سگ‌کشی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سگ‌کشی
کارگردان بهرام بیضایی
تهیه‌کننده بهرام بیضایی
نویسنده بهرام بیضایی
بازیگران مژده شمسایی
مجید مظفری
میترا حجار
رضا کیانیان
داریوش ارجمند
احمد نجفی
حسن پورشیرازی
فردوس کاویانی
حبیب دهقان نسب
بهزاد فراهانی
عنایت بخشی
کاظم افرندنیا
رابعه اسکویی
اسماعیل شنگله
کامران فیوضات
جمشید لایق
کامران باختر
مهتاب نصیرپور
داوود فتحعلی‌بیگی
باقر صحرارودی
جعفر بزرگی
مریم بوبانی
محمود بنفشه‌خواه
امید همایون
علی سلیمانی
هوشنگ قوانلو
مهشاد مخبری
محسن قاضی‌مرادی
موسیقی صبا خضوعی و وارتان ساهاکیان
فیلم‌برداری اصغر رفیعی‌جم
تدوین بهرام بیضایی
تاریخ‌های انتشار
۱۳۷۹
کشور ایران
زبان فارسی
فروش گیشه ۳۳۰ میلیون تومان (در تهران)

سگ‌کُشی فیلمی ایرانی ساختهٔ بهرام بیضایی و از فیلم‌های برجسته سینمای ایران است که اغلب با آثار بزرگ تاریخ سینما مقایسه شده است. این فیلم پس از ۱۰ سال عدم امکان ساخت فیلم به وسیلهٔ بیضایی[۱] تولید شد و سال ۱۳۸۰ به نمایش درآمد و پرفروش‌ترین فیلم سال شد.

بسیاری از هنرپیشه‌های نامیِ ایران در این فیلم بازی کرده‌اند.

از فیلمنامه تا فیلم[ویرایش]

فیلمنامهٔ سگ‌کشی را بیضایی سال ۱۳۷۱ نوشت[۲] که سال ۱۳۸۰ در انتشارات روشنگران چاپ شد.[۳] درباره چگونگی سفارش گرفتنِ فیلمنامه و نگارش آن، بیضایی گوید: «سفارش‌دهنده کلکی را که از کسی یا کسانی راجع به کلاهبرداری‌های مالی و داد و ستدها و غیره شنیده بود تعریف کرد و بعد طرحی را که بر اساس آن فکر کرده بود در چهار پنج سطر خواند. . . . کلک اصلی خیلی زنده بود، و طبعاً من به آن برگشتم که به من امکان می‌داد یک حقایق درباره‌ی لیلا دختر ادریس پس از جنگ بنویسم؛ یا حتّی یک اشغال معاصر. . . . من فیلمنامه را نوشتم و نام موقّتی «سگ‌کشی» هم بر آن گذاشتم. او آمد گرفت برد و خواند و نخواست و کلّی هم به من پرید که این صریح است و اجازه نمی‌گیرد و گران است و سخت است و غیره. . . . نوشته روی دستم ماند.»[۴]

ولی سپس‌تر به بیضایی پیشنهاد می‌شود که فیلم را بسازد. وی گفته: «نسخهٔ خطّی «سگ‌کشی» . . . نمی‌دانم چطوری دست به دست گشته بود و اوّلین بار در حدود سال هفتاد و سه پیشنهاد ساخت یا واگذاری آن را به من دادند مشروط به حذف صحنه‌هایی تا اجازه بگیرد. دلم راضی نشد. بعد از رفتن از ایران و بازگشت . . . تهیه‌کننده‌های زیادی خواستند آن را برایشان بسازم؛ . . . رفتم سرِ گفتگو با باد . . . وقتی برگشتم خوشبختانه قضیه اجازه گرفتن فیلمنامه از ارشاد رسماً و برای همه منتفی شده بود؛ و در گفت و گوی شفاهی . . . با «سگ‌کشی» موافقت کردند.»[۵]

ساخت و نمایش و پس از آن[ویرایش]

ساختنِ فیلم سال ۱۳۷۸ آغاز شد. سال بعدش بیضایی فیلم را تدوین کرد و سرانجام سال ۱۳۸۰ نسخهٔ کاملش در سینماهای ایران به نمایش درآمد. ولی کوشش بیضایی برای جلوگیری از نمایش نسخه‌ٔ «قصّابی شده و تغییر هویت یافتهٔ» فیلم در جشنواره‌های خارجی موفّق نبود.[۶]

