امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی | |
|---|---|
| نام اصلی | حکیم ابوالحسن یمینالدین بن سیفالدین محمود |
| زاده | ۱۲۵۳ میلادی۶۵۱ هجری پتیالی، سلطاننشین دهلی (اکنون در اوتار پرادش) |
| درگذشته | اکتبر ۱۳۲۵ ۷۲۵ هجری دهلی، سلطاننشین دهلی |
| آرامگاه | در مجموعه درگاه نظامالدین اولیاء، دهلی |
| لقب | «سلطانی»، «طوطی» |
| پیشه |
|
| سبک(های) نوشتاری | غزل، قوالی، رباعی |
| کار(های) برجسته | ثمانیهٔ خسرویه |
حکیم ابوالحسن یمینالدین بن سیفالدین محمود (۱۲۵۳ – اکتبر ۱۳۲۵)، معروف به امیرخسرو دهلوی،[۱] خوانندهٔ صوفی، موسیقیدان، شاعر و اندیشمند ترکنژاد بود که طی دورهٔ سلطاننشین دهلی میزیست.[۲][۳][۴][۵][۶]
او یکی از دو شاعر مهم اوایل قرن هشتم است که سایر سخنوران پارسیگوی هند را تحتالشعاع قرار دادند و در ادوار بعد هم نفوذی دامنهدار در میان شعرای ایران و هند داشتند. آن دو امیرخسرو، و حسن دهلوی بودند.[۷] امیرخسرو به زبانهای فارسی، عربی و سانسکریت چیرگی داشت و به «سعدی هند» معروف بود و او در اوایل حال به «سلطانی»[۸] و سپس به «طوطی» تخلص میکرد.
امیرخسرو در بسیاری از سبکهای شعر فارسی که در ایران قرون میانه شکل گرفته بودند، از قصیده خاقانی تا خمسه نظامی گنجوی، مهارت داشت. او از ۱۱ وزن شعری با ۳۵ بخش متفاوت بهره برد و در قالبهای گوناگون از جمله غزل، مثنوی، قطعه، رباعی، دوبیتی و ترکیببند شعر سرود. سهم او در گسترش و تکامل غزل بسیار چشمگیر بود.[۹]
او را اساس گذار ادبیات اردو میدانند. امیر خسرو در موسیقی نیز مشهور است و ایجاد سبک قوالی را به او نسبت میدهند.[۱۰] به یک احتمال بسیار قوی، امتیاز ابداع «طبله[۱۱]» نیز از آنِ امیر خسرو است. شاید به همین دلیل، بر آرامگاهش که در جوار پیر و مرادش نظامالدین اولیا در دهلی قرار دارد، همیشه گروههای قوالی به غزلخوانی و طبلهنوازی میپردازند. البته ایجاد آلهٔ معروف موسیقی «سهتار یا سیتار»[۱۲] و تصنیفها و سبکهای دیگر موسیقی را نیز به او نسبت دادهاند.
زندگی
[ویرایش]ابوالحسن امیرخسرو دهلوی شاعر و عارف نامدار هندوستان در سال ۶۳۲ خورشیدی (۶۵۱ قمری) در پتیالی هند زاده شد و به سال ۷۰۳ خورشیدی (۷۲۵ قمری) در دهلی درگذشت. او ترکتبارِ هندیزاد بود و کلمات ترکی و هندی در اشعار وی بسیارند.[۱۳][۱۴] پدرش امیر سیفالدین محمود یکی از امرا،[۱۵][۱۶] میرزاده[۵] و افسران اهالی لاچینِ در نواحی بلخ بود که هنگام یورش مغولان به هندوستان گریخت و به دربار شمسالدین التتمش، پادشاه دهلی راه یافت. امیر سیفالدین با بیبی دولت ناز ازدواج کرد؛ او دختر راوت ارز، یکی از اشراف هندی و وزیر جنگ غیاث الدین بلبن، نهمین سلطان دهلی بود.[۹][۱۷][۱۸]
امیرخسرو مانند پدر که سمت امیرالامرایی داشت در دربار، بزرگی و سروری یافته بود و زمانی در درگاه جلالالدین فیروز شاه جایگاهی داشت و لقب امیری گرفت.[۶][۴][۱۹][۲۰]
وی دوران کودکی و نوجوانی را با فراگرفتن زبان و ادب فارسی در دهلی گذراند و پس از چندی در محضر یکی از بزرگترین و مشهورترین مشایخ و عارفان دوران، یعنی شیخ نظامالدین محمد بن احمد دهلوی معروف به نظام الدین اولیا، شاگردی کرد. امیرخسرو برای پیر و مراد خود احترام فراوان قایل بود و با وجود این که دایم در خدمت پادشاهان و فرمانروایان بود، هیچگاه از میزان ارادت و توجه او نسبت به شیخ کاسته نشد. امیر نیز مانند استاد خود پیرو سلسلهٔ عرفان چشتیه بود. شیخ نیز خسرو را گرامی میداشت. با حسن دهلوی شاعر نامدار پارسیزبان هند از طریق همین شیخ آشنا شد و بین آن دو دوستی عمیقی برقرار بود.
