سگ‌کشی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سگ‌کشی
Sagkoshi-1379-Poster1.jpg
پوستر فیلم با عکسِ مژده شمسایی، هنرپیشهٔ نقش اوّل
کارگردان بهرام بیضایی
تهیه‌کننده بهرام بیضایی
نویسنده بهرام بیضایی
بازیگران مژده شمسایی
مجید مظفری
میترا حجار
رضا کیانیان
داریوش ارجمند
احمد نجفی
حسن پورشیرازی
فردوس کاویانی
حبیب دهقان نسب
بهزاد فراهانی
عنایت بخشی
کاظم افرندنیا
رابعه اسکویی
اسماعیل شنگله
کامران فیوضات
جمشید لایق
کامران باختر
مهتاب نصیرپور
داوود فتحعلی‌بیگی
باقر صحرارودی
جعفر بزرگی
مریم بوبانی
محمود بنفشه‌خواه
امید همایون
علی سلیمانی
هوشنگ قوانلو
مهشاد مخبری
محسن قاضی‌مرادی
موسیقی صبا خضوعی
وارتان ساهاکیان
فیلم‌برداری اصغر رفیعی‌جم
تدوین بهرام بیضایی
تاریخ‌های انتشار
۱۳۷۹
کشور ایران
زبان فارسی
فروش گیشه ۳۳۰ میلیون تومان (در تهران)

سگ‌کُشی فیلمی ساختهٔ بهرام بیضایی به سال ۱۳۷۸ و ۱۳۷۹ خورشیدی است؛ که سال ۱۳۸۰ به نمایش درآمد. کتابِ فیلمنامهٔ سگ‌کشی نیز به سال ۱۳۸۰ به قلم بیضایی چاپ شده است.

این دوازدهمین فیلم بهرام بیضایی است و مانند بیشترِ فیلم‌های دیگرِ این فیلم‌ساز «کاری از گروه فیلم لیسار». این فیلم پس از آن ساخته شد که بیضایی ۱۰ سال امکان فیلم‌سازی نداشت.[۱] سگ‌کُشی سال ۱۳۸۰ در سینماهای ایران به نمایش درآمد و پرفروش‌ترین فیلم سال شد.

سگ‌کشی از فیلم‌های مهم سینمای ایران به‌شمار می‌رود و برخی منقّدان ایرانی وجوهی از این فیلم را با فیلم‌های کلاسیک تاریخ سینما سنجیده‌اند.

از هنرپیشه‌های نامیِ ایران، شمار بسیاری در این فیلم بازی کرده‌اند.[۲]

چکیدهٔ داستان[ویرایش]

ماجرای فیلم از اواخر پاییز ۱۳۶۷ تا اندکی پس از آن - کمابیش یک سال - در تهران و باغستان می‌گذرد.

یک بانوی نویسندهٔ ایرانی به نامِ گلرخ کمالی، که سال گذشته شوهرش ناصر معاصر را به حال قهر، و به گمان رابطه‌ای میان او و منشی شرکتش ترک کرده بوده، با پایان جنگ به تهران برمی‌گردد و شوهرش را می‌بیند که ورشکست شده و در حال رفتن به زندان است. گلرخ متوجه می‌شود که شریکِ شوهرش با صحنه‌سازی تمامِ سرمایهٔ شرکت را برداشته و به طور غیرقانونی از مرز خارج شده و شوهرش مانده با همهٔ بدهی‌های شرکت و فشارهای طلبکاران. گلرخ بر خود می‌داند که در جبران بدگمانیِ بیجایش، حالا به نجات شوهرش بشتابد و با کوشش برای خریدِ چک‌ها و اثبات بی‌گناهی او، و گرفتن رضایت شاکیان از شوهرش، برای آزادیش از زندان بکوشد. کم‌کم گلرخ به ساده‌دلی در حرفه و دنیایی وارد می‌شود که از اندیشه‌هایش فرسنگ‌ها دور است؛ دنیای داد و ستدِ بازار. او با یک‌یکِ طلبکاران و شاکیان وارد بده بستان و معامله می‌شود تا رضایتشان از شوهرش را جلب کند؛ و در این کار تا جایی پیش می‌رود که دیگر راهِ بازگشت ندارد و می‌فهمد که در جنگی شده که دیگر نباید شکست بخورد. او همه را تاب می‌آورد، از تحقیر و توهین تا آزار و تجاوز؛ و سرانجام شوهرش را آزاد می‌کند؛ و شوهر تشکر را، چیزی به او می‌دهد: طلاقنامه‌اش. گلرخ تازه درمی‌یابد که همهٔ این بازی صحنه‌سازیِ شوهرش بوده که با ترسانیدن و گریزاندنِ شریکش سرمایهٔ شرکت را تصاحب کند، و حالا با داشتن رضایت شاکیان - که گلرخ گرفته - عملاً صاحب قانونیِ همهٔ سرمایه است و اینک می‌خواهد با منشیِ شرکت به ماه عسل به خارج از کشور برود. گلرخ ضربه را با وقار و سختی متحمل می‌شود؛ ولی نقشهٔ ناصر معاصر نمی‌گیرد، زیرا شریکِ بازگشته‌اش و دیگرانی که گلرخ را در همهٔ دوندگی‌هایش دنبال می‌کردند نیز به اندازهٔ ناصر معاصر هشیار و چشم به راه بوده‌اند و اینک از راه می‌رسند، و ناصر معاصر از دست ایشان خلاصی ندارد.

