افلاطون

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
افلاطون
Plato Silanion Musei Capitolini MC1377.jpg
شناسنامه
نام کامل پلاتون
لقب افلاطون (Πλάτων)

پلاتون در یونانی به معنای چهارشانه

مکتب افلاطونی
زادروز ۳۱اردیبهشت ۲۱ می ۴۲۷ پ. م

طبق بعضی روزشمارها ۴۲۴ همچنین ۴۲۸ پ. م

زادگاه آتن، یونان
تاریخ مرگ ۳۴۷ پ. م در ۷۴ سالگی
محل مرگ آتن، یونان
همسر(ها) ندارد (مجرد)
فرزند(ها) ندارد
استادان سقراط
شاگردان ارسطو، گزنفون

پلاتون یا پلاتو ملقب به افلاطون (به یونانی باستان: Πλάτων،‏ با تلفظ: /ˈplaton/ˈ) ‏(۴۲۸/۴۲۷ پ.م. تا ۳۴۸/۳۴۷ پ. م) دوّمین فیلسوف از فیلسوفان بزرگ سه‌گانه یونانی (سقراط، افلاطون و ارسطو) است. افلاطون نخستین فیلسوفی است که آثار مکتوب از او به جا مانده‌است. همچنین بسیاری او را بزرگ‍ترین فیلسوف تاریخ می‌دانند[۱] و کتاب جمهور او را مهم‌ترین کتاب تاریخ برمی‌شمارند که در آن به رابطه فرد و ساختار سیاسی، روانشناسی اخلاق، مفهوم عدالت، رابطه خرد و حکومت و برابری زن و مرد می‌پردازد از این رو برخی او را پدر فمینیسم[۲] و همچنین پدر ایدئالیسم میدانند.[۳]

زندگی[ویرایش]

افلاطون در آتن در سال ۴۲۷ قبل از میلاد در یک خانوادهٔ قدرتمند سیاسی و اشرافی متولد شد.[۴] گفته می‌شود نام اصلی او آریستو کلس بود که بعدها به سبب تنومندیش به افلاطون شهرت یافت. او از بچگی بسیار تیزهوش بود و پدرش برای او معلمانی در زمینه‌های موسیقی، فلسفه، ژیمناستیک، و ادبیات گرفته بود. فیثاغورث بر او تأثیر گذار بود همچنین وی در بیست سالگی برای تکمیل معارف خود شاگرد سقراط شد. این مصاحبت و شاگردی به مدت هشت سال ادامه یافت هرچند در این مسئله شبهاتی وجود دارد. افلاطون در ۳۹۹، پیش از میلاد شاهد اعدام خودخواسته آموزگارش سقراط به حکم دادگاه آتن بود و در اینباره نوشته‌است که سقراط پیشنهاد فرار از آتن را رد کرد. پس از اعدام سقراط، افلاطون آتن را به قصد مگارا ترک کرد. او برای چندین سال در شهرهای یونان و کشورهای بیگانه نظیر مگارا به گردش پرداخت و پس از سفری به سیسیل در سال ۳۸۷، در چهل سالگی به آتن بازگشت و مکتبی فلسفی ایجاد کرد که به نام آکادمی مشهور است. تعلیمات وی در آن‌جا بر اثر دو بار سفری که در سال ۳۶۶ و ۳۶۱ به سیسیل داشت به تعویق افتاد. افلاطون در سال ۳۴۷ درگذشت و رهبری آکادمی خود را به اسپئوسیپوس که شاگردش بود، واگذاشت.[۵]

آکادمی[ویرایش]

افلاطون در سال ۳۸۷ پیش از میلاد «مدرسه علوم، فلسفه و ادبیات» خود را بنام «آکادمی» را در تقدیس آکادموس بنا کرد. بحق می‌توان آکادمی را اولین دانشگاه اروپایی دانست زیرا مطالعات و تحقیقات آنجا فقط محدود به فلسفه محض نبود بلکه به رشته وسیعی از علوم شامل اختر شناسی، ریاضیات، علوم طبیعی و موسیقی می پرداخت و همچنین در همه موارد تأکید افلاطون بر روحیه علمی بود و نه فقط چیزهایی که کاربرد عملی دارند. ارسطو به مدت ۲۰ سال شاگرد آکادمی و پس از آن در آنجا استاد بود.[۶]

