آنارشیسم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
ایدئولوژی‌های

سیاسی-اجتماعی

آنارشیسم
دموکراسی مسیحی
مردم‌سالاری
دین‌سالاری
دیکتاتوری
فاشیسم
فن‌سالاری
فمینیسم
مارکسیسم
مارکسیسم لنینیسم
کمونیسم
جماعت‌گرایی
محافظه‌کاری
محیط‌گرایی
اسلام‌گرایی
لیبرالیسم
آزادی‌خواهی
ملی‌گرایی
نازیسم
فردگرایی سوسیال
لیبرالیسم سوسیال
سوسیال‌دموکراسی
سوسیالیسم
صهیونیسم
فدرالیسم
پادشاهی
رادیکالیسم
نماد عمومی آنارشی بر روی پرچم آن.

اقتدارگریزی[۱] یا آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت، یا به طور کلی جامعه‌ای فاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی است. آنارشیسم برخلاف باور عمومی، خواهان «هرج و مرج» و جامعهٔ «بدون نظم» نیست، بلکه همکاری داوطلبانه را درست می‌داند که بهترین شکل آن ایجاد گروه‌های خودمختار است. طبق این عقیده، نظام اقتصادی نیز در جامعه‌ای آزاد و بدون اجبارِ یک قدرت سازمان‌یافته بهتر خواهد شد و گروه‌های داوطلب می‌توانند بهتر از دولت‌های کنونی از پس وظایف آن برآیند. آنارشیست‌ها به طور کلی با حاکمیت هرگونه دولت مخالفند و دموکراسی را نیز استبداد اکثریت می‌دانند (که معایبش کمتر از استبداد سلطنتی است).[۲]

آنارشیسم شامل مخالفت با اقتدار یا هر گونه سازمان با ساختار های طبقاتی در هر رابطه انسانی است و به سیستم دولت محدود نمیشود و به عنوان یک تئوری بی‌تعصب، آنارشیسم تساوی در بسیاری از جریان های فکری را خواهان است. [۳][۴][۵][۶][۷][۸][۹][۱۰] آنارشیسم یک تئوری جهان بینی خاص ارائه نمی‌دهد و مانند دیگر نظریه ها در حال تغییر است. آنارشیسم خود زیرنحله‌های پرشماری دارد، که جز در یکی دو اصل بنیادین شباهت چندانی با هم ندارند.[۱۱][۱۲] مکاتب فکری آنارشیسم می‌تواند اساسا متفاوت باشد، به طور مثال آنارشیسم هر چیزی از فردگرایی مطلق تا جمع گرایی کامل را حمایت می‌کند. آنارشیسم معمولا به عنوان ایدئولوژی چپ رادیکال در نظر گرفته می‌شود و بیشتر اقتصاد آنارشیستی و فلسفه حقوق آنارشیستی از تفاسیر ضد استبدادی کمونیسم، اقتصاد مشارکتی، سندیکالیسم و همکاری متقابل تاثیر گرفته‌است.

ریشه‌شناسی و اصطاحات[ویرایش]

اصطلاح آنارشیسم متشکل شده از کلمه آنارشی و پسوند ایسم است. آنارشی مشتق از واژه یونانی anarkos به معنای بدون کسی که قانون تعیین کند و Anarchia به معنای عدم حکومت است.[۱۳]اولین استفاده شناخته شده از کلمه آنارشیسم در سال ۱۵۳۹ میلادی بود. بسیاری از انقلابیون در اوایل قرن نوزدهم اصول آنارشیستی نسل جدید را داشتند مانند ویلیام گادوین و ویلهلم وایتلینگ اما آنها از واژه آناریشسم یا آنارشیست در توضیح عقاید خود استفاده نکردند.[۱۴] پیر ژوزف پرودون اولین فیلسوف سیاسی ای بود که خود را آنارشیست نامید. این تولد رسمی آنارشیسم در اواسط قرن نوردهم در فرانسه بود.[۱۵] طرفداری از آزادی فردی گاه به معادلی برای آنارشیسم استفاده می‌شد.[۱۶] و تقریباً منحصرا در سال ۱۹۵۰ میلادی در آمریکا مورد استفاده قرار گرفت.[۱۷]

از اندیشمندان برجستهٔ آنارشیست دیگر می‌توان از ماکس اشتیرنر، لئو تولستوی، میخائیل باکونین، پطر کروپوتکین، الیزه رکلوز،[۲] ماری بوخین، اما گلدمن، نوام چامسکی، هربرت رید، هوارد زین و اخیراً متفکران آزادی‌طلب و محافظه‌کاری با گرایش آنارشیستی مانند هانس هرمان هوپ و موری روثبارد نام برد.

