حق

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

حَقّ (جمع: حقوق) واژه‌ای است که در معانی راست و درست و همچنین در معنی «آنچه فرد یا پدیده‌ای سزاواری آن را دارد» به کار می‌رود. حق همچنین در زبان‌های شرقی اصطلاحآً به عنوان یکی از نام‌های خدا به کار می‌رود.

در دین‌های گوناگون واژه حق در معنی آنچه پیروان آن دین یا فرقه به عنوان حقیقت مطلق و درستی محض در نظر می‌گیرند استفاده می‌شود، همچنین در اسلام کلمه حق از نام‌های خداوند است.

در دین بودا، به کسانی که از چرخه باززایش رهایی یافته‌اند حق‌یافته (تتاگته) گفته می‌شود.

ریشه[ویرایش]

ماده فعلی «ح ق ق» در زبان‌های سامی به معنای بریدن است که در طی زمان به حکم کردن و سپس به تدریج به معنای فعلی تثبیت كردن و تثبیت شدن تغییر كرده و با گذر زمان معانی اسمی عدالت، راستی و نظم از آن استخراج شده‌اند. در عربی معانی دیگر مانند شایستگی نیز به آن افزوده شده است. حق به عنوان مفهومی كلیدی در فرهنگ اسلامی در بردارنده طیفی گسترده از معانی است كه در بعضی از متون بر ثابت و یقینی بودن هستی‌ها و در پاره‌ای دیگر از بافت كلام در معنای بایسته‌های كنشی دلالت دارد[۱].

كاربرد در فرهنگ، فلسفه‌ و عرفان اسلامی[ویرایش]

حق مفهومی كلیدی در فرهنگ و فلسفه اسلامی است كه معانی متعددی در آن مستتر است. پس از نزول قرآن، معنی واژه حق تحت تأثیر این كتاب و اندیشه‌ و مباحث متكلمین و مفسرین قرار گرفت و صورت‌های اسمی و فعلی جدیدتری مانند حقیقت و تحقیق از این واژه استخراج شد كه به واژه‌هایی بنیادین در اندیشه و كلام اسلامی تبدیل شده‌اند. با در نظر گرفتن تفاسیر مختلف كه شامل تأویل و مصداق‌یابی این واژه نیز می‌گردد، معانی حق در قرآن تا ۲۹ قید شده است[۱]، برای نمونه در سوره اعراف به معنای تثبیت كردن[۲]، در سوره اسراء به معنای تثبیت شدن[۳]، در سوره بقره به معنای عدالت[۴] و در سوره آل عمران به معنای راستی[۵] آمده است.

در چهار سوره از قرآن به صراحت اشاره به این شده است كه حق همان الله تعالی است:

  1. سوره حج آیه ۶: ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ یُحْیِی الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.
  2. سوره حج آیه ۶۲: ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِن دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْكَبِیرُ.
  3. سوره لقمان آیه ۳۰: ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِن دُونِهِ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْكَبِیرُ.
  4. سوره النور آیه ۲۵: یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللَّهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ وَیَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ.

در فلسفه این دو واژه، عمدتآ در دو حوزه وجودشناسى و معرفت‌شناسى و به معانى متعددى به‌كار رفته‌اند. از جنبه وجود شناختى، مرادف امر واقعى و واقعیت و در مقابلِ امر عدمى و باطل‌اند، و از جنبه معرفت‌شناختى و منطقى مرادف صادق و صدق و در مقابل كاذب، كذب، خطا و امور وهمى و موهوم به كار می‌روند.معانى حق، بنابر آنچه ابن‌سینا در الهیات شفا و نجات گفته است، عبارت‌اند از: وجود خارجى مطلقاً و وجود دائم[۶]. حق در اصلاح عرفا و متون عرفانی در معنای عام (حق در برابر باطل)[۶]، در معنای خاص عرفانی و الهی (خالق هستی، الله)[۶] و در معنای خاص اخلاقی آن (حق‌الناس)[۷] به كار رفته است.

