ من مانیِ تنها، آمده‌ام تا پیام خدا را برسانم... شاگردی سپاس‌گزارم، چه از بابل‌زمین بالیده‌ام؛ بالیده‌ام از بابل‌زمین، و به همان‌جا خواهم رفت... سربلند دربرابر دروازهٔ راستی (بابِ حقیقت) ایستاده‌ام... پزشکی جوانم، کز بابل‌زمین رهسپار شده‌ام؛ رهسپار شده‌ام از بابل‌زمین، آن‌جا که در جهان خروش برآرم... به شما ایزدان نماز برم (استغاثه کنم)، همهٔ بَغان، گناهم ببخشایید».
۲- «اکنون نیز «خود» (همزادِ آسمانی؛ نفسِ برتر) با من رَوَد (همراه است)؛ مرا «خود» دارد و پاید. به زور (نیروی) او با دیوِ آز [زَدزَهَگ] و اهریمن [پَتیارَگ] کوشم (ستیزم) و مردمان را خِرَد و دانش آموزم و ایشان را از آز و اهریمن رهایی دهم؛ و من این چیزِ ایزدان (امرِ الاهی)، و خِرَد و دانشِ روان‌چینی (گردآوری روان‌های پاک برای رستگاری] را، که از آن «نَرجَمیگ» (همزادِ آسمانی؛ نفسِ برتر) پذیرفتم... به [یاریِ] «نَرجَمیگ»... [پیشِ] خانوادهٔ خود (اعضای فرقهٔ مُغتسله یا صابئین) ایستادم؛ و راه ایزدان گرفتن (مُلهَم از پند فرشتگان شدن) و این چیز (امر) را که «نَرجَمیگ» به من آموخت، پس پدر و بزرگان خانواده را گفتن و آموختن آغازیدم. آنان چون شنیدند، به‌شگفت بودند؛ و آن‌گاه چونان مردی زیرک، که تخم درختی نیکو و باروَر اندر زمین تازه (بِکر) یابد و شخم زَنَد... آن را بَرَد به زمینِ خوبِ آماده‌شده و ویراسته [تا بکارَد]...»
۳- «و پاکی‌ای (تطهیری) که بُختار (ناجی عیسامسیح) از آن سخن گفت، پاکی از راهِ آگاهی (معرفت؛ گنوس) است؛ و دربرگیرندهٔ جداییِ روشنی (نور) از تاریکی (ظلمت)، جداییِ زندگی از مرگ، و جداییِ آبِ زنده (حیوان) از آبِ تیره (منجمد) است. باشد که بدانید این دو هماره درستیزاند؛ باشد که فرمان‌هایِ بُختار را دریابید؛ باشد که روانِ خویش از تباهی و نابودی برهانید. به‌درستی که این پاکیِ راستین است».[۲۱]
۴- «سپس فرشتهٔ روشنی گفت: من، مانی، فرستاده (حواری) عیسای درخشان، از بابل‌زمین انگیخته‌ام، آن‌جا که خروش برآرم در این جهان... روان کرده‌ام آب‌های زنده را از ژرفنا، تا تشنگان از آن بنوشند و زندگانی جاودان یابند... بی جنگ‌افزار و بی زِره، تنها با سخن خداوند، گشودم (چیره شدم بر) شهرها و کشورهای بس دور، جایی که اِشناسند (ستایش کنند) نام مرا به نیکی. پس، آن‌گونه که هیچ باشنده‌ای نیابد راهی که فراچنگم آوَرَد (ظفر یابد بر من) در این گیتی، فرزندان بَغانی (روحانی) مرا نیز [ستایش کنند به پاکی و] پیروزی نیابند مَر ایشان را به هیچ‌کجای این جهان... فرستادگان و پیغام‌رسانان روانه کرده‌ام به چهارگوشهٔ زمین (رُبعِ مسکون)، به شیوه‌ای که هیچ وَخشوَری (رسول؛ حواری) از پیشینیان، چنین نکرده آن‌که من کرده‌ام [به یاری ایشان] در این زمانهٔ سخت؛ مگر «عیسایِ پسر» (اورمَزد)، آن بزرگ‌ترین، که پدرِ همهٔ وَخشوَران است. زیرا که این درِ بزرگِ رستگاری (بابِ عظیمِ نجات) که من‌اش گشوده‌ام به‌سوی ایزدان و فرشتگان، باز است به روی همهٔ مردمان و آن جان‌های نیکو و روان‌های بیدار که برای زندگانی و آسایش جاودانی (نیروانا) آماده بُوَند...»[۲۲]