آنارشیست‌ها در فلسفهٔ «بگذار انجام دهند» (Laissez faire) با هم اشتراک نظر دارند؛ اما در تئوری به دسته‌های آنارشیسم تحول‌خواه، آنارشیسم کمونیست، و آنارشیسم اندیویدوالیست (فردگرا) تقسیم می‌شوند.[۲]

برای مثال پرودون یک آنارشیست اندیویدوالیست بود و آنارشیسم به شکل یک جنبش اجتماعی با کتاب «مالکیت چیست» او آغاز شد. پرودون با مالکیت مخالف نبود بلکه نحوه اکتساب و بهره‌برداری از آن را نیازمند اصلاح می‌دانست.[۲]

آنارشیسم از نظر روش‌های اجرایی به دو دسته آنارشیسم انقلابی و آنارشیسم مسالمت‌جو تقسیم می‌شود. آنارشیست‌های رادیکال (انقلابی) طرفدار ترور، اعتصاب و برانداختن ناگهانی تشکیلات دولت هستند. در سده ۱۹ آنها سیاست‌مداران و پادشاهان بسیاری را ترور کردند. آنارشیست‌های مسالمتجو مانند لئو تولستوی، طرفدار عدم خشونت هستند. «آنارشیست‌های ایرانی» بیشتر از آنارشیست‌های چپ و رادیکال به شمار می‌آیند و با این که از «آنارشیست‌های مسالمتجو» نبوده و در روش‌های اجرایی از هیچ تلاشی برای اعتصاب همگانی، نابود کردن تجهیزات پلیس و از کار انداختن ماشین سرکوب (دولت) روی گردان نیستند، برخلاف بسیاری از آنارکوکمونیست‌های رادیکال، به هیچ روی شیوه‌هایی مانند «ترور» و «کشتار» را برنمی تابند و با شناسنامه «آنارشیسم ایرانی» مبارزه می‌کنند.[۲]

آنارشیسم نوین[ویرایش]

صورت‌بندی مدرن نظریهٔ آنارشیسم با اثر ویلیام گادوین در سال ۱۷۹۳ با نام تفحصی پیرامون عدالت سیاسی و تأثیرش بر شادمانی و فضیلت عام[۱۸] آغاز شد. بسیاری چون پرودون، باکونین، اشتیرنر، تاکر، تولستوی و کروپوتکین دنبالهٔ کار وی را گرفتند.[۱۹] نظریه‌پردازان آنارشیسم معمولاً پیرو یکی از پنج شاخهٔ زیرند:

  • آنارشیسم کمونیست[۲۰]
  • آنارشیسم سندیکالیست[۲۱] (سندیکاگرا)
  • آنارشیسم اندیویدوالیست[۲۲] (فردگرا)
  • آنارشیسم دینی
  • آنارشیسم فمنیست

آنارشیسم کمونیست[ویرایش]

پطر کروپوتکین از شخصیت‌های محوری این نحله و واضع اصطلاح «کمونیسم آنارشیست» است. از نظر پیروان این نحله انسان موجودی به‌ذات اجتماعی‌است و سود اجتماع در ذات خود در تقابل با سود فرد نیست بلکه مکمل آن است. همنوایی میان انسان و اجتماع در سایهٔ نفی نهادهای اجتماعی اقتدارگر خاصّه دولت ممکن است.[۲۳]

آنارشیسم سندیکاگرا[ویرایش]

آنارشیسم سندیکاگرا رستگاری را در نزاع اقتصادی و نه نزاع سیاسی طبقهٔ کارگر می‌جوید. پیروان آن با تشکیل اتحادیهٔ کارگری و سندیکاها قصد نزاع با ساختار قدرت را دارند. از نظر ایشان سرانجام با یکی انقلاب بنیادهای حکومت فعلی فرو می‌ریزد و نظم اقتصادی نوِ اجتماع بر پایهٔ سندیکاها شکل می‌گیرد.[۲۴] اکنون در برخی از کشورهای اروپایی[۲۵] و آمریکای جنوبی به شکل جنبش وسیع توده‌ای درآمده‌است.[۲۶]

آنارشیسم فردگرا[ویرایش]

