تضاد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

در منطق، دو قضیه را متضاد گویند که صدق هر دو محال ولی کذب آن دو جایز باشد، و آن در صورتی است که موضوع و محمول دو قضیّه یکی باشد و هر دو قضیه کلیه باشند، اما یکی موجبه کلیه باشد و دیگری سالبه کلیه . می توان از نام های دیگر تضاد طباق یا مخالف را نام برد .

در ادبیات[ویرایش]

و اما در ادبیات؛ تضاد از آرایه‌های ادبی است و به معنی آوردن دو کلمه با معنی متضاد است در سخن برای روشنگری، زیبایی و لطافت آن است.[۱] از لحاظ دیگر میتوان گفت به آوردن دو کلمه ی مخالف هم از نظر معنی در یک بیت یا مصراع را تضاد میگوند . تضاد قدرت تداعی دارد و از این رو سبب تلاش ذهنی می‌شود. تضاد در شعر و نثر به کار می‌رود؛ و خاص ادبیات فارسی نیز نیست. با این حال نمونه‌هایی از تضاد در اشعار فارسی، به ویژه شعر صائب تبریزی و سعدی وجود دارد. بیت زیر از سعدی نمونه‌ای از تضاد در ادب فارسی است:

  • مثال
بگویم تا بداند دشمن و دوستکه من مستی و مستوری ندانم

در مثال بالا دشمن و دوست تضاد هستند .

  • مثال
محتسب است و شیخ و من صحبت عشق در میان از چه کنم مجابشان پخته یکی و خام دو

واژه‌های پخته و خام و یک و دو با هم متضادند.

  • مثال
در نومیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است

واژه‌های نومیدی با امید و همچنین واژگان سیه با سپید متضاد و مخالف هستند.

  • مثال
به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش میباش که نیستی ست سرانجام هر کمال که ست

واژه‌های هست و نیست با هم متضاد هستند.

  • مثال
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

واژه‌های دوست و دشمنان با هم متضاد هستند.

  • مثال
از رخ و زلفت ای صنم روز من است همچو شب وای بروزگار من روز یکی و شام دو

واژه‌های روز و شب، روز و شام و یک و دو با هم متضادند.

  1. ابراهیمی شهر آباد, رقیه; یوسفی, محمّدرضا (2012-10-22). "تضاد و انواع آن در زبان فارسی". فنون ادبی. 4 (2): 129–154.