توبه‌نامه باب

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
تصویری از متن توبه‌نامه منتسب به باب در کتاب MATERIALS FOR THE STUDY OF THE BÁBÍ RELIGION از ادوارد براون

توبه‌نامه باب نامه‌ای است که گفته می‌شود باب پس از مناظره با روحانیون و در حضور ناصرالدین شاه که در آن زمان ولیعهد بود نوشته‌است. این سند اولین بار توسط ادوارد براون منتشر شد.[۱] در عین حال عده‌ای این توبه‌نامه را جعلی می‌دانند چه که مهر و امضا ندارد، مخاطب توبه نامه معلوم نیست و هچنین سندی بدون تاریخ است.[۲] خود براون هم در انتساب نامه به باب تردید دارد.[۱] عبّاس امانت معتقد است این سند با سبک نوشتاری باب همخوانی ندارد و توسط مقامات دولتی در تبریز برای بی‌اعتباری باب و خشنودی شاه جعل شده‌است.[۲] وی معتقد است با وجود فشار زیادی که بر روی باب برای توبه و از بین بردن جنبش بابی بود وی توبه نکرد و تا آخر بر عقیده خود ثابت ماند.[۳] از این رو او را در ملأ عام در میدان سربازخانه تبریز تیرباران کردند تا هم جنبش بابی خاموش شود و هم اقتدار حکومت قاجار به صدارت وزیر جدید به نمایش گذاشته شود.[۳] به اعتقاد امانت در بهترین حالت ممکن است توبه نامه توسط مقامات دولتی تبریز آماده شده باشد ولی باب از امضای آن سرباز زده‌است.[۲] دنیسِن رآس هم معتقد است مجلس محاکمه باب در تبریز به امید توبه وی با وعد و وعید تشکیل شده بود و از آنجا که او حاضر به توبه نشد فرمان مرگ وی صادر شد.[۴] همچنین منبع دیگری ذکر می‌کند که فشار زیادی بر روی باب بود تا توبه کند و دعاوی و نوشته‌های خود را انکار نماید.[۵][۶] باب اما در عوض بی پرده ادعای قائمیت خود را در مجلس محاکمه تبریز علنی کرد و تا آخر با وجود فشار علماء در تبریز توبه نکرد.[۶]

با این حال پژوهش‌های تاریخی دیگری موجودند که وجود توبه نامه را تأیید می‌کنند: «در ایام محمدرضا[ی] مخلوع در میدان بهارستان اغتشاشی بر پا، بهائیان مجلس را به آتش کشیده که توبه نامه سوخته شود. خساراتی وارد آمده اما توبه نامه محفوظ ماند»[۷]

دنیس مکین نیز در این باره می‌نویسد که ما سندی در دست داریم که در آن باب، پیامبر جوان، هر گونه ادعای الهی را پس می‌گیرد. این سند احتمالاً مدت کمی پس از دادگاه تبریز و ظاهراً به خط باب است.[۸]

تاریخچه[ویرایش]

در تاریخ زندگی باب، در دو فراز به موضوع توبه از دعاوی او اشاره شده‌است:

  1. در شیراز و پس از ادعای بابیت
  2. در زمان زندانی بودن در ماکو پس از گسترش آشوب‌های بابیان در ایران

توبه در فارس[ویرایش]

در کتاب مطالع الانوار (تلخیص تاریخ نبیل) در مورد این فراز از زندگی باب به تفصیل سخن رفته‌است. لازم است ذکر شود که کتاب تاریخ نبیل توسط «محمد زرندی» از حواریون بهاءالله (از حامیان جنبش بابی) نگاشته شده‌است. پس از آنکه قدوس رساله «خصائل سبعه» نوشته باب را در شیراز به ملاصادق خراسانی داد و گفت امر مبارک این است که اوامر مسطوره در این رساله را به موقع اجرا گذاری؛ که از آن جمله اوامر آن بود که بر اهل ایمان واجب است در اذان نماز جمعه «أشهدُ أنَّ علیّاً قبل نبیلٍ (محمد به حروف ابجد) باب بقیۀالله» را اضافه کنند. ملا صادق در آن ایام منبر وعظ و نصیحت داشت و چون بر امر مبارک اطلاع یافت بی تردید به اجرای آن اقدام کرد… لذا علمای صف اول جماعت بودند و به تقوی و ورع معروف و مشهور به فریاد و فغان آمدند و او را کافر نامیدند.[۹]

