شیخ جعفر مجتهدی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

شیخ جعفر مجتهدی از عارفان معاصر ایران بود. او در اول بهمن ماه ۱۳۰۳ هـ. ش در خانواده‌ای متدین و متقی در شهر تبریز دیده به جهان گشود.

زندگی و سلوک عارف بالله جناب شیخ جعفر مجتهدی بگونه ای خاص از دیگران متمایز است ، ایشان در توسل به ائمه معصومین (ع)  بسیار استثنایی و ممتاز بوده  و در تمام مراحل زندگی شگفت خویش همواره منادی یک پیام اصولی بودند :« توسل و محبت خالصانه و هر چه بیشتر به اهل بیت (ع ) »


زندگی‌نامه[ویرایش]

عارف معاصر
شیخ جعفر مجتهدی
ShJMojtahedi.jpg
جوانی شیخ جعفر مجتهدی
زادروز ۱ بهمن ۱۳۰۳
تبریز
درگذشت ۶ بهمن ۱۳۷۴
مشهد
محل زندگی عراق - ایران
ملیت  ایران
تابعیت ایرانی
دین اسلام
مذهب شیعه

شیخ جعفر مجتهدی در اول بهمن ماه ۱۳۰۳ هـ. ش در خانواده‌ای متدین و مرفه در شهر تبریز دیده به جهان گشودند. خانواده‌ای که از نظر نجابت و اصالت جزء خانواده‌های مشهور آن سامان به‌شمار می‌آمد. پدر ایشان جناب حاج میرزا یوسف از دلباختگان آستان ولایتمدار قبله العشاق، حضرت سیدالشهداء (علیه‌السلام) بودند، ایشان بعد از فقدان پدرشان جناب حاج میرزا یوسف، تحت کفالت و سرپرستی مادر بزرگوارشان، آن بانوی علویه قرار گرفتند.

ایشان می‌فرمودند:

  1. از همان سنین نوجوانی علاقه عجیبی به تزکیه نفس داشتم و شروع به تهذیب نفس و خودسازی و تقویت اراده نمودم چون بسیار دوست داشتم به بینوایان و مستمندان کمک کرده و زندگی آنها را از فقر و تنگدستی نجات بخشم، سعی و تلاش بسیاری می‌نمودم تا معمای لاینحل کیمیا به دست من حل گردد، لذا قسمتی از سرمایه پدری را در این راه صرف نمودم ولی به نتیجه‌ای نرسیدم، اما چون این کوشش من همراه با توسلات شدید بود، یک روز ناگهان هاتف غیبی[۱][۲] به من ندا در داد: جعفر؛ کیمیا،[۳] محبت ما اهل بیت عصمت و طهارت است، اگر کیمیای واقعی می‌خواهی بسم الله این راه و این شما.

با شنیدن آن ندای غیبی[۴][۵]هدف و مسیر زندگیم بکلی دگرگون شده و بر آن شدم تا به جای تسخیر جن[۶] و انس و ملک و اکتساب کیمیا به دنبال حقیقت همیشه جاوید و پاینده، یعنی محبت و دوستی ائمه اطهار (علیهم‌السلام) بروم.[۷]

حرکت به کربلای معلی[ویرایش]

ایشان می‌فرمودند:

بی‌قراری عجیبی سراسر وجودم را فرا گرفت و آن چنان بی‌تاب و حیران اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) شدم که لحظه‌ای نمی‌توانستم در منزل و شهر خود باقی بمانم، لذا صبح روز بعد از تبریز به قصد کربلای معلی حرکت کرده و از مرز خسروی وارد خاک عراق شدم. در اولین ایستگاه بازرسی، مأموران حکومتی عراق به خاطر نداشتن جواز ورود، مرا به عنوان جاسوس دستگیر و به زندان انداختند.

چندین ماه در زندان بودم و در آن جا شور و حالی که نسبت به ائمه اطهار (علیهم‌السلام) داشتم را ادامه داده ودائماً در حال توسل بودم و استخلاص خود را از حضرت امیر و آقا امام حسین (علیهما السلام) تقاضا می‌کردم البته از همان روز اول تا آخر، دائماً و در تمام حالات نظر آقا حضرت اباالفضل العباس (علیه‌السلام) بر من بود کم‌کم در اثر آن توسلات و ریاضتهای اجباری که در زندان بر من وارد می‌شد، روحم صفای خاصی به خود گرفت، بطوری که رؤیاهای صادقی می‌دیدم و فوراً به وقوع می‌پیوست که باعث قوت روح و امیدواری در من می‌گشت.

اقامت در نجف[ویرایش]

شبی در خواب خدمت حضرت مولا علی (علیه‌السلام) مشرف شدم، ایشان فرمودند:

جعفر؛ فردا بی‌گناهی تو ثابت گشته و آزاد خواهی شد، بایدبه نجف اشرف بیایی و با دست مبارکشان به محلی اشاره کرده و فرمودند: در این محل و نزد این پیرمرد کفاش به پینه‌دوزی می‌پردازی از دستمزدی که می‌گیری قسمتی را هزینه خود ساز و مابقی را در پایان هفته نان و خرما بخر و در مسجد سهله در میان معتکفان تقسیم کن.