۵- «این دین [زنده] که من برگزیدم، از دیگر کیش‌های پیشینیان در دَه چیز برتر و بهتر است: نخست این که دین‌های پیشینیان در یک سرزمین و به یک زبان بود؛ ولی دین من چنان بُوَد که در همهٔ کشورها و [به] همهٔ زبان‌ها آشکار گردد و در کشورهای دور آموخته شود. دوم دیگر، دین‌های پیشینیان، تا گاهی (زمانی) که سالاران پاک اندر آن بودند... ولی چون سالاران درگذشتند، دینشان بیاشفت (تحریف شد)، و آنان (پیروان) در اندرز (دستورهای دینی) و کردگان (اَعمال نیکو) سُست شدند... ولی دین من با کتاب‌های زنده، با هَموزَگان (آموزگاران)، اِسپَسَگان (اسقفان)، گزیدگان و نیوشایان (شنوندگان)، و با بِهی (خِرَد) و کردگان، جاودان بپایاد. سوم دیگر، آن جان‌های پیشینیان که در دین خویش، کرده‌های نیکو را به سرانجام نرساندند، به دین من روی خواهند کرد و ایشان را خود درِ رستگاری بُوَد. چهارم دیگر، این آموزهٔ دوبُن (مکاشفهٔ دو اصلِ خیر و شر) و کتاب‌های زنده، خِرَد و دانش من، از آن دین‌های پیشین فراتر و بهتر است. پنجم دیگر، همهٔ کتاب‌ها، خِرَد و پندهای (تمثیل‌های) دین‌های پیشین، هنگامی‌که به دین من آیند، چون جوی‌هایی در رودی بزرگ به‌هم ریزند...»
۶- «کسی که می‌خواهد به [این] دین درآید، نخست باید درون (نَفْس) خود را بیازماید. پس اگر آن را توانا دید بر فرونشاندن آز (حرص) و آرزو (شهوت) و نخوردن گوشت و ننوشیدن مَی و نیامیختن با زن و نیازاردن آب و آذر (آتش) و درخت (گیاه) و چهارپایان (دَد و دام)، و دوری‌گزیدن از جادوگری و دورویی (ریا)، پس به دین درآید؛ و اگر به همهٔ آن [کارها] توانا نیست، پس، از گِرویدن به آن خودداری کند. اگر دوست‌دار [این] کیش است و بر سرکوبی آز و آرزو توانا نیست، پس پایه‌های (اصول) دین را نگاهبانی (صیانت؛ حراست) کند و آن را باور دارد، و پریستاری (حفاظت) از دین و پشتیبانی (حمایت) از برگزیدگان (صِدّیقین) را پیشه کند (مغتنم شمارد) و به شمارِ نیوشایان/نغوشاگان (شنوندگان) درآید. چنین کسی دربرابر کارهای زشتی که دارد، گاهانی را [نیز] به نکوکاری و دستگیری (احسان) و شب‌زنده‌داری و نیاز و زاری (تضرع) بگذراند؛ پس آن [کارها] او را در این زندگی و در آن زندگی (از عاجل و اَجَل) بی‌نیاز و خرسند گرداند و سرنوشتش در روزِ بازگشت (رستاخیز؛ معاد)، سرنوشت دوم می‌شود [که ما پس از این خواهیم گفت]».[۲۳]