مدت کوتاهی پس از درگذشتِ نظامالدین اولیاء، امیر خسرو نیز در سال ۷۰۴ (۷۲۵ قمری) درگذشت و نزدیک آرامگاه شیخ به خاک سپرده شد. آرامگاه او در یکی از محلههای شلوغ و پرتراکم دهلی که بنام نظامالدین اولیاء معروف است و نزدیک به ایستگاه قطار شهری دهلی به نام ایستگاه قطار نظامالدین و در نزدیکی آرامگاه همایون واقع شده میزبان جمع کثیری از مردم و زیارتگاه مسلمانان و اهل تصوف است.
تأثیر و تأثرات
[ویرایش]امیرخسرو به سبب آشنایی با زبانهای فارسی، ترکی، عربی و هندی اطلاعات نسبتاً خوبی داشت و اشعار فراوانی در زمینههای مختلف سروده است. موسیقی هندی و ایرانی را بهخوبی میشناخت. شعرش لحن و لطافتی خاص دارد و چون ترکنژاد و هندیزاد بود کلمات ترکی و هندی نیز در شعر او دیده میشود[۲۱] و میتوان «سبک وی را طلیعهٔ سبک هندی بهشمار آورد».[۲۲]
وی در غزلسرایی پیرو سعدی بود و غالباً مضامین عشقی و مسایل عرفانی را به زبان ساده و پرسوز در بحرهای کوتاه و لطیف بیان کرده[۲۳] و از الفاظ و معانی شاعران متصوف ایرانی سود میجست. خمسهاش از خمسههای تمام مقلدین نظامی نسبتاً بهتر و برتر است[۲۴][۲۵] و او در اشعارش نظامی را بهعنوان استادی مسلط به فن ستوده است:
| نظامی کهاستاد این فن وی است | در این بزمگه شمع روشن وی است | |
| ز ویرانهٔ گنجه شد گنج سنج | رسانید گنج سخن را به پنج | |
| چو خسرو به آن پنج همپنجه شد | وز آن بازوی فکرتش رنجه شد |
امیرخسرو با سنایی و خاقانی نیز الفتی داشته است و در قصاید که از غزلهایش متینتر است[۲۶] از سخنگویان بزرگ مانند کمالالدین اسماعیل و خاقانی و انوری پیروی کرده است.[۲۷] بهعنوان نمونه به اقتفای «مرآه النظر» خاقانی قصیدهٔ «مرآه الصفا» را ساخته است که از همان روزها در میان اهل ادب شهرتی یافته و بعضی از دیگر شاعران هم از آن پیروی کردهاند. قصیدهٔ خاقانی چنین آغاز میشود:[۲۸]
| دل من پیر تعلیم است و من طفل زباندانش | دم تسلیم سرعشر و سر زانو دبستانش |
و مطلع «مرآه الصّفا» ی امیرخسرو:
| دلم طفل است و پیر عشق استاد زباندانش | سواد الوجه سَبق و مسکنت کنج دبستانش |
شاعران فراوانی از سبک و شیوه و بهخصوص ابداعات و نوآوریهای امیرخسرو پیروی کردهاند. در میان شعرای ایران نیز نفوذ داشته و بسیاری از آنها مخصوصاً در حکایات و مثنویات عشقانگیز سبک او را تقلید کردهاند.[۲۹] با توجه به بعضی از غزلهای حافظ، مشخص میشود که وی با اشعار و غزلیات خسرو آشنایی داشته و تا حدی تحت تأثیر او بوده است. آوردهاند که نورالدین عبدالرحمان جامی (درگذشته ۸۹۸ هـ. ق) بیش از دیگر شاعران ایرانی، با امیرخسرو دهلوی و آثار او انس و الفت داشته و «همیشه آرزوی جامی آن بوده است که به پای او برسد».[۳۰] در کار و حال هر دو مشابهتها و همانندیهای قابلملاحظه است که عبارتند از:
- هر دو در حیات هنری خود، معطوف به گذشتهاند.