صبح روز بعد مأموران زندان مرا آزاد کرده و اجازه ورود به خاک عراق را دادند و بدین ترتیب راهی نجف اشرف شدم و در همان محلی که حضرت اشاره فرموده بودند؛ نزد آن پیرمرد پاره دوز شروع به کار نمودم تا تمام انّیت‌ها و آرزوهای نفسانی که ناشی از خود فراموشی و تجملات زندگی بود از بین برود، احساس می‌کردم روز به روز سبک بال تر و از نورانیت بیشتری برخوردار می‌شوم تا اینکه حضرت امیر علیه السلام امر فرمودند از دستمزدی که می‌گرفتم به اندازهٔ قوتی لایموت مصرف و بقیه را بین فقرا تقسیم کنم. طبق این فرمایش مقداری از دستمزدم را به فقرا داده و مقداری از آن را خرما می‌خریدم و بین معتکفین در مسجد سهله تقسیم می‌کردم. همچنین به سفارش حضرت امیر علیه السلام کفالت پیرمردی عیالوار که نابینا بود را بر عهده گرفتم.[۸]

بخشیدن تمام دارایی[ویرایش]

بعد از گذشت حدود یک سال اقامت در نجف روزی نامه ای از طرف برادرم که در تبریز بود توسط شخصی به دستم رسید. در آن نوشته شده بود از زمانی که شما به نجف رفته‌اید اموال شما (که عبارت بود از چندین باب مغازه در بهترین نقطهٔ شهر تبریز و مستغلات دیگری که از پدرم به ارث رسیده بود) در دست مستاجران است و آنها از پرداخت اجاره خودداری می‌کنند و می‌گویند: باید از طرف شخص مالک وکالت داشته باشید تا مبلغ اجاره را به شما تحویل دهیم. با توجه به اینکه شما دور از وطن هستید و نیاز به پول دارید وکالتی برای من بفرستید تا جاره‌ها را جمع نموده و برایتان بفرستم. در این هنگام متوجه شدم که امتحان بزرگی پیش رو دارم؛ متحیر ماندم که چه کنم؟ آیا با این اندک نانی که از پینه‌دوزی به دست می‌آورم ارتزاق کنم یا مجدداً به زندگی مرفه خود که از ارث مرحوم پدرم بود و از نظر شرعی هم بلامانع و حلال بود بازگردم؟

با خود در جنگ و ستیز بودم و شیطان مرا وسوسه می‌کرد، تا اینکه تصمیم خود را گرفته و در پشت همان نامه برای برادرم نوشتم: عنایات حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) (در نجف) شامل حالم بوده و از سفره پر فیض ایشان بهره مندم و ایشان هزینه زندگی ام را کفایت کرده‌اند. کسانی که در تبریز مستأجر من هستند، اگر توان مالی داشتند در محل استیجاری به سر نمی‌بردند؛ لذا به موجب همین دست خط وکیل هستید که اموال موروثی مرا به هر آنکس که فقیر و مستحق است ببخشید و من چیزی از آن اموال را برای خود نمی‌خواهم؛ و بدین ترتیب در یک لحظه تمام ثروت و دارایی خود را بخشیدم، چرا که اعتقاد بر این داشتم که حضرت مولا علی (علیه السلام) مرا تنها نخواهند گذاشت و همان‌طور که در این مدت چه از نظر معنوی و چه از نظر مادی پذیرایی شایانی از من نموده‌اند در آینده هم همین گونه رفتار خواهند کرد؛ و اگر در این مدت می‌بایست به قوتی لایموت اکتفا کنم حتماً به خاطر این است که بتوانم از آن زندگی مرفهی که در گذشته داشته‌ام صرف نظر نمایم، زیرا به یقین با آن مسیری که من انتخاب کرده بودم سازگار نبود[۹]

عکس دوران جوانی حاج شیخ جعفر مجتهدی در ضیافت منزل حاج محمد باقر عقیلی در تبریز قبل از سفر ایشان به عتبات عراق سنه ۱۳۲۳ شمسی مربوط به صفحه ۴۹ جلد اول کتاب.
عکس قسمت انتهایی مسجد سهله قبل از تخریب و بازسازی، که در سال ۱۳۷۵ توسط مؤلف انداخته شده و مربوط است به حجره ای که آقای مجتهدی ۷ سال در آن معتکف بوده‌اند.


اعتکاف در مسجد سهله[ویرایش]

در اینجا سلوک آقای مجتهدی وارد مرحله حساسی می‌شود و به اعتکاف در مسجد سهله رهنمون می‌گردند، ایشان در این مورد می‌فرمودند: در نجف به دستور حضرت مولا علی (علیه‌السلام) راهی مسجد سهله شده و مدت هشت سال به‌طور مداوم، در آنجا معتکف گردیدم و به جز تجدید وضو و تطهیر از مسجد خارج نمی‌شدم. در پایان این مدت از طرف حضرت امیر (علیه‌السلام) و آقا امام زمان (روحی فداه) عنایت زیادی به من شد.

اقامت در مسجد کوفه[ویرایش]

موقعی که برای مدتی در مسجد کوفه اقامت داشتم به مهم‌ترین ختم‌ها که ختم سورهٔ حمد است و شرط شروع آن ختم این است که قبل از آن خدمت امام زمان علیه السلام رسیده باشی مشغول شدم و به واسطهٔ آن مهم‌ترین موکّلان که 《 الرّحمن》و《الرّحیم》 هستند در اختیارم قرار گرفتند، پس از آن بر سر هر قبری که می‌رفتم و سورهٔ حمد را قرائت می‌کردم، به محض اینکه به الرّحمن و الرّحیم می‌رسیدم نه تنها آن دو ملک حاضر می‌شدند بلکه صاحب آن قبر نیز برمی‌خواست و پیش روی من قرار می‌گرفت، اما با این وجود در خود احساس کمبود می‌کردم لذا به نجف اشرف مشرّف شده و خدمت حضرت مولا علیه السلام سلام کردم، بعد از آنکه حضرت جواب مرا مرحمت فرمودند عرض کردم: مولای من؛ کاستی‌های مرا برطرف کنید. حضرت در جواب فرمودند: برای بر طرف شدن این خلأ راه توسل را در پی گیر.

