پرش به محتوا

الهیات

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

اِلهیات، خداشناسی، یزدان‌شناسی یا تِئولوژی (به انگلیسی: Theology) مباحث کلامی و معرفتی (مثل ادله برهان) دربارهٔ خدا است. همچنین الهیات مطالعات مدون مفاهیم دربارهٔ خدا و ماهیت گسترش ایده‌های دینی (یکتاگرایی و یکتاپرستی) است. در دوران تبیین، تدوین و اعتلا به شکل مکتبی و نظام‌مند درآمده و در قرون متأخر به صورت رشته مصوب دانشگاهی در دانشگاه‌ها، سمینارها و مدارس آموزش داده می‌شود.[۱]

آگوستین قدیس معادل واژه لاتین ثئولوژی (theology) الهیات را چنین تعریف می‌کند: «استدلال و بحث دربارهٔ خدا».[۲] ریچارد هوکر خداشناس انگلیسی الهیات را به عنوان «علم امور الهی» تعریف کرده‌است.[۳]

واژه الهیات می‌تواند در عین حال به طیف گوناگونی از رشته‌ها و حوزه‌های مطالعاتی گفته شود.[۴] خداشناسان صورت‌های گوناگونی از استدلال‌ها و و تحلیل‌های مختلف فلسفی، کلامی، تاریخی و تجربی را به کار می‌برند تا از شمار زیاد موضوعات دینی دفاع کنند، یا از آن‌ها انتقاد کنند یا آن‌ها را بفهمند و تبیین کنند.

الهیات می‌تواند الهی‌دانان را به صورت‌های زیر کمک کند:

  • فهمیدن درست‌تر سنت‌های دینی‌شان،[۵]
  • فهمیدن درست‌تر سنت‌های دینی دیگر[۶]
  • مقایسه کردن میان سنت‌های دینی[۷]
  • دفاع یا توجیه از یک سنت دینی
  • تسهیل اصلاح کردن یک سنت خاص[۸]
  • کمک به تبلیغ یک سنت دینی[۹]
  • توجه به منابع یک سنت برای مخاطب قرار دادن برخی وضعیت‌ها و نیازهای حاضر[۱۰]
  • توجه به منابع یک سنت برای جستجوی راه‌های ممکن تفسیر جهان[۱۱]
  • کاوش ماهیت الهی بدون ارجاع به سنتی خاص
  • چالش یا مخالفت یا یک سنت دینی یا یک جهان‌نگری دینی

تاریخ الهیات

[ویرایش]

الهیات در یونان

[ویرایش]

پیشینه

[ویرایش]

پیشینه الهیات در یونان به دوران قبل از سقراط برمی‌گردد. در زمان پارمنیدس که او را پدر متافیزیک می‌نامند الهیات و متافیزیک در هم ادغام شده بود و بحث متافیزیک پارمنیدس با الهام از عالم غیب بود. افلاطون و ارسطو به ترتیب با مبنا قراردادن ایده و واقعیت و نیز با جدا کردن مباحث عالم غیب از متافیزیک الهیات یونانی را از متافیزیک به‌طور جزئی جدا کردند، اما مفاهیم استعلایی هنوز در متافیزیک افلاطون وجود داشت. در قرن‌های بعد با بحث صرف دربارهٔ وجود در معنای کلی آن متافیزیک به‌طور کامل از الهیات جدا شد.