سال ۱۳۸۳ فیلم مستند پرونده‌ی کوتاهِ سگ‌کشی که درباره پشت صحنهٔ فیلم بود آماده شد.[۷]

«سگ‌كُشی» و «وقتی همه خوابیم» خُودِشان دُو آینه‌اند كه خیلی‌ها خُودِشان را در آنها ديدند و كسانی هم خُوش نداشتند خُودِشان را چنان كه هستند ببينند؛ و پايانِ هر دُو فيلم در مقايسه با واقعيّتِ جاري حتّي بيش از اندازه اُميدوارانه است. در «سگ‌كُشي» گُلرخِ كمالي مي‌رَوَد كه تجربه‌های تلخ و گران‌تمام‌شده‌اش را بنویسد؛ یعنی با گُریز از جهانِ مهارنشده‌ی سوداگری به عملِ خلّاقه‌یِ نوشتن رو می‌آوَرَد كه هزار مانع سرِ راهِ آن است. در «وقتی همه خوابيم» پَرندِ پايا برای همان عملِ خلّاقه اشك می‌ریزد كه روزی به آن دل بسته بود؛ گرچه خُوشبينانه می‌گويد گريه‌اش تمرينی است برای نقشی كه شايد روزی بازی كُنَد. اُميد از اين بالاتر؟
بیضایی، «سگ‌کشی آیینه‌ای بود که خودشان را در آن دیدند: گفت‌وگو با بهرام بيضايی درباره‌ی تاریخ معاصر، اسطوره‌ها و هنر»، دی ماه ۱۳۹۰

دی ماه ۱۳۹۰ بیضایی در گفتگویی با ماهنامه تجربه پایانِ سگ‌کشی را دارای امیدی وصف می‌کند که همین چند هم در «واقعیّت جاری» نیست.[۸][۹]

خلاصهٔ داستان[ویرایش]

ماجرای فیلم از اواخر پاییز ۱۳۶۷ تا اندکی پس از آن می‌گذرد.

یک بانوی نویسنده ایرانی به نام گلرخ کمالی، که سال گذشته شوهرش ناصر معاصر را به حال قهر، و به گمان رابطه‌ای میان او و منشی شرکتش ترک کرده بوده، با پایان جنگ به تهران برمی گردد و شوهرش را می‌بیند که ورشکست شده و در حال رفتن به زندان است. گلرخ متوجه می‌شود که شریک شوهرش با صحنه سازی، تمامی سرمایهٔ شرکت را برداشته و به طور غیرقانونی از مرز خارج شده و شوهرش مانده با تمامی بدهی‌های شرکت و فشارهای طلبکاران. گلرخ وظیفهٔ خود می‌داند در جبران سؤظن بیجای خود، حالا به نجات شوهرش بشتابد و با تلاش برای خرید چک‌ها و اثبات بی گناهی او، و گرفتن رضایت شاکیان از شوهرش، برای آزادی‌اش از زندان بکوشد. در واقع، گلرخ کمالی با ساده دلی‌اش وارد حرفه و دنیایی می‌شود که با اندیشه‌های او فرسنگ‌ها فاصله دارد؛ دنیای داد و ستد بازار. او با یک یک طلبکاران و شاکیان وارد بده بستان و معامله می‌شود تا رضایت آنها از شوهرش را جلب کند؛ و در این کار تا جایی پیش می‌رود که دیگر راه بازگشت ندارد و می‌فهمد وارد جنگی شده که دیگر نباید در آن شکست بخورد. او همه را تحمل می‌کند؛ از تحقیر و توهین تا آزار و تجاوز، و در پایان شوهرش را آزاد می‌کند، و شوهرش به عنوان تشکر، طلاقنامه‌اش را به او می‌دهد. گلرخ تازه در می‌یابد که همهٔ این بازی صحنه‌سازی شوهرش بوده که با ترساندن و گریزاندن شریکش سرمایهٔ شرکت را تصاحب کند، و حالا با در دست داشتن رضایت شاکیان - که گلرخ گرفته - عملاً صاحب قانونی همهٔ سرمایه است و قصد دارد به عنوان نخستین کار با منشی شرکتش برای ماه عسل به خارج از کشور برود. گلرخ ضربه را با وقار و سختی تحمل می‌کند. اما نقشهٔ ناصر معاصر نمی‌گیرد، زیرا شریک بازگشتهٔ او، و دیگرانی که گلرخ را در تمامی دوندگی‌هایش دنبال می‌کردند نیز به اندازه ناصر معاصر هشیار و منتظر بوده‌اند و حالا از راه می‌رسند، و ناصر معاصر از دست ایشان خلاصی ندارد.