مجدداً به حضرت عرض کردم: شما هم یک گریه کن برایم بفرستید تا به توسّل مشغول شوم، باز حضرت محبت کرده و خواسته‌ام را عنایت فرمودند[۱۰]

آقای حاج کاظم سهلاوی متولی مسجد سهله پیرامون شخصیت آقای مجتهدی تعریف می‌کردند:

در مدتی که آقای مجتهدی در مسجد سهله معتکف بودند، با هیچ‌کس صحبت نمی‌کردند و دایم مشغول ذکر و فکر و توسل و گریه بودند، هیچ‌گاه تسبیح از دستشان جدا نمی‌شد و حالشان مثل حال شخص محتضر و کسی که هر لحظه در حال جان دادن است بود. روزها را به روزه داری و عبادت مشغول بودند و شب‌ها را نمی‌خوابیدند و اگر کسی هم وارد حجرهٔ ایشان می‌شد بیش از پنج دقیقه با او نمی‌نشستند و از حجره بیرون می‌آمدند، اکثر اوقات در حال بکاء بودند و از خوف و حب خدا می‌گریستند.

آقای مجتهدی بعد از تمام شدن این مدت نزد ما آمده و فرمودند:

من دیگر از طرف حضرت ولّی عصر علیه السلام مرخص شده و می‌توانم اینجا را ترک کنم، آنچه بایستی از ناحیهٔ ایشان به من برسد مرحمت شد[۱۱]

سکونت در کربلا[ویرایش]

آقای مجتهدی علاوه بر چندین سال اقامت در نجف اشرف، هفت سال در کربلای معلّی نیز اقامت داشته و در بازار بین الحرمین در قیصریهٔ اخباری‌ها به شغل کفاشی مشغول بوده‌اند و در این مدت در حجره ای فوقانی در صحن مطهّر حضرت سیّد الشهدا علیه السلام مقابل ایوان طلا در سمت راست سکونت داشته و سراسر شب را در آنجا به عبادت و توسّل مشغول بوده‌اند و مدّتی که در کربلای معلّی به سر می‌بردند هر روز به زیارت دو طفلان حضرت مسلم جناب محمّد و ابراهیم علیهما السلام مشرّف می‌شده‌اند.


ایشان می‌فرمودند:

در ایّامی که در کربلای معلّی ساکن بودم هر روز صبح قبل از اینکه به محل کار خود بروم، کنار رود فرات و نهر علقمه رفته و به آب نگاه می‌کردم و به یاد عطش و مصایبی که در روز عاشورا بر امام حسین علیه السلام و اولاد و اصحابشان وارد شده بود، به حدّی می‌گریستم که از تاب می‌رفتم، سپس به حرم مطهّر مشرّف می‌شدم و بعد از زیارت به صحن مبارک رفته و در آنجا مشغول توسّل و گریه می‌شدم، آنگاه به محل کار خود می‌رفتم.

بازگشت به ایران[ویرایش]

آقای مجتهدی پس از چندین سال اقامت در كربلای معلی مجدداً به نجف اشرف مراجعت می‌كنند اما پس ازمدتی اقامت در نجف اشرف، عبدالكریم قاسم بر ضد ملك فیصل، پادشاه عراق كودتا كرده و قتل و غارت شدیدی در عراق رخ می‌دهد، ایشان كه از این اوضاع بسیار ناراحت بوده و رنج می‌بردند از حضرت امیر (علیه‌السلام) اجازه مراجعت به ایران را می‌گیرند.  و پاسخ می شنوند : پس از رفتن تو نوبت بازگشت تمام ایرانیان مقیم عراق نيز فرا خواهد رسید و باید با پای پیاده اين مسیر را طی کنی .

ايشان می فرمودند :

بدین ترتیب پیاده از نجف اشرف به سوی كاظمین حركت كردم و پس از بیست و چهار ساعت به كاظمین رسیدم. بسیار خسته شده بودم، به حضرت موسی بن جعفر (علیه‌السلام) عرض كردم؛ آقا جان خسته شده‌ام، محبت كنید و ماشینی برایم بفرستید، هنوز حرفم تمام نشده بود كه ناگهان یك ماشین از ماشینهای حكومتی به من رسید و مأموران حكومتی به علت نداشتن گذرنامه مرا دستگیر كرده و همراه خود بردند، بنده هم از حضرت تشكر كردم كه برایم ماشین فرستادند، تا اینكه مرا به زندان كاظمین بردند.

بعد از ورود به زندان متوجه شدم كه زندانی است بسیار شلوغ كه در آن دست و پای زندانیان را هم با زنجیرهای بسیار سنگین و قطوری بسته بودند و وضع بسیار اسف‌باری داشت، غم و اندوه سراسر وجودم را فرا گرفت و به یاد حضرت موسی بن جعفر (علیه‌السلام) و زندان هارون الرشید (علیه اللعنه) افتادم و شدیداً متوسل به آن حضرت شده و به ایشان عرض كردم: آقا جان! این زنجیرها فقط در خور طاقت شماست واینها چنین طاقتی ندارند عنایتی بفرمایید. حضرت هم لطف كرده و عنایت فرمودند . به هر ترتیب صبح روز بعد از طرف عبدالكریم قاسم به خاطر جشن پیروزی دركودتایش تمام زندانیان و حتی جوانی كه قرار بود اعدام گردد آزاد شدند.

سرانجام آقای مجتهدی بعد از ورود به ایران و  چند روز اقامت در كرمانشاه به تهران می‌روند. با سکونت زودگذر ایشان در کرمانشاه ، ایلام و تبريز ، سلوک ایشان وارد مرحله جدیدی می شود . آقای مجتهدی پیوسته در پی انجام اوامر حضرات معصومین (علیهم‌السلام) از این شهر به آن شهر و از این دیار به آن دیار هجرت می‌كردند و بسیاری از اوقات را در بیابانها به عبادت، توسل و چله نشینی مشغول بودند.