بنیاد نظری آنارشیسم فردگرا را در آثار ماکس اشتیرنر آلمانی و بنیامین تاکر آمریکایی می‌توان پیدا کرد. اشتیرنر در کتاب شخص و دارایی‌اش[۲۷] (چاپ نخست ۱۸۴۴) عقایدش را تشریح کرده‌است. به اعتقاد وی انسان حق دارد هر آنچه می‌خواهد انجام دهد؛ و هر چه آزادی وی را سلب کند نابود باید گردد. اشتیرنر نه تنها با قانون و مالکیت خصوصی سر مخالفت می‌دارد بلکه با مفاهیم خدا و کشور و خانواده و عشق هم بنای ناسازگاری می‌گذارد. منتها مخالفت وی با این مفاهیم به معنی فتوا به نابودی آنها نیست. بلکه از نظر وی انسان هر گاه بخواهد به این مفاهیم تن تواند دادن اگر باعث شادمانی‌اش شود ولی سرسپردگی به این مفاهیم وظیفهٔ شخص نیست.[۲۸] نظریات تاکر را با نام آنارشیسم فلسفی نیز می‌شناسند و آن را سهم آمریکاییان در تاریخ نظریهٔ آنارشیسم قلمداد می‌کنند. معمولاً میان آنارشیسم فلسفی یا آنارشیسم فردگرا و آنارشیسم کمونیست یا توده‌گرایی تقابل می‌افکنند. از جمله تفاوت‌هایی که بیان می‌دارند تشویق به خشونت در دومی بر خلاف اولی‌است. این تقابل‌افکنی مخالفانی هم می‌دارد.[۲۹] تاکر در نظریه‌پردازی‌های خویش از دارایی چیست؟ پرودون اثر پذیرفت. او با هرگونه اعمال قدرت از سوی دولت مخالف بود و آن را غیراخلاقی می‌دانست. تاکر و پیروانش با چهار انحصار اصلی‌ای که آبشخورشان وجود دولت می‌بود به مخالفت پرداختند: زمین، پول، دادوستد و حقوق پدیدآورندگان. نابودی این انحصارات را مایهٔ از میان رفتن فقر می‌دانستند. با قدرت‌گرفتن سندیکاها و سایر پیکره‌های اجتماعی در ایالات متحده آنارشیسم فردگرا افول کرد.[۳۰]

آنارشیسم دینی[ویرایش]

تولستوی نظریه‌پرداز آنارشیسم دینی شناخته می‌شود. گاه حساب آنارشیسم دینی را از دیگر زیرنحله‌های آنارشیسم جدا می‌کنند. آنارشیست‌ها و بلاخص لئو تولستوی نظریه‌پرداز این نحلهٔ فکری معتقدند که هیچ نظام حکومتی ای مشروعیت حکمرانی بر مردم را ندارند. ایدوئولوژی آنان بدین گونه است که تمام نظامات حکومتی مرتکب نوعی آپارتاید ساختاری اند و به نوعی حکومت‌ها همه ضد مردمی و در دست قدرت‌ها و سرمایه داران اند. تولستوی می‌گوید بهتر این است که محبت خداوند بر مردم حکمرانی نماید. او معتقد است که محبت عیسوی و ایدوئولوژی آنارشیستی می‌تواند راه نجات جامعه بشری باشد. از احزاب طرفدار این نظریه می‌توان به حزب آنارشیسم کارگری ایران اشاره کرد که یک جریان فکری مخفی در ایران در دهه‌های اخیر بوده است. رهبر و نظریه‌پرداز این جریان فردی به نام ت. مزدیسنا می‌باشد.

آنارشیسم فمنیسم[ویرایش]

یکی از عوامل ایجاد تفاوت و تضاد در جامعه، تبعیض جنسی است؛ برخی فیلسوفان آنارشیسم، همچون اما گلدمن، معتقدند که نخستین گام برای رسیدن به برابری طبقاتی برابری جنسیتی است و تا هنگامی که تبعیض جنسی وجود دارد برابری طبقاتی (و در پیامد حذف دولت) غیر ممکن خواهد بود.

گرچه یکی از خواسته‌های فمنیسم، تساوی حقوق زن و مرد در صحنه‌های سیاسی است، اما این دلیل تضاد با آنارشیسم نیست؛ بلکه آنارکو فمنیسم مسلماً به بررسی صحنه‌های سیاسی نمی‌پردازد و تنها به انتظار جامعه از خودش می‌پردازد. به هر حال برخی آنارکوفمنیسم را زیر مجموعهٔ آنارشیسم نمی‌دانند، زیرا فمنیسم آنارشیسم را یک امر سیاسی نمی‌دانند که مخالفت یا موافقتی با زیر مجموعه‌های دیگر آنارشیسم داشته باشد.