دربارهٔ فیلم[ویرایش]

مجموعه‌‌ای سیصد صفحه‌ای از گفتارها و گفتگوها درباره این فیلم در کتابی به نام بهرام بیضایی و پدیده‌ی سگ‌کشی (۱۳۸۱) به کوشش زاون قوکاسیان گرد آمده است. غیر از گفتگوی مفصّلی با بیضایی و گفتگوهایی با مژده شمسایی و حبیب دهقان‌نسب و مجید مظفری و دیگران، از مقالات مهم این کتاب است «مشقّت بیضایی بودن» به قلمِ رضا کیانیان، «پس‌زمینه» به قلمِ خسرو دهقان و مقاله‌ای بی‌نام از فرهنگ معیری.[۱۰]

فیلم مستندی به نام پرونده‌ی کوتاهِ سگ‌کُشی نیز درباره این فیلم پرداخته شده که سال ۱۳۸۳ آماده شده است.[۱۱]

محبوبیت فیلم سبب شد تا وارد فرهنگ عامه شده و ارجاعات گوناگونی به آن بشود، از جمله در آهنگ «سینما» از آلبوم «ساعت فراموشی» رضا یزدانی.[۱۲]

نزدِ همکاران[ویرایش]

اصغر رفیعی‌جم در گفتگو با زاون قوکاسیان دربارهٔ سگ‌کشی، می‌گوید: «ثباتی که در بهرام بیضایی دیده‌ام در هیچ کارگردانی ندیده‌ام. . . . جدّی‌ترین آدمی که در سینمای ایران به عنوان کارگردان دیدم، بهرام بیضایی بوده. به همه چیز جدی نگاه می‌کند. این قدر این کار را خوب می‌شناسد! می‌گویم در همه زمینه‌ها باید کارگردان دانش این کار را داشته باشد. حتی وقتی خودش به تنهایی می‌رود و لوکیشین را می‌بیند، باز، هم به فکر صدا هست، هم به فکر فیلمبردار، هم به فکر تولید هست، هم به فکر بقیه عوامل. . . . ما در ایران دانشکدهٔ واقعی که دانشکده به شکل عملی و اصولی و پایه باشد نداریم؛ آن طوری که در فرنگ داریم. به نظر من سینمای بیضایی دانشکده است برای سینمای ایران، برای کارگردان‌هایی که می‌خواهند بیایند کار کنند. از تکنیکش کار یاد می‌گیرند، از همه چیزش کار یاد می‌گیرند.»[۱۳]

شاهرخ سخایی در توضیح سکانس خانهٔ جواد مقدّم گفته: «سکانس‌های این فیلم در هر صورت دارای جذابیت‌های عکسی بوده، بدون هیچ شکّی. ولی طبیعتاً در شب‌ها، کاراکتر خاصی از نور وجود دارد و از بازی‌ها کاراکتر خاصی وجود دارد. به این معنا که همیشه ما می‌بینیم یک نور سبز، یک نور آبی از بیرون دارد که داخل را پر می‌کند. اگر بخواهیم با روانشناسی رنگ به این قضیه نگاه کنیم . . . فقط به خاطر ظاهر زیبا نبوده است. آقای بیضایی از اوّل منتظر بودند که این فیلم حتی سیاه و سفید تهیه شود. ولی خب امکاناتش در ایران نبود. موقعی که شما همیشه این نور سبز را یک نور گرم می‌بینید، همان حفاظ خانه است . . . و آن آبی را هم، فقط به خاطر آبی من نمی‌دیدم، من می‌گفتم این نماد سردی زندگی بیرون است که دارد می‌ریزد داخل و این قرمز و این نور تنگستنِ کم، نماد زندگی است، نماد زندگی همهٔ ماست. «سگ‌کشی» دربارهٔ زندگی همهٔ ما است. همهٔ ماها را در بر می‌گیرد. همهٔ ما هستیم.»[۱۴]