آثار[ویرایش]

آثار افلاطون به صورت گفت و شنود (مناظره) است و با توجه به گفته تیلور در خصوص اینکه ما مجموعه کامل کتابهای افلاطون را در اختیار داریم؛ فرض بر این گذاشته شده که ما همه محاورات او را در دست داریم، هر چند گزارشی از تدریس‌های وی در آکادمی وجود ندارد.[۷]

مهم‌ترین کتابی که از افلاطون به جای مانده رسالهٔ جمهور است. این کتاب دارای ۱۰ نمایشنامه است. در تمام آثار گفتگوهای سقراط را با اشخاص گوناگون، به‌طور دقیق و با ذکر نام دیده می‌شود. رسالهٔ جمهور گفت و گوهایی در خصوص عدالت ، مرگ ، تقلید ، مستبد و... است که معمولا پیرامون سقراط می گردد. این رساله حاصل مکالمات سقراط با گلاوکن (برادر افلاطون)، سیمیاس، هیپوکراتس و چند فرد دیگر است.[۸]

اثر دیگر افلاطون ضیافت یا سومپوسیون است که رساله‌ای دربارهٔ عشق است. این رساله یک حالت روایی و داستانی دارد که در یکی از مهمانی‌های آتن که سقراط نیز حضور دارد اتفاق می‌افتد. ما در بخش‌های از کتاب شاهد گفت و گوی بازیگران داستان هستیم که این خود گونه ای از حالت روایتی این رساله است.[۹]

از دیگر آثار افلاطون می‌توان از لاخس دربارۀ شجاعت نام برد که البته بی نتیجه است؛ همچنین ایون بر ضد شاعران و شعرخوانان دوره گرد ، کراتولس در خصوص نظریۀ زبان و فدروس که به ماهیت عشق دلالت دارد؛ نام برد. احتمال می‌رود که فدروس در بین سفر اول و دوم افلاطون به سیسیل نوشته شده‌است. شایان ذکر است؛ که به جدا از آثار مذکور افلاطون دارای ده‌ها اثر دیگر نیز هست.[۱۰]

نظر افلاطون در باب هنر[ویرایش]

دیوگنس لائرتیوس گفته است که افلاطون ابتدا خود را به مطالعۀ نقاشی و گفتن شعر مشغول می ساخت[۱۱] اما پس از آشنایی با سقراط اشعار خود را از بین برد و عاطفه را به نفع خرد کنار گذاشت؛ اگرچه در آثاری از افلاطون همچون ضیافت می توان به آسانی تلفیق فلسفه و شعر را دید اما حقیقت این است که هیچ فیلسوفی در طول تاریخ همچون افلاطون به طرد شعر و هنر نپرداخته است به گونه ای که حتی شعر را بیهوده گویی می داند و شاعر را نیز بی اطلاع از خویشتن.[۱۲]

کتاب دهم رسالهٔ جمهور هم از همان ابتدا به بحث دربارهٔ عدم سازگاری فلسفه و شعر می‌پردازد. از دیدگاه افلاطون، فلسفه با داده‌های حسی و ذهنی و نیز با حس تجربی و استدلال، تعقل و خردورزی سر و کار دارد همچنین اساساً فلسفه کاری با مسائل و احساسات درونی انسان‌ها و جنبه‌های رمانتیک، خیال‌پردازانه یا عاطفهٔ انسان‌ها ندارد. در حالی که در نظر افلاطون شعر و هنر با عالم تخیل، احساسات و عواطف رابطه دارند.[۱۳]