مأموریت ها[ویرایش]

هر انسانی که در مسیر سلوک معنوی قرار می‌گیرد با توجه به شرایط زمانی و مکانی، وظایف خاص خود را دارد. آقای مجتهدی پیوسته در پی انجام اوامر حضرات معصومین علیهم السلام از این شهر به آن شهر و از این دیار به آن دیار هجرت می کردند و بسیاری از اوقات را در بیابان ها به عبادت، توسّل و چلّه نشینی[۱۲] مشغول بودند تا به تفکر در آیات الهی و راز و نیاز با پروردگار خویش بپردازد، ایشان به دستور حضرات ائمّه علیهم السلام شانزده مرتبه با پای پیاده به مشهد مقدس مشرف شدند و در این مورد جریانات عجیبی را بیان می کردند[۱۳]


نورستان[۱۴][ویرایش]

ایشان در یکی از سفرها در بین راه به منطقه ای می رسند که اهالی آن جا متوجه می شوند ایشان قصد دارند با پای پیاده به مشهد مقدّس مشرف شوند، هنگامی که می خواهند آن منطقه را از مسیر مورد نظر ترک کنند اهالی آنجا به شدّت ممانعت نموده و می گویند: هر کس از این مسیر برود هلاک می شود، زیرا در این مسیر موجوداتی عجیب و غریب وجود دارند که هر کس به منطقه ی آنها وارد شود او را می کشند و از این مسأله آقا را می ترسانند.

آقا به اهالی آنجا می گویند:

آنها باید از من بترسند و سپس از همان مسیر حرکت می کنند تا اینکه به چشمه ای میرسند‌. هنگامی که می خواهند دست و صورتشان را بشویند در آب تصویری از آن موجودات را مشاهده می کنند، ایشان می فرمودند: فوراً صورتم را برگرداندم و دیدم موجودات عجیبی هستند که لباس های بسیار زیبا و مجلل به رنگ سبز در بردارند! با خود گفتم: خیاط این لباس ها چه کسی بوده که این قدر اینها را زیبا دوخته است؟

سپس آنها از من بسیار تجلیل کرده و تختی برایم آوردند که بر روی آن استراحت کنم همچنین غذا مهیا نموده و پذیرایی شایانی از من نمودند و در انتها مرا تا مسافتی مشایعت کردند و من به سلامتی از آن منطقه خارج شدم و به مسیر خود ادامه دادم.

مؤلف گوید: پس از تحقیق معلوم گردید آن منطقه ی اسرار آمیز  در خطه ی کویر طبس و مسمّی به نورستان است که ظاهراً در نقشه ی جغرافیایی موجود نمی باشد و پیرامون این ماجرا و آن منطقه جناب آیت الله سید محمد حسین میرجهانی نیز حکایتی شیرین و شنیدنی دارند.

در کلام دیگران[ویرایش]

علامه فقیه حضرت آیة الله مرعشی نجفی که از یاران همدل حاج شیخ جعفر مجتهدی بودند در باب شخصیت ایشان فرمودند:

جناب مجتهدی در مسئله ولایت، گوی سبقت را از همگان ربوده اند[۱۵]

مفسر کبیر و حکیم متاله علامه فقیه سیدمحمدحسین طباطبایی صاحب تفسیر شریف المیزان،پیرامون شخصیت حاج شیخ جعفرمجتهدی فرمودند؛

جناب مجتهدی بسیاربزرگوارهستندومن درباطن باایشان هستم، ایشان ازطیّ الزمان هم برخوردارهستند.

طیّ الزمان؛ قدرت سیردرزمانهای گذشته و آینده، ایضاً سیرطولی و عرضی درازمنه ی مذکور و سیرعرضی در زمان حال وبه طورکلّی سیردر مقوله ی زمان.....به واسطه ی قدرت وغلبه روحی برآن، که حضرت آقای مجتهدی به لطف حضرت مولا از این موهبت برخوردار بودند.

جناب حاج شیخ جعفرمجتهدی راجع به علامه طباطبایی میفرمودند؛

آقای علامه عظمتی هستند،هم از لحاظ صوری وهم ازلحاظ باطنی، همچنین ازجانب حضرت روح القدس به ایشان عنایات خاص می شود.[۱۶]

آیت الله حاج سید محمد باقر ابطحی فرمودند :

واقع مطلب این است که آقای حاج شیخ جعفر مجتهدی، ولایتش به رخ می کشید و انسان، مقهور ولایت ایشان بود.[۱۷]

آیة الله بختیاری پیرامون شخصیت شیخ جعفر مجتهدی فرمودند :

بنده اساتید زیادی دیده ام ولی از بین تمام آنها علاقه ی شدیدی به آقای مجتهدی دارم؛ زیرا عرفان ایشان سبک خاصی است که کمتر به چشم می خورد.

توضیح بیشتر این که عرفان اقسامی دارد: از جمله یک قسم، عرفان نظری است که جهت علمی دارد و البته با ارزش است.قسم دیگر، عرفان عملی است که در اثر ریاضت نفس و از ناحیه ی عمل حاصل می شود_ قسمی از عرفان اکتسابی است و انسان آن را تحصیل می کند و قسمتی دیگر نظیر علم لدّنی است.