- هر دو دیوان خود را به چند بخش تقسیم کردهاند.
- امیرخسرو در منظومهٔ قران السعدین عناوین فصول و ابواب کتاب را به صورت قصیدهای موزون مرتب نموده، جامی نیز بسیاری از عناوین قصاید خود را موزون کرده است.
- هر دو اثر منثور پدیدآوردهاند.
- هر دو با تصوّف رابطه دارند.
جامی معتقد است: «امیرخسرو دهلوی در شعر متفنّن است و قصیده و غزل و مثنوی را ورزیده و همه را به کمال رسانیده، تتبع خاقانی میکند؛ هر چند به قصیدهٔ او نرسیده، اما غزل را از وی درگذرانیده. غزلهای او به واسطهٔ معانی آشنا که ارباب عشق و محبت برحسب ذوق و وجدان خود آن را درمییابند، مقبول همهکس افتاده است. خمسهٔ نظامی را کسی به از وی جواب نداده است؛ و ورای آن مثنویهای دیگر دارد.»[۳۱] هرچند ممکن است سخن جامی با توجه به بعضی از معیارهای امروزین نقد ادبی، سخن کلی تلقی شود و بعضی از اجزای آن بهخصوص آنچه دربارهٔ غزل امیرخسرو و خاقانی است، قابل تأمّل باشد.
یان ریپکا دربارهٔ خمسه امیرخسرو معتقد است: اهمیت آثار امیرخسرو در ادبیات فارسی از این جهت چشمگیر است که در خمسهٔ او داستانهای رمانتیک برجسته و اشعار حماسی ممتازی دیده میشود که موضوعهای آنها را از نظامی اقتباس کرده است. شاعر کم و بیش، رویدادها را به شکلهای گوناگون تصویر کرده و چنان با سخنوری و بلاغت موضوعها را پرورانده که گویی در مهارت و استادی دست کمی از نظامی نداشته است؛ اما او به ژرفای فلسفه زندگی و مسایل حاد اجتماعی توجهی نکرده در عین حال تردیدی نیست که این تنزل سطح با سلیقهٔ مردم زمان خسرو هماهنگ بوده است.
میراث
[ویرایش]امیر خسرو شاعر کلاسیک پرکاری بود که با دربار بیش از هفت فرمانروای سلطنت دهلی ارتباط داشت. او معماها، ترانهها و افسانههای بسیاری نوشت که بخشی از فرهنگ عامه در جنوب آسیا شدهاند. معماهای او یکی از محبوبترین گونههای شعر هندوستانی بهشمار میروند؛ گونهای که بر پایه ایهام و بازی با واژهها شکل گرفته است.[۳۲] شمار بیشماری از این معماها طی هفت قرن از راه سنت شفاهی منتقل شدهاند.[۳۲] آثار خسرو او را بهعنوان یکی از نخستین شخصیتهای ثبتشدهٔ هندی با هویت چندفرهنگی و کثرتگرا معرفی میکنند. موسیقیدانان خلق شش سبک موسیقی شامل قول، قلبانه، نقش، گل، ترانه و خیال را به او نسبت میدهند، هرچند شواهد کافی برای این ادعا وجود ندارد.[۳۳][۳۴]
توسعهٔ هنداوی
[ویرایش]خسرو عمدتاً به زبان فارسی مینوشت. بسیاری از اشعار هندوستانی (هندی-اردو) به او نسبت داده شدهاند، اما هیچ مدرکی برای سرایش آنها پیش از قرن هجدهم وجود ندارد و زبان این اشعار نسبتاً مدرن به نظر میرسد.[۳۵][۳۶] او اصطلاح «هنداوی» (به معنای «از هند، یعنی متعلق به هند یا هندیان» در فارسی) را برای زبان هندوستانی به کار برد[۳۷] و آن را در ادبیات اسلامی شکل داد.