واژه‌شناسی

[ویرایش]

تئولوژی (Theology) در انگلیسی از واژهٔ یونانی ثئولوژیا (θεολογία) مشتق شده‌است. خود واژه ثئولوژیا از ثئوس (Θεός), به معنای خدا و لوژیا (-λογία),[۱۲] به معنای گفته‌ها و حکمت‌ها و اندرزها بکار می‌رفته‌است. لوژیا با واژه لوگوس مرتبط است است که به معنای واژه، گفتار یا استدلال است. این واژه پس از آن به لاتین به صورت ثئولوژیا (theologia) و وارد زبان فرانسه به صورت ثئولوژی (théologie) می‌شود.[۱۳] معنایی که این واژه در انگلیسی دارد بخش اعظمی از آن معنا مربوط به معادل‌های لاتین و یونانی است که در کاربردهای مسیحی پدرشناسی یا پدرشناسی (پاتریولوژی) و تاریخ الهیات مسیحی بکار رفته‌است. به نظر می‌رسد اولین کسی که واژه الهیات را بکاربرده، افلاطون در رسالهٔ جمهوریت است که واژه میتولوژی (θεολογία) را در دهان سقراط گذاشته‌است.[۱۴] ارسطو فلسفه نظریه را به سه بخش ریاضیات، طبیعیات یا فیزیک و الهیات تقسیم کرد. نزد ارسطو، الهیات مطابق با متافیزیک بود که در مورد گفتار درباب الوهیت بود.[۱۵] منابع رواقی همچون مارکوس وارو بیان می‌کنند که می‌تواند سه نوع گفتار و بحث در باب امر الهی را از هم متمایز کرد: میتولوژی که در ارتباط با اسطوره‌ها و خدایان یونان بوده‌است، عقلانی که مربوط به تحلیل فلسفی خدایان و جهان‌شناسی است، و مدنی که در باب آداب و رسوم دینی عام است.[۱۶]

متاله

[ویرایش]

واژه «متالِّه» (که به صورت [ م ُ ت َ ءَل ْ ل ِه ْ ] تلفظ می‌شود) به کسی اطلاق می‌شود که به علم الهیات اشتغال دارد.[۱۷] این واژه همچنین به معنای پرستنده، حکیم، عارف، متصوف، زاهد و عابد است. در واقع متالِّه به آن که خدا را پرستش کند و این کار همیشگی‌اش باشد، اطلاق می‌شود. متالِّه به کسی گفته می‌شود که افکار و جستجوهای درونی‌اش همواره به شکل علاقه به شناختن و پرستش یک نیروی والاتر دیده می‌شود. این گونه افراد ممکن است به علم الهیات اشتغال داشته باشند و در مقام‌هایی همچون واعظ، کشیش و یا به طور کلی خداشناس ظاهر شوند.[۱۸] واژه «متالِّه» از کلمه «تَأَلُّه» گرفته شده که اصطلاحی در فلسفه و عرفان بوده و ژرف‌اندیشی در حکمت الهی معنا می‌دهد.[۱۹] واژه «تَأَلُّه» مصدر باب تَفَعُّل از واژۀ الاه، در لغت به معنای تعبّد و تنسّک بوده[۲۰][۲۱][۲۲] و مُتَألِّه به کسی گفته می‌شود که فلسفۀ زندگی خود را بر مبنای وجود‌ الاه بگذارد و طریقۀ تفکر او، ذوق و شوق و کشف و شهود باشد.[۲۳][۲۴] همتای این کلمه در انگلیسی، واژه «Deify» است.[۲۵]

الهیات در مسیحیت

[ویرایش]

الهیات، به معنی خداشناسی است که مبین تعریف، توصیف و شناخت خدا در یک دین است. در الهیات مسیحی، بحث محدود به وجود خدا نمی‌ماند بلکه موضوعات دیگری نیز مورد مطالعه و تحقیق قرار می‌گیرند. موضوعات عمدهٔ الهیات مسیحی عبارت‌اند از: خداشناسی، مسیح‌شناسی، تثلیث، نجات‌شناسی، کتاب مقدس و آخرت‌شناسی.

