پرش به محتوا

فعل‌های فارسی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

فعل ساده یا فعل بسیط (کارواژه یا کَرواز به پارسی سره) در زبان فارسی فعلی است که مصدر آن از یک واژه تشکیل شده باشد. نزدیک دوهزار فعل ساده در تاریخ ادبیات فارسی به کار رفته است. این فعل‌ها را محمد بشیر حسین در کتاب فهرست فعل‌های پارسی گردآوری کرده است[۱]. محمد حیدری ملایری دربارهٔ صرف فعل در زبان علمی فارسی نیز یک مقاله نوشته است[۲]. محسن حافظیان نیز نزدیک پانصد و هشتاد و شش فعل سادهٔ رایج‌تر در زبان فارسی را بررسی کرده است و مشتق‌هایی رایج در زبان فارسی از این فعل‌ها را نیز معرفی کرده است.[۳] کتاب دربرگیرندهٔ بیش از پنج‌هزار واژه است که از فعل‌های فارسی برگرفته شده‌اند و توانایی زبان فارسی را در زمینهٔ واژگان‌سازی و گوناگونیِ ساختارهای واژگان‌ساز نمایان می‌کند.[۴]

انواع فعل فارسی از نظر ساختاری

[ویرایش]

فعل از دید ساختار در زبان فارسی دارای چهار ساختمان فعلی است:

  1. فعل ساده
  2. فعل پیشوندی
  3. فعل مرکب
  4. فعل پیشوندی مرکب

فعل پیشوندی در زبان فارسی، فعلی است که از یک فعل ساده و یک پیشوند ساخته شده باشد. با افزودن پیشوند معنای فعل عوض می‌شود. این روش زایش فعل یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های زبان‌های هندواروپایی است که نشانگر توان زایندگی بالای این زبان‌هاست. برای نمونه، در انگلیسی می‌توان به پیشوندهای re, trans, de, com/con/co/col, sub, out, ex, in, en, up، و … اشاره کرد که هر کدام معنی جدیدی به فعل پایه بار می‌کنند.

یکی از انواع فعل‌های زبان فارسی، فعل‌های پیشوندی هستند. این نوع افعال از دوره باستان تا به امروز در زبان فارسی رایج بوده‌اند، اما بسامد آنها در زبان، به‌ویژه در زبان فارسی دری، رو به کاهش بوده است. پیشوند این فعل‌ها، که عنصر غیرفعلی گروه فعلی را تشکیل می‌دهد، عمدتاً مفهوم جهت، سمت و جهت حرکت را نشان می‌دهد و گاهی نیز تقویت معنا و تأکید رخداد فعل را می‌رساند و گاهی نیز در افزایش یا ایجاد معنای جدید در گروه فعلی، ایفای نقش می‌کند. پیشوند در این دسته از افعال، در مسیر تحول و تطور، جای خود را به قید یا متمم یا عنصر غیرفعلی اسم و صفت در جمله داده است.[۵]

افعال به دو دستهٔ بسیط و غیربسیط تقسیم می‌شوند. فعل مرکب یکی از انواع فعل غیربسیط است و آن فعلی است که از دو یا چند واژه مستقل ساخته شده است. واژه‌های سازندهٔ فعل مرکب، با یکدیگر نقشِ یک فعل را بازی می‌کنند و با هم به‌عنوان یک «واحد واژگانی» در واژگان اهل زبان ذخیره می‌شوند. دستوردانان تاکنون، درخصوص فعل مرکب به اجماع نرسیده‌اند و به همین دلیل نمی‌توان به‌درستی محدودهٔ فعل مرکب را مشخص کرد.

روی‌هم‌رفته می‌توان گفت فعل مرکب، فعلی است که از ترکیب یک فعل بسیط و واژه‌ای دیگر ساخته می‌شود. عموماً واژهٔ نخست، صفت یا قید، و واژهٔ دوم، فعل است؛ مانند: اجرا کردن، حدس زدن، پس گرفتن، گم کردن (حقشناس:۱۳۸۷).

پربسامدترین افعال در زبان فارسی معاصر، افعال مرکب هستند. با این حال، تحلیل زبان‌شناختی فعل مرکب در زبان فارسی وضعیت بحث‌انگیزی دارد و پژوهش‌گران مختلف از جمله ژیلبر لازار، ویلیام جونز، دونکان فوربز، آن لمبتون، عبدالرسول خیامپور، علی‌محمد حق‌شناس، محمدرضا باطنی، پرویز ناتل خانلری، حسن احمدی گیوی، محمد دبیرمقدم، مهدی مشکوةالدینی، خسرو فرشیدورد، امید طبیب‌زاده، علاءالدین طباطبایی و غلامحسین کریمی دوستان در مورد آن بحث کرده‌اند.

فعل ساده در پارسی

[ویرایش]

نزدیک دوهزار فعل سادهٔ فارسی که در ادبیات فارسی به کار رفته است را محمد بشیر حسین در کتاب «فهرست فعل‌های فارسی» گرد آورده است.[۱] محمدرضا باطنی بر این باور است: در زبان فارسی امروز «حداکثر ۲۰۰ فعل سادهٔ فعال وجود دارد که از آن‌ها می‌توان مشتق به دست آورد»، این در حالی است که شمار این فعل‌ها در زبان فرانسوی ۴۱۶۰ برآورد شده است. در زبان انگلیسی که گذر از مقولهً اسم به فعل و ایجاد فعل تبدیلی بسیار آسان است و بسیار فراوان نیز رخ می‌دهد، شمار فعل‌های ساده و زایا بسیار بیشتر است. با این همه، زبان فارسی می‌تواند یک زبان علمی باشد، به شرط اینکه کند و زنجیری را که ما به پای آن زده‌ایم باز کنیم. ما می‌کوشیم تا نشان دهیم که زبان فارسی زایایی لازم بالقوه را دارد، اما ما این توانایی را از قوه به فعل نمی‌آوریم. مهم‌ترین راه و بارورترین روش برای ساختن واژه‌های علمی، ساختن مصدر تبدیلی یا به اصطلاح «مصدر جعلی» است. در فارسی نیز، مانند انگلیسی، فرانسه، عربی و بسیاری از زبان‌های دیگر، باید از اسم یا صفت فعل بسازیم تا بتوانیم مشتقات لازم را از آن به دست بیاوریم و گره کار خود را بگشاییم.[۶]

همچنین محمد ملایری دربارهٔ صرف فعل در زبان علمی فارسی یک مقاله نوشته است.[۷] کتاب اخیر محسن حافظیان (دکتری زبان‌شناسی از دانشگاه سوربن و هم‌اکنون استاد دانشگاه در کانادا) نیز نزدیک ۵۸۶ فعل ساده رایج‌تر در زبان فارسی را بررسی و مشتق‌های رایجی را در زبان فارسی از این فعل‌ها معرفی کرده است.[۳] این کتاب دربرگیرنده بیش از پنج هزار واژه است که از فعل‌های فارسی برگرفته شده‌اند و توانایی زبان فارسی را در زمینهٔ واژه‌سازی و گوناگونی ساختارهای واژه‌سازی نمایان می‌کند.[۸] یدالله منصوری نیز افعال زبان فارسی و پهلوی (فارسی میانه) را بررسی کرده و نشان داده که زبان فارسی از اسم و صفت و ضمیر مشترک و پیشوند و غیره فعل می‌سازد. در زبان روزمره تهران فعل‌هایی هستند که در کتاب‌های ادبی دیده نمی‌شوند (برای نمونه): پُکید/ پُکیدن پِلِکید/ پِلِکیدن پِلاسید/ پِلاسیدن لَمید/ لَمیدن لُولید/ لُولیدن لاسید/ لاسیدن سُرید/ سُریدن قُلُنبید/ قُلُنبیدن ماسید/ ماسیدن.

یدالله منصوری نیز در پایان مقاله خود می‌گوید: «سخن پایانی این است که زبان فارسی با این همه زایندگی و زایایی می‌تواند از الگوها و نمونه‌های واژه‌سازی، به‌ویژه در فعل، از فارسی میانه، نیای خود، پیروی و بهره‌جویی کند و توانایی خود را در برابر نیازهای روزمره، به‌ویژه در عرصه دانش و فن افزایش دهد. این شیوه می‌تواند یکی از راه‌های مناسب و قانونمند واژه‌سازی باشد.»[۹]

فعل‌های باقاعده و بی‌قاعده در زبان فارسی

[ویرایش]

تعریف «فعل روشمند» این است که روشی برای ساخت آن فعل بتوان پنداشت و برای اینکه روشی استخراج شود، باید بیش از یک فعل با آن روش ساخته شده باشد؛ ولی برای «فعل ناروشمند» هیچ روش و قاعده‌ای نمی‌توان استخراج کرد. با این تعریف، هیچ فعل بی‌قاعده‌ای در فارسی نیست. البته برخی قاعده را چنین تعریف می‌کنند که اگر با قاعده‌ای از ریشه فعل بتوان به بن مضارع و ماضی فعل دست یافت، این فعل باقاعده است. با چنین تعریفی، تنها پنج فعل (بودن/استش، کردن/کُنش، آمدن/آیش، دیدن/بینش، خاستن/خیزش) در فارسی هست که ثنویت ریشه دارند و از یک ریشه نمی‌توان بن ماضی و مضارع را به دست آورد.[۱۰] در واقع صرف کردن این پنج فعل هم قاعده‌مند است و تنها از منظر پیش گفته ناروشمند شمرده می‌شوند. صرف نظر از سه فعل بودن و دیدن و آمدن، ماده‌های مضارع و ماضی افعال فارسی از یک ریشه است. برای یافتن اشتراک در ریشه ناگزیریم به تاریخِ زبان بازگردیم. سرچشمه دوگانگی ماده‌های برآمده از یک ریشه در دو جا نهفته است:[۱۰]

چنانچه گفته شد، اگر چه برای یافتن ریشه فعل باید به تاریخ زبان بازگشت، با این حال بدون نگاه تاریخی و زبانشناختی هم می‌توان همانندی‌ها و روشمندی را به روشنی دید.
پسوند و روش‌های فعل ساز در زبان فارسی عبارتند از:

  • فعل‌هایی که با افزودن «یدن» به ریشه/ستاک ساخته می‌شوند: پریدن (پر)، دویدن (دو)…
  • فعل‌های که با افزودن «آدن» به ریشه/ستاک ساخته می‌شوند: افتادن (افت)، ایستادن (ایست)، فرستادن (فرست)، نهادن (نه)…
  • فعل‌هایی که با افزودن «دن» به ریشه/ستاک ساخته می‌شوند: کندن (کَن)، آکندن (آکن)، افکندن (افکن)، پراکندن (پراکن)، ستاندن (ستان)، سپاردن (سپار)
  • فعل‌هایی که با حذف «ن» از ریشه و افزودن «دن» به ریشه/ستاک ساخته می‌شوند: گزیدن (گزین)، زدن (زن)، چیدن (چین)، آفریدن (آفرین)، ریدن (رین)[۱۱]
  • فعل‌هایی که با تغییر آوای پایانی ریشه (آی) به «و» و افزودن «دن» به ریشه فعل ساخته می‌شوند: ساییدن (سودن)،[۱۲] فرمودن (فرما)، گشودن (گشا)، ستودن (ستا)، سرودن (سرا)، فرسودن (فرسا)، افزودن (افزا)، نمودن (نما)، آزمودن (آزما)، آسودن (آسا)…
  • فعل‌هایی که با افزودن "تن" به ریشه/ستاک ساخته می‌شوند: کشتن (کُش)، بافتن (باف)، شکافتن (شکاف)، سریشتن (سریش)، ...
  • فعل‌هایی که با افزودن "استن" به ریشه/ستاک ساخته می‌شوند" دانستن (دان)، خواهستن[۱۳]/خواستن[۱۴] (خواه)، بایستن (با)، شایستن (شا)، پایستن (پا)، آراستن (آرا)، پیراستن (پیرا)، ویراستن (ویرا)، زیستن (زی) و …

شایان ذکر است که ایدن/آدن/دن/تن همگی یک روش هستند و بنا بر تغییرات آوایی ریشه بکار می‌روند. در گویش‌های مختلف نیز ممکن متفاوت باشد، چنانچه افتادن را در برخی گویش‌ها، افتیدن می‌گویند. در میان فعل‌هایی که با افزودن «تن» به ریشه ساخته می‌شوند افعالی وجود دارند که با قواعد پیچیده‌تری ساخته می‌شوند که می‌توان به موارد زیر شاره کرد:

  • فعل‌هایی که با تغییر آوای پایانی (ز/س/ش) به «خ» و افزودن «تن» به ریشه فعل ساخته می‌شوند: سوختن (سوز)، دوختن (دوز)، شناختن (شناس)، فروختن (فروش) و…[۱۵]
  • فعل‌هایی که با تغییر آوای پایانی (ب) به «ف» و افزودن «تن» به ریشه فعل ساخته می‌شوند: رفتن (روب)، یافتن (یاب)، کوفتن (کوب)، خفتن (خواب)، شتافتن (شتاب)، فریفتن (فریب)،[۱۵][۱۶] آشفتن (آشوب)، سنفتن (سنب)، نهفتن (نهنب)، رفتن (رو)، گفتن (گو)،[۱۷] گرفتن (گیر)، پذیرفتن (پذیر)[۱۸]
  • فعل‌هایی که با تغییر آوای پایانی (ر) به «ش» و افزودن «تن» به ریشه فعل ساخته می‌شوند: انباشتن (انبار)، انگاشتن (انگار)، داشتن (دار)، گذاشتن (گذار)[۱۵]
  • فعل‌هایی که با تغییر آوای پایانی (س) به «ش» و افزودن «تن» به ریشه فعل ساخته می‌شوند: رشتن/ریسیدن (ریس)، لشتن (لیس)، نوشتن (نویس)[۱۵]
  • فعل‌هایی که با تغییر آوای پایانی (ه) به «س» ساخته و افزودن «تن» به ریشه فعل می‌شوند: خواستن (خواه)، کاستن (کاه)، جستن (جه)، رستن (ره)

برخی فعل‌های روشمند نیز دارای قواعد پیچیده‌تری هستند، مانند:

  • فعل‌هایی مانند پیوستن (پیوند)، بستن (بند)[۱۹]
  • فعل‌هایی مانند نَوَشتن/نوردیدن[۲۰]، گشتن (گردیدن)

نکتهٔ جالب دیگر اینکه برخی از فعل‌ها به چند روش با بن‌های متفاوت ساخته می‌شوند. مانند: گذاشتن/گذاردن، گشتن/گردیدن، کوفتن/کوبیدن، رستن/روییدن، خفتن/خوابیدن، رشتن/ریسیدن، نَوَشتن/نوردیدن و…

بسیاری از فعل‌ها در زبان‌های ایرانی (حتی در برخی از گویش‌های زبان فارسی) با دو روش ماده‌سازی استن و ایدن ساخته شده‌اند. برای نمونه در گویش سبزواری در برخی جمله‌ها «دوید» را «دویست» می‌گویند. یا مثلاً در گیلکی باریدن و ارزیدن را بارستن و ارزستن می‌گویند و نمونه‌های زیاد دیگر. یا مثلاً در لری و گویش‌های آن اکثر فعل‌هایی که در فارسی با ایدن ساخته شده‌اند، در لری با استن ساخته می‌شوند، برای نمونه در لری «خندیدن» را «خندستن»، «دویدن» را «دویستن»، «پریدن» را «پرستن»، «بریدن» را «برستن»، «دریدن» را «درستن» و… گفته می‌شود، و در گفتار عامیانه لری «استن» به «اسن» تبدیل شده برای نمونه «خندستن» به «خندسن» تبدیل می‌شود.

پیشوندهای فعلی در فعل‌های ساده

[ویرایش]
پیشوندهای فعلی
پیشوندمعنینمونه
آ پیشوند فعل‌ساز آکندن(ä-kand)، آوردن(a-vare)، آمدن(ä-gam)، آراستن(ä-räiti)، آماردن، آورد به معنی نبرد(ä-part)، آمیختن
اُ پیشوند فعل‌ساز افتادن (اصل فعل از ریشهٔ نیاایرانیِ pat می‌آید)
اف به معنی بالا، از بالا افکندن()، افراشتن (به سمت بالا راست کردن)، افروختن()
پا ضد، مخالف پالودن (مقایسه کنید با آلودن)
پی مخالف، علیه پیوستن، پیمودن، پیکار
فر پیش فرستادن(fra-stä)، فریاد(fra-däta)، فرجام(fra-jäma)، فروختن(fra-vaxš)
ن پایین، به سوی نوشتن، نوردیدن، نغوشیدن/نیوشیدن، نگریستن، نگاشتن، نشستن
وی جدا کردن ویراستن
گ (تحول‌یافته وی) جدا کردن گداختن(vi-taxti)، گواردن(vi-kär)، گشادن(vi-sä)، گسستن، گمیختن، گماردن، گزیدن(vi-ĉay)، گذشتن(vi-tartan)
پر دور پرستیدن(pairi-sta)، پراکندن(pairi-kan)
ز/س/آز بیرون زدودن، سگالیدن، آزمودن
ان (دیس دیگری از هم) هم اندودن، انداختن، انباشتن
ش بیرون شتافتن، شکاریدن، شمردن

پسوندهای کارواژه ساز

[ویرایش]

این پسوندها در اصل فعل‌هایی باستانی هستند که به مرور معنای اصلی خود را از دست داده‌اند و می‌توانند تقریباً هر معنی بگیرند. زبان فارسی در همین دوره هم کارواژه‌هایی مانند "زدن"، "کردن"، "خوردن" را از معنی اصلی شان به منظور ساخت فعل مرکب تهی کرده است.

پسوند

(کارواژه با بن‌های آن)

کاربرد و معنا نمونه‌ها
آدن به پژوهش بیشتر نیاز است. زادن، زاییدن، دادن،
آردن / آش به پژوهش بیشتر نیاز است. گزاردن، ماردن، گماردن، ویچاردن، گذاردن، گذاشتن، انباردن، انباشتن، نگاردن، نگاشتن
آختن / آز به پژوهش بیشتر نیاز است. راختن، داختن*، گداختن، ساختن، ساز، باختن، پرداختن، پرداز، هناختن
آریدن خاریدن، زاریدن، باریدن، فاریدن، پندارین، انگاریدن، اوباریدن، آماریدن، شکاریدن، فتاریدن
اَستن / اشتن به پژوهش بیشتر نیاز است. جَستن، جُستن، رَستن، رُستن، پستن، بستن، گسستن، افراستن، نهشتن، نوشتن، رشتن (فرشته)
آفتن / آب به پژوهش بیشتر نیاز است. یافتن، یاب، زافتن، زاب، کافتن، کاو (کاب)، بافتن، دریافتن
اودن / آ به پژوهش بیشتر نیاز است. بودن، نمودن، نما، ربودن، ربا، هنودن، هنا (ی)، زمودن، خمودن، خما، آسودن، آسا
اوختن / اوز به پژوهش بیشتر نیاز است. دوختن، دوز، سوختن، سوز، توختن، توز، بوختن
ایختن / ایز به پژوهش بیشتر نیاز است. ریختن (ریز)، بیختن (بیز)، گریختن (گریز)، گیختن (گیز)، میختن (میز)، آمیختن (آمیز)، آویختن (آویز)، ویختن (ویز)، هیختن (هیز)، آهیختن (آهیز)، پرهیختن (پرهیز)، برانگیختن، لیزیدن، لیختن (لیز)، فلیختن، آلیزیدن، آلیختن (آلیز)،
ایدن به پژوهش بیشتر نیاز است. گزیدن، دیدن، ریدن*، خیدن*، جزیدن، زاییدن، شاییدن، گاییدن، گزاییدن
خیدن* به پژوهش بیشتر نیاز است. گُرخیدن، چرخیدن، فراخیدن، پرخیدن، شناخیدن، واخیدن، نوخیدن، فلخیدن، ورساخیدن، اخیدن، هوخیدن، بخیدن، برمخیدن، بشخیدن، جخیدن، تنخیدن، داخیدن، رخیدن، زخیدن، شخیدن، فاخیدن
داختن* / داز از آختن گرفته شده. پرداختن، پردازیدن، گداختن، گدازیدن، انداختن، اندازیدن، ویداختن، ویدازیدن، هنداختن،
ریدن* به پژوهش بیشتر نیاز است.