آنارشیسم در قیاس با دیگر نحله‌های سیاسی[ویرایش]

آنارشیسم در اصول و یا نسخه‌پیچی‌ها با دیگر نحله‌های سیاسی نظیر لیبرالیسم و سوسیالیسم شباهت‌هایی دارد.

آنارشیسم و لیبرالیسم[ویرایش]

در آنارشیسم همچون لیبرالیسم بر آزادی (فردی و سیاسی)، شادمانی و کامیابی فرد تأکید می‌رود. در لیبرالیسم کلید نیل به مقصود دخالت حداقلی دولت در امور مردمان است. این دخالت تنها از روی ضرورت باید بودن و غرض از آن جلوگیری از اخلال در سیر طبیعی و رفتار «دست نامرئی» است. اما در آنارشیسم حکومت به‌یک‌بارگی نفی می‌شود و همین دخالت کمینه هم بر تافته نمی‌شود.[۳۱]

آنارشیسم و سوسیالیسم[ویرایش]

رابطهٔ آنارشیسم و سوسیالیسم غامض‌تر از آنِ آنارشیسم و لیبرالیسم است تا آنجا که برخی نویسندگان منکر خویشاوندی میان این دو نحله شده‌اند. این امر برخاسته از آن است که در نگاه نخست در سوسیالیسم تکیه بر حقوق اجتماع در مقابل فرد است در حالی که در آنارشیسم سخن از حقوق فرد در مقابل اجتماع است. با این حال در نهایت به نظر می‌آید که نسخه‌پیچی‌های آنارشیست‌ها (خصوصاً نوع کمونیست) کم شباهت با نسخه‌پیچی‌های سوسیالیست‌ها نیست. آنارشیست‌ها چون سوسیالیست‌ها با مالکیت شخصی مخالف‌اند. هر دو برای ساختن جامعه‌ای می‌کوشند که در آن هر کس در حد توانایی‌های خویش در خوشبختی اجتماع بکوشد و تا آنجا که نیاز می‌دارد از خدمات اجتماع بهره‌مند شود.[۳۲]

جستارهای وابسته[ویرایش]

Ⓐ (نماد آنارشیسم)

پانویس[ویرایش]