مسیحیت در اوایل ظهور طی چهار قرن، دین یکه‌تاز میدان نبود و می‌بایست با اندیشه‌های فلسفی و عقاید دینی سراسر امپراتوری روم، مصر و فارس مبارزه کند. در جریان این کشمکش‌ها الهیات مسیحی بنا شده، رشد کرد و شکل گرفت. بعد از قرن شانزدهم نیز دستخوش اندیشه‌های دوران روشنگری و آزاداندیشی بوده و به همین دلیل است که تأثیر الهیات مسیحی به‌صورت گسترده بر جوامع شرق و غرب مشهود است. آزادی بیان و فکر در دنیای امروز غرب امکان این را فراهم آورده تا هر فرقه و حتی هر کلیسا، الهیات مختص و منحصر به‌خود را شکل دهد. به همین دلیل ناممکن است که تعریف واحد از الهیات مسیحی ارائه داده شود که بتواند تمام دیدگاه‌های موجود فرقه‌ها و کلیساها را دربرگیرد؛ ولی، این به معنای اختلاف و تضاد کلی میان این دیدگاه‌ها نیست. همهٔ کلیساها در موضوعات عمده دین مسیحیت باهم هم‌نظراند. آنچه الهیات کلیساها را از هم جدا می‌سازد، اختلاف‌ها بنیادی نیست، بلکه تفاوت‌های فرعی است.

مناسب است الهیات مسیحی را از دو جنبه به‌طور فشرده مورد بررسی قرار دهیم؛ یعنی از دیدگاه الهیات محافظه کار و الهیات لیبرال یا آزاداندیش.

موضوعات مورد بررسی ما این‌ها اند:

خدا در الهیات مسیحی

[ویرایش]

خدا در الهیات مسیحی صرفاً یک قدرت نامحدود نیست بلکه خدا دارای شخصیت است. خدا در ماهیت اش درای صفات ذاتی و اخلاقی است. بحث ماهیت خدا وحدانیت را نیز دربر می‌گیرد. وحدانیت خدا در الهیات مسیحی به این معناست که فقط و فقط یک خدا وجود دارد. یک موجود الهی که شایسته پرستش و عبادت است. خدا آفریدگار و معمار تمام کاینات و خلقت است. تمام خلقت، در نهایت، تحت فرمان و اراده‌ای او می‌باشد. خدا حکمفرمای مطلق در خلقت است که هیچ نیازی ندارد.

تثلیث یکی از اعتقادات بنیادین مسیحیت است که بر اساس آن خدای یگانه در سه شخص خدای پدر، خدای پسر (که در عیسی مسیح تجسم پیدا کرد) و خدای روح‌القدس می‌باشند. این سه ذات یکسانی داشته ولی از هم متمایز می‌باشند.

رستگاری‌شناسی از رشته‌های فرعی در دین‌شناسی است. رستگاری‌شناسی مبحثی است که به بررسی مسئله نجات و رستگاری نهایی بشر در ادیان گوناگون می‌پردازد. بحث‌هایی چون امکان رستگاری در ادیان، چگونگی رستگاری، رابطه شریعت و رستگاری و همچنین چیستی رستگاری در ادیان مختلف زیر این عنوان قرار می‌گیرند. اما منظور از آن در اینجا بررسی چگونگی نجات با دست‌آویزی به تعالیم مسیحیت است.

برخی الهی‌دانان مسیحی به‌طور تخصصی در حوزه مطالعات کتاب مقدس فعالیت می‌کنند.

آخرت‌شناسی _ فرجام‌شناسی

[ویرایش]

الهیات محافظه کار، الهیات رسمی تقریباً همه فرقه هاست (ارتودکس، کاتولیک، پروتستانت و فرقه‌های غیروابسته). محافظه کاران، چه معنوی باشند یا مدرن، الهیات و تعلیم پدران کلیسا را حفظ می‌کنند. الهیات لیبرال آنگونه که از نامش پیداست، بیانگر دیدگاهای آزاد کلیساها و افرادیست که الهیات رسمی مسیحی را نمی‌پذیرند. آن‌ها طرفدار مکتب اصالت عمل پراگماتیسم هستند که ادعا دارد ایمان باید در چوکات جهان ایده و ایدئالیسم مطالعه شود که در جهان ایده هیچ چیزی ثابت و قطعی نیست بلکه نسبی. همچنان ایمان باید در محدوده فریضه‌های معقول و استدلال منطقی باقی ماند.