ایرج رامین‌فر طرّاح صحنه و لباس فیلم گوید: «آن فیلم‌هایی که بیضایی می‌سازد گوشه‌ای از مجموعه تمامی فیلم‌هایی است که نساخته. . . . مقدار زیادی از فضاهای فیلم ساخته شد. . . . این فیلم «سگ‌کشی» به نظر من یکی از فیلم‌هایی است که اصلاً با کلّ فیلم‌هایی که تا حالا ساخته، به غیر از رگبار، فرق می‌کند. . . . فیلم‌هایی که بیضایی ساخته من فکر می‌کنم در تاریخ سینما از لحاظ تکنیک (حالا من کاری به بقیه مسائلش ندارم) خیلی فیلم‌های شاخصی هستند. برای این‌که اتفاقاتی تویش افتاده که تا حالا در هیچ فیلمی نیفتاده.»[۱۵]

فرهنگ معیری می‌نویسد: «بیضایی یک کلمه است: استاد. تنها یک کلمه. کاش می‌توانستم آن گونه که بیان می‌کنم نوشته شود استاد. چشم‌هایش چیزهایی می‌داند آن قدر دور، ناب و کمیاب که نمی‌توان در مورد آنها صحبت کرد. . . . در تمامی کارهایی که برای بهرام بیضایی انجام داده‌ام و به خصوص در دو فیلم مسافران و «سگ‌کشی» با تعداد زیادی شخصیت روبه‌رو بودم. آنچه برایم مطرح بود بازآفرینی این کیفیت بود و نه کثرت. سناریوهایی بسیار درست با پرسوناژ‌های دارای شناسنامه برای هر شخصیت و هر فرد حتی برای یک لحظه یا یک تصویر.»[۱۶]

جهانگیر میرشکاری صدابردار سگ‌کشی زمان کوتاهی پس از پایان فیلم، از زمان آغاز تولید یاد می‌کند و می‌نویسد: «باز احساس دانشجویی را داشتم که پس از مدّت‌ها انتظار، به کلاس استادی مسلّم در سینما می‌رود. همیشه موقع کار با استاد بیضایی این حس غریب را داشته‌ام و همیشه منتظر یاد گرفتن چیزهای تازه از دنیای سحرآمیز سینما بوده‌ام. . . . مطمئنم که استاد شاهکاری دیگر را خلق و به سینمای این مرز و بوم هدیه کرده است.»[۱۷]

مجید مظفری بازیگر نقش ناصر معاصر دربارهٔ شیوهٔ کارِ بیضایی با بازیگر در فیلم سگ‌کشی می‌گوید: «او یک رهبر ارکستر است که سمفونی خودش را اجرا می‌کند و هر نوازنده به فراخور توان و استعدادش ساز تخصصی خود را می‌نوازد. اما به گونه‌ای می‌نوازد که او می‌خواهد و چیزی را می‌نوازد که او نوشته است. . . . نمی‌خواهم بگویم که بازیگر در دست استاد به مثابه ابزار عمل می‌کند. نه. بازیگر باید قادر باشد لایه‌های دروغ شخصیت را بیابد و از درون خود یک شخصیت جدید با خلق و خوی جدید و با نگرش جدید کشف کند و بروز دهد. آقای بیضایی همه تلاش خود را برای این اکتشاف به کار می‌بندد باقی کار با بازیگر است که چگونه پاسخ بدهد.»[۱۸]