از اغلب کارواژه‌های آن می‌توان معنای تکه و بخش را استنباط کرد. بُریدن (جدا کردن یک بخش از هم)

بُریدن، خریدن، آفریدن، پریدن، دریدن، چریدن، غریدن، پژمریدن، سِپَریدن، سُریدن، پُریدن، شُریدن، شوریدن، آشوریدن، غوریدن، فاشوریدن، مَریدن، پروریدن، فرابریدن، فسریدن، فشریدن، کژاریدن، کنوریدن، هَریدن، کوهریدن، گوهریدن، گستریدن، نفریدن، نِگریدن،

پسوندهای اسم‌ساز فعلی

[ویرایش]
پسوندهای اسم‌ساز فعلی
پسوندمعنینمونه
آک پسوند اسم‌ساز کاواک (از کافتن/کاویدن)، پوشاک (از پوشیدن)، خوراک (از خوردن)، رواج/رواگ (از رفتن).
َند پسوند اسم‌ساز گزند (از گزیدن)، کشند (از کشیدن)، چرخند (از چرخیدن)، توفند (از توفیدن)، کاوند (از کافتن/کاویدن)، سازند (از ساختن).
َن با مضارع پسوند نام ابزارساز سوزن (سوختن)، بریجَن، پرویزَن، نهنبن، تاَون (از تافتن)، پوشَن (از پوشیدن).
َن با ماضی پسوند مصدرساز آمدن، رفتن، گفتن، نوشتن، گسستن، پیوستن.
آن پسوند قیدساز و صفت‌ساز پریشان (از پریشیدن)، نگران (از نگریستن)، دوان (از دویدن)، لرزان.
ه با مضارع پسوند نام ابزارساز ماله (از مالیدن)، تابه (از تافتن)، ارّه (از ارّیدن)، گیره.
ه با ماضی پسوند صفت‌ساز شکسته، مرده، ریخته، نوشته، خریده.
آ پسوند صفت‌ساز گویا، شنوا، رسا، شیوا، فریبا، دانا.
َنده پسوند صفت‌ساز پرنده، خزنده، آینده، رونده، فروشنده.
آل پسوند اسم‌ساز روال، پوشال.
ِش پسوند اسم مصدرساز گویش، بینش، دانش، گردش، دِگرش.
ِشت، ِشن پسوند اسم‌ساز دهشن (از دادن)، خورشت (از خوردن).
اوک پسوند اسم‌ساز برشتوک (از برشتن).
مان پسوند اسم‌ساز ساختمان و سازمان (از ساختن)، زایمان (از زاییدن)، ریسمان (از ریسیدن).

تراوندهای فعلی

[ویرایش]
تراوندهای فعلی
تراوندمعنینمونه
حذف واج (د) از مصدر تراوند اسم ساز آزمودن ← آزمون، نمودن ← نمون، افزودن ← افزون، افسودن ← افسون، اندودن ← اندون.[۲۱]
حذف واج (د) از مصدر + تغییر واج تراوند اسم‌ساز آسودن ← آسان، فرمودن ← فرمان.

زمان دستوری در زبان فارسی

[ویرایش]

زبان فارسی دارای سه زمان دستوریِ اصلیست: گذشته (ماضی یا پیشین)، حال (مضارع)، و آینده (مستقبل یا پسین).[۲۲] در پارسی دری همه افعال از دو بن ماضی و مضارع ساخته می‌شوند. بن مضارع پارسی دری همان مادهٔ فارسی میانه است که گاه با هم اختلاف تلفظ جزئی دارند.[۲۳] فعل‌ها از دو بن ماضی و مضارع ساخته می‌شوند.

بن ماضی = مصدر بدون «ن» پایانی (مصدر مرخم):

دیدن ← دید، کاشتن← کاشت

بن مضارع = فعل امر بدون «ب» آغازی:

ببین ← بین، بکار ← کار

فهرست برخی از فعل‌های سادهٔ زبان فارسی

[ویرایش]

فهرست برخی از فعل‌های سادهٔ زبان فارسی[۱][۲۴]. برخی از فعل‌ها در گویش‌های فارسیِ مناطقی همه‌گیر هستند که در مناطق دیگر متروک شده‌اند. برای نمونه، «شاریدن» در سمرقند به معنی «ریختن آب و مایعات دیگر از بالا به پایین» (بنگرید به لغت آبشار) هست که در فارسی تهران امروزی رواج ندارد. در عین حال در فارسی امروز تهرانی واژهٔ «شوت کردن» از «شوت» انگلیسی برگرفته شده است که در گویش‌های دیگرِ فارسی هنوز رواج ندارد.

در جدول زیر، بخشی از فعل‌های فارسی فهرست شده‌اند که برای یافتن کاربرد دقیق‌تر آن‌ها می‌توان به لغت‌نامه‌دهخدا و فرهنگ معین مراجعه کرد. همه فعل‌های ناگذرا (لازم) می‌توانند روشمند با افزودن پسوند –اندن یا –انیدن به فعل گذرا تبدیل شوند. مانند چسبیدن و چسباندن، گستردن و گستراندن. برخی از پرکاربردترین این فعل‌های ناگذرا در جدول زیر فهرست شده‌اند. گو اینکه همه فعل‌های ناگذرا شامل این قاعده خواهند بود. جدای از این، در موارد فراوان فعل‌ها با پیشوندهای گوناگون همراه می‌شوند که معنی آنان را دگرگون می‌سازد، چون: بَر، باز، ترا، دَر، فَر، فرا، وا، وَر، نا. برای نمونه: رفتن–وررفتن–وارفتن-دررفتن، رسیدن-بررسیدن-فرارسیدن-وارسیدن، ریختن-فروریختن-تراریختن. ریخت‌های کهن تر این تکواژهای پیشوندی که اکنون دیگر کاربرد روشمند ندارند که برخی از آن‌ها از این قرارند: آ (برای نفی ارزشی) درآوردن (آ+بردن)؛ اَ (برای نفی ساده)، اَف (برای نمایاندن بالایینگی و بزرگی) در افروختن و افراشتن، اندر (برای نمایاندن درونینگی) در اندریافتن؛ پَر، پَرا، پیرا (برای نمایاندن پیرامونینگی) در پراکندن، پرداختن؛ گُ (برای نمایاندن جدایی و پستی) گُمیختن، گُسستن، گُریختن؛ نِ یا نَ یا نی (برای نمایاندن پایینینگی و دقت) در نِشستن، نِهفتن، نیوشیدن، نمودن، نهادن.[۲۵] در همهٔ افعال، برای ساختن نفی از پیشوند «نِـ» یا «ناـ»، و برای ساختن نهی از پیشوند «نَـ» یا «مَـ» بر روی ستاک حال بهره گرفته می‌شود. در سال‌های اخیر در جهت توانمندسازی زبان فارسی، برخی از فعل‌ها نیز ساخته شده‌اند. برای آگاهی از ریشه‌شناسی فعل‌های فارسی، به صفحه ریشه‌شناسی فعل بروید. در جدول زیر مواردی که با ستاره نشان داده شده‌اند، از فعل‌های برساخته می‌باشند.