یک قسم عرفان هست که بنده اسمش را عرفان علوی گذاشته ام و بالاترین اقسام عرفان است که در تمام کانال ها و راه هایی که به خداوند منتهی می شود، مستقیماً از ناحیه ی حضرت مولا امیرالمؤمنین عليه السلام اخذ می شود و سالک در جذبه ی عشق علوی واقع می شود، که آقای مجتهدی این گونه بودند و همین نکته مرا شیفته ی ایشان کرده است.[۱۸]

آیة الله حاج سید عزالدین موسوی زنجانی پیرامون شخصیت شیخ جعفر مجتهدی فرمودند :

از جمله ی مردان بزرگ الهی، جناب آقای حاج شیخ جعفر مجتهدی است. ایشان از خانواده ی علم و فقاهت و اجتهاد و بسیار شریف بودند که هم از جهت مادی و هم از جهت علمی بارز هستند. ایشان در همان اوایل نوجوانی در اثر محبت به حضرت ابا عبدالله علیه السلام از مادر خود اجازه می گیرند و می گویند: شما حق خود را به من ببخشید ؛ و بدین گونه از دیارشان جدا شده و با پای پیاده به طرف کربلای معلی حرکت می کنند و در آن جا معتکف گشته و جلوی حرم مطهر ، در 《 قیصریه ی اخباری ها 》مشغول به کفاشی می شوند، و پیوسته در حین انجام کار ، به گنبد مطهر نظر می انداختند و اشک می ریختند، و به این صورت، عشق حسینی، ایشان را به مقامات عالیه رسانید .[۱۹]

آیت الله حاج سید محمد هادی میلانی : من میلانی سالهاست که در این آستانه ی مقدس به درگاه حضرت می نالم که یک بار آقای مجتهدی را ملاقات کنم ......[۲۰]

حاج ملا آقا جان زنجانی در اواخر عمر شریف خود به آقای حاج ابراهیم اسفهلانی و عدّه ای از دوستان، باتعجب  فرموده بودند:

در سیر و حالت مکاشفه، جوانی از اهل تبریز(به نام جعفرآقامجتهدی ) را به من نشان داده اند که بسیار آراسته ونورانی است، او در این سن جوانی به عنایات ائمه ى اطهار علیهم السلام به حالات و مقاماتی دست یافته است که پیران طریق و بزرگان عُرفا به آن مقام رسیده اند!! ومن مأمور شده ام تا ودایع معنوی خود را به ایشان بسپارم[۲۱]

کتاب لاله‌ای از ملکوت[ویرایش]

مجموعه چهار جلدی کتاب «لاله‌ای از ملکوت» شامل خاطرات مستند و منحصر به فرد از زندگی شیخ جعفر مجتهدی تبریزی به قلم «حمید سفیدآبیان» طی ۲۱ سال انجام شده‌است. این مجموعه ۱۷۰۰ صفحه‌ای به قطع وزیری و تقریظ حضرت آیت‌الله حسن‌زاده آملی به انضمام آلبومی از تصاویر منحصربه فرد و دیده نشده از شیخ جعفر مجتهدی منتشر شده‌است.

این کتاب در سال ۱۳۷۸ برای نخستین بار در یک جلد به چاپ رسید و با استقبال بسیاری مواجه شد، در طول این سال‌ها نیز ۲۷ مرتبه تجدید چاپ شده‌است.[۲۲][۲۳]

در جلد اول این کتاب مصور زندگی‌نامه، شمه ای از کرامات و فضایل اخلاقی و کرامات بعد از رحلت حاج شیخ جعفر مجتهدی تبریزی بیان می‌شود.

بخشی از جلد دوم این کتاب به بیان شخصیت و ویژگی‌های این عارف از زبان علامه حسن‌زاده آملی می‌پردازد. همچنین بیانات ایشان در قالب بارگاه توبه، تقوا، ادای حق الله و حق الناس، ایمان به عقاید حقه و تعبد به احکام دین، بارگاه عفت، بارگاه صدق، تواضع و … در جلد دوم این مجموعه بیان می‌شود.

بارگاه تفکر، حسن خلق، رجاء، تهجد، توکل، تسلیم، غیرت و حمیت، تبعیت، شرح صدر توسل، بهجت و نشاط درونی و … از سرفصل‌هایی است که در جلد سوم مطرح می‌شود.

نویسنده در جلد چهارم نیز به طرح مباحثی با سرفصل‌های بارگاه توحید، واسطه در افاضه، تشرف وارتباط با ائمه و اولیای الهی، تجرد از عالم طبیعت، تجلی انوار اهل بیت، جذبه، مکاشفه و معاینه، اشراف بر عالم، شهود و … می‌پردازد.[۲۴]

فرازهایی از بیانات[ویرایش]

    • شیعه بودن به ادعا درست نمی‌شود، باید در عمل شیعه و معتقد به ولایت باشیم در باب ولایت آنچه مهم است اعتقاد عملی است نه زبانی؛ رتبه ادب قلبی و عملی قابل قیاس با ادب در ظاهر و گفتار نیست. اعتقاد عملی به ولایت ائمه طاهره قلعه امن و پناهگاه محکمی است در برابر مطلق گناه دعا

    • هر كس كه نام آقا امام حسین (علیه السلام) را بشنود از میزان انقلاب خاطری كه پیدا می‌كند پایه ایمانش را می‌توان فهمید. كسانی كه نام این بزرگوار را می‌شنوند و تغییر حالی در خود نمی‌بینند باید جداً نگران ایمان خود باشند!نام آقا امام حسین (علیه السلام) محك ایمان است.

  • دعا برای تعجیل فرج و بر طرف شدن غم و اندوه از چهرهٔ مبارک حضرت ولی عصر علیه السلام مخصوصاً در اماکن مقدس و بقاع متبرک که محل عبادت و دعای ایشان بوده‌است، از بهترین عبادات محسوب می‌شود.