۷- «ای خدایی که تو را به همهٔ نام‌های سِپَندت (مقدست) فریاد می‌زنم... ای بزرگی که خود را دربرابر بِمای وَرجاوَندت (تخت سَروَریت) ناچیز می‌بینم (فروتن ساختم)... ای داور همهٔ جهان و جهانیان، گوش فرادار و نیایش مردی پاکدل را بشنو. ای پدر یتیمان و بیوگان و مردان داغدیده؛ ای سرور دادگستر و ای سرآغاز دادگری، به آوای این رنجدیده گوش فرادار. ای رهانندهٔ (نجات‌بخش) من، ای اَبَرمرد، ای سروش اَهرای (انسان کامل؛ ایزد مُوَکِل بر ستون نیایش)، ای دوشیزهٔ روشنی پاکدامن (بتول نورانی)، روان مرا از مغاک (ورطه) این جهان بیرون آر و به‌سوی خود فراخوان... ستمگران را پاداَفره (کیفر) ده... شما مرا از اوان جوانی فرمان (رسالت) دادی و با خِرَد روشن بدین‌کار (بدین‌جا) فرستادی... اکنون در بگشای و مرا از رنج‌ها رهایی بخش... به فریادم، به رازونیازم (استغاثه‌ام) گوش فرادار و بی‌درنگ، این زندانی را، از چنگ کسانی که بر او چیره‌اند، آزاد گردان... شتاب کن و روان مرا به‌سوی خویش فراخوان... زنجیرشده را از زنجیرهایش رهایی ده؛ و جامهٔ تن از او بَرکَن... بشود که با نیروی بی‌هَمالت و یاری فرشتگانت [ای خِرَدیشَهریَزد] مرا از ریشخند ستمگران و اندیشه‌های ناپاکشان دور کنی، و خانه‌گاهِ بهشتی را به خداوندگار خانه ارزانی داری؛ زیرا آن‌که تو را می‌خواند، بی‌گمانش پاسخ می‌دهی ای اورمَزد، ای پدر یتیمان... آفتاب! تو گواه ستمی باش که بر من روا می‌دارند؛ و با من بدین شیوهٔ بس ناپسند رفتار می‌کنند...»[۲۴]

شرح نویسندگان غیرمانوی[ویرایش]

بنا بر سیریل اورشلیم، دانش اندوخته شده مانی از سفرهای مردی هندی به نام سیتانوس یا سِکایثیانوس در ۵۰ پس از میلاد سرچشمه گرفته‌است. پس از مرگ سیتانوس، شاگرد او تِرِبینتوس به فلسطین، یهودا و بابل رفت [در فلسطین شناخته شد و در یهودا محکوم گردید]. او از نام بوداس استفاده می‌کرد که می‌توانست خود را بودا معرفی کند و رابطه‌ای نیز میان فلسفه خود و بودایی‌گری بیان نماید. تِرِبیتوس با خود تالیفاتی از سیتانوس آورده بود که پس از مرگش آن‌ها را به مهماندار خود، بیوه‌ای با یک برده به نام کابریسوس (کوبریکوس/کوربیکوس) هدیه داد که بعدها نام خود را به مانی دگرگون کرد. «مانِس» در پارسی به معنای سخن‌ران است. گفته می‌شود مانی آن کتاب‌ها را مطالعه نمود که بعد از آن بن‌مایه‌ای برای دکترین مانی شد.
هم‌چنین در سده چهارم، افرائیم به مانی پرخاش کرد که چرا گذاشته مغلوب «دروغی» از هند شود که دو نیرویی که در برابر یکدیگر هستند را معرفی کند.

مرگ مانی[ویرایش]

«فرزندان من، مرا بنگرید و از من پُر (اشباع) شوید؛ زیرا تَن‌کَردانه (جسما) از شما دور خواهم شد».