افعال ساده
ریشهستاک گذشتهستاک حالگفتارنوشتارگذراییمعنیاسم ابزار
آجیدن آجیدآجینگذراسوراخ و دندانه‌دار کردن، بخیه زدن
آچاردن آچاردآچارگذراچاشنی و آچار به خوراک زدن، آمیختن، ترکیب کردن[۲۶]
آختن آختآهنج یا آهاز؟گذرابیرون کشیدن
آراستن/آرَستن آراست/آرَستآرای گذراآرایش دادن
آرِستن آرستآر؟؟توانستن؛ جرأت داشتن
آردن آردآر؟ناگذرامخفف آوردن
آزدن آزدآزرنگ کردن؛ تیغ زدن در حجامت
آزردن آزردآزار گذرااذیت کردن؛ ناراحت کردن
آزرمیدن آزرمید آزرم ؟ گذرا/ناگذر رعایت کردن؛ شرم کردن
آزمودن آزمودآزمای؟ گذراامتحان کردن
آژدَن آژدآژنگذرابخیه زدن
آژَندن/آژَندیدن آژند/آژندیدآژن گذراملاط کشیدن بین دو خشت یا سنگ
آژیریدن[۲۷] آژیریدآژیر گذراهشیار کردن؛ خبردار کردن؛ اعلان کردن
آسَغدن[۲۸] آسَغدنآسَغ؟گذرامهیا کردن، فراهم کردن
آسُغدن[۲۹] آسُغدآسُغ؟نیمه سوختن
آسودن آسودآسای؟استراحت کردن
آشامیدن[۳۰] آشامیدآشام؟ گذرانوشیدن
آشفتن آشفتآشوب؟؟ گذراپریشان شدن
آغازیدن آغازیدآغاز؟؟ گذراشروع کردن؛ آغاز کردن
آغالیدن آغالیدآغال؟؟گذراتحریک کردن، برانگیختن
آغشتن آغشتآغار؟؟ گذراآلودن؛ آمیختن؛ اختلاط؛ خیساندن
آغِستن[۳۱] آغِستآغن؟؟ گذراپر کردن به زور، آکندن
آغوشیدن/آغوشتن[۳۲] آغوشید/آغوشتآغوش؟؟گذرادر آغوش گرفتن
آفریدن آفریدآفرین گذراخلق کردن
آفَندیدن[۳۳] آفندیدآفند؟جنگ کردن، حمله کردن
آکندن/آگندن آکند/آگندآکن/آگن گذراانباشتن؛ پر کردن
آگهیدن آگهیدآگاه؟؟باخبر شدن
آگاهاندن/آگاهانیدن آگاهاند/آگاهانیدآگاهان گذراباخبر کردن
آگیشیدن[۳۴] آگیشیدآگیشگذراآویختن؛ درآویختن؛ آویزان شدن؛ پیچیدن
آلودن آلودآلای؟؟ گذراآلوده کردن
آلُفتن[۳۵] آلُفتآلوب؟؟ گذراآشفتن، شوریده شدن
آلیختن/آلیزیدن[۳۶] آلیختن/آلیزیدنآلیز؟؟ گذراجفتک انداختن
آمادن[۳۷] آمادآمای؟؟گذراآماده کردن
آماردن/آماریدن آمارد/آماریدآمار؟؟گذراشمردن؛ حساب کردن؛ به حساب آوردن
آماسیدن آماسیدآماس؟؟ورم کردن
آماهیدن[۳۸] آماهیدآماه؟؟ورم کردن
آمدن آمدآیفرارسیدن
آموختن آموختآموز؟ گذرایادگرفتن
آمودن آمودآمای؟گذراآراستن؛ زینت دادن؛ جا دادن گوهر در انگشتر؛ به نخ کشیدن گوهرها و مهره‌ها
آموزاندن آموزاند آموزان ؟ ؟ گذرا یاد دادن
آمیختن آمیختآمیز؟ گذرامخلوط کردن
اَندمیدن[۳۹] اَندمیداَندم؟گذراحسرت خوردن
آوردن آوردآور گذرابردن به سوی کسی
آوَردیدن[۴۰] آوَردیدآوَرد گذراحمله کردن؛ جنگ کردن
آویختن آویختآویز؟ گذراآویزان کردن
آهاردن[۴۱] آهاردنآهارگذراآهار زدن (به جامه)
آهنگیدن آهنگیدآهنگگذراقصد کردن، اراده کردن برای کاری
آهیختن آهیختآهنج یا آهازکشیدن؛ بیرون کشیدن
اَرزیدن اَرزیداَرزارزش داشتن
اَرغیدن[۴۲] اَرغیداَرغ؟خشمگین شدن، غضب کردن
اِشاندن[۴۳] اِشانداِشان گذراپرتاب کردن
اِشنوسیدن[۴۴] اِشنوسیداِشنوسعطسه کردن، اِشنوسه کردن
اُفتادن/اُفتیدن اُفتاداُفتاز پا درآمدن، سقوط کردن
اَفدیدن[۴۵] اَفدیداَفدX گذراشگفتی کردن، تعجب کردن
اَفراختن اَفراختاَفراز؟؟ گذرابلند کردن
اَفراشتن اَفراشتاَفراز؟ گذرابلند کردن
اَفروختن اَفروختاَفروز؟ گذراآتش روشن کردن
اَفزودن اَفزوداَفزا گذرااضافه کردن
اَفژولیدن[۴۶] اَفژولیداَفژولگذراتحریک کردن
اَفسُردن اَفسُرداَفسُر؟؟یخ بستن، منجمد شدن
اَفسودن/افساییدن[۴۷] اَفسود/اَفساییداَفسای؟؟گذراجادو کردن
اَفشاندن اَفشانداَفشان؟؟پخش کردن
اَفشُردن اَفشُرداَفشُر؟؟ گذرافشردن
اَفکَندن اَفکَنداَفکَن گذراانداختن
اَفگاردن[۴۸] اَفگارداَفگارگذرازخمی کردن
اَلفَنجیدن اَلفَنجیداَلفَنج؟؟گذراکسب کردن؛ اندوختن
اَلفَختن/اَلفاختن اَلفَختاَلفاز؟؟گذراکسب کردن؛ اندوختن
اَلفیدن اَلفید؟؟؟گذراکسب کردن؛ اندوختن
اَنبازیدن اَنبازیداَنباز؟گذراشریک شدن، شراکت جُستن
اَنباشتن اَنباشتاَنبار؟ گذراذخیره کردن، پُر کردن
اَنبودن اَنبوداَنبوی؟؟گذراآفریدن
اَنبوسیدن اَنبوسیداَنبوس؟؟گذراپدید آمدن
اَنبوشتن اَنبوشتاَنبوی؟؟آفریدن
اَنجالیدن اَنجالیداَنجالپر کردن؛ سیر شدن؛ گستاخی کردن؛ خسته کردن
اَنجاماندن[۴۹] اَنجاماند اَنجامان انجام دادن
اَنجامیدن[۵۰] اَنجامیداَنجامانجام شدن
اَنجوختن/اَنجوغیدن[۵۱] اَنجوخت/اَنجوغیداَنجوخ/اَنجوغبرهم کشیدن پوست روی و اندام
انجیدن اَنجیداَنجحجامت کردن
اَنجیردن[۵۲] اَنجیرداَنجیرد؟گذراسوراخ کردن، سُفتن
اَنداختن اَنداختاَنداز گذراپرتاب کردن
اَندَخسیدن[۵۳] اَندَخسیداَندَخس؟گذراپناه گرفتن، پناه دادن
اَندوختن اَندوختاَندوز؟؟ گذراجمع‌آوری کردن
اَندودن اَندوداَندای؟؟پوشاندن چیزی توسط ماده‌ای خاص
اَندیشیدن اَندیشیداَندیشگذرافکر کردن
اِنگاشتن اِنگاشتاِنگار؟گذراتصور کردن
اَنگیختن اَنگیختاَنگیز؟؟گذراتحریک کردن
انگیزاندن انگیزاند انگیزان ؟ ؟ گذرا انگیزه دادن
اَوژَنیدن/اوژندیدن اَوژَنیداَوژَن؟ گذراانداختن
اَوباشتن اَوباشتاَوبارگذراپر کردن
اورندیدن اورندید اورند خدعه زدن، فریب دادن
اوسانیدن اوسانید اوسان گذرا فروانداختن، افشاندن
ایستادن ایستادایستمتوقف شدن
ایستاندن ایستاندایستان گذرامتوقف کردن
باختن باختباز گذرااز دست دادن
بازاندن بازاندبازانگذرا
باریدن باریدبارفرود آمدن باران
باراندن باراندباران؟؟
بازآمدن بازآمدبازآی؟؟
بازخواستن بازخواستبازخواند؟؟
بازگشتن بازگشتبازگرد؟؟مراجعه کردن، برگشتن
بازنمودن[۵۴] بازنمود بازنمای گذرا شرح دادن، توضیح دادن
باشیدن باشیدباش؟؟بودن
بافتن بافتباف گذرا
بالیدن بالیدبالافتخار کردن
باوراندن باوراند باوران گذرا
بایستن بایستبایلازم بودن
بانگیدن[۵۵] بانگید بانگ بانگ زدن؛ فریاد زدن
بُختن بخت بوز گذرا رهایی بخشیدن، نجات دادن
بخشاییدن بخشاییدبخشای؟؟ گذرا
بخشودن بخشودبخشای؟ گذرا
بخشیدن بخشیدبخش گذرا
بَدِستیدن[۵۶] بدستید بدست ؟ گذرا تهدید کردن، بیم دادن
برازیدن برازیدبراز؟؟برازنده بودن
بَرپسندیدن برپسندید برپسند ؟ گذرا ترجیح دادن
بردن بردبر گذراچیزی را از جایی به جای دیگر رساندن
برشتن برشتبریز/بریجگذرابرشته کردنبریجَن[۵۷]
برشمیدن*[۵۸] برشمیدبرشم؟ گذراآشامیدن
برگشتن برگشتبرگرد گذرا
برگاشتن برگاشت؟ گذرا
برمرداشتن[۵۹] برمرداشتبرمردارگذراچشم داشتن
برنمودن برنمودبرنمایگذرامشخص کردن
بریدن بریدبر گذرا
بستن بستبند گذرا
بسودن/بساویدن بسود/بساویدبسای/بساودست مالیدن؛ لمس کردن