فیلمنامه[ویرایش]

سگ‌کشی
نویسنده بهرام بیضایی
ناشر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
محل نشر تهران
تاریخ نشر ۱۳۸۰
شابک 978-964-6751-26-2
تعداد صفحات ۱۱۱
موضوع فیلمنامه
زبان فارسی
نوع رسانه کتاب
کتاب‌شناسی بهرام بیضایی
چه کسی رییس را کشت؟
یوآنا، یا نامه‌ای به هیچ کس

فیلمنامهٔ سگ‌کشی را بیضایی تابستان سال ۱۳۷۱ نوشت.[۳] دربارهٔ چگونگی سفارش گرفتنِ فیلمنامه و نگارش آن، بیضایی گوید:

سفارش‌دهنده کلکی را که از کسی یا کسانی راجع به کلاهبرداری‌های مالی و داد و ستدها و غیره شنیده بود تعریف کرد و بعد طرحی را که بر اساس آن فکر کرده بود در چهار پنج سطر خواند. . . . کلک اصلی خیلی زنده بود، و طبعاً من به آن برگشتم که به من امکان می‌داد یک حقایق درباره‌ی لیلا دختر ادریس پس از جنگ بنویسم؛ یا حتّی یک اشغال معاصر. . . . من فیلمنامه را نوشتم و نام موقّتی «سگ‌کشی» هم بر آن گذاشتم. او آمد گرفت برد و خواند و نخواست و کلّی هم به من پرید که این صریح است و اجازه نمی‌گیرد و گران است و سخت است و غیره. . . . نوشته روی دستم ماند.[۴]

ولی سپس‌تر به بیضایی پیشنهاد می‌شود که فیلم را بسازد. وی گفته:

نسخهٔ خطّی «سگ‌کشی» . . . نمی‌دانم چطوری دست به دست گشته بود و اوّلین بار در حدود سال هفتاد و سه پیشنهاد ساخت یا واگذاری آن را به من دادند مشروط به حذف صحنه‌هایی تا اجازه بگیرد. دلم راضی نشد. بعد از رفتن از ایران و بازگشت . . . تهیه‌کننده‌های زیادی خواستند آن را برایشان بسازم؛. رفتم سرِ گفتگو با باد . . . وقتی برگشتم خوشبختانه قضیه اجازه گرفتن فیلمنامه از ارشاد رسماً و برای همه منتفی شده بود؛ و در گفت و گوی شفاهی . . . با «سگ‌کشی» موافقت کردند.[۵]

کتاب[ویرایش]

فیلمنامهٔ سگ‌کُشی به سال ۱۳۸۰ چاپ و منتشر شد و از آن پس بارها با عکس‌هایی از فیلم و فهرست کامل عواملِ فیلم تجدید چاپ شده است.[۶]

ساخت[ویرایش]

ساختنِ فیلم سال ۱۳۷۸ آغاز شد. در پاییز و زمستان تدارک و فیلمبرداری شد. سال بعدش بیضایی فیلم را تدوین کرد و موسیقی و صداگذاری به انجام رسید.[۷]

فیلمبرداری[ویرایش]

به گفتهٔ شاهرخ سخایی، عکّاس فیلم، بنا بوده که فیلم، سیاه و سفید تهیّه شود، ولی امکاناتش در ایران نبوده و سرانجام فیلم‌ساز از این خواسته چشم پوشیده.[۸] سخایی سکانس‌های این فیلم را بی‌گمان دارای جذّابیت‌های عکسی می‌داند و در توضیح سکانس خانهٔ جواد مقدّم گفته: «طبیعتاً در شب‌ها، کاراکتر خاصی از نور وجود دارد و از بازی‌ها کاراکتر خاصی وجود دارد. به این معنا که همیشه ما می‌بینیم یک نور سبز، یک نور آبی از بیرون دارد که داخل را پر می‌کند. اگر بخواهیم با روانشناسی رنگ به این قضیه نگاه کنیم . . . فقط به خاطر ظاهر زیبا نبوده است. . . . موقعی که شما همیشه این نور سبز را یک نور گرم می‌بینید، همان حفاظ خانه است . . . و آن آبی را هم، فقط به خاطر آبی من نمی‌دیدم، من می‌گفتم این نماد سردی زندگی بیرون است که دارد می‌ریزد داخل و این قرمز و این نور تنگستن کم، نماد زندگی است، نماد زندگی همهٔ ماست. «سگ‌کشی» دربارهٔ زندگی همهٔ ما است. همهٔ ماها را در بر می‌گیرد. همهٔ ما هستیم.»[۹]

با این که بیضایی خود تصاویر را نخست در تقطیع فنّی و سپس سر صحنه پشت دوربین تعیین می‌کرد، با این همه عقیده داشت که اصغر رفیعی‌جم، فیلمبردار، با درک درست از تقطیع و تصحیح نورپردازی به فیلم کمک بسیار کرده.[۱۰] رفیعی‌جم نیز از همکاری با بهرام بیضایی در این فیلم بسیار خشنود بوده و او را باثبات‌ترین، جدّی‌ترین، و دانشمندترین فیلم‌سازی می‌شمارد که در فیلمش کار کرده. وی در گفتگویی دربارهٔ همین فیلم با زاون قوکاسیان دربارهٔ نگرانی‌های بیضایی دربارهٔ اجزا و عوامل فیلم می‌گوید «حتی وقتی خودش به تنهایی می‌رود و لوکیشن را می‌بیند، باز، هم به فکر صدا هست، هم به فکر فیلمبردار، هم به فکر تولید هست، هم به فکر بقیه عوامل.» رفیعی‌جم سینمای بیضایی و همکاری با او را همچون دانشکده‌ای عملی برای دست‌اندرکاران تولید فیلم و کارگردانان جوان در ایران می‌بیند.[۱۱]

صدابردار فیلم، جهانگیر میرشکاری، نیز زمان کوتاهی پس از پایان فیلم، از زمان آغاز تولید یاد می‌کند و در همین معنی می‌نویسد: «باز احساس دانشجویی را داشتم که پس از مدّت‌ها انتظار، به کلاس استادی مسلّم در سینما می‌رود. همیشه موقع کار با استاد بیضایی این حس غریب را داشته‌ام و همیشه منتظر یادگرفتن چیزهای تازه از دنیای سحرآمیز سینما بوده‌ام.» وی سگ‌کشی را «شاهکاری دیگر» از بیضایی برای سینمای ایران شمرده.[۱۲]