از دیدگاه افلاطون همه هنرها تقلید هستند. مثلاً هنگامی که آدمی مجسمه آدمی را می سازد در حقیقت تصویر آدمی را پدید آورده که خود نیز رویگرفت از عالم مثل است و از این رو مجسمه را رویگرفت رویگرفت می داند و هرکسی را که در جستجوی حقیقت است؛ ناگزیر به خوار شمردن هنر دانسته.[۱۴] همچنین در دیدگاه دیگری از افلاطون اندیشۀ زیبایی همانند آنچه در عشق تجربه می شود؛ می تواند تا قلمرو اندیشه های متعالی راه یابد اما هنر فقط می تواند تملق گویی کند؛ و حواس را بفریبد و ذهن را به تغذیه از توهمات سوق دهد[۱۵]

نظر افلاطون در باب دموکراسی[ویرایش]

دموکراسی از دو کلمه یونانی Demos(مردم) و Kratos(حکومت) تشکیل شده‌است.[۱۶] افلاطون دموکراسی را حاکمیت مردم نادان تلقی می کرد و باور داشت که در دموکراسی مردم فاقد اعتدال و عدالت و داری هوس، جمع و صاحب نظر می شوند همچنین او باور داشت که اعدام سقراط حاصل حکومت دموکراسی است؛ انتقاد افلاطون این بوده که شما هنگامی که بیمار هستید؛ عده ای را جمع نمی کنید تا بیماری شما را تشخیص دهند بلکه نزد پزشک می روید؛ بر این اساس چرا باید هنگام حکومت کردن به نظر اکثریت توجه کنیم؟[۱۷] چنین می توان از نظریه افلاطون استنتاج کرد که او باور داشته باید حکومت را به دست واجدان شرایط حاکمیت سپرد و نه نظر اکثریت بر این اساس او قانونگذاری و حاکمیت را حق فیلسوفان می دانسته که باور داشته به حقایق عقلانی آگاهند.[۱۸]

پانویس[ویرایش]

  1. Magee, Bryan. (2001), The story of philosophy, Dorling Kinderseley, P. ۲۴
  2. http://bidarzani.com/28254
  3. تاریخ فلسفه کاپلستون جلد اول ترجمه جلال الدین مجتبوی
  4. THE CAMBRIDGE DICTIONARY OF PHILOSOPHY,SECOND EDITION - دیکشنری فلسفه کمبریج بخش افلاطون
  5. تاریخ فلسفه کاپلستون
  6. تاریخ فلسفه کاپلستون
  7. تاریخ فلسفه کاپلستون
  8. با الهام از خود کتاب جمهور
  9. با الهام از خود کتاب ضیافت
  10. تاریخ فلسفه کاپلستون
  11. تاریخ فلسفه کاپلستون
  12. آپولوژی از مجموعه آثار افلاطون ترجمۀ رضا کاویانی و محمد حسن لطفی
  13. کتاب دهم رسالۀ جمهور
  14. تاریخ فلسفه کاپلستون
  15. تاریخ هنر اثر گامبریچ
  16. دموکراسی اثر آنتونی آربلاستر
  17. مردم سالاری دینی نویسنده مصباح یزدی
  18. دربارۀ دموکراسی نوشتۀ شهریار زرشناس

منابع[ویرایش]

مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Plato». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۱۳ نوامبر ۲۰۱۷.

Plato. (2009). Encyclopædia Britannica. Ultimate Reference Suite. Chicago: Encyclopædia Britannica.

  • «فلاسفه.» آی‌کتاب. (دسترسی ۱۲ فوریهٔ ۲۰۰۷).
  • «تاریخ فلسفه»، ویل دورانت، ترجمهٔ عباس زریاب خوئی.
  • علی اکبر جعفری: افلاطون معمار اصلی فلسفه سیاسی
  • تاریخ فلسفه کاپلستون جلد اول ترجمۀ جلال الدین مجتبوی
  • دموکراسی اثر آنتونی آربلاستر
  • دربارۀ دموکراسی اثر شهریار زرشناس
  • مردم سالاری دینی اثر مصباح یزدی
  • آپولوژی اثر افلاطون
  • کتاب دهم رسالۀ جمهور اثر افلاطون
  • تاریخ هنر اثر گامبریچ

پیوند به بیرون[ویرایش]