اطلاعات از دوران آخر زندگی او، فقط محدود به چند روز آخر است.[۲۵] شاه دستور می‌دهد مانی را زنجیر کنند. سه زنجیر به دست‌هایش، سه زنجیر به پاهایش و یکی هم به دور گردنش بسته می‌شود.[۲۶]
خبر فوت مانی به سرعت در شهر بیت‌لاباط/پِلاپات (گُندی‌شاپور) پخش شد. مردم دسته‌دسته جمع شدند. بهرام‌شاه فرمان داد تا مَشعَل فروزانی را در جسدش فروبرند تا مطمئن شود که رهبر مذهبی منفور، واقعاً مرده است. بعد جسد را قطعه‌قطعه کردند و سر جداشده را به دروازه‌ی بیت‌لاباط/پِلاپات آویختند و باقیماندهٔ جسد را پیروانش در تیسفون به خاک سپردند.[۲۷]

دین مانی پس از مرگ وی[ویرایش]

خوشا مانِستان‌های سِپَندت (نیایش‌گاه‌های مقدست) که در چارگوشهٔ جهان پراکنده‌اند.
خوشا تاک‌هایت که در همه‌جا گسترده‌اند.
خوشا فرزندانت که در همهٔ شهرهای جهان آوازه یافته‌اند.
خوشا بِمای (سَریر پادشاهی) تو که اکنون همه‌جا پایدار گشته، چونان رودی که در سراسر زمین روان است.
[۲۸]

نظر بر این است که پیروان مانی تلاش بسیاری برای مشمول کردن همهٔ آیین‌های دینی شناخته شده کردند؛ در نتیجه بسیاری از رسائل غیررسمی مسیحی، ازجمله اعمال توماس (سرودِ مروارید؛ سرودِ جامهٔ فَخر) را حفظ کردند که در غیر این صورت امکان داشت از میان برود. مانی مایل بود که خود را به عنوان «حواری عیسامسیح» تشریح کند، اما کلیسای ارتدکس او را مرتد خواند.
برخی خرده‌نوشته‌های یک کتاب مانی‌گرایی به زبان ترکی اویغوری می‌آورد که در سال ۸۰۳ پس از میلاد خان سلطنت ایغوریان به تورفان می‌رود و سه دادرس مانی‌گرا را برای ادای احترام به یک روحانی ارشد مانی در بمبئی می‌فرستند. یک سرود مانی‌گرا از سده ۸ میلادی در تورفان نوشته شده در پارسی میانه می‌آورد که بیشتر خویشاوندان خان دوست‌دار آیین مانی بودند.
بیشتر نوشته‌های مانوی که در تورفان پیدا شده‌اند، به خط مانوی و به زبان‌های ایرانی رایج یعنی پارسی میانه، پارتی و به ویژه سُغدی می‌باشند. این نوشتارها اثبات می‌کند که سُغد (شمال خاور ایران) مرکز بسیار مهم مانی‌گرایی در آغاز دوران میانی بوده‌است و شاید هم که بازرگانان سُغدی بوده‌اند که این آیین را به آسیای میانه و چین گسترش دادند.
در آغاز سده دهم میلادی، اویغور امپراتوری نیرومندی را تحت اثر بودایی‌گری پدید می‌آورد و برخی از پرستش‌گاه‌های مانی‌گرایان را به صومعه‌های بودایی تبدیل می‌کند. با این حال، این حقیقت تاریخی را که اویغوریان مانی‌گرا بوده‌اند، نمی‌توان انکار کرد. مورّخ تازی (عرب) ابن‌ندیم می‌گوید: که اویغورخان همهٔ تلاش خود را برای برجسته کردن آیین مانی در قلمرو پادشاهی آسیای میانه (سامان) کرد. نوشتارهای چینی نیز ثبت کرده‌اند که روحانیان مانی‌گرا به چین آمدند و به بارگاه امپراتوری در سال ۸۳۴ میلادی باج پرداختند. فرستادهٔ خاندان سونگ به نام «ونگ» از پرستش‌گاه‌های مانی‌گرایان در گائوچنگ بازدید کرده‌است.