ایرج رامین‌فر، طرّاح صحنه و لباس فیلم که در فیلم‌های دیگری هم با بیضایی کار کرده، فیلم‌های بیضایی را گوشه‌ای از تمام فیلم‌هایی می‌داند که امکان ساختنش برای این فیلم‌ساز فراهم نشده. وی توضیح می‌دهد که مقدار زیادی از فضاهای فیلم به صورت دکور ساخته شده. از نظر رامین‌فر، سگ‌کشی با فیلم‌های دیگر بیضایی به استثنای رگبار تفاوت بسیار دارد. او می‌افزاید «فیلم‌هایی که بیضایی ساخته من فکر می‌کنم در تاریخ سینما از لحاظ تکنیک (حالا من کاری به بقیه مسائلش ندارم) خیلی فیلم‌های شاخصی هستند. برای این‌که اتفاقاتی تویش افتاده که تا حالا در هیچ فیلمی نیفتاده.»[۱۳]

چهره‌پردازی در سگ‌کشی با فرهنگ معیری بود. وی می‌نویسد: «در تمامی کارهایی که برای بهرام بیضایی انجام داده‌ام و به خصوص در دو فیلم مسافران و «سگ‌کشی» با تعداد زیادی شخصیت روبه‌رو بودم. آنچه برایم مطرح بود بازآفرینی این کیفیت بود و نه کثرت. سناریوهایی بسیار درست با پرسوناژهای دارای شناسنامه برای هر شخصیت و هر فرد حتی برای یک لحظه یا یک تصویر.»[۱۴]

موسیقی[ویرایش]

صبا خضوعی پیش از سگ‌کشی در ساختن موسیقی نمایش‌های بانو آئویی و کارنامه‌ی بندار بیدخش با بهرام بیضایی کار کرده بود. برای ساختن موسیقی سگ‌کشی ویلیام نیّری دستیاری خضوعی را بر عهده داشت. وی نخست به فیلم‌ساز پیشنهاد لایت موتیف می‌دهد، ولی بیضایی نمی‌پذیرد و سازبندی کم‌حجم می‌خواهد. خضوعی به محدودیت‌هایی اشاره کرده که در کار داشته: یکی این که امکان ورود تم جدیدی جز تم‌هایی که فیلم‌ساز داده بود نبود و دو دیگر محدودیت زمانی، یعنی کمتر از پانزده روز برای ساخت موسیقی. سرجمع ۲۵ دقیقه از موسیقی خضوعی در ۱۳ پاره از فیلم استفاده شد.[۱۵] وارطان ساهاکیان، آهنگ‌ساز دیگر فیلم، نیز به محدودیت زمانی اشاره کرده و گفته که در فرصت کمی که تا فستیوال فجر بود، به جز چند بخش، تنها ضبط دیجیتال مقدور بود. او همچنین توضیح داده است که «در فیلم «سگ‌کشی» نیاز فیلمنامه و تصاویر اساساً به موسیقی افکتیو بود.» ساهاکیان توضیح می‌دهد که هم‌گام با شکل گرفتن شخصیت و شناخت گلرخ در طول فیلم، موسیقی نیز به تدریج قوی‌تر شده و اوج می‌گیرد. در هیچ سکانسی از سگ‌کشی از موسیقی و سازهای ایرانی استفاده نشده.[۱۶]

پس از نمایش سگ‌کشی، موسیقی فیلم نظرهای مخالفی برانگیخت. نیما قهرمانی از مجله فیلم موسیقی را «بد و گوش‌آزار» دانسته و سبب این کیفیت را نه ضعف آهنگ‌سازان، بلکه اعمال نظر فیلم‌ساز می‌داند و از مجید اسلامی نقل می‌کند که «انگار موسیقی فیلم را کسی با دهان زده و دیگران سعی کرده‌اند ناشیانه به آن قوام بخشند!»[۱۷] گفتگوی بیضایی با قوکاسیان نیز همین معنی را می‌رساند؛ یعنی فیلم‌ساز زمزمه‌ای روی نوار ضبط کرده و به هر دو آهنگ‌سازِ فیلم داده تا از رویش موسیقی فیلم را بسازند.[۱۸]

نمایش و پس از آن[ویرایش]

فیلم در فستیوال فجر سال ۱۳۷۹ روی پرده رفت و فیلم برگزیدهٔ تماشاکنان شد و جایزه‌های دیگری نیز گرفت. سرانجام سال ۱۳۸۰ نسخهٔ کاملش در سینماهای ایران به نمایش درآمد؛ ولی بیضایی در کوشش در جلوگیری از نمایش نسخهٔ «قصّابی شده و تغییر هویت یافتهٔ» فیلم در جشنواره‌های خارجی کامیاب نبود.[۱۹]

«سگ‌کُشی» و «وقتی همه خوابیم» خُودِشان دُو آینه‌اند که خیلی‌ها خُودِشان را در آنها دیدند و کسانی هم خُوش نداشتند خُودِشان را چنان‌که هستند ببینند؛ و پایانِ هر دُو فیلم در مقایسه با واقعیّتِ جاری حتّی بیش از اندازه اُمیدوارانه است. در «سگ‌کُشی» گُلرخِ کمالی می‌رَوَد که تجربه‌های تلخ و گران‌تمام‌شده‌اش را بنویسد؛ یعنی با گُریز از جهانِ مهارنشدهٔ سوداگری به عملِ خلّاقه‌یِ نوشتن رو می‌آوَرَد که هزار مانع سرِ راهِ آن است. در «وقتی همه خوابیم» پَرندِ پایا برای همان عملِ خلّاقه اشک می‌ریزد که روزی به آن دل بسته بود؛ گرچه خُوشبینانه می‌گوید گریه‌اش تمرینی است برای نقشی که شاید روزی بازی کُنَد. اُمید از این بالاتر؟
بیضایی، «سگ‌کشی آیینه‌ای بود که خودشان را در آن دیدند: گفت‌وگو با بهرام بیضایی دربارهٔ تاریخ معاصر، اسطوره‌ها و هنر». دی ماه ۱۳۹۰

سال ۱۳۸۳ فیلم مستند پروندهٔ کوتاهِ سگ‌کشی که دربارهٔ پشت صحنهٔ فیلم بود آماده شد.[۲۰]