او همچنین یک بالاد جنگی به زبان پنجابی سرود[۳۸] و علاوه بر آن به زبانهای عربی و سانسکریت نیز سخن میگفت.[۱۷][۳۹][۱۸][۴۰][۴۰][۴۱][۴۰] شعرهای او هنوز هم در زیارتگاههای صوفیانه در سراسر هند و پاکستان خوانده میشوند.[۹]
آثار
[ویرایش]
در تذکرهها دربارهٔ تعداد آثار امیر خسرو روایتهای اغراقآمیزی نقل کردهاند و از قول او نوشتهاند که شمار اشعارش از چهارصدهزار بیت بیشتر است. آثار منظوم فارسی او عبارت است از:
- دیوان امیر خسرو، شامل پنج دفتر، هر یک دارای دیباچهای متضمّن سوانح عمر و نکاتی در اسلوب شعری او به قلم خود شاعر؛ بدین قرار:
- تحفةالصّغر: سرودههای شانزده تا نوزده سالگی، شامل قصیدهها، غزلها، ترجیعبندها و زندگینامهٔ مشروح شاعر؛
- وسطالحیوة: سرودههای شاعر از بیست تا حدود ۳۲ سالگی، شامل قصیدهها، ترجیعبندها، قطعهها، غزلها و رباعیها. قصیدههای این دیوان در ستایش و مراثی «نظامالدین اولیاء»، «علاء الدّین محمّد» و «معزّالدّین کیقباد» است؛
- غرّةالکمال: سرودههای ۳۴ تا ۴۳ سالگی او، شامل قصیدهها، ترجیعبندها و قطعهها، با مقدمهای مبسوط که در آن شرح زندگانی او به تفصیل آمده است؛
- بقیة نقیّه: سرودههای دوران پیری شاعر، شامل قصیدهها، ترجیعبندها، رباعیها و یک مثنوی کوتاه. این دیوان حاوی مدایحی است دربارهٔ «علاءالدّین محمدشاه»، پسر او، بعضی امیران دیگر و نیز مرثیهای در مرگ محمدشاه؛
- نهایةالکمال: سرودههای واپسین سالهای حیات شاعر، مشتمل بر ترجیعبند، مثنوی، رباعی، غزل و نیز قصیدههایی در مدح «سلطان غیاثالدین» و مرثیهٔ «سلطان قطبالدین مبارکشاه».
- دیوان غزلیات، که چند بار جمعآوری شده و در هند و پاکستان به چاپ رسیده است. نخستین چاپ آن در ۱۸۷۱ م؛ و بار دوم در ۱۳۹۲ هجری در لاهور منتشر شد. دیوان امیر خسرو بارها در هند و ایران تصحیح و چاپ شده است.
- ثمانیهٔ خسرویه: امیر خسرو دهلوی بزرگترین نمایندهٔ ادبیات فارسیزبان هند و نخستین ادامهدهندهٔ مکتب ادبی نظامی گنجوی است. او به نظامی گنجوی اعتقادی تام داشت و به تقلید و در جواب خمسهٔ نظامی خمسهای ساخته است شامل:
- مطلعالانوار: بر وزن و شیوهٔ مخزنالأسرار
- شیرین و خسرو
- مجنون و لیلی: مجنون و لیلی سومین منظومه امیر خسرو است که شاعر در سال ۱۲۹۹ نوشته و یکی از بهترین منظومههایی است که تحت تأثیر لیلی و مجنون نظامی آمده است.
- آیینهٔ سکندری: بر وزن و شیوهٔ اسکندرنامه
- هشت بهشت: به تقلید از هفت پیکر
- امیرخسرو دارای تصنیفها و منظومههای دیگری نیز به شرح زیر است:
- قرانالسعدین: مجموعهای از یک سلسله تشبیهات عالی قلمی است که مسایل و موضوعات مختلف را مجسم میسازد. بهعلاوه، دو نکتهٔ کاملاً بکر را از اشعار امیر خسرو برای ما روشن میکند:
- اشعاری با یکوزن و قافیه که برای عنوان فصول مختلف بسیار مناسبند و میتوان آنها را به صورت قصیده به یکدیگر مرتبط ساخت.
