تاریخ‌گرایی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

تعیین معنایی دقیق برای اصطلاح historicism دشوار است. مای نکه، هویسی و آنتونی در بررسی های خود درباره تاریخ گرایی چنین فرض کرده اند که این واژه در پایان سده نوزدهم ابداع شده و در سده بیستم، تنها در ارتباط با «بحران تاریخ گرایی» مصطلح شده است، که به معنی تردید ژرف در ارزش سنت های تاریخی غرب و امکان معرفت عینی تاریخی است. اما واقعیت این است که این اصطلاح عمر طولانی تری دارد و در میانه سده نوزدهم در آلمان تثبیت شده بود. تا 1918 این اصطلاح، در بیشتر موارد معنایی منفی داشت. فریدریش شلگل در 1797 تاریخ گرایی را «گونه ای فلسفه» می داند که تأکید اصلی آن بر تاریخ است. در آغاز دهه 1830، لودویگ فوئرباخ این اصطلاح را در معنایی انتقادی و همراه با «تجربه گرایی» و «اثبات گرایی» بسیار به کار می گیرد تا بر نسبیت تاریخی و پذیرش غیرانتقادی جهان به همان صورتی که خود را عرضه می دارد، اشاره کند. برانیس در 1848، در معنایی بی طرفانه، میان «طبیعت باوری» که می کوشد تمامی پدیدارها، از جمله پدیدارهای تاریخی را با معیار طبیعت درک کند، و «تاریخ گرایی» که می کوشد تمامی واقعیت، از حمله واقعیت طبیعی را به گونه ای تاریخی درک کند، به شدت تفاوت قائل می شود. او می گوید که تاریخ گرایی ایده «وجود» ثابت را در مقام گوهر واقعیت رد می کند و خود «وجود» را بر بنیاد عمل استوار می داند(That, Act) . کارل پرانتل در 1852، در سخن از «تاریخ گرایی حقیقی» می گوید که فردیت را در «وضع مکانی ـ زمانی ملموس»(2) آن می شناسد که هم با تجربه گرایی یا واقعیت گرایی سطحی تفاوت دارد که در نظر آنها هیچ چیز وجود ندارد جز «عینیت ملموس»، هم با ایده آلیسم نظام پرداز به شیوه هگلی که «واقعیت مندی»(3) را نادیده می گیردو در میانه سده نوزدهم، تاریخ گرایی با رویکرد روش شناختی مکتب تاریخی حقوق (ساوین یی، آیش هورن) و علم اقتصاد مترادف دانسته می شود. فیخته(4) ، پسر فیخته فیلسوف، در 1850 از مکتب تاریخی حقوق به دلیل توجه اختصاصی آن به حقوق روم و ژرمنی انتقاد می کند و خواهان «تاریخ گرایی حقیقی» می شود که از رهگذر «تاریخ تطبیقی حقوق بنا به معیارهای قوم نگاری(5) و تاریخ جهانی»، این را بررسی خواهد کرد که چگونه «ایده هایی عملی که در همه جا در آگاهی انسان عمل می کنند»، «نزد هر قومی، و بنا به فردیت معنوی و شرایط برونی زندگی آن قوم» ظاهر می شوند. تاریخ گرایی به معنای بد آن، به ویژه در اقتصاد و حقوق معادل با به دور افکندن نظریه است. بدین ترتیب، اویگن دورینگ(6) در 1866 مکتب تاریخی اقتصاد را به «تاریخ گرایی دروغین» و «توصیفی» صرف متهم می کند که برای هر دورانی منطقی متفاوت دارد؛ و بنابراین در نهایت به نظر می رسد که می خواهد هیچ منطقی نداشته باشد و «اعتقادات و اصول را بی اعتبار می خواند». کارل منگر در 1884، در خطاهای تاریخ گرایی در اقتصاد سیاسی آلمان(7) ، که اثری جدلی است از گوستا و شمولر برجسته ترین اقتصاددان مکتب تاریخی، انتقاد می کند و آدولف واگتر بعدها این خطاها را اشتباه گرفتن نظریه اقتصادی با تاریخ اقتصادی می خواند.

با نزدیک شدن به نخستین جنگ جهانی، چیز دیگری در مرکز توجه قرار می گیرد. ارنست ترولچ در 1913، تاریخ گرایی را رویکرد مسلط سده های نوزدهم و بیستم می داند. هسته تاریخ گرایی از این باور تشکیل می شود که تمامی ایده ها و آرمان های انسانی در معرض دگرگونی قرار دارند. کارل مانهایم ده سال بعد می گوید که این رویکرد به رد هنجارهای ثابت و استعلاجویانه ای انجامیده است که مسیحیت قرون وسطایی بدان ها تمسک جسته بود و فیلسوفان خردگرای روشنگری آنها را، در قالبی دنیوی، می پذیرفتند.