دی ماه ۱۳۹۰ بیضایی در گفتگویی با ماهنامه تجربه پایانِ سگ‌کشی را دارای امیدی وصف می‌کند که همین چند هم در «واقعیّت جاری» نیست.[۲۱]

اردیبهشت ۱۳۹۵ فیلمنامهٔ سگ‌کشی با کارگردانی مجید مظفری، «به نفع بانوان کم‌بضاعت سینما و تئاتر»، در یک جلسه در فرهنگسرای اندیشه تهران ذیل برنامه‌هایی به نام «فیلم‌هایی که دوست داشتیم» بر صحنه خوانده شد.[۲۲]

استقبال[ویرایش]

سگ‌کشی فیلمِ برگزیدهٔ تماشاگران در جشنواره فیلم فجر ۱۳۷۹ و برندهٔ سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه نیز شد. بازیگران دیگر و عوامل فیلم هم جایزه‌هایی بردند؛ از جمله ایرج رامین‌فر برای بهترین طراحی صحنه و لباس و مژده شمسایی برای بهترین بازی نقش اوّل زن. داریوش ارجمند سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را در دورهٔ نوزدهم جشنواره فیلم فجر بُرد و دورهٔ شانزدهم نیز برگزیدهٔ نویسندگان و منتقدان به خاطر بازی در این فیلم شد. این فیلم از آثار مطرح دهه هشتاد سینمای ایران و همچنین در میان ساخته‌های بهرام بیضایی به شمار می‌رود.[۲۳][۲۴]

فیلم، همان‌طور که برخی از جمله شهرام جعفری‌نژاد پیشبینی می‌کردند،[۲۵] فروش چشمگیری داشت و با فروش ۳۳۰ میلیون تومان در نمایش سینماهای تهران، پرفروش‌ترین فیلم ایران در سال ۱۳۸۰ شد.[۲۶]

دربارهٔ فیلم[ویرایش]

. . . اما شرافتمندانه بگویم شباهتی میان صحنهٔ آخر «سر ظهر» با صحنهٔ آخر باغستان وجود ندارد. آن مقابله، در شهر می‌گذرد و این مقابله - که مقابله‌ای هم نیست - در دشت؛ ولی به هر حال من بسیاری از فیلم‌های وسترن را دوست دارم؛ و چاره‌ای هم نیست؛ فیلمسازی را نمی‌شناسم که در فضای دشت و صحنهٔ مقابلهٔ دو گروه بتواند از یادآوری وسترن فرار کند. گرچه حتی در یکی دو فیلم گنگستری از نوع «فیلم سیاه» هم صحنهٔ پایانی هست که در آن قهرمان زخمی سرانجام خودش را از شهر به فضای بازِ دشت یا مزرعهٔ آرزو شده‌اش می‌رساند و آنجا می‌میرد. موقع نوشتن و ساختن، فکر احتمال این تداعی‌ها و گریز از آنها را می‌کردم. فیلم باید حتماً به فضای اولین دیدار عاشقانهٔ گلرخ و ناصر معاصر برمی‌گشت؛ به فضای «سگ‌کشی». راه آخر این بود که بر خلاف آن فیلم‌ها . . . اصلاً هیچ چیزی از درگیری نشان داده نشود. با نشانه‌هایی، درگیری فقط احساس شود. . . . تماشاگر می‌تواند بقیه‌اش را حدس بزند. احتمال نمی‌رود ناصر معاصر چندان توان مقاومت داشته باشد.

بیضایی. گفتگو با زاون قوکاسیان.[۲۷]

مجموعه‌ای سیصد صفحه‌ای از گفتارها و گفتگوها دربارهٔ این فیلم در کتابی به نام بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی (۱۳۸۱) به کوشش زاون قوکاسیان گرد آمده است که فیلم را نزدِ همکاران و از چشم دیگران می‌سنجد. غیر از گفتگوی مفصّلی با بیضایی و گفتگوهایی با مژده شمسایی و حبیب دهقان‌نسب و مجید مظفری و دیگران، از مقالات مهم این کتاب است «مشقّت بیضایی بودن» کارِ رضا کیانیان، «پس‌زمینه» نوشتهٔ خسرو دهقان و مقاله‌ای بی‌نام از فرهنگ معیری.[۲۸]

تجزیه و تحلیل[ویرایش]

بیشتر صاحب‌نظران سگ‌کشی را از گونهٔ نوآر دانسته‌اند. علی‌رضا کاوه می‌گوید: «مایلم در این مقال با آن گروه از نظریه‌پردازان و هنرمندان سینما همدل باشیم که معتقدند هر فیلم اگر کاملاً در گونه‌ای سینمایی نگنجد حتماً متأثّر از، یا در واکنش به یکی از آنها خواهد بود. . . . اگر بپذیریم که غریبه و مه، متأثّر از گونهٔ سامورایی و کوروساوایی است یا شاید وقتی دیگر متأثّر از گونهٔ جنایی/معماییِ روانشناسانه و هیچکاکی است، «سگ‌کشی» noir و بوگارتی است. . . . ایدهٔ «سگ‌کشی» به معنایی بازآفرینی آدم، آدم استِ برتولت برشت است. . . . اما این دو اثر برجسته در وجوه ساختاری یک تفاوت عمده با هم دارند که این تفاوت مهم تقابل دیدگاه‌های زیبایی‌شناسانهٔ دو هنرمند را به نمایش می‌گذارد. . . . دستیابی به چنین گوهر زیبایی‌شناسانه‌ای متناسب با بستری است که هنرمندی شرقی در آن زیست می‌کند: باوری خدشه‌ناپذیر به تصاویر پیش رویمان. . . . هنرمند شرقی ما در ایده‌آل‌ترین شکل و موفق‌ترین حالت خود جادوگری است که مخاطب خود را اسیر جادوی متن کرده است. این دستاورد بزرگی است که تمامی هنرمندان سینما به نوعی آرزوی آن را داشته‌اند و بیراه نیست که موفق‌ترین شکل مدیومی را که در فضایی دیگر خلق شده است در شرق بیابیم.»[۲۹] ولی احمد طالبی‌نژاد، که سگ‌کشی را «تکان‌دهنده‌ترین تصویر از یک دوران اجتماعی برزخی» می‌داند، بر آن است که این فیلم و سرجمع فیلم‌های بیضایی هیچ در قالب گونه‌های متعارف و شناختهٔ سینمایی نمی‌گنجد، بلکه سبکی است یگانه و ویژه با اصول و قواعد خود، چیزی که طالبی‌نژاد «سبک بیضایی» می‌نامد. وی در مقالهٔ «ما لعبتگانیم و فلک لعبت‌باز» توضیح می‌دهد که چرا چنین است: « «سگ‌کشی» به همان نسبت که اجتماعی است، سیاسی هم هست، پلیسی و جنایی هم هست. اصلاً یک فیلم «نوآر» است. پس باید خیال خود را از بابت انتساب فیلم به ژانرهای مألوف راحت کنیم و بگوییم، «سگ‌کشی» فیلمی از بهرام بیضایی است. یا بهتر بگویم فیلمی است به سبک بیضایی. . . . سینمای بیضایی سینمای محتواست. شکل و قالب آثار او البتّه که دارای ارزشند. اما از آنجا که بیضایی تنها به حکم حرفه‌اش فیلم را نمی‌سازد و اندیشمندی است که نمایش و سینما را برای بیان منویات خود انتخاب کرده، طبیعی است که مضمون و محتوای آثار او برجسته‌تر از دیگر وجوه باشند.»[۳۰]