- تعدادی غزل که احساسات فصول را قبل از ذکر آن منعکس میسازد و در عین حال دارای حالت یکنواختی وزن مثنوی نیست.[۴۲]
- نه سپهر: اثریست با نه بخش که در بحرهای مختلف سروده شده است. از آن جمله بحر رجز مسدس مطوی (مفتعلن مفتعلن مفتعلن) که ابتکار خسروست.[۴۳]
- مفتاحالفتوح
- مثنوی دولرانی و خضرخان: عشقهای خضرخان پسر علاءالدین با دولرانی دختر امیر گجرات که گذشته از مزایای ادبی، ارزش تاریخی و اجتماعی هم دارند.[۴۴]
- سه شاهزاده سرندیپ: افسانهای است ایرانی که لغت رایج سرندیپیتی در زبانهای غربی از آن سرچشمه گرفته.
- اشعار زیر را هم بدو نسبت دادهاند:
نمونه اشعار
[ویرایش]
| ای زلف چلیپای تو غارتگر دینها | وی کرده گمانِ دهنت دفع یقینها | |
| زینسان که بکشتی به شکر خنده جهانی | خواهم که به دندان کشم از لعل تو کینها | |
| گر مهر گیا بایدت ای دوست طلب کن | هر جا که چکد آب دو چشمم به زمینها | |
| دشوار رود مهر تو از سینهٔ خسرو | مانده است چو نقشی که بماند به نگینها | |
*** | ||
| بیم است که سودایت دیوانه کند ما را | در شهر به بدنامی افسانه کند ما را | |
| من میزدهٔ دوشم شاید که خیال تو | امروز به یک ساغر مستانه کند ما را | |
*** | ||
| کدام سنگدلت شیوه جفا آموخت؟ | که ناز و شوخیت از بهر جان ما آموخت؟ | |
| جراحت جگر خستگان چه میپرسی؟ | ز غمزه پرس که این شوخی از کجا آموخت؟ | |
*** | ||
| بشکافت غم این جان جگرخواره ما را | یا رب، چه وبال آمده سیاره ما را | |
| رفتند رفیقان دل صدپاره ببردند | کردند رها دامن صدپارهٔ ما را | |
*** | ||
| آوردهام شفیع دل زار خویش را | پندی بده دو نرگس خونخوار خویش را | |
| ای دوستی که هست خراش دلم از تو | مرهم نمیدهی دلافکار خویش را | |
| آزاد بندهای که به پایت فتاد و مرد | وآزاد کرد جان گرفتار خویش را | |
| بنمای قد خویش که از بهر دیدنت | تربر کنیم بخت نگونساز خویش را | |
| سرها بسی زدی سر من هم زن از طفیل | از سر رواج ده روش کار خویش را | |
| دشنام از زبان توأم میکند هوس | تعظیم کن به این قدری یار خویش را | |
*** | ||
| ابر میبارد و من میشوم از یار جدا | چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا | |
| ابر و باران و من و یار ستاده به وداع | من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا | |
جستارهای وابسته
[ویرایش]پینوشت
[ویرایش]- ↑ سدارنگانی، پارسیگویان هند و سند.
- ↑ Habib, Mohammad (2004). Hazrat Amir Khusrau of Delhi (به انگلیسی). Cosmo Publications. ISBN 978-81-7755-901-9.
- ↑ سدارنگانی، پارسیگویان هند و سند.
- 1 2 نرگس جهان، شخصیت امیر خسرو دهلوی در نظر تذکرهنویسان و دیگران (قند پارسی، شمارهٔ 22، تابستان 1382دهلی)، ص78.
- 1 2 ذبیحالله صفا، تاریخ ادبیات در ایران (ج۳ بخش۲) تهران، ۱۳۶۹، ص۷۷۳
- 1 2 سید نورالحسن عابدی، احوال و آثار امیر خسرو (مقدمهٔ کلیات غزلیات خسرو)، لاهور، 1972، ص57.
- ↑ سدارنگانی، پارسیگویان هند و سند.
- ↑ خود شاعر در تحفة الصغر گوید:نیز رجوع شود به فهرست نسخ فارسی موزهٔ بریتانی تألیف ریو (ج۲، ص۶۰۹)
گرچه این از قضای یزدانی است پتیالی چه جای سلطانی است - 1 2 3 Schimmel, A. "Amīr Ḵosrow Dehlavī". Encyclopaedia Iranica. Eisenbrauns Inc. Archived from the original on 17 May 2016. Retrieved 30 December 2023.
- ↑ «qawwali».
- ↑ «Tabla».
- ↑ ادبیات دری صنف نهم، ص 28.