الهیات در اسلام

[ویرایش]

الهیات یعنی آنچه مربوط به اله باشد و علم الهی یکی از اقسام حکمت می‌باشد چون حکمت شامل ریاضیات، طبیعی، و علم الهی می‌شود. علم الهی یعنی علم خداشناسی و خداشناسی در اسلام به معنی شناخت الله و مقربان اوست (لغت‌نامه دهخدا؛ واژه اله). علم الهیات به معنای مصطلح و مفهوم عرف فلسفه و کلام، مباحثی است مربوط به شناخت خدا و اثبات وجود او و صفات جلال و جمال او، از صفات ثبوتیه و سلبیه و صفات ذات و فعل.

موضوع و مباحث الهیات اسلامی

[ویرایش]

مباحث و مسائل علم الهی یکی از متون حکمت است، حکمت الهی به معنی اعم حکمت مابعدالطبیعه است. علم اعلی شامل عقل و آثار آن در عالم جسمانی و روحانی، واجب الوجود، وحدانیت و نعوت جلال و فضل و عنایت او، ماوراءالطبیعه می‌گردد و می‌توان گفت در الهیات از اثبات خدا و ادله‌ای که بر وجود او اقامه شده‌است و نیز صفات کمالیه او و افعال تکوینی و تشریعی او که بر حسب حکمت و لطف، صدور آن از او به اراده و اختیار واجب است، بحث می‌کنیم؛ و همچنین از سنتهای الهی در عالم خلقت و تکوین و عالم تشریع و تکلیف و نتایج و غایات افعال الهی و از افعالی که از او صادر نمی‌شود و عنایات عامه و خاصه او نسبت به بندگان بحث می‌کنیم. در این مفهوم تمام مباحث توحیدی، نبوت و شرایع و فلسفه تشریع و معاد و هر چه از جنود غیبی و ظاهری اوست، یعنی تمام علوم اسلامی وارد می‌شود.

سیر تاریخی علم الهیات اسلامی

[ویرایش]

الهیات در اسلام از ابتدای حیات دین اسلام آغاز شده‌است. ابن ابی‌الحدید که از دانشمندان اهل سنت می‌باشد می‌نویسد: حکمت و بحث در امور الهی فن احدی از عرب نبود و در کوچک و بزرگ آن‌ها سابقه نداشت و نخستین کس از عرب که در این علوم خوض کرد علی بود که مباحث دقیق توحید و عدل در سخنانش پراکنده‌است.[۲۶] در فلسفه، علم الهیات به دو قسمت تقسیم می‌شود: الهیات به معنی اعم و الهیات به معنی اخص.

الهیات به معنی‌الاعم امور عامه فلسفه است یعنی وجود و احوال وجود، و الهیات بمعنی‌الاخص مربوط به مفاهیم متافیزیکی در مورد خدا.

الهیات به مثابه یک رشته مدون مصوب دانشگاهی

[ویرایش]