شواهد حاکی از آن‌اند که از محبوبیت مانی‌گرایان پس از سده ده میلادی در آسیای مرکزی به آهستگی کاسته شد. برخی پژوهشگران یافته‌اند که اندیشهٔ مانی‌گرایان، زیرکانه بر باورهای مسیحی تأثیر داشته‌است، در بحث تضاد نیکی و بدی (خیر و شر) و شکل واضح شیطان. سبب این اثر تا حدودی آگوستین هیپو است که پس از مدت کمی که به آیین مانی گرویده بود، به مسیحیت روی آورد و نوشته‌های او هنوز هم در میان الهیات‌دانان کاتولیک، پرنفوذ و تأثیرگذارند.
جالب است که میان مانی و محمد، پیامبر اسلام توازی بر قرار است. مانی ادعا می‌کرد که جانشین پیغمبرانی چون عیسی و دیگرانی که آموزه‌هایشان موضعاً یا به دست پیروانشان تحریف شده است، می‌باشد. مانی اظهار پیامبری کرد و هم‌چنین خود را منسوب به فارَقلیط (پاراکلیت/پاراکلیتوس) می‌دانست؛ عنوانی از انجیل به معنای «کسی که تسلی می‌بخشد» یا «کسی که بر طرف ما میانجی‌گری می‌کند» (شفیع)، که بنابر رسم ارتودکسی خود شخص روح‌القدس بدین نام درک می‌شود. در دیدگاهی دیگر فارَقلیط پیامبری است که ازپس عیسی می‌آید و او را تصدیق می‌کند؛ که این با ادعای مانی بیشتر هماهنگی دارد.
مانی ادعا کرد که آخرین پیامبر [روزگار خود] است، و رسالت او را فرشته‌ای بر او آشکار ساخته است. محمد نیز ادعای جانشینی پیامبران به ویژه پیامبر عبری، عیسی را داشت. او نیز باور داشت که آموزه‌ها و کتاب‌های پیامبران پیشین به دست پیروانشان دستکاری و تحریف شده است. او هم‌چنین ادعا کرد که واپسین پیامبر موعود بشریت است؛ همان‌گونه که مانی گفته بود. از سوی دیگر، دیدگاه مانی و محمد دربارهٔ صلیب عیسی به هم نزدیک است. در این زمینه، مانی از نظریهٔ گنوسی دوسه‌تیان (شَبَهیّون) پشتیبانی می‌کرد و مُنکِر مصلوب‌شدن [روحانی] «عیسی روانِ خدا» (روح‌الله) بود؛ نظریه‌ای که به تعالیم قرآن شباهت دارد.
در آغاز قرن بیستم نوشته‌های بسیاری از پیروان مانی در پرستش‌گاه‌های مانوی (مانِستان‌های‌) مدفون در شن‌زارهای تورفان در چین پیدا شد که بخش بزرگی از آن‌ها در انستیتوی خاورشناسی برلین نگهداری می‌شوند. بخش‌هایی از این دست‌نوشته‌ها خوانده شده‌است و تلاش برای خواندن بقیه آن‌ها همچنان ادامه دارد. آن‌ها به زبان‌های گوناگون و به خط مانوی که از نوآوری‌های خود مانی بوده‌است، نوشته شده‌اند. بیشتر این نوشته‌ها به زبان پارسی میانه (پهلوی ساسانی) و پهلوانیگ (پهلوی اشکانی) هستند. برگردان‌هایی قبطی از مصر و ترجمه‌هایی یونانی نیز از کتاب‌های مانی بر جای مانده‌است.