بسیجیدن بسیجیدبسیجگذرا/ناگذربسیج کردن؛ مهیا و آماده کردن؛ تدارک دیدن
بسیدن بسیدبس؟؟بس کردن
بلعیدن بلعیدبلع گذرافرودادن خوراک
بودن بوداست
بوسیدن بوسیدبوس گذرا
بوییدن بوییدبوی گذرا
بیشازیدن بیشازیدبیشاز؟گذرا/ناگذردرمان کردن، معالجه کردن؛ درمان شدن
بیختن بیختنبیز؟؟گذراالک کردن، غربال کردنبیزن[۶۰]
بِیوازیدن بیوازید بیواز گذرا پاسخ دادن
بَیوسیدن بیوسیدبیوس؟؟انتظار داشتن، چشم داشتن
بیهودن[۶۱] بیهود ؟ ؟ ؟ ناگذر باطل گفتن؛ رنگ گردانیدن از حرارت
پاشاندن پاشاندپاشان گذرا
پاشیدن پاشیدپاش گذرا
پالاییدن/پالودن پالایید/پالودپالای؟؟ گذراتصفیه کردنپالاوَن
پالیدن[۶۲] پالیدپال؟ گذراجست و جو کردن
پاییدن پاییدپای گذرادید زدن؛ مراقبت بودن
پایستن پایستپای گذرادوام داشتن
پختن پختپز گذرا
پذیرفتن پذیرفتپذیر گذراقبول کردن
پدافندیدن*[۶۳] پدافندیدپدافند؟دفاع کردن
پدرامیدن[۶۴] پدرامیدپدرام؟ناگذرنیکو شدن، خرم شدن
پذیراندن پذیراندپذیران گذرا
پراکندن پراکندپراکن؟؟ گذراپاشیدن، منتشر کردن، پراکنده کردن
پراندن پراندپران گذرا
پرتابیدن[۶۵] پرتابیدپرتاب؟ گذراپرتاب کردن
پرچیدن[۶۶] پرچیدپرچین؟ گذراپرچ کردن
پرداختن پرداختپرداز گذرا
پرستیدن پرستیدپرست گذرا
پرسیدن پرسیدپرس گذرا
پرماسیدن[۶۷] پرماسیدپرماس گذرالمس کردن، با لمس متوجه شدن
پرواسیدن[۶۸] پرواسیدپرواس؟؟خلاصی یافتن، فراغت یافتن
پروردن پروردپرور؟؟ گذرا
پرهودن[۶۹] پرهود پرهون ؟ ؟ گذرا/ناگذر رنگ گردانیدن از آتش یا آفتاب، برشته شدن
پرهیختن پرهیختپرهیز؟؟
پرهیزیدن پرهیزیدپرهیز؟؟
پریدن پریدپر
پریشیدن پریشیدپریشپریشان شدن
پَزیدن پزیدپز؟؟پختن
پُزیدن پزید پز نشکنج گرفتن
پژمردن پژمردپژمر
پژوهیدن پژوهیدپژوهتحقیق کردن
پرویختن[۷۰] پرویختپرویزگذرابیختن، الک کردنپَرویزَن[۷۱]
پسندیدن پسندیدپسند گذرا
پنافتن[۷۲][۷۳] پنافتپنام؟؟جلوگیری کردن، مانع شدن
پناهیدن پناهیدپناه؟؟گذرا
پنداریدن پنداریدپندار؟؟
پنداشتن پنداشتپندار؟تصور کردن، فرض کردن
پنگاشتن[۷۴] پنگاشتپنگار؟گذراترسیم کردن، زمودن
پوزیدن پوزید پوز ناگذر پوزش خواستن، معذرت خواستن
پوشیدن پوشیدپوشگذراپوشَن
پوشاندن پوشاندپوشان گذرا
پیچاندن پیچاندپیچان گذرا
پوکیدن پوکیدپوک گذرا
پوکاندن پوکاندپوکان گذرا
پیچیدن پیچیدنپیچگذرا
پیچاندن پیچاندنپیچان گذرا
پیراستن پیراستپیرای؟؟ گذرا
پیرانوشتن* پیرانوشتپیرانویس؟؟گذراپیرانویسی کردن، حاشیه‌نویسی کردن، تقریظ کردن
پیوستن پیوستپیوند گذرا
پیونداندن پیونداندپیوندان؟؟ گذرا
پیماییدن پیماییدپیمای؟؟ گذرا
پیمودن پیمودپیمای؟ گذرا
پیموختن پیموختپیموز؟؟ گذراپوشیدن، به تن کردنپیموزان
تاختن تاختتاز؟؟گذرا
تاسیدن تاسیدتاس؟؟گذرامضطرب شدن؛ بی‌تاب شدن، نفس نفس زدن از گرما[۷۵]
تافتن تافتتاب؟؟گذراتاوَن[۷۶]
تاراندن[۷۷] تاراندتارانگذراتارومار کردن، متفرق کردن
تبیدن تبیدنتب؟؟ گذرا
تپیدن تپیدتپ گذرا
ترازیدن ترازیدترازگذراتنظیم کردن؛ آرایش دادن؛ مرتب کردن
تراشیدن تراشیدتراش گذرا
ترساندن ترساندترسان گذرا
ترسیدن ترسیدترس گذرا
تَرَکیدن ترکیدترک
تَرَکاندن ترکاندترکانگذرا
تُرُنجیدن یا تَرَنجیدن ترنجیدترنج؟منقبض شدن؛ درهم کشیده شدن؛ پرچین‌وشکن شدن؛ افسرده شدن
تُرُنگیدن یا تُرَنگیدن ترنگیدترنگ؟آواز دادن هر نوع ابزار (ساز، شمشیر و غیره)؛ ترنم کردن
تَکاندن تَکاندتَکان
تَکیدن تَکیدتَک؟
تَفیدن تفیدتَف
تفتیدن تفتیدتفت؟
تَفتن تَفتتَب
تَفسیدن تَفسیدتَفس؟
تُمبیدن تُمبیدتُمب؟؟
تَمَرگیدن تمرگیدتمرگ؟؟
تَمیدن[۷۸] تمیدتم؟به لکنت سخن گفتن
تنودن تنودتن؟؟
تُندیدن تندیدتند؟؟ گذرا
تَنجیدن تَنجیدتَنج؟؟
تنیدن تنیدنتن؟؟
توانستن توانستتوان
توپیدن[۷۹] توپید توپ تشر زدن
توختن توختتوز؟؟جبران کردن
توریدن توریدتور؟؟
توفیدن توفیدتوفغرش کردن، غوغا کردن
تولیدن تولیدتول؟؟
تیغیدن تیغیدتیغ؟؟ گذراتیغ زدن
جزیدن جزیدجز گذرا
جَستن جستجه؟
جُستن جستجوی؟؟ گذرا
جنباندن جنباندجنبان؟؟ گذرایاعث حرکت شدن
جنبانیدن جنبانیدجنبان؟؟ گذرا
جنبیدن جنبیدجنب؟؟حرکت کردن
جُندَن[۸۰] جُندجُن؟
جنگیدن جنگیدجنگ
جوشاندن جوشاندجوشان گذرا
جوشیدن جوشیدجوش
جَویدن جَویدجَو
جوییدن جوییدجوی؟؟ گذراپیدا کردن، گشتن
جهیدن جهیدجه
چاقیدن چاقیدچاق؟؟
چاقیدن[۸۱] چاقیدچاق؟؟
چامیدن چامیدچام؟
چاویدن چاویدچاو؟؟ناله و بانگ کردن پرندگان هنگام ترس
چاییدن چاییدچای
چاپیدن چاپیدچاپ
چبسیدن چبسیدچبس؟؟
چخیدن چخیدچخ؟ستیزه کردن؛ کوشیدن؛ دشمنی ورزیدن
چَربیدن[۸۲] چربید چرب گذرا چیره شدن
چرخاندن چرخاندچرخان گذرا
چرخیدن چرخیدچرخ
چَرَستیدن یا چِرِستیدن چرستیدچرست؟؟دندان قروچه کردن، بهم زدن و بهم فشردن دندان
چرنگیدن[۸۳] چرنگیدچرنگصدا کردن زنگ یا دَرای یا ابزار
چَرویدن[۸۴] چَرویدچروچاره جُستن؛ تدبیر کردن
چزاندن چزاندچزان
چسباندن چسباندچسبان گذرا
چسبیدن چسبیدچسب؟؟
چُسیدن چسیدچس
چشیدن چشیدچش گذرا
چِلِسکیدن چِلِسکیدچِلِسک؟
چفسیدن چفسیدچفس؟؟
چَفتن/چَفتیدن چفت/چفتیدچم/چفت؟خم شدن؛ کوژ شدن
چَکَسیدن چَکَسیدچَکَس؟؟
چَمیدن چَمیدچَم؟راه رفتن، به ناز راه رفتن
چُنگیدن چنگید چنگ ؟ ؟ سخن گفتن
چَوسیدن چَوسیدچوس؟؟چَفسیدن، چسبیدن
چیدن چیدچین
چیریدن چیریدچیرچیره شدن
خاراندن خاراندخاران گذرا
خاریدن خاریدخار
خاستن خاستخیز
خاییدن خاییدخای؟؟جویدن، دندان گرفتن، گاز گرفتن، گزیدن
خراشاندن خراشاندخراشان؟؟
خراشیدن خراشیدخراش؟؟خراش دادن، خاریدن، مجروح ساختن، تراشیدن، زدودن، ستردن، محو کردن
خرامیدن خرامیدخرام؟؟با ناز و وَقار و به‌زیبایی راه رفتن
خروشیدن خروشیدخروشبانگ برآوردن، فریاد زدن، داد کشیدن، نعره زدن
خریدن خریدخر گذرابا پرداخت پول چیزی را از کسی گرفتن
خزیدن خزیدخز
خسبیدن خسبیدخسب؟؟آرمیدن، آسودن، خفتن، خوابیدن
خَسپیدن خسپیدخسپ؟؟
خُسپیدن خسپیدخسپ؟؟
خَستن خَستخَلمجروح شدن
خَستودن خَستودخَستایگذرااعتراف کردن، خَستود شدن
خُسودن خُسود ؟ خُسای، خِسُوْ گذرا درو کردن، ستودن، اقرار کردن، پذیرفتن
خُسوردن خُسورد ؟ خُسور گذرا درو کردن، درود گفتن، داخل شدن
خُشودن/خَشودن خُشود خَشای گذرا هَرَس کردن
خُفتن خُفتخواب؟؟
خَفیدن/خَپیدن،[۸۵][۸۶] خفید/خپیدخف/خپدم زدن، خفه شدن، سخت نفس کشیدن، نفس‌نفس زدن، سرفه کردن
خلانیدن[۸۷] خلانید خلان فروبردن چیزی نوک تیز در چیزی دیگر