تاریخ مطالعه الهیات در موسسات آموزش عالی به قدمت خود این موسسات است. برای نمونه تاکسیلا، مکان اولیه برای آموزش ودایی بوده‌است و محتملا به قرن ششم قبل از میلاد یا قبل تر بازمی‌گردد.[۲۷] آکادمی افلاطون که در آتن در قرن چهارم قبل از میلاد بنا نهاده شد، به نظر می‌رسد شامل موضوعاتی در زمینه الهیات بوده‌است.[۲۸] تایسوه یا آکادمی سلطنتی آموزش در چین تعالیم کنفوسیوس را در قرن دوم قبل از میلاد تعلیم می‌داده‌است.[۲۹]مدرسه نصیبین مرکز یادگیری مسیحی از قرن چهارم پس از میلاد بود.[۳۰] نالاندادر هند مکانی برای آموزش‌های عالی بودایی در قرون ۵ و ۶ پس از میلاد بوده‌است.[۳۱] دانشگاه قرویین در مراکش،[۳۲] و دانشگاه الازهر مصر مرکز یادگیری اسلامی در قرن یازدهم بوده‌اند.[۳۳] دانشگاه‌های مدرن غربی از نهادها و مدارس رهبانیت و علی‌الخصوص مدارس کلیسایی اروپای غربی در دوره قرون وسطای عالیه است. به کسی که دانش‌آموخته الهیات باشد «متأله» گفته می‌شود.[نیازمند منبع] البته از دیدگاه شهاب الدین سهروری[۳۴] به حکمایی که عشق و شوق قلبی همراه با حکمت و دانایی گردد ، حکیم متاله گویند و به نوعی فهمیدن و معرفت یافتن به امور همانا شوق فهمیدن آنهاست. او حکمت را به مثابه الهیاتی می داند که توسط ادریس نبی به یونان و ایران انتقال یافته و تنها به دو صورت حکمت لدنی و حکمت عتیق تجلی می کند . [۳۵]

زوال و پایان الهیات

[ویرایش]

در کل زوال الهیات و یا پایان آن بحثی است که از دوران رنسانس و مخصوصا اوج آن در عصر لوئی پانزدهم[۳۶] که زمینه انقلاب رادیکال فرانسه را مهیا کرد ؛ مطرح بوده است و غالبا به منزله سکولاریسم[۳۷] تعبیر میشد. از آن رو که ترجمه آثار ارسطو به واسطه احیای توماس آکوئیناس شدت یافت [۳۸] و فلسفه ای که بر مبنای فعلیت مبادی خود بنا شده و به اصول انتزاعی خود عینیت می بخشد[۳۹] ؛ انگیزاننده جست و جو ها و پژوهش های علمی شد و به ظهور افرادی همچون نیوتون و دکارت و شک گرایان را موجب گردید [۴۰] و این امر منجر به بدیهی شدن توجیه عقلانی امور و ذهنیت نظم قائم به ذات طبیعت در جامعه گردید .[۴۱] به طوریکه افرادی همچون لاپلاس به این باور رسیدند که با در نظر گرفتن یک لحظه از پارامتر های فیزیکی جهان میتوان کل مجموعه طبیعت و جهان را تماما پیش بینی نمود[۴۲] اما از دیدگاهی کلی تر میتوان زوال الهیات را به تغییر بنیاد معرفت شناختی از خدا در سنت های مدرسی قرون وسطایی به خودآگاهی در فلسفه دکارت تعبیر نمود .[۴۳] که این سوبژکتیویسم در کانت به اوج خود می رسد بطوریکه تعیین بنیادی معرفت شناختی برای کل شناخت توسط اصلی استعلایی محدود میگردد و امری ناممکن و یا محدود تلقی میشود .[۴۴] این تشکیک به بدیهیات الهیات مدرسی در اندیشه های دیوید هیوم و زیر سوال بردن بدیهیات عقلی همچون علیت شدت یافت [۴۵]و پس از اوج ایدئالیسم در اندیشه های ایدئالیست های آلمانی که ظهور مادی گرایانی همچون فوئرباخ ، اشتیرنر و مارکس که هگلی های چپ بودند ؛ این بنیان معرفت شناختی غیرقابل احیاتر تلقی شد و به زعم نیچه که بعد همه آنها ظهور کرد به کلی صحبت از خدا و بنیاد بودن یا نبودن آن افگننده سایه نیهیلیسم شد . [۴۶]ایگونه بود که هرگونه تلقی معرفت شناختی از امور متافیزیکی ناممکن تلقی شد و افرادی همچون هایدگر،کرکگور،کربن و واتیمو ظهور کرده و تلقی پدیدارشناختی و وجودشناختی از این مسائل را تنها ممکن دانستند .[۴۷] از لحاظ جستار کلی میتوان این زوال الهیات را به این نحو نحو بررسی نمود :

