شیخ صفی‌الدین اردبیلی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
صفی‌الدین اردبیلی
Safi ad-din, founder of the Safavid order
دین اسلام، سنی (صوفی)[۱]
اطلاعات شخصی
تولد ۱۲۵۲
اردبیل، آذربایجان٬ ایران
مرگ ۱۳۳۴
جایگاه
عنوان مرشد
قبلی شیخ زاهد گیلانی
بعدی شیخ صدرالدین موسی (پسر)

شیخ صفی‌الدین ابوالفتح اسحاق اردبیلی (۷۱۳ - ۶۳۱ خورشیدی برابر ۷۳۵ - ۶۵۰ قمری) نیای بزرگ دودمان صفویان ایران است و نیز هشتمین نسل از تبار فیروزشاه زرین‌کلاه بود.[۲] که در منطقه مغان مقیم شده بود. شیخ صفی‌الدین اشعاری به زبان آذری در کتاب صفوةالصفا و سلسلةالنسب سروده است.[۳][۴] دودمان صفوی نام خویش را از وی گرفته بودند. او پایه‌گذار خانقاه صفوی در اردبیل بود که با گذشت زمان پیروان بسیاری را به دست آورد.

زندگی

کلاه شیخ صفی الدین موجود در چهل ستون اصفهان
نمایی از بقعه شیخ صفی‌الدین اردبیلی

صفي الدين در ۶۵۰ هجري قمري در كلخوران پا به دنيا گذاشت. پدر و اجداد وی در قریه کلخوران اردبیل زراعت داشتند و پیشینیان آنها از قریه رنگین گیلان به اسفرنجان در حدود اردبیل آمده بودند. پدر او امین الدین جبرائیل نام داشت و می‌گویند با وجود مکنتی که از راه کشاورزی به هم رسانیده بود، علاقه به عزلت و انزواء داشت و از معاشرت با خلق اجتناب می‌ورزید. صفی الدین در عین اشتغال به مقدمات علوم رسمی، تمایلی به زهد و ریاضت یافت و به روزه داری و شب زنده داری پرداخت. گاه اوقات خویش را در مقابر اولیاء بسر می‌برد و گاه رؤیاها و مکاشفات صوفیانه می‌دید و گاه در کوه سبلان برای آنچه وی آنرا «ملاقات مردان خدا» می‌خواند، می‌رفت و در آن حال، از آب و خاک آن کوه چیزی به تبرک همراه می‌آورد. اینکه از علوم رسمی چه اندازه بهره داشت معلوم نیست اما از اقوال و احوالش، آشنایی کافی با علوم شرعی پیداست. به هرحال آنگونه که از قول مؤلف «عالم آرای عباسی» بر می‌آید «مدتی به اکتساب فضایل و کمالات صوری پرداخت» و این کمالات او لامحاله، آن اندازه بود که قرآن را حفظ کرد، در فرایض و سنن وقوف تمام یافت چنان‌که از لغات عربی و فارسی و ترکی و مغولی هم بهره‌مند گشت و به قول مؤلف «روضات الجنان» از اشعار و نکات و لطایف نیز محتظی شد.[۵]

صفی الدین بيست ساله بود كه به توصيه يكي از زاهدان، بار سفر بست تا به شيراز برود و به خدمت شيخ نجيب الدين بزغوش شيرازي، از صوفيان بزرگ آن دوران برسد. با اسباب و وسايل آن زمان، سفر از اردبيل به شيراز، دشوار و طولاني بود. اندكي بيش از دو ماه بعد به شيراز رسيد. اما صفي الدين زماني به شيراز رسيده بود كه نجيب الدين درگذشته بود. چند سالي را در شيراز و شهرهاي اطراف آن به ديدار مشايخ صوفي رفت تا شايد شيخي لايق بيعت بيابد. گويا در همين سال ها بود كه در شيراز با سعدي نيز ديدار كرد. شاعر پير، صوفي جوان را با آغوش باز پذيرفت و حتي نسخه اي از ديوان خود را نيز به او اهدا كرد؛ ديداري كه البته منجر به ارادتي نشد.سفر شيراز، اما به كلي بي حاصل هم نبود. صفي الدين، در شيراز، نام و آوازه شيخ تاج الدين ابراهيم گيلاني مشهور به شيخ زاهد را شنيد. سفر دراز ديگري را اين بار از جنوب به شمال، از فارس به گيلان در پيش گرفت. در سفري طولاني كه براي صفي الدين همراه با سختي و بيماري بود، عاقبت پس از جست و جوي بسيار، شيخ زاهد را در دهكده اي در ساحل درياي خزر يافت. هنگامي كه صفي الدين در ۶۷۵ هجري قمري به گيلان رسيد، بيست و پنج ساله بود و شيخ زاهد، اندكي بيش از شصت سال داشت. از اين زمان تا بيست و پنج سال بعد، صفي الدين، مريد و مقيم خانقاه شيخ زاهد بود. ترقي صفي الدين در دستگاه شيخ زاهد، بسيار سريع بود. شيخ زاهد با بالا رفتن سن، بيش از پيش به صفي الدين وابسته مي شد. در سال هاي آخر عمر و با از دست دادن بينايي، عملا صفي الدين بود كه امور خانقاه را اداره مي كرد و از سوي شيخ زاهد با مريدان و بازديدكنندگان ديدار مي كرد.[۶]