ماجرای کشف آثار تورفان چنین است که در صحرای گوبی در آسیای مرکزی چندین شهر تمام در نتیجه توفان مخصوصی زیر شن رفته و مردم آن شهرها سرزمین خود را رها کرده و از آنجا رفتند و خانه‌های ایشان همچنان در زیر شن ماند. از اواخر قرن نوزدهم میلادی برخی از مسافران متوجه شدند که کاغذ پاره‌هایی گاهی از زیر شنها بیرون می‌آید و بومیان برخی از آنها را به جای شیشه در و پنجره بکار می‌برند و خطوطی بر آن هست. انجمن جغرافیایی سن پطرزبورگ از سال ۱۸۹۳ تا ۱۸۹۵ در آنجا حفریات علمی کرد و سه سال «دکتر کلمنتز» فرستادهٔ فرهنگستان علوم روسیه دنباله کار را گرفت و سپس چند تن دیگر از دانشمندان روسی در آنجا کار کردند. جایی که در آن حفریات کردند در شمال تورفان یعنی در جایگاه شهریست که سابقاً به آن کوشان می‌گفتند و مردم محلی به آن «خوچو» و مردم چین به آن «کائو چانگ» می‌گفتند. پس از چندی دولت آلمان دسته‌ای از دانشمندان خود را سه بار پی‌درپی به آنجا فرستاد. در ۱۹۰۲ هیاتی به ریاست «گرونودل» با اعانه فرهنگستان علوم مونیخ در سال ۱۹۰۴ هیئت دیگری به ریاست «فن لو کوک» به سرپرستی فرهنگستان برلن و در ۱۹۰۵ هیئت سومی به ریاست «گرونودل» و عضویت «فن لو کوک» به آنجا رفتند. سرانجام هیئت دیگری از فرانسه به ریاست «پول پلیو» مأمور این کار شد و نتایج مهمتری بدست آمد. از آن جمله در غاری در «تون-هوانگ» یک جایگاه پنهانی کشف کردند و تومارهای خطی بسیار گرانبها در آن جا یافتند که اکنون در کتابخانه پاریس است.
در میان اسنادی که بدست آمده تعدادی متون مانوی است که «کارل زالمان» دانشمند مشهو روسی و «ف. و. ک. مولر» دانشمند آلمانی، متون زبان دری آن و «رادلف» دانشمند روسی و «فن لو کوک» دانشمند آلمانی، متون ترکی آنها را با رنج فراوان خوانده‌اند. در میان متنهای ترکی کتابی است دربارهٔ اعتراف به گناه در دین مانی که باستان شناس معروف مجار «سر اورل استاین» که بیشتر در هندوستان می‌زیسته به دست آورده و «رادلف» و «فن لو کوک» تدریجاً آن را خوانده‌اند این کتاب به «خوَستوانیفت/خوَستوانِفت» (توبه‌نامه؛ اعتراف‌نامه) معروف است.
در میان تومارهایی که در تون-هوانگ بدست آورده‌اند و مسافران اروپایی نتوانسته‌اند با خود ببرند و دولت چین آنها را به پکن برده و در کتابخانه مخصوصی که در آنجا ترتیب داده گذارده است، تومار بزرگی است که تقریباً کامل است و چیزی از آن از میان نرفته است. «شاوان» و «پلیو» دانشمندان فرانسوی پی برده‌اند که این تومار یکی از کتاب‌های مانوی است و تفسیر آنها در مجله آسیایی پاریس منتشر کرده‌اند. اسناد دیگری به زبان ترکی اویغوری و پارسی باستان و سُغدی و چینی است.[۲۹]
در سال ۱۹۶۹ در مصر شمالی یک دست‌نوشتهٔ مینیاتوری (ریزنِگاشت) کهن به زبان یونانی متعلق به ۴۰۰ پس از میلاد پیدا شد و امروزه «نسخهٔ مانی کُلن» نامیده می‌شود، چراکه در دانشگاه کُلن نگهداری می‌شود. این نوشته که محتملا در «اوکسیرینخوس» به نگارش درآمده است، بازگویی زندگانی مانی و نمو روحانی به همراه آگاهی‌هایی دربارهٔ آموزه‌های دینی مانی و دربرگیرنده بخش‌هایی از انجیل زندهٔ او و نامهٔ او به ادسا می‌باشد. مانی خود را ناجی و حواری عیسامسیح معرفی می‌کرد. در پاپیروس قبطی مانی‌گری قرن چهارم، مانی به عنوان فارَقلیط (شفیع؛ مُنجی؛ تسلی‌بخش؛ روح‌القدس) و عیسای نوین شناخته می‌شود.
