بهمن (شاهنامه)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از بهمن پسر اسفندیار)
پرش به: ناوبری، جستجو
حمله بهمن پسر اسفندیار به سیستان و شکست فرامرز پسر رستم در کتاب مجمع التواریخ نوشته حافظ ابرو - حدود ۱۴۲۵ میلادی
محل نگهداری موزه متروپولیتن نیویورک
شاهنامه خطی: تیرباران کردن بهمن، فرامرز پور رستم را

بهمن، پسر اسفندیار، از پادشاهان کیانی بود. او پس از گشتاسپ شاه ایران شد. در تواریخ سنتی او را به اردشیر یکم پادشاه هخامنشی نسبت داده اند. در شاهنامه هم به این موضوع اشاره شده‌است.

چو گشتاسب روی نبیره بدید شد از آب دیده رخش ناپدید
ورا یافت روشن دل و یادگیر ازان پس همی خواندش اردشیر
چو بر پای بودی سرانگشت او ز زانو فروتر بدی مشت او

اسفندیار هنگام مرگ تربیت بهمن را به رستم سپرد و رستم به او آیین پهلوانی را تمام و کمال آموخت. اما بهمن پس از رسیدن به پادشاهی به خونخواهی پدرش از اصطخر به زابل لشکر کشید، فرامرز پسر رستم از حرکت سپاه بهمن آگاه گشت. او هم با لشکری عزم جنگ به سوی لشکر بهمن که از فارس می‌آمد، شتافت. این دو لشکر در محل کنونی این شهر به هم تلاقی کرده و پس از زد و خورد، بهمن پیروز گشت. او آنگاه فرامرز را به دار آویخت و پدربزرگ او زال را زندانی کرد، ولی پس از آن با میانجی‌گری پشوتن او را از زندان آزاد کرد.[۱] گویند که از شرق محل نبرد داری تهیه کرده و در غرب محل نبرد، آن دار را استوار ساخت و فرامرز را در آنجا به دار آویخت. امروزه این دو محل در دو سوی شهر بم قرار دارند. به طوری که محلی را که دار از آنجا تهیه شده به نام دارستان و محلی را که فرامرز به دار آویخته شده، دارزین می‌نامند.[۲]

در نوشته‌های تاریخ‌دانان داستان بالا به گونه‌ای دیگر آمده است. بر پایهٔ نوشته‌های طبری و ابن اثیر، او زال و فرامرز و زواره را کشت. در بندهشن و بسیاری دیگر از نوشته‌های فارسی و عربی دوران شاهی او را ۱۱۲ سال نوشته‌اند، ولی در جای‌های دیگری پادشاهی او را ۱۲۰ یا ۸۰ سال هم نوشته‌اند. در همه جا او را شاهی نیکوکار و درست‌کار دانسته و او را ستوده‌اند. اهمیتی که در نوشته‌های زرتشتی به پادشاهی بهمن داده شده را می‌توان در بهمن‌یشت دید که دوران پادشاهی شاهان گوناگون را به شاخه‌های درختی که از هفت آهن ساخته شده‌اند را همانند کرده است. در این نوشته‌ها، دوران پادشاهی گشتاسپ «زرّین»، دوران بهمن «سیمین»، دوران پادشاهی اردشیر بابکان «برنجی»، دوره پادشاهی بلاش اشکانی «مِفرغی»، دوره بهرام گور «قلعی» و دوره خسرو انوشیروان را «فولادین» برشمرده‌اند.[۱]