- ↑ روز، اطلاعات (۲۰۱۹-۰۴-۲۳). «در جستوجویشناسنامهٔ اصلی امیر خسرو». اطلاعات روز. دریافتشده در ۲۰۲۳-۰۹-۲۹.
- ↑ سدارنگانی، پارسیگویان هند و سند.
- ↑ محمد صادق دهلوی کشمیری همدانی، کلمات الصادقین (تذکرهٔ صوفیان مدفون در دهلی تا سال ۱۰۲۳)، ص۸۱.
- ↑ توفیق سبحانی، تاریخ ادبیات ایران، انتشارات پیام نور، ص ۱۴۴.
- 1 2 Iraj Bashiri. "Amir Khusrau Dihlavi profile". Angelfire. Archived from the original on 20 May 2008. Retrieved 30 December 2023.
- 1 2 Pickthall & Asad 1930, p. [کدام صفحه؟].
- ↑ شریف حسین قاسمی، عرفا و شعرای چند از بلخ در هند (قند پارسی، شمارهٔ 32، زمستان 1384 دهلی)، ص 13.
- ↑ ذبیحالله صفا، تاریخ ادبیات در ایران (ج3 بخش2) تهران، 1369، ص773.
- ↑ سدارنگانی، پارسیگویان هند و سند.
- ↑ محمد معین، «امیرخسرو دهلوی»، ص۱۲.
- ↑ سدارنگانی، پارسیگویان هند و سند.
- ↑ سدارنگانی، پارسیگویان هند و سند.
- ↑ محمد معین، «امیرخسرو دهلوی، ص۱۹. بایسنغر خمسهاش را بر خمسهٔ نظامی تفضیل داده است (تذکرهٔ دولتشاه، ص۳۴۰)
- ↑ محمد معین، «امیرخسرو دهلوی»، ص۱۳.
- ↑ سدارنگانی، پارسیگویان هند و سند.
- ↑ خاقانی، دیوان خاقانی، ۲۰۹.
- ↑ سدارنگانی، پارسیگویان هند و سند.
- ↑ سعید نفیسی، مجلهٔ ارمغان شمارهٔ ۸–۹، سال ۱۳۰۸، ص۵۷۴.
- ↑ جامی، بهارستان، ۱۰۶.
- 1 2 Sharma 2005, p. 79.
- ↑ Saeed, Yousuf. "Amir Khusrau and the Indo-Muslim Identity in the Art Music Practices of Pakistan". academia.edu website. Archived from the original on 2 July 2023. Retrieved 30 December 2023.
- ↑ Majumdar, Abhik (30 June 2013). "Amir Khusro & His Influence on Indian Classical Music". Archived from the original on 3 February 2022. Retrieved 26 January 2018.
- ↑ Dihlavī 2011, p. [کدام صفحه؟].
- ↑ Khusrau's Hindvi Poetry, An Academic Riddle? Yousuf Saeed, 2003
- ↑ Keith Brown; Sarah Ogilvie (2008). Concise Encyclopedia of Languages of the World. Elsevier. ISBN 978-0-08-087774-7.
Apabhramsha seemed to be in a state of transition from Middle Indo-Aryan to the New Indo-Aryan stage. Some elements of Hindustani appear … the distinct form of the lingua franca Hindustani appears in the writings of Amir Khusro (1253–1325), who called it Hindwi[.]
- ↑ Tariq, Rahman. "Punjabi Language during British Rule" (PDF). Journal of Punjab Studies. 14 (1). Archived from the original (PDF) on 15 September 2012.
- ↑ Habib 2018, p. [کدام صفحه؟].
- 1 2 3 Dihlavī 1975, p. [کدام صفحه؟].
- ↑ Devy 2018, p. [کدام صفحه؟].
- ↑ سدارنگانی، پارسیگویان هند و سند.
- ↑ سدارنگانی، پارسیگویان هند و سند.
- ↑ سدارنگانی، پارسیگویان هند و سند.
منابع
[ویرایش]- سدارنگانی، هرومل (۱۳۴۵). پارسیگویان هند و سند. تهران: بنیاد فرهنگ ایران.
- فرهنگ فارسی معین، جلد پنجم، اعلام
- دیوان خاقانی، به کوشش دکتر ضیاءالدین سجادی، کتابفروشی زوّار، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۲.
