توبه‌نامه باب

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
در گزارش ارسال شده برای شاه تاکید بر پابمهر بودن این نامه شده‌است.

توبه‌نامه باب نامه ای است که گفته می‌شود باب پس از مناظره با روحانیون و در حضور ناصرالدین شاه که در آن زمان ولیعهد بود نوشته است. در عین حال عده‌ای این توبه‌نامه را جعلی می‌دانند.

متن توبه نامه[ویرایش]

فداک روحی الحمدلله کما هو اهله و مستحقه که ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر کافه عباد خود شامل گردانیده. بحمدالله ثم حمدالله که مثل آن حضرت را ینبوع رأفت و رحمت خود فرموده که بظهور عطوفتش عفو از بندگان و تستر بر مجرمان و ترحم بر یاغیان فرموده اشهد الله من عنده که ا ین بنده ضعیف را قصدی نیست که خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد اگرچه بنفسه وجودم ذنب صرف است ولی چون قلبم موقن بتوحید خداوند جل ذکره و نبوت رسول او (ص) و ولایت اهل ولایت اوست و لسانم مقر بر کل ما نزل من عندالله است امید رحمت او را دارم و مطلقا خلاف رضای حق را نخواسته ام و اگر کلماتی که خلاف رضای او بوده از قلمم جاری شده غرضم عصیان نبوده و در هرحال مستغفر و تائبم حضرت او را و ا ین بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد استغفرالله ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی امر و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجه علیه السلام را محض ادعای مبطل است و این بنده را چنین ادعا یی نبوده و نه ادعای دیگر مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنانست که این دعاگو را با لطافت عنایات و بسط رأفت و رحمت خود سرافراز فرمایید والسلام.[۱]

مبحث توبه در تبریز[ویرایش]

در زمان پادشاهی محمد شاه قاجار مجلسی با حضور روحانیون شیعه و ناصرالدین شاه قاجار (که در آن هنگام ولیعهد بود) در تبریز تشکیل شد، در زمان مجلس تبریز موضوع بابیت برای بزرگان سیاسی و مذهبی ایران، بااهمیت شده بود. باب تعداد و آمار پیروانش را پیگیری می‌کرد، در یکی از آثارش به نام دلائل سبعه که همان اواخر به رشته تحریر درآمده بود، تعداد بابیان را صد هزار نفر ذکر کرد.[۲]، درباره اتفاقاتی که در مجلس مباحثه تبریز و پس از آن افتاده‌است، اختلافات زیادی بین منابع بابی و بهائی، منابع قاجاری، آثار مستشرقان، نوشته‌های مورخان متدین و مورخان لاییک وجود دارد. با این وجود در میان تمام نوشته‌های مؤافق و مخالف بابی، می‌توان نقاط مشترکی یافت. یکی آن که او در مجلس مباحثه، به صراحت ادعای قائمیت و پیامبری نمود.[۳].

«میرزا مهدی‌خان زعیم‌الدّوله» در کتاب «مفتاح باب‌الابواب» صریحاً ذکر کرده که هر چه سید باب را به توبه و اظهار پشیمانی از ادّعای خود وادار کردند، قبول نفرمود و چون چنین دیدند ناچار به قتلش فتوی دادند[۳]. در صفحه ۱۵۹ نیز اشاره کرده که پدرش از باب که فتوای قتلشان نیز صادر شده بود تقاضا کرد دست از ادّعای خود بردارند تا خونش ریخته نشود، «ولی او به گفتهٔ پدرم توجّه نکرد و همچنان ساکت و آرام بود...»

پسر ملاّ محمّد ممقانی شرح ماوقع را نوشته و ابتدا مرقوم داشته، «از آنجا که مورّخین عهد در آن مجلس مبارک (مجلس ولیعهد و استنطاق سید باب) حضور نداشتند محاورات آن مجمع را به استناد سماعات افواهیه به کلّی تغییر دادند و مقاولاتی که اصلاً اتّفاق نیفتاده مذکور داشتند.» بعد می‌افزاید:

