ابویوسف کندی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
ابویوسف کندی
Arabic aristotle.jpg
زاده ۸۰۱ میلادی
بصره، خلافت عباسیان
درگذشته ۸۷۳ میلادی (۷۳ سال)
بغداد، خلافت عباسیان
دوره دوران طلایی اسلام
منطقه خاورمیانه، جهان عرب، جهان اسلام
مکتب فلسفه الاهیات الاهیات اسلامی بیت الحکمه
مهمترین علایق فلسفه، منطق، فلسفه اخلاق، ریاضیات، فیزیک، شیمی، روان‌شناسی، داروشناسی، پزشکی، متافیزیک، کیهان‌شناسی، اختربینی، تئوری موسیقی، الاهیات اسلامی (کلام)

ابو یوسف یعقوب بن اسحاق بن الصّبّاح بن عمران بن اسماعيل بن محمد بن أشعث بن قيس الكندي موسوم به ابوالحکما (۸۰۱ - ۸۷۳) ریاضیدان، منجم و فیلسوف عرب[۱] نخستین حکیم اسلامی است که به آثار حکمای یونان دسترسی داشته و به ترجمه آثار ارسطو و تفسیر و بیان آنها پرداخته‌است.

پدرش اسحق بن الصباح در عصر مهدی، هادی و رشید، امیر کوفه و از متمولین بود. وی در بصره متولد شد و در بغداد پرورش یافت. الکندی در زمان مأمون، معتصم و متوکل می‌زیست و در دربار آن‌ها تقرب بسیار یافت. وی مغضوب متوکل قرار گرفت و علتش اختلاف مسلک او با مسلک متوکل بود. الکندی به فلسفه‌های یونانی، ایرانی و هندی آشنا بود و زبان پهلوی را نیز می‌دانست و در موضوعات مختلف مانند: موسیقی، هندسه، حساب، نجوم، منطق، الهیات و سیاست کتاب و رساله نوشت. گفته‌اند ۲۶۳ کتاب و رساله نوشته است و اکثر این آثار اینک مفقود شده است.

مهم‌ترین اثر او کتاب فی ماهیه العقل است که در آن عقل را به چهار گونه ذکر کرده‌است: عقل بالفعل، عقل بالقوه، عقل که از قوه به فعل می‌گراید و عقل برهانی، آثار او را بیش از ۲۴۰ نوشته‌اند. وی در تلفیق دین و فلسفه کوشش بسیار کرد.

دین[ویرایش]

ابن شهرآشوب می‌نویسد: «یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف عرب در عصر خود، دست به تألیف کتابی در تناقضات قرآن زد و کسی را در جریان کار خود نگذاشت. روزی یکی از شاگردان او به حضور حسن بن علی عسکری رسید. امام به او فرمود: آیا در میان شما کسی نیست تا استادتان را از آنچه درباره قرآن می‌نویسد، باز دارد؟ او گفت: ما شاگردان او هستیم، چگونه می‌توانیم درباره این موضوع یا غیر آن به او اعتراض کنیم؟ امام به فرمود: اگر چیزی بگویم به کِندی خواهی گفت؟ آن مرد گفت: آری، امام فرمود: پیش او برو و از وی بپرس: آیا از نظر شما ممکن است منظور قرآن غیر از آن معانی باشد که گمان کرده و پذیرفته‌اید؟ خواهد گفت ممکن است؛ زیر اهل فهم است. پس بگو: چه می‌دانی؟ شاید همان‌گونه که امکان آن را پذیرفتی، مراد قرآن غیر از آن باشد که تو می‌فهمی. و او هم سخنان امام را به وی منتقل کرد. کندی که این مسئله را در سخن، امری محتمل و از نظر عقلی جایز می‌دانست، گفت: قسم می‌خورم که این کلام از تو نیست. آن مرد گفت: این سخنان از ابومحمد عسکری است. کندی گفت: هم‌اکنون پیش او می‌روم که این امر جز از این خاندان برنمی‌آید؛ آنگاه آتش خواست و همه آنچه را که نوشته بود، سوزاند و از بین برد.[۲]