رضا کیانیان بازیگر نقش جواد مقدم در مقالهٔ «مشقت بیضایی بودن» آورده: «روزی که از دفتر «سگ‌کشی» با من تماس گرفتند و خواستند که به آنجا بروم، یک انتظار چندین ساله برای من به پایان رسید. با این که بهرام بیضایی از من خواست برای تست جلوی دوربین ویدیویی او بایستم، اما هیچ شکی نداشتم که در فیلم «سگ‌کشی» بازی خواهم کرد. و امروز می‌دانم که در تاریخ سینما، جایی کوچک اما آبرومند دارم. . . . در اولین جلسهٔ فیلمبرداری از او پرسیدم با کدام پلان شروع می‌کنیم. گفت دکوپاژ آنجاست. دیدم دکوپاژ آن روز کپی شده و حاضر است و هر کسی می‌خواهد می‌تواند نسخه‌ای داشته باشد و کم‌کم متوجّه شدم شیوه تولید سینمای ایران، بیضایی را نمی‌فهمد . . . بیضایی از قبل فیلمش را در ذهن ساخته است همه چیز را از قبل می‌داند و همان‌ها را می‌خواهد و از قبل همه را گفته، لیست کرده و تحویل داده است. و سر صحنه می‌خواهد همان‌ها را تحویل بگیرد. . . . اگر در شرایطی عادی به سر می‌بردیم، وزارت ارشاد می‌بایست ستاد تشکیل می‌داد تا هر مانعی را از سر راه بردارد که بیضایی و امثال او بتوانند هر چه بیشتر کار کنند سرمایه ملی که شاخ و دم ندارد. . . . آن نگاهی که در زمان دانشجویی من معتقد به برابری دوغ و دوشاب بود، امروز هم فعال است. با محدود ساختن دوشاب و پر و بال دادن به دوغ می‌خواهد انتقام نابرابری و حقارت دوغ را از دوشاب بگیرد.»[۱۹]

در چشم دیگران[ویرایش]

جمشید ارجمند می‌نویسد: «آقای بیضایی در مواردی موفق به ساختن و پرداختن سکانس‌هایی تا حدّ شاهکار شده است . . . هر کسی حق دارد حرف خود را بزند و دردها و رنج‌هایش را به زبان آشنای خود برای دیگران بازگو کند. هر کسی حق دارد، اگر می‌تواند، پرده‌دری کند، کم و کاستی‌ها و زشتی‌ها و پستی‌ها را بازگوید و رابطهٔ وجدانی با جامعه برقرار کند؛ در این عرصه، هنرمند بیشتر حق (و وظیفه) دارد، و در میان هنرمندان، استاد بیضایی که ناهمواری‌هایی بیش از بسیاری دیگر بر خود هموار کرده، باز حقی بیشتر از سایر هنرمندان دارد؛ و این فیلم، در جهت ادای این حق و وظیفه است. اما مثل بسیاری از فیلم‌های دیگر استاد، اضافاتی بیش از حد یک فیلم استاندارد دارد که استاد از سر مهر و وابستگی، دریغ از حذف آنها دارد. . . . «سگ‌کشی» فروش کرد. گویا خیلی هم کرد. و همهٔ ما نگرانان کارراههٔ او را شادمان ساخت؛ بیضایی‌ای که فروش هم بکند البتّه بهتر است.»[۲۰]

خسرو دهقان می‌نویسد: «در مورد زمینهٔ فنّ فیلم گفتنی بسیار است. بیضایی نگرشی صنعتی به سینما دارد. فن‌سالاری برایش اهمیت دارد. همه می‌دانیم که در زمینه تدوین توانایی دارد و برای خود و دیگران کار کرده است. برای دوربین و نور دل‌نگران است و چیزی را به امان خدا رها نمی‌کند. بندبند مناسبات فنّی فیلم را لحاظ می‌کند و می‌کوشد تا بر فیلم تسلّط تکنیکی داشته باشد. به محدودیت‌ها و امکانات دامنه کار صنعت سینمای ایران واقف است و بایدها و نبایدها و شدنی‌ها و نشدنی‌ها را می‌شناسد.»[۲۱]