طریقت زاهدیه

روابط اين دو در اين سال ها با دو ازدواج متقابل مستحكم تر نيز شد. صفي الدين با فاطمه، دختر شيخ زاهد ازدواج كرد و دختر خود (از همسر اولش) را به ازدواج شمس الدين، فرزند شيخ زاهد درآورد. چندي بعد شيخ زاهد، صفي الدين را به جانشيني خود برگزيد و خطوطي از آينده برايش ترسيم كرد: «براي من كناره جويي و عبادت ممكن بود اما براي تو نه. خداوند تو را براي امري بزرگ در نظر گرفته است. بايد كه تربيت مريدان را جدي تر از هر زمان برعهده گيري و بر تعداد آنها بيفزايي.»

پس از درگذشت شيخ زاهد گيلاني صفي الدين، اينك رهبر طريقت زاهديه و وارث تمام ميراث مادي و معنوي شيخ زاهد شد و شيخ صفي خوانده مي شد. شيخ زاهد گيلاني، ميراثي عظيم در اختيار شيخ صفي نهاد. رهبري طريقتي صوفيانه با تعداد انبوهي مريد، ثروتي هنگفت كه از محل موقوفات و نذورات و هدايا حاصل شده بود و از همه مهم تر روابطي نزديك با كارگزاران حكومت ايلخانان مغول. شايد بشود گفت كه ايلخانان مغول در ميان مظاهر گوناگون فرهنگ ايران، بيشتر از هر چيز به تصوف ايراني علاقه داشتند و مشايخ صوفي را بسيار ارج مي نهادند. اين علاقه نه فقط در ميان ايلخانان كه در بين دولتمردان ايشان نيز رواج داشت.

شيخ صفي چندين سال بود كه عملا نيز از طرف شيخ زاهد با مريدان و نمايندگان او در شهرهاي مختلف در ارتباط بود، بنابراين رهبري او بر طريقت، از سوي مريدان، مورد معارضه اي جدي واقع نشد. اگرچه پسر ارشد شيخ زاهد، جمال الدين، از اين انتخاب خشنود نبود و در سال هاي اوليه رهبري شيخ صفي عليه او تحريكاتي نيز كرد اما در مجموع شخصيت و قدرت شيخ صفي آن اندازه بود كه اساس رهبري اش تزلزلي نيابد.[۶]

طریقت صفویه

چندي بعد و با استحكام موقعيت، شيخ صفي، پس از سال ها دوري به زادگاه خود بازگشت. اردبيل، همانند زماني كه آنجا را ترك كرده بود، هنوز شهري كوچك و دور افتاده از مسيرهاي اصلي بود. از اين زمان، اردبيل، جاي گيلان را در طريقت زاهديه گرفت و مركز طريقت به آنجا منتقل شد.

اگرچه شيخ صفي نسبت به شهر اجدادي كه دوران كودكي و نوجواني اش را در آن گذرانده بود دلبستگي داشت اما بازگشت به اردبيل، در حقيقت اهداف بسيار بزرگتري را دنبال مي كرد. اردبيل، شهري كوچك بود كه حساسيت كسي را برنمي انگيخت، از آن گذشته دسترسي به آن نيز آسان نبود. اردبيل با كوه ها، جنگل ها و باتلاق هاي غيرقابل نفوذي محاصره شده بود كه همچون يك دژ محافظ براي شهر عمل مي كردند.

گام بعدي شيخ صفي، از گام اول نيز مهم تر بود. چند سالي بعد، شيخ صفي، فرزند خود صدرالدين موسي را به عنوان جانشين و رهبر پس از خود انتخاب كرد. انتخابي نامعمول در طريقت كه ملاك تعيين رهبر را به انتقال رهبري از پدر به پسر ارشد تغيير مي داد. بدين ترتيب شيخ صفي، رهبري طريقت را در خاندان خود موروثي كرد. از اين زمان بود كه طريقت زاهديه، به نام شيخ صفي «طريقت صفويه» ناميده شد.