وقتی قدوس، رساله «خصائل سبعه» نوشته باب را در شیراز به ملاصادق خراسانی، روحانی‌ای که در آن ایام به منبر می‌رفت، داد، به او گفت که اوامر و نواهی‌ای که در این رساله نوشته شده به سمع و نظر مسلمانان برساند. یکی از آن اوامر این بود که مردم، در اذان نماز جمعه «أشهدُ أنَّ علیّاً قبل نبیلٍ (محمد به حروف ابجد) باب بقیۀالله» را اضافه کنند! ملا صادق، بی هیچ تردیدی این امر را اجرا کرد اما نتیجه این اقدام، موافق خواست قدوس و ملا صادق نشد و در همان‌جا مردم به فریاد و فغان آمدند و او را کافر نامیدند! با وقوع این اتفاق، حسین خان، حاکم شیراز دستور داد تا قدوس و ملاصادق دستگیر شوند و زمانی که «قیوم الاسماء»، اولین اثر باب را به حسین خان دادند، آن دو نفر را به سختی محاکمه و مجازات کرد.[۱۰]

حسین خان به اذیت و آزار پیروان باب اکتفا نکرد؛ بنابراین مأموری چند از شیراز، از سواران خاص خود فرستاد و امر کرد که هر کجا باب را بیابند، دستگیر کنند.[۱۰]

نبیل زرندی سپس محاکمه باب را چنین بیان می‌کند: «باری مأمورین حسین خان باب را با نهایت عزت و احترام بدون قید و بند تا شیراز همراهی نمودند… در آغاز مجلس، میان حسین خان و سید باب گفتگوی تندی واقع شد و سوءتفاهم پیش آمد به نحوی که حسین خان فرمان داد تا یک سیلی به سید باب زدند ولی امام جمعه وساطت کرد و پس از نوازش میرزا علی محمد، دربارهٔ ادعایش پرسید و او نیز پاسخ داد: من نه وکیل قائم موعود هستم و نه واسطه بین امام غائب و مردم هستم. امام جمعه گفت: کافی است. سپس ترتیبی فراهم شد که برای رفع هیجان عمومی باب این اقرار را در مسجد وکیل شیراز تکرار کند لذا باب رو به جمعیت گفت: لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند.. لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امامت امیرالمؤمنین علیه السلام و سایر ائمه اطهار بداند.»[۱۱]

احمد کسروی نیز می‌نویسد: در سال ۱۲۶۱ هجری قمری، چندسال پس از آن که سید علی محمد شیرازی دعوتش را علنی ساخته بود، به دستور والی فارس (حسین خان) بازداشت گردید؛ و مجلسی با حضور علمای شیعه در شیراز تشکیل شد و از وی سوالاتی گردید که می‌گویند او درپاسخ شان درماند. پس از این ماجرا، او را به فلک بستند و چوب زدند و باب در حالی که رویش با زغال سیاه شده بود به منبر رفت و از دعوت خود اظهار پشیمانی کرد.[۱۲]

مجلس محاکمه تبریز[ویرایش]