خَلیدن خلیدخلفرورفتن، فروبردن، آزردن، مجروح شدن
خندیدن خندیدخند
خنداندن خنداندخندان گذراباعث خنده شدن
خَنیدن خَنیدخَن گذرا
خواباندن خواباندخوابان
خوابیدن خوابیدخواب
خواستن خواستخواه گذرا
خواندن خواندخوان گذرا
خوراندن خوراندخوران گذرا
خوردن خوردخور گذرا
خفسیدن خفسیدخفس؟؟
خوستن خوستخوَس؟؟
خوسیدن خوسیدخوس؟؟
خُوسیدن[۸۸] خوسیدخوس؟؟
خوفیدن خوفیدخوف
دادن دادده گذرا
داشتن داشتدار گذرا
دامیدن دامیددام گذراافشاندن برای پالودن چیزی
دانستن دانستدان گذرا
داویدن داویدنداو؟مدعی بودن
درازیدن درازیددراز؟؟
دراییدن دراییددرای؟؟سخن گفتن
درزیدن[۸۹] درزیددرز؟؟گذرادوختندرزن[۹۰]
درخشیدن درخشیددرخش
درفشیدن درفشیددرفش
درنجیدن درنجیددرنجناگذرصحبت کردن
درنگیدن[۹۱] درنگید درنگ درنگ کردن
دروشیدن دروشیددروش
درودن دروددرو؟؟
درویدن درویددرو؟؟
دریدن دریددر
دزدیدن دزدیددزد گذرا
دِگَراندن* دگرانددگران؟گذراتغییر دادن، عوض کردن به چیزی
دِگَریدن* دگریددگر؟ناگذر/گذراتغییر یافتن، عوض شدن به چیزی
دندیدن[۹۲] دندید دند ؟ ؟ زمزمه کردن
دواندن دوانددوان؟؟ گذرا
دوختن دوختدوز گذرا
دوسیدن دوسیددوس؟گذراچسبیدن، متصل کردن
دوشیدن دوشیددوش گذرا
دویدن دویددو
دیدن دیدبین گذرا
راندن راندران؟؟ گذرا
رایاندن[۹۳] رایاندرایان؟ گذرارهنمایی نمودن، هدایت کردن؛ مدیریت کردن
ربودن ربودربای؟؟ گذرا
رخشیدن رخشیدرخش؟؟
رخیدن رخیدرخ؟؟ گذرا
رَزیدن رزیدرَز؟؟
رساندن رساندرسان؟؟ گذرا
رَستن رستره؟؟
رُستن رستروی؟؟
رسیدن رسیدرس
رِشتن رشتریس؟؟رَسَن
رُشتن رشت؟؟؟
رَفتن رفترو
رُفتن رفتروب؟؟
رقصیدن رقصیدرقص
رُمبیدن رمبیدرمب؟؟
رَمیدن رمیدرم؟؟
رَندیدن رندیدرندگذرارَنده
رنگیدن رنگیدرنگگذرا
روزیدن/روژیدن[۹۴] روزید/روژیدروز/روژ؟؟روشنایی دادن؛ به بیرون فَواریدنروزَن[۹۵]
رویاندن رویاندرویان؟؟
روبیدن روبیدروب؟؟
روییدن روییدروی؟؟
ریختن ریختریز
ریدن ریدرین، ری
زادن زادزای؟؟
زاریدن زاریدزار
زاییدن زاییدزای؟؟
زدن زدزن
زُدودن زدودزدای؟؟
زَمودن[۹۶] زَمودزمای؟؟گذرانقش و نگار کردن
زَمیدن زَمید؟؟؟
زنگیدن[۹۷] زنگیدزنگ؟؟زنگ
زِنهاریدن[۹۸] زنهاریدزنهار؟؟گذراامان دادن
زنودن/زنوییدن[۹۹] زنود/زنوییدزنوی؟؟ناگذرموییدن؛ زوزه کشیدن
زَهیدن[۱۰۰] زهیدزه؟؟زاییدن؛ تراویدن؛ پدید آمدن
زیبیدن زیبیدزیب؟؟
زیفتن زیفتزیب
زیستن زیستزی، زیو
ژَکاریدن[۱۰۱] ژَکارید ژَکار ؟ ؟ لجاجت کردن
ژَکیدن ژَکیدژَک؟؟
ژولیدن ژولیدژول
ژوهیدن[۱۰۲] ژوهید ژوه ؟ ؟ چکیدن آب از سقف بر اثر باران
ساختن ساختساز
سابیدن سابیدساب؟؟
ساییدن ساییدسای؟؟
سپاردن سپاردسپار؟؟
سِپَردن[۱۰۳] سِپَردسِپَر؟؟
سِپُردن سِپُردسِپُر؟؟
سُپُردن[۱۰۴] سُپُردسُپُر؟؟به انتها رساندن؛ تکمیل کردن
سَپوختن یا سِپوختن یا سُپوختن سپوختسپوزگذراتعدی کردن، تجاوز کردن، نافرمانی کردن
ستادن ستادایست؟؟
ستاندن ستاندستان؟؟
سِتَدن سِتَدسِتان؟؟
سِتُردن سِتُردسِتُر؟؟
ستودن ستودستای؟؟
ستوهیدن[۱۰۵] ستوهیدستوه؟؟به ستوه آمدن
ستهیدن ستهیدسته؟؟
ستیهیدن/ستیزیدن ستیهید/ستیزیدستیه/ستیز؟؟دشمنی کردن
سَختَن/سَنجیدن سخت/سنجید سنج ☓/✓ اندازه گرفتن، نقد کردن سنجه
سرشتن سرشتسریش؟؟
سِرَنگیدن[۱۰۶] سرنگید سرنگ ؟ ؟ گذرا مباحثه و منازعه کردن
سریشتن سرشتسریش؟؟
سُرفیدن سرفیدسرف؟؟
سُراییدن سراییدسرای؟؟
سُرودن سرودسرای؟؟
سُریدن سریدسُر؟؟
سِزیدن سزیدسزا؟؟
سُفتن سُفتسُنب؟؟سمبه، سنباده
سِکالیدن سکالیدسِکال
سِکیزیدن[۱۰۷] سِکیزیدسِکیزبرجستن؛ آلیختن، جفتک انداختن
سِگالیدن سگالیدسگال
سُلفیدن سُلفید سُلف ؟ گذرا/ناگذرا پولی به عنوان رشوه یا اجبار پرداختن
سَمیدن سَمیدسَم؟؟
سوختن سوختسوزگذرا/ناگذراسوزَن
سودن سودسا؟؟
سوزاندن سوزاندسوزان
سَهمیدن سهمیدسهمترسیدن، هراسیدن
شاشیدن شاشیدشاش
شاریدن شاریدشار
شایستن شایستشای؟؟
شَپْلیدن[۱۰۸] شپلیدشپلسوت زدن؛ صفیر زدن
شتاباندن شتاباندشتابان
شتابیدن شتابیدشتاب
شتافتن شتافتشتاب
شَخلیدن شخلیدشَخل؟؟
شَخودن[۱۰۹] شخودنشخایزخمی کردن؛ خراشیدن
شَخولیدن شخولیدشخل/شخول
شَخیدن شَخیدشَخ؟؟
شدن شدشو
شستن شستشوی
شکافتن شکافتشکاف
شکافیدن شکافیدشکاف؟؟
شکاندن شکاندشکان
شکستن شکستشکن
شکریدن/شکردن/شکاریدن شکریدشکر/شکار
شِکَفتن شِکِفتشِکَفشکافتن
شکِفتن شکفت؟
شکُفتن شکفتشکاف
شکافیدن شکافیدشکاف؟؟
شکنجیدن شکنجیدشکنج؟؟گذراشکنجه کردن
شکوفیدن شکوفیدشکوف/شکاف؟؟
شُکوهیدن[۱۱۰] شکوهیدشکوه؟ناگذر/گذرااظهار بزرگی کردن؛ محترم شمردن
شکیفتن/شکیبیدن شکیفت/شکیبیدشکیب؟؟
شگافیدن شگافیدشگاف؟؟
شِگِفتن شگفتشِگِف
شِگِفتیدن شِگفتیدشِگِفت؟؟
شگوفیدن شگوفید؟؟
شماردن شماردشمار/شمر
شمردن شمردشمار/شمر
شَمیدن شمیدشم
شناختن شناختشناس
شناساندن شناساندشناسان
شِنُفتن شنفتشنو؟؟
شَنگیدن شنگیدشَنگ؟؟
شنودن شنودشنو؟؟
شنیدن شنیدشنو
شیفتن[۱۱۱] شیفتشیب؟ناگذرا/گذراآشفته و سرگشته شدن؛ عاشق شدن؛ شیفته ساختن
صرفیدن صرفیدصرفصرف کردن، ارزیدن، ارزش داشتن
طلبیدن طلبیدطلبخواستن، بازجستن، جویا شدن، ستاندن، فراخواندن
غارتیدن غارتیدغارتمصدر جعلی از غارت کردن
غازیدن غازیدغاز
غاژیدن غاژیدغاژبرهم زدن پشم یا پنبه و مانند آن، حلاجی کردن
غَرمیدن[۱۱۲] غَرمیدغَرمخشمناک شدن؛ دشنام دادن
غُرُنبیدن[۱۱۳] غُرنبیدغُرنببانگ و خروش برآوردن؛ غوغا کردن؛ آواز مهیب برآوردن (رعد)
غَنجیدن[۱۱۴] غنجیدغنجناز و غمزه کردن، کرشمه کردن؛ بذله‌گویی کردن
غُنودن غنودغنوآرمیدن، آسودن، خفتن، خوابیدن، خسبیدن
غوتیدن[۱۱۵] غوتیدغوت؟گذرابه گویش مردم تاجیک یعنی غوطه‌ور شدن (در آب)، فرورفتن در آب
فاریدن[۱۱۶] فاریدفار؟واریدن، خوش‌آیند بودن، به دل نشستن، بلعیدن. فرودادن
فاژیدن[۱۱۷] فاژیدفاژ؟ناگذرخمیازه کشیدن
فرساییدن فرساییدفرسا؟؟
فرستادن فرستادفرست
فرسودن فرسودفرسای؟؟
فرجامیدن فرجامیدفرجام
فَرخَمیدن[۱۱۸] فَرخمیدفَرخم؟اهتمام و دقت کردن در کار؛ حلاجی کردن
فرغاریدن فرغاریدفرغار
فرکندن فرکند فرکن ناگذر/گذرا متلاشی شدن (کردن)
فرمودن فرمودفرمای
فروختن فروختفروش
فرومولیدن[۱۱۹] فرومولید فرومول غیب شدن، جیم شدن
فَرهیختن[۱۲۰][۱۲۱] فرهیخت فرهَنج ؟ ؟ ادب کردن، آموزش دادن
فریفتن فریفتفریب؟؟
فَریوریدن[۱۲۲] فریورید فریور درستکار بودن
فزودن فزودفزای
فِسُردن فسردفسر؟؟