احمد طالبی‌نژاد در مقالهٔ «ما لعبتگانیم و فلک لعبت‌باز» نوشته: ««سگ‌کشی» فیلم ژانر نیست. اصلاً سینمای بیضایی سینمای ژانر نیست و در هیچ‌یک از ژانرهای شناخته‌شده قرار نمی‌گیرد. سینمای بیضایی، اصول، قواعد و ویژگی‌های انحصاری دارد. . . . به جرأت می‌توان گفت تکان‌دهنده‌ترین تصویر از یک دوران اجتماعی برزخی را عرضه می‌کند. . . . «سگ‌کشی» به همان نسبت که اجتماعی است، سیاسی هم هست، پلیسی و جنایی هم هست. اصلاً یک فیلم «نوآر» است. پس باید خیال خود را از بابت انتساب فیلم به ژانرهای مألوف راحت کنیم و بگوییم، «سگ‌کشی» فیلمی از بهرام بیضایی است. یا بهتر بگویم فیلمی است به سبک بیضایی. . . . سینمای بیضایی سینمای محتواست. شکل و قالب آثار او البتّه که دارای ارزشند. اما از آنجا که بیضایی تنها به حکم حرفه‌اش فیلم را نمی‌سازد و اندیشمندی است که نمایش و سینما را برای بیان منویات خود انتخاب کرده، طبیعی است که مضمون و محتوای آثار او برجسته‌تر از دیگر وجوه باشند.»[۲۲]

علی‌رضا کاوه در مقاله‌اش درباره سگ‌کشی می‌نویسد: «مایلم در این مقال با آن گروه از نظریه‌پردازان و هنرمندان سینما همدل باشیم که معتقدند هر فیلم اگر کاملاً در گونه‌ای سینمایی نگنجد حتماً متأثّر از، یا در واکنش به یکی از آنها خواهد بود. . . . اگر بپذیریم که غریبه و مه، متأثّر از گونهٔ سامورایی و کوروساوایی است یا شاید وقتی دیگر متأثّر از گونهٔ جنایی/معماییِ روانشناسانه و هیچکاکی است، «سگ‌کشی» noir و بوگارتی است. . . . ایدهٔ «سگ‌کشی» به معنایی بازآفرینی آدم، آدم استِ برتولت برشت است. . . . اما این دو اثر برجسته در وجوه ساختاری یک تفاوت عمده با هم دارند که این تفاوت مهم تقابل دیدگاه‌های زیبایی‌شناسانهٔ دو هنرمند را به نمایش می‌گذارد. . . . دستیابی به چنین گوهر زیبایی‌شناسانه‌ای متناسب با بستری است که هنرمندی شرقی در آن زیست می‌کند: باوری خدشه‌ناپذیر به تصاویر پیش رویمان. . . . هنرمند شرقی ما در ایده‌آل‌ترین شکل و موفق‌ترین حالت خود جادوگری است که مخاطب خود را اسیر جادوی متن کرده است. این دستاورد بزرگی است که تمامی هنرمندان سینما به نوعی آرزوی آن را داشته‌اند و بیراه نیست که موفق‌ترین شکل مدیومی را که در فضایی دیگر خلق شده است در شرق بیابیم.»[۲۳]

حمید امجد در گفتگو با سعید عقیقی می‌گوید: «من در «سگ‌کشی» هم ارجاعات اسطوره‌ای/ آیینی می‌بینم. ممکن است بعد از دیدنِ هر فیلمی شروع کنیم به شمردنِ نقاطی احتمالاً غیرمنطقی در آن داستان. کسانی اصلاً کارشان این است و حتماً یادمان هست کسانی درباره‌ی «سرگیجه»‌ی هیچکاک هم از این نکته‌های «غیرمنطقی» می‌گرفتند. برای من این مهم است که در جریانِ دیدنِ فیلم به این چیزها فکر نمی‌کنیم، و توفیق فیلم به‌نظرم دقیقاً همین بود که فضایی، ضرباهنگی و لحنی از روایت را شکل می‌داد که در جریانِ روایت به منطقش فکر نمی‌کردم. به‌نظرم موفقیتِ روایت درست همین نقطه است که وقتی در جهانِ درونِ روایت هستیم آن را با جهانِ بیرون از روایت قیاس نکنیم. این چیزی‌ است که از خاستگاه‌های رواییِ بیضایی می‌آید؛ از جهانِ تعزیه، از جهانِ افسانه و اسطوره، قصه و غیره. هر قصه‌ای را می‌توانید با عناصری که قصّوی‌اند نه منطقی، به محاکمه بکشید.[۲۴]

گروه سازنده[ویرایش]

بازیگران[ویرایش]