این دین تا سده ۱۴ میلادی زنده بود و سپس پیروان خود را زیر فشارهای گوناگون سیاسی و دینی از دست داد.

پانویس[ویرایش]

  1. Religion of History's 100 Most Influential People
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ Sundermann، MANI.
  3. سخنی از مانی، یافته‌شده در تورفان چین.
  4. مُجتَبّین؛ مُحِبّین؛ صِدّیقین؛ اَصفیاء؛ حُنَفاء.
  5. مُستَمِعین؛ سَمّاعون.
  6. ابوالقاسم اسماعیل پور، اسطوره آفرینش در آیین مانی، انتشارات کاروان صفحهٔ ۲۳
  7. ابوالقاسم اسماعیل پور، اسطوره آفرینش در آیین مانی، انتشارات کاروان صفحهٔ ۲۹
  8. مهری باقری، ادیان ایران باستان.
  9. مُهر دل، مُهر دهان، مُهر دست (پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک).
  10. نماز، روزه، وضو، غسل، تیمم.
  11. سرودخوانی، تک‌خوانی، هم‌نَوازی، تک‌نَوازی.
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ ۱۲٫۲ ۱۲٫۳ ۱۲٫۴ ۱۲٫۵ بررسی منابع و مآخذ تاریخ ایران پیش از اسلام- دکتر محمدباقر وثوقی- انتشارات دانشگاه پیام نور.
  13. بخشی از دیباچهٔ انجیل مانی؛ یافته‌شده در تورفان چین.
  14. آغاز بابِ الف از انجیل مانی، برگرفته از دست‌نویسِ مانوی کُلن؛ یافته‌شده در لیکوپولیس باستانی/اَسیوط مصر.
  15. مزامیر بِما، سرودهٔ خداوندگار کوروش.
  16. محتملا نامه به ماری اَدا/آدیمانتوس، حواری مانی در مصر؛ یافته‌شده از ویرانه‌های کِلیس باستانی/اِسمَنت‌الخراب در واحهٔ دَخلَهٔ مصر.
  17. نامه به ماری آمو/آموس، حواری مانی در خراسان.
  18. نامه به مِنوش/مَینَق، از زنان گزیده؛ برگرفته از فصل سوم کتاب Contra Secundam Iuliani Responsionem Opus Imperfectum نوشتهٔ آگوستین علیه جولیانِ پِلاگیانی.
  19. برگرفته از کتاب قبطی کِفالایا (فَرگردهایی از خِرَد مانی پیامبر/آموزگار)؛ یافته‌شده از ویرانه‌های واحهٔ نارموثیس باستانی/مدینه مادی در فَیّوم مصر.
  20. یافته‎شده در تورفان چین.
  21. برگرفته از دست‌نویسِ مانوی کُلن؛ یافته‌شده در لیکوپولیس باستانی/اَسیوط مصر.
  22. برگرفته از دست‌نویسِ مانوی کُلن؛ یافته‌شده در لیکوپولیس باستانی/اَسیوط مصر.
  23. برگرفته از «الفهرست» ابن ندیم.
  24. واپسین نیایش مانی.
  25. ویدن‌گرن، مانی، 53.
  26. ویدن‌گرن، مانی، 59.
  27. ویدن‌گرن، مانی، 59-60.
  28. زبور مانوی؛ مزامیر بِما؛ شمارهٔ ۲۲۴.
  29. سرچشمه تصوف در ایران، سعید نفیسی، چاپ فروغی،1343، صص 90-93

منابع[ویرایش]