فُسوسیدن[۱۲۳] فسوسیدفسوس؟مسخره کردن؛ دریغ خوردن، اندمیدن
فِشُردن فشردفِشُر؟
فکندن فکندفکن؟
فَلخَمیدن فلخَمیدفَلخَم
فَلخودن فَلخودفَلخای
فَلخیدن فَلخیدفلخ
فَلَنجیدن فَلَنجیدفَلَنج؟
فُنودن فُنودفُنای؟مغرور شدن، غره شدن؛ فریفته شدن
فهماندن فهماندفهمان
فهمیدن فهمیدفهم
قاپیدن[۱۲۴] قاپید قاپ دزدیدن
قبولاندن[۱۲۵] قبولاند قبولان کسی را به پذیرفتن امری یا چیزی وادار ساختن
کاستن کاستکاه
کاشتن کاشتکار
کافتن کافتکاف؟؟
کاویدن کاویدکاو؟؟
کَپیدن[۱۲۶] کپیدکپ؟؟
کردن کردکن
کَرَشیدن/کَرَسیدن[۱۲۷] کَرَشیدکَرَشکسی را بازی دادن؛ چاپلوسی کردن؛ فریفتن
کِشتن کشتکار؟؟
کُشتن کشتکش
کشیدن کشیدکش
کَفتن کفتکف
کفیدن کفیدکف؟؟
کُفتن 1 کفتکوب
کُفتن 2 کفت؟
کفیدن کفیدکف
کلوچیدن[۱۲۸] کلوچیدکلوچ؟خرد کردن چیزی با دندان، دندان قروچه کردن
کندن کندکن
کوبیدن کوبیدکوب؟؟کوبَن
کوشیدن کوشیدکوش؟؟
کوفتن کوفتکوب
گالیدن گالیدگال؟
گاییدن گاییدگای
گُداختن گداختگداز؟؟
گذاردن گذاردگذار
گذاشتن گذاشتگذار
گذشتن گذشتگذر
گُرازیدن گُرازیدگُرازبا ناز و تبختُر راه رفتن
گرداندن گرداندگردان
گَرزیدن[۱۲۹] گَرزیدگَرزگلایه کردن؛ زاری کردن؛ توبه کردن
گرفتن گرفتگیر
گرویدن گرویدگروایمان آوردن، باوریدن
گریاندن گریاندگریان
گریختن گریختگریز
گریستن گریستگری
گزاردن گزاردگزار؟؟
گَزیدن گَزیدگَز؟؟
گُزیدن گُزیدگُزین
گُزیریدن/گزیردن[۱۳۰] گزیرید/گزیردگزیرچاره جُستن، تصمیم گرفتن
گُساردن گساردگسار
گُستراندن گُستراندگُستران
گُستَردن گُستردگُستر
گُسستن گسستگسل؟؟
گُسیختن گسیختگسل؟؟
گُسیلاندن گسیلاندگسیلان
گُسیلیدن گسیلیدگسیل
گشادن گشادگشا؟؟
گشتن گشتگرد
گشودن گشودگشای
گفتن گفتگوی
گُلاندن/گُلانیدن[۱۳۱]/گِلاندن[۱۳۲] گُلاند/گُلانیدگُلانغلتاندن روی زمین، تکان دادن درخت که میوه‌های آن بریزد، تکاندن
گُماردن گماردگمار
گُماشتن گماشتگمار؟؟
گمیختن[۱۳۳] گمیختگمیز؟؟
گُندادن[۱۳۴] گُندادگُندبه دست آوردن؛ یافتن
گندیدن گندیدگند
گنجیدن گنجیدگنج
گندن گندگن
گواژیدن[۱۳۵] گواژیدگواژطعنه زدن
گوالیدن گوالیدگوالنمو کردن، توسعه یافتن، بالیدن
گوزیدن گوزیدگوز
گوشیدن[۱۳۶] گوشید گوش ؟ ؟ گوش کردن
گیجیدن[۱۳۷] گیجید گیج ؟ ؟ گیج شدن
لابیدن[۱۳۸] لابیدلاب؟؟التماس کردن
لاغریدن لاغریدلاغر؟؟
لاشیدن لاشیدلاش؟؟
لافیدن[۱۳۹] لافیدلاف؟؟لاف زدن، گزافه گفتن
لَخشیدن لَخشیدلَخش؟؟
لِستن لستلیس؟؟
لِشتن[۱۴۰] لِشتلیس؟
لَشتن لَشت؟ لَردناگذرتماشا و تفرج کردن
لغزیدن لغزیدلغز؟؟
لُمباندن[۱۴۱] لمباندلمبان؟
لُمباندن[۱۴۲] لمباندلمبان؟
لُمبیدن[۱۴۳] لُمبیدلمب
لَنجیدن[۱۴۴] لَنجیدلَنج؟؟از جایی بیرون کشیدن، آهیختن
لِنجیدن[۱۴۵] لِنجیدلِنج؟؟رفتن به ناز و کبر
لندیدن[۱۴۶] لندید لند ؟ ؟ غر و غر کردن
لَنگیدن لنگیدلَنگ؟؟
لِهیدن لهیدلِه؟؟
لیسیدن لیسیدلیس؟؟
لیشتن لیشتلیس؟؟
ماسیدن ماسیدماس
مالاندن مالاندمالان؟؟
مالیدن مالیدمال؟؟
ماندن ماندمان؟؟
مانستن[۱۴۷] مانستمان؟؟
مانیدن مانیدمان؟؟
مُردن مردمیر؟؟
مُشتن مشتمال؟؟
مولیدن[۱۴۸] مولیدمولدرنگ کردن، تأخیر نمودن
موییدن موییدموی
میراندن میراندمیران
میزیدن می‌زیدمیز؟؟ گذرا
نارستن نارست نار ؟ ؟ نداشتن توانایی در دانستن، کودن بودن
ناریدن نارید نار ؟ ؟ گذرا فکر نکردن، فکر نداشتن
نازیدن نازیدناز؟؟
ناسیدن[۱۴۹] ناسیدناس؟؟لاغر شدن، ضعیف شدن
نالیدن نالیدنال؟؟
ناویدن ناویدناو؟؟
نامیدن نامیدنام؟؟
نشاختن[۱۵۰] نشاختنشاز؟تعبیه کردن، نصب کردن؛ تعیین کردن
نشاستن نشاستنشا؟؟
نشاندن نشاندنشان؟؟
نشستن نشستنشین
نغزیدن نغزیدنغزنیکو شدنَ خوب شدن
نِفْریدن[۱۵۱] نفریدنفرین؟ گذرانفرین کردن، دعای بد کردن
نگاشتن نگاشتنگار؟؟
نگریستن نگریستنگر
نِگَندن نگند نگن گذرا دفن کردن، سوراخ کردن با سوزن
نمودن نمودنمای
نَمیدن[۱۵۲] نَمید نَم توجه کردن
نواختن نواختنواز؟؟
نَوردیدن نوردیدنورد؟؟گذراطی کردن و درهم پیچیدننَوَردَن[۱۵۳]
نَوَشتن[۱۵۴] نَوَشتنَوَرد؟؟
نِوِشتن نِوِشتنویس؟؟
نوشیدن نوشیدنوش
نهادن نهادنه
نهاندن نهاندنهان
نهشتن نهشتنه؟؟
نهفتن نهفتنهنبنهنبَن[۱۵۵]
نهیبیدن[۱۵۶] نهیبیدنهیب؟گذراترسیدن؛ نهیب زدن
نیازیدن نیازیدننیاز؟؟گذرادرخواست کردن، محتاج بودن به چیزی
نیشیدن نیشیدنیش؟؟
نیوشیدن[۱۵۷] نیوشیدنیوش؟؟گوش کردن
وابُردن وابُردوابَر
وابستن وابستوابند
واخواستن واخواستواخواه
واخواندن واخواندواخوان
واخیدن واخیدواخحلاجی کردن
وادادن وادادواده
وارسیدن وارسیدوارس؟؟
واریدن واریدوارفاریدن، بلعیدن. فرودادن
وازدن وازدوازن
واساختن واساختواساز
واسِپُردن واسِپُردواسِپُر
واسوختن واسوختواسوز
واشکافتن واشکافتواشکاف
واشِمُردن واشِمُردواشِمُر
واشناختن واشناختواشناس
واشَمیدن*[۵۸] واشمیدواشم؟ گذرا
واکاویدن واکاویدواکاو
واکشیدن واکشیدواکش
واکوفتن واکوفتواکوب
واگذاشتن واگذاشتواگذار
واگفتن واگفتواگویبازگفتن، تکرار کردن
واگندن واگندواگنانباشتن و پرکردن
وانهادن وانهادوانِهسپردن، مقرر کردن، جاگزین کردن، واگذارکردن
واهِشتن واهِشتواهِلرها کردن و واگذار کردن
ورافتادن ورافتادوراُفتاز بین رفتن
ورانداختن ورانداختوراندازگذرااز بین بردن
ورپریدن واپریدورپَرجوان مرگ شدن
وررفتن وررفتورروبا چیزی خود را مشغول کردن
ورزیدن ورزیدورزکوشیدن، عمل کردن. به کار بردن
ورتیدن ورتیدورتتغییر یافتن
وردیدن وردیدوردتغییر یافتنوَردَنه[۱۵۸]
ورنگریستن ورنگریستورنگرگذرادقت کردن؛ توجه کردن
وزیدن وزیدوزدمیدن، وزش باد
وَشکَریدن/وَشکَردن[۱۵۹] وَشکرید/وشکردوَشکرگذراکاری را به چابکی کردن؛ با تجربه کاری را انجامیدن
وشکولیدن[۱۶۰] وشکولیدوشکولگذراکاری را به چابکی کردن؛ با تجربه کاری را انجامیدن
وَشتن وشتوَردرقصیدن
وَغَستن[۱۶۱] وَغست؟گذراظاهر کردن، آشکار کردن
ویراستن ویراستویرایگذرااصلاح کردن
وینارستن وینارست وینار ؟ گذرا پیوند دادن افکار، تمرین فکری کردن
هراسیدن هراسیدهراس؟؟گذراترسیدن؛ وحشت کردن
هِشتن/هِلیدن هشت/هلیدهل؟گذراقرار دادن
هم‌پُرسیدن هم‌پرسید هم‌پرس گذرا احوالپرسی کردن X
یاختن 1 یاختیاز؟؟گذرابیرون کشیدن
یارستن یارستیار؟؟جرأت داشتن؛ قدرت داشتن
یازیدن یازیدیاز؟؟گذراقصد کردن
یافتن/یابیدن یافت/یابیدیابگذراپیدا کردن
یوختن/یوزیدن یوخت/یوزیدیوزگذراجستن؛ جهیدن