در نوشته‌های فارسی و عربی شمار فرزندان بهمن را پنج نوشته‌اند. دو پسر به نام‌های دارا و ساسان و سه دختر به نام‌های خُمانی (همای) که دارای عنوان «چهرآزاد» است، بهمن‌دخت و فرانک. در این منابع فارسی و عربی نوشته‌شده است که بهمن به دلیل زیبایی بی‌همتایی که دخترش همای داشت با او ازدواج کرد، دخترش همای مادرِ پسرِ بهمن بوده که دارا نام داشته، و اینکه بهمن در بستر مرگ، همای که در آن هنگام از او باردار بوده را جانشین خود برگزیده. در شاهنامه آمده است که پسر دیگر بهمن که ساسان نام داشته، از اینکه بهمن همای را جانشین خود کرده بوده، سرخورده شده بود، به نیشابور رفته، در آنجا زن گرفته و آن زن برای ساسان پسری زاده است که نام او را هم ساسان گزارده‌اند. این ساسان دوم که نامش رفت، بر طبق نوشته‌ها، پدربزرگ اردشیر بابکان، بنیان‌گذار شاهنشاهی ساسانی است. در بخش‌های پسین‌تر شاهنامه داستانی دیگر آمده است که با داستان بالا ناهمسان است، اما با داستانی که در نوشته پهلوی کارنامه اردشیر بابکان آمده یکسان است. بر پایه این داستان دوم، پس از مرگ دارا در جنگ با اسکندر، پسر دارا که ساسان نام داشته به هندوستان گریخته و در آنجا زنی گرفته و نوادگان او تا چهار نسل همگی نام ساسان داشتند که نوه بزرگ بزرگ او پدر اردشیر بابکان است. بر پایه این داستان، تبار اردشیر با میانجی همای به بهمن می‌رسد، نه با میانجی ساسان که در داستان نخست گفته شده است. در بندهشن و طبری تبارنامه دیگری از اردشیر بابکان آمده است که تبار او را با میانجی‌های دیگری با بهمن می‌رساند که همچون داستان نخست شاهنامه تبار اردشیر را با میانجی ساسان به بهمن می‌رساند و نه با همای. در همه این تبارنامه‌ها، چیزی که آشکار است این است که این داستان‌ها در دوران ساسانیان ساخته شده‌اند تا مدرکی برای مشروعیت شاهی اردشیر بابکان بسازند.[۱]

نگاره بهمن در شاهنامه تهماسبی


نام بهمن در اوستا نیامده، ولی در دینکرد، بندهشن و بهمن یشت، او را یکی از پادشاهان کیانی نوشته‌اند. در منابع گوناگون فارسی و پهلوی و عربی نام او را به گونهٔ وَهْمَن، بَهْمَن، اردشیر بهمن، کی اردشیر، کی بهمن، نوشته‌اند و او را «درازدست» خوانده‌اند و با اردشیر یکم هخامنشی یکی دانسته‌اند که در نوشته‌های یونانیان باستان نیز با همین لقب از او نام برده شده است. در نوشته‌های تاریخ‌دانانی مانند مسعودی و طبری، مادر او را از فرزندان اسرائیل نوشته‌اند که نام او آسْتوریا بوده است. طبری، مسعودی و بسیاری دیگر از تاریخ‌دانان همچون دیوری و ابن بلخی سرنگون کردن بخت النصر و بازگرداندن فرزندان اسرائیل به سرزمین خانگی‌شان را به از کارهای او نوشته‌اند. همچنین برخی همچون مسعودی و ابن بلخی نوشته‌اند که بهمن کوروش (کوروش بزرگ) را برای انجام این کار گماشته است. از روی این نوشته‌ها، بهمن را نه تنها می‌توان با اردشیر یکم هخامنشی، بلکه می‌توان او را با کوروش بزرگ نیز یکی دانست. با آنکه ردپایی از هخامنشیان گاه و بیگاه در دوران فرمانروایی شاهان کیانی پیش از بهمن دیده می‌شود، تاثیر آنها در دوران پادشاهی بهمن، داراب و دارا است که یکسر نمایان می‌شود. در دینکرد و بهمن‌یشت، بهمن را از بزرگترین پدشاهان مزداپرست ایران برشمرده‌اند، ولی در اوستا او را از شاهان کیانی برنشمرده‌اند. از این رو بهتر آن است که بهمن را آمیخته‌ای از اردشیر و کوروش برشمرد تا یک شاه کیانی.[۱]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ «BAHMAN (2) SON OF ESFANDĪĀR». ENCYCLOPÆDIA IRANICA. بازبینی‌شده در ۱۲ آوریل ۲۰۱۶. 
  2. مهرالزمان نوبان. نام مکان‌های جغرافیایی در بستر زمان. چاپ اول. تهران: انتشارات ما، ۱۳۷۶. ۲۰۹. شابک ‎۹۶۴-۶۴۹۷-۰۰-۴.