پایان تئولوژی

[ویرایش]

بر مبنای تئوری که بیژن عبدالکریمی فیلسوف هایدگریست ایرانی مطرح میکند که اساساً رویکرد تئولوژیک به امور جدید راه به جایی نمی‌برد. در واقع این نوع تلقی و نقد امور امروز باعث توقف اندیشیدن پویا در جامعه می‌شود. قصه آن است که بسیاری از مسائل دنیای امروز حاصل تفکر متافیزیک یونانی است. امر تئولوژیک که بر اساس علم کلام است رویکرد نص‌محور دارد و اصل موضوعه‌ای را پذیرفته است که باید هر طور شده به آن برگردد. اما تفکر متافیزیک که ریشه در یونان دارد، دارای تفکری خودبنیاد است که به جهان بماهو موجودی نگاه می‌کند که اجازهٔ کنکاشی بی‌مرز برای آن وجود دارد. عبدالکریمی اعتقاد دارد که راه سومی هم وجود دارد که آن ملهم از تفکر هایدگر و تفکر آنتولوژیک است. تفکر متافیزیک خودبنیاد است و انسان را محور قرار می‌دهد، اما تفکر تئولوژیک نص‌محور است و حتی سنت‌های تاریخی-فرهنگی را معیار و سنجه می‌گذارد. در مقابل این‌ها، تفکر آنتولوژیک آن است که پدیدارشناسانه و بدون خودبنیادی با هستی مواجه می‌شود و سعی می‌کند در تماس با مسائل راه به حقیقت ببرد . به قول عبدالکریمی، تئولوژی در دفاع از ایمان است اما فلسفه (متافیزیک) در دفاع از اعیان. گویی دو آدم با دو نگاه از بیخ متفاوت بخواهند با هم گفتگو کنند که مفاهمه‌ای در میان نخواهد بود.

یادآوری یک نکتهٔ اساسی لازم است: پایان تئولوژی به معنای پایان دین نیست؛ بلکه به معنای پایان نحوهٔ نگاه الهیاتی به جهان است. در این صورت، جهان آن‌گونه که هست تفسیر نمی‌شود، بلکه آن‌گونه که باید باشد تفسیر می‌شود (تفکر ایدئولوژیک) .

«ایدهٔ اصلی در طرح گذر از تئولوژی به آنتولوژی دعوت به نوعی تلاش و مبارزه برای آزادسازی حقیقتی متعالی و استعلایی است، یعنی رهایی بخشیدن و آزادسازی حقیقتی فراتاریخی و اصیل از زندان همهٔ باورها و نظام‌های غیراصیل، صوری، تاریخی، قومی، نژادی و جغرافیایی…» (ص ۳۹۱)

در دیدگاه آنتولوژیک تفکر خودبنیاد نیست، بلکه «امر احاطه‌کننده»‌ای در میان است (وجود فی‌نفسه یا امر استعلایی). نحوهٔ تحقق هستی انسان حاصل رویدادگی و قدرت استعلا (فراروی) از این رویدادگی است. هستی انسان قائم به عالم و امکانات از پیش تعیین‌شده‌ای است که وی را احاطه کرده است. بدون این امکانات نحوهٔ هستی آدمی از اساس تحقق نمی‌یابد. (تلخیص از ص ۴۵۱)

در نقد علم دینی، عبدالکریمی نخست با زیر سؤال بردن استدلال‌های طرفداران علم دینی، آن براهین را ضعیف و بی‌اساس می‌داند و سپس این هشدار را می‌دهد که نتیجهٔ این کار چیزی جز سکولاریسم نیست شبیه کاری که کلیسا با مسیحیت کرد.[۴۸]