«در سال ۱۲۶۶ هجری که سال دوم جلوس همایونی بود، از جانب اولیای دولت به مرحوم حمزه‌میرزا حشمت‌الدّوله حکمران آذربایجان فرمان رفت که سید باب را از چهریق به تبریز آورده اوّلاً در محضر علما او را تکلیف توبه و انابه از دعاوی و عقاید خود بکنند و در صورت امتناع او را به کیفر اعمال خود برسانند.» بعد، پس از ذکر نحوهٔ ورود باب به تبریز و مجلس ولیعهد و غیره تا آن که باب را به منزل ملّا محمّد ممقانی بردند و پسر ملّا محمّد هم حضور داشت. در اینجا می‌نویسد، «مشارٌالیه (سید باب) را در پیش روی والد مرحوم نشانده آن مرحوم آنچه نصایح حکیمانه و مواعظ مشفقانه بود با کمال شفقت و دلسوزی به مشارٌالیه القاء فرمود در سنگ خاره قطرهٔ باران اثر نکرد... والد فرمود حال باز در آن دعاوی که در مجلس همایونی در حضور ما کردی از دعوی صاحب‌الامری و انفتاح باب وحی و اتیان به مثل قرآن و غیره آیا در سر آنها باقی هستی؟ گفت آری. فرمودند از این عقاید برگرد؛ خوب نیست خود و مردم را عبث به مهلکه نینداز. گفت حاشا و کلّا. پس والد قدری نصایح با آقامحمّدعلی انیس کردند اصلاً مفید نیفتاد. باب رو به والد کرد و گفت، حال شما به قتل من فتوی می‌دهی؟ والد فرمود حاجت به فتوای من نیست؛ همین حرفهای تو که همه دلیل ارتداد است خود فتوای تو هست... حال که اصرار داری بلی مادام که در این دعاوی باطله و عقاید فاسده که اسباب ارتداد است باقی هستی به حکم شرع انور قتل تو واجب است. ولی چون من توبهٔ مرتدّ فطری را مقبول می‌دانم، اگر از این عقاید اظهار توبه نمایی، من تو را از این مهلکه خلاصی می‌دهم. گفت حاشا؛ حرف همان است گه گفته‌ام. جای توبه نیست. پس مشارٌالیه را با اتباعش از مجلس برداشتند و به میدان سربازخانه حکومت بردند.» [۴]

تصویری از متن توبه‌نامه منتسب به باب در کتاب MATERIALS FOR THE STUDY OF THE BÁBÍ RELIGION از ادوارد براون

حاجی محمّدکریم‌خان کرمانی صاحب «ارشادالعوام» از شنیدن قتل سید باب اظهار سرور و نشاط کرده و نوشته که باب توبه از گفته‌های خود نکرد و او را کشتند. او در ص۱۰۷ ارشادالعوام چاپ بمبئی می‌نویسد، «بشارتی به جهت مؤمنان در این ایام بهجت انجام رسید. به طور قطع و یقین و نوشتجات متواتره از تبریز و طهران و سایر بلاد رسید که آن خبیث را به تبریز برده بعد از امر به توبهٔ از کفر خود و قبول نکردن او، او را با یکی از اتباعش که بَر غی خود باقی مانده در بیست و هفتم ماه شعبان امسال که سنهٔ هزار و دویست و شصت و شش هجری است در میدان سربازخانه برده به دیوار بستند و فوجی از سربازان امر کرده او را نشانهٔ گلوله ساختند...»

ولیعهد (ناصرالدین میرزا) در نامه خود به پدرش، دوبار به ادعای صریح باب مبنی بر قائم یا پیامبر بودن خودش، اشاره کرده‌است:

حاجی محمود (نظام العلما) پرسید که مسموع می‌شود که تو می‌گویی من نایب امام هستم و بعضی کلمات گفته‌ای که دلیل بر امام بودن بلکه پیغمبری توست. گفت: بلی حبیب من... بنده به منزله شجر طور هستم. آن وقت در او خلق می‌شد، الآن در من خلق می‌شود و به خدا قسم کسی که از صدر اسلام تا کنون انتظار او را می‌کشیدید، منم... باز از آن سخن‌های بی معنی آغاز کرد که من همان نورم که به طور تجلی کرد.[۵]

ولی وی همچنین در بخش دیگری از نامه صریحاً ذکر کرده که وی توبه نموده‌است:

چون مجلس گفتگو تمام شد، جناب شیخ الاسلام را احضار کرده، باب را چوب مضبوط زده، تنبیه معقول نموده و (او) توبه (کرد) و بازگشت و از غلطهای خود انابه و استغفار کرد و التزام پا به مهر سپرده که دیگر این غلط‌ها نکند و الان محبوس و مقید است[۶]

همچنین متن توبه‌نامه‌ای منسوب به باب موجود است که ادعا می‌شود آن را پس از ماجرای تبریز برای ولیعهد وقت (ناصرالدین شاه) نگاشته‌است:

در هرحال مستغفر و تائبم حضرت او را و این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد. استغفرالله ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی امر و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجة علیه السلام را محض ادعای مبطل است و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر. مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنانست که این دعاگو را با لطافت عنایات و بسط رأفت و رحمت خود سرافراز فرمایید.[۶]

پیرامون توبه‌نامه باب[ویرایش]

اوّل بار ادوارد براون این توبه‌نامه را منتشر کرد و انتسابش به علی محمد باب را مورد تردید قرار داد[۷]. با این حال پژوهشگر دنیس مکین می‌نویسد که ما سندی در دست داریم که در آن باب، پیامبر جوان، هر گونه ادعای الهی را پس می‌گیرد. این سند احتمالا مدت کمی پس از دادگاه تبریز و ظاهرا به خط باب است.[۸]

درج توبه نامه باب در کتاب کشف الغطاء، نوشته ابوالفضل گلپایگانی

«میرزا مهدی‌خان زعیم‌الدّوله» که در رد باب و بهاءالله کتابی نوشته‌است، در کتاب خود ذکر کرده‌است که هر چه سید باب را به توبه و اظهار پشیمانی از ادّعای خود وادار کردند، قبول نفرمود و چون چنین دیدند ناچار به قتلش فتوی دادند [۹]. او اشاره کرده‌است که پدرش از باب که فتوای قتلش نیز صادر شده بود تقاضا کرده‌است که دست از ادّعای خود بردارد تا خونش ریخته نشود، «ولی باب به گفتهٔ پدرش توجّه نکرده‌است و همچنان ساکت و آرام بوده‌است»[۱۰].

مبحث توبه در فارس[ویرایش]

احمد کسروی در کتاب «بهایی گری» که ردیه‌ای است بر این آیین، می‌نویسد: در سال ۱۲۶۱ هجری قمری، چند سال پس از آن‌که سید علی محمد شیرازی دعوتش را علنی ساخته بود، به دستور والی فارس (حسین خان) بازداشت گردید. و مجلسی با حضور علمای شیعه در شیراز تشکیل شد و از وی سوالاتی گردید که می‌گویند او در پاسخ‌شان درماند. پس از این ماجرا، او را به فلک بستند و چوب زدند و باب در حالی که رویش با زغال سیاه شده بود به منبر رفت و از دعوت خود اظهار پشیمانی کرد.[۶]

مورخانی هم چون احمد کسروی، زعیم الدوله، فریدون آدمیت و مرسلوند بر سؤال کنندگان به دلیل سؤالات بی‌ربط و نامفهومشان خرده گرفته‌اند، این مورخان بر باب هم ایراد وارد ساخته‌اند که چرا جواب‌های درست به پرسش‌های علما نداده‌است.[۱۱]

منابع[ویرایش]

  1. بهاییگری-احمد کسروی
  2. حضرت باب‌، مؤسسه معارف بهائی، نصرت الله محمد حسینی، صفحهٔ ۸۶۲، پیوند به صفحهٔ کتاب
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ترجمه فارسی کتاب مفتاح باب‌الابواب، ص۱۵۷
  4. گفت و شنود سید علی محمد شیرازی با روحانیون تبریز، میرزا محمد تقی مامقانی، حسن مرسلوند، نشر تاریخ ایران ۱۳۷۴، ص۵۸-۵۹
  5. اسنادی تازه یافت از مجلس مناظره سید باب، فصلنامه گنجینه اسناد، سال سوم، دفتر چهارم، حسن مرسلوند، صفحه‌ی۱۶
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ BBCPersian.com
  7. ادوارد براون. «پنج سند منتشر نشده مربوط به مجلس علما در سال ۱۸۴۸ در تبریز». در منابعی برای تحقیق دیانت بابی. دانشگاه کمبریج، ۱۹۱۸. ۲۵۶. 
  8. The Trial of the Bab: Shi'ite Orthodoxy Confronts its Mirror Image, Denis MacEoin, Research Fellow, Durham University
  9. میرزا مهدی‌خان زعیم‌الدّوله، ترجمهٔ فارسی کتاب مفتاح باب‌الابواب، صفحهٔ ۱۵۷
  10. میرزا مهدی‌خان زعیم‌الدّوله، ترجمهٔ فارسی کتاب مفتاح باب‌الابواب، صفحهٔ ۱۵۹
  11. فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران، انتشارات خوارزمی، چاپ ششم، ۱۳۶۱، صفحهٔ ۴۴۶