در زمان پادشاهی محمد شاه قاجار مجلسی با حضور روحانیون شیعه و ناصرالدین شاه قاجار (که در آن هنگام ولیعهد بود) در تبریز تشکیل شد، در زمان مجلس تبریز موضوع بابیت برای بزرگان سیاسی و مذهبی ایران، بااهمیت شده بود. باب تعداد و آمار پیروانش را پیگیری می‌کرد، در یکی از آثارش به نام دلائل سبعه که همان اواخر به رشته تحریر درآمده بود، تعداد بابیان را صد هزار نفر ذکر کرد.[۱۳] دربارهٔ اتفاقاتی که در مجلس مباحثه تبریز و پس از آن افتاده‌است، اختلافات زیادی بین منابع بابی و بهائی، منابع قاجاری، آثار مستشرقان، نوشته‌های مورخان متدین و مورخان لاییک وجود دارد. با این وجود در میان تمام نوشته‌های موافق و مخالف بابی، می‌توان نقاط مشترکی یافت. یکی آن که او در مجلس مباحثه، به صراحت ادعای قائمیت و پیامبری نمود.[۱۴] ولیعهد (ناصرالدین میرزا) نیز در نامه خود به پدرش محمد شاه، دو بار به ادعای صریح باب مبنی بر قائم و پیامبر بودن خودش، اشاره کرده‌است.[۱۵]

با اینهمه در کتاب «کشف الغطاء عن حیل الاعدا» که به تأیید و دستور عبدالبهاء (از حامیان جنیش بابی) در رد یکی از منشورات ادوارد براون (مقدمه نقطهٔالکاف حاج میرزا جانی کاشانی) نوشته شده، صورت عریضه ولیعهد به محمد شاه پس از مجلس مباحثه تبریز، چنین آمده‌است:

«قربان خاک پای مبارکت شوم … اول حاج ملا محمود پرسید که مسموع می‌شود که تو می‌گویی من نائب امام هستم و بابم و بعضی کلمات گفته‌ای که دلیل بر امام بودن بلکه پیغمبری توست. گفت: بلی حبیب من، قبلهٔ من، نائب امام هستم و باب امام هستم و آنچه گفته‌ام و شنیده‌ای راست است. اطاعت من بر شما لازم است… به خدا قسم کسی که از صدر اسلام تاکنون انتظار او را می‌کشید، منم. آن که چهل هزار علما منکر او خواهند شد، منم. پرسیدند: این حدیث در کدام کتاب است که چهل هزار عالم منکر خواهند گشت؟ گفت: اگر چهل هزار نباشد چهار هزار که هست… بعد از آن پرسیدند که از معجزات و کرامات چه داری؟ گفت: اعجاز من این است که از برای عصای خود آیه نازل می‌کنم و شروع کرد به خواندن این فقره: «بِسمِ الله الرَّحمن الرَّحیم سُبحانَ اللهِ القُدّوسِ السُّبُّوحِ الَّذی خَلَقَ السَّماواتَ وَ الأرضَ کَما خَلَقَ هذِهِ العَصاآیَهٔ مِن آیاتِهِ» اعراب کلمات را به قاعدهٔ نحو غلط خوان، تاء سموات را به فتح خواند. گفتند مکسور بخوان، آنگاه ألارض را مکسور خواند. امیراصلان خان عرض کرد: اگر این قبیل فقرات از جمله آیات باشد، من هم توانم تلفیق کرد و عرض کرد: «الحَمدُللهِ الَّذی خَلَقَ العَصا کَما خَلَقَ الصَّباحَ و المَساءَ» باب بسیار خجل شد … بعد از آن مسائلی چند از فقه و سایر علوم پرسیدند. جواب گفتن نتوانست … چون مجلس گفتگو تمام شد، جناب شیخ الاسلام را احضار کرده، باب را چوب مضبوط زده، تنبیه معقول نمود و توبه و بازگشت و از غلط‌های خود انابه و استغفار کرد و التزام پا به مهر سپرد که دیگر این غلط‌ها نکند … امر امر همایونی است. انتهی»[۱۶] گلپایگانی به دنبال این قسمت در صفحات ۲۰۴ و ۲۰۵ کشف الغطاء بدین گونه متن توبه نامه باب و پاسخ علما به او را نقل می‌کند و می‌نویسد: «چون در این عریضه انابه و استغفار کردن باب و التزام پا به مهر سپردن آن حضرت مذکور است مناسب چنین به نظر می‌آید که صورت همان دست خط مبارک را نیز محض تکمیل فایده در این مقام مندرج سازیم و … به دقت نظر اولی الابصار واگذاریم.»[۱۷]