بازیگر نقش
مژده شمسایی گلرخ کمالی
جمشید لایق پدرش
مجید مظفری ناصر معاصر
رضا کیانیان جواد مقدّم
باقر صحرارودی عیوض
میترا حجّار فرشته اقتداری
فریده جدّیکار مادرش
محمود بنفشه‌خواه پدرش
بهزاد فراهانی خاوری
وحید پرند کارمندش
فردوس کاویانی تابان‌پور
هومن لایق دستیارش
محمد فرزین پاکارش
مهدی گلستانه مقدم میزبان
حسن پورشیرازی گروهبان نغمه
علی واثق‌پور افسر زندان
حامد محمدی افسر زندان
داوود فتحعلی‌بیگی منتسب
پریزاد سیف همسرش
مریم بوبانی خواهر منتسب
مهشاد مخبری خواهر کوچک‌تر؛ همسر اروانه
امید همایون اروانه
ابراهیم آقاجانی پاسبان
مهدی رجب‌پور پاسبان
علی گزل‌زاده مأمور باجه
عنایت بخشی صبوری
کامران فیوضات حسابدارش
داریوش ارجمند حاجی نقدی
علی سلیمانی منشی‌اش
رابعه اسکویی همسرش
مروارید دبیراشرافی کلفتش
هستی و وفا هوربد بچه‌ها
احمد نجفی نایری
هوشنگ قوانلو سرمیزبان
جعفر بزرگی تاجوردی
اسماعیل شنگله وکیلش
حبیب دهقان‌نسب هاشم برید
محسن قاضی‌مرادی حسابدارش
کاظم افرندنیا افرندی
مهتاب نصیرپور منشی‌اش
منوچهر افسری محافظش
عرش پورزارعی دیلاق
احمد آکشته کتک‌زن
داوود عباسی کتک‌زن
بابک سبزوی کتک‌زن
کامران باختر سنگستانی
مجید ایران‌عقیده سنگستانی
علی کریم سنگستانی
آرش دلدار سنگستانی
علی‌اصغر نجات سنگستانی
علی کنگرلو سرکارگر سنگستانی
احمد نشاط نگهبان شرکت
حسن دادشکر کارمند شعبه چک‌های برگشتی
محمد خطیبی کارمند شعبه چک‌های برگشتی
مسعود سخایی کارمند شعبه چک‌های برگشتی
یدالله تیموری کارمند شعبه چک‌های برگشتی
محمدرضا غیاثی کارمند شعبه چک‌های برگشتی
بابک بیات افسر راهنمایی
وحید سیفی راننده فرودگاه
ناشناس خرکچی

سیاهی لشکر[ویرایش]

هومن لایق، پسرِ جمشید لایق، در فیلم نقش دستیار تابان‌پور را بازی می‌کند. هانیه توسّلی در یکی از سکانس‌ها (سکانس لابی هتل) در نقش مسافری چمدان به دست ظاهر شده است.[۲۵]

عوامل[ویرایش]

کار نام
کارگردان بهرام بیضایی
فیلم‌نامه‌نویس بهرام بیضایی
تهیه‌کنندگان بهرام بیضایی
مدیر فیلم‌برداری اصغر رفیعی‌جم
طراح صحنه و لباس ایرج رامین‌فر
تدوین بهرام بیضایی
چهره‌پرداز فرهنگ معیری
موسیقی متن وارتان ساهاکیان، صبا خضوعی
صدابردار جهانگیر میرشکاری، مهران ملکوتی
  • سال ساخت: ۱۳۷۹
  • فروش در نمایش تهران: ۳۳۰ میلیون تومان

جایزه[ویرایش]

داریوش ارجمند برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در دوره نوزدهم جشنواره فیلم فجر و دوره ۱۶ منتخب نویسندگان و منتقدان بخاطر بازی در این فیلم شد. این فیلم از آثار مطرح دهه هشتاد سینمای ایران و همچنین در میان ساخته‌های بهرام بیضایی به شمار می‌رود.[۲۶][۲۷]

سگ‌کشی فیلم برگزیده تماشاگران در دوره نوزدهم جشنواره فجر و برنده بهترین فیلمنامه نیز شد. بازیگران دیگر و عوامل فیلم هم برندهٔ جایزه‌هایی شدند. از جمله ایرج رامین‌فر برای بهترین طراحی صحنه و لباس و مژده شمسایی برای بهترین بازی نقش اوّل زن.