اکنون تاریخ گرایی معادل نسبیت فرهنگی یکی می شود. ترولچ می گوید که دانشوری تاریخی در سده نوزدهم نشان داده است که چگونه تمامی نهادها و فکرها نسبتی تاریخی با هم دارند و بدین ترتیب، تمامی مراجع را ویران ساخته است. با این همه، به نظر ترولچ، تاریخ گرایی پیشرفتی بزرگ در درک انسان از خویش است، و هیچ گریزی از شخصیت تاریخی انسان وجود ندارد. وی پس از جنگ، کار خود را در اثر حجیم و ناتمام خود، تاریخ گرایی و مسائل آن(8) ، بدین اختصاص داد که هنجارهای تازه ای برای دنیای مدرن از راه مطالعه تاریخ بیابد. فریدریش مای نکه، در سرچشمه های تاریخ گرایی(9) ، تاریخ گرایی را «بالاترین مرحله تحقق یافته درک امور انسانی» (سرچشمه های ...ص 4)، و مهمترین تحول فکری در اروپا پس از اصلاح گیری دینی، خواند. او هسته تاریخ گرایی را در نشاندن رویکرد «فردیت بخشیدن»(10) به جای «تعمیم»(11) می دید. تاریخ گرایی با توجه خود به فردیت و تحول، انسان مدرن را از تعریف منجمد غیرتاریخی و طبیعت گرایانه انسان و اخلاقیات او رهانیده است که از زمان روم باستان بر تفکر غربی تسلط داشته و به نظر مای نکه هنوز بر تفکر و عمل اروپای غربی حاکم است. با اینکه مای نکه آغاز رویکرد تاریخی را در توجه دوباره به تاریخ در اورپای سده هجدهم می دانست، تحقق تاریخ گرایی را در وجود گوته و رانکه می دید و تاریخ گرایی را با سنت کلاسیک تفکر تاریخی آلمان یکی می دانست، بدین ترتیب، کتاب مای نکه تأکید دوباره ای شد بر ایمان او به برتری میراث فکری و فرهنگی آلمان بر میراث اروپای غربی، در روزگاری که یقین او به پیشرفت سیاسی آلمان، به شدت سست شده بود.

بیرون از آلمان، این واژه تاریخ بومی چندان مفصلی نداشته است. در ایتالیا، بندتو کروچه(12) در 1902، istorismo را در زیباشناسی (Estetica) در تقابل رویکردی تاریخی با رویکردی خردگرایانه یا شکلی به هنر به کار برد. بعدها تاریخ گرایی را با سنت آلمانی تفکر تاریخی همتا کرد و شکل دیگری از این واژه(Storicismo) را برای توصیف موضع فلسفی خویش ابداع کرد که ما پس از این بدان خواهیم پرداخت. در کشورهای انگلیسی زبان، اصلاح های "historism" و "historicism" پس از 1900 به کار برده شد، منظور از اصطلاح نخست تفکر آلمانی بود و از اصطلاح دوم ترجمه منظور کروچه از کاربرد istorismo و storicismo بود. در دهه 1940، اصطلاح "historicism" به کلی جای "historism" را گرفت. کارل پوپر واژه "historicism" را به معنایی به کار برد که پذیرش همگانی نیافت، یعنی نظریه پیش بینی پذیری و علیت باوری تاریخی در برابر معنای متدوال واژه که با آن متضاد است، یعنی فردیت و خودانگیختگی و پرهیز از تعمیم. اما، آنگاه که پوپر دست نوشته Historicism The Poverty of (فقر تاریخی گری) را نوشت، واژه "historism" هنوز غالباً، برای اشاره به سنت آلمانی به کار می رفت و پوپر صریحاً کاربرد "historicism" را از کاربرد "historism" جدا کرد.

امروز، در همه جا و به ویژه در آلمان، historicism ، اساساً به معنایی فهمیده می شود که ترولچ و مای نکه آن را به کار می بردند، یعنی جهان بینی(Weltan schauung) که ویژگی تاریخی تمامی وجود انسان را می پذیرد، اما تاریخ را نه نظامی یکپارچه، بلکه صحنه ای می بیند که اراده های انسانی گوناگون خود را در آن آشکار می سازند. امروز منظور از تاریخ گرایی، نه تنها فکر، بلکه جنبشی فکری و دانشورانه است که بر پژوهش های تاریخی، اجتماعی و انسان گرایانه در آلمان سده نوزدهم حاکم بود و می گفت که «کیفیت ویژه تاریخ از میان قوانین و اصول کلی تشکیل نمی شود». بلکه از درک هر چه بیشتر «گوناگونی بی نهایت شکل های ویژه تاریخی که درگذر زمان نهفته اند» تشکیل نمی شود. این اصطلاح، بدان معنایی که از سوی مای نکه، ترولچ، آنتونی و دیگران به کار برده شده، اشاره به جنبشی است فکری که بسیاری از نمایندگان آن در سده های هجدهم و نوزدهم، مانند ویکو، هردر، رانکه، ساوین یی، درویزن هرگز این واژه را برای توصیف جهان بینی خود به کار نبرده اند و این اصطلاح را برخی منتقدان ایشان در سده نوزدهم درباره ایشان به کار برده اند. تاریخ گرایی، در مقام جنبشی دانشورانه، کوشش های اثبات گرایانه را برای توضیح اجتماعی از راه الگوهای نظری قابل اعمال بر جوامع گوناگون رد می کرد؛ و در مقام جنبشی در زمینه تفکر سیاسی، نه تنها، نظریه قانون طبیعی بلکه هر گونه کوششی را در جهت تدوین هنجارهای رفتار سیاسی یا حقوق انسان ها رد می کرد.

منابع[ویرایش]