واژه‌شناسی[ویرایش]

حق
مشتقات
  • حقوق: ۱-جمع حق، ۲-کارمزد ۳-مجموعه قوانین، قواعد و رسوم لازم‌الاجرایی که به منظور استقرار نظم در جوامع انسانی وضع یا شناخته شده‌است.
  • مُحِقّ: فرد سزاوار
  • استحقاق: شایستگی سزاواری چیزی را داشتن یا یافتن.
  • مُستَحَق: فردی که شایستگی دریافت حقی را دارد.
  • حقیقت: آنچه به راستی وجود دارد یا رخ داده یا می‌دهد.
  • حقایق: جمع حقیقت
  • حقانیّت: بر حق بودن
  • تحقق: به حقیقت پیوستن، به‌راستی رخ دادن
  • احقاق: دست یافتن به حق و حقوق

ترکیبات

حقاً، برحق، ناحق، به‌حق، به‌ناحق، ذی‌حق، ذوحق، حق‌شناسی، حق‌پو، حق‌یابی، حق‌دار، حق‌پناه، حق‌بین، حق‌دوست، حق‌اندیش، حق‌به‌جانب، حق‌پوشی؛ حق‌تعالی، حق‌جویی، حق‌شکنی، حق‌کشی، حق‌گویی، حق‌گزاری، حق‌گستر، حق‌ناشناسی، حق‌نیوش، حقیقت‌بین، حقیقت‌شناس، حقیقت‌یاب، حقیقت‌طلب، حقوق‌بگیر، آل حق، اهل حق، حجهالحق، حصحص‌الحق، ظهیرالحق، ظل حق، عبدالحق، لسان‌الحق، مختار حق، مرغ حق، ناصرالحق، ناصر للحق، نامحق، نامستحق.

حق در معنی سزاواری[ویرایش]

انواع عام[ویرایش]

انواع خاص[ویرایش]