مطهری در نقد روایاتی چون روایت فوق از ابن شهرآشوب می‌نویسد: عجیب این است که برخی بدین علت که نامش یعقوب و نام پدرش اسحاق و کنیه اش ابویوسف است او را یهودی پنداشته‌اند و عجیبتر اینکه در بعضی روایات که قطعاً مجعول است، از او به عنوان کسی یاد کرده‌اند که در نظر داشته ردی بر قرآن مجید بنویسد. امروز در اثر تحقیقاتی که به عمل آمده روشن شده که اولاً ارزش علمی و فلسفی کندی بیش از آن است که قبلاً تصور می‌شد، ثانیاً مسلمانی پاک اعتقاد و مدافع و احتمالاً شیعه بوده است، ثالثاً به واسطه موقعیت علمی و اجتماعی محسود بوده است و نسبتهای ناروا به او مولود آن حسادتهاست.[۳]

آثار[ویرایش]

  • المدخل المنطقی
  • فی المعقولات العشر
  • فی البرهان المنطقی
  • من سمع الکیان فی بطلان قول
Gravure originale du compas parfait par Abū Sahl al-Qūhī.jpg
  • فی جواهر الاجسام
  • فی الابانه عن وحدانیه الله
  • فی ان النفس جوهر بسیط غیر داثر
  • فی التوحید
  • فی مائیه الشی
  • الذی لانهایه له
  • فی الابانه انه لایمکن ان یکون جرم العالم بلانهایه
  • فی مائیه العقل و الابانه عنه

فلسفه[ویرایش]

فلسفه اسلامی با ابویوسف یعقوب کندی آغاز می‌شود و به وسیله شاگردان او ادامه می‌یابد.[۴]

نورشناسی[ویرایش]

دو نظریه عمده اپتیک در نوشته‌های کندی وجود دارد: ارسطویی و اقلیدسی. ارسطو معتقد بود که برای اینکه چشم به درک یک شی برسد، هم چشم و هم جسم باید در تماس با محیط شفاف (مانند هوا) باشد که با نور پر شده است. تحت این شرایط، «شکل معقول» جسم از طریق محیط به چشم منتقل می‌شود. از سوی دیگر، اقلیدس پیشنهاد کرد که بینایی در خط مستقیم می‌دهد وقتی که «اشعه» از چشم به یک شی نورانی رسیده و منعکس شود. همانند تئوریهایش در ستاره‌شناسی، دوگانگی ارتباط و فاصله در نوشته‌های کندی در این موضوع نیز به چشم می‌خورد. عاملی که کندی به آن اتکا کرد تا تعیین کند کدام یک از این نظریه‌ها درست‌تر است این بود که چگونه هر یک به اندازه کافی تجربهٔ دیدن را توضیح می‌دهد. به عنوان مثال، نظریه ارسطو قادر به توجیه اینکه چرا زاویه‌ای که یک فرد از یک شی می‌بیند در درک آن تأثیر می‌گذارد. برای مثال، چرا یک دایره از دید جانبی یک خط به نظر می‌آید. از نظر ارسطو، شکل کامل معقول از یک دایره باید به چشم منتقل شود و باید به شکل یک دایره دیده شود. از سوی دیگر، اپتیک اقلیدسی یک مدل هندسی ارائه می‌داد که قادر به تبیین این امر به علاوه طول سایه‌ها و بازتاب در آینه بود، چون اقلیدس بر این باور بود که «اشعه» بینایی تنها می‌تواند در خط مستقیم سیر کند (چیزی است که معمولاً در علم مدرن قبول است). به همین دلیل، کندی نظریه دوم را قبول داشت.[۵]نظریه‌های وی بر تحقیقات روبرت گروستسه در زمینه نورشناسی تأثیرگذار بود.[۶]

پانویس[ویرایش]

  1. یعقوب اسحاق کندی
  2. ابن شهرآشوب، المناقب، ج ۴، ص ۴۲۴.
  3. مطهری، مجموعه آثار، ج۱۴، صص۴۶۳–۴۶۲.
  4. مطهری، مجموعه آثار، ج۱۴، ص۴۶۲.
  5. Adamson, p45
  6. Hendrix, John Shannon; Carman, Charles H. , eds. (2010). Renaissance Theories of Vision. Visual Culture in Early Modernity. Ashgate. p. 13. ISBN 1-4094-0024-7.

منابع[ویرایش]

  • آی کتاب
  • کتاب ریاضیدانان مسلمان و سیر علوم ریاضی در شرق اسلامی بقلم: غلامرضا تاتاری-انتشارات ضریح آفتاب مشهد. صفحه۱۲۶–۱۳۰
  • مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱۴، تهران: صدرا، ۱۳۸۹.
  • Adamson, p45
  • Hendrix, John Shannon; Carman, Charles H. , eds. (2010). Renaissance Theories of Vision. Visual Culture in Early Modernity. Ashgate. p. 13. ISBN

۱۴۰۹۴۰۰۲۴۷.