جستارهای وابسته

[ویرایش]

پانویس

[ویرایش]
  1. 1 2 3 فهرست فعل‌های پارسی با معنای آن‌ها، گردآوری محمد بشیر حسین: بخش یک و بخش دوم، دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران -
  2. دکتر محمد ملایری-بحثی دربارهٔ صرف فعل در زبان علمی فارسی نیز یک مقاله نوشتند
  3. 1 2 نام کتاب: ساختارهای وندی مشتق‌های فعلی، نوشتهٔ دکتر محسن حافظیان (Mohsen Hafezian)، ناشر: نشر گل آفتاب، مشهد و انتشارات مولتی‌ساژ کانادا، بهار ۱۳۸۸، ص ۲۰۳
  4. گفتگو، به بهانهٔ رونمایی کتاب ساختارهای وندیِ مشتق‌های فعلی
  5. http://ensani.ir/fa/article/79099/بررسی-تحلیلی-و-تاریخی-فعل-های-پیشوندی-در-زبان-فارسی
  6. باطنی، محمدرضا (۱۳ خرداد ۱۳۸۷). «آیا فارسی زبانی عقیم است؟». بی‌بی‌سی. بایگانی‌شده از اصلی در ۹ ژانویه ۲۰۱۲. دریافت‌شده در ۲۴ ژانویه ۲۰۱۲.
  7. دکتر محمد ملایری-بخشی دربارهٔ صرف فعل در زبان علمی فارسی نیز یک مقاله نوشتند
  8. گفتگو به بهانه رونمایی کتاب ساختارهای وندی مشتق‌های فعلی
  9. دکتر یدالله منصوری بررسی ساختار فعل‌های جعلی (برساخته) در فارسی میانه نخستین همایش»، در «ساختار فعل‌های جعلی در فارسی میانه و فارسی دری» *اصل این مقاله، با عنوان ، به صورت سخن رانی ارائه شد. (تهران ۲۷ خرداد ۱۳۸۱) «بین‌المللی ایران‌شناسی
  10. 1 2 3 دوگانگی ماده‌های مضارع و ماضی در فعل فارسی، دکتر حبیب برجیان
  11. ساختار فعل در فارسی میانه ترفانی و پهلوی اشکانی ترفانی، دکتر گلنار قلعه خانی، اسفندیار طاهری، مجله علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز
  12. از ریشه‌های مختوم به aw است. ماده مضارع باستانی از ریشه بالانده + ماده ساز aya ساخته می‌شود و صفت مفعولی باستانی ریشه ضعیف + ta ساخته می‌شود. ریشه فعل ساییدن Saw است که بن مضارع باستانی می‌شود Saw-aya و صفت مفعولی می‌شود su-ta که درفارسی به دو شکل سای و سود مانده است.
  13. دو چشمش یکی ابر شد سیل بار //// که خواهست رفتن مهش از کنار (شمسی، یوسف و زلیخا) چو آگاه شد مادرِ زردتشتز //// غم خویشتن را بخواهست کُشت (بهرام پَژدو، زراتشت نامه)
  14. دیس دیگر این فعل در فارسی خوازیدن است و واژگان خوازه گری، خوازنده و خوازه از این فعل برگرفته شده است. میرسیدش از سوی هر مهتری //// بهر دختر دمبدم خوازه گری (مولوی)
  15. 1 2 3 4 تحلیل واژگانی افعال زبان فارسی، نویسنده: دکتر علی اکبر خمیجانی فراهانی، استادیار دانشگاه تهران صفحه:153
  16. ریشه ایرانی باستانی این افعال مختوم به p می‌باشد.
  17. ریشه ایرانی باستانی این افعال مختوم به b می‌باشد. ریشه رفتن در ایرانی باستان "rab" بوده است و ریشه گفتن نیز gaub است که در گذر به فارسی میانه حرف b افتاده است. در جفت‌های فریب/فریفت و آشوب/آشفت صامت لبیِ b پایدار مانده و در جفت‌های سنب/سفت و نهنب/نهفت نیز مضارعِ خیشومی شده مانع از سایش b در گذر به فارسی میانه شده است
  18. پذیرفتن از پیشوند Pati و فعل گرفتن ساخته شده است. ریشه گرفتن در ایرانی باستان grab می‌باشد که در گذر به فارسی میانه b افتاده است.
  19. فعل پیوستن (pati-banda)با فعل بستن (banda) هم‌ریشه است و یکسان بودن این دو فعل در روش ساخت گذشته و حال تصادفی نیست.
  20. سعدی: ندانی که سعدی مکان از چه یافت ****نه هامون نوشت و نه دریا شکافت فردوسی: سه اسپ گرانمایه کردند زین****همی برنوشتند گفتی زمین
  21. http://www.vajehyab.com/dehkhoda/اندون
  22. انوری و احمدی گیوی، ۱۳۸۸: ص. ۲۲.
  23. تاریخ زبان فارسی، محسن ابولقاسمی، ص274
  24. نام کتاب: ساختارهای وندی مشتق‌های فعلی نویسنده: دکتر محسن حافظیان (Mohsen Hafezian) ناشر: نشر گُل آفتاب، مشهد و انتشارات مولتی‌ساژ کانادا، بهار ۱۳۸۸، ص ۲۰۳
  25. فرهنگ وندهای زبان فارسی، ضیاءالدین هاجری، نشر آوای نور
  26. ناصرخسرو:دیو است جهان که زهر قاتل را****در نوش به مکر می بیاچارد
  27. http://www.vajehyab.com/dehkhoda/آژیریدن
  28. http://www.vajehyab.com/?q=آسغدن&d=en
  29. http://www.vajehyab.com/dehkhoda/آسغدن-3
  30. از ریشه شم به اضافه آ نفی ارزشی
  31. http://www.vajehyab.com/?q=آغستن&d=en
  32. http://www.vajehyab.com/?q=آغوشیدن&d=en
  33. http://www.vajehyab.com/moein/آفندیدن
  34. http://www.vajehyab.com/?q=آگیشیدن&d=en
  35. https://www.vajehyab.com/moein/آلفتن
  36. https://www.vajehyab.com/dehkhoda/آلیزیدن
  37. لغت‌نامه دهخدا، آماده کردن یا شدن
  38. http://www.vajehyab.com/?q=آماهیدن&d=en
  39. https://paarsig.com/andamidan
  40. https://dehkhoda.ut.ac.ir/fa/dictionary/2788/آوردیدن%5Bپیوند+مرده%5D
  41. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۲ ژانویه ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۱۶ فوریه ۲۰۲۱.
  42. https://www.vajehyab.com/dehkhoda/ارغیدن
  43. با کسر الف، در لهجه همدانی به معنی انداختن، پرت کردن
  44. http://www.vajehyab.com/?q=اشنوسیدن&d=en
  45. http://www.vajehyab.com/dehkhoda/افدیدن
  46. http://www.vajehyab.com/?q=افژولیدن&d=en
  47. http://www.vajehyab.com/?q=افساییدن&d=en
  48. http://www.vajehyab.com/?q=افگاردن&d=en
  49. «معنی انجاماندن | لغت‌نامه دهخدا». www.vajehyab.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۹-۰۵.
  50. «معنی انجاماندن | لغت‌نامه دهخدا». www.vajehyab.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۹-۰۵.
  51. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۴ ژوئن ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۱۴ ژوئن ۲۰۲۱.
  52. http://www.vajehyab.com/?q=انجیردن&d=en
  53. http://www.vajehyab.com/?q=اندخسیدن&d=en
  54. «بازنمودن». موسسهٔ لغت‌نامهٔ دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی. بایگانی‌شده از اصلی در ۳۰ ژانویه ۲۰۲۲. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۱-۳۰.
  55. «معنی بانگیدن | لغت‌نامه دهخدا». www.vajehyab.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۹-۰۵.
  56. قرآن قدس.
  57. http://www.vajehyab.com/?q=بریجن&d=en
  58. 1 2 همریشه با آشامیدن، از ریشه شم
  59. ترجمه قرآن قدس
  60. http://www.vajehyab.com/?q=پرویزن
  61. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۹ سپتامبر ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۹ سپتامبر ۲۰۲۱.
  62. در لهجه هراتی به معنی وارسی کردن برای یافتن چیزی
  63. https://paarsig.com/Âfandidan
  64. http://www.vajehyab.com/?q=پدرامیدن&d=en
  65. http://www.vajehyab.com/amid/پرتابیدن
  66. https://www.vajehyab.com/dehkhoda/پرچیدن
  67. http://www.vajehyab.com/dehkhoda/پرماسیدن
  68. http://www.vajehyab.com/?q=پرواسیدن&d=en
  69. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۹ سپتامبر ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۹ سپتامبر ۲۰۲۱.
  70. https://www.vajehyab.com/?q=پرویختن&d=en
  71. https://www.vajehyab.com/dehkhoda/پرویزن
  72. https://www.vajehyab.com/dehkhoda/پنافتن
  73. https://library.tebyan.net/fa/Viewer/Text/213748/1
  74. https://www.vajehyab.com/?q=پنگاشتن&d=en
  75. روز سخت گرم شد و ریگ بتفت و لشکر و ستوران از تشنگی بتاسیدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 493 و چ فیاض ص 485)
  76. http://www.vajehyab.com/farhangestan/تاوَن
  77. https://www.vajehyab.com/?q=تاراندن&d=en
  78. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۲ ژانویه ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۱۶ فوریه ۲۰۲۱.
  79. «معنی توپیدن | لغت‌نامه دهخدا». www.vajehyab.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۹-۰۵.
  80. در لهجه هراتی به معنی دزدیدن
  81. در گویش دماوندی به معنی بول گرفتن چیزی در هواست
  82. https://dehkhoda.ut.ac.ir/fa/dictionary/110401/چربیدن%5Bپیوند+مرده%5D
  83. http://www.vajehyab.com/dehkhoda/چرنگیدن
  84. https://www.vajehyab.com/?q=چرویدن&d=en
  85. https://www.vajehyab.com/dehkhoda/خفیدن
  86. https://www.vajehyab.com/moein/خپیدن
  87. «معنی خلانیدن | لغت‌نامه دهخدا». www.vajehyab.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۹-۰۵.
  88. خُسیدن
  89. http://www.vajehyab.com/?q=درزیدن&d=en
  90. http://www.vajehyab.com/?q=درزن&d=en
  91. «معنی درنگیدن | فرهنگ فارسی معین». www.vajehyab.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۹-۰۵.
  92. «معنی دندیدن | لغت‌نامه دهخدا». www.vajehyab.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۹-۰۵.
  93. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۹ آوریل ۲۰۲۳. دریافت‌شده در ۲۳ فوریه ۲۰۲۱.
  94. https://www.vajehyab.com/moein/روزیدن
  95. https://www.vajehyab.com/?q=روزن&d=en
  96. https://www.vajehyab.com/?q=زمودن&d=en
  97. «معنی زنگیدن | لغت‌نامه دهخدا». www.vajehyab.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۹-۰۵.
  98. https://www.vajehyab.com/?q=زنهاریدن&d=en
  99. http://www.vajehyab.com/?q=زنوییدن&d=en
  100. قوتت از قوت حق می‌زهد/ نز عروقی کز حرارت می‌جهد (مولوی).
  101. «ژکاریدن». موسسهٔ لغت‌نامهٔ دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۴-۲۰.[پیوند مرده]
  102. https://dehkhoda.ut.ac.ir/fa/dictionary/177233/ژوهیدن%5Bپیوند+مرده%5D
  103. سپری کردن
  104. http://www.vajehyab.com/dehkhoda/سپردن-3
  105. https://www.vajehyab.com/?q=ستوهیدن&d=en
  106. «سرنگیدن». موسسهٔ لغت‌نامهٔ دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۱ دسامبر ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۱۲-۲۱.
  107. https://www.vajehyab.com/?q=سکیزیدن+&d=en
  108. https://dehkhoda.ut.ac.ir/fa/dictionary/110401/چربیدن%5Bپیوند+مرده%5D
  109. «شخودن». موسسهٔ لغت‌نامهٔ دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی. بایگانی‌شده از اصلی در ۷ آوریل ۲۰۲۲. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۶-۱۹.
  110. http://www.vajehyab.com/dehkhoda/شکوهیدن-2
  111. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۱.
  112. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۴ ژوئن ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۱.
  113. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۴ ژوئن ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۱.
  114. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۴ ژوئن ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۴ ژوئن ۲۰۲۱.
  115. https://vazhaju.com/search/غوتیدن
  116. https://vazhaju.com/search/فاریدن
  117. انوری: تو زر خواهی و من سخن عرضه دارم *** تو در فاژه افتی و من در عطاسه
  118. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۷ آوریل ۲۰۲۲. دریافت‌شده در ۷ آوریل ۲۰۲۲.
  119. «معنی فرومولیدن». واژه یاب. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۱۲-۲۵.
  120. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۷ آوریل ۲۰۲۲. دریافت‌شده در ۷ آوریل ۲۰۲۲.
  121. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۷ آوریل ۲۰۲۲. دریافت‌شده در ۷ آوریل ۲۰۲۲.
  122. «معنی فریوریدن | لغت‌نامه دهخدا». www.vajehyab.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۸-۱۲.
  123. http://www.vajehyab.com/dehkhoda/فسوسیدن
  124. «معنی قاپیدن | فرهنگ فارسی عمید». www.vajehyab.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۹-۰۵.
  125. «معنی قبولاندن | فرهنگ فارسی معین». www.vajehyab.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۹-۰۵.
  126. https://www.vajehyab.com/dehkhoda/کپیدن
  127. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۴ ژوئن ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۴ ژوئن ۲۰۲۱.
  128. https://www.vajehyab.com/?q=کلوچیدن&d=en
  129. https://www.vajehyab.com/amid/گرزیدن
  130. https://www.vajehyab.com/?q=گزیردن
  131. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۷ مه ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۱۷ مه ۲۰۲۱.
  132. در فارسی همدانی
  133. https://www.vajehyab.com/?q=گمیختن&d=en
  134. ترجمه قرآن قدس
  135. https://www.vajehyab.com/?q=گواژیدن&d=en
  136. «معنی گوشیدن | لغت‌نامه دهخدا». www.vajehyab.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۹-۰۵.
  137. «معنی گیجیدن | لغت‌نامه دهخدا». www.vajehyab.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۹-۰۵.
  138. http://www.vajehyab.com/?q=لابیدن&d=en
  139. http://www.vajehyab.com/?q=لافیدن&d=en
  140. در لهجه هراتی به معنی لیسیدن
  141. در لهجه تهرانی به معنی غذا بلعیدن
  142. در لهجه هراتی به معنی فروریزاندن است و حالت ناگذر آن رُمبیدن به معنای فروریختن است.
  143. در لهجه هراتی به معنی فروریختن
  144. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۲ ژوئن ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۲۹ مه ۲۰۲۱.
  145. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۲ ژوئن ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۲۹ مه ۲۰۲۱.
  146. «معنی لندیدن | لغت‌نامه دهخدا». www.vajehyab.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۹-۰۵.
  147. به معنی شباهت داشتن
  148. http://www.vajehyab.com/?q=مولیدن&d=en
  149. https://www.vajehyab.com/?q=ناسیدن&d=en
  150. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۷ ژوئن ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۷ ژوئن ۲۰۲۱.
  151. «نفرین کردن»؛ منبع: لغتنامهٔ دهخدا
  152. مولوی: وقت درد و مرگ آن سو می نَمی
  153. https://www.vajehyab.com/dehkhoda/نوردن
  154. درنوردیدن. منبع لغت‌نامه دهخدا. ندانی که سعدی مکان از چه یافت////نه هامون نَوشت و نه دریا شکافت (سعدی-بوستان)
  155. http://www.vajehyab.com/dehkhoda/نهنبن
  156. https://www.vajehyab.com/?q=نهیبیدن&d=en
  157. از نیوشیتن فارسی میانه، ترکیبی از پیشوند فعلی ن + گوشیدن، به چیزی گوش دادن)
  158. https://www.vajehyab.com/?q=وردنه&d=en
  159. http://www.vajehyab.com/dehkhoda/وشکریدن
  160. http://www.vajehyab.com/dehkhoda/وشکولیدن
  161. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۰ ژوئن ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۱۰ ژوئن ۲۰۲۱.

منابع

[ویرایش]