- دیوان خواجو، به تصحیح احمد سهیلی خوانساری، انتشارات پاژنگ، تهران، ۱۳۶۹.
- با کاروان حله، عبدالحسین زرین کوب، انتشارات علمی، چاپ ششم، ۱۳۷۰.
- بهارستان، مولانا عبدالرحمان جامی، به تصحیح اسماعیل حاکمی، انتشارات اطلاعات، تهران، ۱۳۶۷.
- تاریخ ادبیات در ایران (جلد سوم)، ذبیحالله صفا، انتشارات فردوسی، چاپ سوم، ۱۳۶۳.
- تاریخ فیروزشاهی، ضیاءالدین بَرَنی، به تصحیح شیخ عبدالرشید، علیگر، ۱۹۵۷م.
- تکمله نفحات الانس، عبدالغفور لاری، با تصحیح و توضیح محمود عابدی، جام گل، تهران، ۱۳۸۰.
- جامی (نورالدین عبدالرحمن جامی)، علی اصغر حکمت، انتشارات توس، ۱۳۶۳.
- خمسه المتحیرین، امیرعلی شیرنوایی، ترجمه نخجوانی، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، مجموعه حکمت (شماره۱۱۱).
- دیوان کامل جامی، ویراسته هاشم رضی، انتشارات پیروز، بی تا.
- سیرالاولیاء، سید محمدبن علوی کرمانی (= میرخورد)، اسلامآباد، ۱۳۵۷.
- سیری در شعری فارسی، عبدالحسین زرین کوب، انتشارات نوین، ۱۳۶۳.
- شعرالعجم، شبلی نعمانی، ترجمه فخر داعی گیلانی، دنیای کتاب، تهران.
- کلیات جامی، نسخه عکسی، شماره ۱۶–۲۲۰۵، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران.
- کلیات سعدی، به اهتمام محمدعلی فروغی، امیرکبیر، تهران، چاپ هفتم، ۱۳۶۷.
- مکارم الاخلاق (شرح احوال و زندگانی امیرعلی شیرنوایی)، خواندمیر، با مقدمّه، تصحیح و تحقیق محمداکبر عشیق، مرکز نشر میراث مکتوب، ۱۳۷۸.
- لیلی و مجنون، مکتبی شیرازی، به اهتمام و تصحیح اسماعیل اشرف، کتاب فروشی محمدی شیراز، ۱۳۴۳.
- مرزبان نامه، سعدالدین وراوینی، به تصحیح محمد روشن، تهران، نشر نو، چاپ دوم، ۱۳۶۷.
- مطلع الانوار، امیرخسرو دهلوی، با تصحیح و مقدمه طاهراحمد اوغلی محرم اوف، مسکو، ۱۹۷۵ م.
- فوایدالفؤاد، (ملفوظات خواجه نظام الدین اولیاء)، خواجه حسن دهلوی، تصحیح محمدلطیف ملک، افست تهران، انتشارات روزنه، ۱۳۷۷.
- نفحات الانس، نورالدین عبدالرحمان جامی، با مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمود عابدی، انتشارات اطلاعات، چاپ چهارم، ۱۳۸۲.
- هفت اورنگ، نورالدین عبدالرحمان جامی، به تصحیح و مقدمه آقا مرتضی مدرّس گیلانی، کتابفروشی سعدی، تهران.
پیوند به بیرون
[ویرایش]- افراد هندی افغانستانیتبار
- افراد هندی ایرانیتبار
- تلمیع
- چشتیه
- درگذشتگان ۱۳۲۵ (میلادی)
- زادگان ۱۲۵۳ (میلادی)
- سلطنت دهلی
- شاعران اهل اوتار پرادش
- شاعران اهل دهلی
- شاعران سبک هندی
- شاعران سده ۱۳ (میلادی) اهل هند
- شاعران سده ۱۴ (میلادی) اهل هند
- شاعران صوفی
- شاعران فارسیزبان اهل هند
- شاعران فارسیزبان سده ۷ (قمری)
- شاعران فارسیزبان سده ۸ (قمری)
- شاعران مرد اهل هند
- صوفیان اهل هند
- فهرست افراد برروی تمبرها
- قوالی
- مسلمانان اهل هند
- نویسندگان دوران قرون وسطی
- شاعران سده ۱۳ (میلادی) اهل ایران
- شاعران سده ۱۴ (میلادی) اهل ایران
- مردمان ترک