  • این‌طور نیست که ائمه اطهار علیهم السلام دوستانشان را به حال خود رها کنند، اگر از دوستان آنها غفلتی سر بزند آن بزرگواران مواظب هستند و بالاخره آنها را نجات می‌دهند.

  • در هر کجای عالم که قلباً حضرت رضا علیه السلام را صدا بزنید و به ناحیّهٔ مقدّسهٔ ایشان توجه کنید آن بزرگوار سریعاً نظر می‌کنند، و این معنای حقیقی کلمهٔ 《 انیس النّفوس》 است.

  • درشب قدر تمام ملائکة الله، فوج فوج به زیارت دست مبارک حضرت ولی عصر علیه السلام مشرف می‌شوند.

  • بر شما باد تمسک به ولای امیرالمؤمنین علی علیه السلام -بر شما باد توسل به حضرت ولیّ عصر علیه السلام - بر شما باد گریه بر سیّد الشهداء علیه السلام.

  • سلوک الی الله و پرواز به مبدأ دو بال دارد، یک، توسل و توجه دائم به ذوات مقدس ائمهٔ اطهار علیهم السلام و دوم، دلِ شکسته‌ای را به خاطر خدا آباد کردن، آن هم به گونه ای که دست چپ از دست راست با خبر نشود، تا می‌توانید در این مهم همت بگمارید. آقا جان! تا دست نگیری، دستت را نخواهند گرفت.

توضیحات[ویرایش]

* چله نشینی[ویرایش]

(عبادت اربعین) در سیر و سلوک عرفانی، مراقبت چهل روزه از خود است، تا از این طریق باطن فرد به آمادگی لازم جهت دریافت حکمت و علوم الاهی نایل شود. اهمیتی که در چله نشینی بر عدد چهل داده شده است، به خاطر اسرار و خواصی است که در این عدد است که باعث ظهور استعدادات و به کمال رساندن ملکات است. همچنان که انسان در چهل سالگی به کمال و بلوغ عقلی خود نایل می شود:

«إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنی‏ أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی‏ أَنْعَمْتَ عَلَیََّّ وَ عَلى‏ والِدَی‏»؛[ الاحقاف، 15]

و چون (انسان) به چهل سالگی برسد گوید پروردگارا مرا توفیق ده که بر نعمتت که بر من و بر پدر و مادرم ارزانى داشتى سپاس بگزارم. عبادت اربعین، در قرآن نیز بیان شده در جایی که خداوند، وعده ای به حضرت موسی داد و در مدت چهل روز او را به میقات خود فراخواند: "فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَة"(اعراف، 142.)

این عبادت و مراقبت اربعینی مورد توجه اهل سلوک بوده و در روایات نیز به آن اشاره شده است. از جمله این روایت: «من أخلص لله أربعین صباحا ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه على لسانه»؛

هرکس چهل روز خود را خالص برای خدا گرداند چشمه های حکمت از قلب او بر زبانش جاری خواهد شد.

((شعیری، تاج الدین، جامع الاخبار، ص 94، انتشارات رضی، قم، 1363 ه ش.))

و این روایت از امام باقر(ع):

"مَا أَخْلَصَ الْعَبْدُ الْإِیمَانَ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِینَ یَوْماً أَوْ قَالَ مَا أَجْمَلَ عَبْدٌ ذِکْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِینَ یَوْماً إِلَّا زَهَّدَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الدُّنْیَا وَ بَصَّرَهُ دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا فَأَثْبَتَ الْحِکْمَةَ فِی قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَه‏"؛

هیچ بنده ای ایمان خود به خدا را در چهل روز خالص نگرداند، مگر آن که پروردگار، او را نسبت به دنیا کم توجه کرده و دردها و درمان ها را نشانش خواهد داد. سپس، حکمت در قلب او استوار شده و زبان خود را نیز به حکمت خواهد گشود.

((کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 2، ص 16، ح 6، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 هـ ش. ک))

*طیّ الزمان؛[ویرایش]

قدرت سیردر زمانهای گذشته وآینده، ایضاً سیرطولی وعرضی درازمنه ی مذکور و سیرعرضی در زمان حال ،خلاصه این که، علم اولیاءالله به آنچه رخ داده و در حال رخ دادن است و یا رخ خواهد داد، از طریق ارتباط با عالم غیب (ماوراءالطبیعه) مى‏باشد و از طرق عادى ادراک فراتر است.علم اولیاءالله به غیب (آنچه بوده و هست و خواهد بود) علم عرضى و حصولى (دریافت از خداوند) و برگرفته از إذن و اجازه خداوند و محدود به آن مقدارى است که خداوند ایشان را بر آن مطلع مى‏گرداند نه بیشتر.

*طی الارض[ویرایش]

یعنی در لحظه ای به هر جای زمین رفتن و کسی قادر بر انجام آن است که دارای قدرتی مافوق طبیعی باشد و بتواند سلسله علل طبیعی را در تحت قدرت خود درآورد.حصیل قدرت مافوق طبیعی و به تسخیر در آوردن سلسله علل طبیعی و به اصطلاح قدرت یافتن بر تصرف در ماده ی کائنات نیازمند به کسب مقدماتی است که مهمترین آنها تحصیل معرفت نفس است؛ یعنی، به آن درجه ای از درک و علم برسد که بداند اولاً: نفس او و همه موجودات ماسوی الله هیچ استقلال وجودی و افعالی ندارند و در این عالم مستقلاً کاره ای نیستند و هیچ حرکت و فعلی بدون اراده و مشیت و اذن خداوند تحقق نمی یابد.