دربارهٔ نمادپردازی و روایت در سگ‌کشی نیز بسیار گفته‌اند. سعید عقیقی در گفتگو با حمید امجد گوید: «هر جا بیضایی توانسته نقبی به اسطوره و موضوعات مورد علاقه‌اش بزند، به‌نظرم موفق‌تر بوده و واقعیت بهانه‌ای شده برای بازگشت به همان تم‌های آشنا؛ ولی هرجا بیش‌تر آمده به سطح و مجبور شده داستان واقعی را در خودش حل کند، یا اسطوره و آیین را در واقعیت حل کند، به‌نظرم نتیجهٔ معکوس گرفته.» عقیقی سگ‌کشی را از لحاظ تکنیکی فیلم قوی‌تری از رگبار می‌داند، وجوهی از شخصیت‌پردازی‌هایش را به فیلم زیستن کوروساوا مانند می‌کند، ولی معتقد است که در سگ‌کشی «واقعیت بهانه‌ای‌ست برای رسیدن به جهان سمبولیک یا آیینی یا اساطیری»، به طوری که در آن «تعادل بینِ سبک و درون‌مایه عملاً از بین رفته است».[۳۱] ابراهیم گلستان نیز نمادپردازی آشکار را نقصی از برای فیلم‌های بیضایی شمرده.[۳۲] امّا حمید امجد بر این باور است که در سگ‌کشی نیز ردّ پای افسانه و آیین هست و «بیضایی نشان می‌دهد از تاریخ و اسطوره خلاصی نداریم». وی می‌افزاید: «ممکن است بعد از دیدنِ هر فیلمی شروع کنیم به شمردنِ نقاطی احتمالاً غیرمنطقی در آن داستان. کسانی اصلاً کارشان این است و حتماً یادمان هست کسانی دربارهٔ «سرگیجه» ی هیچکاک هم از این نکته‌های «غیرمنطقی» می‌گرفتند. برای من این مهم است که در جریانِ دیدنِ فیلم به این چیزها فکر نمی‌کنیم، و توفیق فیلم به نظرم دقیقاً همین بود که فضایی، ضرباهنگی و لحنی از روایت را شکل می‌داد که در جریانِ روایت به منطقش فکر نمی‌کردم. به‌نظرم موفقیتِ روایت درست همین نقطه است که وقتی در جهانِ درونِ روایت هستیم آن را با جهانِ بیرون از روایت قیاس نکنیم.» امجد این ویژگی را برآمده از خاستگاه‌های رواییِ بیضایی در تعزیه و افسانه و قصه می‌داند و بر این باور است که «هر قصه‌ای را می‌توانید با عناصری که قصّوی‌اند نه منطقی، به محاکمه بکشید.»[۳۳] ولی حامد یوسفی چنین یکدستی‌ای در فیلم نمی‌بیند و بر آن است که اگر «بیضایی این بار ماجرای خودش را روایت کرده است و فیلمش جمع‌بندی اوست از «آنچه من در جهان دیدم»»، پس سگ‌کشی فیلمی است دربارهٔ فریب و در واقع «علیه فریبکاری». ولی با این همه فیلم خود در نسخهٔ کنونی تماشاکنان را می‌فریبد و زاویه دیدش نه محدود به گلرخ می‌ماند، و نه در زاویه دید سوّم شخص دانای کل تماشاکنان را از غرض واقعی ناصر معاصر می‌آگاهاند. یوسفی نتیجه می‌گیرد که اگر سگ‌کشی فیلمی علیه فریبکاری و مناسبات بازاری است، لاجرم با فریفتن تماشاکنان «فیلمی است علیه خودش و علیه مؤلف»، مگر این که چند سکانس از فیلم حذف شود و روایت به زاویه دید گلرخ محدود گردد.[۳۴] از این جهت، جمشید ارجمند نیز با حامد یوسفی همداستان است. وی برخی از سکانس‌های فیلم را «در حدّ شاهکار» می‌داند و می‌نویسد: «هر کسی حق دارد حرف خود را بزند و دردها و رنج‌هایش را به زبان آشنای خود برای دیگران بازگو کند. هر کسی حق دارد، اگر می‌تواند، پرده‌دری کند، کم و کاستی‌ها و زشتی‌ها و پستی‌ها را بازگوید و رابطهٔ وجدانی با جامعه برقرار کند؛ در این عرصه، هنرمند بیشتر حق (و وظیفه) دارد، و در میان هنرمندان، استاد بیضایی که ناهمواری‌هایی بیش از بسیاری دیگر بر خود هموار کرده، باز حقی بیشتر از سایر هنرمندان دارد؛ و این فیلم، در جهت ادای این حق و وظیفه است.» با این همه از نظر ارجمند سگ‌کشی اضافاتی هم دارد که فیلم‌سازِ تدوین‌گر «از سر مهر و وابستگی، دریغ از حذف آنها دارد.»[۳۵] ولی امیر پوریا زاویه دید سوّم شخص دانای کل را در سگ‌کشی «درست همتای آثار هیچکاک» و از نقاط قوّت فیلم می‌شمارد، که در کار فیلم‌سازان متعارف به زاویه دید قهرمان فیلم تنزّل می‌یافت. او تقطیع برخی صحنه‌ها را «یادآور بهترین فیلم‌های هیچکاک» می‌داند و شیوه روایت سگ‌کشی را با شیوه روایت فیلم پنجره عقبی می‌سنجد.[۳۶]