شيخ صفي در آغاز بازگشت به اردبيل، تنها مزرعه اي كوچك داشت كه ميراث پدرش بود، اما ميراث شيخ زاهد، شيخ صفي را در موقعيت مساعدي براي گسترش طريقت خود و افزودن بر گستره نفوذ خود قرار داد. اندك اندك، با افزايش شمار پيروان، املاك فراواني نيز وقف خانقاه او شد، تا آنجا كه در زمان وفات املاك او به بيش از بيست روستا مي رسيد. در كنار همه اينها، صوفي دوستي ايلخانان مغول و كارگزاران آنها، پشتيباني عناصري در حاكميت را نيز برايش به ارمغان آورد. ميزان نفوذ او بر دولتمردان و پادشاهان آن اندازه بود كه ابوسعيد بهادرخان، ايلخان مغول، بارها براي عرض ارادت به ديدار او رفت.

شيخ صفي درآمدهاي سرشار و روزافزون خود را در دستگيري و رفع نياز فقرا، صوفيان و پيروان و البته گسترش شبكه هاي تبليغي طريقت صفويه در گوشه و كنار ايران ايلخاني، هزينه مي كرد. در كنار اين، شيخ صفي سخت به عمران و آباداني و بالابردن سطح رفاه عمومي علاقه مند بود. ساخت بناهاي عام المنفعه همچون مسجد، حمام و امثال آن نشاني روشن بر اين علاقه بود. مهم ترين نتيجه چنين رويكردي افزايش شمار پيروان و دوستداران خاندان صفوي بود. تعداد اين مريدان و دوستداران در اواخر حيات شيخ صفي الدين، آن اندازه بود كه شيخ در گفت و گويي با امير چوپان، اميرالامراي ايلخاني، به صراحت گفته بود كه شمار مريدان من از شمار لشكريان مغول بيشتر است و امير چوپان در تاييد اين سخن اشاره كرده بود كه من از جيحون تا مرزهاي مصر و از هرمز تا باب الابواب سفر كرده ام و انبوه مريدان شيخ را همه جا ديده ام![۶]

او در زمان خویش مورد بزرگداشت مردم بود و مردم آن سامان او را به نام پیر و رهنما پذیرا بودند. از او دیوانی به زبان آذری در دست است. شیخ صفی هم‌زمان با الجایتو ایلخان مغول می‌زیست و سلطان محمد الجاتیو (معروف به خدابنده) با وی با حرمت تمام سلوک می‌کرد. می‌گویند این ایلخان مغول، وقتی بنای شهر سلطانیه خویش را تمام کرد، در ضمنِ سایر مراسم و تشریفات، مشایخ و علماء عصر را هم در آنجا به مهمانی خواند. چون طعام پیش آوردند، شیخ صفی الدین اردبیلی و شیخ علاءالدوله سمنانی در دو جانب سلطان نشسته بودند. شیخ صفی الدین غذایی نخورد، اما شیخ علاءالدوله ابایی نکرد. سلطان پرسید که اگر طعام ما حرام بود؛ شیخ علاءالدوله چرا خورد؟ صفی الدین جواب داد شیخ علاءالدوله دریاست؛ دریا را هیچ چیز نمی‌آلاید. شیخ علاءالدوله هم گفت: شیخ صفی شاهبازست، به هر طعمه‌ای میل نمی‌کند. این روایت که در آثار صوفیه تا حدی به تواتر نقل شده‌است، حرمت شیخ را در نزد بزرگان عصر خویش نشان می‌دهد.[۵]

صفی الدین به سبب کثرت ریاضت و مخصوصاً به جهت افراط در روزه و اجتناب از حیوانی، در اواخر عمر تدریجاً ضعیف و مکرر بیمار شد. در پایان عمر تقریباً به کلی از غذا افتاده بود و جز غذاهای ساده غیر حیوانی و آب قند، چیزی از گلویش پائین نمی‌رفت. با اینحال، تا ممکن بود در ادای وظایف شرعی اهتمام داشت. به علاوه خانقاه او محل اطعام فقرا و پناه ضعفا و مسکینان بود و همین نکته دستگاه او و اخلافش را همچنان محل محتاجان و درویشان می‌داشت. در مرض موت هم، «محافظت سفره و خدمت ضعفا» را با تأکید تمام، سفارش می‌کرد. در آخرین روزهای بیماری، در اثر ضعف شدید، تقریباً از سخن گفتن هم بازماند. فقط آهسته قرآن می‌خواند و آخرین سخنش این بود: «صلو علیه و سلموا تسلیماً». روز دوشنبه دوازهم محرم سنه ۷۳۵ قمری، بعد از نماز صبح، در سن هشتاد و پنج سالگی وفات یافت و روز بعد به وقت نماز ظهر، در زاویه عبادت خانقاه خویش دفن شد. هنگام وفات وی، پسرش شیخ صدرالدین موسی، در مسافرت بود و زن شیخ هم که در ایام بیماری از شیخ مراقبت می‌کرد، چند هفته بعد از شوهر وفات یافت.[۵]