ثانیاً: نفس انسانی هر چند مستقلاً و از نزد خود چیزی نیست و قدرت بر انجام فعلی ندارد ولی به اراده و مشیت و اذن خداوند، قوه و استعداد آن را دارد که محل تجلی و ظهور اسما و صفات و افعال حضرت حق گردد و می تواند جامع ترین مظهر ذات متعالی حق گردد.

پانویس[ویرایش]

  1. ابن منظور، محمد بن مکرم. لسان العرب. بیروت: دار صادر، چاپ سوم، 1414ق.. ج 9، ص 344. «هاتف به معنای صدا کننده و آواز دهنده است؛ و هاتف غیبی یعنی صدا کننده‌ای که صدایش شنیده می‌شود، اما خود شخص دیده نمی‌شود.» 
  2. طه. 38-39. «برخی از وحی‌ها نیز می‌تواند نشانگر هاتف غیبی باشد، احتمالاً مانند آنچه به مادر حضرت موسی (ع) برای انداختن فرزندش به دریا و به مادر حضرت عیسی (ع) برای خوردن و آشامیدن از درخت خرما و نهر آب وحی شده‌است» 
  3. طباطبائی، محمد حسین. المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، موسوی همدانی. قم: انتشارات جامعه مدرسین. ج ‏1، ص 368- 369. «کیمیاء؛ که به آن علم صناعت هم می‌گویند؛ علمی است که به وسیله آن می‌توان بعضی فلزات و اجرام معدنی را به چیز دیگر تبدیل کرد؛ مثلاً به وسیله این علم می‌توان طلا و نقره را از فلزات جدا کرد یا سنگ را به طلاء و … تبدیل کرد.» 
  4. مفید، محمد بن محمد. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد. قم: کنگره شیخ مفید، چاپ اول، 1413ق.. ج 2، ص 144. «به هر حال، اصطلاح «هاتف غیبی» ریشه در روایات نیز دارد … حسن بن محمد (بسندش) از زرارة بن اعین برایم گفت: از گوینده‏‌ای شنیده شد که در دل شب می‌گفت: کجایند آنان که از دنیا رو گردانده و به آخرت متوجه شده‌‏اند؟ پس هاتفی که آوازش شنیده می‌شد و خودش دیده نمی‌شد از جانب قبرستان بقیع به او پاسخ داد: آن‌کس (که تو جویای او هستی) علی بن الحسین است.» 
  5. ابن بابویه، محمد بن علی. أمالی. تهران: کتابچی، چاپ ششم، 1376ش.. ص 133. «در جریان ولادت امام علی (ع) در خانه خدا از فاطمه بنت اسد (مادر امام علی) چنین نقل شده‌است: «چون خواستم از خانه خدا بیرون آیم هاتفی آواز داد، ای فاطمه نامش را علی بگذار که او علی است و خدای اعلی می‌فرماید من نام او را از نام خود گرفتم …»» 
  6. جن باذن الله به تسخیر درمی آید. در روایات نیز آمده‌است که جن مؤمن برای پیامبران و امامان، مسخر می‌شوند و خدمت می‌کنند و همچنین برای کسانی که به اذن الله ولایتی دارند علمای شیعه کتب فراوانی در ارتباط با تسخیر جن به رشته تحریر دراوردند مانند شیخ بهایی و میر محمد مؤمن استرآبادی که با دانش جفر، نجوم، فتح و تسخیر جن نیز آشنایی داشت در قرآن تنها دربارهٔ حضرت سلیمان آمده‌است که از نعمت‌هایی که خدا به آن حضرت عطا کرد علاوه بر بسیاری از بنی آدم، جن نیز در اختیار ایشان بودند و نیز حتی پرندگان و وحوش. نمل/17:و حشر لسلیمان جنوده من الجن و الانس و الطیر فهم یوزعون. سپاهیان سلیمان، از جن و آدم و پرنده، گرد آورده شده و آنان دسته دسته شده بودند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز با جنیان ارتباط داشت و احکام و تکالیف الهی را بر آنان عرضه می‌کرد. این مطالب در سوره جن و آیه سی‌ام سوره احقاف به روشنی بیان شده است. جنیان خود را مخاطب قرآن می‌دانستند و به آن گوش می‌سپردند. گروهی از جنیان با پیامبر بیعت کردند و نماینده او در میان طایفه خود شدند. گاهی نیز برخی از جنیان نزد رسول خدا می‌آمدند و سئوالات خود را مطرح می‌کردند. ائمه اطهار علیهم السلام نیز پس از رسول خدا به اقتضای مسئولیت امامت خویش با جنیان ارتباط داشتند. هنگامی که نماینده امام علی علیه السلام در میان جنیان درگذشت، فرزند او نزد امام آمد و کسب تکلیف کرد. امام نیز او را جانشین پدرش کرد.
  7. لاله ای از ملکوت. به نشر (انتشارات آستان قدس رضوی)، 1396. جلد ول، صفحه 12. شابک ‎‭۹۷۸-۶۰۰-۰۴-۷۶۳۷-۳. 
  8. حمید سفیدآبیان. لاله ای از ملکوت: سیری در زندگی عارف بالله و عاشق دل سوخته اهل بیت علیهم السلام آقای حاج شیخ جعفر مجتهدی (دوره چهار جلدی). به نشر (انتشارات آستان قدس رضوی)، 1396. جلد اول - صفحه۵۱. شابک ‎‭۹۷۸-۶۰۰-۰۴-۷۶۳۷-۳. 
  9. حمید سفیدآبیان. لاله ای از ملکوت: سیری در زندگی عارف بالله و عاشق دل سوخته اهل بیت علیهم السلام آقای حاج شیخ جعفر مجتهدی (دوره چهار جلدی). به نشر (انتشارات آستان قدس رضوی)، 1396. جلد اول -صفحه ۵۱ تا ٥٢. شابک ‎‭۹۷۸-۶۰۰-۰۴-۷۶۳۷-۳. 