خسرو دهقان، فیلم‌شناس، فنّ سگ‌کشی را مفصّل و شایسته مطالعه بسیار می‌شمارد و می‌نویسد: «بیضایی نگرشی صنعتی به سینما دارد. فن‌سالاری برایش اهمیت دارد. همه می‌دانیم که در زمینه تدوین توانایی دارد و برای خود و دیگران کار کرده است. برای دوربین و نور دل‌نگران است و چیزی را به امان خدا رها نمی‌کند. بندبند مناسبات فنّی فیلم را لحاظ می‌کند و می‌کوشد تا بر فیلم تسلّط تکنیکی داشته باشد. به محدودیت‌ها و امکانات دامنه کار صنعت سینمای ایران واقف است و بایدها و نبایدها و شدنی‌ها و نشدنی‌ها را می‌شناسد.»[۳۷] محمدسعید محصصی نیز سخن دهقان را تأیید می‌کند، کار بیضایی را به «حال و هوای برخی فیلم‌های هیچکاک» نزدیک می‌داند و می‌نویسد: «سینمای بیضایی به گمان من، . . به عرضهٔ بالاترین درجهٔ مهارت و حرفه‌ای‌گری، متعهد است.» محصصی گرایش بیضایی را چیزی واروی سبک سینمایی عباس کیارستمی می‌بیند و اقبال مردم به سگ‌کشی را حاصل «دلزدگی» سینمادوستان ایرانی از فیلم‌های بی‌داستان می‌پندارد. او حتّی تشخیص اضافات فیلم را که از بُرِشِ تدوین جامانده «در مسیر کمال‌طلبی» و «یک نوع تربیت سلیقهٔ متعالی» می‌داند که فیلم به بیننده می‌آموزد.[۳۸]

در فرهنگ عامه[ویرایش]

در ترانهٔ «سینما» از آلبوم ساعت فراموشی رضا یزدانی به این فیلم اشاره شده است. شاهین نجفی فیلم سگ‌کشی را الهام‌بخش نوشتن ترانهٔ «زندگی سگی ما» از آلبوم ما مرد نیستیم اعلام کرده است.[۳۹] دامون نوردین نیز ترانه‌ای به نام «رگبار» خوانده که در آن به فیلم‌های بیضایی، از جمله سگ‌کشی، و به شخصیت ناصر معاصر اشاره می‌شود.

واژهٔ «سگ‌کشی» و برخی مشتقّاتش در لغت‌نامه دهخدا و فرهنگ بزرگ سخن گواه‌هایی، هرچند اندک، پیش از بیضایی در نوشته‌های گویندگانی از یحیی کاشی تا صادق هدایت و خسرو شاهانی دارد.[۴۰] معنای استعاری این واژهٔ کم‌کاربرد سپس‌تر در فرهنگ عامّه - به واسطهٔ حیوان‌آزاری‌هایی در میانهٔ دههٔ ۱۳۹۰ خورشیدی که در اخبار همگانی به آگاهی عموم رسید - به معنای لفظی، یعنی کُشتنِ سگ، میل کرد و صورتِ «سگ‌کشی» در این معنیِ اخیر رواج یافت و استفاده شد.[۴۱]

گروه سازنده[ویرایش]

بازیگران اصلی[ویرایش]

بیضایی بازیگران سگ‌کشی را با گرفتن نمونه تصویری برگزید.[۴۲] نقش اوّل، گلرخ کمالی، با مژده شمسایی، همسر بیضایی بود، که از فیلم مسافران به بعد بازیگر اصلی کارهای بیضایی شد. نقش‌های اوّل مرد فیلم، ناصر معاصر و جواد مقدّم، به ترتیب به مجید مظفری و رضا کیانیان رسید. بیضایی گفته: «مجید مظفری شاید تنها بازیگری است که حتی در نسخهٔ اول هم برای نقش ناصر معاصر به او فکر کرده بودم.»[۴۳] پرویز پورحسینی در گفتگویی در خرداد ۱۳۹۵ گفته که بیضایی نخست وی را برای نقش «جواد مقدّم» برگزیده بود، ولی او نقش را نپذیرفت و از این بابت افسوس می‌خورد.[۴۴] بیضایی نیز در گفتگو با قوکاسیان به این نکته اشاره کرده.[۴۵]

مجید مظفری، بازیگر نقش ناصر معاصر، بیضایی را به رهبر ارکستری مانند می‌کند که سمفونی خودش را اجرا می‌کند و هر نوازنده در این سمفونی به فراخور توان و استعدادش ساز تخصصی خویش را می‌نوازد؛ اما به گونه‌ای که او می‌خواهد و چیزی را می‌نوازد که او نوشته و نوازنده را به نواختنش گماشته. وی دربارهٔ شیوهٔ کارِ بیضایی با بازیگر در فیلم سگ‌کشی می‌افزاید: «نمی‌خواهم بگویم که بازیگر در دست استاد به مثابه ابزار عمل می‌کند. نه. بازیگر باید قادر باشد لایه‌های دروغ شخصیت را بیابد و از درون خود یک شخصیت جدید با خلق و خوی جدید و با نگرش جدید کشف کند و بروز دهد. آقای بیضایی همه تلاش خود را برای این اکتشاف به کار می‌بندد باقی کار با بازیگر است که چگونه پاسخ بدهد.»[۴۶]