  • حق‌الله: آیین‌های مذهبی که گفته می‌شود وظایفی است که خدا سفارش کرده‌است، مانند نماز و روزه.
  • حق آب:در قانون آب، به حقوق هر فرد برای استفاده از منابع آب اطلاق می‌گردد. به‌طور کلی حق آب عبارتست از: سهم شروع و مقرر روستا، مزرعه، باغ، خانه از آب رود، چشمه، قنات، آب‌های زیرزمینی یا چاه در ساعات و به اندازه معلوم حقابه
  • حق آب و گل: صاحب امتیاز بودن به دلیل سکونت دیرینه در جایی.
  • حق آموزش:حق آموزش شامل مسئولیت فراهم آوری آموزش مقدماتی برای افرادیست که آموزش ابتدایی را نگذرانده‌اند
  • حق انتفاع:حقی که به موجب آن شخص می‌تواند از ملک غیر بهره‌مند شود.
  • حق انتخاب مسکن ومحل اقامت اصل۳۱ و۳۳
  • حق آزادی حرکت
  • حق‌الارض: حقی که بمالک زمین دهند برای کشت یا چرانیدن مواشی یا مرور و امثال آن.
  • حق‌البوق: ۱-رشوه، انعام ۲-باج.
  • حق امتناع زوجه:زن می‌تواند تا مهریه او تسلیم نشده از ایفاء وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند، مشروط بر اینکه مهر او حالّ باشد و این امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود
  • حق تابعیت اصل۴۱
  • حق‌التدریس، حق‌التعلیم: پاداشی که به آموزگار دهند برای درس گفتن.
  • حق‌التولیه: مستمری که متولی موقوفه‌ای از درآمد آن برداشت می‌کند.
  • حق‌الثبت: آنچه به دفترداران و غیره بپردازند برای ثبت قراردادی یا عقدی و جز آن.
  • حق حبس:اختیاری برای هر یک از طرفین قرارداد است که بر اساس آن حق دارند اجرای تعهد خود را موکول به اجرای تعهد دیگری کنند
  • حق حساب: رشوع، باج
  • حق دادخواهی ال۳۴
  • حق دینی:حقی است برانجام عمل یا ترک عملی
  • حق ذهنی:حقّی است که متعلّق به یک شخص یا بخشی از یک اجتماع است. یعنی اختیاری یا اختیاراتی که به آن‌ها داده شده تا بعضی فعالیّت‌ها را انجام دهند
  • حق ریشه: در حقوق ایران هنگامی که کشاورز ریشه کشت خود را با اجازه مالک در زمین ایجاد کند، ریشه موجود در زمین متعلق به کشاورز است حتی بعد از پایان یافتن عقد مزارعه.
  • حق رأی: داشتن اجازه نظر دادن در انتخابات
  • حق‌السکوت: خموشانه، پولی که کسی برای فاش نکردن سری از دیگری بگیرد.
  • حق‌الشرب: حق دریافت مقدار معینی آب است که به کشاورزان فروخته می‌شود.
  • حق شرط:در حقوق بین‌الملل به معنای خودداری از اعمال بخشی از مقررات یک معاهده توسط یکی از طرف‌های آن معاهده است
  • حق شهرت:یک حق عمومی در مالکیت فکری است و به حق ذاتی هر انسان در کنترل استفادهٔ تجاری از هویتش گفته می‌شود
  • حق شفعه:شریک می‌تواند مبلغی را که شخص سوم به شریک خود داده را به وی بدهد و سهم وحق وی را تملک کند
  • حق عینی:حق عینی در این معنی، سلطه‌ای‌ست که شخص معیّن نسبت به یک شیء معین مادی دارد و می‌تواند آن را مستقیم و بدون واسطه اجرا کند. دارنده، به موجب این حق می‌تواند در حدود قانون از آن شیء استفاده نماید
  • حق‌العبور: پولی که برای دریافت اجازه عبور یا ترانزیت کالا از جایی بدهند.
  • حق‌العمل حق‌العمل‌کار: کارمزد، پولی که بابت فروش کالایی از صاحب کالا دریافت کنند یا بابت انجام سفارشی از سفارش‌دهنده بگیرند.
  • حق فنی:مبلغی است که در ازای تحویل هر نسخه به بیمار در ایران از مردم دریافت می‌گردد.
  • حق‌القدم: پامزد، پولی که برای عیادت و معاینه بیمار به پزشک داده می‌شود.
  • حق قسم:یکی از حقوق مشترک زن و شوهر در هنگام ازدواج در اسلام است.
  • حق مؤلف:یکی از انواع مالکیت فکری است که به حقوق مادی و معنوی پدیدآورندگان آثار ادبی و هنری گفته می‌شود. حق‌التألیف
  • حق‌المرتع: حقی که چوپانان و چوبداران به صاحبان مراتع و چراگاه‌ها دهند برای چرانیدن دام‌های خویش در آن.
  • حق مصونیت قانونی اصل۲۲
  • حق‌الناس: حقوق مردم، آنچه که حق انسان است و باید رعایت شود اعم از جان و مال و ناموس و شرف و آبرو.
  • حق‌الوکالت: پولی که وکیل دادگستری برای کاری که انجام می‌دهد از موکل خود می‌گیرد.
  • حق وتو: حق وتو حقی است که در یک نظام رای‌گیری به‌وسیله آن می‌توان نظر مخالف یک یا چند رای‌دهنده، فارغ از نتیجه شمارش آرا، را ملغی کرد.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ پاكتچي، احمد؛ لباني مطلق، محمد صادق، دائرة المعارف بزرگ اسلامي، جلد ۲۱، «حق»، ص ۹۷ - ۱۰۲.
  2. سوره‌ی ۷ آیه‌ي ۳۰: فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلَالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ.
  3. سوره‌ي ۱۷، آيه‌ي ۱۶: وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا.
  4. سوره‌ي ۲ آيه‌ي ۶۱: .... وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ.
  5. سوره‌ي ۳، آيه‌ي ۶۲: إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «حق و حقیقت»، شماره۶۳۳۸.
  7. الهي، نورعلي، آثارالحق، ج ۱، انتشارات پنج، چاپ پنجم، ص ۲۲.
  • بر پایه داده‌هایی از: بلوچ، غلام‌رضا، فرهنگ مصور فارسی، تهران: انتشارات اسرار دانش، چاپ دوم، ۱۳۷۹، ص۴۵۰.
  • لغتنامه دهخدا