پانویس[ویرایش]

  1. طاهری مبارکه، ««گزارش سگ‌کشی» از کتاب بهرام بیضایی و پدیده‌ی سگ‌کشی»، ۲۹۱.
  2. بیضایی، «سالشمار زندگی و آثار بهرام بیضایی»، ۲۳.
  3. http://opac.nlai.ir/opac-prod/bibliographic/625205
  4. بیضایی، ««گفت و گو با بهرام بیضایی» از کتاب بهرام بیضایی و پدیده‌ی سگ‌کشی»، ۲۸.
  5. بیضایی، ««گفت و گو با بهرام بیضایی» از کتاب بهرام بیضایی و پدیده‌ی سگ‌کشی»، ۲۸-۲۹.
  6. بیضایی، «سالشمار زندگی و آثار بهرام بیضایی»، ۲۶.
  7. بیضایی، «سالشمار زندگی و آثار بهرام بیضایی»، ۲۷.
  8. بیضایی، «سگ کشی آیینه‌ای بود که خودشان را در آن دیدند».
  9. سگ کشی آیینه‌ای بود که خودشان را در آن دیدند گفت‌وگو با بهرام بيضايی درباره‌ی تاریخ معاصر، اسطوره‌ها و هنر
  10. http://opac.nlai.ir/opac-prod/bibliographic/666231
  11. بیضایی، «سالشمار زندگی و آثار بهرام بیضایی»، ۲۷.
  12. http://7text.ir/post/%D9%85%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C
  13. رفیعی‌جم، ««گفتگو با اصغر رفیعی‌جم فیلمبردار» از کتاب بهرام بیضایی و پدیده‌ی سگ‌کشی»، ۱۲۷-۱۲۹.
  14. سخایی، ««گفتگو با شاهرخ سخایی عکّاس» از کتاب بهرام بیضایی و پدیده‌ی سگ‌کشی»، ۱۴۳.
  15. رامین‌فر، ««گفتگو با ایرج رامین‌فر طرّاح صحنه و لباس» از کتاب بهرام بیضایی و پدیده‌ی سگ‌کشی»، ۱۶۰-۱۶۵.
  16. معیّری، ««فرهنگ معیّری طراح چهره‌پرداز» از کتاب بهرام بیضایی و پدیده‌ی سگ‌کشی»، ۱۸۳-۱۸۵.
  17. میرشکاری، ««جهانگیر میرشکاری صدابردار» از کتاب بهرام بیضایی و پدیده‌ی سگ‌کشی»، ۱۸۳-۱۸۵.
  18. مظفری، ««گفت و گو با مجید مظفری بازیگر نقش ناصر معاصر» از کتاب بهرام بیضایی و پدیده‌ی سگ‌کشی»، ۲۱۱-۲۱۲.
  19. کیانیان، ««مشقت بیضایی بودن» از کتاب بهرام بیضایی و پدیده‌ی سگ‌کشی»، ۲۲۵-۲۲۹.
  20. ارجمند، ««سگ‌کشی؛ و حالا، بیضایی و بحران» از کتاب بهرام بیضایی و پدیده‌ی سگ‌کشی»، ۲۳۹-۲۴۲.
  21. دهقان، ««پس‌زمینه» از کتاب بهرام بیضایی و پدیده‌ی سگ‌کشی»، ۲۴۷.
  22. طالبی‌نژاد، ««ما لعبتگانیم و فلک لعبت‌باز» از کتاب بهرام بیضایی و پدیده‌ی سگ‌کشی»، ۲۵۳-۲۵۵.
  23. کاوه، ««اگر بازگشتی وجود نمی‌داشت» از کتاب بهرام بیضایی و پدیده‌ی سگ‌کشی»، ۲۶۰-۲۶۸.
  24. «از تاریخ و اسطوره خلاصی نداریم گفت‌وگوی حمید امجد و سعید عقیقی درباره‌ی سینمای بهرام بیضایی»
  25. مصاحبه با امیر جعفری در برنامه گفتگو با آکتور سینما
  26. نگاهی اجتماعی به فیلم سگ کشی مجله اینترنتی فصل نو، ۵شهریور ۱۳۸۴
  27. بهرام بیضائی، پس از هشت سال فیلم تازه اش را کلید زد رادیو فردا، ۶اردیبهشت ۱۳۸۷

منابع[ویرایش]