رضا کیانیان نیز در مقاله‌ای به نام «مشقت بیضایی بودن» به خاطرات فیلم سگ‌کشی پرداخته. او بر این باور است که «شیوه تولید سینمای ایران، بیضایی را نمی‌فهمد»، چراکه بیضایی پیش از فیلمبرداری اجزای فیلم را در ذهن ساخته و بر کاغذ می‌آورد و پلان به پلان دکوپاژ کرده و در اختیار همه عوامل می‌گذارد و هنگام اجرا سر صحنه همان چیزی را می‌خواهد که از پیش نوشته و گفته. به گفته کیانیان «بیضایی از قبل فیلمش را در ذهن ساخته است.» وی آورده: «روزی که از دفتر «سگ‌کشی» با من تماس گرفتند و خواستند که به آنجا بروم، یک انتظار چندین ساله برای من به پایان رسید. با این که بهرام بیضایی از من خواست برای تست جلوی دوربین ویدیویی او بایستم، اما هیچ شکی نداشتم که در فیلم «سگ‌کشی» بازی خواهم کرد؛ و امروز می‌دانم که در تاریخ سینما، جایی کوچک اما آبرومند دارم.»[۴۷]

داریوش ارجمند، بازیگر نقش حاجی نقدی، در گفتگویی برای فیلم مستند پرونده‌ی کوتاهِ سگ‌کشی گفتهٔ خود را هنگام گرفتن سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوّم مرد از دست فرامرز قریبیان در جشنواره نوزدهم فجر تکرار می‌کند که «نقش کوچک وجود نداره وقتی نقش کوچک رو بهرام بیضایی نوشته باشه.» این گفته سپس‌تر بارها تکرار شده.[۴۸]

. . . یکی از صحنه‌هایی که خودم خیلی دوستش دارم و تصور می‌کنم از معدود صحنه‌هایی است که خود واقعی گلرخ را در آن می‌بینیم صحنهٔ ملاقات سوم گلرخ با فرشته اقتداری است. . . . پیش از گرفتن اولین پلان این صحنه آقای بیضایی به من گفت: «خب، می‌خوای در این صحنه چه کار کنی؟» گفتم: «در سناریو نوشته گلرخ در جواب سؤال فرشته گریه‌ای جان‌سوخته می‌کند». بیضایی گفت: «آره، ولی یادت باشد نباید این گریه از ضعف و ناتوانی و دلسوزی به حال خود باشد؛ بلکه یک انفجار است، خروش و غرشی است از شدت خشم و نفرت و بیزاری. به اینها فکر کن. هرچه محاسبه نشده‌تر کار کنی موفق‌تری و هرچه خودجوش‌تر بهتر. تمرین هم نمی‌کنیم. اگر در برداشت اول چیزی به نظرم آمد بار دیگر می‌گیریم، در غیر این صورت یک برداشت برایم کافی است». بیضایی با گفتن همین چند کلمهٔ ساده تمام مقصود و منظورش از این صحنه را به من منتقل کرد، به طوری که همان برداشت اول مورد قبول واقع شد.
مژده شمسایی، «گفت‌وگو با مژده شمسایی بازیگر نقش گلرخ کمالی».[۴۹]

بازیگر نقش
مژده شمسایی گلرخ کمالی
جمشید لایق پدرش
مجید مظفری ناصر معاصر
رضا کیانیان جواد مقدّم
باقر صحرارودی عیوض
میترا حجّار فرشته اقتداری
فریده جدّیکار مادرش
محمود بنفشه‌خواه پدرش
بهزاد فراهانی خاوری
فردوس کاویانی تابان‌پور
هومن لایق دستیارش
حسن پورشیرازی گروهبان نغمه
داوود فتحعلی‌بیگی منتسب
پریزاد سیف همسرش
مریم بوبانی خواهر منتسب
مهشاد مخبری خواهر کوچک‌تر؛ همسر اروانه
امید همایون اروانه
علی گزل‌زاده مأمور باجه
عنایت بخشی صبوری
کامران فیوضات حسابدارش
داریوش ارجمند حاجی نقدی
علی سلیمانی منشی‌اش
رابعه اسکویی همسرش
مروارید دبیراشرافی کلفتش
احمد نجفی نایری
هوشنگ قوانلو سرمیزبان
جعفر بزرگی تاجوردی
اسماعیل شنگله وکیلش
حبیب دهقان‌نسب هاشم برید
محسن قاضی‌مرادی حسابدارش
کاظم افرندنیا افرندی
مهتاب نصیرپور منشی‌اش
منوچهر افسری محافظش
عرش پورزارعی دیلاق
احمد آکشته کتک‌زن
داوود عباسی کتک‌زن
بابک سبزوی کتک‌زن
کامران باختر سنگستانی
مجید ایران‌عقیده سنگستانی
علی کریم سنگستانی
آرش دلدار سنگستانی
علی‌اصغر نجات سنگستانی
علی کنگرلو سرکارگر سنگستانی
احمد نشاط نگهبان شرکت
حسن دادشکر کارمند شعبه چک‌های برگشتی
محمد خطیبی کارمند شعبه چک‌های برگشتی
مسعود سخایی کارمند شعبه چک‌های برگشتی
یدالله تیموری کارمند شعبه چک‌های برگشتی
محمدرضا غیاثی کارمند شعبه چک‌های برگشتی
بابک بیات افسر راهنمایی
وحید سیفی راننده فرودگاه

سیاهی لشکر[ویرایش]

هانیه توسّلی در یکی از سکانس‌ها (سکانس لابی هتل) در نقش مسافری چمدان به دست ظاهر شده است.[۵۰]

عوامل[ویرایش]