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]
  1. "theology". Wordnetweb.princeton.edu. Retrieved 2012-11-11.
  2. City of God Book VIII. i. "de divinitate rationem sive sermonem" بایگانی‌شده در ۴ آوریل ۲۰۰۸ توسط Wayback Machine
  3. "''Of the Laws of Ecclesiastical Polity'', 3.8.11" (PDF). Retrieved 2012-11-11.
  4. McGrath, Alister. 1998. Historical Theology: An Introduction to the History of Christian Thought. Oxford: Blackwell Publishers. pp. 1–8.
  5. See, e.g. , Daniel L. Migliore, Faith Seeking Understanding: An Introduction to Christian Theology 2nd ed.(Grand Rapids: Eerdmans, 2004)
  6. See, e.g. , Michael S. Kogan, 'Toward a Jewish Theology of Christianity' in The Journal of Ecumenical Studies 32.1 (Winter 1995), 89–106; available online at [۱] بایگانی‌شده در ۱۵ ژوئن ۲۰۰۶ توسط Wayback Machine
  7. See, e.g. , David Burrell, Freedom and Creation in Three Traditions (Notre Dame: University of Notre Dame Press, 1994)
  8. See, e.g. , John Shelby Spong, Why Christianity Must Change or Die (New York: Harper Collins, 2001)
  9. See, e.g. , Duncan Dormor et al (eds), Anglicanism, the Answer to Modernity (London: Continuum, 2003)
  10. See, e.g. , Timothy Gorringe, Crime, Changing Society and the Churches Series (London:SPCK, 2004)
  11. See e.g. , Anne Hunt Overzee's gloss upon the view of Ricœur (1913–2005) as to the role and work of 'theologian': "Paul Ricœur speaks of the theologian as a hermeneut, whose task is to interpret the multivalent, rich metaphors arising from the symbolic bases of tradition so that the symbols may 'speak' once again to our existential situation." Anne Hunt Overzee The body divine: the symbol of the body in the works of Teilhard de Chardin and Rāmānuja, Cambridge studies in religious traditions 2 (Cambridge: Cambridge University Press, 1992), ISBN 0-521-38516-4, ISBN 978-0-521-38516-9, p.4; Source: [۲] (accessed: Monday 5 April 2010)
  12. The accusative plural of the neuter noun λόγιον; cf. Walter Bauer, William F. Arndt, F. Wilbur Gingrich, Frederick W. Danker, A Greek-English Lexicon of the New Testament, 2nd ed. , (Chicago and London: University of Chicago Press, 1979), 476. For examples of λόγια in the New Testament, cf. Acts 7:38; Romans 3:2; 1 Peter 4:11.
  13. Langland, Piers Plowman A ix 136
  14. Dictionnaire critique de la théologie, sv "théologie" , ص. 1140-1 (J. -Y. Lacoste).
  15. Aristotle, Metaphysics, Book Epsilon. بایگانی‌شده در ۷ اوت ۲۰۱۴ توسط Wayback Machine
  16. As cited by Augustine, City of God, Book 6, ch.5.
  17. "معنی متاله" [Meaning of Mota'al'leh]. Retrieved 26 December 2024.
  18. "معنی متأله" [Meaning of Mota'al'leh]. Retrieved 26 December 2024.
  19. "تأله" [Deify]. Retrieved 26 December 2024.
  20. فراهیدی, خلیل بن احمد. العین. Vol. ۴. قم. p. ۹۰. به کوشش مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، ۱۴۰۵ق.
  21. ازهری, محمد. تهذیب‌اللغة. قاهره. ذیل الاه، به کوشش محمد عبدالمنعم خفاجی و محمود فرج عقده، ۱۳۸۴ق.
  22. ابن‌فارس, احمد. معجم‌مقاییس اللغة. قم. ذیل الاه، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، ۱۴۰۴ق.
  23. قطب‌الدین شیرازی, محمود. شرح حکمة‌الاشراق. Vol. ۱. تهران. p. ۲۱. به کوشش عبدالله نورانی و مهدی محقق، ۱۳۷۹ش.