متن توبه نامه[ویرایش]

فداک روحی الحمدلله کما هو اهله و مستحقه که ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر کافه عباد خود شامل گردانیده. بحمدالله ثم حمدالله که مثل آن حضرت را ینبوع رأفت و رحمت خود فرموده که بظهور عطوفتش عفو از بندگان و تستر بر مجرمان و ترحم بر یاغیان فرموده اشهد الله من عنده که ا ین بنده ضعیف را قصدی نیست که خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد اگرچه بنفسه وجودم ذنب صرف است ولی چون قلبم موقن بتوحید خداوند جل ذکره و نبوت رسول او (ص) و ولایت اهل ولایت اوست و لسانم مقر بر کل ما نزل من عندالله است امید رحمت او را دارم و مطلقاً خلاف رضای حق را نخواسته‌ام و اگر کلماتی که خلاف رضای او بوده از قلمم جاری شده غرضم عصیان نبوده و در هرحال مستغفر و تائبم حضرت او را و ا ین بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد استغفرالله ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی امر و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجه علیه السلام را محض ادعای مبطل است و این بنده را چنین ادعا یی نبوده و نه ادعای دیگر مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنانست که این دعاگو را با لطافت عنایات و بسط رأفت و رحمت خود سرافراز فرمایید والسلام.[۱۸]

پیرامون توبه نامه[ویرایش]

دشمنان باب از جمله میرزا مهدی‌خان زعیم‌الدّوله، پسر ملاّ محمّد ممقانی و حاجی محمّدکریم‌خان کرمانی، با وجود مخالفت با وی در نوشته‌های خود به عدم توبه وی اشاره کرده‌اند.[۱۹][۲۰][۲۱]

«میرزا مهدی‌خان زعیم‌الدّوله» که هم پدر و هم پدربزرگش در جلسه محاکمه باب حضور داشتند[۲۲] در کتاب «مفتاح باب‌الابواب» که در ردّ باب و بهاءالله نگاشته، صریحاً ذکر کرده که هر چه سید باب را به توبه و اظهار پشیمانی از ادّعای خود وادار کردند، قبول نفرمود و چون چنین دیدند ناچار به قتلش فتوی دادند.[۱۴][۲۳] وی اشاره کرده که پدرش از باب که فتوای قتلش صادر شده بود تقاضا کرد دست از ادّعای خود بردارد تا خونش ریخته نشود، «ولی او به گفتهٔ پدرم توجّه نکرد و همچنان ساکت و آرام بود…»[۱۹]

همچنین پسر ملاّ محمّد ممقانی بر عدم توبه وی با وجود اصرار پدر تأکید می‌کند.[۲۰][۲۴] ملاّ محمّد ممقانی از جمله افرادی بود که حکم قتل باب را صادر کرد.[۲۴]

حاجی محمّدکریم‌خان کرمانی صاحب «ارشادالعوام» که از مخالفان شناخته شده باب بود و رهبری گروهی از شیخیه را که به باب نگرویده بودند بر عهده داشت،[۲۵] از شنیدن خبر اعدام باب اظهار سرور کرده و نوشته که باب را «بعد از امر به توبه از کفر خود و قبول نکردن او … نشانهٔ گلوله ساختند».[۲۱]

مورخانی هم چون احمد کسروی، زعیم الدوله، فریدون آدمیت و مرسلوند بر سؤال کنندگان به دلیل سؤالات بی‌ربط و نامفهومشان خرده گرفته‌اند، این مورخان بر باب هم ایراد وارد ساخته‌اند که چرا جواب‌های درست به پرسش‌های علما نداده‌است.[۲۶]