کار نام
کارگردان بهرام بیضایی
فیلم‌نامه‌نویس بهرام بیضایی
تهیه‌کنندگان بهرام بیضایی
مدیر فیلم‌برداری اصغر رفیعی‌جم
طراح صحنه و لباس ایرج رامین‌فر
تدوین بهرام بیضایی
چهره‌پرداز فرهنگ معیری
موسیقی متن وارتان ساهاکیان، صبا خضوعی
صدابردار جهانگیر میرشکاری، مهران ملکوتی

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. طاهری مبارکه، ««گزارش سگ‌کشی» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ص ۲۹۱.
  2. درگذشت ششمین بازیگر سگ‌کشی / سگ‌کشی بلحاظ تیم بازیگران اثری پربازیگر به شمار می‌رود.
  3. بیضایی، «سالشمار زندگی و آثار بهرام بیضایی»، ۲۳.
  4. بیضایی، ««گفت و گو با بهرام بیضایی» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۲۸.
  5. بیضایی، ««گفت و گو با بهرام بیضایی» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۲۸–۲۹.
  6. بیضایی، بهرام. سگ‌کشی(فیلمنامه)..
  7. بیضایی، «سالشمار زندگی و آثار بهرام بیضایی»، ۲۶.
  8. سخایی، ««گفتگو با شاهرخ سخایی عکّاس» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۱۴۳.
  9. سخایی، ««گفتگو با شاهرخ سخایی عکّاس» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۱۴۳.
  10. بیضایی، ««گفت‌وگو با بهرام بیضایی» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۳۱.
  11. رفیعی‌جم، ««گفتگو با اصغر رفیعی‌جم فیلمبردار» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۱۲۷–۱۲۹.
  12. میرشکاری، ««جهانگیر میرشکاری صدابردار» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۱۸۳–۱۸۵.
  13. رامین‌فر، ««گفتگو با ایرج رامین‌فر طرّاح صحنه و لباس» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۱۶۰–۱۶۵.
  14. معیّری، ««فرهنگ معیّری طراح چهره‌پرداز» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۱۸۳–۱۸۵.
  15. خضوعی، ««صبا خضوعی آهنگ‌ساز» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۱۹۰–۱۹۲.
  16. خضوعی، ««وارطان ساهاکیان آهنگ‌ساز» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۱۹۳–۱۹۴.
  17. آواهایی در قاب.
  18. بیضایی، ««گفت‌وگو با بهرام بیضایی» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۳۵–۳۶.
  19. بیضایی، «سالشمار زندگی و آثار بهرام بیضایی»، ۲۶.
  20. بیضایی، «سالشمار زندگی و آثار بهرام بیضایی»، ۲۷.
  21. بیضایی، «سگ کشی آیینه‌ای بود که خودشان را در آن دیدند».
  22. مجید مظفری فیلمنامه بهرام بیضایی را کارگردانی کرد.
  23. نگاهی اجتماعی به فیلم سگکشی'.
  24. بهرام بیضائی پس از هشت سال فیلم تازه‌اش را کلید زد.
  25. جعفری‌نژاد، «بهرام بیضائی»، ۱۱۴.
  26. خبرآنلاین: ۶۲ سال با گیشه و مخاطب سینما در ایران / بررسی فیلمهای پر فروش ایرانی از سال ۲۷ تا سال ۸۹.
  27. بیضایی، ««گفت‌وگو با بهرام بیضایی» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۱۱۸.
  28. http://opac.nlai.ir/opac-prod/bibliographic/666231
  29. کاوه، ««اگر بازگشتی وجود نمی‌داشت» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۲۶۰–۲۶۸.
  30. طالبی‌نژاد، ««ما لعبتگانیم و فلک لعبت‌باز» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۲۵۳–۲۵۵.
  31. از تاریخ و اسطوره خلاصی نداریم گفت‌وگوی حمید امجد و سعید عقیقی دربارهٔ سینمای بهرام بیضایی.
  32. گلستان، «نوشتن با دوربین»، ۸۵–۸۶.
  33. از تاریخ و اسطوره خلاصی نداریم گفت‌وگوی حمید امجد و سعید عقیقی دربارهٔ سینمای بهرام بیضایی.
  34. یوسفی، ««متن، علیه مؤلف: دربارهٔ قرائتی مرسوم از «سگ‌کشی»» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۲۸۷–۲۹۰.
  35. ارجمند، ««سگ‌کشی؛ و حالا، بیضایی و بحران» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۲۳۹–۲۴۲.
  36. دهقان، ««پس‌زمینه» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۲۴۷.
  37. دهقان، ««پس‌زمینه» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۲۴۷.
  38. محصصی، ««فیلم‌سازی برای تمام فصول» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۲۷۹–۲۸۴.
  39. نجفی، شاهین. «زندگی سگی ما». بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲ ژوئیهٔ ۲۰۱۶. 
  40. انوری، «فرهنگ بزرگ سخن»، ۴۲۲۲.
  41. تجمع معترضان به سگ‌کشی در مقابل سازمان حفاظت محیط زیست.
  42. بیضایی، ««گفت‌وگو با بهرام بیضایی» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۴۶–۴۷.
  43. بیضایی، ««گفت‌وگو با بهرام بیضایی» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۵۳.
  44. تأسف می‌خورم که بازی در سگ‌کشی را نپذیرفتم.
  45. بیضایی، ««گفت‌وگو با بهرام بیضایی» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۵۳–۵۴.
  46. مظفری، ««گفت و گو با مجید مظفری بازیگر نقش ناصر معاصر» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۲۱۱–۲۱۲.
  47. کیانیان، ««مشقت بیضایی بودن» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۲۲۵–۲۲۹.
  48. برای ایفای نقش مالک اشتر مبعوث شدم / از هنرجویانم تست نمی گیرم.
  49. کیانیان، ««گفت‌وگو با مژده شمسایی بازیگر نقش گلرخ کمالی» از کتاب بهرام بیضایی و پدیدهٔ سگ‌کشی»، ۲۰۱–۲۰۲.
  50. اعتراف هانیه توسلی به سیاهی لشگری در «سگ کشی» بیضایی در گفتگو با امیر جعفری در برنامه گفتگو با آکتور سینما'.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]