  1. واژه‌های مصوب فرهنگستان زبان و ادب پارسی، دفتر نخست تا چهارم، ۱۳۷۶ تا ۸۵
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ داریوش آشوری. فرهنگ سیاسی. چاپ چاپ پنجم. تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۵۱. صص. ۳۰-۳۲. 
  3. "IAF principles". International of Anarchist Federations. Archived from the original on 5 January 2012. The IAF – IFA fights for : the abolition of all forms of authority whether economical, political, social, religious, cultural or sexual. 
  4. "My use of the word hierarchy in the subtitle of this work is meant to be provocative. There is a strong theoretical need to contrast hierarchy with the more widespread use of the words class and State; careless use of these terms can produce a dangerous simplification of social reality. To use the words hierarchy, class, and State interchangeably, as many social theorists do, is insidious and obscurantist. This practice, in the name of a "classless" or "libertarian" society, could easily conceal the existence of hierarchical relationships and a hierarchical sensibility, both of which-even in the absence of economic exploitation or political coercion-would serve to perpetuate unfreedom." Murray Bookchin. The Ecology of Freedom: the emergence and dissolution of Hierarchy. CHESHIRE BOOKS Palo Alto. 1982. Pg. 3
  5. "Authority is defined in terms of the right to exercise social control (as explored in the "sociology of power") and the correlative duty to obey (as explored in the "philosophy of practical reason"). Anarchism is distinguished, philosophically, by its scepticism towards such moral relations – by its questioning of the claims made for such normative power – and, practically, by its challenge to those "authoritative" powers which cannot justify their claims and which are therefore deemed illegitimate or without moral foundation."Anarchism and Authority: A Philosophical Introduction to Classical Anarchism by Paul McLaughlin. AshGate. 2007. p. 1
  6. "Anarchism, then, really stands for the liberation of the human mind from the dominion of religion; the liberation of the human body from the dominion of property; liberation from the shackles and restraint of government. Anarchism stands for a social order based on the free grouping of individuals for the purpose of producing real social wealth; an order that will guarantee to every human being free access to the earth and full enjoyment of the necessities of life, according to individual desires, tastes, and inclinations." Emma Goldman. "What it Really Stands for Anarchy" in Anarchism and Other Essays.
  7. Individualist anarchist Benjamin Tucker defined anarchism as opposition to authority as follows "They found that they must turn either to the right or to the left, – follow either the path of Authority or the path of Liberty. Marx went one way; Warren and Proudhon the other. Thus were born State Socialism and Anarchism ... Authority, takes many shapes, but, broadly speaking, her enemies divide themselves into three classes: first, those who abhor her both as a means and as an end of progress, opposing her openly, avowedly, sincerely, consistently, universally; second, those who profess to believe in her as a means of progress, but who accept her only so far as they think she will subserve their own selfish interests, denying her and her blessings to the rest of the world; third, those who distrust her as a means of progress, believing in her only as an end to be obtained by first trampling upon, violating, and outraging her. These three phases of opposition to Liberty are met in almost every sphere of thought and human activity. representatives of the first are seen in the Catholic Church and the Russian autocracy; of the second, in the Protestant Church and the Manchester school of politics and political economy; of the third, in the atheism of Gambetta and the socialism of Karl Marx." Benjamin Tucker. Individual Liberty.
  8. Ward, Colin (1966). "Anarchism as a Theory of Organization". Archived from the original on 25 March 2010. Retrieved 1 March 2010. 
  9. Anarchist historian George Woodcock report of Mikhail Bakunin's anti-authoritarianism and shows opposition to both state and non-state forms of authority as follows: "All anarchists deny authority; many of them fight against it." (p. 9) ... Bakunin did not convert the League's central committee to his full program, but he did persuade them to accept a remarkably radical recommendation to the Berne Congress of September 1868, demanding economic equality and implicitly attacking authority in both Church and State."
  10. Brown, L. Susan (2002). "Anarchism as a Political Philosophy of Existential Individualism: Implications for Feminism". The Politics of Individualism: Liberalism, Liberal Feminism and Anarchism. Black Rose Books Ltd. Publishing. p. 106. 
  11. Marshall, Peter (2010). Demanding the Impossible: A History of Anarchism. Oakland, CA: PM Press. p. 16. ISBN 978-1-60486-064-1. 
  12. Sylvan, Richard (1995). "Anarchism". In Goodwin, Robert E. and Pettit. A Companion to Contemporary Political Philosophy. Philip. Blackwell Publishing. p. 231. 
  13. Anarchism, Online etymology dictionary.
  14. Joll, James (1964). The Anarchists. Harvard University Press. pp. 27–37. ISBN 0-674-03642-5. 
  15. Nettlau, Max (1996). A Short History of Anarchism. Freedom Press. p. 162. ISBN 0-900384-89-1. 
  16. "At the end of the century in France, Sebastien Faure took up a word used in 1858 by one Joseph Dejacque to make it the title of a journal, Le Libertaire. Today the terms "anarchist" and "libertarian" have become interchangeable." Anarchism: From Theory to Practice Daniel Guérin
  17. Russell, Dean. Who is a Libertarian?, بنیاد آموزش اقتصادی, "Ideas on Liberty," May 1955.
  18. An Enquiry concerning Political Justice and Its Influence on General Virtue and Happiness
  19. D. Novak, The Place of Anarchism in the History of Political Thought
  20. Anarcho-Communism
  21. Anarcho-Syndicalism
  22. Anarcho -Individualism
  23. D. Novak «The Place of Anarchism in the History of Political Thought»
  24. D. Novak «The Place of Anarchism in the History of Political Thought»
  25. آشوری ۳۲-۳۳
  26. S. Fanny Simon, «Anarchism and Anarcho-Syndicalism in South America»
  27. Der Einzige und sein Eigentum
  28. D. Novak «The Place of Anarchism in the History of Political Thought»
  29. William O. Reichert, «Toward a New Understanding of Anarchism»
  30. Victor S. Yarros, «Philosophical Anarchism: Its Rise, Decline» and Eclipse
  31. D. Novak «The Place of Anarchism in the History of Political Thought»
  32. D. Novak «The Place of Anarchism in the History of Political Thought»

مطالعه بیشتر[ویرایش]

  • آشوری، داریوش. فرهنگ سیاسی. چاپ پنجم. تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۵۱. ۳۰-۳۲. 
  • آنارشیسم در ایران، میثم پاپی مطلق_نشر الکترونیک_بنیاد واکاوی خرد_ایران_اوت۲۰۱۱

پیوند به بیرون[ویرایش]