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ براون، ادوارد (۱۹۱۸). پنج سند منتشر نشده مربوط به مجلس علما در سال ۱۸۴۸ در تبریز. دانشگاه کمبریج. صص. ۲۵۶.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (به English). Cornell University Press. p. 292.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (به English). Yale University Press. pp. 244–245. ISBN 0300112548.
  4. Ross, E. Denison (1901). "Babism". The North American Review. 172 (533): 606–622.
  5. Walbridge, John. "The Babi uprising in Zanjan: causes and issues". Iranian Studies (به English). 29 (3–4): 339–362. doi:10.1080/00210869608701854. ISSN 0021-0862.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ Melton, J. Gordon (2011). Religious Celebrations: L-Z (به English). ABC-CLIO. p. 74. ISBN 9781598842050.
  7. باب کیست و سخن او چیست؟، نورالدین چهاردهی، ص ۲۶۶ و ۸۹–۹۰
  8. The trial of the Bab: Shi'ite Orthodoxy Confronts its Mirror Image, Denis MacEoin, Research Fellow, Durham University
  9. مطالع الانوار (ترجمه و تلخیص تاریخ نبیل زرندی)- عبدالحمید اشراق خاوری- صص ۱۲۲و۱۲۳
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ مطالع الانوار (ترجمه و تلخیص تاریخ نبیل زرندی)- عبدالحمید اشراق خاوری- صص ۱۲۴–۱۲۶
  11. مطالع الانوار (ترجمه و تلخیص تاریخ نبیل زرندی)- عبدالحمید اشراق خاوری- صص 129-132
  12. بهایی گری، احمد کسروی، ص ۳۸ و ۳۹
  13. حضرت باب، مؤسسه معارف بهائی، نصرت‌الله محمد حسینی، صفحهٔ ۸۶۲، پیوند به صفحهٔ کتاب
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ترجمه فارسی کتاب مفتاح باب‌الابواب، ص۱۵۷
  15. اسنادی تازه یافت از مجلس مناظره سید باب، فصلنامه گنجینه اسناد، سال سوم، دفتر چهارم، حسن مرسلوند، صفحه‌ی۱۶
  16. کشف الغطاء عن حیل الاعداء، ابوالفضل گلپایگانی و میرزا مهدی گلپایگانی، صص 201-204
  17. کشف الغطاء عن حیل الاعداء، ابوالفضل گلپایگانی و میرزا مهدی گلپایگانی، صص ۲۰۴و۲۰۵
  18. بهاییگری-احمد کسروی
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ میرزا مهدی‌خان زعیم‌الدّوله، ترجمهٔ فارسی کتاب مفتاح باب‌الابواب، صفحهٔ ۱۵۹
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ گفت و شنود سید علی محمد شیرازی با روحانیون تبریز، میرزا محمد تقی مامقانی، حسن مرسلوند، نشر تاریخ ایران ۱۳۷۴، ص۵۸–۵۹
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ کرمانی، محمد کریم خان. ارشادالعوام. بمبئی، هندوستان. صص. ۱۰۷.
  22. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (به English). Ithaca: Cornell University Press. p. 437. ISBN 0-8014-2098-9.
  23. میرزا مهدی‌خان زعیم‌الدّوله، ترجمهٔ فارسی کتاب مفتاح باب‌الابواب، صفحهٔ ۱۵۷
  24. ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (به English). Ithaca: Cornell University Press. pp. 399–400. ISBN 0-8014-2098-9.
  25. Amanat، Abbas (۱۹۸۹). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (به Language). Ithaca: Cornell University Press. صص. ۲۸۶–۲۹۴. شابک ۰-۸۰۱۴-۲۰۹۸-۹.
  26. فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران، انتشارات خوارزمی، چاپ ششم، ۱۳۶۱، صفحهٔ ۴۴۶