مذهب و نسب

بیشتر مورخان، اجداد وی را سنی شافعی مذهب و از بنی هاشم مهاجر از حجاز به کردستان ایران دانسته‌اند[۷] دکتر عبدالحسین زرین‌کوب محقق و مورخ فقید هم، در کتاب مشهورش «جستجو در تصوف ایران» با استناد به منابع تاریخی متعدد و گوناگون، وی را سنی مذهب می‌داند. زرین‌کوب می‌نویسد:

مذهب خود او (شیخ صفی الدین) تسنن و شافعی مذهب بود و با آنکه بعضی اقوال و اشعار منقول ازو، از اتکا بر محبت و مهر علی حاکی است، این محبت علی با تسنن وی که در تاریخها از جمله حتی در «احسن التواریخ» بدان اشارت هست، مغایرت ندارد. در مکتوبی هم که عبیدالله خان ازبک به شاه طهماسب صفوی (سال ۹۳۶ هجری) می‌نویسد، گفته می‌شود که «پدر کلان شما، جناب مرحوم شیخ صفی مردی عزیز اهل سنت و جماعت بوده‌است»

زرین‌کوب در جای دیگری از این کتاب می‌نویسد:

در هر حال سیادت شیخ صفی ظاهراً محل انکار نیست، اما تشیع او محل تردیدست؛ بلکه تسنن او که از مقالات و سخنان خودش بر می‌آید، امری است که وجود نام ابوبکر و عمر در انساب خاندانش نیز آنرا تأیید می‌کند و بعیدست که آن را بتوان حمل بر کتمان و تقیه کرد. با اینهمه تسنن شیخ صفی و اخلاف و اجداد او، از اظهار محبت و تکریم فوق‌العاده در حق اهل بیت رسول خالی نبود و سیادت خود وی و مبالغه‌اش در تعظیم و تکریم آل پیغمبر، هیچ‌یک با تسنن وی منافات نداشت.

علی‌اصغر حبیبی در اثبات تشیع او به اشعاری از او اشاره کرده است:[۸]

سزاوار محراب و منبر، علی استکه بر شهر علم نبی، در علی است
ولی خدا و وصی رسولامام امم در فروع و اصول
همین بس که منصوص الله بودهمین بس که ممسوس فی الله بود
امامت جز از وی نباشد قبولکه نفس رسول است و زوج بتول
اگر نفس احمد نباشد به پایتواند که غیری نشیند به جای
تقدم خسان را به صدر کسانچو تقدیم تبت بر اخلاص دان

با این حال احمد کسروی نیز سید بودن او را با آوردن چندین دلیل رد کرده‌است.[۹]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. Shaykh Safi al-Din Ardabili, Oxford Reference 
  2. تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا.آ. گرانتوسکی - م.آ. داندامایو، مترجم، کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید ۱۳۸۵
  3. فهلویات شیخ صفی‌الدین اردبیلی (وب‌سایت: iranboom.ir)
  4. احمدی، حسین، تالشان (از دوره صفویه تا پایان جنگ دوم ایران و روس)، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، تهران ۱۳۸۰.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ زرین کوب عبدالحسین، دنباله جستجو در تصوف ایران، تهران، ۱۳۶۲ ش
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ «روزنامه ايران97/7/15: شيخ صفويه». www.magiran.com. بازبینی‌شده در 2018-10-16. 
  7. *تاریخ ایران از عهد باستان تا پایان سده هجدهم، پیگولووسکایا، ترجمه کریم کشاورز، تهران، ص. ۴۷۱. ناشر: پیام ۱۳۴۸
  8. زمزمه عشق، علی‌اصغر حبیبی
  9. شیخ صفی و تبارش. احمد کسروی

منابع

  • پناهی سمنانی؛ شاه عباس کبیر، مرد هزارچهره
  • تاریخ ایران - دکتر خنجی
  • دنباله جستجو در تصوف ایران، دکتر عبدالحسین زرین کوب، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۲
  • تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا.آ. گرانتوسکی - م.آ. داندامایو، مترجم، کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید ۱۳۸۵
  • تاریخ ایران از عهد باستان تا پایان سده هجدهم، پیگولووسکایا، ترجمه کریم کشاورز، تهران، ۱۳۵۳.

پیوند به بیرون