  10. سفیدآبیان، حمید. لاله ای از ملکوت: سیری در زندگی عارف بالله و عاشق دل سوخته اهل بیت علیهم السلام آقای حاج شیخ جعفر مجتهدی (دوره چهار جلدی). به نشر (انتشارات آستان قدس رضوی)، 1396. جلد اول - صفحه ۵۸. شابک ‎‭۹۷۸-۶۰۰-۰۴-۷۶۳۷-۳. 
  11. حمید سفیدآبیان. لاله ای از ملکوت. 1396. جلد اول- صفحه ۵۴ تا ۵۶. شابک ‎‭۹۷۸-۶۰۰-۰۴-۷۶۳۷-۳. 
  12. منظور از چله نشینی (عبادت اربعین) در سیر و سلوک عرفانی، مراقبت چهل روزه از خود است، تا از این طریق باطن فرد به آمادگی لازم جهت دریافت حکمت و علوم الاهی نایل شود. اهمیتی که در چله نشینی بر عدد چهل داده شده است، به خاطر اسرار و خواصی است که در این عدد است که باعث ظهور استعدادات و به کمال رساندن ملکات است. همچنان که انسان در چهل سالگی به کمال و بلوغ عقلی خود نایل می شود: «إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنی‏ أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی‏ أَنْعَمْتَ عَلَیََّّ وَ عَلى‏ والِدَی‏»؛[ الاحقاف، 15] و چون (انسان) به چهل سالگی برسد گوید پروردگارا مرا توفیق ده که بر نعمتت که بر من و بر پدر و مادرم ارزانى داشتى سپاس بگزارم. عبادت اربعین، در قرآن نیز بیان شده در جایی که خداوند، وعده ای به حضرت موسی داد و در مدت چهل روز او را به میقات خود فراخواند: "فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَة"(اعراف، 142.) این عبادت و مراقبت اربعینی مورد توجه اهل سلوک بوده و در روایات نیز به آن اشاره شده است. از جمله این روایت: «من أخلص لله أربعین صباحا ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه على لسانه»؛ هرکس چهل روز خود را خالص برای خدا گرداند چشمه های حکمت از قلب او بر زبانش جاری خواهد شد. ((شعیری، تاج الدین، جامع الاخبار، ص 94، انتشارات رضی، قم، 1363 ه ش.)) و این روایت از امام باقر(ع): "مَا أَخْلَصَ الْعَبْدُ الْإِیمَانَ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِینَ یَوْماً أَوْ قَالَ مَا أَجْمَلَ عَبْدٌ ذِکْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِینَ یَوْماً إِلَّا زَهَّدَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الدُّنْیَا وَ بَصَّرَهُ دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا فَأَثْبَتَ الْحِکْمَةَ فِی قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَه‏"؛ هیچ بنده ای ایمان خود به خدا را در چهل روز خالص نگرداند، مگر آن که پروردگار، او را نسبت به دنیا کم توجه کرده و دردها و درمان ها را نشانش خواهد داد. سپس، حکمت در قلب او استوار شده و زبان خود را نیز به حکمت خواهد گشود. ((کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 2، ص 16، ح 6، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 هـ ش. ک))
  13. لاله ای از ملکوت. جلد اول - صفحه ۷۱. 
  14. نورستان» شهر یاران و عاشقان امام زمان(عج) «شهر نورستان از ديد مردم نهان است و در جايي است که به طور عادي نمي‌توان به آن‌جا آمد_ و اين شهر در بيابان‌هاي طبس و حوالي آن‌جا است تعدادی از ياران و محبین حضرت ولي عصر (عليه السلام) در آن‌جا زندگي مي‌کنند کشاورزي مي‌کنند، غذا و پوشاک خود را خودشان تهيّه مي‌کنند، با شهرهاي ديگر در ارتباط نيستيند و کتابخانه بزرگي دارند که در آن تمام کتاب‌های معتبره را جمع‌آوري کرده‌اند و مجموعه ای از آثار خطی ائمه(ع) و علمای قدیم دارند» به نقل از مرحوم آيت الله سيّد مهدي لنگرودي که شفاهاً براي آیت الله مبشرکاشانی نقل فرمودند که ایشان در کتاب سردلبران نگاشته اند .
  15. سفیدآبیان، حمید. لاله ای از ملکوت. جلد سوم - صفحه ۳۶۰. 
  16. سفیدآبیان، حمید. لاله ای از ملکوت. جلد چهارم - صفحه ۱۲۷. 
  17. سفیدآبیان، حمید. لاله ای از ملکوت. جلد سوم -صفحه ۳۶۱. 
  18. سفیدآبیان، حمید. لاله ای از ملکوت. جلد چهارم -صفحه ۲۳. 
  19. سفیدآبیان، حمید. لاله ای از ملکوت. جلد چهارم -صفحه ۲۰۶. 
  20. سفیدآبیان، حمید. لاله ای از ملکوت. جلد اول -صفحه ۲۱۹. 
  21. سفیدآبیان، حمید. لاله ای از ملکوت. جلد چهارم - صفحه ۱۲۷. 
  22. «کتاب «لاله‌ای از ملکوت» رونمایی شد + تصاویر». خبرگزاری تسنیم. 
  23. «لاله ای از ملکوت». 
  24. حمید سفیدآبیان. «لاله ای از ملکوت: سیری در زندگی عارف بالله و عاشق دل سوخته اهل بیت علیهم السلام آقای حاج شیخ جعفر مجتهدی (دوره چهار جلدی)». 1396.