  24. سجادی, جعفر (۱۳۶۱). فرهنگ علوم عقلی. Vol. ۱. تهران. p. ۱۴۴. ۱۳۶۱ش.
  25. "Deify Definition & Meaning" [تعریف تأله و معنی آن] (به انگلیسی). Retrieved 26 December 2024.
  26. نهج‌البلاغه]] ابن ابی الحدید؛ ج۱۳؛ شرح خطبه ۲۳۱؛ ص۴۸
  27. Timothy Reagan, Non-Western Educational Traditions: Alternative Approaches to Educational Thought and Practice, 3rd edition (Lawrence Erlbaum: 2004), p.185 and Sunna Chitnis, 'Higher Education' in Veena Das (ed), The Oxford India Companion to Sociology and Social Anthropology (New Delhi: Oxford University Press, 2003), pp. 1032–1056: p.1036 suggest an early date; a more cautious appraisal is given in Hartmut Scharfe, Education in Ancient India (Leiden: Brill, 2002), pp. 140–142.
  28. John Dillon, The Heirs of Plato: A Study in the Old Academy, 347–274BC (Oxford: OUP, 2003)
  29. Xinzhong Yao, An Introduction to Confucianism (Cambridge: CUP, 2000), p.50.
  30. Adam H. Becker, The Fear of God and the Beginning of Wisdom: The School of Nisibis and the Development of Scholastic Culture in Late Antique Mesopotamia (University of Pennsylvania Press, 2006); see also The School of Nisibis بایگانی‌شده در ۳ مارس ۲۰۱۶ توسط Wayback Machine at Nestorian.org
  31. Hartmut Scharfe, Education in Ancient India (Leiden: Brill, 2002), p.149.
  32. The Al-Qarawiyyin mosque was founded in 859 AD, but 'While instruction at the mosque must have begun almost from the beginning, it is only … by the end of the tenth-century that its reputation as a center of learning in both religious and secular sciences … must have begun to wax.' Y. G-M. Lulat, A History of African Higher Education from Antiquity to the Present: A Critical Synthesis (Greenwood, 2005), p.71
  33. Andrew Beattie, Cairo: A Cultural History (New York: Oxford University Press, 2005), p.101.
  34. "حکمت خسروانی". ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. 2025-07-30.
  35. "فلسفه اشراق". ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. 2025-09-30.
  36. "انقلاب فرانسه". ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. 2025-08-31.
  37. "لائیسیته". ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. 2025-11-06.
  38. "توماس آکویناس". ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. 2025-11-12.
  39. «جهان‌بینی ارسطو - ویکی فقه». fa.wikifeqh.ir. دریافت‌شده در ۲۰۲۵-۱۱-۲۲.
  40. "عصر روشنگری". ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. 2025-11-13.
  41. "طبیعت". ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. 2025-10-16.
  42. "جبرگرایی علمی". ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. 2024-12-06.
  43. "شک دکارتی". ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. 2023-06-25.
  44. «نظام بخشی و قوام بخشی تصورات عقل در نظام فلسفی کانت». پرتال جامع علوم انسانی. دریافت‌شده در ۲۰۲۵-۱۱-۲۲.
  45. "دیوید هیوم". ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. 2025-05-23.
  46. "خدا مرده‌است". ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. 2025-07-16.
  47. ««تفكر آينده تفكر هايدگري است» بيژن عبدالكريمي: تفسير معنوي هايدگر از فرديد و ايران فراتر است». ایسنا. ۲۰۰۷-۱۰-۲۶. دریافت‌شده در ۲۰۲۵-۱۱-۲۲.
  48. "بیژن عبدالکریمی". ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. 2025-11-17.

پیوند به بیرون

[ویرایش]